یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

از "تاراس بولبا" تا "ستار صیاحی" - کانون فرهنگی مشداخ



اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۲۹ آبان ۱٣۹۱ -  ۱۹ نوامبر ۲۰۱۲


از "تاراس بولبا" تا "ستار صیاحی"
نه ، این قافله را سر باز ایستادن نیست
با درود و احترام به نام و یاد" ستار بهشتی"

پاییز امسال ،همزمان با خزان طبیعت خبر پژمردن و از شاخه جداشدن دو فعال فرهنگی از باغ بسیار درخت فرهنگ وسیع و پردامنه مردم در ایران،بهت مارا از مرگ خاموش "منصور مشرف"به حیرت مبدل کرد.
"شب پرستان فرهنگ ستیز" از بیم و هراس جنبش توده ها ،"گلهایی تازه رس" از "گلستان خلقها "ربودند؛تا اوای شوم کلاغان را جانشین" نغمه بلبلان" نمایند.در مورد" ستار بهشتی" بسیار نوشته شد اما در مورد "ستار صیاحی" به دلایل گوناگون از جمله به خاطر بایکوت خبری جنبش حق طلبانه و هویت خواهانه مردم عرب در ایران کمتر سخن به میان امد. این بایکوت خبری از جانب نظام امنیتی-نظامی حاکم بر ایران با تایید برخی گروههای سیاسی فاقد دیدگاه جامعه شناسانه و بعضا دارای بینش ناسیونال-شووینیستی در مورد جنبش خلقهای تحت ستم بطور عام و جنبش خلق عرب بطور خاص به شکلی و قیحانه صورت می گیرد.انچه پس از اعدام فرزاد کمانگر(معلم کورد)ودیگر همراهانش از سویی و پس از توافقنامه دو حزب" کومله "و" دموکرات" شاهد ان بودیم بخوبی اتحاد عمل این دو نیروی به ظاهر متضاد اما مشترک المنافع را نشان می دهد.
اندره گوگول از نامداران ادبیات جهان در قرن نوزدهم رمان "تاراس بولبا" را در باره مبارزات مردم"قزاق" در برابر اشغالگران"لهستانی"(در قرن شانزدهم) به رشته تحریر دراورد.قهرمان داستان(تاراس بولبا) شاعری است که به اقتضای شرایط دوران زندگی خود شمشیر به دست می گیرد و عشق بزرگ خودرا به "وطن" و "مردم" را به فرزندان خود اموزش می دهد.او در مقطعی از دوران مبارزه ، عشق فرزند خویش به یک دختر لهستانی را که برامدی جز خیانت به قزاقان نداشت با شلیک گلوله ای به سینه او،پاسخ می دهد.
از "تاراس بولبا" تا "ستار صیاحی" فاصله ای به درازای یک تاریخ ۵۰۰ ساله است.یک تاریخ انسانی و به تبع ان حکایت درسی عبرت انگیز از دورانی که انسانها با شمشیر و زره و کلاه خود شناخته می شدند.شباهت حوادثی که در استپ های محل سکونت و پرورش "قزاق"ها جریان داشت ؛ با مبارزه مردم عرب در دشتهای جنوب و جنوب غرب ایران در قرن شانزدهم ، حکایت زندگی وسرنوشت مشابه انسانها روی کره خاکی است.مردم عرب در قرن شانزدهم میلادی در جنوب و جنوب غرب ایران همزمان با سه نیروی ویرانگر امپراطوری "عثمانی"،امپراطوری "یریتانیا "و استبداد "حکو متگران" در نبرد و مبارزه بودند(سه نیروی اخیر در مواردی متحدانه علیه عرب ها وارد جنگ می شدند اما هر گز پیروز نهایی نبودند).ظهور قهرمانانی مانند "سلملن کعبی" و یا "میر مهنا" در هنگامه چکاچاک شمشیرها وصفیر گلوله های اتشین شباهت های سرنوشت مشابه قزاق در "استپ "و عرب در"نخلستان" را به یاد می اورد.
اینک اما "دوران" دیگری است."ستارصیاحی" اگرچه به مانند "تاراس بولبا" در شعر خود "عشق" به "وطن" را والاترین "عشق"ها می داند اما برخلاف او به جای شمشیر با حربه "شعر" و "حماسه" به میدان می اید.او به مانند بسیاری از هم نسلان خود "پای کوبان"به دنیا امده تا زمین را با "هوسه"خویش به لرزه دراورده و چرخ رانیز" اگر بر مراد مردم نگشت" برهم زند.ستار در شورانگیزترین سنین عمر به شغل نگهبانی در شرکتی خصوصی مشغول به کار بود.او به مانند دیگر مردم زحمتکش و ستمدیده عرب به سختی امرار معاش می کرد اما علیرغم این وضعیت معیشتی در هر مناسبت و تجمع مردمی عشق به "سرزمین"، "وطن" و"هویت "خودرا بر هر عشق و علاقه ای مقدم دانسته و اماده بود تا جان خودرا به پای این ارمان والاببازد.
شگفتی تاریخ انست که پانصد سال پس از "تاراس بولبا" عده ای قصد دارند زمان را به عقب کشیده و جهان را به دوره شمشیر و زره و زوبین و اتش بازگردانند.عشق به "کارون" و"جراحی" و "کرخه" و"نخل"وعطر" برنج زار"ها و حتی" نیزار"ها را که مایه حیات فرهنگی،اقتصادی و اجتماعی مردم عرب در سرزمین و زادگاه خویش می باشند را" تجزیه طلبی"، سخن گفتن و شعر سرودن به زبان مادری را" نفرت از زبا ن فارسی" و...قلمداد نمایند و در نهایت "طاعون مرگ "را به جان انسانها انداخته و در این راه گناه را نه به گردن "غاصبان حقوق"و"شب پرستان فرهنگ ستیز"که به گردن مردم مسالمت جو و فعالین فرهنگی بیاندازند.
شعر "ستار"اعلام مبارزه ای علیه "تبعیض"، "حقارت" و "ناامیدی"بود.او دریکی از سروده هایش علیه "تحمیق" و "سلب هویت" فریاد براورده خودرا یک انسان عرب اصیل و نه "عرب زبان" می نامد.
به راستی از دژخیمان و قاتلان "ستار" باید پرسید.ایا این انسان مسلح بود؟ ایا زندگی او نشان از ثروت و مکنت و بهم زدن پول داشت؟ ایا او به جای شغل نگهبانی انهم در یک شرکت خصوصی شغل بالاتری داشت و یا اصولا می توانست داشته باشد؟ ایا او مال کسی را غارت کرده بود؟ بد و ن شک پاسخ تمامی همه این سوالها یک نه بزرگ می باشد.او درمیان مردم زندگی کرد ؛ در میان مردم فرورفت؛ و تا ابد در میان مردم خواهد ماند.چرا که او از جمله گلهای این گلشن است که از سرما نخواهد مرد.و عطر دل انگیز شعرهایش در دشت و صحرا در "نخلستان" ها و "نیزار"ها گسترده خواهد شد.
"ستار" اگرچه به "زندگی" ، به "وطن"وبه فرهنگ وهویت خویش عشق می ورزید اما از مردن در راه بیان ازاد افکارش هراسی نداشت او به"چرا مرگ خویش اگاه بود".
بدون هیچ تردیدی مرگ "ستار" حماسه ای خواهد بود که ایند گان از ان "اسطوره "ها خواهند ساخت.نام او" پرچم" و "سرود"خواهد شد.و اگر چه، چون "ستاره"ای از اسمان به زمین کشیده شد اما مگر نه اینست که"این اسمان غمزده غرق ستاره هاست".
حاشا که ما برای "مرگ" ستار به سوگ نخواهیم نشست بلکه برای "زندگی" کوتاه اما پر بار او ،"جشن"به پا خواهیم کرد و برای او سرود خواهیم ساخت.

"از ان تو باشد سرود ما
از ان تو باشد سپاس ما
برای تو ای یار خاموش"

کانون فرهنگی مشداخ
۲۰۱۲/۱۱/


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست