جبهه فراگیر ملی ضرورتی ناگزیر در مبارزه با استبداد حاکم بر ایران (۵) - فرزاد قائم
جنبش سبز
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
سهشنبه
۱ شهريور ۱٣۹۰ -
۲٣ اوت ۲۰۱۱
همانگونه که پیش بینی میشد (۱)، پروسه استحاله در اردوی اصلاح طلبان، همزمان با بالا گرفتن جنگ گرگ ها در اردوی انحصارطلبان ) بواسطه مبارزات و مقاومت توده های مردم ایران و همچنین در تاثیر پذیری مستقیم از توفان بی پایان تغییرات سیاسی درخاورمیانه، بخصوص مقاومت دلیرانه مردم مبارز و آزادیخواه سوریه برعلیه بشاراسد هم پیمان استراتژیک حکومت قرون وسطایی حاکم بر ایران) میرود تا درآستانه انتخابات مجلس نهم، شکلی اجرایی و سیاسی به خود بگیرد. در چنین اوضاع و احوالی طبیعتا بسیاری از فعالین کنونی جنبش سبز، که خود از اصلاح طلبان حکومتی بوده اند، میتوانند تحت تاثیر این تغییرات و به پیروی از استحاله متولیان اصلاح طلبی، به سمت جبهه مردمی و یا به سمت جبهه ضد مردمی متحول گردند. به همین دلیل، نگارندگان) جمعی ازهواداران سازمانها وگروههای مختلف و فعالین مستقل سرنگونی طلب) لازم دانستند که با تکیه بر دست آوردها و نواقص جنبش سبز درطی دوسال گذشته، چالشهای پیش روی این جنبش را به رشته تحریر در آورند.
درجریان انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه سال ۱۳۸۸، رژیم دغل کار ولایت مطلقه فقیه، برای گرم کردن تنورانتخابات و استفاده سیاسی و تبلیغاتی ازآن، جهت کاهش فشارهای روزافزون جامعه جهانی ازطریق قطعنامه های تنبیهی، برای مدت محدودی با پایین کشیدن فتیله عبادات روزانه خیابانی اراذل و اوباش رسمی و غیر رسمی خود، اجازه داد تا گرمی و زندگی نهفته در خورشید آزادی از پشت صدها حصار پیدا و ناپیدا، اندکی به فضای خفقان سیاسی و اجتماعی لبخند بزند. تاثیرآن سیاست تبلیغاتی، شور و شوق ماوراء تصوری بود، که حکایت از فوران خشم فروخورده توده های مردم و بخصوص جوانان آگاه ایرانی از سالها حکومت استبداد مذهبی می کرد.
در تمامی شهرهای بزرگ و کوچک ایران تبلیغات انتخاباتی به سرعت به افشای سیاسی و اقتصادی و حتی اخلاقی و مالی دیکتاتوری مذهبی حاکم و عمله اکره هایش فرا روید. این رشد کیفی در مدت بسیار کوتاه از چشم دیکتاتور پنهان نماند، چنانچه در روزهای پایانی قبل از انتخابات، با باز کردن تدریجی پای اراذل و اوباش رسمی و غیر رسمی خود، اقدام به مدیریت صحنه نمود و سعی کرد با تمام نیرو و حتی از طریق تخریب چهره کاندیداهایی، که بعد از گذشتن از هفت خان رستم و سد آخوندکهای ملعون شورای نگهبان استبداد، مورد تایید واقع شده بودند، جوجه را به تخم بازگرداند.
مردم اما آگاهانه تا روز انتخابات با پایمردی در خیابان ماندند و به افشاگری و مرزبندی اعتقادی و سیاسی خود با ولایت مطلقه فقیه و کاندیدای دردانه اش محمود احمدی نژاد ادامه دادند. رژیم که از واژگون شدن میز تبلیغاتی اش توسط توده های مردم بسیار مغبون شده بود، اقدام به مهندسی انتخابات و رای سازی میلیونی برای حل مشگل پیش آمده کرد و در همان شب انتخابات با هجوم به دفاترتبلیغاتی دو کاندیدای مورد حمایت مردم و وارد نمودن هزاران نیروی ویژه به خیابانهای شهرهای ایران، قصد خود را برای یک تقلب آشکار و در واقع یک کودتای انتخاباتی اعلان نمود.
واقعیت این است که جنبش سبز در دوران انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه سال ۱۳۸۸ و بر بستر تقلب آشکار انتخاباتی و یا بهتر بگوییم کودتای انتخاباتی، نطفه بست. این فرزند خلف مردم ایران به سرعت و در مسیر حرکت اعتراضی میلیونی توده های به جان آمده، در روزهای بعد از کودتای انتخاباتی یعنی در روزهای اواخر خرداد ماه ۱۳۸۸ و با شعار خلاقانه "رای من کجاست؟" که بطور مستقیم تقلب انتخاباتی رژیم را هدف قرار داده بود، زاده شد. تظاهرات میلیونی مردم در تهران و همزمان در سایر شهرهای بزرگ کشور از روز ۲۳ خرداد عرصه را بر کودتاگران چنان تنگ کرد، که نماینده خدا برروی زمین شخصا به میدان آمد و در نماز جمعه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۸۸ با بیان اینکه "نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیک تر است" و "اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند (بخوانید با نظرمن در رابطه با ریاست جمهوری احمدی نژاد حتی از طریق تقلب در انتخابات مخالفت کنند) چه بخواهند، چه نخواهند مسئول خون ها وخشونت ها و هرج و مرج ها آنهایند"، فرمان سرکوب عریان توده های ناراضی را صادر کرد و گناه آنرا نیز به گردن کاندیداهای مورد تقلب واقع شده انداخت، تا برسنت نماینده خدا پسندانه "همیشه مظلوم گناهکار است" خدشه ای وارد نگردد. همان سنتی که میکوشد، زندان و شکنجه های قرون وسطایی صدها هزار جوان و نو جوان و کشتار دهها هزار زندانی سیاسی را به گردن مقاومت و سر خم نکردن نسلی بیندازد، که شمعهای فروزان تاریخ معاصر ایران شدند. همان سنتی که گناه تجاوز دسته جمعی اراذل و اوباش تربیت شده مکتب آخوندیسم، به زنان در حضور فرزندان و شوهرانشان را به گردن کم حجابی و بد لباسی زنان قربانی می اندازد.
جنبش سبز که با توجه به نیروهای شرکت کننده و رهبران فکری آن در ابتدا دارای ماهیتی اصلاح طلبانه و نه سرنگونی طلبانه بود، به سرعت بواسطه سرکوب عریان و وحشیانه حکومت استبداد و به خصوص تحت تاثیر موضعگیری ارتجاعی وغیر قابل توجیه نماینده خدا بر زمین، با شعارهای " مرگ بر دیکتاتور" و "مبارک، بن علی، نوبت سید علی" عملا خطوط قرمز گذشته جنبش اصلاح طلبی را پشت سرگذاشت و به جنبشی ضد دیکتاتور و ضد دیکتاتوری مبدل گشت. چرا که همواره "در واقع این رژیم استبدادی و خود کامه است که شیوه مبارزه با خود را به اپوزیسیون خود تحمیل میکند" (۱). این سرعت در تغییرخواستگاه سیاسی توده های مردم که ناشی از قهر انقلابی آنان در برابر قهر ضد انقلابی دیکتاتوری بود، مطابقتی با کشش پذیری رهبران اولیه این جنبش نداشت و باعث ایجاد شکاف ما بین بدنه جنبش و رهبران اولیه آن گردید. این شکاف امروزه و پس از گذشت بیش از دو سال هنوزهم بین توده های مردم ناراضی و آنان که خود را متولی جنبش سبز میدانند، مشاهده میگردد و میتواند در صورت عدم ترمیم هوشیارانه آن، موجبات ضعف جنبش، دلسردی نیروهای فعال در آن و زمینه نفوذ دشمن را در صفوف رزمندگان آزادیخواه و دموکراسی طلب فراهم آورد. این تفاوت را میتوان به عنوان مثال، در تحلیل نتایج یک نظر سنجی که توسط فیس بوک ۲۵ بهمن انجام گرفته است مشاهده کرد (۲). در این نظر سنجی که در سایت های جنبش سبز انجام شده است، فقط ۴ در صد از شرکت کنندگان مدافع "ایجاد زمینه برای اصلاح تدریجی نظام سیاسی در چهار چوب قوانین فعلی" هستند. این نتیجه روشن نشان دهنده بلوغ نیروهای مردمی و شکست طرح اصلاح طلبی میباشد ومیبایستی از طرف آنانی که خود را متولی جنبش سبز میدانند در مبارزه برای حذف دیکتاتوری و دیکتاتور بطور شفاف و درعمل مورد استفاده قرار گیرد.
شرکت مردم درانتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ اتمام حجت توده های مردم با رژیم ضد بشری ولایت مطلقه فقیه بود. امروزه بسیاری از فعالین جنبش سبز در برابر سوال چه باید کرد؟ قرار دارند. به عقیده نگارندگان تنها نسخه قابل اعتماد برای درمان قطعی این غده سرطانی قرون وسطایی و این درد خانمان سوز، ایجاد یک جبهه فراگیر ملی میباشد. "به جرات میتوان گفت که یکی از اساسی ترین ضعف های مبارزات آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران دردهه های گذشته عدم وجود یک تشکیلات فراگیروتشتتی مزمن در صفوف نیروهای مبارز مردمی در برابر انسجام نسبی نیروهای ضد مردمی بوده است" (۳).
فعالین جنبش سبز، نیروهایی با بینشهای غیرهمگون و بعضا متفاوت میباشند. آنان اهداف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متفاوتی را دنبال میکنند. طیف کنشگران سبز از اصلاح طلبان حکومتی معتقد به بازگشت به "دوران طلائی امام راحل" و "رعایت بدون تنازل" قانون اساسی جمهوری اسلامی، تا جوانانی که نمی خواهند در قالب هیچ گونه رهبری ذوب گردند و نیروهای سرنگونی طلب ضد حکومت استبدادی مذهبی را شامل میگردد. به همین دلیل بسیاری از فعالین سیاسی این جنبش را جنبش رنگین کمان نامیده اند. این ناهمگونی در نیروهای شرکت کننده درجنبش سبز وعدم تطابق در نظر که منجر به عدم تطابق درعمل آنها گشته است، موجبات حرکتهای ناموزون سیاسی از طرف نیروهای فعال درجنبش سبز را فراهم آورده است. ایجاد دسته بندی های نامشخص واعلان نظرها و بیانیه های غیرهماهنگ، باعث سرگردانی توده های ناراضی مردم گردیده بطوری که هر کس سعی دارد این جنبش را مطابق سلیقه خود و یا دسته اش به سمتی هدایت کند. برآیند این نیروهای غیرهمگرا، که تا اندازه زیادی صرف خنثی سازی همدیگر میگردند، درعمل موجبات پراکندگی و ضعف مبارزات ضد استبدادی و آزادیخواهانه مردم ایران گردیده و فرصتی طلایی برای تجدید سازمان و طراحی سناریوهای تفرقه افکنانه، دراختیار نیروهای ضد بشری ولایت مطلقه فقیه گذارده است. رژیم استبداد در دو سال گذشته بخوبی از خلاء حاصله ناشی از کم کاری نیروهای آزادیخواه و دموکراسی طلب جهت ایجاد یک جبهه منسجم و فراگیر استفاده لازم را کرده است. دیکتاتوری ضد بشری حاکم بر ایران با دستگیری نیروهای مقاومتر جنبش سبز و تلاش گسترده در به سازش کشانیدن بخشی از فعالین آن و همچنین از طریق نفوذ در اتاقهای فکر این جنبش، سعی در ایجاد شقه و شکاف در درون جنبش سبز نموده است. این تلاش هنوز هم پس از گذشت بیش از دو سال با صرف هزینه های گزاف در درون و بیرون از ایران ادامه دارد.
جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی مردم ایران میبایست با درک ضرورت زمان به تشکیل یک جبهه فراگیر ملی از تمامی نیروهای ضد استبدادی و آزادیخواه مبادرت نموده و شرایط لازم را برای افشا و ترد نیروهای وابسته، فرصت طلبان و مشکوک فراهم آورد. این مهم فقط از طریق یک همگرایی اصولی و فرا سازمانی مابین نیروهای معتقد و استوار در باز پس گیری حقوق مدنی و اقتصادی به تاراج رفته توده های مردم ایران حاصل میگردد. هر تلاش دیگری که این اصل اصولی را نادیده بگیرد، با توجه به شقاوت و دجال منشی رژیم ضد بشری حاکم بر ایران محکوم به شکست است.
باید که دوست بداریم یاران را
باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگر چه رسا نیست
باید یکی شود
…باید که در سپیده البرز
نزدیک تر شویم
باید یکی شویم
اینان هراسشان ز یگانگی ماست… (۴)
جنبش سبز با تمام افت و خیزهایش در دوساله گذشته، دستاوردهای ارزشمندی برای جنبش آزادیخواهی و ضد دیکتاتوری مردم ایران داشته است. آقای م. چشمه (۵) سه دستاورد مهم برای این جنبش را چنین میشمارد:
۱- مشروعیت زدائی از رژیم
۲- گشایش فصل جدید و یا فرایند نوینی در جنبش آزادیخواهانه و ضد دیکتاتوری مردم ایران
۳- بی آبرو شدن و انزوای رژیم در اذهان بین المللی و بویژه مردم خاورمیانه
به نظر نگارندگان میتوان دستاورد های ارزشمند دیگری نیز برشمرد:
۴- اثبات شیادی، دجالی، خونخواری واصلاح ناپذیری رژیم و شکست طرح اصلاح طلبی
۵- ایجاد شور و شوق و روحیه مبارزه جویی در توده های مردم
۶- تشدید شکاف و شقه در نیروهای حکومتی و ریزش گسترده آنها
۷- افشای فرصت طلبان، سازش کاران و نیروهای ناپیگیر بخصوص در میان متولیان جنبش آزادیخواهانه و ضد دیکتاتوری
۸- سرعت بخشیدن به جنگ گرگها و تضعیف جبهه استبداد
۹- شکست تابوی نماینده خدا بر روی زمین در ذهن توده های مردم
۱۰- عریان نمودن نقایص موجود در جبهه نیروهای آزادیخواه، دمکراسی طلب و سرنگونی طلب
۱۱- مشخص نمودن ضرورت تشکیل یک جبهه فراگیر ملی برای هدایت جنبش آزادیخواهانه و ضد دیکتاتوری مردم ایران
هرگاه جنبش سبز را تبلورجنبش دموکراسی خواهی توده های متوسط و جوانان آگاه ایران زمین فرض نماییم، لازم بود که در مسیرمبارزاتی خود با دیکتاتوری مذهبی، از طریق جذب حمایت سایر اقشار و طبقات محروم اجتماع و همچنین جنبش های ملل مختلف ایرانی، خود را به یک جنبش گسترده و سراسری تبدیل نماید. دلیل شرکت نه چندان چشم گیر طبقات محروم درمسیر مبارزاتی جنبش سبز را آقای شالگونی از فعالین چپ ایران اینگونه توضیح میدهند :"تردیدی نیست که کارگران و محرومان وزن اصلی را در جنبش سبز نداشتند. در قیاس با جنبش سبز، نقش تهی دستان در انقلاب ۱۳۵۷ بسیار بسیار تعیین کننده بود. اما، در آنجا هم طبقات کارگر و تهیدست نقش تعیین کننده را از آغاز ایفا نکردند. تا تظاهرات میدان ژاله، از اعتصاب و حضور سهمگین کارگران خبری نبود... دلیلش هم ساده است : افراد به عنوان شهروند راحتتر می توانند به خیابان ها بیایند تا به عنوان کارگران و مزدبگیران فلان کارخانه و بنگاه اقتصادی یا نهاد دولتی... برای آنکه اعتراض ها به اعتصاب ها بیانجامد باید یک عمق اجتماعی شکل بگیرد" (۶). آقای شالگونی اگر چه به درستی، برروی یکی از مهمترین نقیصه های جنبش سبز یعنی عدم موفقیت آن در بکارگیری شعارها و تاکتیکهای مناسب، جهت ایجاد پیوندهای لازم ما بین جنبش ضد استبدادی و جنبش های حق طلبانه کارگری برای کشاندن اقشار محروم به خیابان و ایجاد اعتصابات گسترده کارگری، انگشت می گذارند، ولی در رابطه با کم کاری نیروی چپ برای روشنگری و سازماندهی کارگران و محرومان جامعه و فعال کردن آنان بخصوص درهنگامه جنبش های اعتراضی وگسترده مردمی توضیحی نمیدهند. قصد ما به هیچ عنوان خرده گیری نیست، بلکه بیان یک انتقاد اساسی به نحوه عملکرد لااقل بخشی از جنبش چپ ایران است. هرگاه صحبت از یک مبارزه فعال و انقلابی برعلیه دیکتاتوری ضد بشری حاکم بر ایران میشود، بخش عمده ای از نیروهای چپ برای خود وظیفه ای جز روشنگری و سازماندهی کارگران و محرومان جامعه قائل نبوده و تاکتیکهای دیگر را تمایلات و بیماریهای کودکانه خرده بورژوازی مینامند. حال که پس از سی و چند سال، بالاخره مردم به صورت میلیونی برای احقاق حقوق دموکراتیک خود از یک دیکتاتور ضد بشری به خیابان آمدند، چپ در به حرکت درآوردن کارگران) آنهم دردوران بحرانهای اقتصادی و فشارهای روز افزون معیشتی بر محرومان( و همچنین در به عهده گرفتن پیشاهنگی جنبش مردمی عقیم میماند و جنبش کارگری همیاری لازم را نمیکند.
نیروهای چپ قبل ازانتقاد به جنبش سبز، باید بپذیرند که این از قصورآنهاست که نتوانستند از شرایط حاصله استفاده لازم را به نفع توده های محروم به عمل بیاورند. ریشه این ناتوانی قبل ازهر چیز، در تشتت نیروهای چپ وعدم وجود یک جبهه متحد چپ نهفته است، جبهه ای که قادر باشد در بزنگاههای تاریخی، وظیفه پیشاهنگی خود را برای پیشبرد مبارزات حق طلبانه توده های محروم و به دوراز چپ و راست زدن های مرسوم، به نحو احسن به انجام رساند و اجازه ندهد تا نیروهای غیر پیگیر، فرصت طلب و نفوذی مبارزات را به بیراهه برده و یاس و نامیدی را برای تودهای مردم به ارمغان بیاورند.
ناموفقیت جنبش سبز درجذب جنبشهای ملل ایرانی را نیز میبایست بواسطه عدم هوشیاری والیان این جنبش در بکارگیری شعارها و تاکتیکهای مناسب، جهت ایجاد پلهای لازم ما بین جنبش ضد استبدادی و جنبشهای اجتماعی- ملی در رابطه با مبارزه ای مشترک دانست. اینجا نیز نمیتوان تمامی خطای حاصله را متوجه فعالین جنبش سبز نمود. نیروهای ملی بخصوص در مناطق کردستان، آذربایجان، خوزستان و سیستان و بلوچستان میبایست با توجه به سابقه و تجربه سیاسی طولانی نقش هدایت کننده و موثری را در مناطق ملی ایفا مینمودند. آنان در یک غفلت تاریخی، ناشی از تحلیلی اشتباه از جنبش سبز و شرایط اجتماعی سیاسی حاکم بر ایران پس از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸، با کم توجهی به جنبش آزادیخواهی و دموکراسی طلبی مردم ایران، نه تنها یک فرصت تاریخی را ازدست دادند، بلکه ضربه ای مهلک به اتحاد ملل ایرانی، در مبارزه ای مشترک علیه دیکتاتوری قرون وسطایی ولایت مطلقه فقیه وارد نمودند.
"دلایل عدم همراهی مناطق قومی با جنبش مردمی در ایران، چه عدم اعتماد مردم این مناطق به جنبش سراسری، چه ترس از پرداختن هزینه هایی که در گذشته های نه چندان دور پرداخته اند و بر باد رفته مینماید و چه نبود و ضعف نیروهای مترقی هر چه میخواهد باشد متاسفانه این دلایل با منافع طبقات حکم در ایران در دوره حساسی از تاریخ ایران به هم گره خورده است. با این هم گرایی ناخواسته حرکت دموکراسی خواهی ضربه ی مهلک ناخواسته ای از درون خویش تحمل میکند و صد البته این عدم حضور از طرفی ضربه به مبارزات مردمی در این مناطق نیز میباشد. استحکام پایه های استبداد نه تنها منافع هیچ یک از طرف های مخالف را مرتفع نمیسازد که تبعات جبران ناپذیری هم میتواند داشته باشد"(۷) . دراینجا نیزوجود یک جبهه فراگیر ملی میتوانست، بسیاری از محدودیت ها و نقایص امروزه جنبش آزادیخواهی و دموکراسی طلبی مردم ایران را درسازماندهی حرکتهای گسترده اجتماعی حل کند.
جهت روشن گری نظرات جنبش سبز، نمونه سوالاتی را که از درون نیروهای آزادیخواه، دموکراسی طلب و سرنگونی طلب با بینش های مختلف جمع آوری شده است ذکر میکنیم:
۱- آیا نیروهای فعال درجنبش سبز، فعالیتهای خود را درچهارچوب شعار "رای من کجاست؟" محدود میدانند؟
۲- آیا نیروهای فعال درجنبش سبزخود را ضد دیکتاتور و ضد دیکتاتوری میدانند؟ آنها چه برنامه عملی برای حذف دیکتاتور و دیکتاتوری ارائه میدهند؟
۳- نظر فعالین جنبش سبز در رابطه با حقوق پایمال شده زنان، کارمندان، کارگران، دهقانان وسایراقشارکم درآمد چیست؟
۴- نظر فعالین جنبش سبز در رابطه با احقاق حقوق ملیتهای ایرانی چیست؟
۵- فعالین جنبش سبز دررابطه با اقلیت های قومی و مذهبی چه نظری دارند؟ چه پیشنهادی برای بازپس گیری حقوق پایمال شده آنان توسط دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه دارند؟
۶- ازدیدگاه فعالین جنبش سبز مرز ما بین نیروهای مردمی و نیروهای ضد مردمی کجاست؟
۷- فعالین جنبش سبز چه تمهیداتی را جهت اعتمادسازی و جذب جنبشهای ملل ایرانی، جنبشهای قومی و مذهبی، جنبش کارگری و سایراقشارکم درآمد نموده اند؟
۸- فعالین جنبش سبز جهت همگرایی نیروهای آزادیخواه و ضد دیکتاتوری چه تلاش مشخصی کرده ومیکنند؟
۹- فعالین جنبش سبز جهت ایجاد یک جبهه فراگیر ملی درامرمبارزه مشترک با رژیم دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه چه پیشنهاد مشخصی ارائه میدهند؟
۱۰- بینش سیاسی حاکم بر فعالین جنبش سبزدرطی دوسال گذاشته وتحت تاثیرحوادث داخلی و بین المللی بخصوص جنبش های آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردمی در کشورهای اسلامی چه تغییرات کیفی داشته است؟
۱۱- مفهوم مبارزه بی خشونت ازدیدگاه فعالین جنبش سبز چیست؟
۱۲- فعالین جنبش سبز، شقه و شکاف در درون اردوی انحصارطلبان، روشنتربگوییم جنگ بین گرگ پیر و گرگ جوان را چگونه ارزیابی میکنند؟ چه پیشنهاد مشخصی برای تعمیق شکاف حاصله و تضعیف رژیم دیکتاتوری ولایت مطلقه فقیه ارائه میدهند؟
۱۳- نظر فعالین جنبش سبز در رابطه با استحاله بعضی از اصلاح طلبان حکومتی وموضعگیریهای آنان جهت شستن دستان خون آلود دیکتاتور وتطهیر دیکتاتوری چیست؟ جهت افشاگری موضعگیریهای آنان چه راهکاری پیشنهاد میکنند؟
۱۴- سبزها چه تلاش مشخصی برای ایجاد شور و نشاط مبارزاتی در درون جبهه نیروهای آزادیخواه و ضد دیکتاتوری مینمایند؟
با توجه به گستردگی طیف نیروهای شرکت کننده در فعالیت های جنبش سبز، دامنه سوالات مطرح شده میتوانست بسیار گسترده تر از این باشد. اهمیت مساله اما ورود این نیروها به دیالوگی سالم، فرا سازمانی و همگرا میباشد. پرداختن به مباحث روشنگر در این مرحله از جنبش مردم ایران میتواند از بسیاری از پیش داوری های ذهنی و غیرواقعی جلوگیری نموده و راه را بر تفرقه افکنان و توطئه چینان حکومتی ببندد.
نسخه نویسان حکومتی، جنبش سبز را به "حضورسبز" بخوانید "افول سبز" فرا میخوانند و با مظلوم نمایی و کی بود کی بود من نبودم، قصد دارند با خاک ریزی بر چشم مردم، آبی به آسیاب ارتجاع ضد بشری حاکم ریخته و با دادن آدرس اشتباه، تمامی فجایع حاصله را به گردن دولت دهم انداخته تا شاید ولی فقیه آدمخوار بتواند خود را از زیر ضرب جنبش مردمی خارج و بدینسان عمر نکبت بار استبداد مذهبی را طولانی تر کنند. لذا به فعالان سیاسی جنبش سبز رهنمود میدهند که :
"افشای ماهیت و عملکرد تمامیتخواهان تبیین هزینههای عمدی و غیرضروری که این جریان بر ساحت روحانیون حاکم و به ویژه مقام رهبری وارد ساختهاند، از جمله موارد قابل طرح از سوی فعالان سیاسی در این برهه محسوب میشوند" (۸).
آقایان خاتمی و رفسنجانی جزو همان گروهی ازاصلاح طلبان حکومتی هستند که سعی کرده ومیکنند با حمایت از گرگ پیر در برابر گرگ جوان، کلاهی برای سرخود دوخته و آب رفته را به جوی باز گردانند.
آقای خاتمی به راحتی از کیسه مردم می بخشد که: "اگرظلمی شده است که شده است ، همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگربه نظام و رهبری ظلم شده است، به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد."
ایشان نه مشخصات ظلمهای انجام شده طی ۳۳ سال حکومت نکبت بار استبداد مذهبی را بیان میکنند و نه ظالم را مشخص مینمایند. ایشان تمامی ناعدالتی های اجتماعی و اقتصادی ،حق کشی ها، سوء مدیریتها و نابودی بخش بزرگی از منابع ملی، چپاول اموال عمومی، حراج منابع ملی، محرومیت مردم از آزادیهای سیاسی و مدنی، صدور تروریسم و بد نام کردن ایرانیان درجهان، کشتار ملل ایرانی و اقلیت های مذهبی، زندانهای قرون وسطایی، شکنجه و اعدام هزاران هزارجوان آزاد اندیش که عاشق ترین فرزندان این مرز و بوم بودند، قتلهای زنجیره ای در داخل و خارج از کشور، تجاوز، اعتیاد، فساد، زن آزاری، کودک آزاری، بیکاری، فقر و بدبختی بخش بزرگی ازمردم ایران وهزاران جنایت دیگر ولایت مطلقه فقیه را تحت نام ظلمی که برملت و فرزندانش رفته است خلاصه میکنند. سپس با پایین آوردن سطح توقعات جنبش اعتراضی مردم به جان آمده، در حد یک دعوای خانوادگی از موضعی بالا از ظالم و مظلوم میخواهند تا روی همدیگر را بوسیده، گذشته ها را فراموش کنند و معجزات جدید نماینده خدا در آینده را، به انتظار بنشینند.
انتخابات آتی مجلس ارتجاع فرصت مناسبی برای شناخت و مرزبندی ما بین فعالین جنبش سبز فراهم خواهد نمود. درچنین شرایطی، وجود یک اپوزیسیون آگاه و منسجم که بتواند با ترفندهای فرصت طلبان و سازشکاران مقابله کند و در یک تلاش مشترک و همسو رسالت پیشاهنگی خود را به انجام رسا ند، برای نیروهای آزادیخواه و سرنگونی طلب از نان شب واجب تر است. فراموش نکنیم که بقای حکومت قرون وسطایی ولایت مطلقه فقیه قبل از اینکه تابعی از قدرت و انسجام نیروهای استبدادی باشد، تابعی از تفرقه وتشتت در بین نیروهای آزادیخواه، دموکراسی طلب و سرنگونی طلب میباشد.
چندی قبل نامه ای با امضاء ۳۷ نفر منتشر، که طی آن عدم حذف نام سازمان مجاهدین خلق ایران از لیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا، به دلیل تاثیر منفی آن بر مبارزات این افراد !!! با جمهوری اسلامی، درخواست گردیده بود. ما چنین درخواستی را به منزله فرمان قتل مجاهدین مستقر در شهر اشرف و همسویی آشکار با سیاست های ضد بشری رژیم ولایت مطلقه فقیه دانسته، انزجار خود را از امضاء کنندگان چنین نامه ای اعلان و مصرا خواستار افشا و ترد چنین عناصر مشکوکی از سوی فعالین جنبش سبز میباشند.
فرزاد قائم
۱ شهریور۱۳۹۰ برابر با ۲۳ اوت ۲۰۱۱
۱- جبهه فراگیر ملی ضرورتی ناگزیر در مبارزه با استبداد حاکم بر ایران (۲) - اصلاح طلبان بر سر دو راهه استحاله
www.didgah.net
۲- تاکتیک و حکمت های نهفته در یک نظر سنجی ! نوشته آقای تقی روزبه
www.rahekaregar.com
۳- جبهه فراگیر ملی ضرورتی ناگزیر در مبارزه با استبداد حاکم بر ایران (۱)
didgah.net
۴- سرود پیوستن از شهید خسرو گلسرخی
۵- دو سال گذشت. جنبش سبز به کجا میرود؟ نوشته آقای م. چشمه
www.akhbar-rooz.com
۶- از جنبش سبز چه مانده است؟ میز گرد رادیوئی از رادیو بین المللی فرانسه با شرکت رجبعلی مزروعی، عضو شورای مرکزی جبههی مشارکت ایران اسلامی، رضا علیجانی فعال سیاسی ملی- مذهبی و محمدرضا شالگونی فعال سیاسی چپ
http://www.rahekargar.net
۷- جنبش ۸۸ و سکوت آذربایجان نوشته آقای سامی باغبان
نشریه رادیکال ارگان شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران، شماره دوم، ۳۰ تیر ۱۳۹۰
shorayejavanan.files.wordpress.com
۸- حضور سبز ( تکملهای بر دیدگاه آقای محمد برقعی ) نوشته آقای مهدی معتمدی مهر
www.akhbar-rooz.com
|