خوابهای شیرین لیبرال دموکراتهای مشروطه خواه! - کیهان یوسفی
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
آدينه
۱۴ مرداد ۱٣۹۰ -
۵ اوت ۲۰۱۱
بهانهی این نوشتار مقالهای است در سایت حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) و به قلم اشکان رضوی و با عنوان "ایران را دوست بدار یا سرزمین اش را ترک کن" ۱۱/۵/۱٣۹۰، که به نوعی استراتژی رهبری این حزب و یا به عبارتی تفکر طیف وسیعی از فعالان و سیاسیون ملیت بالادست است که خود را وکیل و قیم تمام ملیتهای ایرانی میدانند و خوشبختی و رفاه برای ملیتهای ایرانی را تنها از گوشه نگاه خویش میبینند و گویا ملیتهای ایرانی سعادت و رفاه خویش را باید از زاویه دید آنان بجویند. آنها خود را دایه دلسوزتر از مادر برای ایرانیان میدانند و هر نوع تفکری را که با اندیشه آنان همخوانی نداشته باشد و عظمت طلبی شوینیستانه آنها را به چالش بکشد تجزیه طلب، عامل بیگانه و خائن به مملکت و ملت و ... میخوانند و با شعارهایی پوپولیستی و عوامفریبانه سعی در برانگیختن احساسات ملی و افکار عمومی دارند و روشن است که پوپولیسم اگرچه ستایشگر تودههاست ولی مدافع شهروندان نیست. اصطلاحاتی کلی همچون "ایران"،"حفظ تمامیت ارضی"، "امنیت ملی"، "مبارزه با تجزیه طلبی" و... دسته واژههایی است که اینان و آدمکشان جماران را همیشه در کنار هم و هم جهت وادار به صف آرایی علیه ملیتهای تحت ستم ایران و جنبش های حقطلبانه آنها میکند و باید با تأمل اندیشید که "کلیت" مفهومی گول زننده است و کلها آنقدر هم که به ما القاء میکنند همیشه سخاوتمندانه و فراگیر نیستند و باید به این نکته توجه نمود که یکی از اثرات مفاهیم کلیت بخشی که اندیشه اینان تراوش میکند محو کردن مقولههای مشخصی از قبیل حق تعیین سرنوشت، آزادی فردی، حق انتخاب، تأمین حقوق ملی، تشکیل جامعهای مدنی و دموکراتیک و استقرار ساختار سیاسیی دموکراتیک برای ایرانیان است و باید در برابر این نوع اظهارات و اینگونه شعارها همیشه از خود بپرسیم که پشت این مفاهیم کلی کدامین منافع شخصی و گروهی نهفته است.
بهانه مقاله این آقا اگرچه بیانگر همان نوع تفکر عظمت طلبانه ایرانی(شوینیسم فارس) است یورش نظامی سپاه و حلقه به گوشان جماران به کردستان و جنگ با مبارزان کرد مستقر در کوههای کردستان است، کوههایی که تنها دوست کردها طی قرنها بودهاند و دژ تسخیر ناپذیر و مأمنی امن در برابر هر نوع یورشی چه از جانب بیگانگان و چه از جانب حاکمان خونریز حکومت مرکزی علیه مردمان ومبارزان کردستان بودهاند.
عنوان مقاله خود به نوعی در خور تأمل است "ایران را دوست بدار یا سرزمینش را ترک کن" خوب ایران همان کلی است که اینان استفاده ابزاری خویش را سالهاست از آن میکنند، یعنی دگر اندیش وآزادیخواهی که همچون ما نمیاندیشی ایران را ترک کن و کسی نیست بگوید که ایران با تمام تنوعات ملی در این سرزمین از آن ایرانیان است و و ایرانی که شما و سربازان بدنام ولی فقیه تعریف می کنید ایران مدنظر ایرانیان نیست و همچنین کردستان متعلق به کردها است و این کردها هستند که تصمیم میگیرند که چه کسانی را در کردستان بپذیرند و جالب است که تو صاحب خانه را امر کنی که اگر مثل من نیاندیشی و آنچه که دلخواه من است را انجام ندهی باید خانهات را ترک کنی و تو خود قضاوت کن و زیاده خواهی و شوینیسم و دیکتاتوری را بنگر؟
نکتهای که جالب و در خور تأمل است چشم فروبستن این طیف به روی واقعیات و تکرار دیدگاهها و مواضع زمامداران جمهوری اسلامی و حاکمان قبلی ایران است و به جای محکوم نمودن عامل و کنشگر خشونت، حکم به محکومیت کسانی میدهند که خشونت بر آنها روا داشته شده و ایشان در ابتدای مقالهاشان میگوید "اینکه مرزبان کرد ما همچون اقوام ایرانی حقوق معوق ماندهای دارند... اما این خواست باید از طریق مدنی دنبال شود یا...".
آنچه در این جملات جالب به نظر میرسد دنبال نمودن حقوق از طریق مدنی! آنهم در چارچوب جمهوری اسلامی؟! است گویا این اندیشمند خبر از دنیا ندارد و یا اینکه میداند و نمیخواهد بداند که حکومتهای پهلوی و جمهوری اسلامی اصلا مجالی برای انجام هیچ نوع فعالیت مدنی تا کنون نگذاشتهاند و آیا فعالیت مدنی در درون سیستمی که مطلق اندیش است و هیچ نوع نظری را غیر از خود بر نمیتابد و قلمها را میشکند و تجمعات را به شدت سرکوب و کنشگران فرهنگی و اجتماعی را چه رسد به سیاسی به بالای چوبه دار میفرستد، آیا فضایی برای فعالیت سیاسی ولو مدنی باقی است در ضمن فعالیت مدنی در سیستمی دموکراتیک قابل انجام و پیگیری است نه در سیستمی ایدئولوژیک و جزم اندیش، اگر چه خشونت ورزی و خشونت طلبی خود محکوم است ولی باید واقف بود که این حکومتها هستند که نوع مبارزه را تعیین می کنند نه مخالفان و دگراندیشان و خشونت طلبی و مبارزه مسلحانه به صورت مداوم بر مبارزان ملیتهای ایرانی تحمیل شده است و آنان برای بقاء و دفاع از خود به مقاومت پرداختهاند.
در جایی دیگر باز شعارها و تمجیدهای توخالی پیشین را تکرار می کند که ملیتهای ایرانی و به ویژه کردها از این نوع ادبیات دیگر بیزارند "کردان گرد در همه ازمنه تاریخ... همچون هم میهنان آذری... تأمین کننده تمایت ارضی این سرزمین بودهاند".
و از منظر اینان کردها نه شهروندان این کشور بلکه مرزبان و نگهبان اموال و املاک اینان که همانا ثروت و سامان این کشور و این سرزمین است میباشند و وظایف و حقوق کردها در این سرزمین تنها پاسداری از مرزها برای اینان است تا آنها در امنیت کامل به مکیدن خون ملتها و چپاول و عیش و نوش ثروت این سرزمین بپردازند و هرازگاهی هم که این دلاور مردان مرزدار صدایشان برآمد و دم از حقوق انسانی خود زدند چوب حراج بر منابع و چاههای نفت این مملکت بگذارند تا ارتش و سپاه اینان را روسها و اجانب تجهیز نمایند و نه برای دفاع از کشور در برابر تهاجم بیگانگان بلکه برای سرکوب شهروندانی که سهم آنها از شهروندی تنها سرکوب و تیرباران و گلوله و چوبه دار است.
میگویند "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است"، در بخشی از این نوشتار آمده است که "امروز باید از کردهای سلحشور ایرانی در ترکیه و سوریه و عراق که تحت ستمهای قومی قرار گرفته اند به دفاع برخیزیم"
یکی نیست که بگوید حضرت آقا از خواب بیدار شو آب تو و همفکرانت را نبره، تو از خودت دفاع کن و تو را چه به کردهای دیگر کشورها، کردهای عراق رئیس جمهور و وزیر خارجه و... کشورشان هستند، حکومت محلی خود را دارند و... و تو مبارزان سرزمین خودت را عامل بیگانه و تجزیه طلب نخوان، انها خود دارای شعور سیاسی هستند که حقوق خویش را طلب کنند.
و در آخر با ابراز تأسف و غمگینی به نکوهش کسانی میپردازد که خواهان تغییر سیستم سیاسی ایران و تمرکززدایی در سیستم حکومتی هستند و معلوم نیست که این ابراز تأسف برای کیست برای جمهوری اسلامی، خوابها و رویاهای خود یا ملیتهای ایرانی! ولی مشخص است برای کیست و به قول شاعر "گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست صبح نزدیک است و به فکر شب تار خود است".
باید دانست که لازمه دموکراسی، به معنی حاکمیت مردم، وجود احزاب متعدد و گروهها یا تکثرگرایی سیاسی و نظام چند حزبی است و مخالفان سازمان یافته شرط اجتناب ناپذیر دموکراسی تلقی میشود و نه اینکه تو داعیه دموکراسی خواهی را داشته باشی و دیگران را وطن فروش، تجزیه طلب و خائن و عامل بیگانه بنامی که این نوع نگرش تنها ریشه در نوعی شوینیسم و جزم اندیشی دارد نه دیدگاهی دموکراتیک.
|