یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

از دوست داشتن


جهان آزاد


• وقتی که دور می شوی از کهکشان عشق
زیبایی غریبت کمرنگ می شود
و پرنیان عاطفه ات، سنگ می شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ٣ آبان ۱٣۹۲ -  ۲۵ اکتبر ۲۰۱٣


 

وقتی که دور می شوی از کهکشان عشق

زیبایی غریبت کمرنگ می شود

و پرنیان عاطفه ات، سنگ می شود

پژمرده می شوی،

یا مثل یک شکوفه دلت تنگ می شود.

یک حس گنگ، حافظه ات را

از یادهای گمشده سرشار می کند

تاریک می شوی

                  تاریک

حس می کنی که گمشده ای داری.



اما اگر رها شوی از خود،

و در کنار پنجره ی دوست داشتن بنشینی

حس می کنی که کوه دماوند

با آن گدازه ها ی فروزان

در سینه ی تو تاب و تبی دارد

نزدیک می شوی به شکوفایی و سرود

                                              نزدیک!

زیرا که عشق معجزه ی آفرینش است.



*

بگذار اعتراف کنم: عشق آتش است

آن آتش کهن که نمی میرد،

و شعله هاش در دل حافظ

                               نهفته است!



گلبالهای عشق ،

                  خیال است

وقتی خیال هست

بی چشم می توانی دید



بی گوش می توانی ،

آواز بامدادی سیمرغ را شنید.



وقتی خیال هست

بی دست می توانی

یکصد هزار لانه بسازی

روی ستیغ کوه، برای عقابهای جوان

بی پای می توانی

تا بام شهر

تا روی برج ساعت

بی خستگی،

تابامداد روشن فردا

                        سفرکنی



وقتی خیال هست

من نیز می توانم

هرشب هزار بار بخوانم

از بامداد،

تا..... شب شبانه ی الف بامداد را

*

گیرم که دست و پا و لب و چشم را زمن

                                                 بستانند

و در حوالی "میدان بخش هشت" بسوزانند

گیرم مرا در آّب خزر خودکشی کنند

وقتی خیال هست، غمی نیست

من باز می نوازم و می خوانم،

در نای هر قناری عاشق!

زیرا که زندگی

منظومه ی بلند توانستن است

در وزن رنج و قافیه ی بغرنج!

*

من مسری ام

مثل هوا و عشق

مثل حریق، مثل رطوبت،

                               آری

من جاری ام

مثل سرود رود

ومثل عطر عود

و از تمام پنجره ها مثل نور می گذرم

من دیر می کنم،

                     اما

یکروز

از راه می رسم

و مثل بوی خوب گل یاس

در کوچه های شهر پراکنده می شوم

زیرا که عشق

ناگزیرترین فصل سبز تاریخ است.



ازپشت میله ها شاید

آن قطره ای که تنهاست،

                              دریاست

اینسوی میله، اما ..... آه!


مهر ۹۲
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست