یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

مشعل راه ما شوروی است - برگردان: اردشیر قلندری



اخبار روز: www.iran-chabar.de
دوشنبه  ۱٨ دی ۱٣۹۱ -  ۷ ژانويه ۲۰۱٣


"کشور فراموش نشدنی ما اتحاد شوروی است" – عباراتی از شعر شاعر کمونیست بوریس گونکو. آلکساندر خارچیکوف نیزبر پایه شعر"سرخ" آهنگ زیبای نوشت. عبارات شعر رابطه ما نسبت به کشور شوراهارا دقیقا منعکس می نمایند. مردم شوروی در رابطه با تباهی اتحاد شوروی خیلی چیزها را از دست دادند. به غیر از این ، تباهی اتحاد شوروی تغییراتی در ساختار جهان بوجود آورد. این روخداد فاجعه آمیز را میتوان با یک سونامی ژوپلیتیک جهانی مقایسه کرد که، موج ویرانگرآن تا به امروز وتا دراز مدت بر کره زمین خواهد ماند. تاسیس اتحاد شوروی یکی از بزرگترین نقطه عطف نه تنها در روسیه بلکه ، بر تاریخ جهان میباشد. اتحاد شوروی ادامه مستقیم اکتبر بزرگ بود.
پیروزی جمهوریهای خودگردان جدید
بعد از پیروزی انقلاب فوریه ۱۹۱۷ در اطراف روسیه تعداد زیادی سازمانهای شبه دولتی ناسیونالیستی بورژوازی بوجود آمدند از قبیل : "رادا" در اکرائین و بلاروس، "شورای ملی" در بالتیک ، "شورای اسلامی"، "علما" و "آلاش - اُردا" در آسیایی میانه و قزاقستان ، "سفاتول تسریی" در مولداوی و غیره. برخی از آنها دارای نیروهای مسلح نیرومندی نیز بودند. البته نیروهای خارجی و ارتش سفید نیز کمکهای قابل توجهی به آنها میکردند. بلشویک ها به اتکاه زحمتکشان پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به حمایت از دولتهای تازه تاسیس شوروی که درپی اتحاد با مرکز انقلابی ، جهت باز سازی تمامیت ارضی کشوربودند پرداختند.
فدراسیون اتحاد شوروی به راه حلی جهت حل مسئله ملی و اتحاد جمهوری های مستقل درآن زمان تبدیل گردید. در ژانویه ۱۹۱٨ در سومین کنگره نمایندگان شوراهای کارگران، سربازان و دهقانان ولادیمیر ایلیچ لنین گفت، ساختار فدراسیون روسیه "نه افسانه است و نه شکرد حزبی بلکه، برآیند تحولات خود زندگی میباشد". حزب کمونیستها توانست یک جنبش متحد کننده گسترده میان جمهوریها و مردم آنها بوجود بیاورد که ستون فقرات دولت جدید گردید.
در هنگام تاسیس اتحاد شوروی لنین شکل کنفدراسیون را اکیدا رد نموده، و با ورود مستقل جمهوری های بزرگ به ترکیب فدراسیون روسیه شوروی سوسیالیستی با حفظ استقلال خود نیز موافقت نکرد. لنین تاسیس "ساختمان نو"، "فدراسیون نو" را ادامه داد. ٣۰ دسامبر۱۹۲۲ دراولین کنگره سراسری شوراها اعلامیه تاسیس اتحاد شوروی و پیمان اتحاد توسط نمایندگان منتخب شوراهای فدراسیون روسیه شوروی سوسیالیستی اکرائین، بلاروس، قزاقستان به امضاء رسید.
اتحاد شوروی رشدی دینامیکی داشت. تا قبل از سالهای جنگ کشور در زمینه تولیدات صنعتی به مقام دوم در جهان رسیده، وبعد از جنگ به "ابر قدرت " تبدیل گردید. از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹٨۲ حجم فراوردهای صنعتی دراتحاد شوروی ۵٣۷ باررشد داشته است. در برخی از جمهوری ها این رشد بی اندازه بالا بود. در بلاروس تولیدات صنعتی ۷٣۰ بار رشد داشته، در تاجیکستان ٨۹٨ بار، در قزاقستان ۹٣٨ بار، در ارمنستان حتی به ۱۰۴٨ بار رسید.
چندین هزار کارخانه و فابریکه بزرگ تولید برق، دهها هزار کیلومتر خط راه آهن، خطوط برق رسانی، گاز و نفت احداث گردید. بطور قابل توجهی سطح زندگی مردم بهبود یافت. اتحاد شوروی پیشرفتهای بسیار بزرگی در زمینه علم، فرهنگ و آموزش و پرورش داشت. انسان شوروی برای نخستین بار به فضا رفت، ما نخستین بار از انرژی اتم در جهت صلح آمیز استفاده کردیم. شوروی به توازن نظامی – استراتژی با آمریکا و ناتو دست یافت. اتحاد شوروی تاثیر بسیار گسترده ای بر توسعه جهان گذاشت.
کشور شوراها به موفقیتهای زیادی در حل مساله ملی دست یافت. در زمینه روابط قومی، روند توسعه و نزدیکی سوسیالیستی ملل بوجود آمد. انتیگراسیون نوینی در تاریخ جامعه انسانی – مردم اتحاد شوروی پایه گذاری شد. دراین زمینه خلق روس نقش عمده ای در آن ایفا کرد. دوستی ملل، میهن پرستی شوروی در دوران سخت جنگ جهانی دوم به بهترین شکل خود را به نمایش گذاشت.
ساختار دولت ملی اتحاد شوروی دائما در حال تحول بود. در سالهای ٨۰ سده گذشته در اتحاد شوروی ۱۵ جمهوری شوروی و تعداد زیادی جمهوری خود گردان، مناطق و نواحی وجود داشت. جمهورهای جدید شوروی نتیجه متارکه دولت – ملی در آسیایی میانه بود، در آغاز سالهای ۲۰ پس ازاتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی قفقاز، کمی دیرتر جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان و جمهوری های گرجستان و ارمنستان ، و بعد ها مولداوی و کشورهای بالتیک به ترکیب اتحاد شوروی پیوستند. جایگاه برخی از خودگردانها تغییر، اساسا ارتقاع یافت.
مشکلات ملی در کشور وجود داشت، ولی کاملا مسائلی دگرگونه نسبت به سالهای قبل از ۱۹۱۷ یا نسبت به شرایط فعلی. میبایست آنها در آرامش بدون تباهی تمامیت ارضی کشور مبنی بر سنت چندین هزار ساله دولتها حل میکردیم.

گسستی فاجعه آمیز
در نیمه دوم سالهای ٨۰ سده گذشته رهبری کشور و حزب کمونیست تسلیم ناسیونالیستها و به اصطلاح دموکراتها گردید. رهبری کشور و حزب کمونیست مرتکب اشتباهی بزرگ در زمینه اجتماعی – اقتصادی و سیاسی گردید که ، تاثیر بسیار منفی بر روابط ملی گذاشت. گسستی در روابط دولت- ملی ایجاد شد.
علیرغم اهمیت عوامل خارجی، تعیین گر اصلی عوامل داخلی میباشد. این واقعیت است که، مساله ملی ارتباط تنگاتنگی با مساله حکومتی و ریشه در مساله اجتماعی – اقتصادی دارند، بدین ترتیب دلیل عمده تباهی اتحاد شوروی را میتوان مشخص کرد: تغییراتی در رابطه مالکیت خصوصی، به همراه آن در ساختار اجتماعی – بازسازی سرمایه داری رخداد، و در برخی از مناطق به این جریان ارتجاعی روابط قبیله ای نیز قاطی گردید.
درتمام جهان پیروزی سرمایه داری باعث ایجاد بازارهای ملی ومنطقه ای گردیده است. همزمان نیروهای طبقاتی–اجتماعی نیزپدیدارگردیده اند که درتجزیه کشورذینفع بوده اند. به نوعی توزیع مجدد (قبل ازهرچیزدرمالکیت)، در مناقشات ملی و جنگها فعالان "اقتصاد سایه" و بورژوازی جنایی ذینفع میباشند. آنها باید سودهای کسب شده را به نحوی "علنی " کرده، تا امکان استثمار زحمتکشان را "به شکل متمدن" بدست آورند. تجزیه کشور، علیه مردم بوده و بنفع بورژوازی کمپرادور میباشد.
با این همه نمی توان تباهی اتحاد شوروی ، تشدید مساله ملی را تا حد منافع عینی و عملکرد این گروه های اجتماعی کاهش داد. در چار چوب بازارهای ملی و منطقه ای نقش عمده را نوعی خرده بورژوا – مصرف کنندگان، محتکران بر عهده داشتند. از نظر نیروی اقتصادی این گروه ضعیف تر از فعالان "اقتصاد سایه"، مافیا و بورژوازی کمپرادور بوده، ولی نقش اجتماعی آنها در کثرت و تعداد آنها تعیین میگردد. این، بر پایه گفته لنین، "خرده بورژوازی هار" نقش قابل توجهی در روند بروز ناسیونالیسم و تجزیه طلبی دارد. خرده بورژوازی تلاش دارد از هر گونه عواملی (مساله ملی ، زبان، دینی و غیره) جهت ایستادگی در پیکارهای رقابتی استفاده نماید. جهت کسب سود، خرده بورژوازی همیشه آماده برافروختن آتش دشمنی و تنفر ملی است.
تلاش جهت بدست آوردن "حاکمیت ملی" و"استقلال کامل"، رفع موانع گمرکی، رواج پول ملی و غیره، سازگار با منافع بورژوازی در حال رشد شدند. طبق قانون مارکس : تجارت نیازمند روبناهای مناسب است. در سالهای ٨۰-۹۰ سده بیستم بورژوازی در کشور ما از نظر تعداد نسبتا کم و ضعیف بود. با تغییر "ماسک " اجتماعی، اوبه لایه های اجتماعی دیگری تبدیل گردید. خرده بورژوازی، منجمله طبقه کارگر و دیگر بخشهای زحمتکش ، در شرایط بد اقتصادی- اجتماعی قرارگرفتند، و از طریق رسانه های گروهی جهت مند، به شکلی از اشکل جذب نیروهای بورژوازی شدند. بدین ترتیب جنبش ملی و ناسیونالیستی بوجود آمد. که در یک مرحله مشخص به توده ای اعظیم تبدیل گشته، نیروی سیاسی جدی را بوجود آوردند.
ماهیت بورژوازی باعث پیدایش جنبش به اصطلاح دموکراتیک و ناسیونالیستی گردیده که هدف آن فروپاشی ساختار سیاسی – اجتماعی دولت شوراها بود. نیروهای ضد انقلابی نمی توانستند از دستگاه آماده دولت سوسیالیستی جهت کسب اهداف بورژوازی خود بهره مند گردند. دولت قبلی و ساختارهای آن میبایست نابود میکردید.
در چنین شرایطی "مرکز" بطرز جنایت کارانه ای بی حرکت ماند. با داشتن همه اهرمهای قدرت در دست خود، حل مسائل را بر دوش هرکسی می انداخت. بغیر از این، "مرکز" باعث ایجاد بازار "آزاد" شده، وبشدت آنرا تقویت کرده، باعث ایجاد عدم ثبات در جامعه گردید. به دیگرسخن، "مرکز" خودش مردم به جهات مختلف می کشاند.

در کلاف تناقضات
در طی سالهای اخیر نوعی حقیقت سیاسی و اجتماعی- اقتصادی بوجود آمد. در کشور شوروی سابق امروزه دو گرایش مهم – یکپارچگی مجدد و جدایی کامل حاکم شده است. از سوی روسیه اعتقاد بر این است وحدت باید بدون پیش شرط از نوع اتحادیه اروپا انجام گیرد. ولی یکپارچگی در اتحاد شوروی دارای چایگاه بالاتر، بسیار پخته تر و موثرتر بود تا به اتحادیه اروپا. بدین خاطر ما باید نوعی انتیگراسیون را مطرح کنیم که، تجربه خلاقانه شوروی رادرنظرداشته باشد. فقط انتیگراسیون کامل بنفع زحمتکشان است.
در مقابل گرایش ادغام مجدد، جدایی طلبی کامل نیز وجود دارد، که بطور فعال ویا منفعل میلیونها نفردرآن شرکت دارند. سخن در مورد غلبه گرایش انتیگراسیون، در شرایط حال نارواست. نقش عمده در جنبش وحدت برعهده پرولتاریا، کارگران روزمزدی کار یدی و فکری جهموری های سابق شوروی میباشد. در حکومت امروزی سرمایه، همه سیاستها در جهت جدایی میباشد.
"سیاست استقلال" جایگزین " سیاست امتناع از استقلال" میشود. لیتوانی، لتونی و استونیا در سال ۲۰۰۴ عضو اتحادیه اروپا و ناتو شدند. مقامات گرجستان در تلاش جهت عضویت در سازمان آتلانتیک شمالی هستند. جهت عضویت در اتحادیه اروپا و ناتو برخی نیروها در اکرائین و مولداوی سخن می گویند. پایگاه های نظامی و تدارکاتی آمریکا و ناتو تقریبا در تمام جمهوریهای ماوراء قفقازو آسیای میانه وجود دارد. در زمینه تاسیس پایگاه تدارکاتی ناتو در مرکز روسیه، الیانوفسک توافق شده است.
جمهوری های سابق شوروی نسبت به هم دارای ادعاهای ارضی بوده، صدها کیلومتر مرزهای دولتها مشخص نگردیده است. اختلاف در مورد ذخایر آبی و غیره ادامه دارد. جنگ تجارت "گاز"، "شراب" مانع وحدت مجدد شده است. وجود نفاق در دولتهای نوظهور قبل از هرچیز ریشه در اقتصاد دارد. سطح همکاری های اقتصادی در حال کاهش است. در سال ۱۹۹۰ حجم معاملات بین جمهوری های اتحاد شوروی ۶۹ % بیشتر از حجم معاملات خارجی بود. در آغاز سال ۲۰۱۲ این شاخص تا ۲۲% افت داشت. حجم معاملات جمهوری سوسیالیستی روسیه شوروی با "دولتهای نو ظهور" که بعد از فروپاشی بوجود آمده بودنداز ۵۷% تا ۱۵% کاهش داشته است. فدراسیون روسیه کمتر از دیگر کشورهای مشترک المنافع با جمهوری های شوروی سابق همکاری دارد.
اینک چشم اندازهای انتیگراسیون را هر چه بیشتر با اتحاد روسیه و بلاروس مرتبط میدانند. به نگر میرسد این یک فرایند سودمند متقابل باشد. اما رهبری دولت روسیه به عناوین مختلف در این امرمانع تراشی میکنند. در باره اتحاد اقتصادی یوروآسیا و اتحاد کمرکی نیز بسیار سخن میگویند. اگرچه این یک وحدت کاپیتالیستی است ، ولی بسیار گُند پیش میرود.

خطر بدبینی
با این همه، دلیلی جهت بد بینی تاریخی نداریم. مردم آرزوی احیای دولت متحد را دارند. نظر سنجی های زیادی نشان میدهندکه، جهت اتحاد دوباره همان درصد ازمردم که درهمه پرسی سال ۱۹۹۱ در ماه مارچ خواستار حفظ اتحاد شوروی بودند، موافق این روند میباشند.
شرایط عینی زیادی در جهت احقاق این آرزوی مردم وجود دارد. وحدت اقتصادی، مساله امنیتی، تجارب چندین قرن زندگی مشترک خلق ها دریک دولت، سنت پیکارزحمتکشان ملیتهای گوناگون علیه استثمارگران و متجاوزین بیگانه انگیزه های وحدت میباشند. از طرفی نیزخلق های جداشده جهت وحدت پیکار میکنند. از سویی نیزنقش عمده در وحدت بر عهده عوامل قومی میباشد. اولا، اکثریت جمعیت روس درجهت احیای وحدت خلقها است، درهر "دولت نوظهوری" که این خلقها زندگی کنند. دوما، اکثریت شهروندان، شوروی سابق متعلق به جامعه اسلاویانی شرق هستند. ازطرفی نیز نباید فراموش کرد که، در اتحاد شوروی از هر هفت ازدواج، یک ازدواج با ملیت دیگر بوده است.
ما در مبارزه خود جهت احیای دولت متحد میتوانیم بر حمایت نیروهای داخلی – نه نتها کمونیستها و سوسیالیستها بلکه، بر همه میهن پرستان، دموکراتهای واقعی، مخالفان گلوبالیسم امپریالیستی حساب کنیم. متحدان طبیعی ما کشورهای در حال رشد نیز میباشند.
پرواضع است، که احیای وحدت خلقهای – برادر نیازمند تغییرات ریشه ای در وضعیت سیاسی و اجتماعی – اقتصادی جمهوری های سابق شوروی، از جمله روسیه است. امروزه حکومتها به استثنای بلاروس در دست ارتجاع میباشند. این شرایط فقط از طریق "فشار از پایئن" قابل تغییر است. هدایت ساختارهای حکومتی جهت وحدت می تواند زمانی ثمربخش گردد که، حکومتها به پیکار بسوی سوسیالیسم روی آورند.
جهت نزدیکی خلقهای ما باید از روابط احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری، سازمانهای غیردولتی، موسسات علمی، سازمانهای فرهنگی،اتحادیه های هنری و دیپلماسی مردمی فعالانه استفاده کنیم. توسعه هدفمند روابط تجارت خارجی در سطح منطقه ای و شرکتها، برگزاری مشترک جشنها در مناطق مرزی، برطرف کردن موانع درروابط خویشاوندان باید دردستور کار قرارگیرد. حامیان احیا کشور واحد میتواند روزها یا هفته های فرهنگی، نشستهای پیش کسوتان جنگ،جلسات دیدارجوانان، مسابقات روزشی خلقهای برادر را سازماندهی کنند.
پیگیرترین حامیان احیای دولت واحد احزابی هستندکه، در اتحاد احزاب کمونیستی- حزب کمونیست اتحاد شوروی بوده اند. ما باید با انرژی بیشتر به توسعه روابط و هماهنگی عملکردهای خود با احزاب کمونیستی برادردر جمهوری های شوروی سابق بپردازیم.
احیای کشور واحد بسیار سخت بوده، ولی در نهایت در این امر کامیاب خواهیم شد.

سرچشمه: http://gazeta-pravda.ru
برگردان: اردشیر قلندری


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست