یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

سرگردانی یا مبارزه؟ - رضا اسدی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه  ٨ آذر ۱٣۹۱ -  ۲٨ نوامبر ۲۰۱۲


چندی بود که در چهار سوق سیاست چپی ها، راست گرایان، و سعی درفهم واقعی لیبرالیسم و کمونیسم سرگردان بودم.
اضافه شدن دو واژه " برانداز" و "اصلاح طلب" نیز بر سرگردانی ام افزوده شده بودند.
قبل از اینکه قادر به هضم آنها شوم تا جایگاهی در میان این طیف های گوناگون بیابم، "بهارعربی" سر رسید و سیاسیون ایرانی را وادار به گزینش های جدیدی نمود.
انگیزه این گزینش ها بر این حدس و گمان پا گرفت که طوفان "براندازانه" حاکمان مستبد در کشورهای عربی و شاخ آفریقا به جهت ایران نیز بطوفد و این طوفیدن نیاز به اتخاذ مواضع و استراتژی های جدید توسط احزاب و فعالان سیاسی را میطلبید.
آنتن ها بالا کشیده شدند، تحلیل ها فزونی گرفتند و نشست ها و گرد هم آیی های جمعی شدت بیشتری بر داشتند. در نتیجه از میان آن دو استراتژی" متکی به حمایت های خارجی" و " اعتقاد به مبارزه مسالمت آمیز" از میان معتقدان به بر اندازی رژیم اسلامی و منتقدانش سر بر آوردند.
تنش ها بالا گرفت و انتقادها و گاهاٌ سرزنش ها از طرف احزاب و افراد مختلف به سوی یکدیگر باریدن نمود. یکی جمهوری خواهان را به سازش و آن دیگری پراگی ها را به وابستگی متهم می نمودند. پشت مجاهد به نئو کان های آمرکایی گرم بود و هژمونی خودشان را به رخ دیگران می کشیدند و هواداران سلطنت دم از وجود دموکراسی در سیستم پادشاهی میزدند.
احزاب چپ نیز در صدد استحکام پایگاه خودشان بودند و سعی داشتند تا تنها راه نجات ایران را نه در سوسیال دموکراسی غرب، بلکه بطور ناب و خالصش به نمایش بگذارند و فوایدش را برای توده قابل فهم نمایند.
شعاع این فعالیت نو ظهور چنان گسترش پیدا نموده است که رسانه های مجازی برای درج انعکاساتش با محدودیت مواجه گردیده اند.
متاسفانه هر دریچه ای که در جهت آزادی و احقاق حقوق انسانی به سوی مردم ایران باز می شود با وزیدن باد های مخالف و رسیدن ابرهای سیاه بر فراز این سرزمین به نا امیدی تبدیل میگردد، و بجای اینکه روشنفکران و پیشکسوتان سعی بر همگرایی در رشد اعتقاد به فرهنگ گفتگو داشته باشند در صدد بزرگتر نشان دادن تضاد ها، بیش از آنکه هست و گل آلود نمودن آب می نمایند. گاها هم شمشیر ها را از رو می بندند، به سبک و سیاق غرب وحشی مبارز می طلبند و از تهدید به حذف یکدیگر ابایی ندارند.
به نظر میرسد که بعضی از این احزاب و گروه های سیاسی قصد دارند تا قبل از براندازی رژیم اسلامی یکدیگر را بر بیاندازند. و بازهم متاسفانه این نوع طرز تفکر و برخورد در میان مهاجران دور از وطن بیشتر رشد و نمو داشته است تا هموطنان ساکن ایران. و این تضاد در میان آن افراد و گروه هایی که در مقطع بعد از انقلاب به کشورهای غربی و بعضی از سر زمین های بلوک شرق پناهنده شده اند نمود بیشتری دارد تا آنهایی که در طول بیست و پنج سال گذشته مهاجر و یا پناهنده گردیدند. و به وضوح دیده میشود که این نوع طرز فکر و عدم تحمل گرایی در میان سالمندان و باقی ماندگان از نسل انقلاب سال پنجاه و هفت بیشتر نمایان است تا نسل بعد از آن ها و جوانان امروزی.
پس از درگیری ها و مخالفت های مسلحانه و منتقدانه ی افراد و گروه های مختلف با رژیم اسلامی در سال شصت و شصت و یک هجری منجر به خروج و یا مهاجرت بسیاری از آنها به خارج از ایران گردید. این طیف خود را در به ثمر رساندن انقلاب سهیم میدانستند و در خارج از ایران هم به دنبال برگرداندن آن در جهت خواسته های خودشان بودند و هستند. نسلی که از آنها بوجود آمد و آن جوانانی که به قصد تحصیل و یا مهاجرت به خارج از ایران آمدند، با استفاده از امکانات موجود در این کشورها به کسب علم پرداختند، خودشان را با فرهنگ و سنت های صاحبخانه وفق دادند و در مشاغل قابل توجه و یا پست های مهم اداری جا گرفتند. کمتر نمونه ای از آنها دیده میشوند که به سیاست و آنهم از نوعی که مورد پسند والدینشان بوده گرویده باشند.
خوشبختانه در میان آن افرادی که پس از گروه اول و در طول بیست و چند سال گذشته از رژیم جدا شده و به خارج از کشور پناه آوده اند در ضدیت با یکدیگر و دیگران کمتر اثری یافت میشود. احتمالا به این علت است که آنها به مشکلات داخلی بیشتر اشراف دارند، به اهداف خودشان هم بیشتر پای بند و از تفرقه گریزان هستند.
وهستند هموطنانی که سرزمین ایران را متعلق به تمامی ایرانیان میدانند. از جنگ و نزاع و هژمونی طلبی های قومی، قبیله ای، عقیدتی، حزبی و گروهی بیزارند، به دوستی و زندگی مسالمت آمیز در سر زمینشان معتقد میباشند، به روابط حسنه با دیگر کشورهای جهان ایمان دارند و به نظر میرسد که اینها در اکثریت هستند.
اینجانب نیز در پی عبور ازتجربه شاه و شیخ و پشت سر گذاشتن یک دوران ده ساله در یک فرقه تمامیت خواه، خشونت گرا و وابسته به بیگانگان به طیف فوق تعلق خاطر پیدا نمودم و مدت بیست سال است به این اعتقاد رسیدم که انسان کشی و آلوده نمودن طبیعت دور از درک، فهم و شعور انسانی است و تنفر انگیز است.
آیا ما و نسل های بعد از ما باید سال های طولانی دیگر هم شاهد در گیری های گروهی و عقیدتی شماها در صحرای بی پایان سیاست سرگردان باشیم، و یا می توانیم امیدی به نواندیشی اتان در ترک آن سنت های تفرقه انگیزانه و سعی تان در به کارگرفتن عقل سلیم و اتکاء به منطق نوین در جهت مبارزه با جهل و نادانی باشیم؟  


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست