یـادداشـتهای شـــــبانه ۲۲
ابراهیم هرندی
•
ملت تونس، چتونس!؟ اگر دارید برای زندگی بهتر و آزادی و آبادی بیشتر انقلاب میکنید، خوش بحالتان. اما اگر مانند ما در پی نجات خزعبلاتی مانند کرامت انسانی و دین خدا و رستگاری بشر و رسالت تاریخی و مستضعفین جهان و.... هستید، نیم نگاهی به روز و روزگار ما ایرانیان بیندازید و از خر شیطان پیاده شوید.
...
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
سهشنبه
۵ بهمن ۱٣٨۹ -
۲۵ ژانويه ۲۰۱۱
۱۲٣. ملت تونس، چتونس!؟
از ما ایرانیها بپرسید چه باید کرد. ما در این راه چند قدم از شما جلوتریم. ما چون هم خودمان انقلاب کردهایم و هم دوست داریم که دوباره انقلاب کنیم، هم رفتارهای انقلابی شما را درک میکنیم و هم درک نمی کنیم. درک میکنیم که شما هم کاسه صبر انقلابیتان مانند ما لبریز شدهاست و دارد سرمیرود. اما از سویی هم درک نمیکنیم، چون کاسه صبر انقلابی ما که سر رفت، همه این کارهایی را که شما امروز دارید میکنید، کردیم و امروز ماندهایم که که در آن زمان چه اشتباه بزرگی کردیم! آخه این کاسه لعنتی که سر میرود، همه چیز از دست آدم در میرود. در مورد ما که این جوری شد. می گفتند که، "دیوچو بیرون رود، فرشته در آید." اما... خب دیگه، نیازی به گفتن ندارد. دیدیم که کی در آمد. حالا به امروز شما که نگاه میکنیم، هم دلمان برایتان میسوزد و هم به شما رشک میبریم و به خودمان میگوییم؛ "ببین، این جوری باید زد و بیرون کرد. آخوند کثافت که با زبان خوش دک نمیشود و نمیفهمد که در برابر شعارهای مردم سرش را از خجالت پایین بیندازد و مثل بچه آدم گورش را گم کند."
ملت تونس، چتونس!؟ اگر دارید برای زندگی بهتر و آزادی و آبادی بیشتر انقلاب میکنید، خوش بحالتان. اما اگر مانند ما در پی نجات خزعبلاتی مانند کرامت انسانی و دین خدا و رستگاری بشر و رسالت تاریخی و مستضعفین جهان و.... هستید، نیم نگاهی به روز و روزگار ما ایرانیان بیندازید و از خر شیطان پیاده شوید. یادتان باشد که انقلاب، مردابهای پنهانی پدید میآورد که پس از چندی گندابهایی میشوند که از آنها جانوران جرّار جگرخوارسر در میآورند و روز و روزگار مردم را بباد میدهند.
***
۱۲۴. دستاوردهای شگفت انسان
زندگی، شگفت ترین چیستان هستیست و خودآگاهی که شاید درمیان گیاهان و جانوران، تنها ویژه انسان باشد، پدیداری به شگفتی ذات هستی. این که ما از هستن خویش در جهان آگاهیم و میتوانیم خود را درسویی و جهان را در سویی دیگر رویاروی خود بداریم و یا بپنداریم، چنان شگفت است که ذهن همه فیلسوفان ژرف اندیش گیتی را در چنبر پٌر کشش ِ خود داشته و دارد. بخود آمدن ِ بخشی از جهان هستی و جدا کردن خوِیش از دیگر پارههای آن، پدیداری شگفت و تعریف گریز است که نوشتن درباره آن را باید به زمانی دیگر وانهیم. سخن در اینجا درباره دستاوردهای شگفت انسان است. دستاوردهایی که هریک به گونه ای چشم انداز بشر را دگرگون کرده است.
نخستِین دستاورد بزرگ بشر رویکرد او به کشاورزی ست. پیش از پیدایش کشاورزی، انسان به گونه دیگری میزیست و میاندیشید. در آن روزگاران همه هم- و- غم او گردآوری توشه مورد نیاز برای پرکردن شکم خود و فرزندانش بود. فرهنگ بود، هنر نیز، اما نوع و کیفیت فرهنگ و هنر در آن روزگاران هیچگونه همگونی به آنچه ما امروزه از این دوگفتمان مراد می کنیم، نداشت. فرهنگ جامعهِ کوچنده، فرهنگ زیستن بر لبه لغزان ِ پرتگاه و راه رفتن برروی پلی سست از ریسمان است. اگر فرهنگهای امروزی راهنمای چگونه زیستن است، فرهنگ کوچند گانی که پیش از پیدایش کشاورزی می زیستند، فرهنگ چگونه نمردن و گریختن از بلایای روزمره بود. هنر نیز در آن روزگار، ابزار ذهنی برآوردن نیازهای نخستین ِ انسان بود و نه پٌرانه ای برای رهاندن انسان از یکنواختی زندگی و روزمرگی.
هنگامی که انسان در پرتو کشاورزی توانست برای اولین بار به انباردن ِخوراکِ بیش از نیاز خویش بپردازد، ساختار روانی او و شیوه خویشداری و خویشتنداری و زیستبانی و شهرداری او به گونه شگفت آوری دگرگون شد. دیگر همگان را نیاز به کار کردن هماره نبود، زیرا که یک کشاورز می توانست با برداشتن هفتاد تخم از هر دانه بذر، توشه هزاران نفر را فراهم آورد. آن هزاران نیز میتوانستند به کارهایی دیگر بپردازند. و چنان نیز میکردند. و چنان شد که امروزه چنین ویژه کاریها و مهارتهای شگفت آوری پدید آمده است. پس کشاورزی را باید چشمه زاینده و زیر بنای اقتصادی تمدن و فرهنگ و هنر ِ پایدار بشر دانست.
یکی دیگر از دستاوردهای شگفت انسان، زمینی کردن زندگی و رازهای آن است. پیش تر از پیدایش این نگرش که زاده روزگار روشنگری است، راز چیستی هستی و کیستی انسان و چرایی و چگونگی زایش و رویش و روش پدیدارها، همه آسمانی و ریسمانی بود. مرادم از ریسمانی این است که همه چیز در پنداره انسان با ریسمانی نادیدنی به آسمان بسته بود و هرچه دل ِ استاد ازل می خواست با آن سرنخها می کرد. پیش پنداره این نگرش این بود که همه جهان آفریده آنی نیروی آسمانیست و راهها و چاهها همانهایی است که در کتابهای دینی آمده است. نگرش مدرن پس از رنسانس، تومار این همه را درهم پیچید و برآن انگ "خرافه" زد. از آن پس هر پدیده ای میبایست با شیوه های روشمند وِ خرد پذیر بررسی و تعریف می شد. این نگرش، ریسمانها را گسست و آسمان را از فرشته تهی ساخت وپدیدارهای زمینی ِ آسمان آویز را "زمین خیز" کرد. از آن پس انسان دیگرنه تنها "اشرف مخلوقات" نیست بل، که خلقت او نیز افسانه ای کهن پنداشته میشود. انسان از دیدگاه برآیشی ِ مدرن، شاخه ای از درخت پربار جانوران است که در طی پنجاه ملیون سال با گذر از هزارههای پر فراز و نشیب تاریخی خود از دل دیگر زیندگان جنگل- زی برآمده است.
این نگرش شگفت، جهان را که تا پیش از آن شناخته شده و آشنا پنداشته میشد، یکباره به چیستانی تازه روگرداند تا هر ذره آن در پرتو پژوهش و پالایش در بوتههای آزمایشگاهی سنجیده و شناسایی شود.
یکی دیگر از دستاوردهای بزرگ انسان، کشف اتم است. اتم کوچکترین واحد سازند ه ذرات جهان است که شناسایی آن دست بردن در پدیده های جهان را ممکن کرده است. این شناسایی سبب پیدایش چیزهای تازه و داروهای فراوانی برای درمان بسیاری از دردهای بی درمان انسان شده است. کشف اتم، همانند یافتن کلید پدیدارهای جهان بود. این چگونگی سپس به دستیابی انسان به ژن کشیده شده است که خود از دستاوردهای بزرگ روزگارماست. اگر اتم کلید گشایش راز پدیدارهاست، ژن نیز کلید رازهای تن و جان ِ زیند گان است.
یکی دیگر از دستاوردهای شگفت انسان، پی بردن به نسبی بودن نگرش انسان در پیوند با پدیدارهای جهان و تعریفهای آنهاست. نسبیت به ما می آمورد که معنای هر پدیده، پیوندی نزدیک با چشم انداز معنا کننده آن پدیده و زاویه دید او دارد. از اینرو، هیچ حقیقت مطلق و جاودانه ای در جهان وجود ندارد وهر حقیقت با توجه به زمان و مکان وموقعیتِ معنا کننده اش معنا پذیر است.
این چگونگی، انسان را در شناسایی جایگاه چیزها در جهان توانمندتر نموده است و تعریفها را دقیق تر و درستتر کرده است. این که انسان بداند که هر نگرشی در چارچوب زمان و مکان و بیان ویژه خود معنا دارد، میتواند از افتادن انسان در چاله "ظلام یقین" و درجا زدن او در آن جا جلوگیری کند. نسبیت به ما می آموزد که در رفتارها و کردارهای خود هماره آگاه باشیم و همیشه نسخه "نابود باید گردد" برای آنچه نمی پسندیم، نپیچیم و یادمان باشد که درستی چیزیاز زاویه دیدِ ما، نشانه درستی قطعی آن برای همگان نمی تواند باشد.
از دیگر دستاوردهای شگفت انسان، شناسایی پدیدار شگفتی بنام " ژن" است. هر ژن دربردارنده برنامه زایش و روش و روش بخشی از کالبد گیاهان و جانوران است. ژن، بخشی از هر ملکول کروموزوم است که در هسته یاختههای زیستاران جا دارد و از اسیدی بنامDNA ساخته شده است. اگرچه زیندگان گونه های مختلفی دارند اما ساختار شیمیایی یاختههای همگون ساز آنها در همه باکتریها، ویروسها، قارچها، گیاهان و جانوارن یکسان است. شناسایی ژن نه تنها به سبب پیدایش دانشهای بسیاری چون ژن شناسی، ژن پردازی، ژن درمانی و ....شده است که بنیاد دانشهای دیگری چون زیست شناسی، پرشکی و روانشناسی را نیز دگرگون کرده است.
ژن پردازی به معنای توانایی دستبرد در ساختکار ژن، بزرگترین رویداد تاریخی در دانش زیست شناسی در سده کنونی است. اهمینت این رویداد در آن است که تاکنون همه زیستاران ِ جهان اسیر ژنهای خود بوده اند و چون ابزار نگهداری و ترابری آنها از نسلی به نسلی دیگر رفتار می کرده اند. فن ِ ژن پردازی از این پس ژنها را به فرمان انسان درخواهد آورد و او را در ویرایش و پرداخت آنها در راستای بهزیستی و ماندگاری توانمند خواهد نمود.
یکی دیگر از دستاوردهای اندیشه بشر، پی بردن به وجود ناخودآگاه و نقش آن در رفتارها و کردارهای انسان است. تا پیش ازپیدایش این اندیشه بوسیله زیگموند فروید، همگان رفتارها و کردارهای خود را ناشی از اندیشههای آگاهانه خود می دانستند.۱ فروید با بررسی نقش نیروی آرمانهای سرخورده و منکوب شده در ناخودآگاه انسان، نشان داد که بخش بزرگی از رفتارهای انسان ریشه در آرمانها و آرزوهای بربادرفته او دارد و در حقیقت بخش بزرگی از آنچه ما خِرد می خوانیم، بربنیاد نابخردی استوار است.
اندیشه برآیشی چارلز داروین- که چگونگی پیدایش زیندگان برروی زمین را به سادگی نشان داده شده است- را نیز باید یکی از دستاوردهای بزرگ انسان دانست. این تئوری، شیوه پیچیده همگون سازی گیاهان و جانوران را چنان ساده و زیبا بیان کرده است که واتابهای آن در زمانی کمتر از صد سال، بنیاد بسیاری از دانش های مدرن را دگرگون کرده است.
درپایان باید گفت که آنچه در اینجا آمده است، شمهای از دستاوردهای شگفت اندیشه انسان است. هدف من در این نوشته یادآوری دستاوردهای نه چندان آشکار بشر بود و گرنه کیست که از اهمیت برق و آنتی بیوتیک و اینترنت و پاستوریزاسیون و حقوق بشرو هزار و یک دستاود سودمند دیگر آگاه نباشد.
...............................................
۱. به گمان من از دو گونه اندیشه می توان سخن گفت: یکی اندیشههایی که در پرتو غریزههای انسان و با چشمداشت به برآوردن نیازهای غریزی وی شکل می گیرند و دیگر اندیشههای دیگر. غریزه نیازی به اندیشه ندارد و مکانیزم آن خودکار است. برای نمونه؛ فشار خون ما خودبخود تنظیم می شود و برای چنین کاری نیازی به فکر کردن نیست. در حقیقت کردارهای غریزی از دایره آگاهی ما بیرونند و ما را از چگونگی کارکرد آنها نیست. اما سازمان ژنتیک انسان هماره ما را به سمت و سوی پاسخگویی به غرایز می سُراند. از اینرو، اندیشه هایی که در راستای برآوردن غریزههاست، بسیار آسانیاب و گاه خودروست. برای نمونه، اندیشه ساختن تن پوش و بالا پوش و سرپوش. پس آنکه برای نخستین باربه غار نشینی برای گریز سرما و گرما و آزارِ جانوران درنده اندیشید، با آنکه کار بسیار سودمندی کرد و ما امروز در پرتو آن اندیشه، خانه و کاشانه داریم، اما چون ساختن ِ خانه در راستای نیازی غریزی است، چنین کاری شدنی بود و دیر یا زود به ذهن کسی و یا کسانی راه می یافت. پیدایش انبار آب و انبارغله و دیگر فراورده های سودمند نیز با همه سودمندی دستاوردهای بزرگی نمی توان دانست. اما آنکه برای نخستین بار به دموکراسی اندیشید، کاری کرد، کارستان، زیرا چنین اندیشه ای رویاروی طبیعت خویشخواه و خودستای انسان است که برابری همگانی را بطور ذاتی برنمی تابد. پس دموکراسی را باید در زمره دستاوردهای شگفت انسان قلمداد کرد.
***
۱۲۵. گویش و نگارش
گفتن و نوشتن دو گستره جدا از هم است. در برخی فرهنگ ها این دو حوزه با هم همسایهاند اما در زبان فارسی از هم بیگانه اند. چرا؟
پاسخ این پرسش آسان نیست، و یا هست و من نمی دانم. شاید از آنرو که فرهنگ شفاهی، فرهنگ زیر دستان است و فرهنگ کتبی فرهنگ زبر دستان. زبان شفاهی، زبان روزمرگی ونزدیک شدن به دیگران و مهربانی و خودمانی شدن است و زبان نگارش، زبان رسمی و اداری و درباری و سند و مدرک و تاریخ. شاید.
البته زبان گویش و نگارش باید از هم جدا باشد اما این جدایی به معنای بیگانگی این دو از یکدیگر نیست. به گمان من نگارش باید دو ویژگی داشته باشد. نخست، رسانه زبان استاندارد باشد، یعنی که کاربر ِ واژگانی باشد که همه آشنایان با زبان آن را دریابند. دیگرآن که گونه بی لهجه زبان باشد تا همگان در هرکجای گستره زبانی که هستند، بتوانند با خواندن متن، معنا را دریابند. البته به این سادگی هم نیست، اما دنباله کار را در اینجا نمی توان گرفت.
***
۱۲۶. خودخواه
جهان چنان کوچکی دارد که هیچ کس را جز او در آن جایی نیست.
***
۱۲۷. ما چه می گوییم !؟
خورشید، خوشه ای از ابَرَ آتشفشانهای کیهانی ست که روشنای آتش آنها همین آفتاب عالمتاب است. هزاران هزار کوه های آتشبار با دهانه هایی به قطر هزارن کیلومتر. می گویند اندازه انرژی افشان یک ثانیه ازهریک از آن کوهها، برابر با انرژی مورد نیاز هزار سال زمینیان است!
***
۱۲٨. بازتابهای ناخواسته
روزگاری بیدادگران، نابرابری حقوقی را توجیه فلسفی و اخلاقی و دینی می کردند. یکی آن را کارخدا میدانست، دیگری بازتاب گوهر گوناگون افراد و برخی نیز جایگاه و پایگاه خانوادگی، زیستبومی، قومی، فرهنگی و یا دانشی کسان را زمینه نابرابری در جامعه میپنداشتند. اما روند رویدادهای فرهنگی و اجتماعی در کشورهای صنعتی شونده مانند؛ چین و کره و هندوستان نشان میدهد که نابرابری حقوقی بر اساس آنچه تاکنون پنداشته میشد، دیگر خریدار ندارد، زیرا که توجیه اقتصادی ندارد.
این چگونگی، یعنی که دیگر نمی توان پرداختن به برابری حقوقی را تشریفات زائدی پنداشت که تنها در ادبیات روشنفکری کاربرد دارد. بل، که برنامه ریزان کشورهایی مانند کره جنوبی و هندوستان به این نتیجه رسیدهاند که برای هماوردی بازرگانی با امریکا و اروپا و ژاپن، ناگزیرند که برخی از سنت های قومی و قبیله ای خود را که با هنجارهای بازار سرمایه داری جور در نمی آید از میان بردارند. در خبرها آمده بود که دولت هندوستان به تازگی برنامه گسترده ای در زمینه سنت زدایی آغاز کرده است که پی آیندهای آن میتواند در آینده ساختار طبقاتی را در آن کشور دگرگون کند. چشم انداز گسترده این برنامه، برداشتن دیوارهای فرهنگی و ذهنی میان گروه های گوناگونی ست که سدهها چون جزیرههای بسته و بیگذرِ اجتماعی، بی هیج رفت و آمد و گرفت و داد و گفت و شنودی، در کنار یکدیگر زیسته اند. یکی از این برنامهها وادار ساختن کانونهای آکادمیک به پذیرش ِ دانش آموز و دانشجو از طبقه " ناپاکان" است. براساس ِ این برنامه، مرکزهای آکادمیک ناگزیرند که هرساله ۲۰% از دانش پژوهان خود را از میان این گروه برگزینند.
درست است که هدف از این کوششها، بازسازی و بازپردازی ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه هند در راستای نیازهای اقتصادی آن کشور است، اما هر کنش دو گونه واکنش در پی دارد؛ یکی پیش بینی شده و دیگری ناخواسته و حساب نشدنی. این دومی بزرگترین سازه دگرگونیهای ناخواسته در جهان بوده است که بسیاری از آنها خجسته و بسیاری نیز زیانمند بوده است. البته اگر این چگونگی در کار نمی بود، جهان هنوز در چنبر بیداد فراعنه و پیشینیان آنان می بود. صدام را همین واکنش ناخواسته به روز سیاه انداخت. شاه را هم، همچنان که بخت النصر و ضحاک و همه دیکتاتورهای دیگر. بسیاری از افروزههای امید در کشورهای پیرامونی، بازتاب همین واکنش های ناخواسته است. بسیاری از ناهنجاریها نیز.
شگفتا که در روزگاری که بسیاری از مردم کشورهای پیرامونی در پی کمرنگ کردن و زدودن سنتهای سنگلاخی و دست و پاگیرند، در کشور ما حکومتیان در پی پرنما کردن و کاراکردن این سنتها. چرا؟
...............................
۱. Untouchables
۲. Unintended Consequences. کردار شناسان بازتابهای این چنینی را پیرو قانونی ناشناخته می دانند و بدان The Law of Unintended Consequences می گویند.
***
۱۲۹. بیضه اسلام
دروغهـای بزرگ است آیــههای شمــا
ز جهل و کینه دمیده است پایههای شما
پروژه های بزرگ دروغ پردازیست
حدیثهای شما و روایههای شما
رسالت همهتان مال و ثروت اندوزیست
حقیقتی نبود در رسالههای شما
سگان هار ِ هوادار قدرت و پولاید
بشر چو دیو شود، زیر سایههای شما
ولی چه خوب که روشن شده است بر مردم
که هست بیضه اسلام، خایههای شما
به روز واقعه چیزی نمانده است دگر
چه خوب شد که فتیر است مایههای شما
|