یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

راهی دیگر - بیانیه ی «زنانی دیگر» در مورد شرایط کنونی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۴ دی ۱٣۹۰ -  ۲۵ دسامبر ۲۰۱۱


دور جدیدی از کشمکش میان جمهوری اسلامی و دولت‌های غربی و مشخصا آمریکا آغاز شده است. طرفین یکدیگر را به استفاده از موشک و بمب افکن تهدید می‌کنند و برای بسیاری این سوال پیش آمده که آیا با احتمال یک درگیری نظامی بین جمهوری اسلامی و آمریکا (و یا ائتلافی از نیروهای ناتو، به صورتی که در لیبی رخ داد) روبرو هستیم؟ و در این صورت چه باید کرد؟
در پاسخ به این سوال نیروهای سیاسی طبقاتی مختلف (از نیروهای معروف به «جنبش سبز» تا اپوزیسیون «چپ» و سکولار جمهوری اسلامی) به تکاپو افتاده و صف‌بندی و ائتلافات جدیدی در صحنه‍ی سیاسی کشور شکل گرفته است. پررنگ‌ترین آن‌ها دو گرایش مخرب است که یکی مدافع دخالت‌گری نظامی قدرت‌های غربی در ایران است و راه «رهایی» را از طریق بمب‌افکن‌های ناتو می‌بیند، و گرایش دیگر تحت عنوان «دفاع از مرز و بوم» چشم به روی مرتجعین حاکم بر ایران و وضعیت فاجعه باری که نتیجه‍ی بیش از سی سال حاکمیت اسلامی است بسته و تلویحا مردم را در شرایط یک درگیری نظامی به اتحاد با جمهوری اسلامی فرا می خواند.
در جنبش زنان آغازگر سیاست «یاری گرفتن» از دولت‌های سرمایه‌داری غرب، برخی از کنشگران جریان «کمپین یک میلیون امضاء» بوده که اعلام کرده‌اند: «آزادی» را هر که بیاورد خوش است! این‌ها تا دیروز مردم را به همراهی با «جناح واقع بین جمهوری اسلامی» دعوت می‌کردند، در جریان خیزش مردمی سال ٨٨ مرتبا در «مضرات» اِعمال قهر از طرف مردم قلم‌فرسایی می‌کردند، و امروز با عوض شدن صحنه‍ی سیاسی جهان، رنگ دیگری گرفته‌اند. حالا مردم را به همراهی با «واقع بینی» قدرت ناتو دعوت می‌کنند. این نکبت چند سویه‍ی سیاسی، جهان نگری و اخلاقی را در بین بسیاری از سخنگویان جریاناتی که زمانی منتسب به کمپین یک میلیون امضاء و بعدها منتسب به «جنبش سبز» بودند می بینیم. تحولات لیبی این مدافعین سرمایه‌داری را به جنب و جوش انداخته و حیرتا که دیگر ضدیتی با اِعمال قهر، آن هم از نوع «ناتو»‌ای آن و بمباران و کشتارهای چند ده هزار نفری ندارند.

نه به تجاوز و دخالتگری دولتهای سرمایه داری غرب!
قدرت‌های سرمایه‌داری برای سازماندهی حداکثر سود دست به جنگ‌های ارتجاعی، دخالت‌گری نظامی در کشورهای دیگر می‌زنند. ادعای حمایت «بشردوستانه‍ی» دولت‌های سلطه‌گرغربی، ادعایی دروغین و فریبکارانه است و باور به آن حماقتی محض. اگر کسی ریگی به کفش نداشته باشد نمی‌تواند باور کند که قصد نیروهای ناتو «نجات» مردم لیبی از چنگ دیکتاتوری فاشیستی قذافی بوده است. در چند ساله‍ی اخیر قذافی چیزی جز فرمانبردار سیاست‌های خود آن‌ها نبوده است. دخالت نظامی ناتو در لیبی یک جنگ ارتجاعی بود با هدف بدست آوردن مناطق نفوذ و به انحصار در آوردن این منطقه‍ی نفت خیز در چهارچوب رقابت حریصانه‍ی قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری. هدف آن‌ها ایجاد حکومت جدیدی بود با ائتلافی از عقب مانده‌ترین نیروهای طبقاتی، اسلامی، عشیرتی و قبیله‌ای و با دستور کار نئولیبرالیسم. نخستین اقدام دولت جدید لیبی پرداخت میلیاردها دلار به کمپانی‌های غربی است به منظور بازسازی ویرانی‌هایی که پیش از همه خود مسبب اش بوده اند. طبق معمول زنان نخستین قربانی‌های این جنگ ارتجاعی بوده اند. عبدل جلیل، رئیس شورای انتقالی لیبی در اولین نطق خود گفت: «از این پس شریعت اساس‌ قوانین لیبی خواهد بود و چند همسری آزاد خواهد بود.»
فجایعی که پس از یک دهه لشگرکشی به افغانستان بر سر زنان آنجا می‌آید، پیش روی ماست. قدرت‌گیری مجدد نیروهای طالبان، نیروهای اشغالگر و دولت کرزای را به نیابت از آن‌ها واداشته تا مرتبا به طالبان امتیاز بدهند و در مرکز این امتیازات زیر پا گذاشتن منافع و حقوق زنان، به مدرسه نرفتن دختران، «احترام» به اصول دین و تحمیل قوانین شرع است. قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری بارها ثابت کرده‌اند که وقتی پای منافع‌شان در میان است به راحتی می‌توانند دمکراسی مردمی، حقوق زنان و سکولاریسم را قربانی مطامع خود کنند. بنابراین آن‌هایی که دل به این بسته اند که ناتو و آمریکا برای مردم ما آزادی و سکولاریسم به ارمغان بیاورند، دچار کور ذهنی هستند. اگر هم به این دل بسته‌اند که در فردای تحولات احتمالی ایران، آنان به سور و ساتی می‌رسند و مثلا مقام وزارت امور زنان یا وزارت ارشاد به آنان تفویض می شود در اشتباه‌اند. با وجود لشگری خودفروخته و کار کشته، و مهمتر از همه با وجود نیروها و مقاماتی از درون همین جمهوری اسلامی که تکیه‌گاه اصلی غربی‌ها خواهند بود، احتمال اینکه چیزی دست سخنگویان کمپین یا «سبز» را بگیرد کم است. شاید حداکثر موفق شوند مثل همیشه به نقش واسطه‌گری خود میان مردم و مرتجعین ادامه بدهند.

نه به جمهوری اسلامی!
به جز «تضاد»هایی فرهنگی مابین بنیادگرایان اسلامی و فرهنگ غرب، جمهوری اسلامی بر عکس آن چه ادعا می‌کند «ضدامپریالیسم» نیست. این دروغی است که از ابتدای سر کار آمدن برای فریب مردم و همزمان فشار آوردن و امتیاز گرفتن از قدرتهای سرمایه داری به زبان آوردند. جمهوری اسلامی خودش بخشی از نظام سرمایه داری است و بند نافش وابسته به آن. همین امروز بیشترین وحشت شان این‌ است که نفت ایران مشمول تحریم شود و طبقه‍ی سرمایه‌دار حاکم بر ایران نتواند آن‌را با سهولت صادر کند و بر پایه‍ی آن دلار گرفته و چرخ نظم ارتجاعی دینی خود را بچرخاند.
کشمکش مابین جمهوری اسلامی و آمریکا، پیشینه تاریخی دارد. جمهوری اسلامی همیشه خواستار این بوده که خودش کارفرمای درجه‍ی یک سرمایه‍ی جهانی در این منطقه‍ی پرآشوب بوده و دست بالا را در میان سایر دولت‌های منطقه داشته باشد. اما در جهانی که تعداد مدعیان و رقبا زیاد شده، تحقق این خواسته میسر نبوده است. این اختلاف طی سال‌ها دچار افت و خیز شده، اما حل نشده باقی مانده است. این تضاد در میان دولت‌های منطقه و جمهوری اسلامی نیز نمود یافته است. گاه عربستان کشور دوست و همسایه بوده که اسلام و خانه‍ی کعبه وجه اشتراکشان است و گاه لشگرکشی برای «نجات خانه‍ی خدا از چنگ وهابی ها» استراتژی جمهوری اسلامی شده است. گاه روی کار آمدن جناح اسلامگرای اردوغان در ترکیه برای جمهوری اسلامی بشارت دهنده‍ی «حکومت الله» در منطقه بوده و گاه اردوغان به شر مطلق و عامل «امپریالیسم» تبدیل شده است. اختلافاتی که هم اکنون میان جمهوری اسلامی و دولت‌های بزرگ غربی از نو سر بلند کرده است، تضاد میان «اربابان جهان» است با وابستگان درجه‍ی دو که برای سهم خواهی بیشتر جفتک می‌اندازند و ارباب عوض می‌کنند. یک جناح با روسیه و چین قراردادهای اقتصادی و امنیتی نظامی و مخابراتی می‌بندد و روز بعد آن جناح به نفع قدرت سرمایه‌داری دیگری این قراردادها را ملغی می‌کند. این آشفته بازار در جهان سرمایه‌داری که خود در مجموع گرفتار بحران است، مطلوب ِ قدرت‌های بزرگ نظم سرمایه داری نمی باشد.
امروز جمهوری اسلامی درگیر بحران‌های چندگانه‍ی اقتصادی و سیاسی است. بحران درونی حاکمیت اسلامی منجر به جناح‌بندی‌های «نامتعارف» و به جان هم افتادن چندین باند مافیایی در قدرت شده است، که سر هر یک از آنان به آخور یکی از قدرت‌های بزرگ متصل است، و همچنین باعث بحران بزرگ مشروعیت که در مناسبات میان اکثریت مردم و کلیت این نظام نمود یافته است.
نتیجه‍ی حاکمیت جمهوری اسلامی بجز فقر و فلاکت برای اکثریت مردم چیز دیگری نبوده است. هر صدای دگر اندیشی را خاموش می کنند و بیشترین ستم را بر زنان این کشور اعمال کرده اند. با ادغام دین و دولت، اسلام سیاسی را با محوریت شیعه به جامعه تحمیل کرده و بر پایه‍ی آن خرافه و عقب مانده ترین مناسبات اجتماعی و اخلاقیات ضد مردمی را رواج داده اند. ستم و تبعیض دینی و مذهبی را بر مردمی که دینی بغیر از اسلام و مذهبی بغیر از شیعه دارند، اعمال کرده اند. موج جدیدی از تبلیغات علیه ادیان دیگر براه انداخته و زمزمه‌های شوم «بهایی کشی» راه انداخته‌اند.
جمهوری اسلامی با نظام ایدئولوژیک تئوکراتیش همان اندازه ستمگر است که سرمایه‌داری غربی با روبنای دمکراتیک‌اش. این دو تفکر لازم وملزوم هم بوده و به یکدیگر فضا و پا داده اند. دو نظم و تفکر پوسیده و منسوخ‌اند و زندگی شان در گرو نابودی زندگی اکثریت مردم جهان است.

راه و افق دیگر
نظام سرمایه‌داری جهانی با همه‍ی اجزای آن (یونان، آمریکا، انگلیس، ایران، بحرین و....) در بحران فرو رفته اند. مردم مبارزه و مقاومت می‌کنند و در برابر آنها نیروهای ضدمردمی و سازشکار بیراه‌های «همراهی با این یا آن» را قرار می‌‌دهند. تفکر مخرب «بد و بدتر» میان مردم رواج داده می‌شود در حالیکه «بد و بدتر»، هر دو بدترند. ما زنانی دیگر راه دیگری را برگزیده ایم که بارها در بیانیه‌ها و اعلامیه‌های خود پیش گذاشته ایم. راهی «دیگر» در درجه‍ی نخست یعنی:

- مبارزه‌ای از پائین، مردمی و متکی به قدرت مردم برای سرنگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی
- استقلال از تمامی نیروهای مرتجع و قدرت های بزرگ سرمایه‌داری جهانی و افشای جنگ افروزی و مداخلات تجاوزگرانه‍ی آن‌ها
- مبارزه برای ایجاد جامعه‌ای انقلابی، سکولار و فارغ از هرگونه سلطه‌گری طبقاتی، جنسیتی، نژادی و ... که در آن هیچکس نتواند دیگری را مورد بهره کشی و ستم اقتصادی سیاسی، مذهبی، جنسی و....قرار بدهد

درون جنبش سیاسی ایران نیروها و عناصر کمونیست، مترقی و دمکرات بسیاری مانند ما فکر می کنند. اما پراکندگی در میان این نیروها بسیار است. به باور ما اضطرار شرایط کنونی و «قدرقدرتی» نیروهای ارتجاعی و مخرب که صحنه را تیره و تار کرده‌اند، همکاری و همیاری میان نیروهای مردمی را بیشتر از همیشه طلب می‌کند. ما فکر می‌کنیم که قابلیت و امکان شکل‌گیری جبهه‍ی‌ متحدی از نیروهای مذکور در بالا، با دو محور عمده‍ی «مبارزه‌ای مردمی برای سرنگونی جمهوری اسلامی/افشاگری و مبارزه علیه دخالت‌گری‌های دولت‌های بزرگ غربی و مشخصا آمریکا» وجود دارد.

ما زنانی دیگر تمامی نیروهای کمونیست، مترقی و دمکرات را به تلاش جهت ایجاد این جبهه متحد فرامی‌خوانیم. برای آغاز کار می‌توان بنا به شرایط سیاسی و امنیتی داخل و خارج، امکانی واقعی یا مجازی برای گفتگو و تبادل نظر ایجاد کرد. در این تبادل‌نظرها و گفتگو‌ها به هم‌نظری بیشتر خواهیم رسید و در نتیجه به راهکارهای عملی و موثری جهت تحقق دوشعار بالا دست خواهیم یافت. ما دست هر نیرو و فرد مستقلی را که دو شعار بالا را محور فعالیت‌های خود قرار دهد می‌فشریم و آماده همکاری هستیم.   

زنانی دیگر
دی ماه ۱٣۹۰


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست