یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

زنده باد جمهوری!


حمید آقایی


• همانطور که آیت الله خمینی بمانند از کوزه همان تراود که در او است در عمل ماهیت افکار و امیال ارتجاعی اش را آشکار کرد و حتی بر خوش خیالان حامی اش رحم ننمود، از رفسنجانی نیز همان تراود که در طول سالیان حاکمیت جمهوری اسلامی از خود ئشان داده است و نباید از او انتظار معجزه ای داشت ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹۲ -  ۱۵ می ۲۰۱٣


"جمهوریت" در مفهوم امروزی آن یکی از ارکان اصلی دمکراسی، در کنار آزادی بیان و آزادی مطبوعات است و دو واژه "جمهوریت" و "دموکراسی" همواره در کنار هم و گاه حتی مترادف با هم بکار می روند. اما این دو واژه به گواه برخی مطالعات فلسفی-تاریخی از دوران روم و یونان باستان (منابع: بریتانیکا) نمایانگر دو الگوی سیاسی متفاوت و برخوردار از ریشه ها و زمینه های اجتماعی و فرهنگی و فلسفی کاملا مختلف بوده اند.
گفته می شود که ایده جمهوریت ابتداً در دوران روم باستان شکل می گیرد و سپس در عصر روشنگری و رنسانس درایتالیا به حیات خود ادامه می دهد، در حالیکه زادگاه ایده دموکراسی، بعنوان یک مدل حکومتی، یونان باستان است و توسط فلاسفه آن دوران تئوریزه وارائه شده است. در حقیقت "جمهوریت" و "دموکراسی" که در میان این دو ملت متولد می شوند بیش از آنکه ایده ای صرفا تئوریک باشند بازگو کننده یک مدل سیاسی خاص بودند.
جمهوریت کلاسیک در دوران روم باستان، برخلاف دموکراسی کلاسیک زمان یونان باستان که برایده برابری سیاسی و دخالت مستقیم "همه مردم" در امر حکومت تاکید داشت، بر اصل "حکومت خود مدار"، "قانون اساسی" و دخالت همه بخشها و طبقات اجتماعی حتی اشراف و برجستگان، آنطور که در جوامع ماقبل مدرن حضور داشتند و شناخته می شدند، استوار بود.
اگرچه ایده جمهوریت در بستر مبارزه با حکومتهایی که منابع مشروعیت خود را یا از نظام پادشاهی و یا نظامهای دینی می گرفتند ساخته و پرداخته شد، اما همانطور که اشاره شد یکی از اصول و ویژگیهای بسیار مهم جمهوریت کلاسیک همانا اصل "حکومت خود مدار" است، به این معنی که جمهوریتی که بر این اصل استوارمی شود و نظام حکومتی که بر این مبنا شکل می گیرد به هیچ کس جز نمایندگان مردم که در نهادهای قانونگذار این نظام تجمع کرده اند پاسخگو نیست.
یکی از تفاوتهای اصلی بین دو نظریه جمهوریت و دمکراسی درطریقه دست یابی به جامعه ایده ال است. ایده دمکراسی آنطور که در یونان باستان متولد شد، مبتنی بود بر نظریه معروف "انسان یک حیوان سیاسی است" و فرض بر این گذاشته شده بود که همه مردم می توانند و باید بطور مستقیم در امر حکومت دخالت کنند. این نظریه اما بدلیل برخورد ایده الیستی که "مردم عین حکومت" و "حکومت عین مردم" است از حد یک ایده فراتر نرفت و تجربه ای عملی و جدی از خود بجا نگذاشت. از سوی دیگر مدل دموکراسی کلاسیک در درجه اول در پی ارتقا و تعالی فلسفی و روحی انسان بود تا اداره امور جامعه. مطابق ایده جمهوریت اما بدلیل حضور همه بخشهای اجتماعی و نقش موثر خصوصیتهای منفی و مثبت انسان ها در این روابط، جامعه انسانی همواره در معرض تهدید شکنندگی و بی ثباتی قرار دارد و بنابراین باید با یک مدل واقع بینانه که به ذات و کردار انسانها نزدیک است سعی در برقراری تعادل نسبی در جامعه داشت.
بر خلاف ایده جمهوریت کلاسیک که در پی تئوریزه کردن منابع مشروعیت حکومت بوده است، ایده دمکراسی کلاسیک دغدغه ای برای دست یابی به منابع مشروعیت حکومت از خود نشان نمی دهد، زیرا فرض بر این است که انسان یک حیوان سیاسی است و حکومت طبیعتا از آن او است. در کادراین مدل توده مردم ارزش و اهمیت پیدا می کند و کمتر به خواستها و تمایلات فردی توجه می شود زیرا اعتقاد بر این بوده است که همه انسانها روح مشترک و برابر دارند و همه با هم مساوی اند. در مدل دمکراسی کلاسیک، توده مردم به معنی اکثریت مطلق مردم تعریف می شود، به سخن دیگر اقلیت و آنانکه به هر دلیل به حاشیه جامعه پرتاب شده اند نه تنها اعتباری ندارند بلکه حتی واقعیت وجودیشان نفی می گردد. در این مدل دائما از توده مردم که به نظام حاکم ایمان دارند صحبت می شود.
بنظر می رسد که ایده دخالت "همه" و برابری "همه" در سیاست که در مدل دمکراسی کلاسیک نقش محوری دارد بجای اینکه منجر به دخالت همه بخشها و طبقات جامعه شود به حکومت نخبگان و الیتِ فکری جامعه آنزمان منتهی شده است.
بر خلاف نگرش ذهنی و غیرواقعی از انسان که در ایده دمکراسی کلاسیک یونان باستان دیده می شود، مدل جمهوری کلاسیک به واقعیت و خصوصیات انسانی نزدیکتر است و بنظر می رسد که متفکرین و فلاسفه دوران روم باستان و بعدها در عصر روشنگری و رنسانس، بشریت و انگیزه و تمایلات واقعی انسان را بهتر فهمیده بوده اند.
اگرچه هزاران سال از دوران ماقبلِ مدرن می گذرد، اما جای پای این دو ایده و دو مدل سیاسیِ کلاسیک درسیاست های جاری کشورمان مشاهده می شود. جمهوری اسلامی مدل آیت الله خمینی نه در جهت سامان دادن امور اجتماعی و تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی بین بخشها و طبقات جامعه ایران و نه بر مبنای شناسایی و به رسمیت شناختن فردیت انسان ها شکل گرفت، بلکه برای هدایت توده بی شکل مردم و تعالی روحی و معنوی ایرانیان آنطور که آیت الله خمینی و روحانیت حاکم آرزو داشت پایه گذاری گردید.
همانطور که در مدل دموکراسی کلاسیک قوانین حکومتی با ادعای خواست اکثریت مطلق و برای توده بی شکل مردم که البته توسط نخبگان جامعه فرموله می شوند تنظیم می گردند، جمهوری اسلامی نیز بر مبنای نطریه امت و امامت شیعی که امت با الگو و امام خود بیعت می کند، متولد می شود و رابطه مردم با ولایت فقیه سامان داده می شود.
و اگرچه جمهوری اسلامی مانند مدل کلاسیک دمکراسی مدعی دخالت مستقیم و بلاواسطه مردم در امور حکومتی بود و آنرا در شعار معروف "همه با هم" نمایش می داد اما مانند مدل کلاسیک دمکراسی یونانی در عمل تبدیل شد به جمهوری نخبگان و برگزیدگان و جمهوری خودی ها و خوش نشین ها که نام مستعار "مردم مومن" را گرفته بود.
برخی از نظامهای ایدئولوژیک و پوپولیستی این دوران را می توان با مدل دموکراسی کلاسیک مقایسه کرد. در این نظامها نیز ادعا می شود که توده مردم با تمام قوا از حکومت حمایت می کنند. همانطور که مدل دموکراسی کلاسیک یک مدل ذهنی و ایده الیستی است و همه مردم را در برابر ایده فلسفی خود برابر می داند، مدلهایی که در دورانهای اخیر بر مبنای یک نظریه ایدئولوژیکی خاص شکل گرفته اند نیز بدلیل بیگانه بودن با واقعیت های فردی انسانها و حتی نادیده گرفتن این واقعیت ها، عملا تبدیل به حاکمیت نخبگان و برگزیدگان جامعه می شوند، همانطور که اداره امور جامعه عهد یونان در دست نخبگان و فلاسفه آنطور که افلاطون پیشنهاد می کرد افتاده بود.
تاثیر نظریه و مدل دموکراسی کلاسیک یونان را، که در دورانهای بعد تبدیل به نظریات و مدلهای بر خاسته از ادیان و ایدئولوژی ها شد، حتی می توان در اکثر سازمانها و احزاب سیاسی پس از انقلاب مشاهده کرد. واقعیت های جامعه ایران و مواضع ارتجاعی و عقب افتاده آیت الله خمینی از فیلتر تئوریهای ذهنی و ایده آلیستی این جریانات عبور می کردند و تبدیل به مواضع انقلابی و ضد امپریالیستی "امام ضد امپریالیست" می شدند. همچنین خوش بینی ایدئولوژیکی و آرمانی باعث شده بود که با روحانیت حاکم با خوش بینی بسیار افراطی برخورد شود.
در واقع امر از نام "جمهوری اسلامی" از همان ابتدای امر چیزی جز بخش اسلامی آن باقی نماند و "جمهوریت" از قاموس این نظام حذف گردید. نظامی که وقتی در آن از مردم صحبت می شد منظور امت اسلام بود و نظامی که در واقع بمانند سلف یونانی خود در عمل تبدیل به حاکمیت نخبگان و فرزانگان و اطرافیان خوش نشین آنها گردید. نظامی که توسط حامیان بی جیره و مواجب، و پیروان ایده الیست و خوش خیالش حمایت می شد. نظامی که در نهایت سر جمع خوش نشینان و خودی ها از یک سو و حامیان خوش خیال از سوی دیگر گردید.
این خوش خیالان اما نه تنها از این تجربه تلخ تاریخی درس نگرفته اند بلکه همچنان خوش خیالانه محاسبات سیاسی خودرا در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری بر منبای "اگر چنین و یا چنان شود" و اگر کاندیداها "این یا آن موضع" را بگیرند استوار ساخته اند. مانند سالهای اول پس از انقلاب که با مواضع ارتجاعی آیت الله خمینی با دید "انشاالله گربه" است برخورد میشد، با جو حاکم بر انتخابات پیش رو که مطابق خواست و سناریوی رهبر جمهوری اسلامی قرار است حماسه شود و همچنین با پدیده رفسنجانی برخورد "انشاالله گربه ای" می شود. همانطور که آیت الله خمینی بمانند از کوزه همان تراود که در او است در عمل ماهیت افکار و امیال ارتجاعی اش را آشکار کرد و حتی بر خوش خیالان حامی اش رحم ننمود، از رفسنجانی نیز همان تراود که در طول سالیان حاکمیت جمهوری اسلامی از خود ئشان داده است و نباید از او انتظار معجزه ای داشت.

http://haghaei.blogspot.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست