روزنامه های ایران چه می نویسند؟
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
چهارشنبه
۲۶ آبان ۱٣٨۹ -
۱۷ نوامبر ۲۰۱۰
«زمین دشمن از منظر اصولگرایی»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛«عمل» و «تعامل» اصولگرایانه موضوع این نوشتار است. حتی اگر اهمیت روزگار معاصر و حساسیت شرایط- حاصل جمع فرصت ها و تهدیدها- هم نبود، تعمق بر سر این عمل و تعامل ضرورت داشت چه رسد به اینکه شرایط حساس روزگار ما این ضرورت را دو چندان می کند. اگر از توفیقات بی سابقه و فرصت های کم نظیری که در عرصه داخلی و بین المللی به دست آمده بگذریم، تشدید عداوت دشمنانی که دوره ای از شکست های پیاپی و مالامال از نگرانی و هراس را سپری می کنند، واقعیتی انکارناپذیر است. همچنین فتنه سال گذشته که به برکت بیداری ملت موقعیت شناس و استواری رهبر فرزانه انقلاب منکوب شد، مسلم کرد دشمن به ضعف افتاده، صرفا زمانی می تواند ضربت و زخمی موثر بزند که راهی به درون نخبگان و حلقه های صاحب نفوذ پیدا کند.
فتنه، «تشخیص»ها و «محاسبات» را هدف قرار می دهد چرا که باطل را با حق آمیخته و نقش و لعابی از حق بر باطل محض زده است. فتنه در ذات خود «خیال» انگیز است و فتنه گران نقطه عزیمت را توهم پراکنی قرار داده اند. این خیال و توهم- که نقطه پرگار آن عجب و تکبر افراد «مختال» است- ابتدا به جان مسببان فتنه که تصور می کنند کارگردان صحنه هستند اما در واقع مدیریت می شوند می افتد و سپس مانند ویروس در میان دیگرانی که نتوانسته اند مرز حق و باطل را پیدا کنند گسترش می یابد. این گسترش تا بدانجا می رسد که حتی کسانی از جبهه حق به «خیال» اینکه آتش فتنه را مهار کنند و مسببان «آلوده» فتنه را سر عقل آورند و به جانب جبهه حق برگردانند، خود در گرداب فتنه می افتند. این حلقه (حلقه سوم) هم ناخواسته و از سر لغزش- و بعضا به خاطر ضعف محاسبه یا آغشتگی برخی اطرافیان به فتنه- خود هیزم فتنه می شوند یا دست کم اسباب دشوارتر شدن «تشخیص» را فراهم می سازند.
مقتضای طبیعی فضای فتنه که تشخیص در آن دشوار می شود، حیرت و سرگردانی گروهی است که سرانجام از سوی دشمنان و فتنه گران یارگیری می شوند و یأس و ناامیدی و انفعال و ریزش گروهی دیگر، و خشم، غیرت و انزجار گروه سومی که به حق تاب ندارند «آتش افروزی»، «هیزم کشی»، «سرگردانی»، «فریب خوردگی به اسم مصلحت»، «سکوت یا مواضع چند پهلو» و «میل به جانب فتنه گران» را از سوی «طیف»های آلوده به پروژه فتنه ببینند.
بدین ترتیب، مقتضای دیگر فضای فتنه رخ می کند؛ بگومگو و مجادله و دلخوری و انشقاق و تفرقه و پراکندگی و انفعال و یأس، که همگی «محور»های اصلی هجوم دشمن در جنگ نرم است. حتی اگر جبهه استکبار هم نبود، وقوع فتنه بر مدار «پیروی از هوا» و «بدعت در دین» ابعادی مهیب پیدا می کرد چه رسد به اینکه دشمن خارجی نیز با شناسایی آسیب زدگی و خلل پذیری طیفی از خواص، بالش-جنگ- نرم را هم زیر سر آنها گذاشته باشد. عمل اصولگرایانه و تعامل اصولگرایان در فضایی با این مختصات یعنی چه؟
پیامبر اعظم(ص) فرمود «استقیموا و نعمّا ان استقمتم. استقامت کنید و چه نیکوست که استقامت داشته باشید». و امیرمومنان(ع) که دریای جاذبه و الفت و صبر و حلم و وحدت خواهی بود، وقتی شعار «وحدت و الفت و جماعت» را از کسی با مختصات معاویه شنید، دست رد به سینه او زد و فرمود «دیروز میان ما و شما جدایی انداخت اینکه ما ایمان آوردیم و شما کفر ورزیدید. و امروز میان ما و شما جدایی می اندازد اینکه ما بر صراط حق استقامت می کنیم و شما به انحنا و انحراف و کجی فتنه می گروید». طبعا اصولگرایان نمی توانند از اولیای دین دیندارتر و مصلحت اندیش تر باشند و با وجود مشاهده ٨ ماه فتنه گری عداوت آمیز- دست در دست دشمنان- باز هم از لزوم احیا و بازگشت فتنه گران به صحنه سخن بگویند. جاذبه بی دافعه، عین مداهنه و مصانعه ای است که در روایات به عنوان مانع اقامه امر پروردگار نکوهش شده است. مگر می شود به سوی آنها که با آشوب و اردوکشی خیابانی به معارضه با اسلامیت و جمهوریت نظام و ولایت فقیه و رهبری برخاستند و کوچک ترین ندامتی هم ابراز نکردند اندک میلی پیدا کرد؟ یا در «جذب» چنان افراط کرد که از جبهه انقلاب فاصله گرفت و به جای نجات غریق، خود با او به زیر آب رفت و غرق شد؟!
اما از این واقعیت که بگذریم به نظر می رسد مرور چند نکته دیگر ضرورت دارد. یکی از آن نکات نوع تعامل میان اصولگرایان است، به ویژه تعامل و گفت وگو میان آنها که صاحب منصبند و دیگرانی که از موضع اصولگرایی نقد و انتقاد می کنند. آنها که صاحب منصبند- رئیس جمهور و دولتمردان و منسوبان، رئیس مجلس و نمایندگان، صاحبان مناصب قضایی، اعضای مجمع تشخیص، شهردار و...- باید ضمن نصب العین داشتن همیشگی خدمتگزاری، عدالت خواهی، مبارزه با فساد و تبعیض و فقر، ولایت پذیری، همدلی و استکبارستیزی، از موضع یا عملی که متضمن «اتهام» یا «ابهام» باشد بپرهیزند. اگر هر یک از این صاحب منصبان یا اطرافیان و منسوبان خاص آنها در نزدیکی به مواضع تهمت بی پروایی کنند یا به جای مواضع صریح در مقابل مسببان و مباشران فتنه و مفسدان سیاسی و فرهنگی و اقتصادی، موضع دوپهلو و چند پهلو پیشه سازند، در واقع سلاح جنگ نرم دشمن را خشاب گذاری کرده و به سوی هدف- اراده و روحیه، امید و ایمان، و وحدت و همدلی و الفت ملت و اصحاب انقلاب- شلیک کرده اند. متأسفانه بعضا چنین خطاهایی به واسطه کجروی برخی منسوبان و مشاوران، در مجلس، دولت، دستگاه قضایی، مجمع تشخیص، شهرداری و... رخ می دهد که خود دمیدن در آتش فسرده فتنه است. بالاخره نمی شود که اسم انقلابی و اصولگرا و پیرو رهبری را یدک کشید اما روش و رویکردی سازشکارانه و اباحی داشت. غفلت و زاویه گرفتن از اصول، به ویژه از صاحب منصبان-ولو اندک- نمی تواند پذیرفتنی باشد. اگر این برادران از اعتراض و انتقادهای رایج- اعم از انتقادهای به جا یا تند- می رنجند و اذیت می شوند، خوب است خود و اطرافیان و زیردستان را از موضع اتهام یا ابهام بپایند. «قوا انفسکم و اهلیکم».
طرف دیگر، منتقدان هستند، آنها که از سر غیرت و بصیرت- نه از سر بهانه گیری و عقده گشایی- نقد و اعتراض می کنند. انتقاد اصولگرایانه از جنس ترمیم و جراحی حاذقانه است نه قصابی و سلاخی. قصاب و جراح هر دو می برند و می شکافند، یکی برای جان گرفتن و دیگری برای جان دادن. یکی در نهایت شدت و دیگری در اوج رأفت. قصاب سر را می برد و از تن، جان می ستاند اما- به عنوان مثال- متخصص چشم، اگر قرار است آب مروارید را زایل کند تا چشم دوباره و بدون رنج ببیند، چشم را از کاسه بیرون نمی کشد یا سر بیمار را قصابی نمی کند! متأسفانه بسیار اتفاق می افتد که انتقادهای برخاسته از اصولگرایی، اصولگرایانه گفته نمی شود و به جای علاج و الفت، اسباب رنج و فاصله های بیشتر می شود. اگر از صاحبان «منصب» یا «نفوذ» و «وجاهت» و «شهرت» توقع این است که به ویژه در فضای فتنه، مطلقاً از موضع تهمت و ابهام پرهیز کنند و صراحت و شفافیت پیشه سازند، از دیگر اصولگرایان و منتقدان هم به رسم اصولگرایی باید توقع داشت که حلم و سعه صدر و «صبر»- و لو خار در چشم و استخوان در گلو- و «احتساب» (پای خدا نوشتن) را به عنوان «اقتضا» و «فضیلت» اصولگرایی و «شکر نعمت بصیرت» (ایمان بیشتر) پیشه و شعار خود سازند.
لازمه بصیرت در فتنه، شکیبایی و دریادلی در عین روشنگری و مجاهدت است. و شرط ایمان قوی تر، گرفتن دست ضعیف تر با مهر و عطوفت است نه با لجاجت و تعصب و تکبر. شاید این آخری گمشده خیلی از ماها باشد. و مگر می شود صف آرایی و هجمه دشمنان را دید و با دوستان اصولگرا- ولو خطاکار و دچار سوءتفاهم و سوءمحاسبه- گلاویز شد؟! جای آن خون دل خوردنی که سخت تر از خون دادن و جانبازی است، همین جاست. و صد البته که این صبر و سعه صدر و خوش بینی، به مفهوم خوش خیالی و خوش باوری و خواب زدگی و ندیدن عرصه نیست. صاحب عنوان ها یا صاحب منصبانی که به درستی در معرض نقد و اعتراض اصولگرایان قرار می گیرند یا گاه از اعتراض نسبت به آنها اغماض می شود، در صورت اصرار بر خطا یا خدای ناکرده خیانت- چندان که برخی فتنه گران سابقاً انقلابی، منافقانه مرتکب آن شدند- این فرمایش هشدارآمیز پیامبر اعظم(ص) را نصب العین و آویزه گوش داشته باشند؛ «از فراست مومن بپرهیزید که او به نور خداوندی می نگرد» و آیه قرآن را که «بگو عمل کنید که خدا و رسول او و مومنان، عمل شما را می بینند.»
تا پیروی هوای نفس و بدعت در دین هست، فتنه هم امکان بازسازی دارد. فرسایش نیروها در تنش ها و حاشیه ها و بگو مگوها، معبر گشودن برای فتنه گران است. وحدت، هیچ بدیلی ندارد و این مهم جز با کاستن از فاصله ها و پیشه کردن الفت و رحمت و صمیمیت و صداقت- پرهیز از تاکتیک های مذموم رایج در سیاست سکولار- و «جاذبه و دافعه بر محور ولایت» به دست نمی آید. دشمن با همراهی فتنه گران، انواع نزاع های درونی را طراحی کرده و به آن دامن می زند.
جنگ متقابل دولت و مجلس علیه هم، جنگ اکثریت مجلس علیه اکثریت مجلس، جنگ دولت علیه دولت، اصولگرایان علیه اصولگرایان، روحانیت علیه روحانیت و... این همه یعنی تلاش برای گسیختن جبهه بزرگی که با عزم و همت و ایمان خویش، مستکبران را در جهان به خاک مذلت نشانده است. آنها همزمان می کوشند جبهه از هم پاشیده فتنه را گردهم آورند و حتی از جبهه اصولگرایان یارگیری کنند. چنان که در فتنه سال گذشته در «خیال» برخی دوستان اصولگرا دمیدند و تا ماه ها آنان را به بازی گرفتند. جنگ نرم با شدت- ولو با هزیمت دشمن- در جریان است.
و سرانجام، باید آیه ٨٣ سوره محمد(ص) را همیشه متذکر شد که «اگر سرپیچی کنید و رویگردان شوید، خداوند گروهی را جایگزین شما می کند که مانند شما نباشند». مگر جماعت زیانکار و «مختال»- خیال زدگان متکبر - که مسبب فتنه سال گذشته شدند، سرنوشت شوم خود را پیش بینی می کردند؟ خود را وا نپاییدند و با توهم خود مهم پنداری و استغنا، صید شیطان شدند. باید به خداوند پناه برد و مدام از دل و جان عرض کرد «واجعلنی ممن تنتصر به لدینک و لاتستبدل بی غیری». به قول جناب لسان الغیب حافظ
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
روز عرفه باز آمده است، با هزار جلوه رحمت الهی. خوب است ما هم از سر تذلل و تضرع با حضرت سیدالساجدین(ع) همنوا شویم و عرض کنیم «خدایا تو در هر روزگاری دین خویش را با امامی که او را به عنوان نشان هدایت برپا داشتی تأیید فرمودی... خدایا او را به جانب دوستانت نرم کن و بر دشمنانت مسلط ساز و رأفت و رحمت و دلسوزی و مهربانی او را ارزانی ما کن... خداوندا مرا با مهلت دادن و استدراج غافلگیر مکن و از خواب غافلان و ناهشیاری اسرافکاران و خواب زدگی خوارشدگان بیدارساز... و از اعماق و غوطه های فتنه نجاتم ده و از تنگناهای آشوب و بلا بیرون آر و میان من و دشمنی که گمراهم کند و هوایی که به هلاکت اندازد، حائل شو... و مرا مانند کسی که از چشم مراعات و عنایت تو افتاده و خواری شامل او شده، دور نینداز بلکه دستم را از سقوط مانند بی دینان بگیر... مرا به حیات طیبه زنده بدار... و از شماتت دشمنان و پیش آمدن بلا و خواری و گرفتاری پناهم ده... و آن هنگام که گمراهی (فتنه) و گرفتاری گروهی را اراده کردی، مرا با پناه آوردن به خودت نجات بخش... و مرا در وادی طغیان، سرگشته رها مکن و غوطه ور در غفلت خود تا دم مرگ وامگذار. و مرا مایه پند و عبرت دیگران و مایه فتنه و گمراهی هرکس که بر من می نگرد قرار نده. و با من در حلقه ای که با آنان مکر می کنی، مکر نکن و دیگری را- در اقامه حق- جایگزین من نفرما و نام مرا از فهرست نیکان تغییر نده... و خنکای عفو و شیرینی رحمت و آسایش خود را بر من بچشان... و مرا مشتاق ملاقات خویش ساز... و کینه مومنان را از سینه من بیرون کن و دل مرا با فروتنان و خاشعان مهربان ساز و با من چنان باش که با صالحانی...». (دعای ۷۴ صحیفه سجادیه)
رسالت:پیرانبچه
«پیرانبچه»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالن به قلم الهامنصرتی - دکترحامدحاجیحیدری است که در آن میخوانید؛وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ ? اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الامْوالِ وَ الاوْلادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً وَ فِی الاخِرَهِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ
حدید/۲۰-۱۹
تعبیر دیگری از پنجگانه "لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکاثُرٌ فِی الامْوالِ وَ الاوْلادِ"، از نابغه بزرگ، شیخ بهایی علیه الرحمه، نقل شده که فرموده است: این پنج خصلتی که در آیه شریفه ذکر شده، از نظر سنین عمر آدمی و مراحل حیاتش مترتب بر یکدیگرند، چون تا کودک است، حریص در لعب و بازی است، و همین که به حد بلوغ میرسد و استخوانبندیش محکم میشود، علاقهمند به لهو و سرگرمیها میشود، و پس از آنکه بلوغش به حد نهایت رسید، به آرایش خود و زندگیش میپردازد و همواره به فکر این است که لباس فاخری تهیه کند، مرکب جالب توجهی سوار شود، منزل زیبایی بسازد، و همواره به زیبایی و آرایش خود بپردازد، و بعد از این سنین به حد کهولت میرسد. آن وقت است که دیگر به اینگونه امور توجهی نمیکند، و برایش قانع کننده نیست، بلکه بیشتر به فکر تفاخر به حسب و نسب میافتد، و چون سالخورده شد همه کوشش و تلاشش در بیشتر کردن مال و اولاد صرف میشود.
مراحل نخستین، تقریبا بر حسب سنین عمر مشخص است، ولی مراحل بعد در افراد گوناگون، متفاوت میگردد، و بعضی از آنها، مانند مرحله تکاثر اموال، تا پایان عمر ادامه دارد، هر چند بعضی معتقدند که هر دورهای از این دورههای پنجگانه هشت سال از عمر انسان را میگیرد، و مجموعا به چهل سال بالغ میگردد، و هنگامی که به این سن رسید شخصیت انسان تثبیت میگردد.
شاید بعضی از انسانها شخصیتشان در همان مرحله اول و دوم متوقف گردد، و تا پیری در فکر "بازی و سرگرمی و معرکه گیری" باشند، یا در دوران تجمل پرستی متوقف گردد، و ذکر و فکرشان تا دم مرگ فراهم کردن خانه و مرکب و لباس زینتی باشد، اینها کودکانی هستند در سن کهولت و پیرانی هستند با روحیه کودک! سپس با ذکر یک مثال آغاز و پایان زندگی دنیا را در برابر دیدگان انسانها مجسم ساخته، میفرماید: "همانند بارانی است که از آسمان نازل میشود، و چنان زمین را زنده میکند که گیاهانشان زارعان را در شگفتی فرو میبرد، سپس خشک میگردد، به گونهای که آن را زرد رنگ میبینی، سپس درهم شکسته و خرد و تبدیل به کاه میشود"! "کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطاماً".
"کفار" در اینجا به معنی افراد بی ایمان نیست، بلکه به معنی کشاورزان است، زیرا اصل معنی "کفر" به معنی "پوشاندن" است، و چون کشاورز بذر افشانی کرده و آن را زیر خاک میپوشاند از این رو به او "کافر" میگویند، لذا گاهی کفر به معنی قبر نیز آمده است چون بدن میت را میپوشاند، و گاه به شب نیز "کافر" گفته میشود چرا که تاریکیش همه جا را میپوشاند.
در حقیقت، آیه مورد بحث همانند آیه ۲۹ سوره فتح که وقتی سخن از نمو فراوان گیاه میکند میگویند: یعجب الزراع: "زارعان را به شگفتی در میآورد" (یعنی به جای "کفار" "زارع" گفته شده) (فتح/۲۹). بعضی از مفسران نیز احتمال دادهاند که منظور از کفار در اینجا همان کافران نسبت به خداوند است، و پارهای توجیهات برای آن ذکر کردهاند، ولی این تفسیر چندان مناسب به نظر نمیرسد، زیرا مومن و کافر در این شگفتی شریکند.
"حطام" از ماده "حطم" به معنی شکستن و خرد کردن است، و به اجزای پراکنده کاه "حطام" گفته میشود که همراه تند باد به هر سو میدود. مراحلی را که انسان در طی هفتاد سال یا بیشتر طی میکند در چند ماه در گیاهان ظاهر میشود، و انسان میتواند بر لب کشتزار بنشیند و گذشت عمر، و آغاز و پایان آن را در دیداری کوتاه بنگرد. سپس به بازده عمر و نتیجه و محصول نهایی آن پرداخته میافزاید: "اما در سرای آخرت از دو حال خارج نیست: یا عذاب شدید است یا مغفرت و رضا و خشنودی او" (وَ فِی الاخِرَهِ عَذابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَهٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ). و سرانجام آیه را با این جمله پایان میدهد: "و زندگی دنیا جز متاع غرور و فریب چیزی نیست"! (وَ مَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَ مَتاعُ الْغُرُورِ).
"غرور" در اصل از ماده "غر" (بر وزن حر) به معنی اثر ظاهر چیزی است، و لذا به اثر ظاهر در پیشانی اسب "غره" گفته میشود، سپس به حالت غفلت اطلاق شده است که در ظاهر انسان هوشیار است، اما در حقیقت بیخبر است، و به معنی فریب و نیرنگ نیز استعمال میشود.
"متاع" به معنی هر گونه وسایل بهرهگیری است، بنابراین، جمله "دنیا متاع غرور است" مفهومش این است که وسیله و ابزاری است برای فریبکاری، فریب دادن خویشتن، و هم فریب دیگران و البته این در مورد کسانی است که دنیا را هدف نهایی قرار میدهند و به آن دل میبندند، و بر آن تکیه میکنند و آخرین آرزویشان وصول به آن است، اما اگر مواهب این جهان مادی وسیلهای برای وصول به ارزشهای والای انسانی و سعادت جاودان باشد هرگز دنیا نیست، بلکه مزرعه آخرت، و پلی برای رسیدن به آن هدفهای بزرگ است.
بدیهی است که توجه به دنیا و مواهب آن به عنوان یک "گذرگاه" یا یک "قرارگاه" دو جهتگیری مختلف به انسان میدهد که در یکی مایه نزاع و فساد و تجاوز و بیدادگری و طغیان و غفلت است، و در دیگری وسیله بیداری است و آگاهی و ایثار و فداکاری و برادری و گذشت (نمونه، ج.۲٣، ص.٣۴۹).
در نتیجه...
* بهره ۱۰٣.تکذیب آیات الهی، جامعه، روابط اجتماعی، و فرد را به سوی وضعیت سکولار سوق میدهد.
* بهره ۱۰۴.وقتی کودکی به غفلت و بیخبری و لعب و بازی تقلیل یابد و زمینه تربیتی برای دورههای بعدی زندگی محسوب نشود، جامعه، روابط اجتماعی و فرد به سوی وضعیت سکولار سوق مییابد.
* بهره ۱۰۵.وقتی نوجوانی تنها عرصه سرگرمی و دوری از مسائل جدی زندگی شود و از آن بیخبری زاید، جامعه، روابط اجتماعی و فرد به سوی وضعیت سکولار سوق مییابد. این دو بهره مآلاً به نوعی موضعگیری تربیتی در مورد کودکی و نوجوانی اشاره دارد که بر مبنای آن تربیت الهی از مهد آغاز میشود و کوشش میشود تا از نخستین ساعات زندگی بشر به او پیشفرضهای درک الهی از زندگی القا شود.
* بهره ۱۰۶.اگر جوانی به دوره شور و عشق و تجمل تقلیل یابد، و آن را گاه جهاد و مبارزه با نفس و شیاطین بیرونی و درونی ندانند، جامعه، روابط اجتماعی، و فرد به سوی وضعیت سکولار سوق مییابد.
* بهره ۱۰۷.اگر میانسالی و بزرگسالی مردمان را هنگام افزایش مال و توسعه زندگی افزودن مالی بر اموال دیگر بدانند، جامعه، روابط اجتماعی، و فرد به سوی وضعیت سکولار سوق مییابد.
* بهره ۱۰٨.کمی یاد مرگ، جامعه، روابط اجتماعی، و فرد را به سوی وضعیت سکولار سوق میدهد.
تا کنون، صد و هشت رهنمود از مصحف شریف آموختیم. هفتاد و هشت رهنمود دیگر باقیست. تا پایان ساخت این الگو برای فهم عوامل بیدینی با ما همراه باشید...
مردم سالاری:ترغیب به ازدواج با حل مشکلا ت ساختاری
«ترغیب به ازدواج با حل مشکلا ت ساختاری»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم سعیده میرزایی است که در آن میخوانید؛ازدواج به یک امر مهم و یک دغدغه اساسی برای مسوولین ذی ربط و برخی مدیران کشور تبدیل شده است. خصوصا در ماه ذی الحجه امر به تشویق ازدواج بین جوانان به وفور دیده می شود چرا که یکی از فرخنده ترین پیوندهای آسمانی بین حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) در اول ماه ذی الحجه صورت گرفت و این روز به نام روز ازدواج نام گذاری شده است.
نفس ازدواج و تشکیل خانواده امری پسندیده و مبارک است و همه جوانان اعم از دختر و پسری که به سن ازدواج رسیده اند به نوعی تشکیل خانواده و برگزیدن همسر مناسب را یکی از آرزوها و رویاهای دیرینه شان می دانند. از طرف دیگر پدر و مادرانی که فرزندانی در سن ازدواج دارند هم در آرزوی سروسامان گرفتن ثمره زندگیشان لحظه شماری می کنند و آرزو دارند آنها را در لباس دامادی و عروسی ببینند و در ادامه شاهد خوشبختی و دوام زندگی فرزندانشان باشند.
در این میان مسوولین محترم هم در رابطه با ازدواج جوانان قول ها و وعده هایی داده اند و هر روز با اعلا م تسهیلا ت جدید و ویژه برای جوانان اعم از ازدواج های دانشجویی، وام های ازدواج و تهیه جهیزیه ارزان قیمت قصد ترویج ازدواج در میان جوانان را دارند و ازدواج را در جامعه کنونی و وضعیت حاضر یکی از ملزومات بیراهه نرفتن و به ورطه گناه نیفتادن دخترها و پسرها می دانند. در این راستا و در پی وعده های مسوولین برای تسهیل ازدواج جوانان، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان ملی جوانان از پرداخت وام ۵ میلیون تومانی تا ٣ ماه آینده به جوانان در آستانه ازدواج خبر داد.
وی همچنین از راه اندازی نمایشگاه های دائمی جهیزیه ارزان قیمت از ابتدای سال آینده خبرداد. در این نمایشگاه ها که با همکاری وزارت بازرگانی در سراسر کشور برگزار می شود محصولا ت داخلی با قیمت های مناسب عرضه خواهند شد. مهرداد بذرپاش در ادامه از طراحی خانه هایی که با جهیزیه مناسب و در عین حال ارزان مبله می شوند به عنوان الگوی ویژه ای در این زمینه خبرداد و گفت: تا پایان سال این خانه ها در چند شهر بزرگ کشور ایجاد می شوند و در سال ۱٣۹۰ نیز همه استان های کشور از چنین الگویی بهره مند خواهند شد.
البته همه این وعده ها توسط دولت محترم درحالی داده شده است که سید جواد آرین منش نایب رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس با ابراز تاسف از اینکه پس از ۴ سال که از تدوین قانون تسهیل ازدواج می گذرد تنها یک محور از این قانون یعنی مساله وام محقق شده است می گوید: طبق ماده ۱۲ این قانون باید هر ۶ ماه یکبار توسط دولت گزارشی تهیه و به کمیسیون فرهنگی ارایه شود که تاکنون هیچ گزارشی از طرف دولت به کمیسیون مربوطه ارایه نشده است.
وی در ادامه می افزاید: وقتی از دستگاه های ذیربط که موظف به اجرای برخی موارد قانون تسهیل ازدواج هستند پیگیری می کنیم پاسخ آنها در نقل پیگیری موضوع است و با ابراز تاسف تاکنون هیچ پاسخی نگرفته ایم. حال با این تفاسیر گفته شده باید چشم به وعده های مسوولین دوخت و دید که آیا این وعده ها برای ازدواج جوانان عملی است یا اینکه در حد حرف باقی خواهد ماند.
ناگفته نماند اگر وعده های داده شده از سوی مسوولین هم عملی باشد باز هم این پرسش به قوت خود باقی می ماند که این مزایا وتسهیلا ت پاسخگوی چه تعداد از افراد وجوانان در سن ازدواج است؟ درست است که مسوولین وعده خانه های ارزان قیمت و مبله، وام های ۵ میلیونی و جهیزیه ارزان قیمت را داده اند اما این راهکارها حتی در صورت کارساز بودن، به صورت موقتی و در یک برهه زمانی کوتاه جوابگو خواهد بود و در بلندمدت دردی را از جوانان در سن ازدواج درمان نخواهد کرد چرا که جمعیت جوان در آستانه ازدواج در کشور میلیونها نفراست و برای اختصاص تسهیلا ت ازدواج و مسکن و... به جوانان به بودجه های کلا ن و برنامه ریزی های دراز مدت و زیربنایی نیاز است و برای رفع مشکلا ت و نیازهای به حق جوانان نمی توان به وعده اکتفا کرد.
جوان در آستانه ازدواج در وهله اول به یک شغل مناسب و بادرآمد مکفی نیاز دارد تا حداقل بتواند از پس هزینه های زندگی خود و همسرش برآید و همه نیازهای جوانان در آستانه ازدواج در هزینه های آن خلا صه نمی شود و اینها در ردیف های بعدی اهمیت قرار دارد. اگر جوان یک شغل مناسب بادرآمد مکفی نداشته باشد حتی فکرش هم به ازدواج معطوف نمی شود چرا که اگر هم بر فرض مثال تمام مایحتاج تشکیل یک زندگی اولیه و ساده را هم مسوولین دولتی فراهم کنند بعد از آن چه خواهدشد؟آ یا همین زوج های به ظاهر خوشبخت و حمایت شده ازسوی مسوولین بعد از این که وارد مرحله جدیدی از زندگی خودشدند با این هزینه های سرسامآور زندگی و تورم و گرانی و به ویژه مشکل مسکن، قادر به اداره زندگی خود هستند؟ این موارد قابل تامل است و اگر کمی عمیق به این مسائل نگریسته شود خیلی مسائل از قبیل بیکاری جوانان و در اولویت قراردادن حل این معضل بزرگ که گریبانگیر بسیاری از جوانان جامعه است روشن خواهد شد ودر این میان مسوولینی که به ازدواج جوانان اصرار می ورزند در وهله اول معضل بیکاری، تورم، گرانی و... را که مسائلی زیربنایی محسوب می شوند حل کنند و بعد از تسهیل این امور، به تسهیل امر ازدواج و ترغیب قشر جوان به این امر خداپسندانه که توصیه پیامبر گرامی اسلا م(ص) است بپردازند.
فراموش نکنیم که در اثر ازدواج های بی پایه واساس و بی برنامه، آمار طلا ق در جامعه ما به شدت روبه فزونی است; به گونه ای که در خبرهای رسمی آمده است در هر ۲۴ ساعت ٣۵۴ مورد طلا ق رخ می دهد واین امر باید بادقت ریشه یابی و آسیب شناسی شود که در جامعه ای که در آن توصیه به ازدواج وتشکیل خانواده از سوی همه مسوولا ن تکرار می شود چرا شاهد افزایش طلا ق واز هم پاشیدگی کانون های خانوادگی زیادی هستیم؟بهتر آن است که مسوولین ابتدا به مسائل ومشکلا ت زیربنایی جوانان بپردازند و در مرحله بعد به فکر سروسامان دادن آنها از طریق ازدواج باشند تا اینچنین شاهد افزایش آمار طلا ق در جامعه نباشیم.
جمهوری اسلامی:آمریکا و تداوم بحران در عراق
«آمریکا و تداوم بحران در عراق»عنوان سرمقاله روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛روزنامه واشنگتن پست در گزارشی مفصل از جزئیات مداخله گسترده آمریکا و عربستان در روند تشکیل دولت عراق طی هشت ماه گذشته پرده برداشت.
این روزنامه به نقل از منابع آگاه آمریکایی نوشت: علاوه بر "جوبایدن" معاون رئیسجمهور آمریکا، برخی دیگر از مسئولان آمریکایی نیز به طور مرتب با مسئولان عراقی تماس داشتهاند که این تماسها تا آخرین لحظه پیش از نشست روز پنجشنبه مجلس عراق نیز ادامه داشته است.
این روزنامه فاش ساخت سعودیها نیز در طول این مدت بارها به طور محرمانه با مقامات کاخ سفید گفتگو کرده و تاکید داشتهاند که از نخست وزیری مجدد نوری مالکی حمایت نخواهند کرد و اگر مجبور به پذیرش مالکی شوند این پذیرش از روی اکراه خواهد بود. گزارش افشاگرانه این روزنامه آمریکایی، بارزترین نشانه و روشنترین مدرک دخالت مخرب دولت آمریکا و برخی دولتهای منطقه در امور داخلی عراق و نقش آنها در تداوم بحران این کشور و بن بست سیاسی هشت ماه گذشته میباشد. این امر، تاییدی بر این واقعیت است که تا قطع کامل مداخلات بیگانگان نمیتوان به پایان یافتن قطعی بحران در عراق امید داشت.
از همان ابتدای قدرت گرفتن جناح شیعه در انتخابات سابق و محرز شدن پایگاه قدرتمند احزاب شیعه در جامعه عراق، آمریکا و برخی دولتهای منطقه اقدام به کارشکنی و توطئه برای تغییر این روند و زمین زدن دولت شیعه برآمده از رای ملت عراق کردند. دامنه این مداخلات و اعمال نفوذهای غیرقانونی از دستکاری در ترکیب آرای انتخابات به منظور محروم کردن شیعیان از حدنصاب لازم برای تشکیل دولت مستقل تا هماهنگی و همدستی با بعثیها و گروههای تروریست، با هدف بیکفایت نشان دادن دولت شیعه گسترش داشته است.
با اینحال، دامنه این مداخلات در انتخابات اخیر به شدت گسترش یافت و هم آمریکا و هم عربستان با تمام امکان به میدان آمدند تا بلکه بتوانند مسیر و جهت انتخابات را به سمت خواسته و هدف خود تغییر دهند.
تلاش برای نفوذ دادن یک فهرست ۵۰۰ نفره از بعثیهای رد صلاحیت شده در انتخابات و حمایت همه جانبه از گروههای مخالف و رقیب شیعه، بخشی از این سیاست بود و در واقع ظهور تشکیل العراقیه و کسب ۹۱ کرسی در انتخابات توسط این گروه را باید حاصل این توطئه مشترک آمریکا و عربستان دانست.
اکنون نیز که سرانجام پس از هشت ماه کشمکش سیاسی و برگزاری جلسات مکرر، گروههای سیاسی عراق برای تشکیل دولت به نوعی تفاهم دست یافته اند، این مداخلات به خصوص از جانب واشنگتن، بزرگترین تهدید برای به نتیجه رسیدن این توافق محسوب میشود. در جلسه روز پنجشنبه مجلس عراق و در جریان بحث بر سر مسائل مورد توافق، گروه "العراقیه" با تکیه بر زیاده خواهیهای خود، مجلس را ترک کرد که به اذعان واشنگتن پست، پشت این ماجرا، مقامات آمریکایی قرار داشتهاند.
براساس آنچه در جلسه مجلس مورد توافق اکثریت قرار گرفت، جلال طالبانی به عنوان رئیسجمهور جدید، مالکی را مأمور تشکیل کابینه جدید کرد. مالکی طبق قانون اساسی عراق، یک ماه فرصت دارد تا کابینه جدید را تشکیل و به مجلس معرفی کند و در صورت عدم توفیق وی در این کار، فرد دیگری ماموریت تشکیل کابینه را برعهده خواهد گرفت.
هر چند توافق اخیر که به ابتکار مسعود بارزانی رئیس اقلیم کردستان عراق و در شهر اربیل حاصل شد موارد متعددی را در بر میگیرد، ولی دو محور آن، از اهمیت بیشتری برخوردار است. نخست توافق بر سر ایجاد تشکیلات جدید موسوم به "شورای ملی سیاستهای راهبردی" که ریاست آن به ایاد علاوی رئیس فهرست العراقیه سپرده میشود و دوم معاف کردن اسامی تعدادی از اعضای ارشد العراقیه از شمول "قانون پاکسازی بعثی ها". فهرست العراقیه نیز متعهد شده است در قبال این امتیازات با نخست وزیری مالکی موافقت نماید.
در جریان این تقسیم قدرت، ریاست مجلس نیز به گروه ایاد علاوی واگذار گردید و کردها نیز مسند ریاست جمهوری را برای خود حفظ کردند.
در نگاه خوش بینانه، توافق اخیر را، با هر شکلی که حاصل شده است، میتوان یک گام مهم در مسیر اعاده ثبات و امنیت برای کشور مصیبت زده و بحرانی عراق، به خصوص پس از ٨ ماه بن بست سیاسی تلقی کرد. توجه به این وجه قضیه، که این توافق، با مشارکت همه گروههای عمده صحنه سیاسی عراق حاصل شده است، این امیدواری را بیشتر میکند و برای جامعه افسرده و خسته عراق که بار مصیبتهای ناشی از اشغال، ناامنی و سردرگمی سیاسی را یکجا بردوش میکشد یک رخداد دلگرم کننده محسوب میشود.
با اینحال واقعیتهای موجود را نیز نمیتوان نادیده گرفت. هنوز مسائلی وجود دارد که توافق اخیر را به طور جدی تهدید میکند.
یکی از این موارد، معاف کردن بعثیها از محرومیت حضور در مناصب دولتی است. براساس قانونی که در مجلس گذشته عراق تصویب شد عناصر وابسته به حزب بعث، به خصوص عواملی که سمتهای حساس و پستهای بالایی در رژیم صدام داشتهاند از ورود به مناصب حکومتی منع شدهاند که با توافق اخیر، این قانون نقض میشود و از آنجا که کاملاً محرز شده است بعثیها نقش عمدهای در خشونتهای عراق دارند این مسئله میتواند نگران کننده باشد.
مورد دوم، نقش و محدوده قدرت تشکیلات "شورای ملی سیاستهای راهبردی" است که در توافق اخیر، تشکیل، اعلام و مسئولیت، نیز به عهده ایاد علاوی گذاشته شد. منابع وابسته به "ائتلاف ملی" متعلق به شیعیان، این شورا را مخل و ناقض مسئولیت دولت ندانستهاند درحالی که منابع دیگر از جمله گروه العراقیه، شورای مذکور را یک تشکیلات تصمیم گیر و اجرایی عنوان کرد و یک رقیب واقعی برای دولت مالکی دانستهاند. این تشکیلات که حدود ۱۱۰ مشاور در آن فعالیت خواهند داشت، میتواند یک تهدید بالقوه و جدی برای دولت آینده عراق تلقی شود.
سومین مورد، ادامه مداخلات خارجی است که ریشهی این معضلات است.
آمریکاییها که عراق را ٨ سال است به طور غیرقانونی و با زیر پا گذاشتن تمامی قوانین بینالمللی در اشغال خود دارند، گستاخانه خود را مجاز به دخالت در کلیه امور این کشور میدانند و بدیهی است که در آینده نیز از این سیاست خود دست برنخواهند داشت چرا که این اقتضای خوی استکباری این دولت است.
در این میان عربستان نیز نشان داده است برای رسیدن به اهداف خود در عراق، از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند. طی یکماه آینده که مهلت تشکیل دولت توسط مالکی است باید انتظار افزایش دخالتهای خارجی را در این کشور داشت. از اینرو، موضوع تشکیل کابینه، آزمون دشواری است که پیش روی مالکی قرار دارد و قطعاً آمریکاییها تمایلی به توفیق وی در این کار ندارند و هر قدر بتوانند کارشکنی میکنند تا بلکه فرد مورد نظر آنها مأمور تشکیل کابینه شود.
تهران امروز:اهمیت یک استقلال
«اهمیت یک استقلال»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم دکتر محمد آیین رسولی است که در آن میخوانید؛در مدتی بسیار کوتاه حجم نقدینگی در نظام پولی کشور به میزانی افزایش یافت که به گفته کارشناسان نظام بانکی از هنگام پیدایش پول در ایران بیشتر بوده است.
براساس آمارهای بانک مرکزی تا پایان سال ۱٣٨٣ حجم نقدینگی کشور معادل ۶٨ هزار میلیارد و ۵٨۶ میلیون تومان بود که با سیری بسیار صعودی و سرسامآور در مدتی بسیار کوتاه از مرز ۲۰۰ هزار میلیارد تومان گذشت و سپس با جهشی فزونتر اکنون از مرز ۲۵۰ هزار میلیارد تومان پا فراتر نهاده است. این حجم بیسابقه نقدینگی یکی از دلایل اصلی به هم خوردن تناسب قیمتها و همچنین انباشت بیسابقه مطالبات بانکی در اتمسفر بهشدت ملتهب نظام پولی است که رهاورد سیاستزدگی محض این ساختار و مسلوبالاختیار بودن روسای بانک مرکزی است.
به جای برخورد کارشناسی و علمی با مولفههای اصلی اقتصادی مثل میزان و حجم نقدینگی، برخوردی به شدت سیاسی صورت پذیرفت که پیامد آن چیزی جز تغییر مداوم و پیاپی روسای بانک مرکزی نبود. اگر بانک مرکزی در کشور مستقل بود، چنان که اکنون نمایندگان مجلس در برنامه پنجم آنرا تصویب کردند، قطعا چنین اتفاقاتی در نظام بانکی کشور رخ نمیداد و هزینههای بسیاری را به مردم و اقتصاد کشور تحمیل نمیکرد.
اتفاقی که در این مدت رخ داد چیزی شبیه به آزمون و خطا کردن با حجم نقدینگی بود بهطوری که در یک دوره بسیار کوتاه و با در پیش گرفتن سیاستهای انبساطی حجم نقدینگی بهطور سرسامآور افزایش و سرعت گردش پول به شدت بالا رفت و به تبع آن تورم نیز بالا کشید.
در این مرحله بود که کشتیبان را سیاستی دیگر پیش آمد و رئیس را عوض و فردی دیگر جایگزینش شد تا هر چه او آزادانه و با دست باز رفتار میکرد، فرد جدید خزانه کشور را سه قفله کند و بر سر نقدینگی آنچنان ضربهای وارد سازد که اکثر بنگاههای اقتصادی با چالش مواجه شوند. آن هم زمانی که حجم نقدینگی از حجم کل پول تاریخ ایران نیز بیشتر شده بود. این آشکارترین و روشنترین پیامد ساختاری است که بهطور مستقیم از سیاست پیروی میکند و نه از دیدگاههای کارشناسی. بهدلیل همین اتفاقات ناخوشایند و پیامدهای سهمناکش برای اقتصاد کشور بود که همواره کارشناسان بر استقلال بانک مرکزی از دولتها اصرار داشتند.
اکنون مجلس شورای اسلامی این کار مهم تاریخی را انجام داده است و حتی اختیار انتخاب رئیس این بانک را نیز از رئیسجمهور ستانده و او را از مجمع عمومی بانک نیز حذف کرده تا راهی باشد برای طی مسیری تازه در تاریخ نظام پولی و مالی کشور. نکته جالب این مصوبه آن بود که رئیس کل بانک مرکزی نیز بر اهمیت استقلال تاکید کرده و گفته است: «اگر همین نیمچه استقلال را هم نداشتیم، امروز شرایط دیگری داشتیم.»آیا از این گویاتر میتوان از اعمال سیاستهای غیرکارشناسی و تبعات سنگین آن بر اقتصاد کشور سخن گفت؟ نظام پولی و بانکی ما چالشهای بسیاری دارد که قسمت عمده آن مربوط به تصمیماتی است که خارج از ساختارهای معمول تهیه میشود.
حجم عظیم و بیسابقه مطالبات معوق در نظام بانکی برآمده و دستاورد چنین سیاستهایی است که اکنون باید بهطور شایسته و مناسبی به حل آن پرداخت. بدون شک یکی از این راهها استقلال بانک مرکزی از دولتهاست
ابتکار:نقدی بر طرح خروج کارمندان از تهران
«نقدی بر طرح خروج کارمندان از تهران»عنوان یادداشت روز روزنامهی ابتکار به قلم منصور ملکی است که در آن میخوانید؛یکی از عیوب سیاست گذاری آن است که در حل معضلات ریشهای راه حلهای سطحی اتخاذ کنیم. متاسفانه بعضا به دلیل عدم جامعیت در بررسی مشکلات و انتخاب مسیرهای نه چندان راهگشا، نه تنها شاهد حل معضلات نبوده ایم بلکه هزینههای بالایی نیز بدون حصول نتیجه مناسب از بودجه کشور خرج میشود. از جمله برنامههایی که اخیرا دولت در پیش گرفته طرح خروج کارمندان از تهران است. برای بررسی این راهبرد ابتدا به طرح موضوع و سپس به نقد راهکار اجرایی دولت و در پایان به ارائه پیشنهاد پرداخته خواهد شد.
بیان موضوع: تمرکز بالای جمعیت در شهر تهران به یکی از مشکلات پیچیده پایتخت تبدیل شده است. این موضوع را میتوان به صورت بالا بودن تراکم جمعیت در تهران به نسبت حد بهینه آن (تراکم جمعیت در شهر تهران حدود ۱۷ برابر متوسط کشور)، بروز معضلات شهری از جمله ترافیک، آلودگی هوا(تهران رتبه بسیار بالا از جهت آلودگی صوتی و هوا در جهان دارد) و در مجموع بالا رفتن هزینههای مدیریت شهری عنوان کرد به طوری که باید اقرار کرد که مشکلات شهر تهران شاید به اندازه نیمی از استانهای کشور، نیازمند توجه و صرف هزینه است.
به طور طبیعی هر زمان که میزان تراکم جمعیت از حد بهینه فراتر رود و در کنار آن امکانات شهری به نسبت جمعیت رشد نکند نتیجه آن بالا رفتن تزاحمها و تضادهای اجتماعی و افت شاخصهای استاندارد زندگی شهری خواهد بود که این موضوع میتواند موجب تضعیف فرهنگ زندگی اجتماعی شود.
شاید بتوان گفت بسیاری از ناملایمات اجتماعی در تهران که بعضا خود را از طریق بروز جنایت، دعوای بین افراد و یا فساد اخلاقی نشان میدهد را میتوان در عدم تعادل بین تراکم جمعیت و سطح پاسخگویی به نیازهای اجتماعی که بخش مهمی از آن تسهیل در استفاده از امکانات شهری است، جستجو کرد.
مشکلات جامعه شناختی تهران را باید در کنار مخاطراتی که برای سلامت شهرواندان وجود دارد (آلودگی هوا، آلودگی صوتی، پایین بودن سرانه امکانات ورزشی در دسترس مردم) در نظر گرفت که مجموعه این شرایط اهمیت بالای رسیدگی به وضع آن را صدچندان میکند.برای آنکه ریشههای اصلی بروز مجموعه مشکلات تهران را بیابیم ناگزیر باید به فرایند رشد شهرنشینی در تهران پرداخته شود. بر اساس شواهد تاریخی، شهر تهران از حدود سال ۱٣٣۰ فرایند رشد سریع و تا حدودی شاید بتوان گفت بی قاعدهای را شروع کرد.
از جمله مهمترین عوامل موثر بر این رشد بالا، ایجاد مزیتهای شغلی و درآمدی در شهر تهران به دلیل عدم توازن در چگونگی هزینه درآمدهای نفتی در زمینههای عمرانی و صنعتی بوده است. بدون شک بحث اکتشاف نفت و وارد شدن درآمدهای بالای نفتی در کشور از جمله مهمترین عوامل موثر بر رشد نامتاسب شهرها در ایران بوده است که این موضوع بواسطه سیاستهای ناکارآمد دولتی در چگونگی هزینه کردن این درآمدها بر تسریع مشکلات رشد نامتوازن شهری افزوده است. جدول زیر روند رشد جمعیت شهری و روستایی را در کشور نشان میدهد. همانطور که میبینیم نسبت جمعیت شهری از حدود ۲۰ درصد در سال ۱٣۰۵ به حدود ۷۰ در صد در سال ۱٣٨۵ افزایش یافته و جمعیت روستایی از ٨۰ درصد به ٣۰ درصد کاهش یافته است.
البته شاید بتوان درصدی از افزایش نسبت شهرنشینی را به دلیل الزامات توسعه (بالا رفتن سهم صنعت در اقتصاد و گرایش به شهرنشینی) طبیعی دانست ولی آنچه مشهود است در طول ٨۰ سال این نسبتها با سرعت بسیار بالا تغییر یافته و شهر تهران در این فرایند رشد شهرنشینی بشترین فشار را تحمل کرده که البته این موضوع بخاطر پایتخت بودن آن و اهمیت سیاسی و اقتصادی آن در کشور بوده است.
سیاست تمرکززدایی (Decentralization) دارای ادبیات گستردهای است که در زمینههای حاکمیتی، اجرایی و مالی مطرح شده است، ضمن آنکه در مورد نحوه اداره شهرها و کاهش فشار از ناحیه تراکم بالای جمعیت و حجم فعالیتها در کلان شهرهایی که با مشکلاتی در زمینه مدیریت شهری مواجه شده اند نیز مفهوم تمرکززدایی مطرح شده است و کشورها سعی دارند از طریق برخی سیاستهای تمرکززدایی حجم تمرکز بیش از حد بهینه را کاهش دهند.
عموما سیاستهایی که در راستای کاهش سطح تمرکز اتخاذ میشود معطوف به کاهش انگیزشهای جذب به مرکز و افزایش انگیزشهای دفع از مرکز بوده است.
راهکار اجرایی دولت: مشکل تمرکز بیش از اندازه در تهران و بالا بودن سطح تراکم جمعیت توسط دولت به خوبی شناخته شده است ولی همانطور که گفته خواهد شد راهکار مناسبی اتخاذ نشده است.
بر اساس راهکار اجرایی دولت، کارمندانی که داوطلب برای خروج از تهران هستند میتوانند ضمن دریافت تسهیلات مختلف به ادارات و سازمانهای مستقر در دیگر شهرها منتقل شوند. بر این اساس، تمامی دستگاههای اجرایی مکلفند بر اساس درخواست کارمند نسبت به پذیرش درخواست آنان مبنی بر انتقال اقدام نمایند. بانکهای دولتی نیز مکلفند نسبت به اعطای تسهیلات وام بابت ودیعه مسکن، خرید مسکن، تعمیرات مسکن، خرید خودرو و کالای خانگی بدون سپردهگذاری و نوبتگذاری اقدام نمایند.
نقد راهکار دولت و پیشنهاد: همانطور که در ابتدای نوشته بیان شد، هر موضوعی که به صورت ریشهای و ساختاری باعث ایجاد مشکلی میشود، منطقا باید در حل آن نیز به ساختارهای اثرگذار بر آن پرداخته شود. اگر بپذیریم که تمرکز بالای جمعیت درتهران در طی دهههای گذشته بواسطه سیاست گذاریهای بخشی نگر(در مقابل جامع نگر) و تمرکز بیش از حد بر پایتخت ایجاد شده است، لاجرم راهکارهای رفع آن نیز باید در غالب یک بسته سیاست گذاری در سطح کلان مورد بررسی قرار گیرد.
نکتهای که در اینجا غافل مانده است آن است که سیاست گذاری که به دنبال اثرات واقعی و بلند مدت است نیاز دارد که از ابزارهای موثر بر ساختار اشتغال در اقتصاد بهره جوید و نه صرفا مشوقهای پولی و مالی. استفاده از مشوق مالی (به صورت اعطای وام و تسهیلات ارزان) عموما به نتایج واقعی و بلند مدت منجر نخواهد شد بلکه روشهای صوری را برای افراد ایجاد میکند تا به تسهیلات و مشوقها دست یابند ولی نهایتا خواستهها و انگیزههای درونی خود را پیگیری کنند.
به نظر میرسد سیاست گذاری کاهش اشتغال در تهران بیش از آنکه متاثر از مشوقهای مالی و بخش نامههای الزام آور دولتی باشد، میبایست به جای توجه به انتقال شاغلین و کارمندان تاکید و تمرکز خود را بر انتقال و جابجایی خود شغل و انگیزههای ماندن در تهران قرار دهد. به بیان دیگر آنچه که باید منتقل شود شغل است و نه شاغل. متاسفانه دولت محترم تاکید بسیار دارد که افراد را به نحوی به شهرهای دیگر گسیل دهد بدون امکان سنجی وجود ظرفیت شغلی مناسب و یا در نظر گرفتن مسائل خانوادگی و اجتماعی شاغلین در تهران.
حتی در یکی از بندهای آئین نامه اجرایی، دولت مصوب کرده است که در صورت انتقال کارمندان رسمی و پیمانی به دستگاه اجرایی دیگر یا واحدهای دیگر همان دستگاه اجرایی، پست سازمانی کارمند از دستگاه اجرایی در سایر شهرها بجز کلانشهرهای مبدأ کسر و به سقف پستهای سازمانی دستگاه مقصد اضافه میشود، و در صورتی که برای این افراد پست سازمانی وجود نداشته باشد، برای آنان پست سازمانی با نام ایجاد میشود. این اضافه و کم شدن پستهای سازمانی لزوما بر اساس نیاز واقعی سازمانها نخواهد بود چراکه در صورتی که مقرر شد فردی به فلان شهر منتقل شود حتما باید پستی برای او تعریف کرد و لذا امکان دارد از طریق جذب غیر متناسب و یا غیر ضرور فرد موجب افزایش ناکارآمدی دستگاه اجرایی شده و به اتلاف منابع منجر شود.
از طرف دیگر همانطور که اشاره شد در برخی موارد گرچه فرد به ظاهر منتقل میشود و از تسهیلات مختلف وام و مسکن و غیره منتفع میشود ولی به دلیل مسائل خانوادگی و روابط و الزامات اجتماعی که در تهران برای خانواده وجود داشته (مثلا وجود روابط فامیلی در تهران و یا تصور اینکه زمینه رشد و پیشرفت فرزندان در تهران به مراتب بیشتر از شهرستانها است) امکان دارد که فرد برای استفاده از تسهیلات اعطایی و یا الزام دولت شغلی در شهر دیگر انتخاب کند ولی خانواده در تهران بماند و به ناچار فرد مجبور میشود آخر هفته و تعطیلات به تهران مسافرت کند و مدام به نبال مرخصی و فرار از کار برای سفر به تهران باشد.مجموعه مشکلاتی که اشاره شد همگی ریشه در تاکید دولت به انتقال افراد و آن هم از طریق مشوقهای پولی و مالی دارد در حالی که انتقال باید به زمینههای کاری و جذابیتهای موجود در تهران و نیز مزیتهای موجود در تهران که باعث میشود افراد بخاطر آن از دیگر شهرها به تهران مسافرت کنند مرتبط شود (مانند دانشگاهها و مراکز درمانی).در اینجا با توجه به مطالب مطرح شده پیشنهاد میشود که دولت محترم تنها بر ابزارهای مشوق مالی و ارائه تسهیلات خروج از تهران تکیه نکند و بیش از آنکه به انتقال کارمند و شاغل بیندیشد به بسترهای مناسب که میتواند باعث انتقال تدریجی زمینههای اشتغال دائمی (مانند انتقال وزارت خانه ها، شرکتهای بزرگ، دانشگاه ها، بیمارستانها) از تهران شود بپردازد.
این مجموعه سیاستها دو ویژگی مهم خواهند داشت: اولا به صورت تدریجی و در بازه زمانی بلند مدت انجام میشوند و ثانیا لازم است در مجموعه سیاستهای اتخاذی هماهنگی و انسجام کلان وجود داشته باشد به نحوی که مسائلی چون جهت گیریهای کلان دولت در زمینه کاهش حجم دولت و واگذاری تصدیگریها و نیز الزامات مربوط به آمایش سرزمین را نیز در نظر داشته باشد.
به عنوان راهکار اجرایی پیشنهاد میشود که تعدادی از وزارتخانهها و سازمانهایی که هیچ توجیه واقعی برای ماندن آنها در تهران وجود ندارد به طور کامل به شهرهای دیگر که تناسب نسبی بیشتری با آن وزارت خانه دارند منتقل شوند. همچنین دانشگاههای پرجمعیت مانند دانشگاه تهران میتواند به شهری دیگر منتقل شود. در پایان متذکر میشود که در مورد اینگونه سیاستگذاریهایی که به مسائل ریشهای اقتصاد برمی گردد راه حلهای متکی بر مشوقهای پولی راحت ترین و ساده ترین راهی هستند که به ذهن میرسد ولی عملا ناکارآمدترین راهها میباشد و لازم است بعد مساله، ریشههای اصلی بروز مساله و راه حلی
متناسب با فرایند شکل گیری آن مشکل برای یک بازه زمانی مشخص اتخاذ گردد.
سیاست روز:حج بیبرائت حج نیست
«حج بیبرائت حج نیست»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛ذات حج و فلسفه آن برای دوری جستن از شرک، بت و بتکده و تهذیب نفس و قربان کردن آن در پای معشوق است.
آن هنگام که حضرت امام این اصل مهم و تاثیرگذار برائت از مشترکین را زنده کردند، تعدادی بر این باور بودند که این آیین نیازی به اجرا ندارد و برائت از مشرکین، در این هنگام ضرورتی ندارد. اما همان هنگام حضرت امام(ره) با زنده کردن این اصل مهم حج فرمودند؛ «حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود.
پیام برائت از مشرکین، به همه آنهایی است که به اشکال گوناگون شرک میورزند، بت زمان شدهاند، جنایت میکنند، کشتار به راه میاندازندو زور میگویند.
برائت از مشترکین برای انسانهایی است که روح و معنای حج را درک کردهاند و سرنوشت اسلام و مسلمین را فهمیدهاند.
اکنون اسلام با تمام شرک و کفر در نبرد است، نبردی نابرابر که نیازمند حضور پررنگ و پرشوری همچون حج است و باید از این موقعیت عالی برای مقابله با تهدیداتی که علیه اسلام و مسلمین میشود بهترین عمل را انجام داد. برائت از مشرکین نمونهای از پشتوانه بزرگ و پایان ناپذیر در برابر دیدگان همه مشرکین عالم است.
برائت ازمشرکین فریاد رسای مظلومیت مردم ستم کشیده عراق بر سر مشرکین آمریکایی است، غریو سوزناک مردمان رنج کشید افغانستان بر سر داعیه داران حقوق بشر است.
و آنگاه که حضرت امام خمینی(ره) فرمودند که «حج بی روح و بیتحرک و قیام، حج بیبرائت، حج بیوحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک برنیاید حج نیست» باید بفهمیم که حج تنها سعی بین صفا و مروه نیست، تنها به گرد خانه خدا طواف کردن نیست. باید بفهمیم که آن سنگی که به هنگام «رمی جمرات» پرتاب میکنیم، باید بر سر مشرکین فرود آید.
سفر حج برای درک متقابل مسلمین از یکدیگر است بیاییم تا این درک را به ظهور برسانیم و برای رفع مشکلات جهان اسلام به واسطه کنگره عظیم حج گردهم آییم و وحدت پیشه کنیم.
آرمان:آتشسوزی و تنبیه بدنی دانش?آموزان را توجیه نکنید
«آتشسوزی و تنبیه بدنی دانش?آموزان را توجیه نکنید »عنوان سزمقالهی روزنامهی آرمان به قلم شیرزاد عبداللهی است که در آن میخوانید؛ وزیر آموزش و پرورش گفته است که برای جلوگیری از تنبیه بدنی دانش آموزان و آتش سوزی در مدارس نمیشود برنامه ریزی کرد ، هرچند که این اتفاقها باعث تاثر شدید او میشود. حاجی بابایی گفته است که "معلمان ما با شیوههای جدید، نوین، موثق و با عشق کار میکنند اما به هرحال در هر کشوری ممکن است اتفاقی بیفتد".
در خصوص اظهارات وزیر نکاتی را باید متذکر شد: با رعایت استانداردهای سازمان نوسازی و تجهیز مدارس میتوان ضریب ایمنی مدارس را بالا برد و از وقوع این گونه حوادث پیشگیری کرد. در حادثه آتش سوزی شبانه روزی چاه بهرام که ۹۷ دانش آموز را در خوابگاهی با مساحت ۴٨ متر جا داده بودند ، اگر ساختمان خوابگاه از نظر مساحت استاندارد بود، اگر سیمهای برق پوسیده نبودند، اگر فیوز برق سالم بود و بهموقع برق را قطع میکرد، اگر سرپرست مجتمع یا معاون او به عنوان کشیک شب حضور داشتند ، اگر کپسول آتش نشانی در دسترس بود و دانش آموزان آموزش لازم برای این گونه حوادث دیده بودند... آتش سوزی رخ نمیداد و اگر هم رخ میداد قابل کنترل بود و به مرگ یک دانش آموز و مصدوم شدن تعداد زیادی منجر نمیشد.در سال ٨۵ اگر در مدرسه درودزن مرودشت به جای والور از بخاری استاندارد استفاده میشد ، قطعا بخاری واژگون نمیشد و ٨ دانش آموز در آتش نمیسوختند.
در خصوص حادثه دوم، عمل تنبیه بدنی توسط معلمان با هیچ توجیهی پذیرفتنی نیست. این گفته وزیر که "معلمان با شیوههای جدید، نوین، موثق و با عشق کار میکنند" به نوعی برای بدست آوردن دل معلمان است.
شیوههای جدید آموزشی و تربیتی را کجا به معلمان آموزش داده اید ؟ این ۴۰ هزار نفری که جدیدا از طریق آزمون آزاد استخدام شدند کجا و چگونه آموزش معلمی دیدند؟یکی از معیارهای معلمی، داشتن صبر و حوصله است ، کسی که در مقابل خطای دانش آموز بردباری و خونسردی خود را از دست میدهد و عصبانی میشود و به دانش آموز حمله میکند به درد کار معلمی نمیخورد.
آیا در معیارهای تعیین صلاحیت و گزینش معلمان در کنار پرسشهای مختلف، تست روانشناسی وجود دارد؟ اگر معلمی آنگونه که وزیر بارها گفته، یک کار تخصصی است، باید این تخصص به او آموزش داده شود.
کدامیک از معلمان ما آموزش ویژه برای اخذ تخصص در کار معلمی دیده اند؟آقای وزیر بهتر بود در این مصاحبه مطابق مقررات و آیین نامه انضباطی، یادآور میشد که تنبیه بدنی مطلقا و با هر توجیهی ممنوع است.
این شیوه کج دار و مریز برخی معلمان را تشویق میکند که با این دستاویز که همه جا چنین اتفاقی میافتد به تنبیه دانش آموز دست بزنند و تازه وقتی در مقابل میز قاضی قرار گرفتند میفهمند که وزارتخانه کاری نمیتواند در این زمینه انجام دهد. یکی از مسائل مهمی که وزیر پرداختن به مسائلی مانند بهبود استانداردهای ایمنی و آموزشی در مدارس است.
آفرینش:نابودی باغ ها ، نابودی زندگی
«نابودی باغ ها ، نابودی زندگی»عنوان سرمقاله ی روزنامهی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن میخوانید؛مدت هاست که اخباری ازقطع درختان در گوشه و کنار نه تنها شهر تهران بلکه در تمامی کشور شنیده می شود و در شهری بمانند تهران این موضوع از آن جهت اهمیت پیدا می کند که تهران با بیشترین حجم خودرو و در نتیجه آلودگی های زیست محیطی بیشتری مواجه است و اگر همین چند تا باغ و درخت هم که نباشد تهران جایی برای زندگی نخواهد داشت. و به گفته رییس شورای شهر تهران تا ۵ سال آینده دیگر کسی در تهران زنده نخواهد ماند.
پرداختن به موضوع باغ ایرانی در شهر تاریخی تهران در سال ٨٣ مورد توجه مسئولان قرار گرفت.اما امروز با گذشت ۶ سال از زمان تصمیمات مسئولان برای نجات باغ ایرانی فریاد شورای شهر تهران گواهی بر تخریبهای جسته و گریخته در باغات این کلان شهر است.
باغ های ایرانی که در تمام دنیا شهره است شامل چهار عنصر زمین، آب، گیاه و فضای معماری است، آنچه باغ ایرانی را از سایر باغهای دنیا متمایز میکند این است که هر آنچه در فضای باغ وجود دارد با نظم معماری به هم پیوند خورده و بناها و فضای باز باغ با هم تلفیق شده و جدای از یکدیگر نیستند به طوری که حتی عنصر آب در میان بناها در جریان است.
البته قوانین زیادی در مورد کسانی که اقدام به از بین بردن باغ ها و مراتع می کنند وجود دارد اما مشکل اساسی در اجرای قانون به طور کامل است که عدم اجرا و عدم قاطعیت در برخورد باعث شده تا متخلفان راه های زیادی برای فرار از زیر دست قانون داشته باشند .
بر اساس قانون مصوب مجلس شورای اسلامی که پس از پیگیریهای فراوانی به تصویب رسیده است در صورتی که شخصی برای ساختمان سازی باغی را خشک کند شهرداری میتواند آن باغ را به نفع شهر مصادره کند، ضمن اینکه به مدت ۲ سال هم زندان برای او در نظر گرفته خواهد شد و باید به جای هر درخت قطع شده یک درخت دیگر بکارد.باغات شهری تهران کلا ٨ درصد از کل مساحت این کلان شهر را ( مناطق ۱،۲،۵ ،۱٨و۲۱) در بر میگیرد. و از همین میزان نیز در حال حاضر سطح بسیار قلیلی که از گزند آسیبهای گسترده ساخت وساز جان سلامت بدر برده باقی مانده است. خطراتی که باغات شهر تهران را تهدید میکند، ساخت وسازهایی بسیار فراتر از پیش بینی قانونی است که عمدتا نیز به پهنه گسترده باغات شهر تهران مربوط می شود.
ساختوسازهایی که صاحبان باغها ترجیح میدهند کاربری باغهایشان را تغییر دهند و با ساختمانهایی سر به فلک کشیده به دنبال صرفه اقتصادی باشند. از جمله تهدیدات اساسی که باغات و فضاهای سبز با آن مواجه هستند تقاضاهای ساخت وساز از سوی نهادها و مراجع مختلف دولتی وغیردولتی می باشد.
متأسفانه به علت نازل بودن قیمت زمین باغات در سالهای پیش این محدوده ها خریداری و در حال حاضر تقاضای ساخت آنها با هدف تامین مسکن و مراکز تجاری و اداری در دستور کار قرار گرفته است.
با توجه به ارزش افزوده ساخت و ساز و محدودیت اعمال شده در اعطای تراکم ساخت در باغها بعضا صاحبان باغها به منظور ساخت بناهای بلند مرتبه و استفاده از شرایط وام های کم بهره و طویل المدت مجوز درخواست تاسیس هتل و نظایر آن را مطرح و مجوز دریافت می کنند. و همچنین در راستای کمبود پارکینگ در کلانشهر تهران تقاضای ساخت پارکینگ طبقاتی توسط صاحبان باغهای تهران مطرح میشود که متعاقب آن متقاضی دریافت چند طبقه اداری و تجاری میشوند.این در حالیست که عضو شورای شهر تهران اعلام کرده است که شورای شهر باغهای تهران را میخرد.
متاسفانه به نظر می رسد مسولین تاکنون نگاه محیط زیستی و منابع طبیعی به باغات نداشته اند در حالیکه باغات ایرانی تفرجگاهها و شکارگاههای اطراف تهران بخصوص در شمال تهران همچون میراث فرهنگی میتوانند حائز اهمیت باشند، تهران ۲۰۰ سال متمادی پایتخت کشور بوده و باغات نقش اساسی در بحثهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی داشتهاند که در دهههای اخیر ساخت و سازهای غیرمجاز، قطع درختان، خشکسالی، توسعه شهری، سوداگری شهرسازی و آپارتمانسازی باعث شده است که باغات و درختان چند ده ساله ما یا قطع شوند یا خشک شوند و به نابودی برسند. در تمام دنیا باغها یکی از مقاصد گردشگری هستند که توریستها را به این مکانها میبرند و قصهها و داستانهای مختلفی را برای گردشگران توضیح میدهند ما هم در کشورمان باغ فین، باغ گلستان، باغ ارم شیراز، باغ شازده ماهان، باغ دولتآباد یزد، باغ قدمگاه نیشابور و ایلگلی تبریز را داریم که قابلیت گردشگری دارند و بنابر تحقیقات دانشجویان معماری و هنر باغات ایرانی از باورهای مذهبی نیاکان ما نشات گرفته است.لذا جدای از قضیه زیست محیطی باید با نگاهی ملی گرایانه به این سرمایه های ملی داشت که با نابودی آنها بخشی از سرمایه های این مملکت نابود خواهد شد.
بایستی کارکردهای جدید اقتصادی و درآمدزاد برای باغهای پایتخت طراحی شود، باغ رستوران، بازدید از باغات، باغ موزهها و ... از جمله طرحهایی میتواند باشد که همزمان علاوه بر حفظ باغهای قدیمی و جلوگیری از تخریب آنها برای ساخت و سازهای عریض و طویل مالکان خصوصی میتوانند به سود اقتصادی دست یابند.در حالیکه مردم مالکان اصلی بخش اعظمی از باغهای تهران هستند اما به واقع مسئولان میتوانند با بکار بردن تدابیری مانع از تخریب بیش از پیش باغها شوند، باغهایی که عمده آنها به عنوان میراث طبیعی، و منابعی دست نیافتنی هستند.
برقراری تشویقهای گوناگون غیرکالبدی به طوریکه از نوع ساخت وساز اضافه نباشند مثل اعطای مجوز ساخت رستوران، سالن پذیرایی و فضاهای خدماتی، بخشودگی عوارض شهری و کمک مدیریت شهر در حفظ و نگهداری درختان برا ی صاحبان باغهایی که در راستای حفظ فضای سبز و درختان اقدام به بهرهبرداری از باغ خود به عنوان فضای تفریحی گردشگری میکنند یا اعطای معوض از سوی مدیریت شهر به صاحبان باغهایی که درخواست ساخت و ساز دارند و باغ آنها برای کل شهر تهران دارای اهمیت است از جمله راهکارهایی است که مسئولان در شهرداری، شورای شهر، میراث فرهنگی و محیط زیست میتوانند برای نجات باقیمانده باغها در پایتخت داشته باشند.
جهان صنعت:فال نیک
«نقدی بر طرح خروج کارمندان از تهران»،«فال نیک»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم پویا نعمتاللهی است که در آن میخوانید؛ در خبرها آمده بود که بانک مرکزی بالاخره استقلال عمل خود را پیدا کرد و از حیطه کنترل دولت خارج شد.
هرچند در خبرها جزییات دقیق و فنی در این خصوص نیامده بود و صرفا به دو تغییر عمده (ریاست رییسجمهور بر مجمع عمومی بانک مرکزی و اختیار انتخاب رییس بانک مرکزی از طرف رییسجمهور( اشاره شده بود.
اکنون بدنه کارشناسی اقتصاد در برابر این سوال قرار گرفته که آیا باید از این تغییر و تحولات خوشحال بود یا نه؟
در نگاه اول به نظر میرسد که این تغییر را باید به فال نیک گرفت.
بارها در رسانهها از معضلات عدم استقلال بانک مرکزی انتقاد میشد. امروزه حجم عمدهای از سیاستهای اقتصادی در حوزههای گوناگون از طریق سیاستهای پولی اعمال میشود. همچنین سیستم بانکی هم از دیگر مجاری اعمال تغییرها در راستای سیاستهای اقتصادی کشور بهشمار میرود.
سلامت سیاستهای پولی و عدم تمکین آنها بر خواستهای دولت نقش بسیار مهمی در اجرای سیاستهای اقتصادی دارد. بدیهی است افق دید بانک مرکزی بهلحاظ تغییرات مورد نظر وسیعتر از سیاستگذاران بخش دولتی است، چه بسا در این سالها بانک مرکزی قادر بوده با اعمال سیاستهای مورد نظر خود تا حدودی به مقابله با تورم و رکود برود اما بهخاطر عدم استقلال خود، صرفا به ابزاری در دست دولت برای برخی تغییرات و سیاستهای مقطعی تبدیل شده است.
از نظر دور نداریم که استقلال بانک مرکزی اصولا به معنای عملکرد جداگانه و یکطرفانه سیاستهای این بانک از منویات مورد نظر دولت نیست بلکه این استقلال را باید به معنای مستقل و در عین حال هماهنگ با اهداف و برنامهها و سیاستهای اقتصادی دولت تلقی کرد.
میدانیم که بانک مرکزی در واقع منبع قدرت خلق پول است و از طرف دیگر همین پول است که سرمنشا بسیاری از پدیدههای نامطلوب اقتصادی است.توانایی خلق پول و انتشار اسکناس و مسکوک هم در واقع اساسیترین اهرم قدرت برای دولت به شمار میرود. هنگامی که دولت بنا به هر دلیل (و اختصاصا کسر بودجه)، نیاز به پول پیدا میکند، بدیهی است که از راحتترین راه که همانا اعمال فشار به بانک مرکزی و انتشار پول است مشکل خود را در کوتاهمدت حل کند. نمونه بارز آن تسهیلات تکلیفی است.
مضاف بر آن مقوله دولتی بودن حجمی از ساختار بانکهای فعال در کشور (که از آن تحت عنوان بانکداری تجاری نام برده میشود) هم از دیگر معضلات فراروی استقبال بانک مرکزی است زیرا مالکیت و تصدی دولتی بانکها به همراه قانون عملیات بانکی بدون ربا در واقع اعمال هرگونه سیاست پولی و اعتباری را مشروط به تصویب هیات وزیران میسازد.
به هر حال در این حالت بانک مرکزی غیرمستقل صرفا میتواند سیاستهای کنترل تورم را تا اندازه اندکی به پیش ببرد و مهمترین اقدامات برای کنترل تورم باید توسط دولت از طریق کنترل مخارج دولت، حجم بودجه، کنترل کسری بودجه و رشد نقدینگی و اعتبارات بانکی انجام شود.
به بیان دیگر نوع رابطه دولت و بانک مرکزی در کنترل فاکتور پایه پول بسیار مهم و حیاتی است و با این استقلال باید این رابطه به شکل جدیدی تعریف شود.در همین رابطه چند بخش از تراز پولی کشور نیز میبایستی تعیین تکلیف شود (از قبیل بدهی دولت به بانک مرکزی و بدهی بانکها به بانک مرکزی) تا از این طرق بتوانیم میزان و نحوه انتظارات متقابل دولت و بانک مرکزی را به شکل قابلقبولی تعریف کرد.
اما در همین ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که هیچ قانونی بدون اراده مجریان آن، ضمانت اجرایی ندارد. بنابراین انتظار میرود در کنار استقبال از این استقلال، امکان حمایت از بانک مرکزی برای حفظ این استقلال نیز از جانب مجریان فراهم شود در غیر این صورت مجددا وارد چرخههای تامین پولی هزینههای بهشدت افزایش یافته دولت خواهیم شد که نتیجهای جز رشد پایه پولی و نقدینگی از یکطرف و ثبات نرخ ارز در کنار تورم رو به افزایش از طرف دیگر در پی نخواهد داشت.
دنیای اقتصاد:توسعه برای همه
«توسعه برای همه»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می خوانید؛آنچه هنوز میتواند به عنوان میراث چپ در جامعه ما قلمداد شود، این گزاره است که «امپریالیسم» نمیگذارد جوامع مستقل دیگر رشد و پیشرفت کنند.
کمونیستها و ایدئولوگها هماره بر این پارادایم تاکید داشتهاند و اینگونه به مردم و مخاطبان خود القا کردهاند که گویی پیشرفت دیگر جوامع تابویی است که کشورهای توسعه یافته غربی برآنند تا محقق نشود. اما آیا واقعیت این است؟
در همین هفته پیش سران دو قدرت قدیمی دست خود را برای همکاری بیشتر با دو قدرت نوظهور پیش کشیدند. اوباما، سینگ را دریافت و کامرون، هوجین تائو را. قراردادهایی چندین میلیارد دلاری منعقد شد تا هم ایالات متحده و بریتانیا صادرکننده و سرمایهگذار باشند و هم چین و هند.
آیا امپریالیسم از وجود اقتصادهای نوظهور ناراحت است یا خوشحال؟ اصلا سود میبرد یا ضرر؟ مثالهایی این چنین که این نگرش قدیمیرا به چالش میکشد بسیار است.
مساله آن است که برخلاف این دیدگاه برگرفته از ادبیات چپ، جهان توسعهیافته نه تنها از عدم پیشرفت دیگران سود نمیبرد بل دچار خسران نیز میشود. روح اقتصاد آزاد مبتنی بر آزادی عوامل تولید است و عاملین با تکیه بر مزیتهای نسبی خویش به خلق رفاه بیشتر برای خود و طرفهای دیگر معامله میپردازند.
از این رو هم قدرتهای مسلط اقتصادی از خلق مزیتهای نسبی در دیگر کشورها بهره میبرند و هم آن کشورها با استفاده از مزیتهایشان پیشرفت میکنند. هر چند این واقعیت پر واضح است، لیک آنانی که به اشتباه میانگارند داشتن رفاه یک بازی صفر است، بدین معنا که اگر عدهای مرفه شدند حتما عدهای دیگر از رفاهشان کاسته میشود، معلوم است که بدین نتیجه میرسند که کشورهای توسعه یافته نمیگذارند دیگران رشد کنند. باز با همین منطق اشتباه است که میپندارند اگر رکود اقتصادی اخیر حادث شده و عده ای بیکار شدهاند، درآمد و خانههایشان را از دست دادهاند پس حتما عدهای این پولها را خوردهاند!
بیتردید صحنه بینالملل پر از مسائل ریز و درشتی است که گهگاه باعث آن میشود تا کشورها با یکدیگر رقابتی کنند که در آن یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده میشود، مانند آنکه دو کشور بخواهند برای ریاست فلان پست بینالمللی رقابت کنند، اما توسعهیافتگی، وقتی حتی هدف تمامی کشورها شود، میتواند برای همه دستیافتنی باشد بدون آنکه زندگی را بر قدرتهای قدیمیتنگ کند، که ای بسا آنان نیز میتوانند از قدرتهای نوظهور بهره برند و رفاه و رشد خود را افزون کنند.
امروز کشورهای مستقل و حتی مسلمانی را میتوان نام برد که با نگرش مستقل و غیرمارکسیستی خود توانستهاند به قدرتهای نوظهور تبدیل شوند. آیا امپریالیسم جلوی پیشرفت هند، چین، برزیل، آفریقای جنوبی، ترکیه، مالزی و... را گرفته است؟ آیا این کشورها مستقل نیستند؟ آیا سرنوشت کشورشان بهدست مردم شان نیست؟
واقعیت جهانی امروز به هر بینندهای نشان میدهد که اگر جامعه ای خواهان توسعهیافتگی باشد، اگر مجهز به بینش و راهی باشد که قدرتهای نوظهور امروز پیمودهاند، توسعهیافتگی، تحققیافتنی است، اما اگر بر استثنا بودن، یگانه بودن و ویژه بودن تاکید شود و از همین رو مسیری برگزیده شود که تا به حال هیچ نمونهای از به نتیجه رسیدن آن نتوان در تاریخ سراغ آورد، بیتردید از هم اکنون معلوم است که پیشرفتی محقق نخواهد شد.
آری الگوی فکری را باید برگزید که حداقل قرابتی با واقعیت بیرونی داشته باشد و آنچه در این مساله نمود بیرونی دارد، آن است که قدرتهای قدیمیدر دنیای مبتنی بر بازار آزاد، نه تنها مانع توسعه برای دیگران نیستند که میتوانند با رفاهی که شهروندانشان دارند متقاضیان بالقوه مزیتهای نسبی کشورهای در حال توسعه باشند و هم یاری دهنده انباشت سرمایه در این کشورها. چپها آموزههای منحرف بسیار داشتهاند و این یکی از آنها است.
منبع: جام جم آنلاین
|