یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

بسوی گفتمانی جهانی
در موردِ اِکولوژی (بوم شناسی) و مارکسیسم

جان بلمی فاستر – مانتلی ریویو – فوریه ی ۲۰۱۳


• در پرداختن به موضوعِ سوسیالیسم و محیط زیست مهم است که الزامِ انباشت در یک سیستم سرمایه داری که بطرزی اجتناب ناپذیر به مصیبت اکولوژیکی ختم می گردد را درک نمود، در حالی که سوسیالیسم فاقد چنین الزام رشد مطلقی – بعنوان استانداردی غیر قابلِ تغییر و نیروی رانشی – می باشد ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
يکشنبه  ۴ فروردين ۱٣۹۲ -  ۲۴ مارس ۲۰۱٣


جا دارد از ژی وانگ، میجون فان، هوی دانگ، دژانگ سون، لی چون لی (۱) برای تلاشهایشان در تشویقِ بحثی جهانی در مورد مارکسیسمِ اکولوژیکی از طریقِ خلاصه نمودنِ بخشی از نکته نظرات و نگرانی های دانشمندانِ چینی تشکر نمایم، که این بار بر روی کار من متمرکز بود. پرسشهای گوناگون، چالشها، انتقادات و دغدغه های مطرح شده در مورد کارِ من و پژوهشگرانِ مربوطه، همگی به گمان من، اهمیت قابل توجهی در توسع تئوری و عمل در این حیطه دارند. بنابراین، من پاسخهای کوتاهی به مسائل مطرح شده داده، که امیدوارم که کمکی به تشویقِ ادامه ی این بحثها در مورد اکولوژی و مارکسیسم بنماید.

مارکس و مارکسیسمِ اکولوژیکی   
بسیاری از انتقادات مطرح شده به سازگاری ایده های مارکس با مارکسیسم اکولوژیکی اشاره دارند. ژو یان می، پو ژیانگچی، لی بنژو، گا هویی ژو، ژنگ زیانگلی، و لِنگ یو شنگ (۲) همگی سوالاتی را در این مورد که ماتریالیسم مارکس چگونه در کتابِ من "اکولوژی مارکس" تصویر گردیده، و این چگونه ارتباطی با تصوراتِ تاریخی عمل، و دیالکتیک مارکسیستی – و همچنین تحولِ خود مارکس در طول زمان داشته – مطرح نموده اند که از نظر من سوالات مهمی هستند. ژو یان می، آنچنانکه شنیده ایم، معتقد است که نوشته ی من به اشتباه، تزِ مارکس را با کارهای جاافتاده ی بعدی او برابر می داند. بر خلافِ تفسیر من، او مدعی می شود که یک نقد اکولوژیکی بطور آگاهانه به نقدِ مارکسیسم از سرمایه داری و مذهب راه نیافته است. این انتقاد مهمی است. در اینجا من پاسخ را به رابطه ی نقد اکولوژیکی و نقد سرمایه داری مارکس محدود می نمایم. گرچه، ارتباطِ تفکرات او و نقد مذهب هم اهمیت خاص خود را دارند. من این را در کتابِ "نقدِ طراحی هوشمندانه : ماتریالیسم در مقابلِ آفرینش از دورانِ باستان تا کنون" - کار مشترک من با بِرت کلارک و ریچارد یورک - مورد بحث قرار داده ام.
تحقیق اولیه ای که به نوشتنِ "اکولوژی مارکس" ختم گردید با پژوهشی در تجزیه و تحلیلِ اکولوژیکی شروع گردید که چنین جایگاه مرکزی را در نقدِ سرمایه داری اشغال می نماید. مهمترین بحث در پایانِ فصلِ مرکزی این نقد در مورد "ماشین آلات و صنایعِ بزرگ مقیاس" در جلد اول کاپیتال، و در پایانِ مبحث طولانی اجاره ی زمین در جلدِ سوم همان کتاب قرار دارد، اما این چشم اندازِ حیاتی اکولوژیکی در کُلِ کارهای جا افتاده ی مارکس رخنه نموده است. مخصوصاً، مارکس به میزانِ زیادی بر نقدِ جاستس وان لیبیگ (٣) از کشاورزی به شیوه ی سرمایه داری تکیه نموده است ( که مخصوصاً در مقدمه ی طولانی چاپ ۱٨۶۲ کتابِ مشهور لیبیگ در مورد شیمی کشاورزی – مواد شیمیایی و بیو شیمیایی مهم برای تولید و روندِ پردازش مواد خام به مواد غذایی - آمده است). اما مارکس با به میان آوردن هوشمندانه ی مفهوم متابولیسم (سوخت و ساز)، برای توضیح رابطه ی بین انسان و طبیعت، از لیبیگ فراتر رفته و روندِ کار را از این دیدگاه تعریف نمود. فعالیتهای تولیدی بشر، همانند خودِ زندگی، به مثابه "مبادله ی اُرگانیک مواد"، می تواند از منظرِ متابولیسم نگریسته شود – چنانچه انگلس در "آنتی دورینگ" به آن پرداخته است. مارکس رابطه ی آشتی ناپذیرِ سرمایه داری با طبیعت را به مثابه "شکافی غیر قابلِ ترمیم در روندِ متقابلاً وابسته ی متابولیسم اجتماعی، متابولیسمی که با قوانین طبیعی زندگی شرح داده شده است" مورد بحث قرار می دهد. از این رو مارکس بی صبرانه در انتظارِ جهتگیری بود که علومِ اکولوژیکی حیاتی، لازم بود در سیستمِ اکولوژیکی قرن بیستم در پیش گیرند، که مفهومِ متابولیسم را به موضوع کلیدی تئوری اکوسیستمها تبدیل نماید.
من در تعجب بودم که این کار چگونه امکان یافت؟ مارکس چگونه با این نتیجه گیری ژرفِ اکولوژیکی رسید، که بسادگی با مواجهه ی او با لیبیگ قابلِ توضیح نبود؟ آیا جواب می توانست در ویژگیهای ماتریالیسم مارکس باشد؟ رابطه ی افکار مارکس با علوم طبیعی چگونه بود؟ و به این نتیجه رسیدم که تنها راه یافتن پاسخی برای این سوالات، مراجعه به خاستگاه افکار مارکس – نه تنها نوشته های قبلی او که به نوشته های بسیار قدیمی تر او، بعبارتی تِز و دیگر دست نوشته های پیش از ۱٨۴۴ او است. این به آشنایی قبلی مارکس با ماتریالیسمِ اپیکور رهنمون گردید، که نقشی بسیار بزرگ در توسعه ی تجدد و علوم جدید ایفا نموده بود. مارکس بطرزی دیالکتیکی، و همانطور که همه ی متفکران دیگر را نیز بررسی نموده بود، افکار اپیکور را با شیوه ای نقادانه – دگرگون ساز بررسی نمود. در اینجا هیچ قصدی در مورد برابر دانستنِ "ماتریالیسم دیالکتیکی مارکس و اپیکور" ندارم، همچنانکه آشکارا توسطِ ژیانگ لی و لِنگ یوشنگ به آن متهم شده ام، و یا چنانکه پو ژیانگ جی نیز قویاً بدان اشاره نموده بود. مارکس باید بعنوانِ متفکری پیچیده، دیالکتیکی، و خلاق شناخته شود. در فراتر رفتن از دیدگاههای اپیکوری، او هسته ی مرکزی منطقی آنها را حفظ نمود، همچنانکه در موردِ متفکران دیگر چون هگل و ریکاردو عمل کرد و آنچیزی را حفظ نمود که منطقی ترین و حیاتی ترین بود. اپیکور برای مارکس خیلی مهم بود، هم بعنوانِ "روشنگر راستین و رادیکالِ دوران باستان" و هم بعنوانِ ریشه ی اصلی دوران باستان برای "دیدگاه تجدد علمی". بیشتر آنکه مارکس مفاهیم آزادی (حتی اگر ایده ای متفکرانه بود) و بالاتر ازهمه "تغییر جهت دادن" اپیکور را ستایش می نمود ( در فلسفه ی اپیکور تغییر جهت بی نهایت ناچیز اتمها، که بدون آن حرکت خطی روانی ادامه می یافت، موجب پیشامدهای احتمالی، و نهایتاً امکان آزادی بشر گردید).
بنابراین بسیار مهم است که مارکس تصمیم گرفت که تزش را در مورد فلسفه ی اپیکوری طبیعت بنویسد. به این طریق اهمیت علوم و طبیعی گرایی در افکار او بسیار زود عیان گردید. من به این نتیجه رسیدم که مارکس، که در طول زندگی اش زمین شناسی، زیست شناسی، شیمی، فیزیک و دیگر علوم طبیعی را مطالعه نمود، مفهومِ ماتریالیستی طبیعت که مورد حمایت علوم بود را دارای اهمیتی حیاتی برای توسعه ی مفهومِ ماتریالیسم تاریخی خود در درونِ علوم اجتماعی (و روش متداول اجتماعی) میدانست. در پیشبرد مستقیم ماتریالیسم تاریخی در کارهایش به کاوش ماتریالیستی طبیعت نیز ادامه داده، دانش جدید را در تجزیه و تحلیلِ خود – آنجا که لازم بود – گنجانده، چون بسادگی از نظر او "فقط یک علم" وجود داشت و بهمین علت تاریخ بشر و نیروی کارش از متابولیسمِ بین انسان و طبیعت جدایی ناپذیرند.
بنابراین در چنین درکی، شناخت ما از دیالکتیک مارکس وسیعتر می گردد. مارکس نه تنها یک متفکر تاریخی و دالکتیکی بود، که طبیعتِ درکش از جهان از او متفکری اکولوژیکی نیز ساخت – و هیج یک از اینها کمترین تناقضی با ویژگی انقلابی تفکرات او نداشت (بلکه آنرا تشدید می نمود). از این رو ما، با احترام به نظرِ بیان شده ی لی بن ژو که مارکس در تفسیر من (و دیگران هم) از یک انقلابی به یک اکولوژیست تنزل مقام یافته مخالفیم. این دو مغایر هم نیستند. در واقع یک انقلابِ اکولوژیکی، که الزاماً یک انقلابِ اجتماعی نیز خواهد بود، مسئولیت سنگین مشخصِ دوران ما است.
این بدان معنی نیست که مارکس به تنهایی نظرگاههای بسنده – که لازمه ی رویارویی با چالشهای مشخص امروز است - را فراهم می آورد. این یک نظریه ی غیر تاریخی خواهد بود. ولی برای مدتی بسیار طولانی یک جریان بسیار بانفوذ مارکسیستی غربی بمانند لوکاچ (۴) ادعا داشته است که در مارکسیسم "ارتدکسی صرفاً به شیوه ها اتلاق می گردد". از این رو مارکس با دیالکتیک وسیعترش، که براستی افشاگر تناقضاتِ سرمایه داری و مدرنیته بود، بعنوانِ راهنمایی باقی می ماند.
انتقاداتِ اضافی پو، ژنگ و لِنگ دایر بر اینکه، در توضیحِ روابط پیچیده ی بین بشر و طبیعت خطر آن نهفته است، که اسیر دوگانگی گردیده و مفهومِ " طبیعت انسانی شده ی" مارکس را نادیده بگیریم، از نظر من مهم هستند. آنچه که امروز یاد می گیریم آنست که، و آنچه که مارکس به ادعای من تشخیص داده بود، این بود که "طبیعت انسانی شده" در شکلِ سرمایه داری آن یک شکاف متابولیکی ایجاد نموده که حاصلِ فقدان این تشخیص است که انسان "بخشی از طبیعت است". چنانچه انگلس گفت، " ما به هیچ وجه بر طبیعت مانند چیره شدگان بر مردمِ کشور دیگری حکم نمی رانیم، یا مانند کسی که بیرونِ طبیعت ایستاده است - ......... ما باگوشت، خون و مغز خود به طبیعت تعلق داشته، در میان آن زندگی کرده، و ....... همه ی استادی ما در این حقیقت نهفته است که این برتری را بر کُلِ موجودات دیگر داریم که قوانین طبیعت را یاد گرفته و آنها را بدرستی اعمال نماییم. توسعه ی یک درک غیردوگانه از دیالکیتکِ انسان و طبیعت، از این نظر، بدون اینکه بسادگی یکی را زیر مجموعه ی دیگری بحساب آوریم، چالش بزرگ تئوریک دوران ما است.
هیچگاه به این مسئله نیندیشیده بودم که چنانچه گا هویی ژو می گوید، مفهوم متابولیسم را با "عمل عینی" جایگزین نمایم. مفهوم متابولیسم آنچنانکه در افکار مارکس مورد استفاده قرار گرفت، موضوع آنچیزی بود که او آنرا "شرایط طبیعی جاودان" می نامید، که زندگی در درون آن جاری و تولید انسانها در آن اتفاق می افتد. روشِ متداول انقلابی، در درک مارکس، به روشنی از شرایط مادی جدا نبوده، که بعضاً توسط طبیعت تعیین و سپس با تولید انسانی تغییر یافتند. مطالعه ی شرایط طبیعی و محدودیت ها قسمتی از درکِ ماتریالیستی جهان است. برای مثال، امروزه یکی از موارد مهم در رابطه با اکولوژی نابودی گونه های زیستی است که تا حدی متأثر از تغییر شرایط اقلیمی بوده چون "محدوده های دمایی" و "مناطق هم دما" سریعتر از آنچه که موجوداتِ زنده قادرند تغییر یابند متحول شده، و در نتیجه نابودی گونه های زیستی را تسریع نموده اند. بنابراین، من فکر می کنم که اهمیت زیادی دارد که مارکس در پایان عمرش، در سال ۱٨۷٨، در حال مطالعه و نُت برداری و حتی ترسیمِ "محدوده های دمایی" در دفترچه ی یادداشتش بود. او بوضوح این امر را دارای اهمیتی حیاتی برای درک شرایطِ مادی و محدودیت های زیستی می دانست. تصور اینکه با گسترش تفکراتش در این جهات او بسادگی یک اکولوژیست بود و نه یک انقلابی، ایده ای بغایت تنگ نظرانه است. دیدگاه مارکس، همانند هگل، این بود که "حقیقت همه چیز است". بنابراین استفاده ی مارکس از مفهوم متابولیسم ایده ای دیالکتیکی در گسترده ترین، و حیاتی ترین شکل آن بود – چنانچه لوکاچ در میانِ نخستین کسانی بود که این موضوع را درک، و آنرا به مانندِ کلیدی برای دیالکتیک هدفمند طبیعت و جامعه می دید. هیچ کدام از موضوعات مورد بحث نباید بعنوانِ کاستن از مفهوم مارکسی روش متداول یا "عمل عینی" دیده شود. وظیفه ی امروز ما توسعه ی یک روش متداولِ اکولوژیکی دیالکتیکی تر و انقلابی تر است، که در این برهه ی بحرانِ زیست کره ی ما بی نهایت مورد نیاز است.
به نظر من اشتباهی جدی خواهد بود که مارکسیسم اکولوژیکی را جایگزینی برای مارکسیسم، و یا یک مارکسیسم برتر بدانیم. در عوض گنجاندن یک درک اکولوژیکی – ماتریالیستی بعنوانِ جزئی از ماتریالیسم تاریخی در وسیع ترین صورت از ذهن مارکس گذشته، که یک عنصر پایه ای رویکردِ دیالکتیکی به تئوری و عمل، علوم و تاریخ، بود که مورد حمایت مارکس بود. این توسط تعدادی از پیروان اولیه ی او درک گردید. گرچه، عنصر اکولوژیکی مارکسیسم عمدتاً در اوایلِ قرن بیستم به فراموشی سپرده شد. در اتحاد جماهیر شوروی مارکسیست های اکولوژیستِ پیشرو تصفیه گردیدند. در حالی که در فلسفه ی مارکسیستی انتقادی در غرب – در آنچیزی که توسط خیلی ها ویژگی بارز "مارکسیسم غربی" در نظر گرفته می شود – یک عصیان جدی علیه علوم فیزیکی بعنوان تجسمِ فلسفه ی اثبات گرایی (تحقیق گرایی) به جدایی ناگوارِ میان مارکسیسم و ایده های اکولوژیکی – که در میان علومِ در حال توسعه بود – ختم گردید. هر دوی این جریانات گناهانی علیه مارکسیسم بودند. امروزه، ما در موقعیتی هستیم که شکافهای بین مارکسیسم و اکولوژی را ترمیم نموده و بمانند بخشی از یک جنبشِ انقلابی بزرگتر هدفِ ترمیمِ شکافهای بین جامعه و طبیعت را در دستور کار خود قرار دهیم.

چین و مارکسیسم اکولوژیکی
انتقادات و چالشهای دیگری در مقاله ی فوق در موردِ اهمیت نوشته ی من و مارکسیسم اکولوژیکی در کُل برای درک شرایط حاکم در اتحاد شوروی سابق و شرایط در چین امروز مطرح گردیده بود. از دیدگاهی که متأثر از پُست مدرنیسم سازنده است – که نظرگاه اکولوژیکی انسان – محور است که از فلسفه ی وایتهد(۵) تغذیه می نماید – مِنگ گِن لانگ (۶) مدعی می گردد که دیدگاه من قادر به توضیحِ آنچه که در اتحاد شوروی سابق گذشت و یا مشکلاتِ اکولوژیکی که چین سوسیالیست امروز با آن مواجه است نیست. او تأکید می ورزد که پُست مدرنیسمِ سازنده نقد بسیار نیرومندتری – در مقایسه با مارکسیسم اکولوژیکی – در این مورد ارائه می نماید.
این سوالاتِ تاریخی و تئوریکِ بسیار پیچیده ای را مطرح می نماید. از نظر من، مُدرنیته تا جائیکه از توسعه ی مشخصِ تمدن بورژوازی جدا است، مفهومِ بغایت تجریدی است که نمی تواند کُل بار نقد اکولوژیکی را بدوش بکشد. از ویژگی های تاریخی گذشته، عبارتِ مشهور وایتهد "سفسطه ی تجسم نامناسب" را می توان در مورد آن بکار برد.
در پرداختن به موضوعِ سوسیالیسم و محیط زیست مهم است که الزامِ انباشت در یک سیستم سرمایه داری که بطرزی اجتناب ناپذیر به مصیبت اکولوژیکی ختم می گردد را درک نمود، در حالی که سوسیالیسم فاقد چنین الزام رشد مطلقی – بعنوان استانداردی غیر قابلِ تغییر و نیروی رانشی – می باشد. با شاره به این امر مهم است توضیح داده شود که چرا انقلابهای سوسیالیستی به نتایج اکولوژیکی مشابهی با کارنامه ی سرمایه داری ختم گردیدند. حقیقت آنست که تجربه ی سوسیالیستی شوروی در جایی که عمدتاً توسعه نیافته و پیرامونی (یا نیمه پیرامونی) بود اتفاق افتاد و بلافاصله هدفِ تهاجم تمام قدِ امپریالیستی – ژئوپولیتیکی، نظامی، و اقتصادی قرار گرفت که جنگ سرد مظهر آن بود. فشار برای آمادگی دفاعی و کنار نهادن همه ی علایق دیگر کاملاً شدید بود. در مرحله ی آغازین آن، تادهه ی ۱۹٣۰، اتحاد شوروی دانش اکولوژیکی را بطرزِ بی مانندی تشویق نمود. اما با فشار خارجی، چرخشهای داخلی و سنگدلی های دهه ی ۱۹٣۰، و سپس جنگ برای بقا در مقابل نازی ها، سیستم شوروی به سیستمی تبدیل شد که هدفش "تولید برای تولید" بود. هنگامی که شرایط اظطراری کاهش یافت، زیانهای عمیق و ماندگاری اتفاق افتاده بود. شوروی از نظر تأمین برابری پایدار دیگر سیستمی سوسیالیستی باقی نماند، در واقع این طبقه ی کارِ پرولیتاریزه شده بود که هنوز خواهانِ برابری بود. عناصر حاکمِ جدیدی ظهور کردند. شوروی آگاهانه شیوه ها و سیستم های کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری – از جمله سازماندهی و اندازه ی کارخانه، مدیریت علمی، و اقداماتِ کشاورزی را – کپی برداری نمود. به خدمت گرفتن اجباری منابع آنگونه که از ویژگی های اقتصادهای جنگی است، در سیستم شوروی نهادینه شد.
از نظرِ تئوری مارکسیستی، شوروی از آن هنگام، اکثر ویژگیهای اساسی جوامعِ در حال گذار به سوسیالیسم را از دست داد. همراه با این، نادایده گرفتن آشکارِ شرایطِ اکولوژیکی – و تصفیه ی دانشمندانی که در دهه ی ۱۹۲۰ و اوایل دهه ی ۱۹٣۰ دانش اکولوژیکی شوروی را به بالاترین سطح در دنیا ارتقا داده بودند – شروع گردید. در کتابم "سیاره ی آسیب پذیر" به اختصار در مورد تناقضات اکولوژیکی شوروی و نقشی که آنها در مرگِ این دانش در شوروی ایفا نمودند تحت عنوانِ "محیط جنگ سرد : خود کشی اکولوژیکی در شوروی" نوشته ام. در کتابِ "اکولوژی مارکس" نیز در مورد نابودی دانش اکولوژیکی در شوروی بحث نموده ام.
در چین مسیر سرمایه داری بسوی سوسیالیسم، مشخص شده توسط حزب کمونیست چین در دهه های اخیر (از ۱۹۷۹)، توسعه را هدف اولیه دانست، و به خدمت گرفتنِ اجباری منابع طبیعی را، و تا حد بسیار زیادی، تکیه بر انگیزه ی سود را برای بحرکت درآوردنِ سرمایه گذاری، در دستور کار قرار داد. در مقابل این، اکنون شاهد ابتکاراتِ اکولوژیکی هستیم که در چین اتفاق می افتد، مثل برنامه ی جدید بازسازی مناطق روستایی به تشویقِ ون تی جون (۷) ، که بر پاره ای از نقاط قوتِ انقلابِ چین استوار است.
مقاله که با همکاری بِرت کلارک بنام "حالت اضطراری سیاره ای" در دسامبر ۲۰۱۲ برای مانتلی ریویو نوشتم به اهمیت " برنامه ی جدید بازسازی مناطق روستایی" در چین اشاره می نماید. در کتابم بنام "بحرانِ بی پایان" که با همکاری رابرت دبلیو مک چزنی نگاشته شد بحثی در مورد مشکلات جاری اجتماعی – اقتصادی چین آمده است دایر بر اینکه رشد بحران اکولوژیکی چین شاید سریعتر از رشد بحران سیاره ای می باشد. نتیجه گیری در این کتاب، شاملِ انتقاد از فاکس کان و شیوه های استثمار بی حد و حصر نیروی کار در چین بوده، جایی که، چنانچه وانگ و همکارانش اشاره نموده اند، کارفرما اخیراً و آشکارا از کارگران بعنوان "حیوانات" نام برده و آنها را با ساکنان باغ وحشها مقایسه نموده است – با نقض وقیحانه ی هر آنچه که سوسیالیسم از نظرِ تاریخی گرامی داشته است. مقاله ی اخیرم با عنوان " استراتژی نجاتِ جیمز هنسن و تغییراتِ اقلیمی" در شماره ی فوریه ی ۲۰۱٣ مانتلی ریویو موضوع اقداماتِ چین در قبالِ تغییرات اقلیمی و چالشهایی را که چین با آن روبروست مورد بحث قرار می دهد. همه ی اینها بحث تمدنِ اکولوژیکی نوظهور در چین را مهمتر می نماید. فرد مگداف، که با همکاری او اخیراً کتاب "آنچه را که طرفدارانِ محیط زیست باید در مورد سرمایه داری بدانند" را نوشتیم، در ژانویه ی ۲۰۱۱ مقاله ای در مانتلی ریویو با نامِ "تمدن اکولوژیکی" منتشر نمود که موضوع یک سخنرانی ایراد شده در کنفرانس تمدن اکولوژیکی در دانشگاه فودان در شانگهای بود.
اجازه می خواهم که بحث را با اظهار موافقت کامل با ژی وِنگ (٨) و همکارانش به پایان برسانم که مارکسیسم اکولوژیکی و پُست مدرنیسم دارای مشترکاتی بوده، که تا حد قابل ملاحظه ای، با مداخلات تئوریک تکمیلی، و آنچنانکه از همه ی علائم بر می آید، نقد اکولوژیکی اندیشمندانه ای قوی و با روش متداول را در چین دامن زده اند. آنچه که وِنگ در جای دیگری "بومی نمودن مارکسیسم اکولوژیکی در چین می نامد" نمایانگر توسعه ای بغایت امید بخش نه فقط برای چین بلکه برای همه ی جهان است. چین امروزه نه فقط سرمایه داری، که همه ی شکافهای مشخصِ اکولوژیکی و اجتماعی سیستم مدرن چین را (که صرفنظر از ویژگی های مشخص اجتماعی – اقتصادی آن، آشکارا از داخل و خارج، تواماً، با رشدِ سرطان گونه ی شیوه های سرمایه دارانه تهدید می گردد) باید به چالش بطلبد.


یادداشتها
۱. Zhihe Wang, Meijun Fan, Hui Dong, Dezhong Sun and Lichun Li
۲. Xu Yanmei, Pu Xiangji, Li Benzhu, Gao Huizhu, Zhang Xiangli, Leng Yunsheng
٣. Justus Von Liebig
۴. Lukacs
۵. Whitehead
۶. Meng Genlong
۷. Wen Tie Jun
٨. Zhihe Weng


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست