یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آشیانه شر


حمید آقایی


• "شرّی" که با تولد اسلام سیاسی و انقلابی زاده می شود بر خلاف شری که آنا هارنت آنرا شر مبتذل می نامد، شرّی رادیکال است. بر خلاف پشتوانه های سیستماتیک و بوروکراتیک مانند حزب نازی آلمان، این شرِّ رادیکال بر افراد و هسته های مستقل استوار می باشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۰ بهمن ۱٣۹۲ -  ۹ فوريه ۲۰۱۴


هانا آرنت در کتاب "آیشمن در اورشلیم"، که گزارشی است از دادگاه آدلف آیشمن یکی از جنایتکاران جنگی دوران جنگ دوم جهانی، نظریه جدید خود را تحت عنوان "ابتذال شر" بطور مبسوطی به بحث می گذارد. وی معتقد است که هولوکاست که آنرا سمبل (امپراطوری) شرّ در آن دوران می نامد، نمایانگر رادیکالیسم در شرارت نیست، بلکه نمایشگر "ابتذالِ شرّ" است.
بعقیده هانا آرنت واقعه هولوکاست محصولی است از سیستم و تشکیلات بوروکراتیک حزب نازی آلمان که هر عضو آن فقط مسئول بخش کوچکی از سیاست ها و برنامه های این حزب بود و نه تمامیت آن، که مسئولیت آن تنها بعهده شخص هیتلر بوده است. در چنین روابط بوروکراتیک و سیستماتیکی، اعضای حزب تصور می کردند که تصمیمات و عمکردهایشان نقش ناچیزی در کلیت دستگاه آدم کشی هیتلر دارد. هانا آرنت با طرح نظریه "ابتذال شر" در حقیقت می کوشد روندی را که یک عضو تشکیلات حزب نازی از اخلاق و انسانیت تهی می شود و سپس تبدیل به مهره ای از ماشین سرکوب و آدم کشی هیتلر می گردد، ترسیم کند.
چندین دهه پس از جنگ جهانی دوم، در دهه هفتاد میلادی، اتفاقی در منطقه خاورمیانه می افتد که بعقیده نگارنده به نظریه "ابتذال شرّ" هانا آرنت ابعاد جدیدی می بخشد و باردیگر موضوع شرّ و ماهیت آنرا به مباحث فلسفی-سیاسی می کشاند. این اتفاق انقلاب اسلامی سال ۱٣۵۷ در ایران است که در دامن آن اسلام سیاسی و ضد امریکایی متولد می گردد.
علی رغم تحلیل های مختلف در زمینه علت، شرایط و چگونگی آغاز این انقلاب، اکثر تحلیلگران هم نظرند که محصول درجه یک این تحول بزرگ همانا اسلام سیاسی، انقلابی و ضد امریکایی بوده است. آیت الله خمینی بارها انقلاب اسلامی و تنش های سیاسی با امریکا و بویژه جنگ با عراق را برکتی بزرگ برای اسلام و بهترین زمینه برای رشد آن در منطقه و جهان اعلام کرده بود. انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی از دید رهبرِ آن عرصه ای بود برای جهاد اکبر و مبارزه با شیطان بزرگ. همانگونه که بعقیده وی رسالت پیامبر اسلام، براندازی شرک و مبارزه با بت پرستی بود، وظیفه وی نیز، بعنوان جانشین پیامبر و امام و در مقام ولی فقیه، پرچمداری مبارزه با بی دینی و مظاهر شرک و کفر در جهان بوده است. وی در همین رابطه بود که به تقلید از پیامبر اسلام آغاز به نامه نگاری به سران کشورها و دعوت آنان به اسلام می کند.
حمایت توده وار و احساسی بخش اعظم مردم متدین ایران از روح الله خمینی و حضور بسیار قوی نیروهای مسلمان، بویژه روحانیت، در سطوح رهبری و اداری حکومت اسلامی از جمله شواهد تاریخی و انکارناپذیر در اثبات این نظریه است که فرزند این انقلاب که در زهدان آن پرورده و سپس در دامن آن متولد گردید، اسلام سیاسی و بطور مشخص ایدئولوژی سیاسی شیعه بود که آیت الله خمینی آنرا تحت نظریه ولایت فقیه تئوریزه کرد. برخی از شعارهای مهم اوائل انقلاب نیز مانند "دیو چو بیرون رود فرشته در آید"، "خمینی خمینی، تو وارث حسینی"، "نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی" ویا "شاه نشسته به تخت یزید" حاکی از حضور فرهنگ قوی اسلامی و شیعی در انقلاب اسلامی سال ۱٣۵۷ بود.   
اما این اسلام سیاسی و ضد امریکایی، بنا به ماهیت خود، نمی توانست در محدوده جغرافیایی ایران محصور بماند و بنابراین، از همان آغاز حکومت اسلامی در جستجوی هواداران خود برای گسترش نهضت امام خمینی در میان ملل مسلمان منطقه بود. در همین رابطه، نویسنده مجموعه "نهضت امام خمینی"، سید حمید روحانی در مصاحبه اش با روزنامه قدس می گوید:
"بحث صدور انقلاب اسلامی از لحظه ورود حضرت امام (ره) به پاریس و اوجگیری نهضت مقدس مردم ایران در کانون توجهات جامعه جهانی قرار گرفت و اولین پرسشها در این باره توسط نهادهای سیاسی غرب و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مطرح شد، دلایل امر نیز روشن بوده است. زیرا انقلاب اسلامی ایران یکبار دیگر پس از جنگهای صلیبی، اسلام و ارزشهای متعالی آن را مبنای هویت و حرکت مجدد مسلمانها قرار می داد."
دکتر جواد فیروزآبادی استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی نیز در مقاله خود می نویسد: "جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی، و در چهارچوب اصل دعوت، صدور انقلاب را در دستور کار سیاست خارجی خود قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که صدور انقلاب به‌صورت یک اصل و هدف در سیاست خارجی جمهوری اسلامی درآمده است."
آیت الله احمد جنتی نیز اخیرا از آرزوهای رهبر انقلاب می گوید که :"امام (خمینی) از اینکه باید با عراقیان جنگ کند ناراحت بود و می گفت ما چرا با عراق روبرو هستیم و آنها از مسلمانان هستند و آرزوی ایشان این بود که مستقیم با آمریکا روبرو شویم تا با آنها جنگ کنیم."
و بدین ترتیب بود که "نهضت امام خمینی" بستر و آشیانه ای شد برای آغاز جنگهای مذهبی علیه شیطان بزرگ امریکا و زمینه ای گردید برای مارشِ پیشروی اسلام سیاسی و انقلابی در منطقه خاورمیانه، نهضتی که هدف خود را جهاد با دشمنان اسلام قرار داده بود. این نهضت اما بدلیل تغذیه از منابع تاریخی اسلام و زندگی پیامبر و بعلت حضور تفسیرها و خوانش های مختلف از آن، توانست راه خود را از نظر ایدئولوژیک، مستقل از نظام شیعی ایران و رهبران آن ادامه دهد. اگرچه در این راه همواره از حمایت های سیاسی و مالی جمهوری اسلامی برخوردار بوده است.
نکته قابل تعمق در این واقعیت نهفته است که مبارزه قهر آمیز با شرّ همواره شرِّ دیگری آفریده است. اصولا تفکر و نظام سیاسی و ایدئولوژیک مبتنی بر شر ستیزی خود بنیانگذار شرِّ جدیدی است. شرِ هولوکاست و ضدیت هیستریک فاشیسم آلمان هیتلری با اقلیت های نژادی و دینی، بویژه یهودیان، بتدریج نهال شرِّ دیگری در منطقه خاورمیانه کاشت که همچنان در پی خونخواهی برای قربانیان هولوکاست است وبه بهانه آن انواع ستمها و ظلم ها را بر ملت فلسطین روا می دارد. با دست اندازی تروریست های مسلمان القاعده به درون کشور آمریکا و با حمله تروریستی یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به نیویورک، شرارت دیگری اما اینبار به بهانه مبارزه با تروریسم اسلامی آغاز می گردد. جناحهای راست افراطی حاکم بر دولت آن زمان ایالات متحده با هدف ایجاد یک خاورمیانه جدید دست به لشکرکشی به این منطقه می زنند و آنچنان بر آتش شرستیزی دو طرفه، بین افراطیون مسلمان و راست افراطی در امریکا، می دمند که آتش آن همچنان و هر دم از گوشه ای از منطقه خاورمیانه شعله می کشد.
اما "شرّی" که با تولد اسلام سیاسی و انقلابی زاده می شود بر خلاف شری که آنا هارنت آنرا شر مبتذل می نامد، شرّی رادیکال است. بر خلاف پشتوانه های سیستماتیک و بوروکراتیک مانند حزب نازی آلمان، این شرِّ رادیکال بر افراد و هسته های مستقل استوار می باشد. افراد و هسته هایی که بر خلاف مهره های فاقد اراده و بی مسئولیت ارتش آلمان آنزمان، خود هریک حامل ایدئولوژی اسلام و در واقع امر، نماینده آن هستند. خود پیام آور آنند و برای رفتن به بهشت حاضرند انسان های بیگناه را قربانی عملیات انتحاری کنند. بعبارت دیگری مکانیزم روحی و پروسه منطقی که این افراد را وادار به کشتن خود و دیگران می کنند، بخاطر دستور از بالا و یا به بهانه "مامور و معذور" نیست، بلکه در درجه اول استوار بر ندایِ درون و ایمانی است که این افراد به آموزشها و فرامین دینی خود پیدا کرده اند.
اصولا مذاهب در طول تاریخ خود توانسته اند مبانی و انگیزه های کافی برای بکارگیری خشونت و ایجاد شر در اختیار طرفداران خود قرار دهند. اما تاریخ نشان داده است که این مذاهب زمانی که راهشان از طریق مبارزه با دشمن به اندازه کافی کوبیده شد، خود نیز بتدریج تبدیل به یک شرِّ جدید گشته اند. ولی همانطور که در سطور فوق آمد، دلیل تبدیل مذاهب، در مقاطعی از تاریخشان، به یک شرِّ جدید دلایلی کاملا متفاوت با "شرِ مبتذل" در آلمان نازی آنطور که هانا آرنت تحلیل می کند، دارد.
زمانی که یک مذهب ادعای مالکیت حقِ مطلق را می نماید و سایر مذاهب و نحله های فکری بشریت را باطل و یا ناقص می شمارد، در حقیقت نقطه آغازی می گذارد بر خط کشی بین حق و باطل. این مرزبندی شاید در ابتدای امر صرفا تئوریک بنظر آید، اما در آغاز تضادهای منطقه ای و سیاسی و در هنگامه جنگ قدرت می تواند سریعا تبدیل به یک ایدئولوژی سیاسی وجنگ افروز گردد.
از سوی دیگر، مذاهب شرایط مشخصی را برای پایان این جهان و آغاز دنیایی بهتر ترسیم می کنند و وعده می دهند. در این رابطه نیز مشکل زمانی آغاز می شود که هریک از ادیان برای پایان این جهان و رسیدن به دنیای دیگر راهی متفاوت ارائه می دهند و راهیان آن نیز می پندارند که فقط آنان پیام آور این وعده الهی برای رسیدن به بهشت موعود هستند. که البته در این میان شیعه دوازده امامی پایان این جهان را برابر با ظهور خشونت آمیز امام دوازدهم می پندارد، که با لشکریان محدود خود به خونخواهی از قتل حسین بن علی، امام سوم شیعیان، نظام کفر و طاغوت را بر می اندازد. بر مبنای این آموزشهای دینی است که اعتقادات مذهبی بتدریج تبدیل به یک وسواس خاص در مورد شرایط پایان این جهان و زمان اجرای عدالت و پیروزی حق بر باطل می گردد که می تواند هرگونه خشونت و شرارتی را توجیه نماید؛ که گاه این وسواس در مورد شرایط حال و آینده این جهان بگونه ای قوی و موثر می گردد که قتل انسانهای بیگناه برای ایجاد یک جهانِ خدایی ضروری نیز می گردد.
همچنین، این وسواسِ بی اندازه نسبت به تحقق و به واقعیت پیوستن اراده گرایانه آینده ای که ادیان برای این جهان ترسیم کرده اند و نیز رسالتی که پیروان افراطی مذاهب در این رابطه احساس می کنند، زمینه مساعدی میشود برای استفاده از هر ابزاری برای اثبات حقانیت خود و تحمیل راه و عقاید خویش؛ که در حقیقت این عملکرد نشانِ بارزی است از توجیه و پذیرفته بودن هر وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود که از قبل حقانیت آن اثبات شده است و لزومی برای اثبات مجدد آن نیست.
و سرانجام بر مبنای این پیش زمینه ها و اعتقادات است که پیروان افراطی این مذاهب جهاد مقدسی را آغاز می کنند که هدف نهایی آن براندازی شر مطلق است. جهاد مقدسی که یا سرانجام آن بهشت موعود ویا گسترش و حفظ سرزمین های مقدس خود می باشد. جهاد مقدسی که از پهنه های گذشته تاریخ بشریت تا زمان حال ادامه دارد و گویی پایانی برای آن متصور نیست و همچنان بعنوان یکی از عوامل برهم زننده آرامش و صلح جهانی شناخته می شود.

http://haghaei.blogspot.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست