یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

نسرین ستوده
وجدان آگاه ملتی در بند خفقان استبداد دینی


حمید دادیزده


• سخن از وکیل و حقوق دانی است که در خارج ار مرز پرگهر جوایز جهانی دریافت میکند؛ نامزذ بزرگترین مدالهای جهانی می گردد-از او به عنوان فرشته عدالت یاد می شود. اما درون مرز پرگهر این حقوقدان در بند است و در حبس است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۹ آذر ۱٣۹۱ -  ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲


تاریخ ایران ورق می خورد و چرخه استبداد همچنان پیش میرود و قربانی می گیرد. ایران، این مرز پر گهر همچنان جولانگه جبارانی است که از باده قدرت و ثروت سرمستند و با چاشنی دین فتیله استبداد را تیزتر و برنده تر و ویرانگرتر میکنند. مغول وار می شورند بر پیر و برنا رحم نمیکنند. ایران در یک کمای عمیقی فرورفته و "همچون مریضی" به سخن ازرا پاند " اتر زده روی تخت افتاده است". مردم در این کمای عمیق با شوک ، سرکوب ، اعدام ، شکنجه و فقر و فاقه درمان می شوند و تراپی می گردند . این شوک درمانی به شیوه بنگاه قضایی لاریجانی-خامنه ای همچنان ادامه دارد. از این مرز پرگهر ضجه مادران و فریاد بی فریاد محرومان است که به گوش می رسد. بهترین فرزندان خلق یعنی وجدانهای بیدار این ملت بزرگ گرفتار "ددان و دیوانند" از این مرز پرگهر فساد و خون و اعدام تراوش می کند.
سخن از وکیل و حقوق دانی است که در خارج ار مرز پرگهر جوایز جهانی دریافت میکند؛ نامزذ بزرگترین مدالهای جهانی می گردد-از او به عنوان فرشته عدالت یاد می شود. اما درون مرز پرگهر این حقوقدان در بند است و در حبس است. این حقوقدان پرآوازه در حسرت دیدار فرزندانش به سر می برد چرا که بنگاه لاریجانیها این مادر جوان، این حقوق دان برجسته، این مدافع حقوق انسانها را از دیدار فرزندانش محروم کرده است. مادری که زبانش منادی عدالت است و شغلش دفاع از حقوق جوانان و مسلکش پاس نگه داشتن حقوق کودکان کار و مبارزه با حکم اعدام کودکان زیر ۱٨ سال. در درون مرزهای پرگهراین بانوی آزاده نسرین ستوده پشت میله های زندان اوین است. سردی سلولها جان صمیمی او را می آزارد و نگاه زندانبانان بیرحم و صدای زنجیرهای ستم روح و دلش را شکنجه می کند . حقوقدانی که طبق قوانین بین الملل بیگناه است .
این گل نسرین مردم ایران به هزار صفت ستوده است. ایرانیان در چهارگوشه جهان به روایت کمپین ها و بزرگدا شت ها به وجود او می بالند. جایزه ساخارف به او تعلق می گیرد. نام و یادش بهترین تریبونهای جهانی را می آراید، اما در درون مرزپر گهر دستگاه قضایی لاریجانی –خامنه ای ، بی توجه به حمایت ملیونی مردم ایران از این بانوی فرهیخته، او را وحشیانه به حبس طولانی محکوم می کنند و مادر حقوق دانی را که حرفه اش دفاع از حقوق فرزندان کار و محرومان است از کنار فرزندانش جدا می کنند. و حبس طولانی به او می دهند و کودک خردسالش را ممنوع الخروج.
راستی چه کسانی پاسخگوی این همه ستم و جور بر ملتی کهنسال خواهئد بود؟ این فرزندان خرد سال با چه منطقی این همه رنج و عذاب را در دوران کودکیشان باید تحمل کنند؟ عاملان این همه ظلم و شکنجه در حق کودکان این سرزمین در برابر تاریخ چگونه جوابگو خواهند بود؟ به چه جرمی بارگاه فقاهت و ولایت این کودکان را بی مادر گذاشته است.؟ مادری که به روایت زندگی و عملکردش تنها نگران حقوق از دست رفته هموطنان خویش است و خواستار کشوری که عدالت و قانون و حقوق بشر در آن آخرین حرف را بزند نه فتوی و اوامر ملوکانه و فقیحانه. بر این مرز پر گهر چه رفته است که تنها زهر و زور و شکنجه از آن تراوش می کند؟ بر این مرز پر گهر چه رفته است که فرزندان کارش از فقر می نالند و وبلاگ نویس جنوب شهرش از   آغوش خانواده سالم و سرحال ربوده می شود و بعد از چند روز مخفیانه جسدش بر خاک پر شرر سپرده می شود.؟ بر این مرز پر گهر چه رفته است که اهل قلمش که زبان نقد و قلم روشنگر دارند در زندانند؟
اینک تمام امکانات و منابع زیر زمینی و ثروت بی کران نفت و گاز همه در ید قدرت کسانی است که از این مرز پرگهر خاک پر از نفرت و پلیدی ساخته اند. این گل نسرین که ستوده مردم ایران است در زندان می ماند ستار بهشتی کشته می شود و نان از سفره مادر پیرش بریده می شود. این همان مرز پر گهری است که قرار بود پول نفت بر سر سفره مردم آورده شود و زندان مخوف اوینش موزه گردد و مستضعفینش به جایگاه انسانی ارتقا پیدا کند.
مدیران نالایق که تنها مست باده ثروتند بر مصادر قدرت ناجوانمردانه تکیه زدند و چنان عرصه را بر مردم صبور و ستم دیده تنگ کردند که کودکانش مویه کنان چشم انتظار دیدار مادران بیگناه در بند هستند و چهار راههای شهرها مملو از کودکانی هستند که وسط ماشینها می لولند و جان جوان خویش را می آزارند تا لقمه نانی به کف آرند و سر سفره خود ببرند .
نسرین ستوده کیست؟ چرا نام و یادش در جهان پیچیده است؟ دستگاه ولایی چسان با او رفتار کرده و جرم او چه بوده است. این مصاحبه را بخوانید و به عمق بیرحمی حکام جابر پی ببرید بلکه دستان در هم پیوسته ما این فرزندان آزاده را از پشت میله ها بیرون آورد .

متن این مصاحبه به شرح زیر است:
کریر دلا سرا: مدت کوتاهی بعد از محکومیت همسرتان به ما گفتید که نسرین معنای کلمه ترس را نمی داند، پس از دو سال و دو ماه در زندان بودن هنوز هم اینطور فکر می کنید؟

در شرایط دشوار و خطرناک هر چه زمان جلوتر برود ترس هم از بین میرود.

کریر دلا سرا: نسرین ستوده ۱۷ اکتبر اعتصاب غذای خود را اعلام کرد. در دو سال گذشته این اولین بار که وی دست به اعتصاب غذا میزند. شرایط فیزیکی ایشان الان چطور است؟

این پنجمین بار است که نسرین اعتصاب غذا می‌کند. در اولین روزهای بلافاصله بعد از دستگیری اعتصاب غذا کرد. زیرا اشیاء دفتر من را مصادره کرده بودند، من گرافیست هستم. دومین بار برای اینکه می خواست کودکانش را بطور منظم ببیند و بتواند حداقل هر چهار روز با تلفن با خانواده تماس بگیرد. دفعه سوم به دلیل اینکه روند پرونده اش را غیر قانونی میدید. چهارمین بار برای لغو همه احکام ناعادلانه بعد از انتخابات ۲۰۰۹ و این بار به دلیل مخالفت با فشاری که به خانواده ما وارد می‌کردند. مخصوصا به من و دخترمان مهراوه که ۱۲ سال دارد و ممنوع الخروج شده است. برای اینکه بتواند فرزندانش را از نزدیک ببیند. زیرا تا کنون از طریق یک دیوار شیشه‌ای که بین ما بود می‌توانستیم ببینیمش و مانع تماس تلفنی هم بودند. این کار برای فشار روانی هر چه بیشتر بر او بود. متاسفانه در ایران از حقوق زندانیان را برای فشار بر آنان و خانواده آنان استفاده می‌شود.
قبل از این آخرین اعتصاب غذا، نسرین بسیار ضعیف و لاغر شده بود که فکر میکنم دلیلش ندیدن فرزندانش و نشنیدن صدای آنها بود. الان وضعیتش خیلی بدتر است، مطلع شدیم که مجبور شدند به بهداری زندان منتقلش کنند.

کریر دلا سرا: دختر شما ممنوع الخروج شده است چرا؟

آنها دلیلی را نگفته اند، شاید به این دلیل که نمی‌خواستند مهراوه برای گرفتن جایزه‌ای که به مادرش تعلق گرفته بود به خارج سفر کند.

کریر دلا سرا: بچه‌ها چه عکس العملی در مقابل زندانی بودن مادرشان دارند؟

با دو فرزند در دو سن مختلف که دور از مادر هستند در این دو سال می‌بایست همه چیز بهم می‌ریخت. اما دخترمان آنچنان قوی است که ما از او نیرو می گیریم. برای مهراوه مسئله‌ای نداریم ولی پسرمان نیما مشکلاتی داشت. هر کاری که می‌توانستیم انجام دادیم الان دیگر تحت نظر روانشتاس نیست. سعی کردیم در خانه فضایی درست کنیم که بچه‌ها تنها نباشند و به بازی مشغول باشند، فکر می‌کنم در این راه موفق بوده‌ایم.

کریر دلا سرا: همسر شما به تبلیغ علیه نظام و تهدید به امنیت ملی محکوم شد. به دلیل مصاحبه با رسانه های خارجی، دفاع از زندانیان سیاسی و همکاری با خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل؟

همه این دلایل در پرونده ایشان آمده است. یکی از این دلایل محکومیت همسر من پیامی است که نسرین برای سازمان حقوق بشر بین الملل ایتالیا به خاطر جایزه ای حقوق بشری که از آنان دریافت کرده بود فرستاده بود. در این پیام که نسرین می گوید: “من از جامعه مدنی ایتالیا می‌خواهم که در ارتقاع حقوق بشر به جامعه مدنی ایران یاری رساند”
مترجم: صبری نجفی

به سیمای مادری در زندان بنگرید و نظاره گر برخورد کودکانش در کابین ملاقات زندان اوین باشید
www.youtube.com/watch?v=۷fMP-Kn۷hqc

تارنماها در مورد این بانوی آزاده چه می گویند:
"نسرین ستوده که مادر دو فرزند خردسال است، به دنبال فعالیتهای خود برای لغو محکومیت اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال، بهبود حقوق زنان، و دفاع از زندانیان عقیدتی در ایران و در عرصه‍ی بین الملل چهره ای شناخته شده می باشد. وی در سال ۲۰۰۸ برنده‍ی جایزه‍ی حقوق بشر از کمیته‍ی بین المللی حقوق بشر در ایتالیا شد. در سال ۲۰۱۱، ستوده برنده‍ی جایزه‍ی برجسته‍ی “آزادی برای نوشتن” از انجمن قلم آمریکا شد."

آیا زندانی بودن همچو چهره ای شرم بشریت نیست؟

رضا خندان همسر وی در ۴۱ مین روز از اعتصاب غدای او ضمن هشدار به جامعه جهانی مجازات هول انگیز این حقوئق دان مدافع حقوق بشر را چنین خلاصه می کند و سوال مکرر نسرین را تکرار می کند " که چرا فرزند ۱۲ ساله وی را به خاطر مادرش مجازات می کنند؟ تا کنون دستگاه عریض و طویل قضایی به این پرسش ساده پاسخی نداده است.
نسرین ستوده از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است و در دادگاه به جرم “اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و به جرم تظاهر به بی حجابی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است. و به عمق رنج مادری بنگرید که در نامه اش موج میزند:

مهراوه ونیمای عزیزم!
می‌دانید که چقدر دوست‌تان دارم. می‌دانید که مانند هر پدر و مادری در آرزوی سعادت و نیک بختی شما هستم اما بدانید هر تصمیمی بگیرم، بیش و پیش از هر چیز به شما می‌اندیشم زیرا موقعیت کودکان به گونه‌ای است که باید در هر تصمیم گیری، ابتدا به آنان فکر کرد. معلوم است که ملاقات با شما برایم مهم است. معلوم است از اینکه ماههاست شما را بغل نکرده‌ام رنج می‌برم. از اینکه حتی از شنیدن صدایتان محروم‌ام رنج می‌برم اما عزیزانم، کارهای من، چه بخواهم چه نخواهم روزی مورد قضاوت شما قرار خواهد گرفت. بنابراین دوست دارم بدانید که:”اجازه نمی‌دهم بر خلاف قانون مرا با هیئتی اجبار آمیز به دیدارتان بیاورند.” ترجیح می‌دهم کل سالیان تحمل حبس‌ام را از دیدارتان محروم شوم تا به دلیل اسیر بودن به ناحق، به آنان اجازه دهم هر گونه اراده می‌کنند با من رفتار کنند و بر خلاف قانون مرا به حجابی اضافی و یا اجبار مضاعف وادار کنند. 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست