یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

خرد و خرد گرایی - دران صدرایی



اخبار روز: www.iran-chabar.de
سه‌شنبه  ۹ مهر ۱٣۹۲ -  ۱ اکتبر ۲۰۱٣


 
بحث درباره ی خرد گرایی به مفهوم مدرن کلمه از رنه دکارت شروع شد. دکارت خرد ورزی یا تعقل را خاصیت ذاتی وفطری ذهن آدمی می دانست. خرد گرایی به عنوان آموزه ای از شناخت با رشد علم و منطق ریاضی درجهان غرب مطرح گردید. نمایندگان خرد گرایی در قرن هفدهم دکارت، اسپینوزا، لایبنیتش ودر قرن هیجده ونوزده کانت، فیخته، شللینگ وهگل بودند. از آنجا که ریاضیات با مفاهیم مجرد و اغلب ذهنی سروکاردارد، این اندیش ورزان ضرورت وشاملیت را، بعنوان ارکان شناخت واقعی، ماحصل تعقل وخرد ورزی ذهن آدمی دانستند. این دیدگاه ازخرد گرایی اگرچه به تحلیل منطقی مدد رسانید، لیکن با این محدودیت روبرو بود که ذهن وتعقل انسانی را مطلق می کرد و برای عمل، آزمایش وتجربه درروند شناخت انسانی نقش بایسته ای قائل نبود٫ به این مفهوم خرد گرایی دکارتی در برابر امپریسم (تجربه گرایی ناب) قرار گرفت.
 
خرد گرایی در رابطه با نقد جزم گرایی دینی نیز بکار رفته است. ادیان (چه شرقی وچه غربی)خرد انسانی را بصورت مستقل برسمیت نمی شناسند، بلکه آنرا منبعث از عقل کل یا خردالهی می دانند. مذهب بر ایمان یا قبول بدون چون و چرای خود تأکید می ورزد. ایمان چیزی نیست جز یقین، وفاداری، ثبات واستواری مطلق و اطاعت کورکورانه.  خرد گرایی فلسفی بارها وبارها به مقابله با ایمان بی چون وچرای دینی برخاسته است. فیلسوفان روشنگر و خرد گرا همواره رو بسوی ریشه یابی علل و ماهیت اشیاء و پدیده ها و چرایی و نسبیت اعتقادات داشته اند. آنان با تاکید بر خرد نقاد به جنگ مقدس ها و تابوها رفته اند و هیچ سخنی برایشان حرف آخرنبوده است. آنان بجای ارائه ی پاسخ های حاضر وآماده همیشه پرسش های بیشتر و بیشتری را مطرح ساخته اند.
 
فیلسوفان معاصر خرد گرایی را یکی از نیرومند ترین ابزارهای شناخت می دانند. به این مفهوم خرد بر تعمیم داده های علم وتجربه استوار است و قضاوت منطقی را در برنامه خود دارد. این درست برخلاف ایمان است که بر تقلید و تلقین اصرار می ورزد.
 
در اصطلاح مردم کوچه وبازار کسی را خردمند می خوانند که ارزیابی صحیحی از اوضاع داشته و ازقدرت تجزیه وتحلیل برخوردار باشد و بتواند درکوتاه ترین مدت سریع ترین وعملی ترین راه حل ممکن را بیابد وحتی آینده با نقد فرایند گذشته را پیش بینی کند.
 
دریک طبقه بندی کلی می توان خرد را در دومقوله قرارداد. استاد فقید فلسفه پروفسور مالتیمور آدلردرمباحث فلسفی که در کتاب "اندیشه های سترگ و کتابهای بزرگ" مطرح می سازد ازخرد عملی و خرد فلسفی سخن می گوید. او درحوزه ی خرد عملی یادوراندیشی، خردمند راکسی می داند که درست ترین داوری را از شرایط موجود دارد و کوتاه ترین مسیررا درراه رسیدن به اهداف خویش پیدا می کند. تحت تا ثیراین دیدگاه است که سعدی در گلستان اندرز می دهد:
براحوال آنکس بباید گریست
دخلش بود نوزده خرج بیست
 
 به عبارت دیگر انسان های موفق خردمندند. حال این پرسش پیش می آید که موفقیت چیست ومعیار آن کدام است؟ با این دید خرد عملی مقوله ای است فرهنگی وطبقاتی که با نظریه ی فایده گرایی ارتباط دارد. فایده گرایی یک نظریه ی اخلاقی بورژوایی است که معیاردرستی هرعمل یا اقدامی را فایده مستقیمی که به انسان می رساند قلمداد می کند. بنیان گذار این نظریه بنتام (از۱۷۴٨ تا ۱٨٣۲) اصرار دارد که فایده گرایی "بیشترین شادی را نصیب بیشترین تعداد مردم می کند." او برآن است که انسان خردمند باید با ارضای علایق شخصی خود به پیش بتازد. معیار اخلاق و خرد ورزی اخلاقی در حسابگری است. با حساب دو دو تا چهارتا باید دید چه چیزی به ما لذت می بخشد و چه چیزی به ما رنج می رساند. خردمندی دراین است که فرد با یک حساب دقیق سود وزیان در پی حداکثر سود خود باشد. جان استوارت میل در نظریه ی فایده گرایی اصل ارزیابی کیفی لذت را وارد کرد و تاکید نمود که درمقایسه با لذات جسمی باید برای لذاید ذهنی و روحی ارجحیت قایل شد.
 
بسیاری از اندیش ورزان و هنرمندان بر جنبه های خود خواهانه و فردی خرد عملی ونظریه فایده گرایی خرده می گیرند. دکتر ابوالحسن علی آبادی این موضوع را طی شعری طولانی بخوبی به تصویر کشیده است٫ بخشی از این شعر چنین است:
گیرم که از دلم بگریزد غم
دیگر دل پریش ونژندی نیست؟
یا پای من رها شده گیر از بند
پایی دگر فشرده به بندی نیست؟
آیا درآن زمان که بخندم شاد
سوزان لبی زناله نخواهد سوخت؟
چشمی زپشت قطره اشکی گرم
برنقش غم نگاه نخواهد دوخت؟
ای رنج دیگری به دلم بنشین
من تاب رنج های گران دارم
با بار رنج های گران شادم
شادی ز شادی دگران دارم
 
اگر خرد عملی در پی آنست که فرد چگونه در زندگی گلیم خود را از آب بیرون بکشد، خرد فلسفی بدنبال یافتن معنای زندگی و رابطه ی انسان با کل هستی است. این اظهارنظر را به پروفسور انشتاین نسبت داده اند که ذهن های عادی بدنبال حل مسایل روزمره اند، ذهن های متوسط به رویدادها فکرمی کنند٫ لیکن ذهن های عالی به روند ها و علل آن توجه دارند. خرد فلسفی به مشاهده، تأمل وتدقیق وعمل آگاهانه نظردارد. انسان خردمند ضمن ژرف پیمایی درراه آموزش بی گسست دانش می رود که به بینشی همه جانبه دست یابد. به مدد چنین بینش عمیق است او قادر میشود اصول ناظر براشیاء وحاکم برپدیده های طبیعت وتاریخ و چرایی پیدایش و میرش آنها را بفهمد. با این دید، خرد فلسفی والاترین شکل شناخت آدمی است.
 
آن کس که به خرد فلسفی دست یافته است، انسانی است یک پارچه همراه با پیوستگی درونی، غنای معنوی و وآرامش پایدار. خرد ورزی به این مفهوم احساس زبیائی شناسانه را به ارمغان می آورد. اوج خرد فلسفی در بی نیازی است٫ زیرا آنکه به  خرد فلسفی رسیده به کمال دست یافته است و هیچ لذت مادی و زود گذر نمیتواند اورا دل خوش سازد. او انسانی است فراسو رفته که از ارزش های تنگ نظرانه ی فردی فراترمی رود ودرمی یابد که مسائل اساسی انسان ها درهرجای این سیاره خاکی یکی است. او مرزها را درهم در می نوردد وهرمانعی را برسرراه اندیشه وتجربه درهمی می شکند. دراین رابطه هوگو سن ویکتور، راهبی اهل ساکسونی، چنین می نویسد:
"وبدینسان  والاترین درجه ی پارسایی برای یک ذهن فعال این است که یاد بگیرد گام به گام دیدگاه خود را ازهمه چیزهای... گذرا رها سازد به گونه ای که بعدها  بتواند همه را یکباره پشت سرنهد٫ انسانی که هنوزوطن خود را دوست دارد، یک نوباوه ی ظریف است. آنکه هرخاکی را وطن خود می داند انسانی نیرومند است٫ لیکن انسانی که برایش همه ی دنیا یک سرزمین بیگانه است، انسانی است کامل. نوباوه ی ظریف عشق خودرا برروی یک نقطه ی جهان متمرکزساخته است٫ انسان نیرومند عشق خود را به همه جا گسترش داده است٫ انسان کامل این احساس خود را خاموش ساخته است."
 
در اینجا بی مناسبت نیست که به رابطه خرد و احساس نیز نظری بیفکنیم ـ همان چیزی که در ادبیات گذشته به آن رابطه ی عقل وعشق می گفتند. احساس حوزه وسیعی از زندگی آدمی را در بر می گیرد:بیم، امید،  لذت، درد، خشم، حیرت، شادی ونشاط،  یأس واندوه، شور وشوق و شیدایی وعشق... این احساس با عاطفه است که بزرگترین محرک را درزندگی تشکیل می دهد و انسان را هم از درون و هم ازبرون به پویائی وا می دارد. بدون احساس زندگی برای هیچ انسان یا حتی حیوانی میسر نیست.
 
خرد واحساس دررابطه ی تنگاتنگی با یکدیگر قرار دارند. دراین رابطه به سه دیدگاه متفاوت اشاره می کنیم:
۱ـ تلفیق خرد واحساس: طرفداران این دیدگاه ضمن برسمیت شناختن احساس، عقل یا خرد را چراغ راه آینده می پندارند وبرای آن برتری قایل اند. جورج برناردشاو شاعر ونمایشنامه نویس ایرلندی دررابطه با آینده نگری خرد می نویسد: "ما نه با یادآوری   خاطرات گذشته، بلکه با مسئولیت پذیری مان نسبت به آینده است که خردمند می شویم." از فیلسوفان باستان ارسطو وافلاطون اصرار می ورزیدند که خرد توانمندی خاصی را در انسان بوجود می آورد که می تواند درجهت روشن کردن راه آینده ی خویش قضاوت صحیح داشته باشد. از دید این دو فیلسوف نامدار احساس یا عاطفه نیز جزو جدایی نا پذیر طییعت آدمی است که ما را درراه رسیدن به عالیترین ارزش های اخلاقی رهنمون می گردد. این احساس است که انگیزه بخش کار وکوشش بشری است. احساس یا عاطفه زمانی می تواند انسان را متعالی سازد که  عقل یا خرد برآن چیرگی داشته باشد و وتحت رهبری خرد به پیش تازد.  
 
۲ـ خرد گرایی ناب: طرفداران این دیدگاه، عاطفه و احساس را منبع تمام بدبختی های بشری می داند. درکتاب معروف کلیله ودمنه به این گفتار معروف برمی خوریم که "دل جایگاه درد ورنج ومحنت است٫" ویاید دل (احساس) را از سینه بیرون آورد:
تا چند اضطراب کند دل به سنیه ام
این مرغ را ازاین قفس آزاد می کنم
فیلسوفان رواقی بویژه "اپیکتیتوس" و "مارکوس اورلیوس" اندرز می دادند که بشر باید برای رهایی خود احساس را بدور افکند٫ و به مرحله ی بریدن از احساس و عاطفه وبی تفاوتی کامل برسد بدانسان که نه چیزی او را به هیجان آورد و نه موجب اذیت و آزارش شود. ناداری، فقر، شکست وحتی مرگ را باید با شکیبایی پذیرا شد بطوری که هیچ چیزآرامش درونی مان را برهم نزند٫ پارسایی در صبوری و تسلیم ورضاست.  
 
امانوئل کانت (از ۱۷۲۴ تا ۱٨۰۴) فیلسوف نامدار آلمانی به شیوه ی دیگر بر برتری خرد براحساس تأکید می ورزد. از دید او اخلاق بریک سلسله اصول کلی استوار است که  نباید احساسات در آن دخالت داده شود. انسان می تواند بشکلی خود کار و بلاواسطه در درک این نکته که چه عملی خوب است یا بد و چه کاری اخلاقی است یا غیر اخلاقی نایل آید. ازآنجا که انسان ها عکس العمل های عاطفی متفاوتی نسبت به رویدادها دارند، نمی توان به احساس یا عاطقه به عنوان معیار اخلاقیات جامعه تکیه کرد. با برخورداری از نیروی عقل، مارا به عاطفه نیازی نیست. اعمالی که فارغ از خرد ورزی تحت تأثیر احساس شققت صورت می گیرند اخلاقی بحساب نمی آیند ـ حتی اگر نتایج سودمندی برای جامعه داشته باشند. اعمال اخلاقی با توجه به احساس وظیفه – بدون دخالت احساس و حتی ترس از نتایج عمل صورت می پذیرند٫ این وظیفه است که انگیزه ی منطقی عمل اخلاقی را به ارمغان می  آورد.
 
٣ـ تکیه براحساس: پلوتونیوس و نوافلاطونیان (مکتب اسکندریه) با تکیه کشف وشهود ودرک اشراقی،   احساس را بر خرد ورزی مقدم می دانستند. عرفان که خود معنی درخشش را می دهد نیز عشق را برتر از عقل می شمارد. پیروان مکتب اسکندریه، که دردوران زوال امپراطوری رُم (قرن سوم تا ششم میلادی) درمصر و رُم و سوریه و یونان به شکوفائی رسید، برآنند که حکمت نه ازطریق تعقل و نه بواسطه ی تجربه وعمل بلکه از راه  شور وشوق و شیدائی عارفانه به کمال می رسد: "شناخت جنبه لَدُنی (فطری با الهام الهی) دارد نه جنبه ی کسبی و تجربی و با کشف وشهود والهام حاصل می شود. دراین رهگذراحساس وعشق آدمی مهم است وسیروسلوک سالک درراه دست یابی به درخشش معنوی."  آنچه که ما را به سرمنزل مقصود می رساند عشق است نه منطق وخرد ورزی خشک وبی حاصل. به قول یزدان بخش قهرمان:
دانی که عقل چیست خرپای درگلی
این خر نمی رساند باری به منزلی
گر ناخدا نداشته باشد کمی جنون
این تخته پاره را که رساند به منزلی
 
سالها بعد در اواخر قرن هیجده واوایل قرن نوزدهم میلادی فیلسوفانی مانند  "شلینگ"، "شلییرماخر" و"نوالیس" نقش به مراتب برتری برای عاطفه، تخیل، و کشف و شهود در دررسیدن به قله های معرفت و معنی دار کردن زندگی آدمی قایل شدند. فیلسوف فمنیست قرن هیجدهم فرانسوی امیلی دو شاتوله دراثر خود بنام "رساله در باب خوشبختی" ازخوانندگان خود می خواهد که احساس، شورزندگی وحتی توهم را درزندگی فراموش نکنند. از دید او انسان ماشین کوکی نیست که همواره بایک برنامه ی منطقی ازپیش تعیین شده جلو برود. عاطفه وتخیل نیزدرزندگی لازم اند. حتی توهم نیزمی تواند منبع شادی ولذت زیبایی شناسانه باشد.  این یادآوردیدگاه شلینگ، فیلسوف رومانتیک آلمانی، که اعلام می داشت خرد تحلیلی دررابطه با تکاپوی آدمی برای دست یابی به ژرفای وجود ناکافی وگمراه کننده است. ویلیام بلیک، شاعرانگیسی، نیزبا مثله شدن زندگی انسان توسط اندیشه های منطقی وعلمی وتکنولوژی سخت سرناسازگاری داشت. او بر شعارها یی نظیرشعارهای ذیل پای می فشرد:
"مرگ برقید وبند! زنده باد آسودگی" ، "شورانگیزی زیباست." سعدی شاعربزرگ انسان دوست ما نیز اندرز مشابهی دارد:
زعقل اندیشه ها زاید که مردم را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شوای عاقل
 
 استاد گرانمایه بهمنی یکی از زیباترین تفسیرها را دراین رابطه به دست داده است که هر بار انسان آنرا می خواند نکته ای تازه از آن می آموزد:
 
"در عصر دانش مدرن و علوم دقیقه،  فیلسوفان بساط شان را برچنده اند و رفته اند رد کارشان. می توان سکوتی قبرستانی بر این چس مثقال زندگی مستولی کرد و خردمند باقی ماند. برای خردورزی هزار و یک راه پیش رو داریم ٫ اما عشق موهبتی ست که در این سال عمر ، فقط یک باردست می دهد، و همان یک بار است که باید قدرش را بدانیم.
راستش ، من قضیه را به گونه ی دیگری می نگرم ! من بر این گمانم که ، اگر آدمی کمتر سخن بگوید و بیشتر بیاندیشد ،  آرام تر و  حتی معقول تر زندگی خواهد کرد. آنگاه چون گلی که از عطر وجود خویش سرمست می شود بر خود می بالد و می شکفد ، و شعله ور شدن در وجود معشوق خویش را گرامی می دارد. حتی کسانی که خرد ورزیدند و خویشتن را از لذت ها و درد های عاشقانه محروم کردند در حستجوی عشقی آن جهانی بوده اند. آغاز هر نهایتی و پایان هر آغازی اگر عشق نباشد بازنده ایم... به باور من انسان می تواند شاعری باشد که درد و لذت و عشق را مظهر همه ی نمود های کیهانی کند٫ آنگاه در سپیده دمی که سپیدارها بیدارند و یاسمن ها عطر افشانی می کنند تا مرز یگانگی تولد ومرگ پرواز کند. تا آنجا که زمستان است و برف باریده است و "  گل حسرت!" همچون شقایقی نا به هنگام... حسرتی...باید عاشق شد و خواند. 
خرد ورزان به ما وعده می دهند که آینده را ما می سازیم . این ها همه قصه هائی ست فریبنده که زود باوران خام اندیش را به سراب خیال  کشانده دلشان را خوش می کند. اینان لذت های سرشار از شوریدگی های عشق  ، که دل را حال می آورد و جان را به فریاد می کشاند نا دیده می گیرند. این کسان صداهای ناموزون مرتجعان را ، که در زمان و دوران جهالت آدمی، طنین انداز شده ، می شنوند ، از بهشت و دوزخ و جهان رویائی سخن می گویند! این قدیس نمایان کلاه بر سر و لباده بر دوش، جاذبه های طوفانی و لذت های دیوانه کننده ی عاشقی و به وصل رسیدن ها که اصل شگفت انگیز زندگی ست، نادیده می گیرند. در حالی که خود ، تشنه و بی قرار رسیدن به آن مراحل اند و از حکمتی سخن به میان می آورند که برخلاف آزاد زیستن است. به نظر من زندگی سروش جاودانه ی تپش های قلبی ست که آرامش نمی پذیرد. دل عاشقی که از نغمه ی دلپذیر تپیدن خسته نمی شود، تا همچنان شعر بلند عشق را٫ ما عاشقان با احساسمان زندگی می کنیم، از نظر خردورزان ، این قصه ها ، شعر و شعار است ٫  اما ما اینچنین هستیم ٫ ما را هرگز به خیرتان امید نبوده است ، لطفا شر مرسانید. شما خردورزان بی خرد  نمی دانید که من ، در میان تارهای گل سرخ زندگی ، عطر وجود محبوبم را استنشاق می کنم ٫ با قطرات اشکش دل دردمندم را شستشو می دهم  و واژهای عاشقانه ی شعرهایم را بر پشت لطیف و زیبای پلک هایش می نویسم. انگشتانم سحرانگیزترین نوازش ها را برگردن و پستان های او نقش می زند٫ چه جسارت ها و نوازش ها، در میانه ی دو نگاه مان شعله می کشید و من در غلغله ی وصل های طولانی و طوفانی ، غزل های شادمانی برای او می سرودم ٫ و..."
 
این بود شمه ای دررابطه با خرد و خرد ورزی. از دید این رهی خرد واحساس هردو از محصولات ذهن انسانند و لذا تفکیک نا پذیرند و در بسیاری از موارد مکمل بکدیگر. یادش  هزاربار بخیرباد دکتر مصطفی رحیمی که از ضرورت انطباق خرد وعاطفه ی انسانی سخن می گفت. آدمی آنگاه می تواند به پرواز درآید که خرد و احساس خود را یکدیگر منطبق  سازد٫ بدانسان که به چیزهائی مهر ورزد که خردمندانه است و همگام با ناموس طبیعت وزندگی ودرخدمت نوع بشری. دوران ما دوران انقلاب علمی، فنی و اطلاعاتی است٫ خردورزی نمی تواند و نیاید از این روند به دور باشد. دانشمندان و فیلسوفان زنده ی دوران ما مانند ریچارد داوکینز، دانیل دنت، سرهارود کریتو ودکتر چاندرا برآنند که عصر ما عصر روشنگری شماره ی ۲ است ومکمل روشنگری شماره ۱ اروپا (قرون ۱٨ و ۱۹) که فلسفه را از مذهب ودین را ازدولت جدا ساخت. ازدیدگاه آنان دردوران ما این علم است که به بسیاری از معضلات ذهن آدمی (ازجمله خرد واحساس) پاسخ می گوید نه فلسفه وتجرید. امید که دکتر می زای گرامی ودانشمند ما دوران روشنگری شماره ۲ را برای ما بشکافد.
 
کوتاه سخن این که خرد ورزی به عشق و شور و شیدایی در مسیر آموختن، تجربه  اندوزی، مشاهده تدقیق و تأمل نیازدارد و بیش از هرچیز محیطی که خرد را پاس دارد وخردورزان را بال وپردهد. خردورزی بدون برخورداری از حداقل آزادیهای فردی واجتماعی میسر نیست٫  پس به پیش بسوی آزادی و پی ریزی جامعه ای که بتواند درآینده خرد را شکوفا سازد. مبارزه با خرد ستیزی کنونی جامعه ی ایران تنها وتنها با ساختن بنیادی محکم برای خرد ورزی میسراست. ما باید با نسلهای آینده سخن ها داشته باشیم.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست