یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

روز کارگر ۱۳۹۰
روزی که رفت بر باد، روزی که ماند در یاد


محمد قراگوزلو


• یک مه سال ۲۰۱۱ هم در ایران و هم در کشورهای اصلی سرمایه داری به نامطلوب ترین شکل ممکن آمد و رفت. کارگران کجا بودند؟ چرا با وجود اعمال خشن ترین سیاست های ریاضتی و فقر و فلاکت روزافزون، کارگران خاموش بودند و خاموش ماندند؟ آیا اعتراضات پراکنده ی کارگری – از مصر و تونس تا اسپانیا و فرانسه- نویدبخش انسجام جنبش کارگری در آینده یی قابل پیش بینی خواهد بود؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۹ خرداد ۱٣۹۰ -  ٣۰ می ۲۰۱۱


چپ سنتیِ متاثر از آموزه های ملی مذهبی که در صورت مندی ظاهراً "مدرن" و سکولار و آته ئیست شده فرو رفته است و با وجود تغییر چهره و تعویض نام و عنوان هنوز بر مدار مانوس تمایلات عمیقاً خرده بورژوایی سیر و سیاحت می کند، سال ها پس از سرکوب دهه ی شصت از یک-سو و فروپاشی کمونیسم بورژوایی روسی و تبلیغات سرسام آور مدیای سرمایه داری درخصوص پایان تاریخ و پایان سوسیالیسم از سوی دیگر به شدت با خود و در خود فرو رفته است. این چپ با وجود بعضی هیاهوهای اکسیونی خارج از کشور - آن هم به شکل پراکنده - تا رسیدن به وضع متعادل محتاج یک دگرگونی اساسی است. یکی از خصلت-های این چپ؛ همواره انقلابی نشان دادن شرایط و دعوت از "مردم" برای انقلاب با تیر و ترقه بوده است. چپی که به ظاهر از سنت های مائوئیستی بریده و به کتاب سرخ و تضادهای بی بنیاد مائو پوزخند زده است، انگار نافش را با قراردادهای لین پیائویی بریده اند و حاضر نیست دست از محاصره ی شهرها بردارد! با این حال همین چپ - دست کم در ظاهر - به قدرت طبقه ی کارگر به عنوان تنها نیروی واقعاً مادی جمع کردن بساط تولید اجتماعی سرمایه داری و ایجاد جهانی برابر و آزاد منتها به شکلی ایده ئولوژیک و مومنانه پی برده است و به همین سبب نیز از مدت ها پیش برای یک مه (۱۱ اردی بهشت) کارت تبریک می فرستد؛ به بازار می رود و خود را نو نوار می کند، سفارش کیک و شمع می دهد و مثل همیشه به صدور بیانیه های انتزاعی مطلقاً کاغذی می پردازد و بدون آن که بداند در داخل چه گذشته است، مانند بچه مجاهدها، به استناد چند تصویر که از سوی سه چهار نفر برداشته شده است، ارجوزه ی پیروزی شکوهمند می خواند. طبیعی است. تبعی هم هست. در روزگاری که افراطی ترین دست راستی های نون خور محافل نئوکان های آمریکایی (امثال محسن سازگارا) و محفل هایی مانند جرس (حلقه ی ارتجاعی لندن)، شورای نئولیبرالی راه سبز امید، انواع گروه ها و جریان های ارتجاعی سلطنت طلب در کنار شاه-زاده رضا پهلوی به استقبال یک مه می روند؛ چپ - هر چند سنتی یا مدرن - نمی تواند با فشار بیش تر بر پدال گاز، حرکت خود را به گونه یی تنظیم نکند که از قافله ی کارگر پناهی عقب بماند. در روزگاری که همه فهمیده اند کلید حل تمام مشکلات اجتماعی جهان ما - اعم از اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، زیست محیطی و غیره - در دستان پر توان طبقه ی کارگر نهفته است، چپ که خود را متولی و صاحب شش دانگ این طبقه می داند نمی تواند در حاشیه ی این غوغا، فقط ناظر باشد و مستقل از این که به پتانسیل تغییر دهنده ی طبقه ی کارگر فقط باور و اعتقاد مکتبی دارد، خود را وسط معرکه می اندازد. این چپ از آن جا که همیشه جامعه را انقلابی می بیند و حتا به خیزش عمیقاً ارتجاعی سبزها برچسب انقلابی گری می زند و خود را تا حد زائده ی بورژوازی لیبرال و اصلاح طلبان نئولیبرال مشارکتی - کارگزارانی تقلیل می دهد، با این همه پس از هر ناکامی نیز از رو نمی رود و با انواع و اقسام اصطلاحات من درآوری و موج سازی از برگزاری موفقیت آمیز اکسیون های "باشکوه" روز کارگر ۱٣۹۰ قصه ها می‌سراید که مپرس! این چپ که ناگهان "کارگر" شده نمی خواهد بپذیرد که جنبش کارگری نیز مانند هر جنبش دیگری با نوسانات متعددی مواجه است و پیش روی و پس روی هایش ناشی از یک سلسله فرایندهای پیچیده و در عین حال مشخص است که می باید برهه به برهه مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد. چپ خرده بورژوایی که بعد از یک مه ٨٣ سقز ناگهان سوراخ دعا را یافته است، با وجود تمام کوششی که برای پوشیدن ردای کارگری به خرج می دهد، وقتی که لب به سخن می گشاید نانوایان هوشمند، جسور و آگاه سقزی را "چند شاطر" می خواند و نگاه محفلی و محفل "نگاه" خود را به درکی سخیف از جنبش کارگری پیوند می زند.

واقعیت این است که یک مه ۲۰۱۱ در ایران، چنان که شایسته ی طبقه ی کارگر کشور ماست برگزار نشد و تحلیل های مریخی چپی که می خواهد از سیارات نامریی به برگزاری اکسیون های "باشکوه" بنگرد، صورت مساله را زیر فرش می گزارد. اعتصاب کارگران پتروشیمی ماه شهر – جدا از این که این که به اهداف مورد نظر نرسیده است - در کنار اکسیون موفق سنندج البته ملاک مناسبی برای ارزیابی روند نامناسب منتهی به یکی از بی رونق ترین یک مه های دهه ی اخیر نمی تواند باشد. دوستان واقع بین باشید. در بسیاری از شهرهای کارگری کشور کارگران "۵ دقیقه" هم اعتصاب نکردند و برای اعتراض به سیاست های ریاضتی نئولیبرالی هدف مندسازی یارانه ها و افزایش وحشت ناک بهای گاز و برق و گوشت و مرغ و تخم مرغ و مسکن و دستمزدهای نازل ٣٣۰ هزار تومانی و تعویق چند ماهه ی پرداخت همین دستمزدها و پیمان-کاری ها و اخراج ها و قراردادهای سفید امضا و غیره به سوی ادارات کار نرفتند. برای فهم این انفعال کافی ست کمی از جوزده گی و خودفریبی فاصله بگیریم و از آوار دن کیشوتیسم غبار بزداییم. من سریعاً به چند مولفه اشاره می کنم:
• پیش از رسیدن یک مه در مجموع دو بیانیه از سوی تشکل های مستقل کارگری صادر شد.
• این دو بیانیه اگرچه در برگیرنده ی نکات مهمی بود و در فرازهای معتبر خود به مسایل رفاهی کارگران اشاره می کرد، اما معلوم است که نه با صدور دو بیانیه و نه با ده ها بیانیه ی مشابه نمی توان به یک حرکت پر تنین و موثر کارگری در یک روز خاص (یک مه) فعلیت بخشید.
• برخی از امضا کننده گان این بیانیه در واقع تشکل کارگری نیستند. کانون مدافع یا کمیته هستند. برخی دیگر هیات بازگشایی هستند و برخی دیگر پس از دست گیری اعضای اصلی شان متفرق شده اند.
• چرخش به راست سندیکای هفت تپه - که در یک برهه از فواید طرح تحول اقتصادی دفاع کرد و در برهه ی اخیر نیز وارد بحث انتخابات مجلس شورای اسلامی شد- یک ضایعه ی جدی در حد تلفات به شمار می-رود. شاهدش هم این است که این سندیکا برخلاف سال های گذشته زیر همان یکی دو بیانیه ی ابتر نیز امضا نگذاشت.
• واضح است که وضع معیشتی کارگران و اقشار گسترده یی از خرده بورژوازی تحتانی به دنبال اجرای سیاست های نئولیبرالی حذف یارانه ها به ترز هول ناکی وخیم تر شده است. ورشکسته گی صنایع، تورم، بی کاری، رکود تورمی، بی کارسازی، حذف بیمه های بی کاری، خصوصی سازی، ارزان سازی نیروی کار و غیره به نارضایتی گسترده یی در میان کارگران و زحمت کشان دامن زده است. اما نگفته پیداست که نارضایتی یک مقوله است، اعتراض مقوله یی دیگر. و البته اعتراض متشکل مولفه ی متفاوت. و صد البته اعتراض متشکل سراسری مولفه یی متفاوت تر. و هزاران البته همه ی این ها لازم اما کافی نیست. تشکل مستقل رفرمیست که کارگران را برای رای دادن به جبهه ی مشارکت فرا می خواند، در ایستگاه نمی دانم چندم، اعضا و کارگران خود را دم در خانه ی کارگر پیاده می کند و در بهترین شرایط (رادیکال ترین حال!!) از کارگران می خواهد با شعار "یا حسین میرحسین" پرچم سبز رفسنجانی ـ خاتمی را برافرازند. تازه تحقق همه ی این ترفندهای رفرمیسم بورژوایی مشروط به این است که شورای کذایی این هماهنگی راه سبز امید، اساساً به وجود و حیات طبقه ی کارگر در ایران "غیر صنعتی!!؟" اعتراف و اذعان کند. در غیر این صورت اگر همین اعضای شورا از بیخ و بن منکر ساختار اقتصادی عمیقاً بورژوایی جامعه ی ایران شوند و از اساس موجودیت قاطع کارگران صنعتی و خدماتی ما را انکار کنند، که وا مصیبتا. مصیبت برای کسانی که طی دو سال گذشته از کارگران خواستند تا زیر پرچم موسوی ـ کروبی ـ خاتمی سینه بزنند. مصیبت برای انحلال طلبان منشویک مآب و شبه سوسیالیستی که طبقه ی کارگر را فرا خواندند تا در خیزش سبز ذوب شود و حالا که خیزش لیبرالی و پرو غربی سبز به بن بست رسیده است، تقصیر شکست را برگردن امثال نگارنده می اندازند که به جای دعوت به "ائتلاف"، طبقه ی کارگر را به "انزوا" رانده است و زمینه ی شکست سبزها را رقم زده است. بخشی از تقصیر را نیز به دوش نخبه گان بازار آزادگرای سبز می نهند که از همان ابتدا و با زبان موسوی ـ کروبی برای کارگران تره هم خرد نمی کردند و حالا با جهل مرکب از موضع مزروعی نئولیبرال فرمان صادره می کنند که "کدام طبقه ی کارگر؟" این جماعت به شدت فرصت طلب "بی تنازل" که زمانی هم پای هم پالکی و استاد خود (حضرت موسا غنی نژاد و شاگرد سر به راهش عباس عبدی) برای خصوصی سازی صنعت نفت در بنیاد باران خاتمی نقشه ها می کشیدند و با خوابیدن زیر باد احسان نراقی و داریوش شایگان، نفت را عامل اصلی دیکتاتوری می دانستند، حالا از بیخ و بن ماهیت مادی و طبقاتی همان کارگر صنعت نفت را نیز انکار می کنند.
• واضح است که روز یک مه، در معادلات صفر و یکی نمی گنجد. مراسم و جشنی است سمبلیک. برخاسته از سنت های سوسیالیستی. مانند ٨ مارس. چه خیایان ها و کوچه پس کوچه ها پر شود از پرچم های سرخ و چه اکسیون های داخل شهر به گلگشت های کوه و بیابان عقب بنشیند، اصل آسیب شناخت جنبش کارگری را باید در جاهای دیگری جست وجو کرد. در عین حال شکی نیست که رفتن به سوی گلگشت ها حتا اگر از موضع یک واکنش به مقاومت دولت در برابر برگزاری مراسم یک مه تلقی شود، در مجموع یک عقب نشینی آشکار است. گلگشت برای مراسمی مانند سیزده بدر مناسب است. کارگران آوانگارد و چپی که مدعی پیش روی و پرچم داری جنبش کارگری است؛ فقط در عرصه ی اجتماعی شدن در پای گاه طبقاتی خود آب بندی می شود، پروسه ی "در خود" را به سوی "برای خود" در متن طبقه طی می کند و به طبقه ی متوسط هم می آموزد که برای رهایی از مکافات اتمیزه شدنی که نئولیبرالیسم به او تحمیل کرده است، چاره یی ندارد جز این که در کنار کارگران بایستد و تا مرز رسیدن به اهداف کوتاه و بلند خود از پای ننشیند.

یک مه سال ۲۰۱۱ هم در ایران و هم در کشورهای اصلی سرمایه داری به نامطلوب ترین شکل ممکن آمد و رفت. کارگران کجا بودند؟ چرا با وجود اعمال خشن ترین سیاست های ریاضتی و فقر و فلاکت روزافزون، کارگران خاموش بودند و خاموش ماندند؟ آیا اعتراضات پراکنده ی کارگری – از مصر و تونس تا اسپانیا و فرانسه- نویدبخش انسجام جنبش کارگری در آینده یی قابل پیش بینی خواهد بود؟ آیا تحولات آفریقای شمالی و خاورمیانه می تواند به عروج جنبش کارگری بینجامد؟ آیا شکست جنبش دست راستی سبز در افسرده گی و انفعال احتمالی کارگران ایرانی موثر بوده است؟ سیاست های نئولیبرالی ضدکارگری چه قدر در تضعیف تشکل یابی کارگران موثر بوده است؟ نئولیبرالیسم وطنی چگونه کارگران ایران را اتمیزه کرده است؟ نقش محفلیسم، رفرمیسم و سکتاریسم در تحدید شعاع حرکتی جنبش کارگری تا کجا مخرب بوده است؟


Mohammad.QhQ@Gmail.com

بعد از تحریر
۱. قصد داشتم به مناسبت فرار رسیدن دومین سال گرد انتخابات ۲۲ خرداد ۱٣٨٨، به بازخوانی ابعاد مختلف جنبش ارتجاعی بورژوا ـ لیبرال سبز بپردازم. با وجود کمپین هتاکانه ی اصلاح طلبان مانده از این جا و رانده از آن جا هنوز هم منصرف نشده ام.
۲. از سال ها پیش لیبرال ها و کلاً مدیای سرمایه داری اشتباهات دادگاه های دوران استالین را به شاخی زیر چشم سوسیالیسم تبدیل کرده اند وماجراهای منجر به انقلاب فرهنگی مائو تا عقب مانده گی خمرهای سرخ را در شیپور گَل و گشادی دمیده‌ اند‌ – که گویا قرار است سوسیالیسم را در مقام دشمن اصلی دموکراسی ثبت کند. دو سه مقاله ی مکتوب من - که سعی می کرد به نقد منصفانه ی آن شکست ها بپردازد با هیاهو و غوغای غوکان انواع رسانه های بورژوایی خفه شد و راه به جایی نبرد. مضاف به این که نگارنده به اتهام نویسنده ی اصلی "سرمقالات پراودا" و رفیق گرمابه گلستان یوسف گرجستانی و برو بچه-هایش (بریا ـ ژدانف) هو شد. نامردی را ببین! تبیین نسبت های دموکراسی و سوسیالیسم، آن هم در عصر جهانی سازی های نئولیبرالی یک اولویت نظری است، که از ظرف چند مقاله عبور خواهد کرد.
باری. اگر فرصتی باشد و عمری، این مباحث را تدوین خواهم کرد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲٨)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست