سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

جامعهء مدرسین حوزهء علمیه ء قم و وظیفهء مرجع تقلید تراشی


حسین منتظرحقیقی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۲۴ مهر ۱٣٨۹ -  ۱۶ اکتبر ۲۰۱۰


این روزها ، مصادف است با مسافرت آقای خامنه ای به شهر مذهبی قم که یکی از حوزه های علمیه ایران در آن مستقر است.

هدف هائی که برای این سفر در نظر گرفته شده است باعث گردیده که افراد مختلفی که هر یک با نگرش خاصی مسائل سیاسی ایران را دنبال می کنند ،نقطه نظر های خود را با استمداد از مسائل تاریخی بیان نمایند.

آقای شیخ محمد یزدی ، عضو فقهای شورای نگهبان و دبیر جامعهء مدرسین حوزهء علمیهء قم از یک سو و آقای مهدی کروبی ، یکی از کاندیداهای اصلاح طلبان ایران و دبیر حزب اعتماد ملی از دیگر سو، در این عرصه حضور یافته اند.

آقای یزدی در مصاحبه ای با سایت « پنجره » ( 1 ) برای سازمان متبوع خود سابقهء « مرجع تقلید تراشی » درست می کند و با این گفتار می خواهد بگوید که اکنون نیز این ما هستیم که در سفر قریب الوقوع آقای خامنه ای به قم ، وی را به درجهء امام و مرجعیت تقلید ارتقاء می دهیم. ایشان در پاسخ به این سوال خبر نگار که می پرسد « قضیه اعلام مرجعیت حضرت امام در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به چه صورت انجام گرفت؟ » می گوید « یکی دیگر از کارهای بسیار مهم جامعه مدرسین در قبل از پیروزی انقلاب، اعلام مرجعیت حضرت امام بود. وقتی عوامل رژیم، امام (رحمت ا .. علیه ) را دستگیر کردند، ایشان عنوان مرجعیت نداشتند و بر اساس قانون اساسی مشروطه،مراجع دارای مصونیت بودند. برای همین جامعهء مدرسین بلافاصله با توجه به صلاحیت حضرت امام، در اطلاعیه ای اعلام کردند که امام خمینی ( رحمت ا.. علیه ) جزو مراجع تقلید هستند و با این کار دست ساواک را برای هرگونه تعرض به جان امام بستند.»

سخنان آقای یزدی در آن بخش که می گوید هنگامی که آقای خمینی بوسیلهء ساواک دستگیر شدند ، عنوان مرجعیت نداشتند صحیح است و در آنجا که گرفتار توهم شده ، تصور می کنند که با صدور اعلامیه مجهول الهویه ای که برای دفاع از مرجعیت آقای خمینی صادر کرده ، برای آقای خمینی مصونیت دست و پا نموده اند، کاملا" بی اساس است.

شاهدان عینی متعددی هنوز در قید حیات هستند که بی اساس بودن این گفتار را مورد تأئید قرار دهند ، اما، علاوه از آنها نگاهی به گفتگوی حجه الاسلام سید محسن صالح ، مدیر سیاسی جامعه ء مدرسین قم با هفته نامهء پنجره (2 )نشان می دهد که سخنان آقای یزدی تا چه اندازه سست است .

از آقای صالح می پرسند که هسته اولیه جامعه مدرسین به صورت دقیق چه زمانی شکل گرفته است؟ ایشان پاسخ می دهند « هسته اولیه تشکل سال 1337 شکل گرفت،در این سال به دعوت امام بحث اصلاح ساختار حوزه مطرح می شود که گروهی به عنوان هیئت مصلحین حوزه ، در زمان مرحوم بروجردی، با هدف اصلاح ساختار حوزه فعال شدند که اواخر 1339 با رحلت آیت ا.. بروجردی هیئت تقریبا" منحل و کاری پیش نمی برد ، اما اعضای گروه در اعتراض به بحث انجمن های ایالتی و ولایتی در سال 1341 و با هدف حمایت از امام و اقدامات سیاسی ، دوباره فعال می شوند و در سال 42 ، با بحث 15 خرداد این تشکل به صورت رسمی وارد عرصه مبارزاتی شده ، به عنوان جمعیت سری، اساسنامه را تدوین کرده و با عنوان جمعیت 12 نفره سری فعالیت می کنند که با لو رفتن اساسنامه در سال 1345 جمعیت از هم پاشیده و اعضا یا تبعید و یا باز داشت می شوند. از سال 1345 تا 1356 افت مبارزاتی بود و عمده فعالیت های گروه ، در قالب سخنرانی های پراکنده و صدور بیانیه انجام می شد.»

خبرنگار می پرسد :در قضیه اعلام مرجعیت حضرت امام، جامعه مدرسین چه نقشی ایفا کرد؟ وی جواب می دهد « اعلام مرجعیت نقش مهمی در مصونیت امام داشت و بیانیه خلع سلطنت شاه، از بیانات تأثیر گذار آن زمان بوده است ..»

دقت در این نقل قول روشن می سازد که در جریان وقایع معروف به انجمن های ایالتی و ولایتی ، این گروه « به عنوان جمعیت سری » وارد عرصهء مبارزاتی شده است و آقای یزدی می خواهد بگوید که ساواک از « تشر » یک گروه سری « جا » زده و از اعدام آیه الله خمینی صرفنظر کرده است.این سخن ناشی از توهم نیست؟

اینهمه تلاش آقای شیخ محمد یزدی برای اینست که تاریخ و وقایع اتفاق افتاده را تحریف کرده و آنرا برابر با سلیقه و علاقهء خودش ، بار دیگر تحریر نماید.

همهء شهامت! و شجاعت! و صداقت ! آقای شیخ محمد یزدی هنگامی است که در پناه سپر حفاظتی و امنیتی حاکمیت جمهوری اسلامی قرار گرفته و در راستای به انحراف کشاندن هرچه بیشتر کشور از اهداف جنبش انقلابی مردم ایران پیگیرانه تلاش کند!! او فاقد این ارزش اخلاقی است که حتی اگر چه با مرحوم آیه الله العظمی شریعتمداری دشمن است اما کوشش های او و دیگر مراجع تقلید آن زمان را که به نجات جان آیه الله خمینی انجامیده است به رسمیت بشناسد و به آنها اعتراف نماید.او از آنجا که کوتوله ای است در کنار دیگر کوتوله هائی که کشور را به انواع انحطاط گرفتار کرده اند تلاش مذبوحانه ای را برای تحریف تاریخ و پاک کردن اقدامات آن مرحومان از میان وقایع تاریخی می نماید که کوشش عبثی است.من در مقالهء خود زیر عنوان « مجمع روحانیون مبارز بداند که حوزه های علمیهء ایران استقلال ندارند » ( 3 ) به این مسأله پرداخته ام.

آقای شیخ محمد یزدی اما می خواهد خاطرهء یکی از حوادث دههء 1340 را زنده نماید، خاطره ای که باید به حق نام « مرجع تراشی » را بر آن نهاد.

بعد از درگذشت مرحوم آیه الله العظمی بروجردی ، کسانی مانند آیات عظام گلپایگانی ، میلانی ، شریعتمداری ، خوانساری و مرعشی نجفی در ایران و حکیم و خوئی در نجف دارای رسالهء عملیه بوده و در عداد مراجع تقلید بشمار می رفتند و نیازی نداشتند که برای دستیابی به مقام مرجعیت ، گام های اولیه را بردارند. تأثیری که فوت آیه الله بروجردی داشت این بود که بر تعداد مقلدان آنها بیفزاید.

در این هنگام و بخصوص بعد از حوادث «انجمن های ایالتی و ولایتی» ، ما ناظر بر رفتار گروهی در حوزهء علمیه قم و عده ای در خارج از حوزه هستیم که در صددند تا آیه الله خمینی که از بلند پایگان حوزه بوده ولی بعنوان مرجع تقلید شناخته نشده بود را در کرسی مرجع تقلید بنشانند..

نامه ای که آقای کروبی خطاب به آقای دکتر حمید انصاری رئیس موسسهء نشر آثار امام ( 4 ) در اعتراض به سخنان آقای یزدی نوشته اند بخوبی موید این مسأله می باشد. ایشان در نامهء خود چنین می گویند « ... فضلا و اساتید و آیات بزرگواری چون مرحوم فاضل لنکرانی، یوسف صانعی، ابطحی کاشانی، محقق قمی، مسافری نجف آبادی، محمدی گیلانی، عباس محفوظی گیلانی، محصل نیشابوری،مرحوم ربانی املشی، تقدیری، مرحوم بنی فضل، حسین اشتهاردی و شهید حیدری در کنار جمع کثیر دیگر در بیت امام با پا فشاری از امام اذن انتشار رساله برای آگاهی عموم را خواستار شدند که این درخواست مورد موافقت ایشان قرار گرفت و ایشان به عنوان یکی از مراجع مطرح شیعه در کانون توجه قرار گرفتند ...»
باید توجه داشته باشیم که مطلبی که آقای کروبی به آن اشاره میکند مربوط به سال 1342 شمسی است که اکنون(سال 1389 است) ، مدت 47 سال از آن تاریخ می گذرد. اگر میانگین سنی افرادی را که آقای کروبی از آنها نام برده است در حال حاضر میان 70 تا 75 سال در نظر بکیریم به این نتیجه می رسیم که میانگین سنی این حضرات در سالهای پس از 1342 حد اکثر27- 28 سال بوده است که افرادی در چنین سن و سال ، صلاحیت علمی،اجتماعی برای تشخیص و تثبیت مرجعیت را نداشته اند و از نوع گروه های تحریک شده ای بودند که نمونه آنرا هم اکنون در حوزه های علمیهء ایران شاهدیم که یکروز برای حمایت از مرجعیت آقای خامنه ای به خیابان ها می آیند و یا با نامه نوشتن به دفتر ایشان در خواست چاپ رسالهء عملیه می کنند و روز دیگر برای مخالفت با مراجعی که صلاحیت آقای خامنه ای را تأئید نکرده ، حنجره های خود را پاره کرده ،دفاتر و خانه های آنان را ویران می نمایند.

علیرغم عدم صلاحیت علمی و اجتماعی حضرات فوق الذکر برای تعیین مرجع تقلید، اما اینان از ادامه راه منصرف نشده ، بهر وسیله ای متوسل شدند. از جمله راه ها ، یکی هم کمک گرفتن از تشکل های سیاسی همسو در آن زمان بود .

بسیاری از نزدیکان آیه الله خمینی در آن زمان ، کسانی بودند که تعلق خاطر شدیدی به « جمعیت فدائیان اسلام» ، آیه الله سید ابوالقاسم کاشانی و دکتز مظفر بقائی داشتند.سه محوری که یک محور آن منطق اسلامی اش از لوله های هفت تیر و کلت بیرون می آمد و دو محور دیگرش ، همراه با دیگر بخش های ارتجاع و لمپن های داخلی و با کمک سازمان های جاسوسی آمریکا و انگلیس ، علیه حکومت قانونی و مردمی زنده یاد دکتر محمد مصدق ، پروندهء سیاسی سیاهی از خود باقی گذاردند.

در مورد تعلق خاطر اطرافیان آیه الله خمینی به جمعیت فدائیان اسلام و آیه الله سید ابوالقاسم کاشانی نیازی به ارائهء مدارک تاریخی زیادی نیست. زیرا از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی تا کنون ، حضرات در هر فرصتی از تعریف و تمجید و تأئید آنان دریغ نکرده اند. آخرین نمونه های آن یکی دیدار اخیر « جمعی از اعضای هیأت موسس جمعیت فدائیان اسلام به رهبری آقای عبد خدائی با آیه الله هاشمی رفسنجانی ( 5) و دیگری بیان آقای کروبی در بارهء آقای سید ابوالقاسم کاشانی در نامه ای که به رئیس موسسه نشر آثار امام نوشته است ، می باشد که می گوید «.. مجاهد معروف مرحوم آیت الله ابولقاسم کاشانی...» .

اما در بارهء تعلق خاطر اطرافیان آقای خمینی به دکتر مظفر بقائی و «حزب زحمتکشان ملت ایران» باید ابتدا به ذکر خاطره ای بپردازم. در آن مقطع تاریخی مرحوم مهدی عراقی و آقای حبیب الله عسگر اولادی ا ز دیگر نزدیکان به آیه الله خمینی و از بنیان گذاران هیأت موتلفه اسلامی، بودند، تشکلی که به توصیهء آیه الله خمینی از ورود مصدقی ها به این تشکل جلوگیری بعمل می آمد. این دو تن همراه با برخی دیگر که بعد از 22 بهمن ماه 1357 دیگر نام آنها را نشنیده ام و نمی دانم در کجا و چه وضعی هستند ، از لحاظ سیاسی شدیدا" به دکتر مظفر بقائی تعلق خاطر داشته و با او و حزبش(«حزب زحمتکشان ملت ایران») در ارتباط بودند. این تعلق خاطر بقدری قوی بود که او را مغز منفصل سیاسی در رابطه با پیشنهاد ها و مذاکرات خود با آیه الله خمینی می دانستند.

در مقدمهء رفراندم شاه برای اصول ششگانه که بعدا" تعداد آنها به دوازده رسید و بعنوان اصول دوازده گانه انقلاب سفید شاه و مردم شهرت یافت ، از تظاهرات خیابانی جبههء ملی ایران جلوگیری بعمل آمد و سران این تشکل ملی را دستگیر و روانهء زندان ساختند. اما علیرغم آن تشدید فشار، مبارزات مردم به رهبری جریان های سیاسی و روحانیون همچنان ادامه یافت.

اول فروردین 1342 مصادف با وفات امام صادق ، امام ششم شیعیان بود .بهمین مناسبت در مدرسه ء فیضیهء قم مراسم سخنرانی و عزاداری بر پا بود که نیروهای سرکوب ساواک بطور وحشیانه ای به آن مدرسهء حمله کرده که حاصل این حملهء وحشیانه ، تعدادی کشته و زخمی بود . در پس این حملات مراجع سخنرانی های اعتراض آمیز نموده و اعلامیه هائی صادر کردند.

در کنار بیانات و اعلامیه های مراجع تقلید ، آیه الله خمینی نیز در اعلامیه ای ضمن اعتراض به آن حملات ،« تقیه را حرام و اظهار حقایق را واجب ( ولو بلغ ما بلغ ) » دانسته ، از مردم مسلمان خواستند که در ابراز مخالفت با دستگاه سیاسی کشور از هر ملاحظه ای خودداری نمایند.

این فتوای آیه الله خمینی مستمسکی در دست حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری آقای دکتر مظفر بقائی شد تا با انتشار جزوه ای با نام « آیه الله العظمی خمینی ، مرجع تقلید شیعیان جهان » که نظریات شورای مرکزی آن حزب را در بارهء « مرجع شیعیان جهان » منعکس می کرد ، در اختیار افکار عمومی قرار دهد.

حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری آقای دکتر مظفر بقائی در این جزوه ، دلیل حمایت خود از مرجعیت آیه الله خمینی را چنین توضیح می داد « آز آنجائی که شعار حزب ما ، آزدای ، راستی و درستی است و از آنجائی که تا کنون عنصر - تقیه - باعث دروغگوئی در جامعه شده است ، بنابراین حزب ما سخنان آیه الله خمینی را در راستای شعار های حزب ارزیابی کرده و به این نتیجه می رسد که آیه الله خمینی « مرجع تقلید شیعیان جهان » می باشد.( نقل به مضمون )

این حرکت و تصمیم غیر عادی سیاسی ، بوسیلهء یک تشکل سیاسی ، در راستای پروژهء « مرجع تراشی » ای بود که در حوزه علمیه قم و پس از در گذشت آیه الله بروجردی آغاز شده و با تماس های نزدیک آقایان مهدی عراقی و حبیب الله عسگر اولادی با دکتر مظفر بقائی ادامه می یابد . در حالی که می دانیم تشخیص و اعلام فردی بعنوان مرجع تقلید برای جامعهء شیعه جزء وظائف احزاب سیاسی ، بخصوص در دوران شاهنشاهی نبود.

اکنون آقای شیخ محمد یزدی با قلمداد کردن « اعطای عنوان مرجعیت دادن به آیه الله خمینی » در کارنامه و سابقهء جامعهء مدرسین حوزهء علمیهء قم ، در شرائطی که دولت و رهبری جمهوری اسلامی دستشان به خون مردم ایران آغشته است و کلا" مشروعیت سیاسی خود را از دست داده اند ، قصد دارد که به اصطلاح از طریق مشروعیت شرعی دادن به آیه الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی و ولی فقیه، مشروعیت از دست رفته سیاسی را « وصله و پینه » نماید : به این ترتیب که:

اولا" افکار عمومی مردم مسلمان را از مسیر طبیعی و سنت مرجعیت در جامعهء تشیع ، که مسیری تدریجی و تابع پذیرش طبیعی شیعیان می باشد منحرف ساخته و به شیو ه ای معطوف نماید که فقط این سازمان حکومتی جامعهء مدرسین حوزهء علمیه قم است که ، بنا بر وظیفه دینی ! و نیاز و خواست بروز شدهء حکومت ، صلاحیت اعطای مقام مرجعیت به افراد و یا سلب آنرا از افراد دیگر ، دارا می باشد.

ثانیا" اگر این تشکل حکومتی در دوران حکومت جمهوری اسلامی ،ادعای خلع سه مرجع تقلید از مقام غیر قابل خلع مرجعیت یعنی مرحوم آیه الله العظمی سید کاظم شریعتمداری ، مرحوم آیه الله العظمی حسینعلی منتظری و آیه الله العظمی یوسف صانعی را در پرونده ء خود دارد ، کاری درست بوده، از روی صلاحیت و وظیفهء این تشکل صورت گرفته است.

ثالثا" با توجه به این سوابق ! در حال حاضر نیز دارای این وظیفه و صلاحیت هست که از هم اکنون عناوین « امام » و « مرجع تقلید جهان تشیع » و « خلیفهء مسلمین جهان » را در سفری که آقای خامنه ای به شهر مذهبی قم در پیش دارند برای ایشان به ثبت رسانده به ایشان اعطا نماید و با توجه به حمایت محافل نظامی و امنیتی از این تشکل ، دیگران نیز از هم اکنون « موظف » به بکارگیری این القاب برای ایشان می باشند که تخلف از آنها پیامد های سوئی در بر خواهد داشت.

به نظر نویسنده آقای کروبی در نامه به آقای دکتر حمید انصاری آنجا که می نویسد « .. اینبار نه تنها آرا و اندیشه سیاسی امام، بلکه جایگاه مرجعیت و علمی ایشان با اغراض و اهداف خاص سیاسی مورد تعرض قرار گرفته است..» اشاره به پروژه مرجع تراشی آقایان است که اجمالا" توضیح دادم.

در پایان به این نکته باید اشاره کنم که در خواست آقای کروبی از موسسهء نشر آثار امام مبنی بر انتشار اسناد « ساواک » برای اثبات مرجعیت آیه الله خمینی را از اشتباهات سیاسی ایشان ارزیابی می کنم که توضیح در بارهء آن ، موضوع نوشتهء بعدی من خواهد بود .


حسین منتظر حقیقی
23 -7-1389
15-10-2010
Fm-jmi@gmx.net


پانویس ها:
1 –
79.175.164.23
جامعه مدرسین، هاشمی، ناطق نوری احمدی‌نژاد و مشایی در گفت‌وگو با آیت‌الله محمد یزدی

2 –
79.175.164.23
گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سیدمحسن صالح مدیر سیاسی جامعه مدرسین
جامعه مدرسین غیرحزبی است

3 –
www.ois-iran.com
مجمع روحانیون مبارز بداند که حوزه های علمیهء ایران استقلال ندارند.

4 –
در برابر جفا و تعرض به جایگاه مرجعیت امام (ره) سکوت نکنید
www.irangreenvoice.com

5 –
jamejamonline.ir


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست