یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

غار افلاطون، از افسانه تا واقعیت - رضا اسدی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۱۶ مهر ۱٣۹۱ -  ۷ اکتبر ۲۰۱۲


مردانی را در کت و شلوارهای یک رنگ و کروات هایی همسان میدیدم، با پرچم های کوچک کاغذی در دست. در پشت میزها، در چند ردیف، خبردار ایستاده بودند. به تصویری که در روی دیوار مقابل بود زل زده و به شنیدن پیامی صوتی سراپا گوش بودند. روی هر نکته ای که گوینده مکث میکرد هورا میکشیدند، به هوا می پریدند و پرچم کوچک کاغذی را به شدت تکان میدادند. تعدادی انگشت شمار از زنان، با روسری های زرشکی و کت و دامن های یکرنگ نیز در کنارشان بودند که همزمان با مردان ابراز احساسات مینمودند.
اکثر آن مردان را از سی و اندی سال پیش میشناختم. اگرچه موی سرشان را رنگ نموده و محاسنشان را تراشیده بودند اما ورود به کهن سالی را میشد به خوبی در چهره هایشان تشخیص داد. خانم ها نیز از چین و چروک صورت در امان نمانده بودند.
دوربین سعی میکرد روی آن افراد طوری مانور کند تا آنها را بیش از آن تعداد که هستند به تصویر بکشد. برای من که نسبت به آن جماعت شناخت داشتم، میدانستم که آنها همان دویست نفر تتمه مجاهدین خلق باقی مانده در قرارگاه اشرف در کشورعراق هستند. بقیه آنها اخیرا و توسط عراقی ها به کمپی به نام لیبرتی(آزادی) منتقل شده اند. آن گردهم آیی نیز در سالن تجمعات همیشگی مجاهدین برگذار شده بود که فیلم بردار فقط قسمت کوچکی از آن را نشان میداد. تصویر صامت روی دیوار متعلق به مسعود رجوی رهبر ایدیولوژیکی آن گروه بود که همزمان با شنیدن یکی از نوارهای صوتی از ایشان دیده میشد. او در مورد در آمدن فرقه تحت رهبریش از لیست تروریستی آمریکا داد سخن میداد.
این ویدیو که در تاریخ دوازدهم مهرماه نود و یک خورشیدی از تلویزیون مجاهدین بنام" سیمای آزادی "پخش میشد، فضایی ترسیم میکرد که بی شباهت به "افسانه غار افلاطون" نبود. و آن افسانه بدین صورت است:
جماعتی بودند که در یک غار در عمق زمین زندگی میکردند. با دست ها و پاهای بسته رو به دیوار مقابل و پشت به درب غار نشسته بودند. موجوداتی از بالای دیوار بلند پشت سرشان، در حالی که پیکره هایی را حمل میکنند، عبور مینمودند. آتشی در پشت این پیکره ها بطوری شعله ور است که باعث میشود تا سایه آن اجسام متحرک در روی دیوار مقابل بطوری بیافتد که برای آن جماعت غار نشین قابل رویت باشند. در نتیجه تنها چیزی که غار نشینان میتوانند ببینند همان حرکت سایه ها است. از آنجا که آنها سال ها بدین حالت نشسته و به آن سایه ها چشم دوخته اند فکر میکنند که تمامی دنیا در وجود آنها خلاصه میگردد.
فرض بر این است که یکی از غارنشینان از بند قل و زنجیر رها شود. به عقب بر می گردد و آن پیکره های متحرک را بطور واقعی میبیند و متوجه میشود که آنچه بر روی دیوار دیده است سایه آن اجسام بوده اند که با واقعیت تفاوت دارند. سپس سعی میکند که از آن دیوار عبور نماید و قدم به جهان خارج از غار بگذارد. او از تماشای این جهان و این همه زیبایی های موجود در آن شگفت زده می شود. او چیزهایی از قبیل: انسان ها، گیاهان ، حیوانات، تلا لوی خورشید و دیگر پدیده ها را به چشم خویش می بیند که در درون غار آنها را به صورت سایه های نامفهومی رویت مینموده.
غار نشین فراری بجای ادامه راه به فکر نجات بقیه دوستان در بندش می افتد و برای بیان واقعیت ها و نجاتشان به درون غار باز می گردد. سعی میکند تا به آنها بقبولاند که آنچه می بینند غیر واقعی هسنتد. اما آن افراد که در تمامی عمرشان در آن غار به سر برده بودند، به چیزی بجز آن سایه های لرزان باور نداشتند. در نتیجه به آن فرد حمله نمودند و او را کشتند.
به تجربه میشود گفت که این تنها اعضای مجاهدین خلق نیستند که به مدت سی و اندی سال است که خودشان را در خانه های تیمی و یا در قلعه اشرف در عراق محبوس نموده اند و تنها تصویر هایی را مشاهده میکنند که روی دیوار مقابلشان منعکس میگردد. تاریخ به وضوع نشان داده است که رهبر پرستی، فرقه گرایی و خرافه پرستی در ما ایرانیان ید طولایی دارد. زمانی اجدادمان و حتی خودمان بطور فشرده در کنار خیابان ها تجمع مینمودیم و با تکان دادن پرچم های کاغدی عبور شاهنشاهان را پاس میداشتیم و با فریاد های نا هنجارآنها را سایه خدا، خدایگان، شاه شاهان و بزرگ ارتشتاران در روی کره زمین میخواندیم. سپس تصویر رهبر انقلاب را در ماه دیدیم، به دنبال موی سر و یا پر طاووس در میان ورق های قران می گشتیم تا نوید ورودش به مملکتمان را باور کنیم و برای استقبالش - در زمان ورود به ایران - از سر و کول یکدیگر بالا می رفتیم.
اکنون هم اعم از داخل و یا خارج از کشور به گروه های مختلف تقسیم شده ایم و هر کدام ساز خودمان را میزنیم و فقط به عقاید خویش پای بندیم. فرقه، فرقه گرایی و خرافه پرستی هم همچنان رواج دارد. این ابر قدرت ها و دیگر کشورهای پیشرفته جهان هستند که تا میتوانند از این عقب افتادگی و از هم گسستگی(اجتماعی،اقتصادی،سیاسی و فرهنگی) ما بهره برداری و سوء استفاده میکنند و به ریشمان هم می خندند.
پس تا زمانی که اکثریت مردم ایران بمانند آن فرد از بند رسته در "افسانه افلاطون" خودشان را از قید و بند سایه های غیر واقعی رهانکنند، عقب افتادگی های فرهنگی را جبران ننمایند، خرافات و خرافه گرایی را به کناری نگذارند، به جای رهبر پرستی به خردجمعی متکی نباشند، سیاست و مملکت داری را با عقاید شخصی و مذهبی مخلوط ننمایند، در زیر تشعشع نور خورشید بطور واقعی به این جهان توجه نداشته باشند، قادر به دوری از واپسگرایی نباشند و دنیا را از دریچه ترقی و تکامل نبینند از دموکراسی، رعایت حقوق بشر و تساوی حقوق برابر در ایران خبری نخواهد شد. 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست