سیاسی دیدگاه ادبیات جهان - مقالات و خبرها بخش خبر آرشیو  
   

آقای فواد شمس، ساکت لطفاً!
جوابیه ای به نوشته ی فواد شمس "خداحافظی با چپ، سلام بر چپ"


حسن جزایری


• اگر ج ا ثابت کرده که می تواند همچنان با نیروهای چپ لج کند و نه تنها از بابت اعدام های دهه شصت پشیمان نباشد، بلکه هنوز چپها را به عنوان اصلی ترین و جدی ترین مخالفان خود می شناسد، شما ثابت کردید می توانید هم یاد کشتار ۶۷ را گرامی بدارید و هم به روی عقیده و قبرشان تف کنید! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۲ تير ۱٣۹۲ -  ۱٣ ژوئيه ۲۰۱٣


مواضع اپورتونیستی و رویزیونیستی امثال فواد شمس بر صغیر و کبیر روشن است. همگان وی را خوب می شناسند که چطور می تواند از فلسفه فقر دفاع کند و هم بی اختیار از فقر فلسفه خوشش بیاید!
آقای شمس، شما بهتر است سوال "چه شد؟" که "چپ" هرگز نتوانسته بدان پاسخ گوید را پاسخ دهید! بگذارید "چه باید کرد؟" در صندوق خاک گرفته ی تاریخ کشویتان همچنان بی پاسخ بماند! شما که هنوز در شوکِ "انتخاب روحانی" به سر می برید، شما که همچنان در کفِ رد صلاحیت "هاشمی" هستید، شما که با انصراف "عارف" هنوز در بهت بسر می برید بهتر است از شوک صحبت نکنید! چون اینهمه برایتان قابل هضم نبوده که این چنین سراسیمه و عصبانی چپ را متهم به عقب ماندگی می کنید. چپ اگر چون شما در شوک به سر می برد شما را تنها و بغض آلود به پای صندوق رای نمی فرستاد که امروز برای این تنهایی توجیه بتراشید و شکایت کنید که "آی، عقب ماندگان تاریخ، از خواب بیدار شوید!"
آقای شمس، کمون هایی که به سخره گرفتید وجود دارد اما نیازی به اعلام موجودیت در شرایط خفقان و البته برای امثال شما و دسته تان ندارد. برکسی پوشیده نیست که بعد از مارک زاکربرگ شما تنها کسی هستید که بدون محدودیت در فیس بوک و اینترنت به گشت و گذار مشغولید! دیگرانی هم که موی دماغ شما و همپالکی هایتان شده اند هم برای این است که امثال شما احساس یکه تازی نکنید و هر از چندگاهی وجود پتکی بالای سرتان را احساس کنید که به محض گشایش فضای حداقلی بر سرتان فرود خواهد آمد!
بهتر است دیگر از جنبش سبز سخن به میان نیاورید چرا که اولاً لاشه ی بوگرفته اش حتی حال خودتان را بهم زده؛ بهتر است فکری به حال چال کردنش کنید! و ثانیا همانطور که با تغییر فصل آب و هوا عوض می شود، جنبش هم عوض شده و به بنفش ارتقای مقام داده! بهتر است از افتخارات این جنبش که کم هم نیست سخن بگوئید، ول کنید "مرگ بر دیکتاتور" را؛ الان شعارها عوض شده "دیکتاتور تشکر"! راستی می توانید بجای ۲۵ خرداد از ۲۴ خرداد سخن بگوئید: روز ناکام ماندن استکبار، روز به درک رفتن رای ندهندگان، روز حماسه سیاسی، روزی که شما هم توسط حاکمیت به مشارکت دعوت شدید و در پوستتان هم نمی گنجیدید که بالاخره مبارزاتتان به ثمر نشست و به بازی راه داده شدید و شعار سر دادید که "ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم".
آری چپ همیشه پیام ها را دیر می گیرد: از صدر مشروطه تا کنون چنین بوده! همانطور که در قائله ی مجالس شورای ملی دیر جنبید تا برآمدن حزب توده، از شهریور ۱٣۲۵ تا ملی شدن صنعت نفت، از بهمن ۵۴ تا بهمن ۵۹، از خرداد ۶۰ تا شهریور ۶۷ و از دوم خرداد ۷۶ تا خرداد ٨۴ تا... ۲۵خرداد ۹۲ که بر سر مواضع عقب مانده و به گل نشسته اش ماند و مردم را از دست داد! راستی شما که با مردم بوده و هستید بگوئید چند درصد از این مردم در انتخابات شرکت داشتند؟ به آمار جمهوری اسلامی ارجاعم ندهید چون خودِ شما هم آن آمارها را قبول ندارید! از آمارهای واقعی بگوئید. تهران چنددرصد بود؟ اصفهان و شیراز و آذربایجان چطور؟ آقای شمس راست است که رویزیونیسم نیازی به آمار و کمیت ندارد و با وزن و کیفیت حرکت میکند، همانطور که عباس عبدی به خوبی در ٨٨ گفته بود که اگرچه رای ما (موسوی) سیزده میلیون نبود (این یعنی قبول آمار ج ا) اما وزن آرا و کیفیت رای ما زیاد بود، چون دکتر و دانشجو و روشنفکر و هنرمند طرف ما بودند ولی آنطرف بیسوادها و گداها و مردم عادی بودند. آری اپورتونیسم نیازی به کمیت ها ندارد، چون هرجا لازم باشد آنها را بالا و پایین میکند و مهم واقعیت تحریف شده ای است که به اسم واقعیت تحویل جامعه می دهد!
خوب شد یاد گرفتیم که "رای به امید" و "رای به تغییر" چطور می تواند در مصداق هایش تجلی پیدا نکند اما با آن مصادیق قبر خودش را بکند! اما بگذارید واژه هایی خودساخته ای که توسط شما و دوستانتان تولید شده (پروژه ی امید و تغییر) برای خودتان باقی بماند. این عاملیت "باز کردن راه برای انتخابات بعد از گذشت نخستین روزهای مبارزات انتخاباتی" را اشتباه گفتید به گمانم، یا شاید خواستید متانت و بزرگواریتان را به همگان یادآور شوید که چطور کار خود را به حساب دیگران می گذارید! طبقات فرودستی که از آنها با عنوان بازکنندگان راه نام بردید کیانند؟ در کجاها زندگی میکنند؟ شغلشان چیست؟ نکند خودتان و دوستانتان را می گویید که روی مبل لهستانی دراز می کشند و جلوی مانیتورهایشان در حالیکه مقالات وزین برای پرولتاریا می نویسند دود سیگارشان را به ماوراء می فرستند و در میان مهی که معلوم نیست زاییده ی شرایط پیچیده ی سرمایه داری است یا زاییده ی فضای فیس بوک یا شاید هم اصلا مهی نیست و آنها خیال میکنند که مهی هست (؟) به سلامتی رفقای واقعی چپ استکان هایشان را بالا می روند؟!
دقیقاً درست گفته اید، شما با همان استدلال که به موسوی رای دادید به روحانی رای دادید. مانند استدلالات ج ا در حفظ حاکمیت؛ همیشه اینطور بوده: با همان استدلال بود که سال ۶۷ اعدام کردند، با همان استدلال دیروز موسوی و امروز روحانی را جلو فرستادند! با همان استدلال برنامه های اقتصادی پنج ساله را تعریف کردند، با همان استدلال یارانه ها را وارد زندگی مردم کردند و قیمت همه چیز را تا پنج برابر بالا بردند، با همان استدلال ستار بهشتی را کشتند، با همان استدلال هنوز خاوران را شخم می زنند، و با همان استدلال هنوز بعضی ها را آزاد می گذارند چرا که کارکرد این بعضی ها از پلیس فتا و ماموران اطلاعات راندمان بهتر و بیشتری دارد!

اول. پیروزی روحانی (البته به گفته ی شما پیروزی مردم!) با آمار ج ا چند درصد بود؟ کمی، فقط کمی بیشتر از نصف!
دوم. کدام پیروزی را می گوئید؟ پیروزی ای که بعد از حدود بیست ساعت بدست آمد، چهارسال پیش هم بعد از شش ساعت بدست آمد! آن موقع ٨۵درصد مشارکت داشتند و اینبار رویم نمیشود بگویم چند درصد! شما خودتان بهتر می دانید!
سوم. مسابقه ی جریانات بقول شما معلوم الحال بر سر تحریم انتخابات چیزی نبود که حتی به گرد بیانیه ها و سمپاتی های شما از انتخابات برسد! شنیده اید که می گویند فلانی نزده می رقصد؟ در اسفند ماه ۹۱ که هنوز معلوم نبود خاتمی می آید یا نه، دعوای خاتمی با عارف بر سر تقسیم مطبوعات بالا گرفته بود طوریکه کار به اخراج و تعویض هیات تحریریه رسیده بود دسته ی شما (که این کلمه به وضع و اوضاع شما کاملاً می آید، ضمن اینکه نسبت به حزب و سازمان هم آلرژی دارید!) پرچم دار نخست شرکت در انتخابات بودید! اصلاح طلبان که اگر یادتان باشد از سال ٨۹ دست به کار بودند: مصاحبه ی محمدرضا خاتمی با کیوان مهرگان در روزنامه اعتماد هنوز هست که میگفت ما حاضر به مشارکت در انتخابات هستیم و البته سخنان گهربار برادرش یکی دوماه قبل از خودش که وعده ی شرکت داده بود! بعد از نومید شدنتان از آن آقا که مثل چهار سال پیش ناکامتان گذاشت روی به مرتجع ترین عنصر حاکمیت آوردید و او را فردی تغییر کرده و شریف که هزینه های زیادی داده یافتید (نمازجمعه ی معروف سال ٨٨، از امام جمعه تهران خلع شدنش، هزینه های سنگینی که فرزندانش پرداخت کردند و البته هزینه ی سنگینی که خودش بابت آزادی آنها پرداخت، یک شبه مادرِ تمام زندانیان سیاسی و جوانان آزادیخواه شدنِ همسرش و بالاخره تصمیم به ورودش به انتخابات و در نهایت رد صلاحیت شدنش! دیگر چه میخواهید واقعاً؟!)؛
بعد از دومین بار ناکامی تان که اینبار می خواستید سراغ رهبری بروید با توصیه ی آقایان به سراغ عارف آمدید، اما او دچار "دل درد" شده بود و خاتمی هم دل خوشی از او نداشت: این شد بار سوم! اما شما که عزمتان جزم بود تا نشان دهید جنبش مدنی و خلقی سبز (که البته فعلا رنگی نداشت) با این بیدها از پای نخواهد نشست و برای ناکام گذاشتن بریده گان از مردم و اپوزیسیون متوهم هرکاری خواهد کرد به سراغ حسن فریدون رفتید تا نشان دهید که هیچ چیزی کم از ج ا ندارید! اگر ج ا ثابت کرده که می تواند همچنان با نیروهای چپ لج کند و نه تنها از بابت اعدام های دهه شصت پشیمان نباشد، بلکه هنوز چپها را به عنوان اصلی ترین و جدی ترین مخالفان خود می شناسد، شما ثابت کردید می توانید هم یاد کشتار ۶۷ را گرامی بدارید و هم به روی عقیده و قبرشان تف کنید! می توانید یک راهِ امامیِ کمونیست باشید! اگر هنوز جای ائتلافی بین مجاهدین و سلطنت طلبان و آن چپ بقول شما شکست خورده باقی مانده هیچ جایی برای شما خارج از مرزهای حاکمیت ج ا (نه ایران) وجود ندارد! همانطور که نگهدار نیازی به بازگشت ندارد شما و دسته تان هم نیازی به مرز نخواهید داشت.
شما بهتر است همچنان دستانتان رو به آسمان باشد و از خدایتان بخواهید که جنگ نشود چرا که وضع اینطور نمی ماند و شوک های بعدی در انتظارتان خواهد بود، بدون اینکه از شوک های قبلی بیرون آمده باشید. سیل حوادث پایانی ندارد: همین امروز روحانی از شوک گزارشات دولت قبلی نمی داند چه کند! بد نیست نیم نگاهی به آمارهای اقتصادی و وضع معیشت مردم از روستاها گرفته تا شهرهای بزرگ بیاندازید، نگاهی به گزارشات سازمان برنامه بودجه که البته وجود خارجی ندارد، نگاهی به وضع کار و درآمدها؛ البته شما نیازی به آمار و گزارش ندارید: چون خود سازنده ی آنید! همانطور که در انتهای مقاله تان صحبت از ۲۷درصد تحریمیون کرده اید! و بخوبی پیداست که در جزیره ای دور از مردم واقعی زندگی می کنید که در آن فقط انسانهایی که به تحلیل درست از شرایط رسیده اند (همچون خودتان) وجود دارند، از همین روست که در آن جزیره ی دورافتاده که حتی موقعیت جغرافیایی اش روی نقشه های گوگل مپ پیدا نیست اکثریت قریب به اتفاق آرا همراه و همگام با شما در انتخابات شرکت کرده اند و آن ۲۷ درصد هم لابد کسانی بوده اند که حضورشان فضای باز و دمکراتیک شما را توجیه می کند و الا آنها هم قلباً با شما در انتخابات شرکت جسته اند!
"آری، ما به خرداد تهی از معنا عادت داریم"!

مقاله ی فواد شمس:
www.akhbar-rooz.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست