یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

رد صلاحیت هاشمی: واکنشها و چالشها


سهیل روحانی


• اصلاح طلبان نمی توانند با دست روی دست گذاشتن و منتظر انتخابات بعدی شدن به قدرت برسند. آنها برای این که بتوانند حق خود برای رقابت در انتخابات را به حاکمیت تحمیل کنند باید در استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی خود تجدید نظر کنند و تشکیلات منسجم و سراسری پدید آورند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۲ خرداد ۱٣۹۲ -  ۲ ژوئن ۲۰۱٣


هنگامی که هاشمی رفسنجانی، در خرداد ۱٣۶٨، به یاری علی خامنه ای شتافت و با تمهیدات فراوان و نقل حدیثی از خمینی او را بر کرسی ولایت فقیه نشاند و بر ایرانیان و تمام مراجع و آیت الله هایی که در سلسله مراتب روحانیت از او بالاتر بودند مسلط کرد شاید هرگز به فکرش نمی رسید که روزی، به دستور خامنه ای، به او و خانواده اش فحش بدهند، فرزندانش را به زندان بیاندازند و دستش را از قدرت کوتاه کنند. اما این دوستی و اتحاد، با گذشت زمان، به سردی گرائید و از میان رفت و خبر مرگ آن، با چند سال تأخیر، با رد صلاحیت هاشمی، سرانجام به گوش جهانیان رسید.

در شامگاه سه شنبه، ٣۱ اردیبهشت ماه ۱٣۹۲ شمسی، وزارت کشور اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم را که به تأیید شورای نگهبان رسیده بودند اعلام کرد. شورای نگهبان از ۶٨۶ داوطلب ٨ نفر را واجد صلاحیت تشخیص داده بود. از این ٨ نفر، شش نفر، یعنی سعید جلیلی، غلامعلی حداد عادل، محسن رضائی، محمد غرضی، محمد باقر قالیباف و علی اکبر ولایتی اصولگرا و دو نامزد دیگر، یعنی حسن روحانی و محمد رضا عارف، به اصلاح طلبان نزدیک بودند. هاشمی رفسنجانی، رحیم مشایی، قاسم شعله سعدی، اکبر اعلمی و تمام نامزدهای زن رد صلاحیت شده بودند.

شورای نگهبان دلیلی برای رد صلاحیت ها ارائه نداد اما عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، در روز دو شنبه سی ام اردیبهشت، در گفت و گویی با شبکه خبری العالم، مسئله توانائی جسمی نامزدها را مطرح کرده و گفته بود که «تا این دوره اشخاص ثبت نام کننده سن بالا یا ناتوانی خاصی نداشتند که بخواهیم به صورت رویه درباره آن اظهار نظرداشته باشیم، اما اگر فردی که قصد به دست گرفتن یک پست کلان اداری را دارد، فقط قادر به انجام چند ساعت کار در روز باشد طبیعی است که نمی تواند تایید شود.» (۱)

در میان نامزدهای سرشناس ریاست جمهوری هاشمی، با ۷۹ سال سن، از همه مسن تر بود. بنابراین، بسیاری از مردم سخنان کدخدایی را این گونه تعبیر کردند که شورای نگهبان می خواهد هاشمی را به بهانه سن بالا و ناتوانی جسمی رد صلاحیت کند. گفتنی است که مجلس شورای اسلامی، به منظور جلوگیری از نامزد شدن هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری، با تصویب مصوبه هایی سقف سنی نامزدهای ریاست جمهوری را ۷۵ سال تعیین کرده بود اما شورای نگهبان، به احتمال زیاد به دستور بیت رهبری، آنها را مغایر قانون اساسی تشخیص داده و تصویب نکرده بود. دلیل واقعی عدم تصویب این مصوبه ها مسلماً سن بالای خامنه ای بود. اگر شورای نگهبان برای ریاست جمهوری شرط سنی می گذاشت آن وقت با این پرسش رو به رو می شد که چرا برای ولایت فقیه، که از ریاست جمهوری مهم تر و پر مسئولیت تر است، نباید شرط سنی گذاشت.

هاشمی، اگر رد صلاحیت نشده بود، با اکثریت بزرگی برنده می شد اما بیت رهبری به او اجازه شرکت در انتخابات را نداد. هاشمی به رد صلاحیتش اعتراضی نکرد اما برخی از شخصیت ها و سازمانهای طرفدار هاشمی با نگارش نامه و صدور بیانیه به تصمیم شورای نگهبان اعتراض کردند. طرفداران هاشمی، در این نامه ها، او را به خاطر نامزد شدن ستودند، از رد صلاحیت او اظهار حیرت و ناباوری کردند، بازگشت او به صحنه انتخابات را برای اصلاح امور کشور و ایجاد شور و شوق در میان رأی دهندگان و تحقق حماسه ای که خامنه ای خواستار آن شده بود لازم شمردند، نقش خامنه ای را در رد صلاحیت هاشمی نادیده گرفتند، تقصیر را به گردن شورای نگهبان انداختند و بعضاً از خامنه ای خواستند که با صدور حکم حکومتی هاشمی را احراز صلاحیت کند.

این نامه ها، در عین حال که نشانگر شجاعت نویسندگان آنها است، برخی از مهمترین ضعف های اصلاح طلبی فقاهتی را که ایدئولوژی بسیاری از رهبران جنبش اصلاح طلبی در ایران است بر ملا می کند.

علی مطهری، اصولگرای میانه رو، در نامه ای به خامنه ای نوشت: «این رد صلاحیت که با دو دلیل ناموجه ناتوانی جسمی و نقش داشتن در فتنه سال ٨٨ انجام شده است آسیب جدی به انتخابات آینده وارد خواهد کرد و حماسه سیاسی مورد نظر جناب عالی را محقق نخواهد ساخت... مستحضر هستید که با ورود جناب آقای هاشمی به صحنه انتخابات چه شور و شوقی در میان مردم و چه امیدی در دل آنان به اصلاح امور و پیشرفت سریعتر کشور پیدا شد و با رد صلاحیت ایشان طبعا آن شور وشوق وآن امید از بین رفت. پیشنهاد می کنم با حکم حکومتی در تایید صلاحیت ایشان زمینه تحقق حماسه سیاسی مورد نظرآن رهبر عزیز را فراهم آورید.»

البته شورای نگهبان دلایل رد صلاحیت هاشمی را صریحاً اعلام نکرده بود. بنابراین، دلایلی که مطهری برای رد صلاحیت هاشمی آورده بود برداشت او از سخنان برخی از اعضای شورای نگهبان بود. مطهری از خامنه ای درخواست کرد که با حکم حکومتی تصمیم شورای نگهبان را عوض کند. این درخواست، که توسط اکثر نویسندگان نامه ها تکرار شده است، این تصور نادرست را به مردم می دهد که شورای نگهبان نهاد مستقلی است که مستقلاً تصمیم به رد صلاحیت هاشمی گرفته و خامنه ای در رد صلاحیت هاشمی نقشی نداشته است.

شورای نگهبان از شش نفر فقیه و شش نفر حقوقدان تشکیل شده است. فقها توسط «مقام رهبری» منصوب می شوند. حقوقدان ها به وسیله رئیس قوه قضائیه به مجلس شورای اسلامی معرفی و با رأی مجلس انتخاب می‌شوند. از آنجا که رئیس قوه قضائیه توسط رهبر منصوب می شود عملاً تمام اعضای شورای نگهبان منصوب رهبر هستند. در نتیجه، رهبر می تواند از طریق شورای نگهبان صلاحیت نامزدهایی را که مطلوب او نیستند رد کند و فرد دلخواهش را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند. رد صلاحیت هاشمی به دستور بیت رهبری انجام شده و کار شورای نگهبان صرفاً اعلام دستور بیت رهبری بوده است.

علی مطهری به جای آن که نظارت استصوابی را محکوم کند آن را تأیید می کند. متاسفانه برای مطهری، و همچنین برای بسیاری از شخصیت های اصلاح طلب، نظارت استصوابی زمانی بد است که علیه آنها و اشخاصی که مورد تأیید آنها هستند به کار برود اما هنگامی که علیه مخالفان و رقیبان آنها به کار برود ایرادی ندارد. مطهری پس از تقاضا از خامنه ای برای صدور حکم حکومتی می گوید: «محذور احتمالی لزوم اقدام مشابه در باره آقای مشایی موجه به نظر نمی رسد زیرا قیاس این دو با هم قیاس مع الفارق است و رد صلاحیت به دلیل داشتن گرایش های فکری غیر اسلامی کار درستی است اما رد صلاحیت به دلیل منتقد بودن کار نادرستی است. اولی مشمول حکم حکومتی نمی شود و دومی مشمول می شود.» (۲)

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی، نوه آیت الله خمینی، هم نارضایتی خود را از رد صلاحیت هاشمی در نامه‌ای خطاب به او بیان می کند: «خبر غیر قابل باور عدم احراز صلاحیت جنابعالی در نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دل همه علاقمندان به شما و بخشی عظیم از دلبستگان به امام عظیم الشأن و دوستداران رهبری معظم انقلاب را بدرد آورد...

آنچه مرا از صمیم قلب خوشحال می کند – بگونه ای که گاه دلم می خواهد امام و دیگر یارانش نیز بودند و این لحظات را می دیدند – اقبال عمومی خارج از توصیفی است که زن و مرد، پیر و جوان، روستایی شهری، و در یک کلام اکثریتی قاطع از یکایک مردم این سرزمین پاک نسبت به شما پیدا کرده اند. این اقبال – که باید قدر آن را بدانید- اقبال به امام و ارزش های امام است. اقبال به مردی است که از سالهای دهه سی تا به امروز جزنام مبارک خمینی بر زبان نیاورده است. اقبال به روحانیت متعهد و مشکل گشای شیعه است؛ اقبال به مفسری است که از حجاب تنگ الفاظ بیرون امده و آماده است اسلام را کارآمد و مذهب علی و فاطمه را جهان شمول معرفی کند... روزهای گذشته در میان زایران حرم امام، وقتی با اقبال بیش از۹۰ درصد مردم نسبت به شما مواجه شدیم، برخود لرزیدم و خدمت جنابعالی هم عرض کردم که ملجأ آمال یک ملت بودن و نقطه کانونی امید ایشان شدن هم یک نعمت الهی است و هم یک وظیفه سخت را بر دوش شما قرار می دهد... از این پس نام هاشمی رفسنجانی تنها با مبارزه و انقلاب، دفاع مقدس و سازندگی گره نخورده است ، بلکه علاوه بر آن، نام شما توأم با امید به فردا، در حافظه مردم ایران نقشی برجسته خواهد یافت. و همین است که نام شما را جاودانه می سازد.» (٣)

برخلاف سخنان حسن خمینی، اقبال بسیاری از ایرانیان به هاشمی به دلیل «اقبال به امام و ارزش های امام» نیست. روح الله خمینی در چشم شمار روزافزونی از ایرانیان نماد استبداد دینی، نقض گسترده حقوق بشر و سیاست های ویرانگر داخلی و خارجی است. کثیری از ایرانیان دقیقاً به این دلیل از هاشمی حمایت می کنند که گمان می کنند که هاشمی از ارزشهای امام فاصله گرفته است. اگر هاشمی تبلور ارزشهای امام باشد مسلماً نامش در حافظه مردم ایران نمی تواند «توأم با امید به فردا» باشد.

حسن خمینی هاشمی را پیرو راستین خمینی، محبوب ایرانیان، اسلام شناسی بزرگ و ناجی ملت ایران جلوه می دهد و عملاً او را به مرتبه قدیسان می رساند. این کار مسلماً خامنه ای و پیروان ولایت مدارش را خشنود نمی کند. خامنه ای دیکتاتور است و همچون دیگر دیکتاتورها می خواهد که خودش «نقطه کانونی» جامعه باشد اما حسن خمینی ایفای این نقش را به هاشمی واگذار می کند. خامنه ای حسن خمینی را به خاطر این سخنان نخواهد بخشید و در اولین فرصت نیش هر آگینش را در تن او فرو خواهد کرد.

آیت الله العظمی صانعی هم به عدم احراز صلاحیت هاشمی اعتراض می کند و در تماس تلفنی به هاشمی می گوید: «من قبلاً هم خدمت شما عرض کردم که اعلام کاندیداتوری شما برای ریاست جمهوری ... معادل خدمات بیش از نیم قرن شما به اسلام و انقلاب بوده و هست. امروز هم خدمت شما عرض می کنم که عدم انصراف شما علی رغم همه فشارها برای اینکه خیانت به ملت نشده باشد سبب شد تا به اسلام و جمهوری اسلامی، روحانیت بزرگوار، حوزه های علمیه و همه فرزندان و یاران امام امت (سلام الله علیه) آبروئی فوق العاده بدهید که بنده از بیان عظمت این کار شما عاجز هستم.» (۴)

جملات اغراق آمیز صانعی هم خالی از اشکال نیست. واقعیت این است که خمینی و دیگر بنیانگذاران جمهوری اسلامی با ایجاد انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به اسلام خدمتی نکردند بلکه ماهیت استبدادی رژیم دینی و ناتوانی اسلام از حل مسائل جامعه را برملا کردند. امروزه کثیری از ایرانیان، صرفاً به دلیل تجربه تلخی که از زندگی در نظام اسلامی داشته اند، از اسلام رویگردان شده اند. بسیاری از هواداران جنبش سبز دقیقاً به این دلیل از هاشمی حمایت می کنند که گمان می کنند که هاشمی عوض شده است و اکنون، بر خلاف گذشته، می خواهد از شعارها و عملکردهای انقلابی دوری جوید و راه اعتدلال در پیش گیرد و به جای خدمت به «اسلام و انقلاب» به ایران و حقوق بشر خدمت کند. این ادعا که هاشمی، به صِرفِ نامزد شدن در انتخابات ریاست جمهوری، بازهم «به اسلام و انقلاب» خدمت کرده است فقط می تواند موجب حیرت و سرخوردگی این شهروندان شود.

شورای مشاوران سید محمد خاتمی هم با صدور اطلاعیه ای در ۲ خرداد ۱٣۹۲ از عدم احراز صلاحیت هاشمی ابراز شگفتی کرد: «ناباورانه، شورای نگهبان با تصمیمی شگفت انگیز و غیرقابل توجیه، نه تنها نسبت به خواست جامعه بی اعتنایی کرد، بلکه فرصت بسیار مهمی را از انقلاب و کشور گرفت... ملت شریف ما قدر سرمایه های خود را می داند و اینک نیز هنوز این امید هست که بزرگان دلسوز کشور و نظام از جمله مقام معظم رهبری جلوی تصمیم نادرست اتخاذ شده را بگیرند.» (۵)

این اطلاعیه «مقام معظم رهبری» را تطهیر می کند و بی گناه جلوه می دهد و این ادعای نادرست را هم مطرح می کند که در جمهوری اسلامی گروهی از «بزرگان دلسوز کشور و نظام» وجود دارند که می توانند «جلوی تصمیم نادرست» شورای نگهبان - یعنی تصمیم ولی فقیه - را بگیرند. این اطلاعیه روشن نمی کند که این بزرگان چه کسانی هستند. اکنون دو تن از بزرگان نظام، یعنی روسای قوه قضائیه و مجریه، همدست و گوش به فرمان خامنه ای هستند. بزرگِ دیگر نظام، یعنی رئیس جمهور غیر قانونی و انتصابی، از بزرگترین ناقضان حقوق شهروندی در ایران است و کلاهش پیش خامنه ای پشم ندارد. بزرگان واقعی نظام، یعنی موسوی و کروبی، هم در حصر خانگی هستند و کاری از دستشان بر نمی آید.

ائتلاف زنان اصولگرا و اصلاح طلب هم انگشت اتهام را متوجه شورای نگهبان کرد اما به جای آن که برای رسیدگی به تخلفات شورای نگهبان دست به دامن خامنه ای بشود از مراجع و علما کمک خواست: «شورای نگهبان با رد صلاحیت هاشمی مبنی بر این ادعا که او توانایی جسمی نخواهد داشت بر خلاف موازین قانونی عمل و از جایگاه قانونی خود عدول کرده است... بر اساس قانون، مجمع تشخیص مصلحت نظام که آیت الله هاشمی ریاست آن را دارد محل رسیدگی و گیرنده تصمیم نهایی اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان است، در حالی که امروز شورای نگهبان ریاست این شورا را رد صلاحیت کرده است. در دفاع از اسلام و اعتلای جمهوری اسلامی، و دفاع از حق انتخاب کسانی که هاشمی را برگزیده اند، از شما بزرگواران امر به معروف و نهی از منکر مسئولین، رسیدگی به تخلف شورای نگهبان از جایگاه قانونی خود، و اقدام جهت استیفای حق مردم را می خواهیم.» (۶)

اما از علمای اسلام، که اکثراً حقوق بگیر حکومت اسلامی هستند، اعتراض مهمی به رد صلاحیت هاشمی مشاهده نشده و نخواهد شد.

محمدامین هادوی، فرزند اولین دادستان کل انقلاب، از راه دیگری به موضوع رد صلاحیت هاشمی پرداخت. هادوی در نامه ای به خامنه ای شورای نگهبان را به تخلف از قانون اساسی متهم کرد و با توسل به گفته های ستایش آمیز خامنه ای در باره هاشمی نتیجه گرفت که رد صلاحیت هاشمی از سوی شورای نگهبان در واقع توهین به خامنه ای است: «رد صلاحیت ایشان به جهت سوء سابقه مدیریتی توهینی آشکار به حضرتعالی است که در پایان دولت سازندگی فرمودید: "هیچکس برای من هاشمی نمی شود."»

هادوی زیرکانه به نقش هاشمی در به قدرت رساندن خامنه ای هم اشاره کرد بی آن که ظاهراً منتی بر سر خامنه ای بگذارد: «بعلاوه در نگاه بسیاری از صاحبنظران و توده های مردم ایفای نقش موثر و تعیین کننده آقای هاشمی در انتخاب حضرتعالی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در مجلس خبرگان و فقیه واجد شرایط ولایت فقیه یکی از نقاط اصلی سوابق سیاسی و مدیریتی ایشان تلقی می شود.»

هادوی شجاعانه منسوبان خامنه ای را به مهندسی انتخابات متهم کرد و، همچون بسیاری از دیگر نامه نویسان، دست کمک به سوی خامنه ای دراز کرد: «به هر حال گذشته از مباحث حقوقی آنچه امروز در خصوص ردصلاحیت آقای هاشمی در افکار عمومی مطرح است زمینه سازی این امرغیرقانونی توسط برخی منسوبان حضرتعالی ازجمله مصاحبه اخوی و وزیراطلاعات و … طی چند هفته گذشته به منظور مهندسی انتخابات وبرسر کار آوردن فرد مورد نظر است که انتظار می رود موضع گیری شفاف ومتفاوت جنابعالی این باور را منتفی سازد وگرنه حذف نزدیکترین رجل مذهبی وسیاسی به امام راحل و طرد آخرین بازمانده از نسل اول انقلابیون مایه خوشنامی و آبروی کشور نخواهد بود.» این نامه هم، همچون دیگر نامه ها، بی جواب ماند.

در میان نامه هایی که در انتقاد از رد صلاحیت هاشمی نوشته شده است نامه زهرا مصطفوی، دختر آیت الله خمینی، یگانه نامه ای است که حاوی نکته تازه ای است و آن این که خمینی هاشمی را هم شایسته رهبری می دانسته است. این نامه، برخلاف برخی از نامه های مشابه، حاوی تعریف و تمجید های اغراق آمیز در باره هاشمی نیست. خانم مصطفوی بی درنگ سر اصل مطلب می رود و حتی می پذیرد که هاشمی نسبت به گذشته تغییر کرده است اما، برای حفظ انقلاب و نظام، خامنه ای را به وحدت و همدلی با هاشمی دعوت می کند. خانم مصطفوی می نویسد:

«همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند. خوشبختانه و به حق حضرتعالی مورد رأی خبرگان قرار گرفتید ، لذا لزومی نمیدیدم تا ذکری در این مورد از ایشان به میان آورم. اما متاسفانه امروز که می بینم شورای نگهبان دست به رد صلاحیت ایشان برای ریاست جمهوری زده است، خواهرانه تذکر می دهم که این کار هیچ معنایی جز فاصله انداختن بین دو یار امام و بی توجهی به شوق و اقبالی که مردم کوچه و خیابان به نظام و انتخابات پیدا کرده است ندارد.

من مدعی نیستم که آقای هاشمی امروزی همان فرد دیروزی است زیرا این تغییرات در تک تک مردم در گذر زمان رخ داده است «وَمَا أُبَرِّیءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ» اما جدا شدن تدریجی شما از هم بزرگترین لطمه ایست که به انقلاب و نظام وارد میشود چنانچه امام همیشه میفرمودند: این دو وقتی با هم باشند خوبند.

خواهشمند است در این امر مهم دخالت فرمائید و نگذارید که یک حرکت همه تلاشها را خراب کند و نشان دهید که چرا امام میفرمود: «ولایت فقیه برای آن است که نگذارد هر کس هر کاری دلش می خواهد بکند و ولایت فقیه می خواهد جلوی دیکتاتوری را بگیرد» خواهش میکنم فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه را یک بار دیگر عینّیت ببخشید اطمینان دارم که این درخواست زبان حال بسیاری از دلسوزان نظام است که نگران وضع ایران اسلامی هستند و دلشان برای شنیدن طنین وحدت و همدلی در این کشور می تپد.» (٨)
نامه خانم مصطفوی البته اقدامی شجاعانه و قابل ستایش است اما متاسفانه همچون دیگر نامه هایی که به خامنه ای نوشته شده است حاوی نگرش های نادرست و گمراه کننده هم می باشد. به عنوان مثال، بر خلاف گفته خانم مصطفوی، ولایت مطلقه فقیه نماد دیکتاتوری است و فلسفه وجودی اش به هیچ وجه این نیست که جلو دیکتاتوری را بگیرد. از این گذشته، دیکتاتور واقعی و رأس فتنه در ایران شخص ولی فقیه است و نه شورای نگهبان.

اما نکته تازه ای که زهرا مصطفوی مطرح کرده است نقل روایتی از خمینی در باره شایستگی هاشمی برای رهبری است. از زمان مرگ پیامبر اسلام توسل به حدیث، و حتی جعل آن، برای پیشبرد اهداف سیاسی رایج بوده است. مدعیان خلافت، برای دستیابی به قدرت، علاوه بر شمشیر و شجاعت و از جان گذشتگی، به سخنان پیامبر برای توجیه مشروعیت خود و جلب حمایت توده ها نیاز داشتند و اگر چنین سخنانی را نمی یافتند آن را جعل می کردند. اختلاف بر سر جانشینی پیامبر و رقابت میان امویان و عباسیان برسر خلافت به جعل هزاران حدیث انجامید. طرفداران علی، برای اثبات حق علی به جانشینی، به حدیث غدیر خم متو سل می شدند و طرفداران ابوبکر به این حدیث که «در معراج از آسمانی نگذشتم مگر آنکه بر آن این نوشته را دیدم: محمد رسول‌الله و ابوبکر صدیق جانشین من است». کار به جایی کشید که حتی در باره فضیلت حمله به شهرهایی که فرمانروایان عرب قصد فتح آنها را داشتند حدیث می ساختند؛ مثل این روایت که «برای جهاد به قزوین روید که این شهر از بهترین درهای بهشت است». (۹)

و حالا، یعنی حدود ربع قرن پس از مرگ خمینی، ما ناگهان با روایت تازه ای به سود هاشمی رو به رو می شویم. روایت خانم مصطفوی، اگر درست باشد، می تواند به روشن شدن برخی از دهلیز های تاریک تاریخ جمهوری اسلامی کمک کند و از این جهت ارزشمند است اما بعید است که کمک مهمی به هاشمی بکند. اکنون اکثر ایرانیان با اصل ولایت فقیه مخالف هستند و خمینی را نماد استبداد، بی اعتنایی به حقوق بشر و تصمیم گیری های نادرست و ویرانگر در مورد مسائل داخلی و جهانی می دانند و اهمیتی چندانی به حرفهای او نمی دهند. افزون بر این، ولایت فقیه بر این اصل استوار است که مردم ایران افراد صغیری هستند که خوب و بد خود را تشخیص نمی دهند و به دیکتاتور قهاری با اختیارات بی حد و حصر نیاز دارند تا برایشان تصمیم بگیرد. بنابراین، اگر خمینی فردی را شایسته مقام ولایت فقیه دانسته باشد معنایش این است که در آن فرد ویژگیهای یک دیکتاتور خودپسند متکبر را که حاضر است از هر وسیله ای برای استیلا بر مردم استفاده کند دیده است. چنین فردی نمی تواند مقبول اکثر ایرانیان باشد. اکنون شمار روز افزونی از ایرانیان خواهان دموکراسی هستند و علاقه ای به دیکتاتورها ندارند. بنابراین، در چشم این افراد، نظر مساعد خمینی نسبت به رهبر شدن هاشمی فقط می تواند نکته ای منفی در کارنامه هاشمی به حساب آید.

البته باید افزود که همه ایرانیان این طور فکر نمی کنند. خمینی پیروانی هم دارد که با اصل ولایت فقیه و فقیه عادل و عالم و توانا مخالفتی ندارند اما چون خامنه ای را واجد این شرایط نمی دانند با او مخالفند. اگر این افراد به این نتیجه برسند که خمینی در مورد خامنه ای اشتباه کرده است می توانند به این نتیجه هم برسند که خمینی ممکن است در باره هاشمی هم اشتباه کرده باشد. بنابراین، در چشم این افراد، نظر مثبت خمینی در باره شایستگی هاشمی برای رهبری، لزوماً نمی تواند برای هاشمی امتیازی ایجاد کند.

با اینهمه، بعید نیست که نظر مثبت خمینی نسبت به رهبری هاشمی برخی از پیروان خمینی را به حمایت از هاشمی متمایل کند. روایت خانم مصطفوی، سلاح تازه ای به زرادخانه هاشمی افزوده است که ممکن است پس از مرگ خامنه ای، در نبرد بر سر جانشینی خامنه ای، نقش آفرین شود. مسلماً علی خامنه ای و بیت او خانم مصطفوی را به خاطر مطرح کردن نظر خمینی در باره هاشمی نخواهند بخشید.

همانگونه که دیدیم واکنش شخصیت های اصلاح طلب در ایران به عدم احراز صلاحیت هاشمی به چند نامه اعتراض آمیز و توسل به «مقام معظم رهبری» برای تغییر تصمیم شورای نگهبان محدود بوده است. از آنجا که شورای نگهبان دست نشانده خامنه ای و منعکس کننده دستورات او است این شخصیت ها در واقع از خامنه ای می خواهند که تصمیم قبلی خود را تغییر بدهد. این نامه نگاری ها البته بهتر از هیچ است اما برای تاثیر گذاری بر خامنه ای فشار بسیار بیشتری لازم است. دیکتاتوری که در برابر اعتراضات میلیونها ایرانی در ۱٣٨٨ تسلیم نشد در برابر چند نامه اعتراض آمیز هم تسلیم نخواهد شد.

برخی از سازمان های سیاسی هم که در خارج از ایران فعالیت می کنند با صدور بیانیه هایی رد صلاحیت هاشمی را محکوم کرده اند. تفاوت مهم این بیانیه ها با نامه هایی که در ایران نوشته شده اند این است که این بیانیه ها به درستی بر نقش خامنه ای در این ماجرا تأکید کرده اند. سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در اطلاعیه ای اعلام کرد که «علی خامنه ای و بیت او، نیروهای نظامی ـ امنیتی و راست افراطی این بار نه در جریان انتخابات بلکه قبل از انتخابات با توسل به حربه ی ضددموکراتیک "نظارت استصوابی شورای نگهبان" دست به اقدام زدند، هاشمی رفسنجانی و اسفندیار رحیم مشائی و بسیاری از کاندیداهای دیگر را حذف کردند، کاندیداهای مورد نظر خود را در لیست باقی گذاشتند و نتیجه انتخابات را پیشاپیش تعیین نمودند.» سازمان فدائیان خواهان لغو نظارت استصوابی شورای نگهبان شد و اعلام کرد که باید از «توسل به خامنه ای برای دادن حکم حکومتی اجتناب نمود.» (۱۰)

اتحاد جمهوری خواهان ایران هم رد صلاحیت ها را محکوم کرد و به درستی اعلام کرد که این اقدام «به دلیل فاصله گرفتن آقای رفسنجانی از سیاست های فاجعه بار حکومت طی چند سال اخیر، تاکید او بر ضرورت گشودن فضای سیاسی و تغییر در سیاست خارجی کشور صورت گرفته است». در این بیانیه به درستی آمده است که « تصمیم شورای نگهبان قطعا در هماهنگی با آقای خامنه ای اتخاذ شده است.» (۱۱)

مخالفان هاشمی هم بیکار ننشسته و به نامزد شدن و رد صلاحیت او واکنش نشان داده اند. پیش از کاندیدا شدن هاشمی، دستگاه های عریض و طویل تبلیغاتی و امنیتی خامنه ای خود را برای حمله همه جانبه به هاشمی آماده کرده بودند. حجت‌الاسلام والمسلمین قاسم روانبخش، عضو شورای مرکزی جبهه پایداری، در ۱۶ اردیبهشت ماه، پیش از ثبت نام هاشمی برای شرکت در انتخابات، گفته بود که «‌باید بدانیم هاشمی برای رأی‌آوری نمی‌آید بلکه برای فتنه‌انگیزی و به چالش کشیدن انتخابات با طرح موضوع انتخابات آزاد می‌آید... هاشمی به دنبال آن است که صحنه انتخابات را به چالش کشیده و تنش ایجاد کند و اگر با رأی موافق مواجه شد فضا را برای فتنه گسترده‌تر و اگر با آرای مخالف مواجه شد فریاد کند انتخابات مهندسی شده بود و انتخابات آزاد در ایران وجود ندارد.» (۱۲)

اما از آنجا که هاشمی رفسنجانی به رد صلاحیت خود از سوی شورای نگهبان اعتراضی نکرد عوامل خامنه ای از گشودن آتش به روی او خودداری کردند، مسئله نقش هاشمی در به اصطلاح «فتنه ٨٨» را مسکوت گذاشتند، حذف هاشمی را ناشی از سن بالا و ناتوانی جسمی او جلوه دادند و از او به خاطر عدم اعتراض به تصمیم شورای نگهبان تشکر کردند. حسین شریعتمداری، نماینده خامنه ای در کیهان، حتی یک چیزی هم از هاشمی طلبکار شد و ادعا کرد که شورای نگهبان با رد صلاحیت هاشمی او را از قربانی شدن نجات داده است: « مجموعه هماهنگ اصحاب فتنه و مدیران بیرونی آنها در انتخابات پیش روی برای آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقش یک قربانی را تعریف کرده و کلید زده بودند... اکنون سوال این است که آیا شورای نگهبان با اعلام عدم احراز صلاحیت آیت‌الله هاشمی، ایشان را از قربانی شدن در پروژه مشترک دشمنان بیرونی و اصحاب فتنه آمریکایی- اسرائیلی ٨٨ نجات نداده است؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد- که به گواهی دهها سند و دلیل غیرقابل انکار چنین است- باید اولاً؛ به دلسوزان نظام حق داد که از عدم احراز صلاحیت آقای هاشمی یعنی نجات ایشان از قربانی شدن، خشنود باشند، ثانیاً؛ از شورای محترم نگهبان به همین علت قدردانی کنند و ثالثاً؛ باید از این طیف به عنوان دوستداران واقعی آیت‌الله هاشمی و علاقمندان به نجات ایشان یاد کرد.» (۱٣)

سرتیپ بسیجی محمدرضا نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفین، ادعا کرد که اقدام شورای نگهبان حماسه بوده است. نقدی گفت: «اقدام شورای نگهبان اقدامی مقتدرانه، متقن و بر اساس معیارها و ضوابط قانونی در بررسی صلاحیت‌ها بوده و اقدام این شورا، خود یک حماسه سیاسی بود... شورای نگهبان شجاعت خود را در بیان حق و پایداری خویش را در امانت داری نسبت به مردم به خوبی نشان داده و رای قاطع شورای نگهبان، شور و نشاط مردم را برای حضور پای صندوق‌های رای افزایش داد.» (۱۴)

آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبری، ناتوانی جسمی هاشمی را دلیل رد صلاحیت او دانست و در ضمن به هواداران هاشمی هشدار داد که منتظر حکم حکومتی نباشند: «عدم احراز صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی به خاطر مسایل اخلاقی و سیاسی نبوده است بلکه به خاطر عدم توانایی جسمی وی بوده است.» وی همچنین گفت که «بعضی‌ ها توقع دارند مقام معظم حکم حکومتی صادر نماید، این خواسته در حقیقت توقع بی ‌جا و زیاده‌ خواهی است.» (۱۵)

حبیب الله عسکر اولادی، دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری، موضع گیری هاشمی نسبت به عدم احراز صلاحیتش را مورد ستایش قرار داد و گفت: «موضع‌ گیری خوب آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هم تولی به ولایت بود و هم تبری از نقشه‌های شوم دشمنان انقلاب و اسلام و از این جهت باید از ایشان تقدیر کنیم.» البته عسگراولادی فراموش نکرد که رد صلاحیت را صرفاً به گردن شورای نگهبان بیندازد و بر نقش خامنه ای در این اقدام غیر دموکراتیک سرپوش بگذارد: «شورای نگهبان شجاعت به خرج داد و باید از شجاعت آنها تقدیر کرد زیرا هیچ عاملی در تصمیم‌گیری این نهاد اثر نداشت.» (۱۶)

سرتیپ اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی هم ادعا کرد که شورای نگهبان «به صلاحیت‌ها و نه به مصلحت‌ها اندیشید» اما روشن نکرد که اگر تصمیم شورای نگهبان بر پایه صلاحیت ها بوده است به چه دلیل شورای نگهبان گمان می کند که صلاحیت سعید جلیلی از هاشمی رفسنجانی، اکبر اعلمی، شعله سعدی و برخی از دیگر نامزدهای رد صلاحیت شده بیشتر است. مقدم از نامزدهایی که به رد صلاحیت شان اعتراض نکرده و «حاشیه سازی» نکرده بودند تشکر کرد اما تلویحاً این عدم اعتراض را ناشی از ضعف آنها دانست: «همچنین باید از کسانی که با حضور در عرصه انتخابات در معرض آزمایش قرار گرفته‌اند، اما صلاحیت آنان احراز نشد، تشکر کرد چرا که حاشیه‌آفرینی نکردند... شاید یکی از فشارها بر شورای نگهبان این بود که اگر برخی از افراد تعیین صلاحیت نشوند، حاشیه‌سازی‌هایی صورت می‌گیرد اما این اتفاق نیفتاد و ما از آنان تشکر می‌کنیم؛ البته در حال حاضر ظرفیت‌های فتنه‌آفرینان و تلاش‌های آنان، قدرت گذشته را ندارد اگرچه تلاش‌های مذبوحانه‌ای صورت گرفته اما خبری نیست و دشمنان مایوس و ناامید، در لانه خزیده‌اند.» (۱۷)

سرانجام، خامنه ای هم وارد میدان شد و در بیاناتی خطاب به نمایندگان مجلس ادعا کرد که رد صلاحیت ها طبق قوانینی که خوب هستند انجام شده است. خامنه ای گفت: «خوشبختانه قوانینی هم که وجود دارد، قوانین خوبی است؛ قوانین معقولی است. همین طور که مکرر عرض کردیم، بنبستی وجود ندارد. لذا مشاهده میکنید که در همین انتخابات، تا این مرحلهای که تا الان پیش آمدیم، روال قانونی جریان پیدا کرده. وقتی که از نامزدهای محترم سوال کردند که اگر چنانچه شورای نگهبان نظری بدهد، شما تمکین میکنید، همهی آنها گفتند: بله، ما تمکین میکنیم. تمکین هم کردند. ما باید واقعاً تشکر کنیم از همهی این نامزدها؛ آنهائی که به نحوی صلاحیتشان احراز نشد. اینها گفتند از نظر شورای نگهبان تمکین میکنیم، و به قول خودشان عمل کردند و تمکین کردند؛ این نشاندهندهی اهمیت و ارجحیت قانون است.» (۱٨)

بدینسان فصلی از کتاب زندگی پرماجرای هاشمی به پایان رسید. هاشمی اما تا اندازه زیادی مسئول سرنوشتی است که برای او رقم خورده است. راستی چرا هاشمی، در پی مرگ خمینی، برای این که رهبر بشود تلاش نکرد؟ چرا خواهان یک شورای رهبری متشکل از خودش، خامنه ای و موسوی اردبیلی نشد تا همه قدرت در دست خامنه ای متمرکز نشود؟ اگر خمینی واقعاً گفته بود که هاشمی برای رهبری مناسب است چرا هاشمی این سخن را به اطلاع عموم نرساند؟ هاشمی، پس از این کار، اگر نمی خواست ولی فقیه بشود، می توانست مثلاً بگوید که برای حفظ وحدت، و یا بهانه هایی از این قبیل، به نفع خامنه ای از رهبری کنار می رود. این کار، هاشمی را به عنوان فردی که مصالح نظام اسلامی را بر جاه طلبی های شخصی اش ترجیح می دهد جلوه می داد و بر اعتبار و محبوبیت او می افزود و تا اندازه ای هم از ایجاد کیش شخصیت در خامنه ای جلوگیری می کرد. خامنه ای و همدستانش دیگر نمی توانستند این طور جلوه بدهند که خمینی، در میان ده ها هزار آخوند، فقط خامنه ای را شایسته نشستن بر تخت ولایت فقیه می دانسته است.

اشتباه دیگر هاشمی این بود که اجازه داد که تمام اهرم های سرکوب، یعنی ارتش و سپاه و سازمانهای امنیتی و انتظامی، در اختیار خامنه ای قرار بگیرد. اگر رفسنجانی به پند سعدی عمل کرده بود شاید امروز به این وضع دچار نمی شد. سعدی در کتاب گلستان از کُشتی گیر بزرگی سخن می گوید که ٣۶۰ «بَند فاخر» می دانست و هر روز به بندی کشتی می گرفت. این پهلوان به شاگرد محبوبش تمام فنونی را که می دانست یاد داد اما از آنجا که مرد دوراندیشی بود و بر این باور بود که «یا وفا خود نبود در عالم / یا که کس اندر این زمانه نکرد» یکی از فنون کشتی را از شاگردش نهان داشت. سرانجام شاگرد جوان پهلوان بزرگی شد و استاد را به چالش طلبید. دو پهلوان کشتی گرفتند و استاد از بندی که به شاگرد یاد نداده بود و شاگرد بَدَلَش را نمی دانست استفاده کرد و پشت شاگرد قدرنشناس را به خاک آورد. اشتباه هاشمی این بود که هیچ «بندی» که خامنه ای بَدَلش را نداند برای روز مبادا نگه نداشته است.

طرفداران هاشمی بارها گفته اند که هاشمی مرد عبور از بحران ها است و حضورش در رأس قوه مجریه برای نجات ایران و حل نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی لازم است. هاشمی این ادعا را در بیانیه ای که در سوم خرداد ۱٣۹۲ منتشر کرد تکرار کرده است: «از حدود یک سال پیش که زمزمه انتخابات ریاست جمهوری شروع شد، هر وقت فرصت دیدار با اقشار و صنوف مختلف مردمی، خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگران ٨ سال دفاع مقدس، شخصیت‌ها، بزرگان دینی و دانشگاهی، فرهنگی، سیاسی، قضایی، هنرمندان، کارگران، صنعتگران، کشاورزان، ورزشکاران، زنان، جوانان و حقوقدانان برایم فراهم می‌شد، تأکید می‌کردند "در این مرحله که کشور دچار مشکلات و معضلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و مهم‌تر از آن، تهدید و تحریم خارجی و تفرقه سیاسی شده، انتظار دارند برای پاسداری از خون شهدا و رنج جانبازان و آزادگان و خانواده‌های ایثارگران و اعتلای کشور و رفاه فرزندان این مرزبوم وارد میدان شوم".» (۱۹)

این سخنان، معنایی جز این ندارد که «مقام معظم رهبری» از حل مسائل کشور ناتوان است و هاشمی که از ولی فقیه مسلمین عاقلتر و تواناتر است باید به میدان بیاید و مسائل کشور را حل کند. این سخن ها مسلماً دیگ حسادت ولی فقیه و پیروانش را به جوش می آورد و آتش خشم آنها را علیه هاشمی فروزانتر می کند. خامنه ای و کسانی که در بیت رهبری خواب جانشینی او را می بینند هاشمی را رقیب خطرناکی می دانند که باید قدرتش را هرچه بیشتر محدود کنند.

در تاریخ آمده است که ابومسلم خراسانی، در قرن دوم هجری، در حمایت از عباسیان قیام کرد و مردم را به بیعت با عباسیان فراخواند. ابومسلم لشکر انبوهی از سیاه جامگان گرد آورد، امویان را بر انداخت و سلسله عباسیان را بنیان نهاد. اما منصور، دومین خلیفه عباسی، که خلافت و قدرت و ثروتش را مدیون ابومسلم بود، از نفوذ و محبوبیت ابومسلم به هراس افتاد و کمر به قتل او بست. منصور ابومسلم را بفریفت و به دربار خود فرا خواند و به سربازانی که با شمشیرهای برهنه در پشت پرده ها پنهان کرده بود فرمان داد که بر سر او بریزند و کارش را تمام کنند. می گویند ابومسلم که مرگ را در برابر چشمانش می دید فریاد زد که ای خلیفه من را برای دفع دشمنانت نگه بدار و خلیفه پاسخ داد به خدا سوگند که من را از تو دشمن تر کسی نیست.

هاشمی می گوید که خیرخواه خامنه ای است و از خامنه ای می خواهد که او را برای اصلاح امور و دفع دشمنان اسلام و انقلاب و نظام به کار بگیرد اما به نظر می رسد که خامنه ای گمان می کند که او را از هاشمی دشمن تر کسی نیست.

به هر حال، کاندیدا شدن هاشمی به نفع او و جنبش اصلاحات بود. اکنون هاشمی می تواند ادعا کند که به وظیفه میهنی و اسلامی اش عمل کرده و برای نجات کشور از بحران های داخلی و خارجی به میدان آمده اما به او اجازه خدمت به اسلام و انقلاب و مردم داده نشده است. اگر هاشمی نیامده بود حکومت می توانست تقصیر عدم شرکت رهبران اصلاح طلب را به گردن هاشمی و خاتمی بیندازد و بگوید که خودتان مقصرید که نیامدید و اگر آمده بودید چه بسا که رد صلاحیت نمی شدید. اما نامزد شدن هاشمی این سلاح را از دست حاکمیت گرفته است.

اگر هاشمی نامزد نشده بود، اصلاح طلبان گرفتار این تصور رنج آور می شدند که اگر هاشمی آمده بود شاید از سد خامنه ای می گذشت و رئیس جمهور می شد. نسل های گذشته مسلماً کشمکش ها و بحث های رنج آور و بی حاصلی را که سالها بر سر منفعل ماندن سازمان افسری حزب توده در روز ۲٨ مرداد درگرفته بود به یاد دارند. رهبران حزب توده در روز ۲٨ مرداد، به رغم آگاهی از نقشه کودتاچیان و برخورداری از افسرانی زبده و از جان گذشته در تهران، دست روی دست گذاشتند و از سازمان افسری برای مقابله با کودتاچیان استفاده نکردند. یک سال بعد که سازمان افسری کشف و معلوم شد که بیش از ۶۰۰ افسر عضو این سازمان بوده اند این فرضیه قوت گرفت که اگر حزب توده در ۲٨ مرداد به یاری مصدق شتافته بود می توانست کودتاچیان را شکست دهد و دولت ملی مصدق را نجات بدهد. بحث و جدل بر سر این موضوع البته به جایی نرسید اما این احساس که اگر رهبران حزب توده سازمان افسری را به میدان فرستاده بودند می توانستند سرنوشت ایران و جنبش چپ را عوض کنند بسیاری از چپی ها را تا آخرین لحظه حیات رنج داده است. اگر هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا نشده بود ما امروز شاهد بحث و گمانه زنی های رنج آور و بی نتیجه ای بر سر پی آمدهای کاندیداتوری او در انتخابات بودیم. خوشبختانه، نامزد شدن هاشمی جایی برای این گونه بحث و گمانه زنی ها باقی نگذاشته است.

حکومت ولی فقیه اما چاره ای جز رد صلاحیت هاشمی نداشت. حکومت با سرکوب خونین جنبش سبز نشان داده بود که خواهان سهیم کردن اصلاح طلبان در قدرت نیست. بنابراین، دلیلی نداشت که ناگهان به کلی تغییر مسیر دهد و هاشمی را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند. اگر هاشمی رد صلاحیت نشده بود حکومت با دو مشکل رو به رو می شد: اول این که اصلاح طلبان در سه هفته ای که تا زمان انتخابات باقی مانده بود می توانستند تحت لوای فعالیت های تبلیغاتی برای هاشمی تشکیلات خود را تا اندازه ای باز سازی کنند و به عنوان نیرویی منسجم تر در برابر حاکمیت بایستند. دوم این که اگر هاشمی را رد صلاحیت نمی کردند مجبور می شدند که پس از برگزاری انتخابات او را بازنده اعلام کنند و به احتمال زیاد با تظاهرات خیابانی طرفداران هاشمی رو به رو شوند. از آنجا که مردم ایران با بیکاری و گرانی رو به رو و از نظام اسلامی خشمگین هستند کوچکترین تظاهرات خیابانی می تواند به سرعت به تظاهراتی فراگیر تبدیل شود و حاکمیت را با مشکلات جدی رو به رو کند.

بنابراین حاکمیت کوشید که با استفاده از تهدید از کاندیدا شدن هاشمی جلوگیری کند و چون نتیجه ای نگرفت از او خواست که از کاندیداتوری انصراف دهد و وقتی هاشمی نپذیرفت او را رد صلاحیت کرد. اگر هاشمی انصراف داده بود حاکمیت به هدفش که حذف اصلاح طلبان بدون پرداخت هزینه بود می رسید. اما هاشمی با خودداری از انصراف هزینه سنگینی را بر حاکمیت تحمیل کرد. حاکمیت با رد صلاحیت هاشمی نشان داد که می داند که اصلاح طلبان در انتخابات آزاد برنده خواهند شد. حاکمیت نشان داد که از انتخابات آزاد می ترسد و می داند که اکثر مردم از کاندیداهای اصولگرا حمایت نمی کنند. رد صلاحیت هاشمی مرزمیان خامنه ای و رفسنجانی را هم روشن تر کرد و نشان داد که اختلاف میان خامنه ای و هاشمی جنگ زرگری و ظاهری نیست و این دو دولتمرد دو جناح مختلف را در حاکمیت و در جامعه نمایندگی می کنند.

اکنون مهمترین دغدغه رژیم ولی فقیه این است که تا زمان انتخابات در ۲۴ خرداد از تظاهرات احتمالی هواداران هاشمی جلوگیری کند و انتخابات را در آرامش برگزار کند و کاندیدای مطلوب «مقام معظم رهبری» را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند. به باور من، شورای نگهبان به این دلیل مهلت بررسی صلاحیت نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را به مدت پنج روز تمدید کرد که می خواست زمان میان اعلام نام نامزدهای تأیید صلاحیت شده و روز انتخابات را به حد اقل برساند تا طرفداران رد صلاحیت شدگان وقت کمتری برای اعتراضات خیابانی احتمالی داشته باشند.

رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی ضربه ای به جنبش اصلاح طلبی و استراتژی محدود کردن مبارزه در چارچوب قوانین رژیم اسلامی است. اصلاح طلبان دچار سردرگمی شده و با این چالش رو به رو شده اند که در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنند یا نکنند. اما یک نکته کاملاً روشن است: اصلاح طلبان نمی توانند با دست روی دست گذاشتن و منتظر انتخابات بعدی شدن به قدرت برسند. آنها برای این که بتوانند حق خود برای رقابت در انتخابات را به حاکمیت تحمیل کنند باید در استراتژی و تاکتیک های مبارزاتی خود تجدید نظر کنند و تشکیلات منسجم و سراسری پدید آورند.

ایرانیانی هم که خواهان برقراری حکومت عرفی در ایران هستند باید بیش از پیش برای ایجاد سازمانهای مستقل خود در ایران تلاش کنند تا بتوانند نقش مهمتری در رهبری جنبش اصلاح طلبی در ایران بازی کنند و مجبور نباشند که صرفاً به صورت نیروهای میدانی برای اصلاح طلبانی که خواهان اصلاحاتی اندک در چارچوب نظام ولایت فقیه هستند عمل کنند.

اول ژوئن ۲۰۱٣


۱. (سایت شورای نگهبان، دو شنبه ٣۰ اردیبهشت ۱٣۹۲)
۲. کلمه، چهارشنبه، ۱ خرداد ۱٣۹۲
٣. وب سایت سید حسن خمینی
۴. پایگاه اطلاع رسانی آیت الله صانعی
۵. وبسایت سید محمد خاتمی
۶. کلمه، ۴ خرداد ۱٣۹۲
۷. کلمه، ٣ خرداد ۱٣۹۲
٨. پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، ٣ خرداد ۱٣۹۲
۹. محمود کریمی، انگیزه‌های سیاسی در جعل روایات مدح و ذم بلاد، فصلنامه دانش سیاسی، بهار ۱٣٨۹
۱۰. اخبار روز، ۲ خرداد ۱٣۹۲
۱۱. همانجا
۱۲. افکار نیوز. ۱۶ اردیبهشت
۱٣. کیهان، ۶ خرداد ۱٣۹۲
۱۴. خبرگزاری فارس، ۱ خرداد ۱٣۹۲
۱۵. افکار نیوز، ۲ خرداد ۱٣۹۲
۱۶. پایگاه اطلاع رسانی حزب موتلفه اسلامی
۱۷. خبرگزاری فارس، ۴ خرداد ۱٣۹۲
۱٨. پایگاه اطلاع رسانی خامنه ای، ٨ خرداد ۱٣۹۲
۱۹. خبر گزاری مهر، ٣ خرداد ۱٣۹۲


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست