متن کامل مطالب نوزدهمین شماره ی کار داخل کشور
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
شنبه
٣۰ بهمن ۱٣٨۹ -
۱۹ فوريه ۲۰۱۱
سرمقاله:
وظایف فدائیان خلق
در شرایط کنونی میهنمان
چهل سال از تولد جنبش فدائی و غرش فدائیان در بطن جنگل های سرد و پوشیده از برف سیاهکل گذشت. از آن ایام سال ها می گذرد و در این گذر زمان حوادث بسیاری را به تجربه نشسته ایم و حال تجربه ی چهار دهه مبارزه را در کوله بار خود توشه کرده ایم. تجاربی تلخ و شیرین، و آکنده از بیم و امید، تجاربی که هر یک به بهای زندگی عزیزی بدست آمده، و اینک ما میراث داران آن قافله ایم.
این میراث گرانبها را مسئولیتی است همزاد. اگر خود را میراث دار جنبش فدائی می دانیم، نمی توانیم از زیر بار مسئولیت همزاد آن میراث، شانه خالی کنیم. برای گام نخست تلاش کنیم مسئولیت ها و وظایف خود را بعنوان فدائی و وارث جنبش فدائیان بشناسیم. با تعریف مسئولیت ها شاید دیگر نیازی برای اثبات برادریمان وجود نداشته باشد و بعید نیست که عطای وراثت را به لقایش ببخشیم.
در عرصه ی داخلی و منطقه ای و جهانی ما فدائیان را مسئولیت هایی است. وظایفی داریم نسبت به یکدیگر، به مردممان، در قبال کارگران و زحمتکشان و در راستای استیفای حقوق خلقها و برای رشد آگاهی و متشکل نمودن توده ها.
اهم وظایف ما فدائیان:
الف- مبارزه در راستای زدودن انحرافات تئوریک
دو دهه از شکست شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپا می گذرد. شکستی که با هجوم بی امان نظام سرمایه داری و جا انداختن ایدئولوژی نئولیبرالیستی همراه بود. در این مدت جهان سرمایه داری با تمامی امکانات تبلیغاتی و ایدئولوژیک اش در پی جا انداختن تئوری ”پایان تاریخ“و ”ابدی بودن نظام سرمایه داری“بوده است. یورشی
بی رحمانه و بی وقفه. همچنین سه دهه از یورش جمهوری اسلامی به نیروهای ترقی خواه و عدالت طلب می گذرد. یورشی که در راستای یورش نظام جهانی سرمایه داری و به ترغیب و تشویق آنها انجام گرفت. چپ کشورمان هنوز درد طاقت فرسای ضربات وارده را بر پیکر خویش احساس می کند.
در عرصه ی جهانی، چپ توانسته است با پشت سرگذاشتن بحران ناشی از شکست، از موضع تدافعی به جایگاهی تهاجمی فرا روید. سراسر اروپا و آمریکای لاتین جولانگه چپ هاست. شبح کمونیسم دوباره بر آسمان نیمکرهی غربی هویدا گشته و هر آنچه را که مربوط به گذشته می شود را زیر آماج ضربات خویش قرار داده است. در کشور ما نیز از پی سالها رخوت و رکود در تمامی عرصه های مبارزه حضور چپ ملموس است و جای پای آن دیده می شود. پایبندی به آرمانهای فدائیان و تلفیق خلاقانه و پویای آن آرمانها با شرایط کنونی، ابزاری مناسب برای فایق آمدن بر بحرانی است که چپ ایران هنوز نتوانسته خود را از زیر آوار آن خلاصی دهد. در عرصهی تئوریک و نظری لازم است به پاره ای از مسائل پاسخ داده شود. بایستی برای زدودن رسوبات نئولیبرالیستی و در مبارزه با ایدئولوژی سازی آن با ادعای ایدئولوژی زدائی، پیکاری ایدئولوژیک براه اندازیم. بایستی تردیدی که در باورهایمان ایجاد شده است، را با آموختن و تمسکی پویا به سوسیالیسم علمی به نقطهی قوت خود تبدیل کنیم. بدون مبارزه تئوریک نمی توان به آینده ای روشن امیدوار بود. آموختن و تلاش در تسلیح خود به دانش اجتماعی متناسب با نیاز زمان از جمله وظایف فدائیان و تمامی کمونیست های کشورمان می باشد.
ب- در قبال همدیگر و در راستای اعتلای جنبش فدائی
طیف های مختلف فدائی با گرایشات و تعلقات سیاسی متفاوتی که دارند، در عین حال دارای وجه مشترکی نیز هستند. گذشته مشترک و پیوند عاطفی بین آنها، موضوعی که در بین فدائیان داخل کشور به شکل بارزی موجب همکاری و اشتراک عمل شان می گردد، هر چند نمی تواند عامل تعیین کننده ای در نزدیکی طیف های مختلف فدائی باشد، با این همه عامل موثری در همگرائی آنها بشمار می آید.
فدائیان خلق بعنوان بخش بزرگی از نیروی چپ کشورمان بایستی در تعمیق و گسترش همکاری های خود تلاش ورزند. شاید نیازی به توضیح نباشد که همگرائی و همکاری آنان، را نباید بمثابه نادیده گرفتن اختلافات و تفاوت های موجود که بعضاً در شکوفائی جنبش فدائی نقش مثبتی می تواند ایفاء نماید، تلقی نمود.
زمینه های فراوانی برای همکاری طیف های فدائی با یکدیگر در عرصه ی مبارزات اجتماعی و سیاسی کشورمان وجود دارد. تا به امروز آنچه که برجسته بوده تلاش برای بزرگ نمائی تفاوت ها و اختلافات بوده است. اما جو مثبتی که از پی سالها وحدت گریزی بوجود آمده ضرورت تلاش ما برای شکوفائی زمینه ها همگرائی را صد چندان نموده است. فایق آمدن بر گرایشات تشتت گرا و وحدت ستیز گامی بلند در مبارزه علیه استبداد رژیم اسلامی و غلبه بر تفرقه افکنی حکومت ولایت فقیه است. با دمیدن بر آتش تفرقه و تشتت آتش بیار معرکهی ارتجاع حاکم نشویم.
ج- برای شکل گیری اتحاد چپ
مبارزه برای شکل گیری اتحاد چپ امری ضروری است که می بایستی در دستور کار فدائیان خلق قرار گیرد. اگر منصفانه بیاندیشیم هیچ نیروی چپی را در کشورمان نقشی هژمونیک نیست. چپ ایران هنوز بطور کامل از زیر آوار شکست کشورهای سوسیالیستی بیرون نیآمده ولی سنگینی آن نیزچون گذشته دیگر روی بر دوشش فشار نمی آورد. ولی با این همه لازم است به خیلی از مسائل پاسخی در خور داشته باشد. بدنه ی احزاب و سازمان های چپ هنوز برای خیلی از مسائل با علامت سوال مواجهند. اما فشار امنیتی هنوز جریانات چپ را در موضع تدافعی قرار داده و انسجام آنان را در داخل بر هم زده، هر چند که تشکیلات خارج از کشور آنها نیز حال و روز چندان خوشی ندارند. در این شرایط بحرانی و نبود تشکیلاتی منسجم تقسیم نیروهای چپ به محافل منفرد و غیر موثر تنها آب به آسیاب جمهوری اسلامی خواهد ریخت. نیروهای ما هنوز از آن شرایط ایده آل که بتوانند تأثیری برنامه ریزی شده بر جریانات سیاسی داشته باشند، به دوراند. برای دمیدن روحیه مبارزه و جنگندگی اتحاد نیروهای چپ حتی در اشکال ابتدائی از جمله برگزاری مراسم، میتینگ ها و راهپیمائی های مشترک می تواند کارساز باشد. هرچند که وقوع چنین امری نیاز مبرم جنبش چپ برای تأثیر گذاری بر جنبش دمکراتیک کشورمان و داشتن سهم متناسب با وزن خویش در مدیریت جنبش بشمار میآید.
فدانیان خلق بخش بزرگی از نیروی چپ کشورمان بشمار می آیند، از اینرو همگرائی و نزدیکی آنها و اجرای برنامه های مشترک توسط طیف های مختلف آن می تواند سرآغازی خجسته برای تحقق پروسهی وحدت چپ کشورمان باشد. طیف های گوناگون فدائی در کوران مبارزات سه دهه ی گذشته هر یک با احزاب و سازمانهای مختلفی نزدیکی و همکاری داشته اند. این موضوع می تواند عاملی برای نزدیکی نیروهای مختلف و بعضاً متخاصم اردوی چپ کشورمان باشد، اگر بتوانند خود پروژه ی همکاری را آغاز نمایند. مطمئناً نزدیکی فدائیان به اتحاد چپ کمکی شایان خواهد نمود.
د- برای شکل گیری اتحاد نیروهای دمکراتیک
بدون شکل گیری اتحادی دمکراتیک و فراگیر، حداقل در شرایط کنونی و با ترکیب قوای موجود، قادر به عبور از جمهوری اسلامی نخواهیم بود. اتحادی گسترده حول خواست هایی عام و مورد پذیرش همه، برای ایرانی بدون ولایت فقیه و بدون جمهوری اسلامی نیاز عاجل کشورمان بشمار می آید. فدائیان خلق بعنوان گردان رزمنده ی جنبش چپ تمامی تلاش خود را برای شکل گیری چنین فرآیندی بکار خواهند گرفت و فعالانه در این روند مشارکت خواهند نمود. ما سعی خواهیم کرد در این مبارزه نقشی فعال و تأثیر گذار داشته باشیم. اتحاد چپ و همکاری طیف های فدائی گامی آگاهانه و مسولانه برای جواب دادن به مسئولیتی است که میراث داران فدائی بر عهده دارند.
ر- برای مبارزه با سلطهی امپریالیسم( نئولیبرالیسم ، جهانی سازی)
نئولیبرالیسم ایدئولوژی غالب جهان سرمایه داری است. نئولیبرالیسم نظام حقوقی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ارزش های اجتماعی نوینی را ارائه نموده. مجموعه ای بی بدیل برای تشدید استثمار و غارت کارگران و زحمتکشان و خلقهای محروم در کشورهای پیرامونی. بدون شناخت کافی از به مرکز ثقل این تحولات و بدون یورش به عرش آن کاری که شروع کرده ایم ناتمام خواهد ماند. پروژه جهانی سازی آن هدف اصلی و بزرگی است که جهان سرمایه داری و دول امپریالیستی توسط شرکت های فراملیتی و حمایت خود آنها در حال اجراء است. نمی توان نئولیبرالیسم را در تمامی عرصه ها مورد تعرض قرارداد مگر آنکه پروژه جهانی سازی آن را زیر سوال برد. مبارزه ضدامپریالیستی ارتباطی تنگاتنگ با مبارزه کارگران و زحمتکشان و خلق های تحت ستم علیه نئولیبرالیسم دارد.
مبارزه علیه نئولیبرالیسم بعنوان نماد امروزین نظام سرمایه داری جهانی، وظیفه ی انکار ناپذیر فدائیان خلق در مبارزه ضدامپریالیستی آنها بشمار می آید. با برافراشتن پرچم مبارزه توامان ضدامپریالیستی و ضد نئولیبرالیسم به وظایف ملی و جهانی خویش وفادرا بمانیم.
س- دفاع از منافع خلق های جهان و ادای وظیفه انترناسیونالیستی
مبارزات ملی ما برای تحقق صلح، آزادی، استقلال، دمکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، ارتباطی تنگاتنگ با مبارزات دیگر خلق ها و زحمتکشان جهان دارد. بدون حمایت از مبارزات دیگر خلقها و یاری گرفتن از مردم جهان، در پیکار علیه سرمایه داری و امپریالیسم جهانی، هزینه های مبارزه بالا می رود و احتمال شکست بیشتر و بعضاً غیر ممکن می گردد.
فدائیان خلق همواره به انترناسیونالیسم پرولتری و دفاع از حقوق و خواست دیگر خلقها و کارگران و زحمتکشان جهان وفادار بوده اند. و نظام سرمایه داری قادر نیست این سلاح کارگران و زحمتکشان را از ما و دیگر کمونیست ها و نیروهای انقلابی و ترقی خواه بازپس گیرد. حتی به یاری بمبارانهای تبلیغاتی و تمسک به توجیهات وادادگان جنبش چپ. این میراث بزرگ مبارزات کارگری و آموزش کارل مارکس در جهان وطن بودن کارگران را پاس بداریم.
بیابان را سراسر، مه گرفتست
بیابان را سراسر، مه گرفتست
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم مه،عرق
می ریزدش آهسته از هر بند
بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود، عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند. به چشم قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهند گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است ... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پایید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان بازمی گشتند
بیابان را
سراسر مه گرفته است
چراغ قریه پنهان است، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته
نفس بشکسته در هذیان گرم
مه عرق می ریزدش آهسته از هر بند
احمد شاملو
آن عاشقان شرزه
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشوده ی طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
می گفتی ای عزیز! سترون شده ست خاک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند
(م.سرشک) شفیعی کدکنی
بیانیه مشترک سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) - سازمان اتحاد فداییان خلق ایران
به مناسبت چهلمین سالگرد بنیانگذاری جنبش فدائیان خلق ایران
وحدت چپ دمکرات و سوسیالیست، مهم ترین چالش پیش روی فدائیان خلق
چهلمین سالگرد ۱۹ بهمن، سالگرد بنیانگذاری جنبش فدائیان خلق ایران را به همه رهروان این جنبش تبریک میگوئیم، به همه رفقائی که با قلم و قدم به تداوم حیات این جنبش یاری رساندهاند، ادای احترام میکنیم، در برابر همه جانباختگان فدائی سر تعظیم فرود میآوریم و به خانواده، مادران، پدران، همسران و فرزندان آنها درود می فرستیم!
چهل سال پیش در چنین روزی با حمله یک گروه از فدائیان خلق به پاسگاه ژاندارمری در سیاهکل، بنیان جنبشی در تاریخ کشور ما گذاشته شد که هشت سال بعد و در آستانه انقلاب ۲۲ بهمن ماه 1357به بزرگترین جریان چپ ایران فراروئید. سیاهکل یک نقطهی عطف در تاریخ چپ بود و جریان برآمده از آن به نماد پیکار علیه استبداد و مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم مبدل شد و رابطه ای مستقیم بین این مبارزان با بخش مهمی از نسل برخاسته از خاکستر شکست 28 مرداد 1332 برقرار کرد. ایستادگی بر اهداف، ازخودگذشتگی و شجاعت در عمل و نظر، مقابله رو در رو با دیکتاتوری حاکم، بیان روحیهی نسل پیکارجوی آن روز بود. فدائیان سازمانی را بنیان گذاشتند که سرمنشا جنبشی نوین در چپ ایران و پژواک نوزائی درونی آن شد.
هنر بزرگ گروه های تشکیل دهندهی سازمان (گروه رفقا بیژن جزنی و حسن ضیا ظریفی و گروه امیرپرویز پویان، عباس مفتاحی و مسعود احمدزاده) تدارک برنامه و سیاستی بود که حتی با از بین رفتن بخش اعظم کادرهای اولیه و رهبری سازمان، امکان رشد، بقا و فعالیت مستمر یافت. به نقطهی ثقل چپ جدید ایران بدل شد. آن ها توانستند با پشتکار و خلاقیت خود، راه پر کردن خلا بزرگی را در جنبش چپ ایران هموار کنند.
سازمان فدائیان خلق از لحظهی تشکیل تا آستانه انقلاب بهمن، قربانیان بیشماری داد. در همان سال نخست بخش اعظم کادرها و اعضای آن در درگیری ها جان باختند، و یا بازداشت و اعدام شدند. سی ام فروردین سال 1354رفیق بیژن جزنی و یارانش در زندان ترور شدند و دست آخر، طی ضربات سال 1355 تعداد زیادی از کادرها و تمام اعضای رهبری سازمان در درگیری با نیروهای سرکوب حکومتی کشته شدند. اما علیرغم همه این ضربات، جنبش ما گسترده تر شد و سازمان فدائی با اتکا به نیروی وسیع حول خود تجدید قوا نمود.
رمز ماندگاری فدائیان خلق بسیج نیروئی بود که بر مبارزه علیه استبداد و بر پیریزی ایرانی آزاد، دمکراتیک و مستقل و بر تامین زندگی انسانی برای کارگران و زحمتکشان پای میفشرد. همین واقعیت هم در آستانه انقلاب بهمن و در هشتمین سالگرد بنیانگذاری، فدائیان خلق را به قوی ترین جریان چپ و مهم ترین نیروی اپوزیسیون حکومت جدید تبدیل کرد.
در فردای انقلاب بهمن، سازمان ما با وضعیت جدید مواجه شد. از یک سو با رویکرد وسیع تودهای به سازمان با مساله تغییر سازماندهی و ایجاد ظرفیت های لازم برای پاسخگوئی به وظائف جدید مواجه بود، از سوی دیگر ساختار موجود آن امکان انطباق سریع با شرایط متحول و جدید را محدودتر می کرد. از یک سو نیروهای سازمان در اقصی نقاط ایران و به خصوص در مناطق ملی با نیروهای حاکمیت جدید درگیر بودند، از سوی دیگر هنوز تحلیل دقیق از حاکمیت برآمده از انقلاب بهمن و سیاست روشنی در مواجهه با آن وجود نداشت. در چنین شرایطی اختلافات بر سر خط مشی گذشته و نحوه برخورد به حکومت حاد شد و منشا انشعابات از جمله انشعاب بزرگ اقلیت و اکثریت گردید و موجبات تضعیف نقش و موقعیت جنبش فدائی در صحنه سیاست کشور را فراهم آورد.
ضرورت پاسخگوئی به مطالبات پایهی اجتماعی جنبش فدائی از یک سو، و از سوی دیگر تحولاتی که در طی چند دهه گذشته در اندیشه و عمل دو سازمان صورت گرفته، ما را به هم نزدیک کرده است. اولین بار است که در کنار هم سالروز بنیانگذاری جنبش فدائی را جشن می گیریم. آخرین باری که در سالگرد 19 بهمن بسیاری از رفقای ما با هم بودند، سی و یک سال پیش بود. زمانی که هنوز انشعابی رخ نداده بود. هر کدام از ما مسیرهای متفاوتی را در سی سال گذشته طی کرده ایم. این راه بدون سنگلاخ نبوده است. اما امروز بدون آن که بر اختلافات و مشکلات تاریخی فیمابین، از جمله تبدیل ولو موقت بخشی از جنبش فدائی به نیروی حامی رژیم حاکم چشم ببندیم، با علم به عمق اشتباهاتی که در گذشته رخ داده است، و با نقد سکتاریسم سیاسی حاکم بر بخش دیگری از فدائیان خلق، به گام هائی ارج میگذاریم که در نقد کاستی ها، در جهت احیای اعتبار و ارزش های جنبش فدائی برداشته شده است و بر آغاز دیگری در جهت نوزائی چپ ایران پای می فشارد.
هر دو سازمان تاکید دارند که فدائیان خلق به عنوان وسیع ترین بخش فعالان چپ می توانند نقش شایسته خود را در وحدت چپ دمکرات و سوسیالیست ایران حول برنامه و اهداف روشن در جهت استقرار دمکراسی و عدالت اجتماعی در ایران و همراهی با تمامی نیروهای دمکرات و آزادیخواه کشورمان ایفا کنند. کشور ما برای رهائی از بختک استبداد مذهبی و برای استقرار یک جمهوری دمکراتیک و سکولار در ایران، نیازمند یک چپ قدرتمند و موثر در حیات سیاسی کشور است. گذار به دمکراسی و استقرار عدالت اجتماعی و تحقق اهداف سوسیالیستی که بر سرلوحه برنامه جنبش فدائیان خلق از همان آغاز حک شده است، به خودی خود تحقق نخواهد یافت. تحقق هر برنامه ای در گرو سازماندهی و بسیج نیرو برای پیشبرد آن است.
امروز همه شواهد حاکی از آن است که جامعه ما آبستن تحولات جدیدی است. جنبش اعتراضی مردم بعد از انتخابات 22 خرداد سال 88 اگر چه با سرکوب و تهدید و زندان به عقب رانده شده است، اما آتش زیر خاکستر است. هر جا که امکان بروز پیدا کند، سر ریز خواهد کرد. تحولات منطقه و تغییرات در کشورهای عربی نیز شمارش معکوس سقوط دیکتاتوری ها را آغاز کرده است و استبداد حاکم بر کشور ما نمی تواند استثنا باشد.
ما بر این باوریم که جنبش چپ ایران، امروز بیش از هر زمان دیگری برای آن که بتواند نقشی در خور در تحولات آتی جامعه ایفا کند، نیازمند برآمدی متحدتر و با قدرت عمل بیشتر در صحنه سیاسی کشور است. چپ متحد و قدرتمند تضمینی برای استقرار یک جامعه آزاد و عادلانه است.
در چهلمین سالگرد بنیانگذاری جنبش فدائیان خلق، ما بار دیکر با وظیفه سازماندهی وحدت چپ مواجهیم و معتقدیم که فدائیان خلق، به مثابه بزرگ ترین طیف فعالان چپ، می توانند همگام با دیگر نیروهای چپ دمکرات و سوسیالیست نقش برجستهای در تحقق چنین وحدتی ایفا کنند و با الهام از بنیانگذاران این جنبش موانع بر سر راه شکلگیری یک چپ قدرتمند و موثر در سیاست ایران را بر طرف سازند.
وحدت چپ دمکرات و سوسیالیست مهم ترین چالش پیش روی فدائیان خلق و همه محافل چپ دمکرات و آزادیخواه ایران است.
بار دیگر یاد جانباختگان سیاهکل و دیگر یاران فدائی را گرامی می داریم. با فراگیری از تجارب چهل سال مبارزه و تلاش، بر اهداف آزادیخواهانه و عدالت طلبانه آنان پای میفشاریم.
سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) - سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
۱۹ بهمن ۱٣٨۹ - ۸ فوریه ۲۰۱۱
همراه با فداییان
در چهلمین سالگرد 19 بهمن 1349
برگزاری جشن مشترک
سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) و سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، که بیانیه ی مشترکی به مناسبت چهلمین سالگرد بنیانگذاری جنبش فدائیان خلق ایران منتشر کرده و عزم خود را بیش از پیش برای اتحاد چپ اعلام نموده اند، در این راستا جشن مشترکی را در شهر کلن آلمان برگزار کرده¬اند که پوستر آن را مشاهد می کنید.
امیدوار بودیم در چهلمین سالگرد تولد جنبش فدائی، طیف های مختلف فدائی برای پاسداشت این روز تاریخی اقدامی مشترک برای برگزاری هر چه باشکوهتر این روز بعمل می¬آوردند. کاری که در داخل کشور و در ابعادی محدودتر و البته به تعدادی زیاد انجام گرفت.
سازمان اتحاد فدائیان کمونیست
بمناسبت چهلمین سالگرد حماسه سیاهکل،چهل سال پیکار درراه آزادی و سوسیالیسم
اکنون چهل سال از آن روز سپری میشود روزی که جرقه های فدائیان درجنگل سیاهکل آتشی را برافروخت که شعله های ازهرکران پیدای آن بعد از چهاردهه روشنی بخش راه انقلابیونی است که برای رهائی از ستم وسرکوب و استثمار و بی حقوقی مبارزه میکنند.
حمله به پاسگاه سیاهکل و مبارزه مسلحانه علیه قدرت سرکوبگر طبقه حاکم با این امید آغاز شد که بدینوسیله قدرقدرتی دستگاه جهنمی شاه و ترس و وحشت نهادی شده دردل طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم بشکند و آنها را به قدرت لایزال خود آگاه شوند ،تا بتوانند با سلاح آگاهی و تشکل خود، نظام ارتجاعی حاکم را سرنگون کرده و سرنوشت خود را دردست گیرند.
اینک که 40سال از حماسه سیاهکل و33سال از قیام خونین توده های مردم سپری میشود، بدلیل وجود همین ضعف ها وعدم تشکل و انسجام طبقه کارگر ونبود ستاد رزمنده آن، حاکمیت صاحبان قدرت و ثروت همچنان ادامه یافته است .حاکمیتی که جزسیاهی وتباهی وفقروگرسنگی برای توده های کار وزحمت و ثروت های باد آورده برای مافیای قدرت ثمری دربرنداشته است . پس درچهلمین سالگرد حماسه سیاهکل بکوشیم ازدرسها وتجارب گذشته و ازنقاط قوت وضعف خویش بیاموزیم تا ازتکراراشتباهات وانحرافات گذشته پرهیز نموده وبرای تحقق آرمانهای سوسیالیستی وانسانی که از حماسه سیاهکل تاکنون هزاران انسان برای تحقق آن جان فداکرده اند ،متحد ومتشکل شویم.
سازمان اتحاد فدائیان کمونیست درپی گیری مشی انقلابی بنیانگزاران سازمان مبنی بر تلاش جهت رفع پراکندگی جنبش کمونیستی و نیز تشکیل حزب انقلابی طبقه کارگر به این وظیفه سترگ خود آگاه بوده ودر این راه از هیچ کوششی فروگزارنکرده ونخواهد کرد و به سهم خود از همه احزاب و سازمانها و افراد کمونیست وانقلابی بویژه کمونیستهائی که درصفوف سازمان فدائی مبارزه کرده وتجربه اندوخته اند، دعوت میکند تا صفوف خود را متحد کنند و به جای دامن زدن به تفرقه پراکندگی دراین کوششها سهیم وشریک شوند.
سازمان فدائیان (اقلیت)
به مناسبت ۱۹بهمن سالروز نبرد حماسی سیاهکل
۴٠ سال مبارزه در راه آزادی و سوسیالیسم
سیاهکل، فرزند زمانهی خود بود و مبارزهای که شرایط مشخص در یک دورهی تاریخی معین، توجیهگر نیاز و ضرورت آن. حماسهآفرینان فدایی که در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ با حمله به پاسگاه سیاهکل، در جنگلهای شمال جنگیدند، قهرمانانه ایستادند و در نبردی نابرابر، جان باختند، یک وظیفهی بزرگ را بر عهده گرفته بودند. آنها با به اهتزاز درآوردن پرچم سرخ مبارزه در راه آزادی و سوسیالیسم، در یکی از سیاهترین دورههای سلطهی رژیم دیکتاتوری و اختناق شاه که با دستگاه پلیسی و امنیتیاش، جو ترس، رعب و وحشت را بر جامعه حاکم کرده بود، با صدایی رسا به رژیم اعلان جنگ دادند. این سرآغازی بود بر مبارزهی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، در کشوری که رژیم شاه در دوران پرتلاطم سیاسی جهان، بر آن، جزیرهی ثبات و آرامش نام نهاده بود.
بنابراین تأکید ما بر نقش و تأثیر سیاهکل و مبارزات سازمان، با نگرشی نقادانه و کمونیستی همراه است. اگر امروز نه صرفاً سازمان فدائیان (اقلیت) که خود را پاسدار سنتهای انقلابی کمونیستی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران میداند و نبرد سیاهکل را سالروز اعلام موجودیت سازمان، بلکه حتا در مقیاسی بسیار فراتر از تعدادی سازمانهای سیاسی، بر نبرد حماسی سیاهکل و مبارزات سازمان، ارج نهاده میشود، دقیقاً به خاطر تأثیر عمیق و مثبتیست که این رویداد در ایران بر جای نهاده و به جزئی جداییناپذیر از زندگی مبارزاتی تودههای کارگر و زحمتکش تبدیل شده است.
سازمان فدائیان (اقلیت) در چهلمین سالگرد بنیانگذاری سازمان، بار دیگر تأکید میکند که راه نجاتی برای تودههای مردم ایران، جز یک انقلاب اجتماعی کارگری وجود ندارد. فوریترین وظیفهای که امروز در برابر ما قرار دارد، تلاش برای تشکل طبقه کارگر و ارتقای سطح آگاهی طبقاتی کارگران است. ایجاد تشکلهای کارگری، به ویژه تشکلهای مخفی از نمونه کمیتههای مخفی کارخانه، یکی از ضرورتهای کنونی جنبش کارگریست. هیچ تحول جدی به نفع تودههای وسیع مردم ایران نمیتواند رخ دهد، مگر از طریق یک انقلاب اجتماعی که وظیفه فوری آن سرنگونی جمهوری اسلامی، استقرار یک دولت شورایی، اجرای بی درنگ مطالبات عمومی مردم ایران و گذار به سوسیالیسم است.
تجربه تمام مبارزات تودههای مردم ایران نشان میدهد که اشکال مبارزهی تودهای برای سرنگونی جمهوری اسلامی، اشکال مبارزاتی مختص طبقه کارگر و در رأس آنها اعتصاب است.
سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
به مناسبت چهلمین سالگرد حماسه و رستاخیز سیاهکل
چهل سال پیش در 19 بهمن سال 1349 یک گروه 9 نفره از پارتیزانهای فدایی به فرماندهی رفیق علی اکبر صفائی فراهانی، با حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در استان گیلان، یکی از شیواترین حماسه های جنبش آزادیبخش مردم ایران را آفریدند. حماسه آفرینان رستاخیز سیاهکل پس از سالها کار تدارکاتی پرچم جنبش نوین کمونیستی ایران را برافراشتند و طی 7 سال نبرد بی امان با شگفت انگیزترین فداکاریها و جسورانه ترین پیکارها، قدرت مطلقه دیکتاتوری شاه را به سُخرِه گرفتند و با عمل انقلابی، مرزهای حقیقی بین مردم و دشمن را ترسیم کردند.
جنبش دانشجوئی و بخش وسیعی از جامعه فرهنگی و هنری ایران در صف مقدم پشتیبانان این حرکت پرشور و پر امید قرار گرفتند. اکثریت بزرگی از مدافعان رهایی و سوسیالیسم خود را با نام و مرام چریکهای فدایی خلق تعریف می کردند و با ادامه مبارزه گروهها و محافل بسیاری در سراسر کشور پیرامون جنبش پیشتاز فدایی به مثابه پرجمدار جنبش کمونیستی ایران، شکل گرفت.
این جنبش با وجود بعضی نارساییها، انحرافها، خطاها و کمبودها، به یک سازمان نیرومند با پایگاه گسترده اجتماعی و به یکی از قدرتمندترین سازمانهای کمونیستی در خاورمیانه تبدیل شد. در اولین گردهمایی علنی آن در 19 بهمن سال 1357 در دانشگاه تهران، بیش از یکصد هزار تن شرکت کردند و در پی آن در گردهمایی و راهپیمایی روز 21 بهمن سال 1357 بیش از 200 هزار نفر شرکت کردند.
ما از تمامی فعالان جنبش کمونیستی ایران که برای استقلال، آزادی، دموکراسی، صلح، سوسیالیسم مبارزه می کنند و از همه ی پیروان جنبش پیشتاز فدایی دعوت می کنیم که برای گسترش و تقویت نقش کمونیستهای ایران در انقلاب دموکراتیک و ضد استبدای مردم ایران متحد و متشکل شوند. منشور سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، پیشنهاد ما به همه ی کمونیستهای ایران برای اتحاد و همبستگی است.
چریکهای فدایی خلق
گزیده هایی از سخنرانی اشرف دهقانی در سالروز سیاهکل در تورونتو
”مبارزه رزمندگان سیاهکل آن قدرعظیم و ارزشمند بود که تاریخ جامعه ما را قدمی جلو برد و ما تاثیرات سترگ این مبارزه را بعدها در جریان قیام بهمن ۵۷ نیز شاهد بودیم و دیدیم که چریک های فدایی خلق چطور با استقبال وسیع مردم سراسر ایران موجه شدند و این خودش قدرتی به کمونیست ها داد که خمینی در ابتدا نتوانست کمونیست ها را سرکوب کند.“ و گفت: ” به درستی از رستاخیز سیاهکل به عنوان یک نقطه عطف نامبرده اند در تاریخ مبارزاتی مردم ایران.به این دلیل که درست بعد از سیاهکل است که جو و شرایط سیاسی در ایران به کلی تغییر می کند.“
اشرف دهقانی گروه مسعود احمد زاده را طراح اصلی تئوری انقلابی چریک های فدایی خلق معرفی کرد و گفت ”این گروه طی ۴ سال کارهای عظیمی در زمینه تئوریک انجام دادند و بعد در یک پروسه کار نظری و عملی یعنی رفتن میان کارگران و دهقانان است و کوشش در شناخت شرایط علمی جامعه پرداختند.“ . همچنین گفت که ”اگر دیروز به نادرست بیژن جزنی را تئوریسین این سازمان خواندند، امروز کار تحریف تاریخ چریک های فدایی خلق به جایی رسیده که برای ایجاد اغتشاش فکری در بین جوانان کنونی به شهید مصطفی شعائیان هم نسبت نظریه پرداز نسل دهه پنجاه را می دهند، درحالی که جوانان دهه پنجاه از نظرات شعائیان اطلاعی نداشتند.“ و افزود که ”مطالعه شرایط عینی جامعه، کاری بود که تنها این گروه به آن دست زد و تا جایی که من می دانم بدعت گزاران این روش کار هم در دهه ۴۰ ایران، بهروز دهقانی و صمد بهرنگی بودند.“
دهقانی حضور سازماندهی شده زنان با هویت زنانه خویش در سازمان های سیاسی را یکی از دستاوردهای عملیات سیاهکل و تشکیل چریک های فدایی خلق توصیف کرد و گفت که دستاورد دیگر آن حل مشکل ”سازمان یابی انقلابیون حرفه ای“ بود.
اشرف دهقانی با تاکید براین که ”بحث اصلا تکرار سیاهکل نیست. منظورم این نیست که ۴ نفر بروند و حمله کنند به پاسگاه سیاهکل“ و بخواهند نتیجه مشابه آن بگیرند، که“باید راز ماندگاری آفتابکاران جنگل را آموخت و با استفاده از تجارب گران بهای آن نسل، باید دید در شرایط کنونی چه موانعی پیشاروی جنبش مردم قرار دارد.“
او گفت :“بحث بر سر یادگیری از درس های نهفته تاریخ است“ و ”من تاکید می کنم که در شرایط کنونی مشکل اساسی مردم ما برای رهایی فقدان رهبری است.“
در دفاع از سوسیالیسم(26)
در چهلمین سالروز رستاخیز سیاهکل، پرچم اتحاد چپ را برافرازیم
جمعی از هوادارن سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور)
حماسه سیاهکل با حمله مسلحانه گروهی از انقلابیون که استقرار سوسیالیسم آرمانشان بود، به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱٣۴۹ آغاز و همچون ستارهای تابناک در جنبش کارگری و کمونیستی ایران درخشید و جاودانه شد. حماسه سازان سیاهکل، هر چند خود در یک نبرد نابرابر جان باختند، اما سنتی از مبارزه آشتیناپذیر با نظم غیر انسانی سرمایهداری و بهرهکشی انسان را پایه گذاشتند.
اهمیت سیاهکل بیش از هر چیز در این بود که از سویی ثبات و آرامش رژیم شاه و افسانه قدر قدرتی آن را در هم شکست و از سوی دیگر توانست بخش وسیعی از نیروهای انقلابی و آگاه جامعه اعم از کارگران، دانشجویان و روشنفکران را به صفوف مبارزات ضد رژیم ستم شاهی جلب کند و بیحرکتی و رکود حاکم در عرصه سیاسی کشور را در هم بشکند.
مبارزهای که در سیاهکل آغاز شد، در شهرها با تشکیل تیمهای چریکی شهری و مبارزه رو در رو با مزدوران رژیم سلطنت ادامه یافت و ۱٩ بهمن ۱٣۴٩ را به عنوان سالروز تولد ” فدائیان خلق“ در تاریخ جنبش کارگری و کمونیستی ایران ثبت نمود.
در آستانه چهلمین سالروز حماسه سیاهکل، ما جمعی از هواداران سازمان فداییان خلق ایران- اکثریت (داخل کشور) این روز تاریخی و خجسته را به کلیه رفقای رزمنده طیفهای مخنلف جنبش فدائیان خلق و همه مبارزین و رهروان راه استقلال، آزادی، عدالت و سوسیالیسم شادباش میگوئیم؛ دست تمامی رفقای فدایی و چپ مارکسیستی را در راستای مبارزه مشترک علیه امپریالیسم، نئولیبرلیسم و رژیم ضدمردمی حاکم بر ایران میفشاریم و به هر حرکت و اقدام وحدتبخش نیروهای چپ مارکسیستی و بویژه فداییان خلق به دیده تحسین و احترام مینگریم.
***
تا پیش ار حمله به پاسگاه سیاهکل و علنی شدن مبارزه ”سازمان چریک های فدایی خلق ایران“ علیه رژیم شاه، گروهها و تشکلهای معتقد به مبارزه مسلحانه، عمدتاً به فعالیتهای مخفی برای تدارک مبارزه میپرداختند. فعالیتهای درون گروهی و تدارکاتی همراه با شرکت محدود در مبارزات و جنبشهای اعتراضی و بویژه دانشجویی، مضمون اصلی فعالیت این گروهها را تشکیل میداد. اکثر این گروهها در مرحله تدارک، از سوی نیروهای امنیتی رژیم کشف و بیشتر اعضای آن به اسارت درآمدند. برخی هستهها نیز بدون ارتباط با دیگر گروهها و واحدهای ضربه نخورده ، پس از دست زدن به چند عملیات مسلحانه، زیر ضرب قرار گرفته و اعضایشان دستگیر شدند.
چریک های فدایی خلق، که از به هم پیوستن دو گروه رفقا بیژن جزنی – حسن ضیاظریفی، .... و رفقا مسعوداحمدزاده – امیرپرویز پویان، ... بنیان نهاده شد، تنها نیرویی از این طیف بود که توانست ادامه کاری را تضمین نموده و افراد و محافل چپ طرفدار مبارزه مسلحانه – چریکی را پیرامون خود گرد آورد.
گروه رفقا بیژن جزنی – حسن ضیاظریفی، عمدتاً از افرادی تشکیل شده بود که در دهه ٤٠ به مبارزه روی آورده بودند و در مبارزات سال ۴۲- ٣۹ شرکت فعالی داشته، در مبارزه عملی خود با حزب توده ایران مرزبندی نموده و از آگاهی مارکسیستی لازم برخوردار بودند. ترکیب گروه دوم در مقایسه با گروه اول، از تجربه ی مبارزه عملی کمتری برخوردار بوده و برخی از اعضای آن، سابقه فعالیت در جبهه ملی در سال های چهل را با خود داشتند. تجربه انقلاب کوبا و مبارزات چریکی در آمریکای لاتین، جایگاه ویژهای را میان این رفقا به خود اختصاص داده بود. ”مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک“، ”ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا“ و چند نوشتار دیگر بنیان فکری این گروه را تشکیل میداد.
این دو گروه، نه بر پایه وحدت نظری و گذار از یک پروسه تجانس و رو در رو ، بلکه در درجه نخست بر اساس اصل پیشبرد مبارزه مسلحانه - چریکی به یکدیگر نزدیک شده و مبارزه متحدانهای را آغاز کردند. اشتراک نظر آنها در تحلیل ساخت اقتصادی - اجتماعی و سیاسی جامعه و نتایج رفرمهای دهه چهل، برافتادن مناسبات فئودالی و مسلط شدن روابط سرمایهداری و ارزیابی از تحولات فردای ایران که آن را انقلابی دموکراتیک با مضمون ضدامپریالیستی می دیدند به پروسه وحدت در عمل آنها شکل معینی داد.
خصوصیات عمومی این وحدت که در واقع کارپایه سیاسی - نظری چریکهای فدایی خلق را هویت بخشید بر محورهای عمده پذیرش اندیشه مارکسیسم - لنینیسم، ارزیابی از انقلاب ایران به مثابه انقلابی دموکراتیک و تودهای، ضرورت هژمونی طبقه کارگر برای پیروزی قطعی انقلاب دموکراتیک و گذار بی وقفه به انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا برای استقرار سوسیالیسم در ایران، پذیرش مبارزه مسلحانه و اعمال مرکزیت مطلق در تشکیلات استوار بود.
چریکهای فدایی اگرچه مارکسیسم - لنینیسم را راهنمای تئوری و عمل خود قرار داده بودند، اما دموکراتیسم انقلابی در گروههای تشکیل دهنده آن نقش قابل توجهی داشت. چریکها با وجود تمام ضعفهای نظری، در عرصه مبارزات عملی در تقابل با مشی تسلیم طلبانه و رفرمیستی حزب توده ایران و گرایشات نارودنیستی طرفدار چین و آلبانی، توانستند تاثیرات گستردهای در جنبش روشنفکری ایران به جای نهند و نسلی را به مبارزه قاطع با مناسبات حاکم به میدان آورند. آنان در مقابل یاس، بیعملی، تسلیمطلبی و بیاعتمادی، ویژگیهایی همچون فداکاری، صداقت انقلابی، استقلال، شهامت، مقاومت دلیرانه و پذیرش مرگ سرخ در راه آرمانهای سوسیالیستی را به نمایش گذاشتند.
***
انقلاب بهمن ٥٧ ، نقطه عطفی در حیات جنبش فدایی بود.(۱) در مدت زمان کوتاهی، سازمانی محدود که اعضای باقی ماندهاش از چند ده نفر تجاوز نمیکرد و فاقد ارتباط با تودهها و طبقه کارگر بود، به یک جریان وسیع تودهای و نیرومندترین اپوزیسیون انقلابی حکومت جدید تبدیل شد. هر روز دهها هزار نسخه اعلامیه در سراسر ایران از سوی ستاد مرکزی سازمان در تهران و شهرستانها پخش میگردید. نشریه ”کار“ که یک ماه پس از انقلاب منتشر شد، در تیراژی وسیع توزیع میگردید. شوراهای بسیاری در واحدهای تولیدی بزرگ، کارخانهها، روستاها، ادارات، دانشگاهها، مدارس و مناطق ملی تشکیل شد و تحت هدایت ستادهای محلی سازمان و هواداران قرار گرفت.
در شرایطی که تحولات سیاسی در ایران بسیار سریع، پیچیده و متنوع بود، سازمان فاقد برنامه و سیاست معین و تشکیلات منسجم بود و در موارد بسیاری جنبش خود جوش تودهها بود که سازمان را به دنبال خود می¬کشاند. علیرغم رشد سریع و اعتماد میلیونها نفر، رهبری سازمان محدود بود و توان هدایت تلاطمهای انقلابی را نداشت.
با وجود جذب تعداد بیشماری از فعالین جنبش تودهای و پیوستن شان به سازمان، شیوه سازماندهی بر اساس درک غیردموکراتیک و تمرکز مطلق انجام میگرفت. هیچ گونه حقوقی در رابطه با تصمیم گیریها به هواداران و نیروهای جدید داده نمیشد و عضوگیری انجام نمیگردید و کلیه تصمیمات و سیاستها توسط عده محدودی گرفته میشد. این روند نه به شعور جمعی بهای لازم را می داد و نه امکان پرورش کادرها میتوانست در دستور کارش قرار گیرد. این خصوصیت خود عاملی بود برای عدم پیشرفت امر سازماندهی تودهها و طبقه کارگر و در واقع تعداد رفقایی که نقش موثر و تعیین کنندهای در تصمیمگیریها داشتند حتی به یک هزارم نیروهای فدایی نیز نمیرسید.
خصوصیات جریان فدایی پس از بهمن ماه، بیش از آن که با یک سازمان کمونیستی گسترده خوانایی داشته باشد با ویژگیهای یک جبهه چپ برای دفاع از دموکراسی انقلابی تطابق داشت. سازمان فدایی فاقد هویت نظری مشخص بود و در چارچوب عمومی آن گرایشات مختلفی میتوانستند جای بگیرند.
پلاتفرم سازمان در آستانه انقلاب بهمن که مضمون اصلیاش، قطع هرگونه روابط اسارت بار با امپریالیسم، مصادره و ملی کردن سرمایههای بزرگ، انحلال ارتش و پلیس و ارگانهای امنیتی، تسلیح تودهها و تشکیل ارتش خلق، گسترش شوراها، تامین آزادیهای سیاسی، حق آزادی بیان و قلم، تحزب و تشکیل سازمانهای تودهای، اصلاحات ارضی دموکراتیک و دفاع از حق تعیین سرنوشت خلقهای تحت ستم ایران بود، نتوانست به هویتیابی کل سازمان بیانجامد.
این خط مشی عمومی که مبارزه برای تعمیق انقلاب و حفظ دموکراسی و دستاوردهای انقلاب را با اتکاء به مبارزه انقلابی تودهها و طبقه کارگر از پایین مدنظر داشت، با وجود دفاع از مبارزات انقلابی و اقدامات مستقل تودهای در سراسر ایران و شرکت در آنها، قادر نبود که امر هدایت صحیح مبارزات تودهها را سازمان دهی کند. همین امر باعث شد که سازمان فدایی در اوج قدرت و شکوفایی خود با بحران مواجه گردد و اولین نشانههای تفرق و جدایی در اواخر سال ٥٧ و اوائل سال ٥٨ از سوی رفقایی که معتقد به ادامه مشی مبارزه مسلحانه و چریکی بودند، ظهور کند. چریکهای فدایی خلق ایران که با نام ”گروه اشرف دهقانی“ مشخص میشدند، اولین محصول این بحران بود.
در همین سالها در سازمان دو بحث محوری حول چگونگی برخورد با مشی چریکی و تحلیل ماهیت و ترکیب طبقاتی حاکمیت جدید عمده گردید. در رابطه با بحث اول، اکثریت رهبری و اغلب رفقا، مشی چریکی را بطور کامل رد و گذشته را آنارشیستی ارزیابی نمودند، اقلیت قابل توجهی ضمن رد نقش محوری مبارزه مسلحانه در گذشته، تاکتیکهای مسلحانه را در کنار تاکتیکهای سیاسی ضروری دانسته و مشی چریکی را انحراف آنارشیستی و چپروی ارزیابی میکردند. تعداد بسیار محدودی از رفقا نیز همچنان از نقش محوری مبارزه مسلحانه در گذشته (نظر رفیق بیژن) دفاع مینمودند.
حول مسئله حاکمیت در اوایل سال ٥٨ ، تحلیل مختصری درباره ترکیب طبقاتی حاکمیت جدید و ماهیت آن در سازمان تهیه شد که مورد پذیرش اکثریت رفقا قرار گرفت و تا مقطع اشغال سفارت آمریکا ، خط حرکتی سازمان بر آن استوار بود. این تحلیل، حاکمیت را محصول سازش ردههای فوقانی خرده بورژوازی با بورژوازی متوسط دانسته و ماهیت آن را ضدانقلابی ارزیابی میکرد.
با لشکرکشی و یورش ارتجاع حاکم برای سرکوب جنبش دموکراتیک در کردستان و ترکمن صحرا، تهاجم سراسری برای محو آزادیهای سیاسی، اشغال ستادهای سازمان در تهران و شهرستانها، به راه افتادن کتاب سوزان توسط فالانژها، ترور فعالین سیاسی در برخی از شهرها و ... ، بحران درون سازمان ابعاد گسترده تری به خود گرفت.
با تغییر و تحولات سیاسی در سطح جامعه و به دنبال اشغال سفارت آمریکا، تمایلات راست در گرایش اکثریت رهبری تقویت شد و به صورت چرخش در موضع گیری نسبت به حکومت در راستای پشتیبانی از آن متجلی گردید. این چرخش به تدریج رها کردن خط مشی دفاع از دموکراسی انقلابی را به همراه داشت. با تکامل گرایش اکثریت رهبری سازمان در این راستا، اختلافات و شکاف عمیق سیاسی در سازمان فدایی بوجود آمد که در روند خود به انشعابی بزرگ در سازمان و انشقاق آن به دو جناح ”اکثریت - اقلیت“ منجر گردید.
متاسفانه، نه اقلیت و نه اکثریت، هیچ کدام در مقطع انشعاب دارای هویت و مبانی نظری مشخصی نبودند و صرفاً چند موضعگیری و خطمشی کلی سیاسی در قبال جمهوری اسلامی، آن ها را از هم متمایز میساخت. علیرغم فقدان مرزبندی صریح و روشن نظری، در طیف اکثریت گرایش رفرمیستی و در طیف اقلیت گرایش سکتاریستی غالب بود.
انشعاب نه اکثریت و نه اقلیت را از بحران نجات نداد. پس از انشعاب، اکثریت هم چنان دست به گریبان بحران درونی بود و چند ماه بعد انشعاب دیگری در این سازمان رخ داد و ”جناح چپ“ از آن جدا شد. رهبری اکثریت گام به گام خط حزب توده ایران را در تشکیلات جا انداخته و زمینه پیوستن به حزب را فراهم میکرد، ولی کادرها و پایههای تشکیلاتی در برابر آن مقاومت مینمودند.
چرخش تدریجی و گام به گام رهبری اکثریت در دفاع از جمهوری اسلامی و تلاش این رهبری برای فراهم آوردن زمینههای ادغام سازمان در حزب توده، بحران موجود در درون تشکیلات را تداوم و به انشعابی دیگر منجر گردید. بطوریکه در آذرماه ٦٠ انشعابی دیگر در تشکیلات تهران و کمیتههای ایالتی سازمان اکثریت صورت گرفت و نتیجه آن تشکیل ”سازمان فداییان خلق ایران ( اکثریت ) پیرو بیانیه ۱۶ آذر“ بود.
سازمان اکثریت در اولین کنگره خود در مردادماه ۱٣۶۹ سیاست پشتیبانی از جمهوری اسلامی و نزدیکی به حزب توه ایران را به این شرح نقد کرد: (۱)
۱-کنگره برنامه سازمان در راه شکوفایی جمهوری اسلامی را به جهت تقابل آن با دمکراتیسم، پیشرفت و تجدد، بزرگترین خطای سیاسی سازمان ارزیابی می کند. این سیاست و برنامه محصول بینشی بود که جهان را به دو جبهه تقسیم میکرد و با توجه به ضدامپریالیسم ارتجاعی رژیم خمینی که آن زمان این گونه تصور نمیشد ادامه حیات آن را به سود مردم ایران، به سود یک جبهه و بطور مشخص اردوگاه سوسیالیسم ارزیابی میکرد. در تدوین این مشی به منافع و نیازهای عاجل مردم ایران توجه نشد. بی اعتنایی به دمکراسی و عدم شناخت دستگاه روحانیت، از جمله عوامل موثر در شکلگیری این سیاست و برنامه بود. سیاست شکوفاسازی جمهوری اسلامی به سود رژیم و بر ضد منافع ملت ایران بود. این مشی ضربات بسیار سختی بر اعتبار جنبش فدایی، جنبش دمکراتیک و حق طلبانه مردم ایران بویژه خلق کرد و ترکمن وارد ساخت و موجب اتخاذ سیاست ستیزه جویانه و خصمانه نسبت به سایر نیروها و فعالین جنبش گشت. کنگره این سیاست را محکوم میکند و مسئولیت اصلی آن را متوجه رهبران وقت سازمان میداند.
۲- سیاست وحدت با حزب توده که در روند خود به سیاست ادغام سازمان در حزب منجر میشد ناقض استقلال سازمان بود و به اعتبار جنبش فدایی ضربات جدی وارد نمود. این سیاست یکی از عوامل موثر در جدایی بخشی از فعالین جنبش فدایی از سازمان محسوب میشود. کنگره کمینه مرکزی سابق را مسئول اصلی این خطای بزرگ میشناسد و بر آن است که بخشی از کادرهای موثر سازمان نیز در دورههای معین در تسریع این روند موثر بودهاند. کنگره گرایش در رهبری را که تا سالها بعد مصرانه بر صحت سیاست وحدت با حزب توده پافشاری کرد، منفی ارزیابی میکند.“
تحولات پس از سیام خرداد ١٣٦٠، حاکم شدن قطعی دیکتاتوری و خفقان شدید در جامعه، دستگیری و اعدامهای گسترده، افت چشمگیر مبارزات تودهای و آغاز عملیات مسلحانه گسترده مجاهدین، تمایلات آنارشیستی و چپ روانه را در طیف سازمان اقلیت نیز تقویت کرد و اختلافات درونی آن را حدت بخشید. بخشی از رفقای اقلیت که تاکتیکهای تدافعی و عقبنشینی را مطرح میکردند و با تبلیغ مسلحانه و سازماندهی جوخههای رزمی به صورت یک وظیفه مبرم مخالف بودند، از اقلیت کناره گیری کرده و ”سازمان آزادی کار ایران - فدایی“ را بوجود آوردند.
تداوم بحران نظری - تشکیلاتی در درون رهبری اقلیت منجر به انشعابات متعددی در سال ۱۳۶۴ در این سازمان شد. ”سازمان چریکهای فدایی خلق ایران - شورای عالی“، از جمله گروه های منشعب بود.
در خرداد ١٣٦٨، طی پروسه وحدت میان سازمان آزادی کار ایران - فدایی و سازمان فداییان خلق ایران، ”سازمان فدایی – ایران“ به وجود آمد و با وحدت میان این سازمان و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران - شورای عالی، در فروردین ١٣٧٣، ”سازمان اتحاد فداییان خلق ایران“ بنیان نهاده شد.
در سالهای بعد نیز افراد و گروههای کوچک از سازمان اقلیت منشعب و نحت عناوین مختلف به فعالیت سیاسی پرداختند که از آن جمله میتوان به ”اتحاد فدائیان کمونیست“ و ”هسته اقلیت“ اشاره کرد.
***
جنبش فدایی با پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ به جنبشی فراگیر و توده ای فرا رویید. جنبشی که سراسر کشورمان را در نوردید و در اندک زمانی در تمامی شهرها و روستاها، در کارخانه و مزارع، در مدارس و دانشگاه ها، در ادارات و ... اثر انقلابی و عدالت طلبانه خود را بجای گذاشت. قدرت و توان بسیج گر فداییان موجب گردید که در معادلات سیاسی از این جنبش بعنوان یکی از نیروهای موثر و حتی تعیین کننده نام برده شود.
متأسفانه سیر تحولات، همراه با عواملی متعدد که پیش تر گفته شد، دست به دست هم داد، تا در شرایط جدید سیاسی کشور این روند رو به گسترش، به تجزیه و ضعف گراید. در این میان سیاستهای سرکوبگرانه و ددمنشانه رژیم ضدمردمی تازه پاگرفته نیز، این پراکندگی و تجزیه را تشدید نمود.
تفرق و جدایی فکری و تشکیلاتی در شرایط امروزی نیز، بر جنبش فدایی حاکم است. تنشهای فکری و سیاسی توام با سوء تفاهمات و بدگمانیها از یک سو و رفتار و عملکرد برخی از طیف های فدائی تحت تاثیر سمومات نئولیبرالیسم و تئوریپردازان جهان سرمایهداری از سوی دیگر، بر خلاف خاستگاه فکری و انقلابی این جنبش مردمی و توده ای حرکت میکند.
با این حال به جرأت میتوان گفت که جنبش فدایی علیرغم تجزیه و تفرق، هنوز هم اعتبار و احترام خود را در نزد تودههای زحمتکش میهنمان حفظ کرده و بعنوان بزرگترین نیروی جنبش چپ ایران، از توان تاثیرگذاری انکارناپذیری در روند تحولات سیاسی کشور برخوردار است. صداقت انقلابی، رزم فداکارانه، تعهد و وفاداری به آرمانهای زحمتکشان و یاد و خاطره جانبازیهای فداییان خلق، از حافظه ی تاریخی مردم کشورمان زدودنی نیست. این جنبش، همچون آتشی زیر خاکستر توان سر بر آوردن و شعلهور شدن دگرباره را دارد.
علیرغم این ظرفیت، در شرایط امروزین فضای سیاسی کشورمان، تشتت و تفرقه در بین نیروهای سیاسی و فقدان کار تشکیلاتی و سازمانی جدی و هدفمند نیزوهای چپ در داخل کشور، خیال رژیم حاکم و اصلاحطلبان دینی درون حکومتی و مدافعین و امیدواران تغییر رفتار نظام ولایت فقیهی را از بایت یک آلترناتیو رادیکال و انقلابی راحت کرده است. در چنین شرایطی اگر نیروهای چپ و انقلابی نتوانند و یا نخواهند به انسجام و اتحاد نیروهای متفرق خود حول خواستهای مشخص اقدام کنند، کسان دیگری که دل در گرو منویات جمهوری اسلامی تعدیل شده! و زرق و برقهای دمکراسیخواهی نئولیبرالیسم جهانی دارند، میوه چینان جنبش مردم ایران خواهند یود.
ما با آگاهی بر اینکه هیچ یک از احزاب و سازمان های سیاسی چپ ایران به تنهائی قادر به تحقق خواستهای دمکراتیک و طبقاتی مردم ایران و زحمتکشان کشورمان نمیباشند، و با درک وضعیت حاد کنونی و بحران آفرینیهای جمهوری اسلامی و آلترناتیو سازی رنگارنگ داخلی و بیرونی مدافع بقای نظام جمهوری اسلامی تعدیل شده! شکلگیری اتحادی پویا و موثر در بین نیروهای چپ کشورمان و جنبش فدائیان خلق ایران را در جهت تحقق اهداف و برنامههای مورد توافق لازم و ضزوزی میدانیم.
ما معتقدیم، در موقعیت حساس کنونی کشورمان، وحدت عمل نیروهای چپ و بویژه اتحاد طیفهای مختلف جنبش فدایی بر بستر اشتراکات سیاسی و برنامهای قابل قبول، به ضرورتی انکار ناپذیر و عاجل مبدل شده است. در این آوردگاه اجتماعی اگر نیروهای چپ و بویژه طیفهای مختلف جنبش فدایی نتوانند به همگرایی عملی در صحنه سیاسی کشور اقدام کرده و از تمامی توان خود در پیکار توأمان علیه امپریالیسم و ارتجاع حاکم استفاده نمایند، در انجام وظیفه خطیر و تاریخی خود کوتاهی کردهاند.
ما معتقدیم، زمینههای تاریخی، سازمانی، فکری و روانی این وحدت عمل سیاسی و برنامهای تا حصول به وحدت سازمانی در بین بیشترین بخش طیفهای فدایی وجود دارد. در این راستا، بی آنکه بخواهیم اختلافات فکری موجود را نادیده بگیریم، با سیاست تاکید بر مشترکات و دوری از تعمیق اختلافات، میتوانیم بر تشتت و پراکندگی فکری و سازمانی موجود در درون جنبش فدایی غلبه نماییم.
ما معتقدیم، جنبش فدایی علیرغم تمام ضعفهای اشاره شده، همچنان رکن تعیین کننده جنبش چپ کشورمان بشمار می-آید؛ اتحاد و همکاری طیف های فدائی می تواند تأثیری بسزا و تعیین کننده در شکلگیری اتحاد چپ کشورمان بجای گذارد.
ما معتقدیم، تنوع فکری چپ نه تنها بازدارنده نیست، بلکه موجب پویایی و شکوفایی آن نیز خواهد بود. چپ با بهرهگیری از بینش مارکسیستی در برخورد با پدیده های اجتماعی و تحلیل ماتریالیستی از پدیدهها، در پی ایجاد تحولات بالنده اجتماعی است. در جریان این تحولات مداخله آگاهانه انسان را شرط لازم و البته نه کافی، برای گام برداشتن در راستای تکامل اجتماعی میداند. به همین دلیل خواهان مداخلهی موثر نیروهای پیرو سوسیالیسم علمی در مبارزات سیاسی – اجتماعی و تحولات جوامع انسانی میباشند.
ما معتقدیم، سوسیالیسم نظامی اجتماعی و آلترناتیوی بالقوه برای نظام سرمایهداری میباشد و برقراری آن استراتژی هر نیروی سیاسی چپ است. تأکید صرف بر نظام ارزشی بودن سوسیالیسم و موکول کردن تحقق آن به فردائی آرمانی و موهوم، مانع عمده در راه برقراری جامعهای مستقل، آزاد، مبتنی بر عدالت اجتماعی و رهایی انسان از یوغ بردگی نظام سزمایهداری و طبقاتی میباشد. مدافعین این نظر که سوسیالیسم صرفاً نظامیاست ارزشی و آرمانی، در زمره چپهای مرددی قرار دارند که در اردوی چپ، متحدین ثابت قدم و قابل اتکائی به شمار نمیآیند؛ هرچند میتوانند متحدین ارزشمندی برای چپ در مبارزات دموکراتیک محسوب شوند.
ما معتقدیم، نیاز مبرم جامعه ایران به دگرگونیهای اساسی، ضرورت وحدت گسترده چپ را اقتضاء میکند. این اتحاد در تقابل با اتحاد دموکراتیک نبوده، بلکه تلاشی در راستای دموکراتیزه و رادیکالیزه کردن جنبش دموکراسی خواهی جاری در جامعه ایران است.
ما معتقدیم، اتحاد چپ میتواند هسته اتحاد گسترده دمکراتیک در کشورمان باشد. نیروهای چپ اگر بدون اتحاد گسترده گردانهای چپ و انسجام تشکیلاتی خود وارد تعامل و همکاری با سایر نیروها برای ایجاد اتحاد دمکراتیک شوند، یقیناْ نخواهند توانست حرکت و برنامهای مستقل از خود ارائه دهند. چپ، ناگزیر از شرکت با برنامه و آماج های مستقل خود در اتحادهای دمکراتیک میباشد.
ما معتقدیم، وحدت سازمان فدائیان خلق ایران- اکثریت و اتحاد فدائیان خلق ایران، علیرغم وجود گرایشات راست در بخشی از رهبران فعلی سازمان اکثریت و رادیکالیسم پررنگ در بخشهایی از تشکیلات اتحاد فدائیان خلق، در خدمت و در راستای وحدت چپ میباشد. ما این دو سازمان را نزدیکترین نیروهای جنبش فدائیان خلق و جنبش چپ ایران به یکدیگر میشناسیم. این دو سازمان با تحقق وحدت برنامهای و سازمانی خود، میتوانند با دعوت از سایر جریانات چپ برای پیوستن به این اتحاد، موجب وحدت و یکپارچگی نیروهای چپ کشورمان نیز گردند. متأسفانه تلاش های باز دارنده ای هم از جانب کسانی که جایگاه شان با عملی شدن فرایند اتحاد به مخاطره می افتد، در جریان است. ما ضمن محکوم نمودن رفتارهای مخرب و ناصادقانه آنان، تمامی رفقای فدائی در دو سازمان مزبور را برای تسریع فرایند وحدت به تلاشی مضاعف فرا می خوانیم.
ما بعنوان ”جمعی از هواداران سازمان فداییان خلق ایران اکثریت(داخل کشور)“ در راستای همگرایی عملی فداییان خلق در مبارزه توأمان علیه امپریالیسم و ارتجاع حاکم، در گام نخست تمامی اعضا و هواداران سازمان های فدائی را فرا میخوانیم، تا جشن چهلمین سالگرد حماسه سیاهکل و تولد جنبش فداییان خلق را بصورت مشترک در داخل و خارج از کشور برگزار نموده و یا مراسم خود را با دعوت از دیگر طیف های فدائی برگزار کنند. برگزاری مشترک این جشن، می تواند بزرگداشت چهاردهه مبارزه و از خودگذشتگی فداییان خلق از ۱۹ بهمن سال ۱٣۴۹ تاکنون قلمداد شود. جشنی که شایسته است، به شکلی گسترده و فراگیر و در خور نام فداییان خلق برگزار گردیده و زمینههای همگرایی و همدلی فدائیان خلق را به سهم خود فراهم سازد.
خجسته باد چهلمین سالروز حماسه سیاهکل
گرامی باد یاد و خاطره شهدای خلق
برقرار باد اتحاد جنبش فدائیان خلق و اتحاد گسترده نیروهای چپ کشور
جمعی از هواداران سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت (داخل کشور)
۱۴/۱۱/۱٣٨۹
1- نگاهی به تاریخچه سازمان اتخاد فدائیان خلق ایران- www.etehadefedaian.org
2- اسناد کنگره اول سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)ww.kar-online.org
در چهلمین سال رستاخیز سیاهکل
نوزدهم بهمن ماه امسال، چهل سال از اعلام موجودیت سازمان چریکهای فدائی خلق ایران می گذارد. اعلام موجودیتی حماسی، پرشور و غرورانگیز، که طنین خروش آن سکوت ”جزیره آرامش پهلوی“ را، فضای پلیسی حاکم بر جامعه ایران را بر هم زد و پایه های استبداد سلطنتی، این رژیم دیکتاتوری سرسپرده و دست نشانده امپریالیستهای آنگلوساکسون را بلرزه در آورد.
نوزدهم بهمن ماه ١٣٤٩ قهرمانان فدائی، دلاوران از جان گذشته، با حمله مسلحانه به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در شمال ایران آغاز فعالیت سازمان چریکهای فدائی خلق ایران را به بهای جان عزیز خویش اعلام و رسمیت بخشیدند.
اگر چه در طول چهل سال گذشته، مطالب بسیار ارزشمندی راجع به قهرمانیها و فداکاریهای فدائیان راستین خلق نوشته شده است اما، اغلب نوشتارها و توصیفات بغایت شایسته از مجد و عظمت انسانی آن فدائیان که سر در راه آزادی و استقلال ایران، در راه عزت و شرافت مردم میهن فدا کردند، این نکته فوق العاده با اهمیت را که چرا فدائیان برخلاف تمام احزاب و سازمانهای سیاسی، پیش از تدوین برنامه و اساسنامه تشکیلاتی دست به چنین اقدام قهرمانانه زدند، مورد توجه کافی قرار نداده است.
قبل از پرداختن به این موضوع، لازم به یادآوریست که اولین لازمه بررسی و برخورد درست به هر پدیده ای از هر نوع، بخصوص اگر یک تشکیلات انقلابی باشد، نام بردن دقیق و درست از آن است. اینکه در طول بخصوص سه دهه اخیر از سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به هر دلیلی با عنوان ”جنبش فدائی“ نام برده می شود و بسیاریها از کاربرد نام اصلی آن سازمان، آنگونه که بنیانگذارانش نامیدند اکراه دارند، نمی تواند تغییری در ماهیت فدائیان، وظیفه و هدفی که آنها برای حرکت خویش تعیین کردند، بدهد. کما اینکه تغییر نام احزاب و سازمانهای سیاسی در روند تکوین و تکامل آنها، نه ناپسند است و نه جزء اتفاقات نادر. منتها، این مسئله وقتی که منجر به نفی و زیر پا گذاشتن اصول بنیادین اعتقادی، هدف استراتژیک و آرمانهای بنیانگذاران یک تشکیلات بالنده و پویا می شود، مشکل ایجاد می کند.
سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، که با اعتقاد به عدالت اجتماعی و نظریه جهانشمول و رهائی بخش مارکسیسیم- لنینیسم پا به عرصه وجود و فعالیت گذاشت، در شرایط خفقان پلیسی حاکم آن دوره، اساسا نه به فکر کسب قدرت سیاسی بود و نه در پی ساختن سریع جامعه سوسیالیستی. بنیانگذاران این سازمان را نه حرص قدرت طلبی وسوسه کرده بود و نه در پی شهرت و جاه بودند. آنها، این اسطوره های مبارزه و از خودگشتگی، باورمندان به رهائی خلق و فدائیان آن، از یگانه دارائی خود، از هستی عزیز خویش مایه گذاشتند و طبق نیازها و مقتضیات آن سالهای دهشت و خوف، در سحرگاه نوزدهم بهمن ماه، شیپور بیدارباش برای مردم ایران نواختند و فرمان برخیز که دیگر چنین نتوان زیست برخیز که دفاع از آزادی و استقلال میهن، شرافت و کرامت انسانی خود حق توست، دادند. این همان نقطه کلیدی و شایان توجه در بنیانگذاری سازمان بود که در واقعیت امر، یک هدف روشن و یک وظیفه مشخص برای برون رفت از شرایط موجود، شرایطی که خلقهای ایران در چنبره نیروهای امنیتی امپریالیسم امریکا و انگلیس و رژیم نواستعماری ایران محبوس و گرفتار آمده بودند، پیشنهاد می کرد. نباید مرتکب این اشتباه شد و تصور کرد که آن دو گروه چریکی شهر و کوه بدون توجه و آگاهی به فرجام زندگی خویش و نتیجه اقدام بزرگشان در چنین راه خطرناکی پای گذاشتند. این اقدام دلیرانه آنها بمثابه یک تاکتیک در مبارزه، دقیقاً منبعث از همان درس جاودانه و جهانشمول لنین بود که مهمترین وظیفه تشکیلات طرفدار سوسیالیسم علمی و هر انسان پیکارگر در راه آزادی و عدالت را قبل از تنظیم برنامه پر طمطراق و حتی جامع و جدی، بیدار کردن انسان، انسانهای کار و زحمت، انسان تولید کننده ارزش و بطور کلی مردم تحت ستم و استثمار و به تبع آن، سازماندهی بیدارشدگان برای مبارزات پیش رو بود. هر تحلیل و بررسی از چرائی و چگونگی اعلام موجودیت فدائیان و تاریخچه فعالیت آن، اگر این واقعیت مهم را نادیده بگیرد، اگر به این خصلت و ویژگی فدائیان، و به انگیزه و محرک آنها در بنیانگذاری سازمان توجه نداشته باشد، قطعا در ارزیابیهای خود به نتیجه گیری درست و واقعی دست نخواهد یافت و آن عمل قهرمانانه را یک ماجراجوئی و اراده گرائی خواهد نامید.
عزت و عظمت بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران و آغازگران راه فدائی زمانی بیشتر نمودار خواهد شد که تحقیقات و بررسیها از عمل شجاعانه و کارنامه فعالیت آنها بتواند نشان دهد که آیا بنیانگذاران سازمان وظیفه تعیین شده را بدرستی به انجام رسانیده و به هدف تعیین شده دست یافتند یا نه؟ آیا آنها شراره هائی بودند که به آتش خرمن سوز رژیم استبدادی و اربابان ماورای بحارش تبدیل شدند یا نه؟ آیا توانستند قدرقدرتی امپریالیسم جهانی و رژیم پلیسی تحت فرمان آن را به سخره بگیرند یا نه؟
این واقعیت که برغم کشتار دیوانه وار و از میان بردن بی امان بیش از سیصد نفر از بنیانگذاران و نسل اول سازمان چریکهائی فدائی خلق ایران، این سازمان به حیات و فعالیت خود ادامه داد، رشد یافت و در طول کمتر از یکه دهه، به تشکیلات توده ای، فراگیر و افتخار ملی تبدیل گردید، حکایت از آن دارد که چریکها نه در تعیین هدف خطا کردند و نه در انجام وظیفه کوتاهی. و این یعنی، دستیابی به هدف تعیین شده، یعنی پیروزی قطعی.
معلوم است که تاریخ چهار دهه موجودیت فدائیان با فراز شکوهمند و فرود سخت همراه بوده و دو دورهی کاملا متمایز و متفاوت از هم را تشکیل می دهد. دوره اول؛ از سال ٤٩ تا ۵٩، دوره ای بود که فدائیان به سمبل و نماد مبارزه و مقاومت، به اسطوره های قهرمانی و پایمردی، صداقت و ایمان تبدیل شدند. این دوره، دوره صعود و عروج به جایگاه یک تشکیلات سراسری مقتدر بود که سهم و نقش قابل تقدیری در روند تمام حوادث کشور داشت و این یک پیروزی بزرگ و مهمترین نشانه انجام وظیفه برای رسیدن به هدف تعیین شده محسوب می شود. پیروزی انقلاب به سرقت رفته مردم ایران در بهمن ماه سال ۵٧، قطعاً بدون در هم شکستن مقاومت مسلحانه ضدانقلاب مسیر نمی شد و این پیروزی درست در آخرین روزهای حیات رژیم شلطنتی که ملایان در پشت درهای بسته بر سر چگونگی سرقت انقلاب با ژنرالهای آمریکائی و رژیم شاه به چانه زنی مشغول بودند، بدون عکس العمل و اقدام قهرمانانه چریکهای فدائی ممکن نبود. این دوره، دوره توسعه و صعود جنبشهای انقلابی، از جمله سازمان فدائی در ایران بود. در این دوره، سازمان چریکهای فدائی خلق ایران به بزرگترین و تأثیرگذارترین نیروی چپ در داخل کشور و حتی منطقه تبدیل شد و از پشتیبانی و احترام عمیقاً مردمی برخوردار گردید. بطوریکه نام فدائی در دورافتاده ترین نقاط کشور شنیده می شد و حتی هیچ کوره دهی نبود که در آن عده ای خود را هواداران سازمان اعلام نکنند. در دوره ده ساله اول موجودیت، فدائیان در کارخانه و مزرعه، در هر شهر و ده و در همه جا و در تمام مراحل مبارزات حق طلبانه و آزادیخواهانه در پیشاپیش مردم بودند. فدائیان برای استیفای حقوق کارگران و دهقانان، برای برقراری حقوق ملی خلقهای کشور، در کردستان و آذربایجان، در ترکمن صحرا و خوزستان، در بلوچستان و مازندران، در گیلان و لرستان و در هر گوشه دیگر میهن که از ستم مضاعف رنج می بردند مبارزه می کردند و بطور کلی هر جا که ستم بر مردم روا می شد، در کنار آنها و دوشادوش بودند. فعالیت فدائیان در این دوره، صحت و حقانیت فدائیان را در تعیین هدف و انجام وظایف مقدس انسانی نشان می دهد و این، همان دستاورد بزرگ و ارجمندترین پیروزی آنهاست. این دوره، دوره توسعه و صعود جنبشهای انقلابی در ایران بود.
دوره دوم و طولانی ترین دوره تاریخ فدائی، دوره فرود ملال انگیز آن است که هنوز هم ادامه ادامه دارد. فعالیت فدائیان در جهت سازماندهی توده های بیدار شده در سالهای آخر دهه اول، متاسفانه با اولین انشعاب و انشقاق بزرگ در سازمان چریکهائی فدائی در سال ١٣۵٩ نا تمام ماند. تشتت فکری شدید، چهار انشعاب بزرگ، تفرقه و ریزش دائمی نیروهای فدائی مشخصه اصلی این دوره بشمار می رود. لازم به ذکر است که، عوامل عینی و ذهنی، خارجی و داخلی متعددی نقش اصلی را در هر دو دوره از حیات فدائیان بازی کردند از میان آنها، می توان به کشتار و قلع و قمع بی امان نسلهای اول فدائی و به تبع آن، ضعف شدید سیاسی- نظری و سطح نازل درک از مبارزه طبقاتی و سوسیالیسم علمی، نفوذ و تأثیرگذاری گسترده افکار و نظریات بورژوائی و خرده بورژوائی در تشکیلات فدائی، شکست سخت اردوگاه جهانی عدالت در جنگ ”سرد“ با ارتجاع امپریالیستی و استعمارنو، تغییر و تحول سریع اوضاع هم در بعد ملی و هم در مقیاس جهانی، تداوم تعقیب و کشتار بی امان فدائیان و جدا کردن آنها از توده ها اشاره کرد.
رشد روزافزون اعتبار و حرمت نام فدائی در میان مردم، بخصوص در سالهای آخر دهه اول بحدی بود که از یک سو، زمینه پیوستن حسابگرانه انبوه فرصت طلبان را بدان فراهم آورد و از سوی دیگر، موجب برانگیختن کینه و نفرت رژیم جدید ملایان گردید که کار ناتمام رژیم شاه در قلع و قمع فدائیان را با شدت و حدت بیشتری ادامه داد و این دو، بمثابه دو عامل درونی و بیرونی، همان مصیبتی بودند که کشتی عظیم سازمان فدائی را به گل نشاندند.
خوشبختانه در طول سالهای اخیر روحیه همگرائی و وحدت در میان طیفهای مختلف فدائی روز بروز در حال رشد است. امروز در میان بسیاری از طیفهای فدائی و فدائیان رانده شده تمایلات شدید اتحاد و بازیابی اعتبار و عظمت گذشته فدائیان، بازگشت به تاریخ و میراث مشترک، به اهداف و آرمانهای آزادیخوانه و عدالتجویانه بنیانگذاران فدائی منطبق با شرایط امروزی و شیوه های معاصر مبارزه برای رسیدن آمال و اهداف نهائی بخصوص در داخل کشور مشاهده می شود. اگر چنانچه روند احیای جنبش فدائی مسیر طبیعی و قانونمند تکاملی خود را طی کنید، اتحاد و تجمع مجدد فدائیان در قالب اتحاد چپ، اتحادی که مبارزات مردم را حول مطالبات اساسی، برعلیه استبداد ولایت فقیهی و در جهت برقراری حاکمیت خلق بر میهن و سرنوشت کشور سازماندهی و رهبری نماید، چندان دور از ذهن بنظر نمی رسد.
البته وقتی که از طیفهای مختلف فدائی، از میراثداران جنبش فدائی صحبت می شود، نباید فراموش کرد میراثداران فدائی فقط طیفها و جریاناتی محسوب می شوند که از تاریخ مشترک، اهداف و آرمانها، اعتقاد بنیانگذاران سازمان فدائی به سوسیالیسم علمی و رهائی انسان از قید استثمار و بردگی سرمایه در نظر است. طبیعتاً این فرمول بندی شامل آن اشخاص و جریاناتی که از اعتقاد به سوسیالیسم علمی و جهان بینی مارکسیسم- لنینیسم عدول کرده، افکار و اندیشه های بورژوائی را راهنمای عمل خود قرار داده اند، نمی شود. آن بریدگان از جنبش فدائی که مسیری همسو با جریانات وابسته به سرمایه داری را برگزیده و فقط با سوءاستفاده از اعتبار و نام فدائی، از قهرمانیها و فداکاریهای فدائیان و از تاریخ درخشان آن، با بهره گیری اشکال و شیوه های مختلف بورژوائی بدفاع از منافع نامشروع استثمارگران برخاسته و با تبلیغ و ترویج اهداف و ایده های سرمایه داری، به روی حقیقت، حقانیت و ارزشهای مبارزاتی فدائی تیغ می کشند، هویت و سیمای انقلابی آن را مخدوش می سازند، طبیعتا نمی توانند در میان میراثداران فدائیان جای گیرند.
در شرایط امروزی، دیگر با اطمینان کامل می توان گفت که در صورت ترسیم خط تمایز واضح و روشن مابین طیفها و شخصیتهای مختلف فدائی معتقد به باورها و هدف استراتژیک فدائیان با فرصت طلبان، خارج شدگان از راه و رسم فدائی و سوءاستفاده گنندگان از حیثت سیاسی، اعتقادی و انسانی فدائی، به اتحاد وارثان فدائیان نائل آمد.
گرامی باد یاد و نام بنیانگذاران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران!
خجسته باد خاطره عملیات بیدارگرانه سیاهکل!
پیش بسوی اتحاد مجدد فدائیان!
دریافتی از طریق امیل
موقعیت و نقش زنان در جنبش فدائی
شرکت زنان در جنبش فدائی را می توان در ابراز نارضایتی زنان تحصیل کرده ی طبقه متوسط نسبت به سیاست های شاه و دیکتاتوری حاکم و همچنین در مخالفت با فرهنگ سنت گرا جستجو کرد. اگر چه مردان فدائی از جایگاه های طبقاتی گوناگونی برخاسته بودند، اما اکثریت زنان فدائی را طبقه متوسط و تحصیل کرده، دانشجویان و معلمین و حتی دانش آموزان تشکیل می دادند.
موانع و مشکلات بسیاری مانع از روی آوردن بخش اعظم زنان به کارهای سیاسی می گردید. بزرگترین آنها مانع فرهنگی بود، که ریشه در بطن جامعه و در آداب و رسوم و فرهنگ اجتماعی و خانوادگی داشت. دیکتاتوری شاه و اختناق ناشی از آن حاکمیت، امکان شکل گیری هیچ نهاد دمکراتیک و مستقلی را برای زنان نمیداد و تمامی نهادهای موجود بخشی از حاکمیت بشمار می آمدند. یونیزه شدن جامعه موجب گردیده بود که در آن سالها و در آن شرایط پیوستن زنان به جنبش مسلحانه و بخصوص جنبش فدائیان نه برای تأمین حقوق زنان، بلکه با هدف مبارزه سیاسی علیه نظام مستبد و دیکتاتوری حاکم البته با تمسک به مجموعه ای از نظرات ایدئولوژیک باشد.
برای فدائیان خلق، این شیفتگان راه آزادی و پیکارگران سعادت کارگران و زحمتکشان، کار گروهی، عمل به وظایف سازمانی، اشتیاق در پذیرش مسئولیت ها، استقامت تا نهایت توان و تسلیم ناپذیری، هنر مبارزه سیاسی بشمار می آمد. مبارزه ای و مقاومتی که در آن مرگ به معنای رهائی بود. در این بین مبارزه زنان فدائی تاثیری عمیق در برانگیختن شور انقلابی در بین فدائیان و دیگر مبارزین برای برچیدن بساط دیکتاتوری شاهنشاهی و تحقق خواستهای آزادیخواهانه و عدالت طلبانه برجای گذاشت. نقش زنان در سازمان ما مشخصاً تابع شرایط و ویژهگیهای مبارزهای بود که سازمان دنبال میکرد. در آن دوران زنان فدائی نقشی کلیدی در حفظ و تطبیق شرایط، نأمین ایمنی و جا به جاییها و ... داشتند.
باور به آرمانهای سوسیالیستی، اعتقاد به مارکسیسم- لنینیسم و مبارزه طبقاتی، قبول مبارزه مسلحانه، آماده بودن برای فداکاری در راه خلق و صداقت انقلابی، یگانه معیارهای پذیرفته شد در پذیرش زنان و مردان به جمع فدائیان بشمار می آمدند. معیارهایی که هیچگونه تمایزی را بین زنان و مردان فدائی قائل نمی گردید. زنان در سازمان چریک های فدائی خلق ایران، از حقوقی برابر برخوردار بودند و هیچ زنی در سازمان با تبعیض جنسیتی روبه رو نمی شد. با این همه نقش زنان در سازمان از پارمترهای دیگر متأثر می گشت که گاهاً بازدارنده و محدودیت ساز بودند. پارمترهایی که سازمان و اعضای مرد آن اساساً نقشی در بوجود آمدن شان نداشتند. بعبارتی دیگر رفقای مرد سازمان هرگز تمایلات تبعیض آمیزی از خود نشان نمی دادند و هر محدودیتی الزاماً تحمیلی و ناشی از شرایط فرهنگی و باورهای مذهبی و سنتی جامعه بود.
در تبیین نقش زنان در جنبش فدایی اینکه، از مجموع 243 فدایی جانباخته بین سال های 1349 تا 1357، سی و پنج نفر یا بیش از 15 درصد آنان زن بودند. صدها فدایی دیگر نیز با سازمان همکاری می کردند و در خانه های تیمی حضور داشتند. هر چند که تعداد آنها قابل مقایسه با تعداد رفقای مرد نبود، اما تعداد کمتر زنان در زندگی مخفی چریکی را نمیتوان به منزلهی نوعی تبعیض تلقی کرد، چرا که کیفیتها و شایستگیها از درون جامعه و از شرایط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه برمیخاست نه از خواست اعضای سازمان. مردان و زنان فدائی همه وظایف محوله را به یکسان برعهده می گرفتند، اما نوع مبارزه به زنان فرصت نمیداد که علیرغم داشتن تواناییهای فکری و نظری و سیاسی، نقش بیشتری در رهبری سازمان برعهده گیرند
زنان در طول تمام سالهای حیات جنبش فدائی از قبل انقلاب، در متن سازمان، در زندانها، شکنجه گاهها، در خانه های تیمی، در رهبری و ... حضور داشتند. در جامعهی سنتی و مرد سالار ایران، زنان نقشی اساسی در جنبش فدایی داشتند. نسترن آل آقا، نزهت السادات روحی آهنگران و صبا بیژن زاده از جمله زنانی بودند که در مسئولیت ها بالایی انجام وظیفه کردند و به جمع رهبری سازمان نیز راه یافتند. نزهت السادات روحی آهنگران مسئول تیم های آموزشی و عملیاتی بود، صبا بیژن زاده از شاخهی مشهد، پس از نابودی رهبری سازمان چریکهای فدائی خلق و بیشتر اعضای شاخهی تهران، در بهار سال 1355 نخستین زنی بود که به جمع رهبری سازمان رسید و تا زمان مرگش به سال 1356 آن مسئولیت را داشت.
مرضیه احمدی اسکویی، معلم جوانی بود که به همراه صبا بیژن زاده و صدیقه صرافت به گروه شعاعیان – شایگان پیوست. او اهل قلم بود و ذوق شعر داشت و به همین سبب نقشی مهمی برعهده ی او گذاشته شد. رفیق مرضیه احمدی اسکویی زنی بود، یک پارچه شور و تحرک، که به تنهایی توانست نزدیک به بیست تن را جذب جنبش فدائیان نموده و هسته ای از هواداران فدائی را در تبریز سازمان دهد.
نخستین زنی که به فدائیان پیوست شیرین معاضد بود که در سال 1348 و پیش از شکل گیری چریک های فدائی با حمید اشرف مرتبط شد.
مهرنوش ابراهیمی دانشجوی دانشکده پزشکی و همسر دکتر چنگیز قبادی، نخستین زن فدائی بود که در مرداد 1350 و در درگبری مسلحانه با نیروهای امنیتی کشته شد.
اشرف(ربابه) عباس زاده دهقانی هم نخستین زن زندانی سیاسی در تاریخ ایران بود که توانست در سال 1352 از زندان رژیم شاه و از چنگ ساواک بگریزد.
در اواخر حکومت شاه و از سالهای 56 و 57 به بعد، هر چه به انقلاب نزدیکتر می شدیم و فضای سیاسی بازتر می شد، شور و هیجان مردم برای نزدیک شدن به سازمانهای سیاسی بیشتر می گردید. بواسطهی حضور موثر فدائیان در مبارزات ضد دیکتاتوری و نقش چشم گیر آنان در مبارزه علیه رژیم شاه، با پیروزی انقلاب سیل عظیمی از توده ها به سوی سازمان چریک های فدایی خلق ایران روان گشت. حضور زنان چریک در مبارزات مسلحانه روزهای انقلاب و در خیابانهای شهر و در میان مردم انقلابی، شوری وصف ناپذیر را موجب گردیده بود که در گرایش نیروهای جوان و خصوصاً زنان، به سازمان اهمیت بسزائی داشت. زنانی که محروم از حداقل رابطه با جامعه بودند، حال به پیشروان و رهبران مبارزات سیاسی تبدیل شدند.
با پیروزی انقلاب پایه ها و ترکیب اجتماعی سازمان تغییر و به سرعت گسترش می یافت. کارگران، دهقانان، دانشجویان و دانش آموزان و سایر اقشار اجتماعی با سرعتی غیرقابل تصور به صفوف سازمان می پیوستند. نفوذ و دامنه تاثیر سازمان در میان توده های مردم علیرغم ساختار مذهبی و فرهنگی حاکم بر جامعه و نفوذ دین و روحانیت در بین مردم و محدودیت های فراوان در ارتباط گیری جریان چپ با مردم، به سرعت گسترش می یافت. با این همه آن سالها، دوران اوج روی آوردن زنان به سوی تشکیلات سازمان فدائیان بود. بطوریکه قبل از یورش سراسری رژیم به سازمان ما و دیگر نیروهای انقلابی، نزدیک به 30 درصد اعضای تشکیلبات را زنان تشکیل می دادند.
در ذیل اسامی سی و پنج تن از زنان و دختران فدائی که در زمان شاه از آغاز جنبش فدائی و حماسهی سیاهکل به سال 1349 در زندانها و در درگیریهای خیابانی با عوامل رژیم جان باختند، آورده شده. آمار فوق صرفاً شامل زنانی است که در آن هشت سال کشته شدند. هستند صدها زن و دختری دیگر که در صفوف سازمان و در فعالیتهای سیاسی و انقلابی علیه شاه و در سنگر فدائیان مبارزه می کردند.
زنان جانباختگان فدائی قبل از انقلاب 57 :
1- مهرنوش ابراهیمی
2- پوران یداللهی
3- مهوش جاسمی
4- مرضیه احمدی اسکویی
5- شیرین (معاضد) فضیلت کلام
6- نزهت السادات روحی آهنگران
7- پروین فاطمی
8- پری ثابت
9- فاطمه حسن پور اصیل
10- فاطمه(شمسی) نهانی
11- فاطمه افدرنیا
12- منیژه اشراف زاده کرمانی
13- عزت (صدیقه) غروی (رفیق مادر)
14- لادن آل آقا
15- مهوش حاتمی
16- فریده (فاطمه) غروی
17- میترا بلبل صفت
18- زهرا مدیره شانه چی
19- مینا طالب زاده شوشتری
20- مریم شاهی
21- گلرخ (شهرزاد) مهدوی
22- نسترن آل آقا
23- طاهره خرم
24- فاطمه حسینی
25- افسرالسادات حسینی
26- نادره احمد هاشمی
27- سیمین توکلی
28- اعظم السادات روحی آهنگران
29- زهرا آقانبی قلهکی
30- فردوس آقا ابراهیمیان
31- صبا بیژن زاده
32- غزال(پریدخت) آیتی
33- سیمین پنجه شاهی
34- نسرین پنجه شاهی
35- رفعت معماران بنام
ندای معلم درجنبش سیاهکل
”به یاد فدائیان معلم“
رازی است در سالهای آغازین دههی چهل، که درک آن دقت بیشتری را مطالبه می کند. اینکه کدامین انگیزه و هدف توانست جوانان پرشور و تحصیل کردهی ایرانی را از سر کلاسهای درس و مراکز علمی و دانشگاه، و از محافل روشنفکری به خانه های تیمی و درگیری های خیابانی بکشاند. به خانه هایی آکنده از دلهره و مرگ و خانه هایی که موسیقی آن صدای گلوله ها و انفجار نارنجک ها بود.
در تحلیل آن دوران و در نقد آن جوانان نبایستی از یاد ببریم که آن سالها، سالهای انقلاب بود. انقلاب چین، انقلاب کوبا، انقلاب ویتنام، کره، آنگولا. و جنگ های رهائی بخش خلقهای آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا. مبارزات سازمان های انقلابی ساف، پولیساریو، خلق ظفار، فارابوندو مارتی. عصر انقلاب و امید به تغییرات بنیادین جامعه، امید برای رهایی انسان از تمامی ستم های سرمایه داری. خاتمه دادن به اهانت هایی که بر انسان روا داشته می شد. عصری که حتی ”لوترکینگ“ صلح طلب و مخالف خشونت نیز دم از انقلاب می زد و با همهی ایده های انسانی و لطیف اش به هوای انقلاب نفس می کشید.
بخاطر آوریم که پس از جریانات سال 1342 تمامی منفذهای سیاسی جامعه مسدود شده بود و راهی برای گریز از بحران سیاسی حاکم و پی آمدهای شکست جنبش ملی مردم میهنمان در کودتای 28 مرداد 1332 باقی نمانده بود. حتی در دورترین چشم اندازها نیز راه مسالمت آمیز و یا توسل به رایزنی ها و مشورت های سیاسی- هر چند بی خاصیت- بچشم نمی خورد. و اگر گاه گداری هم در گوشه ای از کشور پهناورمان جوانانی و گروه هایی دست به حرکتی می زدند، فوراً کشف و روانهی زندانها و اتاق های شکنجه می شدند.
بدین گونه بود که مبارزات سیاسی کلاسیک با گره ای نا گشودنی مواجه می گردید. اما در نقطه ی مقابل و در عرصه ی جهانی، تجربه ی دیگر خلق ها، بستری نوین برای مبارزات انقلابیون گشوده بود. بستری که مبارزان سیاهکل آن را برای دستیابی به اهداف خود برگزیده بودند. محافل مختلفی طی آن سالها حول محور مبارزات مسلحانه چریکی شکل گرفته و اقداماتی را نیز شروع کردند. از آن جمله اند محفل جزنی- ظریفی و احمدزاده – پویان، که با وحدت خود ”سازمان چریک های فدائی خلق ایران“ را بنیان نهادند. نظریه امیر پرویز پویان در رد شکست ناپذیری رژیم و ضعف توده ها، در آن سالها و در بین جوانان پرشور و انقلابی کارگر افتاد و خط بطلانی بر آن ایده های یأس آلود کشید. قابل انکار نیست که مبارزات مسلحانه چنان تأثیری ژرف در جامعه و در بین انقلابیون برجای گذاشت که جنبش آزادی خواهی و عدالت طلبی علاوه برجنبهی رادیکالی، شکلی کاملاً پراگماتیستی و منسجم بخود گرفت.
مبارزه علیه ظلم و ستم نظام سلطنتی قبل از سال 1350 به راه افتاده بود. با آغاز مبارزات مسلحانه این مبارزات شدت یافت. در این مدت چریکها از گوشه و کنار کشورمان با هم ارتباط برقرار نموده و خیلی سریع به وحدت رسیدند. معلمان از جمله اقشار جامعه بودند که در رأس این حرکت های انقلابی قرار داشتند. در شکل گیری جنبش فدائی معلمان نقش ارزنده ای ایفاء نمودند. بطوریکه در همان آغاز فدائیان یکی از یاران معلم اش را در رودخانه ارس مغروق دید. با مرگ صمد بهرنگی شوک بزرگی به این جنبش در حال شکل گیری وارد شد. اما اقدام به موقع امیر پروزیز پویان در برقراری ارتباط با یاران صمد در تبریز توانست تشکیلات نوپا و در حال نضج گیری را سامان بخشد.
با آغاز جنبش چریکی در جنگل های سیاهکل روند پیوستن معلمان به جنبش فدائیان شدت یافت. دهها معلم به صفوف فدائیان پیوستند و همراه آنها رزمیده و جان در راهی که برگزیده بودند، نهادند. حضور معلمانی چون عباس صفایی فراهانی، ایرج نیری را در سیاهکل و در جنبش فدائیان، آموزگاران دیگری چون محمدرضاقنبرپور، مرضیه احمدی اسکویی، عباس دانش بهروزی، اسکندر رحیمی، بهروز دهقانی،کاظم سعادتی، محمد تقی زاده چراغی، علیرضانابدل، کرامت دانشیان و ... ادامه دادند. آموزگارنی که برای رهایی کارگران و زحمتکشان از یوغ بندگی و استثمار سرمایه داری و استعمار امپریالیست ها، با نثار جان و خون خویش در زیر وحشیانه ترین شکنجه ها، در پای چوبه های دار و در برابر سرب های گداخته جوخه های آتش، در درگیری های خیابانی و در نبردی نابرابر با دشمنی تا بن دندان مسلح، حقانیت خویش را به اثبان رساندند.
حماسه سازان 19 بهمن 49 سیاهکل را بلافاصله در اسفند ماه همان سال و در شرایطی که به طرز وحشیانه ای شکنجه کرده بودند، تیربارانشان می کنند. غافل از آنکه آن عاشقان شیدا نمردند و نخواهند مرد، زیرا آرمانشان تجسم گر انسانیت بود و بشارت گر رهایی خلق ها. ”هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ ثبت است برجریده عالم دوام ما“،
عاشقان واقعی تنها کس هایی نیستند که از بهر صنمی زیبای روی جان و مال خویش بخشند. هستند عاشقانی دگر که بهر اهدافی والاتر و زیباتر چنین کنند. عاشقانی که برای بهروزی خلق خویش و برای احقاق حقوق انسانها و رفع ستم از زحمتکشان، شب از روز نشناختند و عشق را به سرودی خواندند: ”نباشد عشق را کُنج سلامت / خوشا رسوایی کوی ملامت“
آن عاشقان شرزه کاری کردند کارستان. فدائیان خواهان سعادت اردوی کار و زحمت، در میدان نبرد شراره درخانهی ظلم و ستم انداختند. به آن سالهای سیاه و سنگین تعدادی چریک فدائی همچون نارنجکی ضامن کشیده، که لحظه ای تا انفجار فاصله نداشتند. از بهر انداختن بنیان ظلم و ستم هر آنچه در توان داشتند و تا هر کجا که توانستند پیش تاختند. و در این راه جانشان را کمترین بهای پرداخته شده برای آزادی نمودند. چشمه ای که هنوز می تراود و راهی که همچنان در تداوم است. پس از سالها هنوز هم آن انگیزه ها و ارزش ها مقدس اند. هنوز هم فدای جان، از بهر آزادی و عدالت اجتماعی ارزش هایی والایند و انسانها آن را نکو می شمارند.
فداییان خود معلمانی بودند و طریقهی فدایی در پی آموزش توده ها و جا انداختن ارزش هایی گرانبها در جامعه بود. ارزش هایی والا، همچون داشتن شجاعت در شکستن سکوت مطلق، و نسپاردن دل در گرو هرچیز و هرکسی جز خلق خویش. عاشقانی صادق و رهروانی تا سرانجام.
در زیر پلک خیس جنگل
خسرو گلسرخی
در زیر پلک خیس جنگل
در سبزهای جنگل
کوچک
چوپان تنهایی ست
که هر غروب در نی
فریاد جنگلی ها را
سرریز می کند
جنگل صدای گمگشتگی ست
جنگل
صمیم وحدت ماست
و چشم های کوچک
باور نمی کند
اینک صدای او
در پیچ و تاب سرد جنگل
گل می دهددر زیر پلک های خیس جنگل
در سبزهای سبز شمالی ام
کوچک
یک نام یا صداست
آواره ی غم نشین
هر عصر می نوازد
آهنگ کهنه را
و با صدای نی لبکش
آنها
برادرانم
گل های هرزه را
با خون پاک خود
تطهیر می کنند
پا به پای جنبش چریکی در شعر
” تأثیر جنبش چریکی بر شعر و ادبیات ”
وقتی میرزاده ی عشقی در دفاع از حقوق مردم به خاک و خون می غلتد، می شود مصداق شعر خودش:
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد
دولت همه را به رنجبر خواهم داد
یا افسر شاه را نگون خواهم کرد
یا بر سر این عقیده سر خواهم داد (1)
این شعر و آن سرنوشت، شاید به تعبیری طلیعه ی زود هنگام تفکر چریکی و مبارزه ی مسلحانه در ایران باشد. دیرتر از آن و پس از کودتای 28 مرداد، تشبثات پراکنده ای در شکل دهی عملی به حرکات چریکی به وقوع می پیوندد. هم زمان، فرهنگ این شیوه از مبارزه، به ویژه با الهام از ادبیات چریکی آمریکای لاتین، محافل روشنفکری را تحت تأثیر خود قرار می دهد. سال ها پیش از حماسه ی سیاهکل، شاملو شعر از زخم قلب آبائی را می سراید با این بند پایانی:
بین شما کدام
ـ بگوئید!ـ
بین شما کدام
صیقل می دهید
سلاح آبائی را
برای
روز
انتقام؟ (2 )
این شعر و شعرهایی دیگر از این دست، هم سویی شاملو را با جنگ مسلحانه به نمایش می گذارد، اگر چه خود ادعایی دیگر داشته باشد.
شاملویی که ... با شعر حماسی و عصیانگرش پرچمدار فرهنگی جنبش چریکی ایران بوده است و بسیاری از شعرهایش را مبارزان و زندانیان سیاسی در شکنجه گاه ها زمزمه می کرده اند. (3)
شفیعی کدکنی با اشاره به مصراع های زیر:
حیاط خانهی ما تنهاست
حیاط خانهی ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشی شان
سرپوش می گذارند
و حوض های کاشی
بی آن که خود بخواهند
انبار های مخفی باروتند
و بچه های کوچهی ما کیف های مدرسه شان را
از بمب های کوچک پر کرده اند
حیاط خانهی ما گیج است. (4)
فروغ را نخستین مبشر جنگ های چریکی و مبارزهی مسلحانه به حساب می آورد. همچنین است بسیاری از شعرهای سعید سلطان پور در صدای میرا، از جمله این بند از شعر کیست می گرید؟:
ما به امید مسلسل های وحشی زنده می مانیم
ما غرور سنگ ها و خندهی فواره ها را مرگ می سازیم
و سحر آغاز می داریم بر مردار شب آوازها مان را
و همه ذرات پاک آسمان صبح می نوشند
نغمهی پروازهامان را. 5
انتشار دامنه دار این فرهنگ، بیش از هر چیز می تواند واکنشی باشد به سرکوب مطلق و جو پلیسی فراگیر. وقتی حضور بلامنازع استبداد مانع از هرگونه حرکت اعتراضی و عدالت خواهانه می شود و نیروهای امنیتی تمام راه های بیان عقیده و آزادی طلبی را به روی مردم می بندد، پتانسیل انقلابی روشنفکری در واکنشی شتاب آلود و تحول جویانه، با توسل به سرب و باروت، وظیفه ی احزاب و سازمان ها را یک تنه بر دوش می گیرد. تفکر چریکی با عوض کردن جای روشنفکر و توده های زحمتکش، می خواهد نقش موتور برانگیزنده را بازی کند، عمل گرایی انقلابی بر کار توده ای و سازمانی ارجحیت می یابد و چریک با پذیرش عمر متوسط 6 ماهه، قدم در این راه پر خطر می گذارد. حماسه ی سیاهکل را باید از این زاویه ارزیابی کرد. فداکاری ها و از جان گذشتگی های مثال زدنی فعالین چریکی، به ویژه فدائیان خلق، در طول یک دهه پیکار نابرابر و خونین با رژیم ستم شاهی، جایگاه والایی برای آن ها رقم می زند. بازتاب این سنت شکنی و محبوبیت را می توان در عرصه های مختلف اجتماعی ـ فرهنگی و از جمله در شعر سال های منتهی به انقلاب 57 به خوبی نشان داد:
چریک کیست؟ کسی که سواره میآید
به پاسداری سنگ و ستاره میآید
به زیر پرده ای از خون اگر چه پنهان است،
ـ حقیقت است و برون ز استعاره میآید
... دهل به هلهله آرید و سر سرود کنید
که از چهار جهت بهر چاره میآید! (6)
ایستایی و سکون مرگبار پس از کودتای 28 مرداد، نا امیدی و سرخوردگی فعالین سیاسی و انزوای غم انگیز قلم به دستان مبارز، سکوتی قبرستانی به وسعت جغرافیای ایران رقم زده بود. جرقه های هرازگاهیِ پراکنده را شعله ای پاسخ نمی گفت. ماجرای سیاهکل اما روایت دیگری دارد. جرقه ای بود که پاسخش آتشفشان سیاسی و ادبی شد. بسیاری کتاب و مجله با محتوای ستایش از حماسه ی جنگل از ویترین کتاب فروشی ها سر برآوردند، در محافل دانشجویی سمپاتی ها به جنبش چریکی گسترش یافت، گرایش به مطالعه ی ادبیات چریکی و آگاهی از تاریخ مبارزاتی چریک های بولیوی، کوبا و ... به مرکز توجه هسته های مطالعاتی ـ سیاسی دانشجویی منتقل شد، چه گوارا و کاسترو به شخصیت های ایده آل بسیاری از فعالین دانشجویی تبدیل شدند، شعر متعهد که در طول یک دهه مقهور نوگرایی و فرمالیسم عمل ستیزان بود، ارزشی دوباره یافت و از چنان رونقی برخوردار شد که بی اعتنایان به درد مردم را مجال جلوه نماند و هر یک به گوشه ای خزیدند، سرخوردگان دیروزی سکوت خلوت خود را ترک کردند و در فضای دیگرگونِ بعد از 19 بهمن، گاهی زبان به شعر و شعار آغشتند. از بهمن 49 تا بهمن 57 حضور سیاهکل در دفترهای شعری بسیار پررنگ می شود:
در دهه ی پنجاه کمتر شعر سیاسی (و گاه غیر متعهد) یافت می شد که متأثر از واقعهی جنگل نباشد و نامی از جنگل در آن نیاید. (7)
با این وجود افراط و هیجان برآمده از آن رخ داد، ارزش زیباشناختی برخی از شعرهای این دوره را تحت الشعاع خود قرار می دهد:
بخودم می گویم
من همین فردا
به شب مزمن
که بروی پلک همسفرم خوابیده است،
از پشت خنجر خواهم زد
و درون زخمش
صدها بمب خواهم ریخت،
تا اگر خواست بیازارد پلک او را
منفجر گردد، نابود شود ... (8)
بسامد تکرار واژگان هم خانواده با جنبش چریکی همچون گلوله، مسلسل، رگبار، آتش، خنجر، خون و ... فزونی گرفته، زبان و فرهنگ شعری را دگرگون می کند. به تبع افزایش واژگانی از این دست در شعر شاعران، شمار شعرهایی که ضرباهنگی تند و حماسی دارند، افزایش می یابد، گو این که هم دستی ریتم و کلام حماسی مسیر 19 بهمن تا سقوط رژیم را کوتاه تر خواهد کرد:
از کوچه های صبح
کسی می گذرد
از کوچه های صبح
اینک کسی
(سرخ و
صریح و
سرکش و
طوفانی)
می گذرد
و تن
در سرخی زلال سحرگاهان
می شوید. (9)
***
1- عشقی، میرزاده، کلیات مصور، به کوشش علی اکبر مشیر سلیمی، انتشارات امیر کبیر، تهران، چ. اول، 1357، ص 409.
2- شاملو، احمد، هوای تازه، انتشارات نگاه ـ انتشارات زمانه، چ. هشتم، تهران، 1372، ص 54.
3- موسوی، حافظ، پانوشت ها، نشر آهنگ دیگر، چ. اول، تهران، 1388، ص 214.
4- شفیعی کدکنی، محمد رضا، ادوار شعر فارسی، نشر سخن، چ. اول، تهران، 1380، صص 79 و 80.
5- سلطان پور، سعید، صدای میرا، انتشارات سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، 1357، ص ....
6- صادقی، عباس“پدرام“، غزل خون، کتاب زمان، چ. اول، تهران، 1358، صص 107 و 108.
7- لنگرودی، شمس، تاریخ تحلیلی شعر نو، جلد چهارم، نشر مرکز، چ. پنجم، تهران، 1387، ص 15.
8- گلسرخی، خسرو، ای سرزمین من، به کوشش کاوه گوهرین، موسسه انتشارات نگاه، چ. سوم، تهران، 1376، ص 25.
9- میرفطروس، علی، سرود آنکه گفت: ”نه!“، انتشارات کار ـ انتشارات نگاه، چ. اول، صص 54
دریافتی از طریق امیل
در حاشیه مصاحبه تلویزیونی بی بی سی با
بهروز خلیق و محمدرضا شالگونی
شب 18 بهمن و در آستانهی چهلمین سالروز بنیانگذاری سازمان چریکهای فدائی خلق ایران، در تلویزیون فارسی بی بی سی، میزگردی با حضور آقایان بهروز خلیق از سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و محمدرضا شالگونی از سازمان راه کارگر و دو میهمان دیگر برگزار گردید.
با شناختی که از مواضع آقای شالگونی داشتیم انتظار می رفت، این میزگرد به چالشی بزرگ برای مواضع لیبرالی سازمان ما و عدول از خاستگاه چپ و سوسیالیستی سازمان تبدیل شود. در شروع برنامه آقای شالگونی با اعلام اینکه فردی مارکسیست است، از تاریخ یکصد سالهی چپ ایران دفاع نمود. مواضعی که ما را به نتایج بحث امیدوارتر کرد. اما متاسفانه این امیدواری دقایقی بیش طول نکشید و با تکرار ادعای واهی همکاری اکثریت در لو دادن مخالفین، بحث به مسیری که گردانندگان بی بی سی انتظارش را داشتند، کشیده شد. بطوریکه در ادامه دیگر نیازی به ”زرین آبادی“ برای لجن مال کردن چپ باقی نماند. حتی آش بقدری شور شد که مجری برنامه به نوعی وی را ازمباحثات کنار گذاشت.
قبل از این که جوابی به آن ادعاهای غیر واقعی بدهیم، لازم است از آقای شالگونی بپرسیم که طرح چنین ادعاهایی حتی به فرض صحیح بودن آن، که البته توضیح خواهیم داد که چنین نبود. تا چه حدّ به نفع و یا ضرر چپ تمام شد. نزدیک به سه دهه است که این ادعای نادرست را تکرار می کنید، و از تکرار آن هم خسته نمی شوید، فکر نمی کنید لازم است بجای خودزنی و تضعیف اردوی چپ بایستی به مسائل جنبش از جمله اتحاد نیروهای چپ، پاسخ در خور بدهیم. آیا تکرار بی پایان چنین ادعاهایی برای فرار از زیر بار مسئولیت نیست؟ چرا که اگر نباشد چنین توهماتی، می توانید ضرورت اتحاد چپ و عمل مشترک را انکار نمائید؟ امری که ظاهراً رغبتی بدان ندارید. ما نمی توانیم کل این روند را به پای سرویس های اطلاعاتی رژیم در ایجاد نفاق و تفرقه در بین مخالفین و بخصوص چپ ها بگذاریم. خود چپ نیز مقصر است. شما بعنوان بخشی از نیروهای چپ نه تنها اقدامی در زدودن این اختلافات و تنش ها ننموده اید، بلکه به این تفرقه و تشتت دامن زده اید. براستی ما و شما و دیگر نیروهای چپ هیچ وجه مشترکی در مبارزه نداریم؟ اساساً نیروها و احزاب و سازمان های سیاسی هم سوی شما در مبارزات دمکراتیک و مبارزه طبقاتی کیانند؟ و بطور مشخص چند سازمان و حزبی را که می توانید با آنها حول مواردی معین همکاری نمائید، نام ببرید؟
انتظار ما بیش از این بود. شما را به لحاظ مواضع سیاسی و اجتماعی تان در بین نیروهای چپ فردی توانمند و در مجموع قابل قبولی ارزیابی می نمائیم، در این فرصت نیز که مخاطبانی غیر از نیروهای چپ داشت، توقع ما تشریح اهداف و برنامه ها و راهکارهای چپ برای مسائل اجتماعی امروزین کشورمان بود. اما تصویری که شما از چپ ارائه کردید برای عموم مردم مبهم و نامفهوم بود. برداشت مردم از گفته های شما، چپ به نیروهایی غیر موثر و درگیر با خود محدود می شود. آیا واقعیت وجود چپ این است؟ متأسفانه شما با افتادن در دام بی بی سی نشان دادید که شخصیت سیاسی شما متناسب با وزن تئوریک تان نیست و احساسات و شاید هم نفرت شما مانع از موضع گیری مناسب تان در شرایط مشخص می شود. در نقطه مقابل آقای خلیق رفیق سازمانی ما قرار داشت. ما به لحاظ باورهای سیاسی و ایدئولوژیک اختلافات زیادی با ایشان و طیف هم فکر شان در سازمان داریم و خواهیم داشت. رفتار سنجیدهی وی در اجتناب از ایجاد تنش ها و پرهیز از رفتارهای احساسی در قبال ادعاهای سنگین شما و رفتار اهانت آمیز آقای زرین آبادی نسبت به سازمان ما و کل نیروهای چپ، بیانگر توانمندی های وی بعنوان شخصیتی سیاسی داشت. آقای خلیق نشان دادند که قابلیت های خوبی در عرصهی پراتیک سیاسی دارند.
رفیق شالگونی، نزدیک به سی سال است که مدعی همکاری سازمان ما با رژیم در لو دادن مخالفین هستید و از تکرار این ادعای نادرست هم خسته نمی شود. ما انکار نمی نمائیم که طی سالهای 59 تا 62 موضع گیری های نادرستی داشته ایم. مواضعی که برای سازمانی سیاسی در حد و حدود ما قابل بخشش نیست. هر چند که علیرغم سیاه نمائی ها این تمامی چهرهی ما نیست. وجوه مثبت ما بیشتر از آنی است که کسانی بخواهند انکار نمایند. عرصهی مبارزات اجتماعی صرفاً به آن موضع گیری های غیر قابل دفاع محدود نمی شود. بطور مثال نقش سازمان در شکل گیری تشکلهای صنفی و توده ای یکی از دستآوردهای جنبش چپ در عرصهی اجتماعی است. البته ما نیز معتقدیم که رهبران و بخصوص دبیر اول وقت سازمان بایستی پاسخگوی این خطای بزرگ سیاسی باشند.
اما در مورد ادعای شما و دوستان بیشماری از چپ که متأسفانه با سرویس های اطلاعاتی رژیم هم آواز شده اید. یک مورد هم نمی توانید بعنوان نمونه شاهد بیآورید که رفقای ما کسانی از انقلابیون را لو داده باشند. ما اگر چه آن روزها در رهبری سازمان نبوده ایم ولی بعنوان بخشی از فدائیان بیاد نداریم که از طرف رهبری رهنمودی در مورد همکاری با رژیم در این خصوص داده شده باشد. اما صدها مورد وجود دارد که ما در حفاظت و پناه دادن و یا رد کردن رفقای دیگر جریانات از جمله رفقای شما همکاری نموده ایم. هنوز رفقای راه کارگری زیادی هستند که این ادعای ما را تصدیق کنند. رفقایی که مدعی اند زندگی خود را مدیون رفقای اکثریتی هستند. موردی را به یاد داریم که یکی از رفقای شما را با کسب اجازه از سازمان برای شش ماه حفاظت و به منطقهی امنی انتقال دادیم. بودند رفقای چریک، و اقلیتی شناخته نشده ای که آنها را به عنوان اکثریتی معرفی و از زندان و اعدام رهانیدیم. بودند رفقای پیکاری که در پنهان شدن شان یازی نمودیم. رفیق شالگونی شاید باور نکنید همهی اینها و یا حداقل اکثر این موارد با اطلاع سازمان انجام می گرفت.
همکاری توابین و کسانی که نتوانستند شکنجه های غیر انسانی را تاب بیآورند، با رژیم در بین تمامی جریانات سیاسی کم و بیش وجود داشت. اما شاید باور ننمائید بخشی از اعضاء و هواداران این نیروها بدلیل نفرتی که رهبران سازمان شان با همین ادعاهای واهی که شما نیز در بی بی سی تکرار نمودید، در نهادشان کاشته بودند، در لو دادن و حتی شکنجهی اکثریتی ها و توده ای ها سنگ تمام گذاشتند.
بعنوان یک کمونیست از شما نتظار داریم پس از سی سال بجای پراکندن تخم نفاق، به اتحاد نیروهای خود بیاندیشیم. به اتحاد چپ. به اتحادی فراگیر از نیروهای دمکرات و آزادیخواه. شاید دور نباشد آن روزی که با دسترسی به پرونده های بایگانی شده در دادگاه های انقلاب و وزارت اطلاعات حقایق بر ما و شما روشن شود. مطمئن باشید ما اگر گناه دیگران هم بگذریم از تقصیر رفقای خود به سادگی نخواهیم گذشت.
|