یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

معماهای حل ناشده


حمید آقایی


• در تاریخ تحولاتِ سیاسی پس از انقلاب اسلامی، بویژه سالهای اول پس از انقلاب، معماهای حل نشده ای که معضلِ انتخاب بین دو راه و روش سیاسیِ متفاوت را به نمایش می گذاشتند بسیارند. البته در آن دوران، بدلیل غلبه معیارها و ارزشهای برخاسته از شرایط انقلابی، کمتر به این انتخابها و "دو راهی ها" بدیده معما و معضل نگاه می شد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۰ اسفند ۱٣۹۱ -  ۱۰ مارس ۲۰۱٣


در تاریخ تحولاتِ سیاسی پس از انقلاب اسلامی، بویژه سالهای اول پس از انقلاب، معماهای حل نشده ای که معضلِ انتخاب بین دو راه و روش سیاسیِ متفاوت را به نمایش می گذاشتند بسیارند. البته در آن دوران، بدلیل غلبه معیارها و ارزشهای برخاسته از شرایط انقلابی، کمتر به این انتخابها و "دو راهی ها" بدیده معما و معضل نگاه می شد.
انقلابیون، هریک بر مبنای عقاید و ارزشهای ایدئولوژیکشان، بدون مکث و تحمل بر سر این دو راهی ها، یا مسیر چپ و یا راه متقابل آنرا انتخاب می کردند. برای مثال، برخی حاضر بودند تا افرادی را که زمانی همرزمشان بوده اند، به این دلیل که پس از حاکمیت یافتن جمهوری اسلامی به مبارزه با آن برخاسته اند، ضد انقلاب بنامند و یا حتی با نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی برای دستگیری آنان همکاری کنند. سازمان سیاسی دیگری نیز بدون لحظه ای تردید دست به ترورهای کور می زند و یا حتی با اشغالگران کشورش برای سرنگونی جمهوری اسلامی هم پیمان می گردد
درآن دوران، بدلیل ساده انگاشته شدن انتخاب ها و به اعتبارِارزشهایِ انقلابی و ایدئولوژیک، هیچیک از این گزینشها برای اکثر فعالین سیاسی به مفهوم معما و معضلِ بین دو ارزش و دو انتخاب نبود و همه ما، کمابیش، به آسانی از روی آن عبور می کردیم.
اما اکنون پس از چندین دهه و با عوض شدن طرز فکرها می توان بگونه ای دیگر به این انتخابها نگاه کرد. البته هنوز هستند کسانی که همچنان از حمایت های بی دریغ خود از کشتارها و اعدامهای جمهوری اسلامی به دلیلِ شرایط انقلابی آن زمان دفاع می کنند؛ ویا همچنان از اتحاد و همکاری با دولت عراق برای سرنگونی جمهوری اسلامی و بمباران شهرهای کشورمان حمایت می کنند و نقدی بر آن وارد نمی دانند.
البته در کادرِ سیاست های انقلابی، افراطگرایی و مرامی شدن سیاست، هر وسیله ای مشروع می شود و همکاری با هر فرد و گروهی که او نیز دشمنِ دشمن ما است توجیه پذیر و منطقی می نماید. در آن دوران به این انتخابها بعنوان انتخاب بین خوب و بد، انقلاب و ضدانقلاب، انتخابِ بین امپریالیسم و لیبرالیسم از یک سو و انتخابِ "راه انقلاب"، "راه سوم" و یا "خط امام"، از سوی دیگر نگاه میشد. البته انتخاب ها و دو راهی هایی که ایدئولوژی و مرام های فکری و عقیدتیِ ما از قبل برای آنها پاسخِ آماده داشتند و فعالین سیاسی، بدون لحظه ای شک و تردید، یکی از این دو را انتخاب می کردند.
قطعا این نمونه از نحوه‍ی واکنش ما ایرانیان در هنگام انتخاب بین دو ارزشِ متفاوت محدود به دوران انقلاب اسلامی نمی شود. تاریخ سرزمین ما، مانند ملل دیگر، پر است از این نمونه ها. اگرچه بنظر می رسد که اندیشمندان و بویژه تاریخ نویسان ما اینگونه دوراهی های تاریخی را بعنوان یک معمای جدی نمی دیده و تحلیل نمی کرده اند.
بر خلاف داستانهای اسطوره ایِ یونانِ قدیم که به زبانِ استعاره چنین تضادهای بسیار عمیق و انتخاب بین دو ارزش متفاوت را به کرات بیان کرده و در تراژدی های خود به نمایش گذاشته اند در فرهنگ و تاریخ ایران، از دوران باستان تا کنون، کمتر از این نمونه های اسطوره ای و طرح استعاره ای معماهای بزرگ و تراژیک مشاهده می شود.
در زبان و فرهنگ لاتین برای توصیف معماهای حل نشده از واژه‍ی پر معنای دیلما (Dilemma) استفاده می شود. مترادف لغوی این واژه در فرهنگ فارسی، که در یک واژه‍ی واحد خلاصه شده باشد و بار و معنی فلسفی و فرهنگی خاصی را بتواند نمایش دهد، وجود ندارد (یا لااقل من پیدا نکردم). در فرهنگهای فارسی معمولا از ترکیب "معماهای حل نشده" استفاده می شود. همانطور که گفته شد در داستانهای اسطوره ای یونان قدیم در مورد چگونگی برخورد با اینگونه معماها نمونه هایی می توان یافت، برای مثال از داستان اسطوره ای کاساندارا Cassandra و یا معمای آشیل Achilles می توان نام برد در حالیکه در داستانهای اسطوره ای ایرانی کمتر از اینگونه معماهای حل نشدنی صحبت به میان آمده است.
دلیل اینکه چرا در فرهنگ و اسطوره های ایرانی کمتر از اینگونه نمونه های تاریخی پیدا می شود خارج از بحث این یادداشت است. شاید بتوان علت آنرا در دوالیسمی که همواره در فرهنگ و اسطوره های ایرانی وجود داشته است پیدا کرد. در فرهنگ و تاریخ ما ایرانیان همه چیز در کادر تضاد خیر و شر و انتخاب بین ایندو تعریف می شده است؛ و نامگذاری این دو تضاد (خیر و شر) خود از قبل تکلیف انسان را روشن می کند و راه خیر را معرفی می نماید؛ و طبیعی است که در کادر سیاه و سفید دیدن همه چیز و با استفاده از معیار خیر و شر و یا ثواب و گناه، معمای ناگشوده ای باقی نمی ماند.
شاخصه اصلی مدرنیته را حق آزادی انتخاب، بدون دخالت نیروها و عوامل خارج از اراده انسان می شناسند. اگرچه این آزادی مطلقِ انتخاب، تناقضات و مشکلات بسیاری بهمراه خود آورده اما هیچگاه این خواستِ انسانی که انسان بر حیات و مماش خود تسلط داشته باشد و آزاد از هر قید و بندی بتواند راه خود را انتخاب کند مورد شک و تردید قرار نگرفته است.
در فلسفه‍ی پست مدرن، آزادی بمعنی آزادیِ انتخاب برای هر انسان، بدور از دخالت عوامل خارجی و مرامها و نرمهایی که از قبل پاسخِ آماده برای معماها، تناقضات و انتخابهای انسان دارند، تعریف می شود. فلاسفه‍ی پست مدرن صرفا بر آزادی انتخاب در یک شرایطِ خاص، که دیگر قابل تکرار و الگو برداری نیست، تاکید دارند، بدون اینکه مرام و مدلی برای انتخاب ارائه دهند و یا تلویحا راه و انتخاب درست را پیش پای انسان بگذارند.
برای نمونه، ژان پل سارتر بر مبنای فلسفه‍ی اصالتِ وجودِ انسان، و اندیشه های اومانیستی اش، در نمونه های "بر سر دوراهی" که به تفصیل توضیح میدهد، پاسخ و راه حلی برای انتخاب بین یکی از دو راه ارانه نمی دهد. و البته بسیار طبیعی است که در کادر اندیشه هایِ پست مدرن از نیچه تا سارتر، که برای این جهان و انسان معنا و اهداف از قبل تعیین شده ای قائل نیستند، نتوان و نباید راه حل و یا حتی معیاری برای انتخاب یکی از دو راه ارائه داد. هر انسانی آزاد است که متکی بر اراده خویش و بدون دخالتِ عوامل خارجی و یا اخلاقیات از قبل تعریف شده انتخاب خود را بکند و مسئولیت آنرا نیز بپذیرد.
در این رابطه سارتر یک مثال بسیار معرف دارد که چندین بار به آن اشاره کرده است. زمانی یکی از دانشجویانش او را در برابر یک انتخاب بسیار مشکل قرار می دهد. سارتر به جوانی که پدرش در زمان اشغال فرانسه توسط ارتش نازیها به آلمانی ها پیوسته، برادرش در جنگ کشته شده و تنها یک مادر بی پناه دارد و در عین حال بشدت علاقمند است که به مبارزین و پارتیزانهای فرانسوی علیه اشغالگران بپیوندد، پاسخی نمی دهد و نمی گوید که کدام راه را باید انتخاب کند، آیا نزد مادرش بماند و یا به پارتیزانها بپیوندد؛ تنها می گوید که او باید انتخاب خود را بکند و به ندای درونی و وجدان خویش گوش فرا دهد.
در مناسبت های دیگر سارتر به یکی از اسطوره های قدیم در مورد انتخاب بین دو راه که توسط خدایان و یا اخلاقیات زمانه تعیین شده است اشاره می کند. مطابق یکی از داستانهای کلاسیک و تراژیک، داستان از این قرار است، که فرمانده سرزمین های یونان قدیم پس از سالهای طولانی جنگ به سرزمین و خانه خود باز میگردد. در این فاصله اما همسر او یک معشوقه دیگر می یابد و بعبارتی به همسر خود خیانت می کند. پس از بازگشت این فرمانده، همسر وی با همکاری معشوقه اش وی را به قتل می رساند. برای انتقامِ خون پدر، خدایان از پسر فرمانده کشته شده می خواهند که مادر خود را به جرم این جنایت، به قتل برساند. این جوان در مقابلِ انتخاب بسیار سختی قرار می گیرد. اگر مادر خود را نکشد، از اوامر خدایان سر پیچی کرده است و اگر مادر خود را بکشد متهم به قتل والدین که در جامعه آنروز یک خطای نابخشودنی بود، خواهد شد. وی سر انجام انتخاب خود را می کند و مادر خود را میکشد و انتقام خون پدر را می گیرد. سارتر تنها یک جمله کوتاه بعنوان نتیجه گیری می گوید: "من آزاد هستم". وی به این وسیله و با بیان این جمله می خواهد بگوید که مهم این است که او یک انتخاب کرده و بدین وسیله خود را آزاد ساخته است، مهم این نیست که چه انتخابی شده است بلکه وی با گوش دادن به ندای درونی خویش کاری که از نظر خودش درست بوده انجام داده است، بدون اینکه بخواهد از اخلاقیات زمانه و ارزشهای فرهنگی و اجتماعی زمان خود پیروی کند.
سارتر معتقد است که معماهای واقعی در زندگی انسان آنهایی هستند که نرمها و اخلاقیات زمانه برای آنها پاسخی ندارند و این انسان است که می بایست بر اساس شهود درونی و ندای وجدان خود به آن پاسخ دهد. هر قدر انسان توانسته باشد بدین طریق از پل اینگونه معماها و تناقضات عبور کند، آزادتر و تکامل یافته تر شده است. بعبارتی، اصالت و انسانیت خود را حفظ و بسط داده است.      
ما در فرهنگ خودمان، بویژه درفرهنگ دینی، از این نمونه داستانها و قرار گرفتن بر سر دو راهی انتخاب بین دو ارزش و دو مرام بسیار کم داریم و یا حداقل می توان گفت، که با وجود نمونه های عینی، از این زاویه به آنها کمتر پرداخته شده است. شاید بتوان از داستان به فرمان خدا قربانی شدن اسماعیل توسط پدرش ابراهیم بعنوان یک نمونه از انتخاب بین مهر پدری از یک سو و فرمان الهی از سوی دیگر نام برد. در این داستان اما ابراهیم به ندای درونی خود گوش نمی دهد و کارد را برگردن فرزند خود می گذارد. اگر سارتر از این نمونه تاریخی استفاده می کرد قاعدتا وارد این بحث که این انتخاب درست یا غلط بوده است نمی شد. مهم این است که کدام ندای درونی در ابراهیم قوی تر بوده است و آیا او با وجدانِ راحت کارد را بر گردن فرزندش گذاشته است؟ که البته این سوال را تنها خود ابراهیم می تواند پاسخ دهد. تنها می توان گفت که اگر این انتخاب بدون تناقض های درونی و عذابِ وجدان و بر مبنای شهود و ندای درونی انجام گرفته است، ابراهیم با این انتخاب خود را آزاد ساخته است و اگر بر خلاف ندای درونی خویش عمل کرده است وی تا آخر عمر در بند و زندانی عذاب وجدان خویش باقی خواهد ماند.
همانطور که گفته شد ما در فرهنگ ایرانی و اسلامی و بطور کلی در فرهنگ های سنتی و ماقبل مدرن کمتر از این نمونه ها سراغ داریم؛ تنها می توان گفت که پس از آغاز دوران پُست مدرن و با تردید در معنی و هدف دار بودن جهانِ هستی و اداره و کنترل آن توسط یک قدرت برتر، و به زبان نیچه پس از اعلام مرگ خدا است، که بحث انتخاب بین دو مرام متضاد و دو گونه ارزش و بطور کلی انتخابِ بین خوب و بد، ارزش و اهمیت دیگری پیدا میکند. بدین معنی که بجای قضاوتِ نوع انتخابهایی که انسان می کند، به این نکته توجه می شود که آیا انسان، در این پروسه، خود را آزادتر کرده است و با شهود و آگاهی بر ندای درونی اش انتخابِ خود را کرده است و یا برخلاف ندا و احساس درونی اش راهی را بر گزیده است که اخلاقیاتِ زمان دیکته کرده اند.
از این زاویه، بنظر می رسد که تحلیل و قضاوتِ انتخابها و مواضعی که که در سالهای اول انقلاب گرفته شد آسان باشد. اگر کسانی که حاضر شدند که بخاطر افکار و اهداف انقلابی اشان همرزم قدیمی خود را لو دهند و یا با نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی همکاری کنند با آگاهی از ندای وجدان و احساس درونی اشان دست به این کار زدند باید گفت که در واقع بخود و وجدان خویش خیانت کرده اند. واگر ندایِ درون خود را بعنوان یک انسان نشنیده اند، که در این حالت باید نتیجه گرفت که در واقع آنان برده و مهره سیستم فکری و ایدئولویکشان بوده اند و خودآگاهی بر عمل خود نداشته اند.
این زاویه نگاه یک مرز کاملا متفاوت با تمامی مرام ها و نظام های ارزشی به نمایش می گذارد. در این رابطه چند اصل بسیار ساده اما بسیار بنیادی وجود دارد. همه انسانها از حق آزادیِ انتخاب برخوردارند و همانطور که محدود کردن آزادی یک فرد بر او دردناک است، قاعدتا برای دیگران نیز نفی آزادی دردناک می باشد.
همه ما انسان ها احساسِ درد داریم و در این زمینه حتی با سایر حیوانات نیز مشترک هستیم، بنابراین همان چیزی که باعث رنجش و درد ما می شود نباید آنرا برای دیگران و حتی حیوانات تجویز کرد. از این نمونه ها که ربطی به مرام و اخلاق ندارند بسیارند. احساس خفگی بسیار دردناک است، بنابراین ما چگونه می توانیم با وجدان راحت، انسان دیگری را حلق آویز کنیم و یا شاهد حلق آویزشدنش باشیم، مگر اینکه صدای وجدان ما از زیر تلمباری از تلقینات، روزمرگی و اخلاقیاتِ زمانه بگوش ما نرسد. و یا چگونه می توانیم بخاطر عقاید خویش جان انسانهای بی گناه را در عملیات انتحاری بگیریم؟ مگر اینکه صدای وجدان ما زیر انواع و اقسام تلقینات خاموش شده باشد و یا آرزوی انتقام چشمانِ درون ما را کور و ما را از شهود و ندای درونی محروم ساخته باشد.

http://haghaei.blogspot.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست