نظام فدرالی برای ایران: تهدید یا فرصت
حمید داغری
•
در دنیای امروز، ایده فدرالیسم، از اهمیت برجسته ای در تئوری سیاسی برای پیوند دادن صلح آمیز کثرت گرائی تنوع ملی، قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی در جهان، با داشتن دولتی کارا و درعین حال یکپارچه ونه متمرکز، برخوردار است
...
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
دوشنبه
۲۵ ارديبهشت ۱٣۹۱ -
۱۴ می ۲۰۱۲
ایده دولت- ملت و سازمان سیاسی متعاقب آن که بعد از انقلاب فرانسه در اروپا و سپس در دیگر نقاط جهان شکل گرفت، اکنون از دو زاویه در معرض فشار جدی قرار گرفته است. نخست، فرایند اقتصاد جهانی و جهانی شدن اقتصاد، نیروهای اقتصادی و سیاسی گریز از مرکز را از طریق یک دنیای فرا ملی و نهادهای فرا ملی، نظیر ادغام های منطقه ای اقتصاد های ملی(اتحادیه اروپا، نفتا)، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی، قرادادهای مختلف بین المللی و غیره، تقویت کرده است. این فشار، چه بر دولت- ملت های بزرگ و چه بر دولت- ملت های کوچک، البته نه به یک اندازه، اثر می گذارد.
دوم، فشار محلی بر دولت- ملت ها برای بازیابی هویت ملی و حق تعیین سرنوشت برای آن دسته از ملیت هائی که با سلطه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک ملیت بر آنها، حقوق سیاسی و فرهنگی آنان نادیده گرفته شده است. ایران نیز از این فشار دوگانه در امان نبوده است، بویژه آنکه ستم ملی مستقیم مرکز بر ملیت های غیر حاکم، ضریب چنین فشاری را افزایش میدهد.
این سلطه ملیتی بر ملیت های دیگر، در بین سیاستمداران و افکار عمومی بسیاری از روشنفکران چنان جا افتاده است که، آنرا کاملا یک امر عادی تلقی میکنند، گوئی که، جز این بودی عجب بودی. حتی بسیاری از کسانی که خود را دموکرات و یا مدافع حقوق بشر میدانند، افق ذهنی آنان در دیدن این بی حقی ها متوقف میشود.
نمیتوان امروز، یک کشور چند ملیتی را پیدا کرد که دولت- ملت در آن بر سلطه سیاسی و فرهنگی ملیتی معین استوار بوده و نابرابری اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین دیگر ملیت ها و یا شکلی از آپارتاید را بوجود نیاورده، و آنهارا عملا به شهروندان درجه دومی تبدیل نکرده باشد. این سلطه، قبل از هر چیز، خود را از طریق مکانیسم حاکمیت سیاسی و سلطه آن بر دستگاه سیاسی نشان میدهد، لیکن در بلند مدت، از طریق ایجاد فاصله جدی در بین ملیتی که بنام آن سخن میگوید، و دیگر ملیت ها، عملا سلطه اقتصادی و اجتماعی آن ملیت را هموار میسازد، حتی اگر بخش غالب آن ملیت، درکی از این فرایند نداشته و یا از نظر سیاسی، با حاکمیت همراه نبوده باشد.
نتیجه عملی آن این واقعیت است که سلطه سیاسی حاکمیتی معین، که در جهت منافع ملیتی معین و محروم کردن ملیت های دیگر حرکت میکند، سلطه طبقاتی همان ملیت بر ملت های دیگر را تامین کرده و ستم ملی را به ستم طبقاتی نیز تبدیل میکند. از این گفته نباید به این استنتاج سریع رسید که همه ملیتی که بنام آن سخن گفته میشود، به سرمایه دار، و بقیه ملیت ها به کارگر تبدیل شده اند. بلکه فرآیندی است که بخش مهمی از ملیت های غیر حاکم را به حاشیه زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می راند. چنین فرآیندی، دیر یا زود یک دینامیت انفجاری را درون ملیت ها تولید میکند.
تعریفی ساده از فدرالیسم
فِدِرالیسم یا : Federalism نظام سیاسی چند ساخت است که در مقابل نظام سیاسی تک ساخت یعنی حکومت متمرکز قرار میگیرد.
فدرالیسم نظام سیاسی ویژهای است که به موجب آن:
در کنار یک حکومت مرکزی، چند حکومت خودمختار و محلی دیگر هم وجود دارد که اقتدار و وظایف دولت، میان حکومت مرکزی و حکومتهای محلی تقسیم میشود.
دولتهای محلی هر کدام بنا به موقعیت، از حاکمیت یا قسمتی از حاکمیت خود به نفع دیگری که قدرتمندتر است و یا به نفع دولت مرکزی، صرفنظر میکند و در عوض مورد حمایت آن دولت قرار میگیرد. البته روشهای خاصی برای حل اختلاف میان حکومت مرکزی و حکومتهای محلی مقرر میگردد.
به بخشها و حوزههای محلی کشور، حقوق و وظایف ویژهای واگذار میگردد.
در این روش و جریان سیاسی اغلب دو فاکتور مورد نظر است:
۱- تمرکززدایی در کشور و به رسمیت شناختن خودمختاری و قدرتهای منطقهای(۱)
۲- ایجاد و تقویت فدراسیونی بین کشورهای مختلف دارای حاکمیت ملی(۲)
به واحدهای تقسیمات سیاسی در نظام فدرالی بیشتر ایالت گفته میشود تا استان.
به نظر ژوزف پرودون، اصل فدراتیو باید شامل توافق و آشتی دادن قدرت و آزادی باشد. به عقیده وی، نظم سیاسی براساس دو اصل متعارض قدرت و آزادی استوار میگردد. فدرالیسم به آزادی ارزش بیشتری میدهد. وی سه اصل را برای برقراری فدرالیسم لازم می شمارد:
۱- حکومت های مستقل می بایست با تنظیم معاهدهائی، اتحاد خویش را در شکل یک فدراسیون اعلام نمایند. ۲ - هر حکومت عضو فدراسیون، باید بر طبق قانون، نسبت به تفکیک قوای خود اقدام و موارد بازنگری در قانون اساسی خویش را پیشبینی کند؛ ٣ - به جای جذب حکومتها در دولت مرکزی و یا تضعیف قدرت آنها، باید قدرت دولت مرکزی را به حداقل رساند .
نظرهای موافق با فدرالیسم
نظرهای مطرح شده در دفاع از فدرالیسم عبارتند از:
مقالات فدرالیست: به نظر مدیسون، همیلتون و جان جی، فدرالیسم در واقع خوب و
مناسب است.
دلایلی که استقرار فدرالیسم را توجیه میکنند عبارتند از:
الف) فدرالیسم، مسائل و مشکلات حکومتهای بزرگ را حل میکند.
ب) فدرالیسم، تنوع زبانی، مذهبی و فرهنگی را تعدیل میکند.
ج) فدرالیسم، ابزارهایی را برای کنترل بر قدرت حکومت مرکزی مهیا میکند.
د)یک دولت بزرگتر، منابع طبیعی و انسانی بزرگتری دارد و میتواند از خودش بهتر دفاع کند.
ه)صرفه جویی های نسبت به مقیاس، برای تنوع خدمات وجود دارد.
و) حکومت های منطقه ای به مردم نزدیکتر هستند و بهتر میتوانند به نیازهای محلی پاسخ دهند.
در دنیای امروز، ایده فدرالیسم، از اهمیت برجسته ای در تئوری سیاسی برای پیوند دادن صلح آمیز کثرت گرائی تنوع ملی، قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی در جهان، با داشتن دولتی کارا و درعین حال یکپارچه ونه متمرکز، برخوردار است.
حق تعیین سرنوشت (The Right of self-Determination)
یکی از اساسی ترین موازین حقوق بشر ، حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان است . اهمیت این حق تا بدانجا است که همگی آن را پایه و اساس حقوق بشری می دانند . در حقیقت برای نیل به سایر حقوق بشری تحقق اصل حق تعیین سرنوشت اهمیت به سزائی دارد و در صورتی که این اصل اجراء نگردد نمی توان از دولتی غیر منتخب انتظار چندانی داشت تا نسبت به اصول حقوق بشری متعهد باشد.
ماده ۱ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶)[٣] و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی اجتماعی و فرهنگی (۱۹۶۶)[۴] به نحو کاملاً یکسان با عبارات زیر از حقی به نام حق تعیین سرنوشت حمایت مینمایند: ماده ۱:« ۱.تمامی ملتها دارای حق تعیین سرنوشت خود میباشند. به موجب حق مزبور، ملل وضعیت سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه تأمین میکنند. ۲. همه ملتها مِیتوانند برای دستیابی به هدفهای خود در منابع و ثروتهای طبیعی خود بدون اخلال به الزامات ناشی از همکاری اقتصادی بین المللی مبتنی بر منافع مشترک و حقوق بین الملل آزادانه هر گونه تصرفی نمایند، در هیچ مورد نمیتوان ملتی را از وسایل معاش خود محروم کرد. ٣. کشورهای طرف این میثاق از جمله دولتهای مسوول اداره سرزمینهای غیرخود مختار و تحت قیمومت، مکلفند تحقق حق خود مختاری ملتها را تسهیل واحترام این حق را مطابق مقررات منشور ملل متحد رعایت کنند».
در سطح منطقهای نیز ماده ۲۰ و ۲۱ منشور آفریقایی حقوق بشر و ملتها[۵] بطور مفصل درباره حمایت از حق تعیین سرنوشت سخن راندهاند. اما پیش تر از این اسناد در بند ۲ ماده ۱ و مواد ۵۵، ۷٣ و ۷۶ منشور سازمان ملل متحد،[۶]حق تعیین سرنوشت را مورد حمایت قرار گرفتهاند و پس از آن نیز این حق در بسیاری از قطعنامههای مجمع عمومی سازمان ملل متحد گنجانده شد.[۷]
قوم یا ملیت
در سا لهای اخیر یکی از واژه ها و یا کلمات معنی داری که بکرات در مقالات و یا اظهارات جریانات سیاسی و برخی از تحلیل گران منفرد سیاسی مشاهده می شود، واژه "قوم" و یا جمع آن اقوام می باشد. این واژه در اصل جایگزین و یا جانشین همان اصطلاح سیاسی "خلق" گردیده است که سابق بر این به جای ملیت و یا (ملیتهای تحت ستم یا خلقهای تحت ستم ایرانی) مورداستفاده قرار میگر فته است. اما از چند سال قبل تقریبا تمامی جریانات چپ که خواهان دمکراسی و رفع ستم ملی و برابری تمامی ملیتهای تحت ستم ساکن ایران بوده اند، به یکبا ره استفا ده از واژه ی فوق را کنار گذاشته و بجا ی آن واژه قو م یا اقوا م را بکار میگیر ند.
برخی از ایدئولوگ های ناسیونالیست فارس نیز نظر ات خودرا در قالب ها یی مردم پسند و با استفاده از واژه هایی مشابه به بازارهای سیاسی عرضه می نمایند.
استفاده نادرست از واژه ها، گاه ناآگاهانه و گاه نیز بعضا آگاهانه با هدف تحقیر ملیت های غیر فارس صورت می پذیرد.بمرور زمان این نوع واژه ها در ادبیات سیاسی وارد شده و به قول معروف جا می افتد تا جائی که حتی برخی از روشنفکران ملیت های تحت ستم نیز از روی ناآگاهی این واژه های نادرست و غیر علمی را بکار می برند.
لازم است گفته شود که در جریان تکامل جا معه بشری، در یک منطقه معین جغرا فیائی گروه های انسانی شکل گرفته و بوجود می آیند که از لحاظ زبان ، نحوه زندگی ، فر هنگ و اخلاقیات و مذهب به همدیگر نزدیک شده و آنها را از دیگر جوا مع متمایز می نماید. بطور کلی جوامع بشری در جر یان رشد و تکامل تاریخی خود، دارای وجوه و مشخصات مختص به خود می گردند.به عنوان مثال: گروه های اجتماعی در طول سال های متمادی، ازگروه به طایفه از طایفه به قبیله و از قبیله به اتحاد قبایل و عشایر واز اتحاد قبایل به قوم، و از قوم به ملیت ودرآخرین مرحله به ملت که دارای دولت وپر چم مستقل خود را می باشد،رشد نموده اند اصطلاح قوم که بعضی مواقع مترادف با نژاد استفاده شده است ، به گروهی از انسانها گفته می شود که با ویژه گی های بنیادی از قبیل زبان ، آداب و رسوم و میراثهای تاریخی از سایر گروههای اجتماعی متمایز می گردد .
چهار عنصر مهم یک گروه قومی را از سایر گروه های اجتماعی جدا می نماید :
۱ – بیولوژیکی ، شامل ساختمان بد ن ، چشمها ، رنگ پوست، قد و ...
۲ - فر هنگی – ٣ – زبا نی – ۴ – ساختاری و نحوه زیست وامرار معاش .
ویکتور کوزولوف قوم شناس معروف میگوید:
قوم یک سازمان اجتماعی تشکیل یافته ای است که در پهنه سرزمین معینی قرار دارد . یعنی سرزمین مشترک و شامل مردمانی که در طول تاریخ با همدیگر پیو ند های اقتصادی ، اجتماعی ، فر هنگی وخویشاوندی برقرار کرده اند. اینها دارای زبان مشترک ، دین مشترک ، پیوندهای خویشی ،سنت های مشترک می باشند.بنا براین شاخص عمده قومی عبارتند از زبان مادری ، سرزمین نیاکانی ، ویژه گی های روانی، فر هنگی ، خویشاو ندی و نحوه زیستن .
تشکیل شدن قوم بیشتر متعلق به دوران ما قبل فئو دالی بوده ودر آن پیوند های خویشاوندی و خونی نقش عمده ای را در بین مردم ایفا می نماید.یعنی نقش خون و فا میل در تعیین روابط وتحکیم آن نقش تعیین کننده ای را دارد .
جامعه شناسان بر این عقیده اند که با پیدایش جا معه شبانی و کشاورزی و بالا خره گسترش مالکیت خصوصی بر روی زمین ها ی کشاورزی،مردمانی که بصورت قبیله و عشایر زندگی می کردند به مرحله عالی تر، یعنی قومی تکامل یا فته اند .
ملیت به مجمو عه مردمان با روابط پایداری گفته می شود که در محیط جغر افیائی معینی زند گی کرده ، علاوه بر برخی مشترکات با قوم، یعنی زبان، فرهنگ، سرزمین واحد، از کیفیت بالاتر روابط فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی بر خوردار بوده است که بسهم خود متاثر از رشد مناسبات اقتصادی می باشد. بر ا ین اساس روابط درونی ملیت های ساکن ایران و مناسبات انها با یکدیگر، سطح اگاهی سیا سی ، اجتما عی ، علمی، نسبت به مردمانی که قوم نامیده می شود از نظر کیفی متفا وت میباشد .
تفکر شونیستی با مخدوش کردن آگاها نه واژه ها و جایگزین کردن "قوم" به جای "ملت" و یا "ملیت" ، بر این گفته پای می فشارد که چون ملیت های ساکن ایران برای خود حکومتی را ندارند،پس نمیتوان انها را ملت و یا ملیت نامید!
بر اساس این دید گاه، فلسطینی ها، بوسنی ها، کروات ها،اسلواک ها و بسیاری از ملیت های جمهور ی های سابق اتحاد جماهیر شوروی که تا دیروز صاحب حکومت مستقلی نبوده اند، قوم شناخته می شوند و اما یکشبه و بدنبال تشکیل حکومت های ملی خود به "ملت" تبدیل می گردند، چنین نظریه ای هرگز نمی تواند پایه علمی درستی را داشته باشد.
و امروزه و با گذشت نزدیک به ۹۰ سال از تشکیل دولت و نظام حکومتی جدید در ایران و ٣٣ سال از حکوت فعلی و با توجه به تعدد هویت های قومی و ملی غیر فارس که ۷۲% از نقشه سیاسی ایران را تشکیل می دهند و البته بر هیج کس پوشیده نیست که در این برهه زمانی حکومت های پهلوی و جمهوری اسلامی در خصوص عبور از این ملت ها از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده اند . و برای رسیدن به یک دولت – ملت واحد بوسیله اعمال محرومیت های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی برای این ملت ها هیج کوتاهی نکرده اند .
متأسفانه هنوز برخی از جریان های سیاسی موجود ، تنوع و تکثر قومی در ایران را تهدیدی برای کشور ایران به شمار می آورند و حتی شمار اندکی از آن ها منکر چنین تنوعی هستند . اینان می کوشند با نوعی پیش داوری و سرسختی ، ذهنیت خود را به جای عینیت بنشانند اما رویدادهای سالیان اخیر در مناطق مختلف کشور نشان داد که حقیقت تاریخی تنوع قومی در ایران ، واقعیت جغرافیایی مبرمی است که ذهنیت های متصلب نمی توانند تا ابد آن را نادیده بگیرند و البته اگر چنین کنند ، هم خود و هم تمامی کشور را به مخاطره خواهند افکند.
اصولاً کوشش برای پایانبخشیدن به ستم ملی (قومی) و ایجاد برابری قومی در همهی زمینههای فرهنگی، زبانی، مذهبی، سیاسی و اقتصادی، پادزهری برای همهی تهدیدها، و فرصتی برای پیشرفت و توسعهی همهجانبهی کشور است که از مسیر فدرالی شدن سیستم حکومتی ایران می گذرد . فرصتی تاریخی و مناسب برای بهبود روابط و مشارکت همه ملت ها و اقوام ساکن در این گستره ای جغرافیایی است و مصداق عینی شعار تاریخی دوم خرداد۷۶(ایران برای همه ایرانیان) خاتمی است، البته در حد شعار هم ماند.!!
کشور سوئیس نمونه ای خوبی برای اتحاد داوطلبانه ای ملیت های کوناگون به شمار می رود . در واقع نه آلمانی ها ، نه فرانسوی ها و نه ایتالیائی ها به رغم وجود کشورهای پیشرفته و قدرتمند همزبان و همسایه خواستار جدائی از سوئیس نیستند .راز این اتحاد قدرتمند را باید در اعطای حقوق کامل شهروندی و قومی به مردمان این کشور جستجو کرد و نه جیز دیگر.
در پایان باید بگویم که ایران، گلستان گستردهای از گلهای رنگارنگ است و زیبایی آن در همین تنوع نهفته است . لذا هیچ باغبانی حق ندارد فقط از یکنوع گل مراقبتکرده و دیگر گلها را از آب و حیات گلهای این سرزمین محروم سازد. بیگمان، نتیجهی تیماز فوقالعادهی یک گل و بیاعتنایی به دیگر، گُلزاری یکدست و ملالآور خواهد بود. بکوشیم از پژمردگی این گلها جلوگیریکنیم و تنوع و رنگارنگی تاریخی این گلستان را حفظکنیم؛ این بهسود همهی ماست.
منابع :
۱- کتاب اصطلاحات سیاسی، به کوشش عبدالرحمان میاح
۲ - فرهنگ تفسیری ایسم ها/محمد حاجی زاده.-تهران: جامه دران، ۱۳۸۴.
[۱] INTERNATIONAL COVENANT ON CIVIL AND POLITICAL RIGHTS (ICCPR) ART٣ -
[۲] . INTERNATIONAL COVENANT ON ECONOMIC,SOCIAL AND CULTURAL RIGHTS (ICESCR) , ART.۴ -
AFRICAN CHARTER ON HUMAN AND PEOPLES RIGHTS (AFCHPR۵ - (
۶-
THE CHARTER OF THE UNITED NATIONS,ART. ۱ (۲),۵۵.۷٣, ۷۶
۷- برای نمونه ر.ک: UNGA RES. ۴۲۱ D (V) OF ۴ DEC: ۱۹۵۰:THE RIGHT OF PEOPLES AND NATIONS TO SELF –
حمید داغری
MAY۱۴/۲۰۱۲
|