یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

تل آویو


فیلیپ راس - مترجم: کیوان مهجور


• "شوکی" ازمن پرسید: "اینجا چه کار می کنی؟" - "اومدم برادرمو ببینم، یه شهرک نشین شده!" - "تو یه برادرداری که اومده اسرائیل؟ اون دیگه کیه یه مذهبی دیوونه؟" - "نه یه دندونساز موفقه، یا بود. اون تو یکی از این شهرک های مرزی تو کرانه غربی زندگی می کنه. داره عبری یاد می گیره" ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۷ اسفند ۱٣۹۰ -  ۱۷ مارس ۲۰۱۲



نوشته "فیلیپ راس"، درزمانه ای که علیرغم گستردگی منابع خبری که خود به تدریج به منبعی از"بی عملی" مردم بدل شده، روشنگر واقعیتی است که تنها از طریق هنر و ادبیات می توان بدان دست یافت.چهره ای که او از اسرائیل ترسیم می کند چهره ای بسیار آشنا برای ما در لیبی، مصر، عراق، ایران، افغانستان و پاکستان است. موقعیت های انسانی که در زیر سرپوشی از جنون مذهبی آنطور که او حاکمیت "تفنگ و ریش" می نامد خرد می شود.

فیلیپ راس به دیدن یهودی-آمریکائی استرالیا می رود

"شوکی" ازمن پرسید:" اینجا چه کار می کنی؟"
"اومدم برادرمو ببینم، یه شهرک نشین شده!"
" تو یه برادرداری که اومده اسرائیل؟ اون دیگه کیه یه مذهبی دیوونه؟"
" نه یه دندونساز موفقه، یا بود. اون تو یکی از این شهرک های مرزی تو کرانه غربی زندگی می کنه. داره عبری یادمی گیره"
"ازخودت در میاری!، این یه شوخیه دیگه است؟"
"زن برادرم آرزو می کرد شوخی بود، نه این داستانیه که "هنری" ساخته. بنظر میاد زن و بچه هاشو،مترسشو ول کرده اومده اسرائیل که یه یهودی "واقعی" بشه!"
"واسه چی می خواد یه همچه چیزی بشه؟"
"اومدم همینو بفهمم"
"تو کدوم شهرکه؟"
"نزدیک "هبرون"، تو تپه های " یهودیه" اسمش "آگوره". زنش میگه قهرمان خودشو اونجا پیدا کرده، اسمش "مردخای لیپمنه""
"قهرمان پیدا کرده؟"
"لیپمنو میشناسی؟"
"نمی تونم راجع به این چیزا حرف بزنم، برام دردآوره، راستی میگم.برادرت مرید "لیپمنه"؟"
" "کارول" میگه هروقت تلفن میکنه با بچه ها حرف بزنه همه اش راجع به "لیپمن" حرف می زنه"
"آره؟پس حسابی تحت تاثیرش واقع شده؟ باشه هروقت "هنری" رودیدی بهش بگوکافیه یه سری به یه زندون بزنه هرچه دلش می خواد مجرمای کوچیکی رو که بهمون جذابی اند ببینه"
"میخواد وقتی که درس عبریش تموم شد تو "آگور" بمونه.فقط به خاطر "لیپمن".
"خیلی جالبه ، این لیپمن هفت تیرش رو به کمرش می بنده میره تو بازار"هبرون" وبه عربا میگه ببینین چقدرعربا ویهودیا میتونن خوش و خرم کنارهم زندگی کنن ،البته اگه یهودیا همه کاره باشن!،اون دلش غنج می زنه یکی یه کوکتل مولوتوف به طرفش پرتاب کنه اونوقت اونم با لاتو و لوتاش بریزن توی شهر"
"کارول راجع به هفت تیر "لیپمن" هم گفته، "هنری" راجع بهش با بچه ها حرف زده"
"البته! به نظرش باید خیلی هم رمانتیک اومده باشه، یهودیای آمریکا خیلی از این داستان تفنگ خوششون میاد، تصوراینکه یه عده یهودی با تفنگ اینورواونور میرند براشون بهشته. یه عده آدم معقول، مخالف خشونت، متمدن با یه تورازآمریکا میان، تفنگا وریشا رو می بینن عقل از سرشون می پره.ریش براشون جنبه روحانی یهودی، تفنگ هم قدرت سربازای یهودیه.یهودیائی که تاریخ نخوندند، عبری نمی دونند، توراتو نخوندند، اسلامووخاورمیانه رو نمی شناسند، تفنگا و ریشا رو می بینند،تموم احساساتی که ممکنه ازیه آدم احساساتی بروز کنه ازشون ساطع میشه. یه شیربرنج معمولی احساسات، فانتزی راجع به این مملکت حال منو بهم میزنه. آخ ازاین ریش!، برادرت همونقدری که با مذهب حال می کنه از مواد منجره هم خوشش میاد؟ این شهرک نشینای ما مومنین پرو پاقرص موعود و بازگشتند، تورات،" تورات" اوناس، هرچی خرابی تو این مملکت شده تو پنج تا کتاب اول توراته؛ دشمنتو شکست بده، پسرتو قربونی کن، کل بیابون تا فرات مال توست و هیچ کس دیگه به اون حقی نداره. یک صفحه درمیون ازکشته فلسطینی ها پشته ساخته، این حکمت تورات خداشونه، اگه داری میری اونجا فردا برو مراسم جمعه شبشون رو ببین، دور هم نشستن و میگند مقدسینشون چقدر بزرگند و جالبند، بعد بهمه ما پز میدند که با شجاعت تموم به یهودیه تورات رفتنو برای خدا کار می کنن.مهاجرین! همه شون تو کارای دولتی تو اورشلیمند، فقط شبا تا یهودیه تورات رانندگی می کنن، تا شام جگرمرغو تو سرزمین تورات بخورن وهمونجام برن تو رختخواب، حالا میشه بگی یهودی حقیقی بودن یعنی چی؟. خب اگه خیلی دلشون می خواد جائی که ابراهیم بند کفشش رو می بسته باشن این کاروتو یه حکومت عربی هم میشه کرد.خواهش می کنم چیزی راجع به اینکه این جماعت هدفشون از اینکارا چیه نگو، دیوونه ام میکنه"
"چی دیگه راجع به این "مراد" برادرم میدونی؟"
"لیپمن؟ بوی فاشیسم از آدمائی مثل "لیپمن" به دماغ آدم می رسه"
"اینجا این چه بوئیه؟"
"این بو همه جا یه جوره، شرایط اونقدر پیچیده میشه که به نظر میاد یه راه حل ساده داره، اونوقته که نوبت "لیپمن" میشه که آشوب به پا کنه و بازی "ناامنی یهودی" رو راه بیاندازه. به یهودیا میگه :" راه حل مشکل ترستون پیش منه". برای این مردم این یه داستان قدیمیه. مردخای" لیپمن" دیروز متولد نشده، توی هر جماعت یهودی یکی از اینا هست.برای ترس، خاخام چه کار می تونه بکنه؟ خاخام یکیه مثل تو- قدش بلنده،لاغره، یه زاهدیه که تو خودشه، سرش تو کتاباشه، معمولا هم مریضه. کسی نیست که با یه غیریهودی بتونه سرو کله بزنه. برای همین توهرجماعتی یه قصاب ، یه راننده کامیون ، یه باربرهست که هیکل بزرگی داره، سالمه- تو با یک، دو، شایدم سه تا زن می خوابی، اون با بیست وهفتا، اونم درآن واحد- اون می دونه با ترس چیکار کنه". شب با یه قصاب میرن بیرون، وقتی بر میگردن صدتائی غیر یهودی هست که خیالت ازبابتشون راحت شده. اون خودشو دستیار شکارچی میدونه که تازیارو میدوونه. تنها فرق "لیپمن" با یک دستیار شکارچی اینه که آقای "لیپمن" آدم عمیقیه!! اون نه فقط تفنگ یهودی داره که زبونشم یهودیه، بقایائی از یه فکر یهودی.حالا میزان دشمنی بین یهودی ها و اعراب اونقدر بالاست که یه بچه هم میفهمه که بهترین کار اینه که اونا رو از هم جدا نگه داری.دولت هبرون تشکیل نشد که یهودیا پلیس نابلس وهبرون باشند. این حتی ایده صهیونیست هام نبود.ببین من هیچ سوء تفاهمی نسبت به عربا و یهودیا ندارم من فقط نمی خوام تو یه مملکتی که کاملا دیوونه است زندگی کنم. می بینم که از حرفای من خوشت میاد، می بینم به من حسادت می کنی. فکر می کنی با دیوونگی و خطر زندگی کردن خیلی مفرحه، باورکن وقتی مقدارش زیاد و مدتش طولانی شد خسته کننده و ملال آور میشه، اونوقت واقعا خطرناک میشه، مردم سی و پنج ساله ترسیده اند: کی یه جنگ دیگه شروع میشه؟ عربا می تونند ببازند، ببازند،و ببازند، ما فقط یه بارمی تونیم ببازیم، اینا همش درست، اما نتیجه چیه؟ مناخیم بگین به صحنه میاد- یه قدم منطقی- بعد ازمناخیم بگین یه گانگستری مثه "لیپمن" که به همه میگه :" من یه راه حلی برای مشگل ترستون دارم"حالا این "لیپمن" هرچه بدتر باشه، بهتر. راست میگه این دنیائیه که ما توش زندگی می کنیم، اگه راه و روش انساندوستانه کار نکرد رو بیار به وحشیگری "
"برادر کوچکم این آدمو دوست داره"
" از این برادرکوچیکت بپرس نتیجه کارای این آدم دلپذیرچیه؟ خرابی این مملکت! کی دیگه به این مملکت میاد که بمونه وزندگی کنه؟ یهودی روشنفکر؟یهودی انساندوست؟یهودی خوشگل؟ نه ! یه یهودی از بوینس آیرس، ریو و منهتان.اونائی که از آمریکا میان یا مذهبی اند یا دیوونه یا هردو. اینجا شده استرالیای یهودی آمریکائی.حالا اون که نصیب ما میشه یهودی شرقیه، یهودی روسیه است، آدمای ناجور مثل برادرتو؛ گردن کلفتائی تو لباس سنتی یهودی"
"برادرمن مال حومه "نیوجرسیه"، امکان نداره بهش بتونی بگی "ناجور". مشکلی که اونو به اینجا آورده درست بر عکسه.خیلی هم جاش درست و راحت بود"
" خب پس برا چی اومده اینجا؟ فشار؟تنش؟ مشکلات؟خطر؟قاطی کرده ! بهت بگم تو زرنگ تره ای- تو میون اینهمه آدما تنها یهودی نرمالی! تو لندن زندگی می کنی، یه زن انگلیسی داری که یهودی نیس،هیچ وقتم فکر نمی کنه که تو زحمت ختنه کردن پسرتو به خودت بدی". توئی که میگی: " من تو این دنیا زندگی می کنمو از همین دنیاست که زندگیمو می سازم، اینو تو خوب فهمیدی که تو این زمونه به جای اینکه فکروذکرت این باشه که یه آدم منحصر به فرد!بشی هدف یه یهودی نرمال بودنه. برا همین چیزهاست که این سرزمین شده مرکز هر جور دیوونگی که نبوغ یهودی میتونه تولید کنه". 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست