گفتگوی سایت "ان ان اس روژ" با عباس ولی جامعه شناس
اقلیم کردستان پس از یک ربع قرن
گفتگو:کریم مرسنه-ترجمه:عارف سلیمی
•
به نظر من رانت نفتی، با توجه به نحوه هزینه شدن آن، به سرمایه گذاری در بخش تولیدی منجر نشده است و نیز به سمتی نرفته است که بتواند فرآیند سیاسی را از حالتی بروکراتیک خارج سازد و به شیوه ای دموکراتیک نهادینه کند. بنابراین می توانیم بگوییم که تضادهای رژیم در بطن آن نهفته است. از این نقطه نظر وقتی که می گویند می خواهیم کردستان را به دوبی تبدیل کنیم، درست می گویند
...
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
شنبه
۹ فروردين ۱٣۹٣ -
۲۹ مارس ۲۰۱۴
سایت تحلیلی NNS ROJ: دکتر عباس ولی استاد علوم سیاسی دانشگاه بوغازچی ترکیه معتقد است اقلیم کردستان در رسیدن به اهدافش ناکام مانده است. وی می گوید که حکومت اقلیم کردستان از نقطه نظر حقوق بین الملل همچنان به عنوان بخشی از عراق واحد که دارای حاکمیتی یکپارچه است، شناخته می شود.
به عقیده دکتر عباس ولی اقلیم کردستان در چهارچوب عراق هم نتوانسته است از وزن و اهمیتی را که در پی سقوط رژیم صدام حسین کسب کرده بود، حفظ کند.
او نگاه اقلیم کردستان به نوع رابطه با غرب را "اساسا اشتباه" می داند؛رابطه ای که به نظر وی بر مبنای "ارباب و رعیتی" بنیان گذاشته شده است.
وی درمورد اما و اگرهای به وجود آمده پیرامون احتمال اعلام "دولت مستقل کردی" توسط رئیس اقلیم کردستان نیز معتقد است که "ساختار حاکمیت در جنوب کردستان بر اساس خرد سیاسی و مدرنیته بیان نهاده نشده است و در نبود خرد سیاسی مدرن، گام برداشتن در راستای تاسیس ساختارها و بنیانهای یک حاکمیت مستقل عملی نیست. مشروح مصاحبه را می خوانید:
با گذشت یک ربع قرن از عمر حکومت اقلیم کردستان، وزن و جایگاه کردها و حکومت آنها از منظر حقوق بین الملل را چگونه ارزیابی می کنید؟
عباس ولی: البته در این ۲۵ سال موقعیت کردها از زمان سقوط صدام در سال ۲۰۰۳ نسبت به قبل از آن تفاوت پیدا کرده است. بنابراین ما باید بیشتر روی مقطع پس از ۲۰۰۳ تمرکز کنیم؛ یعنی از مقطعی که یک حکومت متحد در آنجا تاسیس شده است. اما وضعیت کردها از نقطه نظر حقوق بین الملل، از آن تاریخ تاکنون تفاوت چندانی پیدا نکرده است. کردستان از لحاظ حقوقی کماکان بخشی از عراق یکپارچه ای که دارای حاکمیتی متحد است، به شمار می آید. به عبارت دیگر حکومت کردستان اگر چه از نظر اداری به عنوان حکومتی مستقل محسوب می گردد، اما از نقطه نظر سیاسی، استقلال و حاکمیت آن به رسمیت شناخته نشده است و تنها در چهارچوب عراق فدرال تعریف پیدا می کند. به نظر من حکومت کردستان از سال ۲۰۰۳ تاکنون در دستیابی به اهدافش، ناموفق بوده است و حتی در چهارچوب عراق نیز نتوانسته است وزن و موقعیتی را که در پی سقوط رژیم صدام کسب کرده بود، حفظ کند. روابط اقلیم با آمریکا دیگر مثل سابق نیست و در مواردی که تلاش کرده تا مستقل از حکومت مرکزی با آنها رابطه برقرار سازد و موقعیت خود را تحکیم بخشد، با دست رد آمریکاییها مواجه شده است. در واقع یکی از عوامل نزدیکی اقلیم کردستان به ترکیه و ایجاد روابط راهبردی سیاسی و اقتصادی با آن کشور، به این دلیل بود که در ایجاد روابط سیاسی و اقتصادی مطلوب نظر خود با آمریکا و اروپا ناکام ماند. روابط سیاسی و اقتصادی اقلیم کردستان با غرب در مواردی آشکارا با حاکمیت سیاسی گره خورده است و چون اقلیم فاقد اقتدار و حاکمیتی مستقل است، نتوانسته است این روابط را آنگونه که باید و شاید است، پایه گذاری کند.
این مشکل از کجا ناشی می شود؟ آیا اشتباه اقلیم کردستان در تعیین استراتژی سیاسی عامل آن است؟ چرا این روابط شکل نگرفته است؟
به نظر من برداشت اقلیم کردستان نسبت به این مساله از اساس اشتباه بوده است. رابطه اقلیم با آمریکا و اروپا در کل بر مبنای صحیحی قرار نگرفته است. اقلیم یک نوع رابطه ارباب رعیتی را بنیان نهاده است. یعنی اینکه در زمانی که آمریکا به دنبال سروسامان دادن به اوضاع عراق بود، اقلیم کاملا به میل و خواسته آمریکا گردن نهاد و فاقد دیدگاهی مستقل و انتقادی نسبت به آمریکا و اروپا بود. آنها از همان ابتدا می توانستند مساله کرکوک را به سادگی حل و فصل کنند اما رژیم کردستان، چه اتحادیه میهنی و چه حزب دموکرات، به خاطر پایبندی به قول و قرارهایی که با آمریکا و اروپا گذاشته بودند، حل و فصل مساله کرکوک را پشت گوش انداختند و نخواستند کرکوک را تحت حاکمیت خود درآورند. اکنون هم که اوضاع به گونه دیگری است و دیگر دیر شده است. هرچند من شخصا معتقدم که مساله کرکوک فرق می کند و معامله ای بر سر آن صورت گرفته است. البته این نظر من است اما اگر لازم باشد می توانیم بیشتر در مورد آن صحبت کنیم...
آیا خرد سیاسی حاکمیت کردی به مرحله ای نرسیده است که بتواند جایگاهی بین المللی برای خود دست و پا کند یا اینکه هنوز شرایط بین المللی به گونه ای نیست که حکومت اقلیم کردستان بتواند این مساله را در مسیرهای دیگری، مثلا استقلال، بیاندازد؟
به نظر من یکی از مشکلات اصلی در این زمینه آن است که رهبران کرد فاقد خرد و دوراندیشی سیاسی برای تشکیل کشور مستقل بوده اند و یا اینکه خرد سیاسی آنها بسیار کم بوده است. به عنوان مثال، می توانیم آن را با کشورها یا خلقهایی که کیان مستقلی برای خود بنیان نهاده اند، مقایسه کنیم. مثلا در اسرائیل، می بینیم که آنها قبل از آنکه انگلیسیها در سالهای ۱۹۴۷ و ۱۹۴۸ از فلسطین خارج شوند، نهادها و ساختارهای بنیادین برای تشکیل دولت را تاسیس کرده بودند و به محض خروج نیروهای انگلیسی، فورا خلاء قدرت به وجود آمده را پر کردند و توانستند مشکل خود را حل کنند. اما ما در کردستان هنوز هم نتوانسته ایم سیاستی بنیادین و نهادینه بنیاد نهیم. آمریکا و اروپا هم این واقعیت را می دانند. سیاست ورزی هنوز هم حول محور تصمیم گیریهای فلان رهبر یا بهمان سیاستمدار می چرخد و تاکنون یک مبنای قانونی و ساختارمند برای این منظور وجود ندارد. این البته یک بعد قضیه است. بعد دیگر قضیه این است که همان طور که به وضوح دیده می شود، هیچگونه خرد سیاسی و اقتصادی وجود نداشته است تا بتوان بر مبنای آن ساختارهای اساسی یک حکومت محلی را تاسیس کرد. درست است که کردستان در چهارچوب عراق استقلال دارد، اما اگر به وزن و موقعیت سیاسی و اقتصادی این استقلال نگاه کنیم می بینیم که کاملا به همسایگانش وابسته است. این هم به نوبه خود یکی از مشکلات اساسی است که نشان می دهد هیات حاکمه و رهبری کردستان خرد و شعور سیاسی لازم را ندارند.
آیا می توانیم بگوییم که اقلیم کردستان در این آزمون شکست خورده است و با توجه به تجربه حکمرانی اش نتوانسته است بگوید که قادر به اداره امور خود هستم؟ مثلا در رابطه با حکومت مستقل کردی، آیا کردها توانسته اند نظر جامعه جهانی را برای به رسمیت شناختن دولت مستقل کردی جلب کنند؟
حکومت مستقل باید حکومتی ملی باشد. حکومت ملی هم با مفهوم خرد سیاسی در مدرنیته گره خورده است. اگر حکومت ملی فاقد خرد و شعور سیاسی مدرن باشد، آنگونه که باید و شاید است نمی تواند ساختاری مناسب با استقلال بنیاد نهد. خرد سیاسی مدرن یعنی اینکه مصالح حکومت یا معادلاتی که مصالح دولت بر مبنای آن قرار گرفته اند، بر همه مصالح دیگر ارجحیت داشته باشد. اما در کردستان می بینیم که چنین نیست. نه مصالح حکومت و دولت بلکه مصالح حزبی، شخصی و عشیره ای ارجح بوده است. در چنین شرایطی ما نمی توانیم دم از خرد و عقل سیاسی ای که با منافع حکومت گره خورده باشد، بزنیم. رژیمی که در آن شخص، گروه و یا قبیله خاصی منافع خود را مد نظر قرار دهند و مطابق آن منافع عمل نمایند، با رژیمی که مناقع حکومت اتحادی را مد نظر قرار می دهد و در پی تاسیس یک حکومت آزاد سیاسی است، بسیار متفاوت است. اگر به بیشتر مواضع حکومت اقلیم دقت کنید می بینید که مصحلت مورد نظر نه مصلحت اقلیم، بلکه همان مصلحت حزب، قبیله و یا شخصیتهای قبیله ای یا گروهی از مقامات داخل حکومت است.
بارها گفته شده است که "اقلیم کردستان را به دوبی تبدیل می کنیم"، امروز در جنوب کردستان این ادعا چقدر با واقعیت همخوانی دارد؟ مثلا وقتی که از بیرون به آن نگاه کنی می بینی که پوسته ای پر زرق و برق روی همه چیز کشیده شده است در حای که عمدتا از درون ویرانه است.
به نظر من آنها در ایجاد مدلی که در نظر داشتند، یعنی اینکه کردستان را به دوبی تبدیل کنند، تاحدود زیادی موفق عمل کرده اند. البته بدون آنکه خود واقعا بخواهند. یعنی اقدامات آنان به طور ناخواسته چنین نتیجه ای در پی داشته است. به عنوان مثال اقتصاد آنها هم همانند دوبی بر مبنای خدمات و رانت نفتی بنیاد نهاده شده است. تولید اساسا وجود ندارد یا در حد ناچیز است. سرمایه گذاری در بخش تولید بسیار اندک است و در زمینه اشتغال زایی هم وضع به همین منوال است. سرمایه گذاریها عموما در بخش خدمات است. مانند ساخت هتل، رستوارن و مجمتمهای تجاری و مراکز خرید. به عبارت دیگر بیشتر پروژها ظاهری و پرستیژی هستند. قسمت اعظم درآمدهای نفتی هم به شکل "رانت" تقسیم می شود که بعدا در همین رابطه به ماهیت و کاراکتر حاکمیت سیاسی در این زمینه خواهم پرداخت. این رانت نفتی در جوانب مختلفی نمود می یابد. نخست از طریق بروکراسی دولتی که در مقایسه با حکومت اقلیم کرستان و جمعیت آن حجم بسیار عظیمی دارد. اقلیم کردستان دارای بروکراسی سنگین و حجیمی است و بخش عمده درآمدهای دولت صرف این بروکراسی بی معنی می شود. این بروکراسی خود به "بروکراتیزه" شدن فرایند سیاسی منجر می گردد. یعنی اینکه فرآیند سیاسی در بروکراسی خلاصه می شود و این به نوبه روح دموکراتیک فرآیند سیاسی را خواهد کشت. جنبه دیگر آن این است که بخشی از درآمدهای نفتی به صورت قطره ای در جامعه تزریق می شود و نتیجه آن بروکراسی رانت خواری است که امروز شاهدش هستیم؛ و نیز بورژوازی رانت خوار و قشر روشنفکر رانت خواری که داریم. آنها از آنجا که وابسته به رانت حکومتی هستند، استقلال حرفه ای خود را از دست داده اند و از این لحاظ یک بورژوازی رانت خوار ناکارآمد به وجود آمده است. اگر دقت کنید می بینید که بورژوازی رانت خوار، روشنفکر رانت خوار و نیروی بروکراتیک رانت خوار همگی به رانت نفتی ای وابسته هستند که بخشی از آن از بغداد می آید و بخشی هم از قبل قراردادهایی که اقلیم کردستان با زحمت فراوان توانسته است منعقد کند. به این ترتیب این اقشار و گروهها استقلال حرفه ای خود را از هر لحاظ از دست داده اند.
به نظر من رانت نفتی، با توجه به نحوه هزینه شدن آن، به سرمایه گذاری در بخش تولیدی منجر نشده است و نیز به سمتی نرفته است که بتواند فرآیند سیاسی را از حالتی بروکراتیک خارج سازد و به شیوه ای دموکراتیک نهادینه کند. بنابراین می توانیم بگوییم که تضادهای رژیم در بطن آن نهفته است. از این نقطه نظر وقتی که می گویند می خواهیم کردستان را به دوبی تبدیل کنیم، درست می گویند. چون در دوبی هم وضع به همین منوال است. در آنجا هم بورژوازی رانت خوار و روشنفکر رانت خواری وجود دارد که به هیچ وجه استقلال فکری ندارد و کاملا وابسته به دولت است. بروکراسی آنجا هم بسیار فربه تر از حد نیاز دولت است و کاملا وابسته به رانت نفتی می باشد و در نتیجه تمام آنچه که ما آزادی سیاسی می نامیم شکلی ظاهری دارد و فاقد محتوا است. ما در کردستان شاهدیم که آزادی سیاسی تا آنجا وجود دارد که به نقد بنیادین از حاکمیت منجر نشود. در صورت انتقاد بنیادین از حاکمیت، به ویژه زمانی که حاکمیت با شخص یکی می شود، انتقاد از حاکمیت به انتقاد از شخصیت تعبیر می گردد و در چنین مواقعی نتایج بسیار ناخوشایندی به دنبال دارد. موارد بسیار زیادی در این زمینه سراغ داریم که قتل روزنامه نگاران یک نمونه آن است.
من معتقدم ک اقلیم کردستان با جمعیت پینج میلیونی و درآمد بالایی که دارد، می توانست بسیار بهتر عمل کند. به این شکل که حاکمیتی در آنجا بنیانگذاری شود که از خرد سیاسی بهره ای برده و دارای برنامه مدرن اقتصادی و فرهنگی باشد. البته من در اینجا تنها از جنبه اقتصادی به آن پرداخته ام. اما وضعیت فرهنگی کردستان از وضعیت اقتصادی اش بهتر نیست بلکه حتی بسیار بدتر هم می باشد.
این مدل حکومتی چه پیامدهایی می تواند داشته باشد؟
پیش از آن می خواهم به یک نکته دیگر هم اشاره کنم. وقتی که با کارشناسان خارجی درباره وضعیت اقلیم کردستان، به ویژه با کسانی که در آنجا منافعی دارند، صحبت می کنی، می بینی که همگی به تعریف و تمجید کردستان می پردازند. می گویند که در کردستان یک معجزه اقتصادی رخ داده است. من یکبار با یکی از همین افراد صحبت می کردم. گفتم "لطفا می توانید بگویید بر مبنای چه معیارهایی آن را معجزه اقتصادی می نامی؟" در کردستان اصولا هیچ معیار اقتصادی ای در دست نداریم تا بتوانیم با آن کارکرد رژیم را مورد ارزیابی قرار دهیم. ما نه میزان تورم را می دانیم. نه درصد بیکاری را و نه حتی نرخ بهره را. نه می دانیم نرخ سود سرمایه گذاری چقدر است و نه می دانیم که دولت چگونه پولها را تقسیم می کند. ما هیچ چیزی نمی دانیم. یعنی هیچ معیاری در دست نداریم تا بدان وسیله بتوانیم در مورد اقتصاد آنجا صحبت کنیم. همانگونه که پیشتر هم گفته ام، اقتصاد کردستان بیشتر شبیه دم و دستگاه خانها و اربابهای قدیم است. از سویی میزان مشخصی درآمد نفتی وارد و مخارج و هزینه هایی هم از سوی دیگر خارج می شود. در این بین هرآنچه که باقی می ماند سهم "خان" است...
این مدل حکومتداری یا رژیم سیاسی، در درازمدت چه پیامدهایی بر جامعه کردستان خواهد گذاشت؟ تاثیر آن بر روند مدرنیزاسیون در کردستان چگونه است؟
رژیم کردستان بر سه ضلع استوار است. یک ضلع آن عشیره و قبیله است. ضلع دیگر آن رانت نفتی و ضلع سوم هم نیروی امنیتی و فشار سیاسی می باشد. اگر به دوره پس از ۲۰۰٣ نگاه کنید، می بینید که ماهیت امنیتی رژیم سیاسی از آن تاریخ به این سو کلا تغییر کرده است. مثلا نیروی پیشمرگه که زمانی به عنوان نیرویی اصلی و پیشرو به شمار می رفت، از ۲۰۰٣ به این سو به آلت دست حاکمیت سیاسی تبدیل شده و وضعیت پیشرو بودن و حتی خصوصیات مثبت خویش را نیز از دست داده است. این نیرو اکنون آلت دست حاکمیتی است که بر مبنای عشیره و رانت نفتی بنیان نهاده شده است. البته در اینجا عشیره در بروکراسی حزبی ادغام شده است و رهبری آن نیز هر سه گلوگاه اقتصادی، امنیتی و نفت را از بالا کنترل می کند. اگر دقت کنید می بینید که سه پست حساس و اصلی کردستان در دست بخشی از یک قبیله است. رئیس اقلیم کردستان آقای مسعود بارزانی است؛ نخست وزیر آقای نچیروان بارزانی و مسئول نیروهای امنیتی هم آقای مسرور بارزانی پسر کاک مسعود است. به این شکل کل نیروهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی در دست آنها است. این وضعیت خود به خود مانع پیشرفت پروسه دموکراتیک در کردستان است. ما می بینیم که در کردستان یک عرصه عمومی وجود دارد که تحت حمایت قانون نیست. جامعه مدنی آن روز به روز کوچکتر می شود چون با فشار سیاسی مواجه است و مرکز ثقل جامعه مدنی که می بایست طبقه متوسط و بورژوای کردستان باشد، به دلیل رانت و رانت خواری به انقیاد حکومت درآمده است. در این این عرصه ها کارایی خود را از دست داده اند و دهانشان بسته شده است یا اگر احیانا حرفی بزنند، دهانشان بسته می شود. نتیجه آن این است که جامعه مدنی و عرصه عمومی هیچ یک در کردستان به شیوه ای دموکراتیک توسعه پیدا نمی کنند. حکومت کردستان به شکلی کاملا غیر دموکراتیک خواهان اطاعت مردم است. از مردم می خواهد قانون را زیر پا نگذارند. اما خود حاضر به قبول مسئولیت در قبال حقوق قانونی مردم کردستان نیست. بنابراین من فکر می کنم که قراردادهای نفتی ای که با ترکیه و جاهای دیگر امضا شده اند، به سبک و سیاق فعلی و در داخل یک سیستم رانتی، عامل اصلی تضعیف فرآیند دموکراتیک در کردستان است. این رژیم نه درک درستی از مدرنیته دارد و نه می داند که مدرنیته با آزادی گره خورده است. حتی نمی داند که مدرنیته همان حاکمیت عقل و خرد است.
به پیامدهای سیاسی آن اشاره کردید. پیامدهای اجتماعی آن چگونه خواهد؟ تاثیر این مدل بر فرد کرد و به طور عام بر جامعه کردها چگونه است؟ مثلا ما می دانیم که آمار قتل زنها در کردستان در مقایسه با سالهای قبل از قیام سال ۱۹۹۱ افزایش یافته است و یا در بسیاری موارد دیگر هم وضعیت مشابهی حاکم است....
اجازه بدهید دوباره به این نکته اشاره کنم که عقل و خرد سیاسی در کردستان یا اصولا غایب است و یا آنکه بسیار ضعیف است. به مسایل فرهنگی و اجتماعی اهمیت داده نشده است. هیچ اهمیتی برای پایه گذاری یک فرهنگ دموکراتیک قایل نیستند. این فرهنگ چگونه پایه گذاری خواهد شد؟ با توسعه عرصه عمومی. از طریق دانشگاهها، مدارس و رسانه های مستقل. اما می بینیم که به هیچ یک از این موارد اهمیت نداده اند. اگر دقت کنید، می بینید که از سال ۲۰۰٣ تاکنون وضعیت آموزش عالی در کردستان به نحو چشمگیری پسرفت داشته است. نتوانسته اند در سیستم آموزش عالی رفورم ایجاد کنند. نتوانسته اند قوانینی به تصویب برسانند که از عرصه عمومی و جامعه مدنی در مقابل اقتدار سیاسی محافظت کند. پیامد چنین وضعیتی این بوده است که رژیم سیاسی، برای مقابله با فشار از پایین، از سنت و مذهب و هر عامل سنتی دیگری که این وضعیت را به وجود آورده است، حمایت می کند. البته حکومت الان می گوید که از قتل زنها ناخرسند است اما در واقع برای تغییر این فرهنگ نهاد سازی نکرده است. حتی می توان گفت که حکومت تا حدودی خود را از این قضیه دور نگه داشته است و آن را به نهادهای دینی و سنتی واگذار کرده است. اکنون ما روزانه شاهد چنین اتفاقاتی هستیم و شنیده می شود که افرادی دختر یا همسر خود را در خواب هدف گلوله قرار داده اند. اما با این حال رژیم چندان با این پدیده مقابله نکرده است. پدیده بسیار دلخراش دیگری که در کردستان وجود دارد، خودسوزی زنان و دختران است. چرا خودسوزی می کنند؟ چرا در کردستان آمار و نحوه خودکشی زنان با مردان متفاوت است؟ کسی در این زمینه ها تحقیق نمی کند. هیچ اهمیتی برای این موارد قایل نیستند. به نظر من دولت کردی نسبت به جامعه مدنی و مدرنیته دیدگاهی کاملا سنتی دارد. نمی داند که مدرنیته اینکه یعنی تاسیس نهادها و موسسات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر مبنای عقل و خرد باشد. حتی نمی داند که در فضایی که عقل و خرد حاکم باشد نقش نهادهای سنتی باید بیش از پیش کمرنگ شود. اما دیدگاه حاکمیت سیاسی در کردستان نسبت به جامعه بسیار سنتی است. دیدگاهی که از جامعه تنها انتظار دارد که هنگام انتخابات بیاید رای خود را به آنها بدهد و برود. این هم به کنار که این آرا تحت چه شرایطی به صندوق انداخته می شوند. به هر حال همین که در صندوقهای رای باز شدند و ترکیب حکومت مشخص شد، حاکمیت فراموش می کند که نماینده چه کسانی است و اصولا این نمایندگی به چه نحوی باید باشد...
موضوع دیگری هم در این میان مطرح است و آن اینکه کردستان در پی مبارزه مسلحانه به جایگاه کنونی رسیده است. بسیار خوب. اما مبارزه مسلحانه فرهنگ سیاسی و نظامی خاصی را با خود به همراه می آورد؛ فرهنگی که اهمیت چندانی برای آزادی قایل نیست. بنابراین می بینیم حکومت، اگر بر مبنای عقل و خرد سیاسی نباشد، دست کسانی می افتد که کاری به خرد سیاسی ندارند و از منطقی سنتی برخودارند. منطقی که می گوید آنها حاکمند و باید حکومت کنند، باید بر کسانی که آنها را برگزیده اند حکومت کنند. این دقیقا همین وضعیتی است که الان در کردستان حاکم است.
به نظر شما آیا این شیوه آگاهانه در پیش گرفته شده است؟ به عبارت دیگر آیا می توان گفت که حاکمیت آگاهانه این شیوه حکومتداری را انتخاب کرده است یا آنکه واقعا نمی داند چه می کند؟
به راحتی نمی توان چنین حکمی صادر کرد. خرد سیاسی مدرن یعنی اینکه کار سیاسی و پروسه سیاسی در خدمت حکومتی آزاد باشد. اما اگر ما تصمیم گیریها، تحرکات سیاسی و دیدگاههای سیاسی و همه چیزمان را در خدمت شخص، گروه، قبیله، حزب، طبقه یا یک عده خاصی قرار بدهیم، دیگر نمی توانیم مدعی خرد سیاسی مدرن باشیم. خرد سیاسی مدرن، خردی است که بر مبنای آزادی بنا نهاده شده است. به عبارت دیگر، م در پی تامین منافع فرد است و هم منافع جامعه را در نظر دارد. اندیشه ای که شرایطی به وجود می آورد که جامعه بتواند در عرصه های مختاف اقتصادی و سیاسی به سوی آزادی گام و رفع ستم فردی، حزبی و قبیله ای گام بر می دارد. اما می بینیم که در آنجا هر روز ظلم و ستم بیشتر شده و آزادی در تنگنا قرار می گیرد. تنها اسمی از آزادی در میان است و با این حال باز هم هر روز بدتر از دیروز می شود. گزارش امسال سازمان "عفو بین الملل" در مورد کردستان را با گزارش پنچ سال پیش آنها مقایسه کنید. می بینید که وضعیت آزادیها در کردستان تا چه حد بدتر شده است.
موضوع دیگری هم در این میان مطرح است و آن اینکه آیا این مدل بر سایر بخشهای کردستان تاثیر خواهد گذاشت؟ همانطور که می دانید حدودا بیست سال است که به بهانه "دفاع از دستاوردهای جنوب کردستان" عملا احزاب شرق کردستان یا از تحرک منع شده اند یا به هر حال خودشان تحرکی انجام نمی دهند. در روژاوا/ غرب کردستان نیز می بینیم که حکومت اقلیم رسما مخالفت خود را با حکومت موقتی که در آنجا اعلام موجودیت کرده، نشان داده است. در شمال هم بیشتر به سیاستهای دولت اردوغان نزدیک است تا احزاب کرد. این وضعیت چه تاثیری در دیدگاه کردها در سایر بخشهای کردستان نسبت به حکومت اقلیم خواهد گذاشت و اصولا چه تاثیری بر روند ملت سازی می تواند داشته باشد؟
تاثیرات آن بر احزاب و نیروهای سایر بخشهای کردستان متفاوت است. در رابطه با شرق کردستان، هم احزاب نزدیک به حزب دموکرات (پارتی) و هم احزاب نزدیک به اتحادیه میهنی (یکیتی) به تعبیری "خانه نشین" شده اند. این احزاب نه تنها استقلال سیاسی خود را، بلکه حتی تا حدودی هم تفکر سیاسی مستقل خویش را نیز از دست داده اند. نوع رابطه آنها با "پارتی" و "یکیتی" شبیه رابطه ارباب و مشتری است. ویژگی ای که اصطلاخا به آن "کلاینتالیسم" گفته می شود. از آنها پول می گیرند و مسایل لجستیکی را هم آنها برایشان حل و فصل می کنند. این وضعیت پیامدهای بسیار منفی داشته است. اما در شمال کردستان وضعیت فرق می کند. آنجا دارای جنبش سیاسی بسیار توانمندی است و تاثیر گذاری بر آن جنبش سیاسی کار ساده ای نیست. البته در آنجا تاثیرگذاری غیرمستقیم مطرح است. به این صورت که حکومت اقلیم کردستان با دولت ترکیه، به ویژه با دولتی که اکنون بر سر کار است، روابط استراتژیک دارد. این روابط بر اساس منافع هر دو طرف بنیان نهاده شده است. مثلا حکومت اقلیم در مقابل احزاب کردی آنجا، به ویژه در مقابل "ب د پ"، از حزب حاکم عدالت و توسعه حمایت می کند. از طرفدارانش و به ویژه طرفداران "پارتی" می خواهد که به حزب عدالت و توسعه رای بدهند. یا وقتی که احزاب شمال کردستان مسعود بارزانی را به دیاربکر دعوت می کنند، نمی رود اما به دعوت رجب طیب اردوغان نه تنها پاسخ می دهد بلکه حتی به گونه ای صحبت می کند که در راستای منافع کردهای شمال کردستان نیست. به نظر من حکومت اقلیم کردستان در این خصوص تصمیم خود را گرفته است. همانطور که خودشان هم اذعان کرده اند، منافع اقلیم کرستان برای آنها از هر چیزی مهمتر است و حکومت اقلیم اصولا از درچه این منافع به سایر بخشهای کردستان نگاه می کند. هر آنچه را که با منافع آنها در تضاد باشد، خیلی راحت کنار می گذارند. حکومت اقلیم کردستان بارها این را نشان داده است و این اواخر هم بار دیگر در رابطه با "روژاوا"/ غرب کردستان نشان داد. البته از سوی دیگر مشکلات و اختلافاتی اساسی میان "پ ک ک" و "پارتی" وجود دارد و این مشکلات به نوبه خود بر وضعیت کردها در روژاوا تاثیر گذاشته است. اما به نظر من نقش حکومت اقلیم در روژاوا سازنده نیست. البته باید به این نکته هم اشاره کنم که حزب عمده روژاوا یعنی حزب اتحاد دموکراتیک، "پ ی د"، به نوعی در مسیر هژمون طلبی و تکرویی گام برداشته و رژیم مخصوص خود را در آنجا تاسیس کرده است. اگر حکومت اقلیم کردستان حسن نیت نشان می داد، می توانستند این مشکل را با پ ک ک حل و فصل کنند و تلاش کنند حکومتی اتحادی در آنجا تاسیس نمایند تا در آنجا هم اقلیمی مشابه اقلیم کردستان عراق مستقر شود. اما واقعیت این است که پارتی در دو دستگی ای که در آنجا به وجود آمده، نقش اصلی داشته است.
سوال من هم این است که این سیاست چه تاثیری بر روند ملت سازی و هویت ملی در سراسر کردستان دارد؟ بسیاری رئیس اقلیم کردستان و پارتی را به چشم نماینده هویت ملی و دولت کردی می نگرند. حتی بارها گفته شده است که مسعود بارزانی در پی اعلام دولت مستقل کردی است...
اشارات مستقیم و غیر مستقیم رئیس اقلیم کردستان درباره استقلال و یکپارچگی کردستان و دولت مستقل کردی بیشتر جنبه پوپولیستی دارد و برای مصرف داخلی در جنوب کردستان است. به نظر من استقلال و یکپارچگی خاک کردستان هیچگاه جزو اهداف استراتژیک حکومت اقلیم نبوده و نیست. هرگونه اشاره ای به این موضوع هم تنها در چهارچوب سیاستهای پوپولیستی می باشد؛ برای مصرف داخلی در جنوب کردستان و یا آنکه به عنوان حربه ای در مقابل دولت مرکزی عراق مطرح می شود. هر از چندگاهی آن را از صندوق در می آورند و عرضه می کنند. هیچ عملی پشت این حرفها وجود ندارد. هیچ موسسه و نهادی هم وجود ندارد که پیگیر این قضیه باشد و برای آن تلاش کند. تنها در حد حرف است. اینکه رهبران اقلیم بیایند حرفهایی بزنند که معطوف به هیچ عملی نباشد، مردم فریبی است. به نظر من در رابطه با این موضوع مردم را فریب می دهند و همانطور که گفتم برای مصرف داخلی است. سیاستی در پیش گرفته اند که در آن همه چیز فدای اقلیم کردستان می شود. آنهم نه برای همه مردم اقلیم، بلکه به نفع گروهی که در آنجا حکومت می کنند و عده قلیلی در راس آن و جمعی که آنها را احاطه کرده است.
همه چیز فدای حاکمیتی شده است که بر اساس قبیله و رانت نفتی و فشار امنیتی و سیاسی تاسیس شده است، حاکمیتی که همه چیز را برای خود می خواهد. این را به وضوح در جریان تلاشها برای تشکیل "کنگره ملی کردستان" به چشم دیدیم. تا جایی که من مسایل را تعقیب کرده ام و شنیده ام، گویا حکومت اقلیم کردستان با قرار دادن نقشه کردستان بزرگ در کنگره مخالفت کرده است و همچنین با بحث "ریاست مشترک" برای کنگره هم مخالف بوده است. گفته اند که ریاست آن را ما باید به عهده داشته باشیم. مشکلاتی که در این رابطه به وجود آمده نشان می دهد که حکومت اقلیم کردستان، بر اساس یک سیاست استراتژیک با ترکیه همکاری می کند و کنگره ملی را هم به عنوان ابزاری در جهت منافع خود یا در راستای تضعیف نیروی مقابلش که همان "پ ک ک" است، می خواهد. البته پ ک ک هم به نوبه خود در این زمینه مشکلاتی آفریده است و آنها هم مقصر هستند. اما ما در حال حاضر درباره جنوب کردستان صحبت می کنیم. به نظر من هیچ نشانه ای دال بر اینکه کنگره ملی در خدمت منافع ملی کردها باشد، دیده نشد.
گفتید که حکومت اقلیم کردستان روابط استراتژیکی با دولت ترکیه برقرار کرده است. آیا ترکیه هم موضعی استراتژیک نسبت به این رابطه دارد یا به آن به عنوان رابطه ای موقت و کوتاه مدت می نگرد؟
بله ترکیه هم این روابط را استراتژیک می داند. برای ترکیه روابط اقتصادی با اقلیم کردستان اهمیت زیادی دارد. ترکیه تا چند سال پیش اشتباه استراتژیک بزرگی در رابطه با کردها مرتکب می شد. آنها از دریچه جنگ و مشکلی که با کردها در شمال کردستان و پ ک ک داشتند، به رابطه با اقلیم کردستان نگاه می کردند. اما بعدا این طرز فکر خود را تغییر دادند و این دو مساله، یعنی مساله کرد در شمال کرستان و حکومت اقلیم کردستان، را از هم جدا کردند. پس از آن بود که رابطه ای بنیادین و بر اساس اقتصاد با اقلیم ایجاد کردند. این رابطه از لحاظ اقتصادی به نفع ترکیه است، اما برای اقلیم کردستان منافع اقتصادی و بیش از آن سیاسی در بر داشته است. چون دولت ترکیه به حامی اقلیم در منطقه تبدیل می شود و این خود به نفع اقلیم کردستان است. اما این مستلزم آن است که اقلیم کردستان تا حد زیادی با سیاستهای داخلی و خارجی ترکیه همراه باشد. به عنوان مثال بازتاب این همراهی استراتژیک اقلیم کردستان با ترکیه را در غرب کردستان و یا در رابطه اقلیم با احزاب کردی در شمال کردستان شاهد هستیم.
اما در بحران احداث خط لوله انتقال نفت اقلیم کردستان به ترکیه، دیدیم که آنکارا رسما اعلام کرد که بدون رضایت دولت مرکزی عراق، اقدامی انجام نمی دهد. آیا این نشان نمی دهد که ترکیه بیشتر به دولت مرکزی عراق اهمیت می دهد و روابطش با اقلیم موقتی است؟
خیر، چنین نیست. به نظر من آنها اگرچه چنین مسایلی مطرح می کنند، اما در عمل روابط استراتژیک آنها با اقلیم کردستان است. آنها می خواهند شرایطی به وجود بیاورند که حق اقلیم کردستان برای صدور نفت به رسمیت شناخنه شود. اما این مساله به این بستگی دارد که چند شرکت نفتی خارجی وارد معاماله با اقلیم کردستان می شوند و کشورهای مطبوع آن شرکتها تا چه حدی از این قراردادها حمایت می کنند. موضع آمریکا در این خصوص خیلی شفاف نیست. دلیل آن هم این است که در یکی دو سال اخیر رابطه اقلیم کردستان با آمریکا چندان مستحکم نبوده است. البته آمریکا معمولا در روابط و تصمیم گیریها جانب دولتهای مرکزی را می گیرد. آنها به ندرت دولت مرکزی یک کشور را قربانی یک نیروی داخلی آن کشور می کنند. به هر حال موضع آمریکا در این زمینه هنوز کاملا روشن نیست. اما ظواهر امر نشان می دهد که آنها مایل نیستند اقلیم کردستان به صورت مستقل وارد معاملات سیاسی و اقتصادی بشود. اما ترکیه می خواهد که از وضعیت به جود آمده استفاده کند. ترکیه از دو جهت به این مساله نیاز دارد. نخست به خاطر نفت و دوم هم به خاطر روابط اقتصادی اش با اقلیم کردستان است. این دو مساله اهمیت بسزایی در موازنه اقتصادی ترکیه دارند. ترکیه تاکنون به دو طریق توانسته است توازن اقتصادی خود را حفظ کند. یکی در رابطه با اقلیم کردستان و دیگری هم در رابطه با ایران است که به خاطر تحریمهای غرب، روابط ویژه ای با ترکیه برقرار کرده است.
فعلا اقتصاد ترکیه به این دو دلیل در حالت موازنه است و نمی خواهد این توازن به هم بخورد؛ به همین دلیل وارد رابطه ای استراتژیک با اقلیم کردستان شده است. تا جایی که می توانم بگویم که حتی اگر این روابط از نظر غرب و آمریکا صد در صد غیرقانونی هم باشد، باز ترکیه به روابط خود با اقلیم کردستان ادامه خواهد داد. موضوع دیگر هم این است که تا زمانی که ایران در بغداد قدرت اصلی باشد، ترکها نمی توانند انتظار داشته باشند که دولت مرکزی عراق به فکر ایجاد رابطه استراتژیک با آنها باشد. البته عوامل دیگری هم در این قضیه دخیل هستند که عربستان سعودی یکی از آنها است. هدف اصلی ترکیه و عربستان سعودی این است که نفوذ ایران در عراق را از بین ببرند یا آن را به حاشیه برانند. از اینرو تا زمانی که چنین کشمکشهایی با ایران در مرکز وجود داشته باشد، روابط ترکیه با اقلیم هم ادامه خواهد یافت؛ حتی اگر این روابط چندان مطابق با قوانین و موازین بین المللی نباشد.
_____________________________________________________________________________________
دکتر عباس ولی متولد سال ۱۹۴۹ در شهر مهاباد، شرق کردستان، است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تبریز به پایان رسانده است. وی در سال ۱۹۷۳ وارد دانشگاه ملی ایران شدو در رشته علوم سیاسی تحصیل کرد. سپس برای ادامه تحصیل به بریتانیا رفت و در سال ۱۹۷۶ فوق لیسانس خود را از دانشگاه "کیله" دریافت کرد و در سال ۱۹۸۳ نیز موفق به دریافت دکترای جامعه شناسی از دانشگاه لندن شد.
آقای ولی تدریس را از سال ۱۹۸۶ در دانشگاه "ولز" شروع کرد. در سال ۲۰۰۵ حکومت اقلیم کردستان از وی برای تاسیس دانشگاه کردستان در اربیل دعوت کرد. سال ۲۰۰۸ از "دانشگاه کردستان" جدا شد و از آن زمان تاکنون به عنوان استاد بخش جامعه شناسی در دانشگاه بوغازیچی استانبول تدریس می کند.
|