یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

مرحله بعدی چیست؟
به جنبش درآوردن یا سازمان دادن؟

مونیکا آدامز - مترجم: بابک پاکزاد


- مترجم: بابک پاکزاد


• ما باید ساختن آلترناتیو ها را آغاز کنیم. من هر ساختار و هر دولتی که قادر است خیلی سریع حقوق پرشماری را از مردم سلب کند، زیر سوال می برم... ما همچنین باید سرمایه گذاری روی ساختارهای ریشه ای و رادیکال را آغاز کنیم، سرمایه گذاری روی گروه هایی که جوامع آلترناتیوی می سازند و آن را همراه با هم متحقق می کنند ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۷ خرداد ۱٣۹۰ -  ۲٨ می ۲۰۱۱


کاملا واضح است که در ویسکانسین، اکثریت، مخالف لایحه فرماندار اسکات واکر هستند. اما آنچه روشن نیست این است که واقعا چه چیزی می خواهیم؟ منظورم در یک مقیاس وسیع تر و خارج از متن یک لایحه بخصوص است. دقیقا چه چیزی دوباره صدها هزار نفر از مردم را گرد هم خواهد آورد؟ تلاش برای حفظ نهار رایگان یا حمایت از یک نهار کم شده و تقلیل یافته؟ حفظ سهم غذا یا حفظ بیمه درمانی ویژه ی خانواده های کم درآمد با بچه های زیر نوزده سال؟ آیا آن، جنبشی برای عدالت اجتماعی به منظور "حفظ طبقه متوسط" خواهد بود؟ اجازه دهید صریح سخن گوییم، هیچ چیز رادیکالی در حفظ طبقه متوسط وجود ندارد. بنابراین آیا ما در حال ساختن یک جنبش مردمی خواهان عدالت اجتماعی هستیم؟ یا اساسا یک جنبش هستیم؟ در این مفهوم هیچ اتفاق نظری وجود ندارد.
بسیار واضح و روشن است که ما همه باهم فریاد می زنیم "لایحه را کنار بگذارید". اما چیزی که روشن نیست این است که آلترناتیو چیست؟ آیا چشم انداز ما به همان روندهای جاری چند سال پیش برمی گردد و به همان محدود می شود و همان ها را می خواهیم؟ یا چشم انداز ما وسیع تر و بزرگتر است؟
کوئیم تور نکته جالبی را در تفکر پیرامون ساختن جنبش ها مطرح کرده است. او می گوید تفاوت قابل توجهی میان به جنبش درآوردن و سازمان دادن وجود دارد. به جنبش درآوردن هنگامی است که مردم علیه چیزی مشترک هستند. سازمان دادن هنگامی است که مردم برای چیزی مشترک هستند. در حالی که ما به مجموعه اقداماتی که در مدیسون انجام داده ایم افتخار می کنیم باید گفت که آن شامل تلاش بسیار برای به جنبش درآوردن و تلاش نه چندان زیاد برای سازمان دادن بوده است.
تصور می کنم باید وقت بیشتری برای پرداختن به این موضوع صرف کنیم. اگر برای ساختن یک چشم انداز یا تعیین این که برای و مدافع چه هستیم، همه درحال سعی باشیم؛ در می یابیم که کار ما به فراسوی بخشهایی که در آن مشارکت کرده و مشغولیم گذر می کند. دیگر نمی توان از آنچه در ویسکانسین رخ می دهد فقط در قالب این که چه تاثیراتی بر کارگران بخش عمومی می گذارد سخن گفت. دیگر نمی توان از آن فقط تحت عنوان جنبش اتحادیه های کارگری نام برد. همچنین دیگر نمی توان از آن با عنوان گروهی از مردم-آتشنشان ها یا پلیس ها یا معلمان نام برد. ما باید درک کنیم واکنش به آنچه در ویسکانسین رخ می دهد بخشی از جنبشی وسیع تر است که خواستار عدالت نژادی و جنسی، رهایی و از میان بردن روند رام و مطیع سازی و دیگر اشکال استضعاف است.
تجربه من از اقدامات صورت گرفته در ویسکانسین نشان می دهد که بخشی از گروه وسیعی از مردم بودن، مردمی که برای کسب چیزی به حرکت درآمده اند، به شکل غیرقابل باوری الهام بخش است؛ اما همزمان مشکل برانگیز نیز هست. حقیقت تلخ ماجراهای رخ داده این است که بخش قابل توجهی از کارگرانی که علیه فرماندار واکر بیرون ریخته و به جنبش درآمده اند همان مردمی هستند که او را به این مقام رساندند که اقداماتش را آغاز کند. درک این موضوع از اهمیت بسیار برخوردار است زیرا معین می کند که چطور باید برای ساختن یک جنبش، پایه ای محکم و قابل اتکا ساخت. بسیاری از مردمی که نخست به واکر رای دادند به این دلیل به چنین اقدامی دست زدند که روایت معمول و تکراری "کارگران تنبل" را باور داشتند- آنها فکر می کردند که این فقط یک حمله هدف گیری شده به سمت رنگین پوستان و مهاجران است و وقتی در عمل، او درباره همه ما صحبت کرد، شگفت زده شدند.
در حالی که ما از حقوق کارگران، رنگین پوستان و مهاجران حمایت می کنیم و در همبستگی کامل مبارزه می کنیم باید سوال سختی را مطرح کنیم: "آیا همین گروه مشابه از مردم وقتی نوبت به مشکلات و موضوعات ما برسد همراه ما خواهند بود؟" برای مثال در لایحه، موردی از قانون می گوید تامین کنندگان مراقبت های بهداشتی دیگر ملزم به پرداخت هزینه دارو و تجهیزات جلوگیری از بارداری نیستند اما کماکان بابت ویاگرا پرداخت صورت خواهد گرفت. به جای آن که به این موضوع به عنوان یک مورد قانونی کوچک یا امری حاشیه ای نسبت به مبارزه بزرگتری که حول چانه زنی جمعی متمرکز است بنگریم، باید آن را حمله ای اساسی به حق بهداشت و سلامت تولید مثل زنان درنظر آوریم.
آن چه در جنبش ها محوری قلمداد می شود این است که مردم حول امر مشخصی هویتی دارند و آن نمی تواند به جنبش درآمدن صرف باشد. این طور نمی تواند باشد که ما همه دقیقا حول امری به توافق رسیده ایم- بلکه آن بیشتر شبیه یک ائتلاف است. اگر درباره یک جنبش صحبت می کنیم، ما همه باید به صورت جمعی خواستار چیزی باشیم و در راستای آن بسیج شویم و همچنین قادر به شناسایی یکدیگر بر اساس گونه ای از میزان و معیار باشیم. بنابراین پرسش این است که "ما چه کسی از ویسکانسین هستیم؟" آیا ما فقط کارگران یا فقط بخش عمومی میانه حال هستیم؟ یا این که کارگران ثبت نشده که به بخش عمده ای از صنعت لبنیات شکل داده اند را نیز در بر گرفته ایم؟ آیا بیکاران ادواری، تهیدستان شهری و کسانی که به دلیل ساختارهای نژادی و طبقاتی هرگز شانس برخورداری از شغل معناداری را نداشته اند نیز مشمول هستند؟
همچنین آیا زمین بازی برای همه یکسان و مسطح است تا بتوانند در جنبش مشارکت کنند؟ برای مثال، رهبری و تصمیم گیری چگونه به نظر می رسد؟ صریح و بی پرده بگویم، من در مکان های بسیاری بوده ام که تمام مردم به نظر یکسان می رسیدند. اگر ما یک جنبش از مردم و برای مردم می سازیم، این تمام مردم کجا هستند؟
فکر میکنم آن چه درباره این فرصت، یگانه و منحصر به فرد است این است که هم اکنون ما ائتلافی از گروه ها و جمعیت ها را به پیش می بریم که متحد سنتی یکدیگر نیستند. این امر می تواند به شکل حیرت آوری خوب باشد، اما ما باید برای حصول اطمینان از این که آن امر واقعا به شکل حیرت آور خوب است، سخت کار کنیم و نگذاریم که آن فرصتی به دست واکر، جمهوری خواهان و اعضای تی پارتی بدهد تا قادر به ایفای نقش تفرقه افکنانه خود شوند و این جواهر گرانبها را مال خود کنند.
همچنین، ما حول وحوش خودمان بشدت وانمود میکنیم که یک دشمن مشترک داریم، بنابراین، به تناسب ضرورت، این معنی می دهد که ما دوست هستیم. فکر می کنم ما می بینیم که در سطوح گوناگون چنین امری ضرورتا واقعیت ندارد. بنابراین، این ائتلاف تا چه اندازه عمیق است؟ آیا آن یک همبستگی واقعی است؟ برای مثال، در صورتی که ما موفق به کسب حق چانه زنی و مذاکره جمعی شویم چه اتفاقی رخ می دهد؟ اگر واکر بگوید "لعنت بر شما، خسته شدم، شما بردید" چه اتفاقی رخ می دهد؟ در صورتی که او بگوید تنها حق مذاکره و چانه زنی جمعی را واگذار می کند، آن وقت چه؟ آیا آن وقت همه به خانه می رویم؟ یا آن که می گوییم "نه، اگر بیمه درمانی ویژه خانواده های کم درآمد را به ما برنگردانید این عمارت را زیر و رو خواهیم کرد"؟
در تفکر پیرامون هویت های گروه ها و جمعیت ها، ما باید آن را در پرتو این موضوع ببینیم که کدام استراتژی ها را باید اتخاذ کنیم تا به پیشبرد جنبش کمک کند. همان طور که متذکر شدم، همه ما هویت های مشابهی نداریم، بنابر این همه ما نمی توانیم به شکلی یکسان در استراتژی های مشابه مشارکت کنیم. برای مثال من از شما می پرسم، آیا فکر می کنی صد و پنجاه هزار نفر سیاه پوست می توانند برای شانزده روز عمارت را به اشغال خود درآورند؟ ما توانایی به جنبش درآوردن این تعداد را داریم، اما آیا ما می توانیم آنجا باشیم آن هم در حین حفظ همبستگی با پلیس؟ مطلقا خیر. بنابراین این در معنای آن است که ما باید درباره ساختن استراتژی های دربرگیرنده فکر کنیم. همچنین من فکر می کنم در آنجا بودن امتیاز بسیار حیرت آوری است. من چند روزی آنجا بودم. اما من همچنین از این امتیاز برخوردار بودم که توانایی رفتن به آنجا را داشته باشم زیرا بچه ندارم. گروه هایی را می شناختم که بچه داشتند و می خواستند آنجا باشند اما نمی توانستند. درست شبیه چیزهای دیگر، اگر درباره ساختن جنبش برای مردم صحبت می کنیم، باید نقاطی برای ورود خلق کنیم به گونه ای که تمام مردم بتوانند در تمام کارهایی که انجام می دهیم مشارکت کنند.
ما باید کار سخت ساختن پایه های جنبش را انجام دهیم، اما باید این کار از جایگاه و اهمیتی که برای همبستگی قائلیم بیرون آید و این در معنای آن است که نیازمند یک آموزش سیاسی در جریان هستیم. این آموزش صرفا حول این موضوع نمی گردد که مثلا جمهوری خواه بودن یعنی چه؟ یا دمکرات بودن یعنی چه؟ یا شهرداری چگونه کار می کند بلکه به این موضوع می پردازد که سیر مبارزات رنگین پوستان در این کشور چه بوده است و چگونه صد سال استضعاف با سیاست های جاری گره خورده است؟
علاوه بر آموزش سیاسی، ما باید به تعلیم فعالیت های ریشه ای و رادیکال بازگردیم. تصور می کنم خیلی جذاب و آسان باشد که به طرق مختلف در برخی از کارهای سیاسی آکادمیک و سطح بالا درگیر شویم اما در مورد توانایی های مورد نیاز زندگی جاری و روزانه چه چیزی در چنته داریم؟ آنجا که باید درها را زد و مردمی را به بیرون ریختن فراخواند که ممکن است هیچ ایده ای از این که چه خبر است نداشته باشند.
همچنین تصور می کنم نیاز داریم استراتژی ها را ارتقا بخشیم. به این ترتیب ما باید گروه هایی تعلیم دهنده برای سازمان دهی اقدام مستقیم باشیم. نه تنها قصد اعتراض آرام داریم- ما کماکان می خواهیم از روش های غیرخشونت آمیز استفاده کنیم- بلکه می خواهیم فتیله شعله را بالا بکشیم. بله، ما می خواهیم بانک ام اند آی را ببندیم اما می خواهیم کارهای بیشتری انجام دهیم. واضح است که راستگرایان- واکر و دیگران-استراتژی بسیار ارتقایافته ای دارند، نه تنها باید ما خود را متناسب با آن تنظیم کنیم بلکه باید آن را شکست دهیم که مستلزم آن است که ما استراتژی ارتقا یافته خود را توسعه دهیم.
ما همچنین باید بتوانیم استراتژی هایی را توسعه دهیم که مردم احساس کنند با زندگی روزمره اشان مرتبط است. اعتراضات و راهپیمایی ها بسیار جذاب هستند اما ما باید از مهارت های مردم استفاده کنیم و آنها را در حوزه های مرتبط تر قرار دهیم. برای مثال، اگر معلمان می خواهند اعتصاب کنند، با تمام قوا اعتصاب کنند. اما من همچنین فکر می کنم معلمان با استفاده از مهارت های تعلیمی اشان در آموزش و سیاسی کردن جوانان، از جایگاهی ویژه و یگانه برخوردارند که به آنها توانایی به جنبش درآوردن کل بدنه جوانان را می دهد. می دانیم که تمام جنبش های اجتماعی نیازمند گروه های جوان اند و مدارس بیشتری نسبت به اتحادیه های کارگری در مدیسون وجود دارد. ما همچنین باید درباره این که مردم چطور روزگار می گذرانند و چگونگی امکان سیاسی کردن و مرتبط کردن آنها با جنبش وسیع تر اندیشه کنیم. خرد عظیمی در مقاومتی که مردم هر روز با خود این سو و آن سو می برند وجود دارد، بنابراین من می خواهم آن با ساختار/ مبارزه وسیع تری پیوند بخورد.
نهایت آن که ما باید ساختن آلترناتیو ها را آغاز کنیم. من هر ساختار و هر دولتی که قادر است خیلی سریع حقوق پرشماری را از مردم سلب کند، زیر سوال می برم. چگونه چنین اتفاقی رخ می دهد؟ ما نمی توانیم از چنین ساختاری حمایت کنیم. حقوق من نباید بر این مبنا تعیین شود که فردی که امروز به صندلی تکیه زده و بر سر کار است خوشبختانه فرد خوبی است یا نه. ما همچنین باید سرمایه گذاری روی ساختارهای ریشه ای و رادیکال را آغاز کنیم، سرمایه گذاری روی گروه هایی که جوامع آلترناتیوی می سازند و آن را همراه با هم متحقق می کنند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست