به یاد پدرم نصرت الله امینی:
مردی که تخت جمشید را نجات داد
فریبا امینی
•
از پدری مانند نصرت الله امینی سخن گفتن بسی دشوار است. او پنج سال پیش در اول اردیبهشت ۱۳۸۸ که روزی ابری و غم انگیز بود، درایالت ویرجینیا، در حالی که دست در دست مادرمان ناهید عطایی که ۶۴ سال را با او گذرانده بود داشت، چشم از دنیا فرو بست
...
اخبار روز:
www.iran-chabar.de
يکشنبه
٣۱ فروردين ۱٣۹٣ -
۲۰ آوريل ۲۰۱۴
بر روی سنگ قبر ساده او این را نوشتیم:
بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی
در سینه های مردم دانا مزار ماست
از پدری مانند نصرت الله امینی سخن گفتن بسی دشوار است. او پنج سال پیش در اول اردیبهشت ۱۳۸۸ که روزی ابری و غم انگیز بود، درایالت ویرجینیا، در حالی که دست در دست مادرمان ناهید عطایی که ۶۴ سال را با او گذرانده بود داشت، چشم از دنیا فرو بست. او همواره با ایران و به یاد ایران زندگی می کرد و همیشه دوست می داشت که تقویم ایرانی را استفاده کند. حتی در اتاقش ساعتی بوقت ایران نیز داشت. پدرم عاشق بهار بود و نوروز و با این که بدنش ضعیف و جسمش ناتوان شده بود، مغز و فکرش همچنان هوشیار بود و یادش بود که نوروز است و او در بیمارستان. ولی از ان به بعد نوروز برای خانواده ما نوروزی خوش نبوده اگرچه به رسم او باز هم ان را جشن میگیریم. به خاطر او به خاطر فرزندان و نوه ها و نتیجه هایش. او علاقه داشت که همه در کنار هم بنشینم و موقع تحویل سال را با هم باشیم.
پدرم به هنگام مرگ سن زیاد داشت و شاید موقع رفتنش فرارسیده بود؛ ولی با این وجود مصاحبتش برایم بسیار عزیز بود و تحمل رفتنش برایم بسی دشوار. شوخ بود و پر از مهر. هر زمان که بخواهم مطلبی بنویسم، همیشه با یاد اوست و به یاد او. او آدم دوست داشتنی بود به من همواره درس محبت و انسان دوستی می داد. و من همواره به یاد او و با یاد او این دوران از تاریخ میهنمان را سپری می کنم. می دانم اگر او زنده می بود، هم غم این همه انسانها و جوان های شریف که در سال های گذشته از دست رفتند و یا در بند زندان می باشند او را آزرده می ساخت و هم از این همه استقامت و فداکاری شادمان می گردید.
پدرم همیشه به ما گوشزد می کرد که قضاوت غلط نکنیم و هرگز به کسی برچسب نزنیم. من به نصایح پدرم گوش می دهم . او کسی بود که راجع به افراد قضاوت نادرست نمی کرد. وکیل عام و خاص بود. با این که به قول مهرانگیز کار ، وکیل وکیل مردم یعنی دکتر محمد مصدق بود، ولی وکیل خیلی از افراد ناشناخته نیز بود. همه را یکسان می دید. وکیل غلامرضا تختی بود، وکیل مرضیه و مرحوم شمشیری بود و وکیل خانواده سودآور و وکیل یک تریاکی که پولی در بساط نداشت. وکیل بهائی و یهودی و مسلمان و زرتشتی بود. وکیل مردم بی بضاعت بود و وکیل غنی. او شرف انسانی را حفظ کرد و هیچگاه از ارمان ها و باورهای خویش منحرف نگردید. و تا لحظه اخر پای حرف خود ایستاد. حتی در اواخر حیاتش، زمانی که مجله ای را باو نشان دادم که اسم همه شهرداران تهران را اورده بودند غیر از اسم او گفت مهم نیست، اگر من کاری کردم بخاطر مردم بود و بس. نام نیک همیشه باقی خواهند ماند. نصرت الله امینی در دوران کوتاه شهرداری در زمان حکومت دکتر محمد مصدق، لقب شهردار جنوب شهر تهران را پیدا کرده بود زیرا که اولین لوله کشی را در آن منطقه آورده بود. معتقد بود و نماز می خواند ولی مذهب را وارد سیاست نمی کرد.
او به اجرای قانون بیش از هرچیز دیگر توجه داشت.
باید چه نیکو نام باشید که مهندس عباس امیرانتظام، خانم الهه امیرانتظام، سیمین بهبهانی، آقای محقق داماد، آقای شاه حسینی، سران نهضت آزادی و بازماندگان جبهه ملی و جوانان بسیاری که فقط راجع به او شنیده بودند، درمراسم یادبود او شرکت کنند و زیر یک سقف از او به نیکی یاد کنند. باید چه خوش نام و چه مردم دار که با شعرا و نویسندگانی مانند فریدون مشیری، سعیدی سیرجانی، نعمت میرزاده، شفیعی کدکنی و دکتر غلامحسین ساعدی و دکتر ناصر پاکدامن و دکتر ایرج افشار رفاقت داشته باشی. باید چه مردمی باشید که همه از پیر و جوان حتی انان که او را نمی شناختند و فقط درباره او شنیده بودند به یاد او در اعتماد ملی و روزنامه ای در تاجیکستان تحت عنوان "مردی که تخت جمشید را نجات داد" بنویسند و به مجلس یادبود او در تهران بروند. خوشحالم که این مراسم برگزار شد زیرا اگر به وقایع پس از انتخابات ربوده شده می رسید هیچگاه برگزاری آن را اجازه نمی دادند. و چه مجلس باشکوهی بود، همه آمده بودند. چه بسیاری که اسم خود را که زیر دعوت نامه امضا کرده بودند، هم اکنون یا در زندان بسر می برند و یا بالاخره آزاد شده اند.
در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸، در روزنامه اعتماد ملی، دکتر حسین مجتهدی مقاله ای تحت عنوان "دریغا تهی از تو ایران زمین" درباره او نوشت و از خدمات او سخن گفت.
و خود من چندسال پیش با پدرم مصاحبه ای انجام دادم. از او پرسیدم که چه کسی در زندگی الگوی او بوده است؟ پدرم پاسخش این بود: "مصدق برای همیشه و تا روزی که بمیرم، قهرمان من خواهد بود. از نظر من او بیانگر صداقت، شرافت، خدمت به مردم و کشور، و بالاتر از همه تأسی به حقیقت و دفاع از آن، یعنی تمامی چیزهاییست که در زندگی به به آنها اعتقاد داشته ام...
اما دو نفر دیگر هم هستند. نخست، میرزا طاهر تنکابنی، فیلسوف و آموزگار من است، که در انقلاب مشروطیت فعال بود و به زندان افتاد. فرد دیگری که در تمام زندگی او را تحسین کرده ام، علی اکبر دهخدا می باشد که مردی فرهیخته از همان برهه زمانیست و فرهنگنامه مشهور دهخدا اثر اوست. وی را نه تنها به عنوان یک پژوهشگر و دانشمند، که به عنوان فردی آزادیخواه نیز، دوست داشتم. من با او و دکتر مصدق عکسی دارم، که هر دوی آنها آن را امضاء کرده اند." (مصاحبه با فریبا امینی در سایت ایرانیان دات کام که نخست به زبان انگلیسی چاپ شده است).
و مصدق در نامه ای خطاب به پدرم نوشت که "نه در حضور بلکه کرار در پشت سر شما گفته ام که شما یکی از آن ادم های درست و حسابی هستید که من در تمام عمر خود دیده ام." (از کتاب نامه هایی از احمد آباد: نامه های دکتر محمد مصدق به نصرت الله امینی).
پدرم گرچه در اراک به دنیا امده بود، ولی عاشق شهر شیراز بود و شیرازی ها را دوست می داشت. با ابن یوسف ها، با فرزانه ها با محلاتی ها با قشقایی ها (ناصر خان و خسرو خان) و بسیاری دیگر دوستی نزدیک داشت. یکی از محسنات او این بود که مردم دار بود و دوست باز. یادم است وقتی که ما بچه بودیم تمام تعطیلات عید با مادرم ناهید و چهار برادرم سوار ماشین می شدیم و با راننده مان به همه جای ایران سفر می کردیم. او به این عقیده بود که قبل از این که به کشورهای دیگر سفر کنیم اول باید مملکت خود را بشناسیم. به خاطر این از تهران شروع می کردیم به بندر عباس و جزیره قشم و زابل و زاهدان و شیراز و اصفهان و بسیار ی از نقاط دور افتاده ایران و دهات و شهرها سفر می کردیم و اخر به شمال می رسیدیم. در همه جا در کوچکترین شهرها احتیاجی نبود که به مسافرخانه یا هتلی برویم چون در همه جا پدرم دوستی و اشنایی داشت و منزل انان بروی او و خانواده اش باز بود. در نشریه عصر نو چاپ شیراز، اقای عباس کشتکاران در سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ این چنین از از او یاد کرد ه است: "اگرچه خود شاعر نبود ولی به قوت و قدرت حافظه خداداد و مطالعه کتب نقد و بحث ادبا یکی از شعرشناسان و نقادان سخن بود که گاه به یک نفس قصیده ای بلند را از بر می خواند و بیشتر به جا سخن بزرگان شعر را در بزنگاهی که باید سخن مختصر گفته و داوری به فرهنگ و باور سپرده می شد، به زبان میراند. نصرت الله امینی قاضی دادگستری بود. داستانها از داوری های نابجای داوران از خدای نترسیده و به از و یا به اعتبار قدرت قدرقدرتان رای داده، داشت و هم از استقامت قاضیان شرافتمند که نه مال و نه اعتبار در آرائشان ره نداشت روائت می کرد. روزگار سرافکندگی ملت با بیداری مردم و یافتن رهبری بخرد، شادروان دکتر محمد مصدق پای امینی را از مسند قضاوت به عرصه سیاست کشاند."
و در جایی دیگر این چنین آمده: "نصرت الله امینی که پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به سمت استانداری فارس انتخاب شد در بدو شروع به کار خود به عنوان استاندار فارس "کمیته های امام" را غیرقانونی اعلام کرد. امینی با مشاهده ی دخالت های گسترده ی روحانیون تازه بقدرت رسیده و پاسداران در امور استانداری از وضعیت موجود به ستوه امده و به تهران مراجعه می کند تا شاید بتواند خمینی را متقاعد کند که برای اداره ی امور به او اختیارات کامل دهد اما پس از دیدار با آیت الله خمینی به سرعت به این نتیجه می رسد که سخنان او اثری ندارد و استعفا نامه خود را به وی تحویل دهد. آیت الله خمینی نامه امینی را گرفته و در زیر تشکش می گذارد. این آخرین دیدار نصرت الله امینی با آیت الله خمینی است.
از اقدامات مهم نصرت امینی در مدت زمان کوتاه استانداری فارس، ایستادن در برابر شیخ محمدصادق خلخالی بود. وقتی که خلخالی با همراهی حلقه ی از پاسدارانش به شیراز آمده بود تا تخت جمشید این نماد "طاغوت" را از میان بردارد، این نصرت الله امینی بود که با ایستادگی قاطع، در رادیوی سراسری استان اعلام کرد که مگر از روی جسد او رد شوند اگر بخواهند کوچکترین گزندی به "تخت جمشید" برسانند. وی به ماموران انتظامی شهر دستور داد تا در برابر خلخالی و پاسداران همراهش بایستند. خلخالی و دارودسته اش ناچار به تهران باز می گردند."
پدرم با مردان و زنان شاعر دوستی داشت از جمله ملک الشعرای بهار، فریدون مشیری، مهدی حمیدی، فریدون توللی، سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد. یادم است که خانم بهبهانی در مجلسی در واشنگتن که به مناسبت این شاعره ارزنده ایران بر گزار شده بود و گلی تقدیم او کردند او این گل را به پدرم که بر روی صندلی چرخدار برای دیدن او امده بود تقدیم کرد. پدرم همیشه شعر می خواند و هزاران شعر از بر بود و ما را تشویق می کرد که با او شعر بخوانیم.
ولی مهمترین درسی که نصرت الله امینی درسی به من داد این بود که مردم دار باش و مردم دوست و ایران دوست. ایکاش بتوانم قطره ای باشم در این دریای بیکرانی که او از خود بجای گذاشت.
فریبا امینی
--------
*خاطرات نصرت الله امینی، قاضی و وکیل دادگستری، شهردار تهران در دولت ملی دکتر محمد مصدق، وکیل شخصی وی در سالهای پس از کودتا و استاندار فارس در زمان دولت موقت مهندس مهدی بازرگان به ویراستاری محمد امینی بزودی در معرض دید علاقه مندان تاریخ معاصر ایران قرار خواهد گرفت.
-------
نامه دکتر ایرج افشار به مناسبت بزرگداشت نصرت الله امینی (در زمان حیات پدرم)
جناب آقای نصرت الله امینی
طهران پنجم تیرماه ۱۳۸۷
دوست عزیز دیرینم،
از این که خانواده گرامی شما مرا آگاه کردند که گرامیداشت شما در پیش است و به شما شادباش خواهند گفت بدین چند سطر پریشیده خاطر شریف را با یاد گذشته ها دم ساز می کنم که سر دلبران را همیشه نباید در حدیث دیگران جستجو کرد.
اکنون نزدیک یا گذشته از ۵۵ سال است که میانمان آشنایی دلپذیری آغاز شد و به درازا کشید و آخرین دیدارمان در کوچ باغ های باغ فردوس تجریش بود که حتما بیش از ۲۰ سال از آن گذشته است.
آنقدر که در حافظه کاویدم بیاد آوردم که شاید شادروان حسین وائظ زاده اراکی که با دوست فقید و همکار دانشمندم محمد تقی دانش پژوه دوستی قویم و قدیم داشت موجب شد که از نیم قرن پیش از فیض سخن و گنجینه یادماندهای شما بهره ور بودم.
شما ۱۵ سالی پیش از من حقوق خوانده و مراحل قضاوت را گذارنیده و به وکالت دعاوی وارد شده و خدمات عمومی پیشه کرده و سال های دراز از گفته ها و شنیده های نویسنده خاطرات و تالمات درس زندگی آموخته و نامه ها ی او به شما – که بدست دختر نورچشمتان چاپ شده است گواه این مدعاست.
قربان شما همیشه با فضلای ادبی به معنی اعم آن دم خور بودید و در محافل خاص آنها شرکت می کردید. دهخدا و قزوینی و بهار را خوب می شناختید. سعادتمندید که با علی اکبر دهخدا عکس دارید هم چنان که دوران خدمت نظام وظیفه را با دکتر غلامحسین صدیقی و دکتر یحیی مهدوی گذارنیده اید. چه بخت بلندی داشتید که در انگونه و قت گذرانی ها با چنان مردان پاک فرشته خو همنشین شده بودید و از علوم اجتماعی و فلسفه حیات سخن رد و بدل می کردید.
حتی شما محظر حکیم نام ور مشروطه دوست ممتاز میرزا طاهر تنکابنی را درک کرده اید و یادم نمی رود که در عالم دوستی خواست من را پاسخ گفتید و مقاله دلپذیری درباره آخرین دیدار خود با آن مرد آزاده به هنگام بستری بودن او در بیمارستان نجمیه نوشتید و افتخار چاپ کردنش را به من دادید. و اکنون به یاد ندارم که کجا آن را درج و نشر کردم.
نمی دانم آیا درین سال های دور بودن از ایران و ایامی که آدمی بطور طبیعی بیشتر با یاد گذشته ها دم ساز است چیزی از خاطرات خود به کاغد آورده اید. اگر نفرموده اید به قدر مقدور جبران بفرمایید.
تاریخ ما به سخن کسانی که قولشان می تواند ثقه باشد نیاز دارد.
خاطرات شما گنجینه است. زیرا همواره خوش حافظه بوده اید. و چون قاضی بوده اید طبعا کلامتان از متانت و سنجیده گی دور نمی شد. و همیشه می خواستید که جانب حقیقت را فرو نگذارید.
شما جز مصدق، تقی زاده و دهخدا و دیگر رجال نامی بازمانده از عصر مشروطه و پس از شهریور بیست را دیده بودید و با انها می دانم که نشست و برخاست داشتید.
صدرالاشراف را بیش از هرکسی می شناخته اید زیرا همشهری و شاید خویش شما بود. اگر خاطره ها را ننوشته اید و یا نگفته اید که در "قوطی" بماند نمی گویم که گناه کرده اید و اما سهو کرده اید. شما را می شناختم که گناه کردگان را نمی پسندید.
امیدوارم شما که بصیر و تاریخ دان هستید، چنانکه انتظار است به نوشتن یا گفتن پرداخته باشید. و همانطور که از خواندن خاطرات دیگران لذت برده اید آیندگان را از خاطرات خود بی بهره نگذارید.
با تجدید مراتب احترام
ایرج افشار
***
کسی که در اوج انقلاب برای جلوگیری از ویرانی تخت جمشید به نیروی انتظامی فارس آماده باش داد و مقابل حجت الاسلام خلخالی و تندروهای دیگرایستاد و گفت:
«برای چنین اقدام خائنانه ای، باید از روی جنازه ی من عبور کنند»
نصرت الله امینی، یکی از شخصیت های سیاسی و از حقوقدانان خوشنام ایران در سن ۹۴ سالگی زندگی را وداع گفت او در سال ۱۹۱۵ میلادی در اراک به دنیا آمد، در نوجوانی به تهران رفت، در دارالفنون ادبیات و زبان فرانسوی را آموخت، و سپس به دانشگاه نوبنیاد تهران رفت. در سال ۱٩٣٨ (۱٣۱٧) از دانشکده ی حقوق این دانشگاه فارغ التحصیل شد. وی از زمان دانشجویی کار خود را به عنوان نخستین کتابدار کتابخانه ی وزارت دادگستری آغار کرد، و بعدها به عنوان بازرس این وزارتخانه به کار خود ادامه داد. او مدتی نیز شهردار تهران بود و همچنین در کابینه دکتر مصدق رییس سازمان تامین اجتماعی بود. در سال ۱۹۷۰همراه با همسر و فرزندانش ایران را ترک گفت و ساکن حومه واشنگتن در آمریکا شد. همزمان با انقلاب اسلامی به ایران رفت و در کابینه مهندس بازرگان به سمت استاندار فارس منصوب شد. ولی تنها یک ماه توانست در این سمت بماند به اعتراض نسبت به عملکرد انقلابیون استعفا داد و اندکی پس از آن دوباره به آمریکا بازگشت و تا پایان عمر در این سرزمین ماندگار شد. در یک ماهی که او در فارس بود مصادف با تصمیم حجت السلام خلخالی و انقلابیون تندروی اسلامی برای ویران کردن آثار باستانی و به ویژه تخت جمشید شد. دکتر پرویز ورجاوند از تهران و ایشان در فارس به شدت مقابل این ایران ستیزی ایستادند. نصرت الله امینی در حالی که مردم شیراز و مرودشت همراهی اش می کردند به نیروی انتظامی برای جلوگیری از ورود آن ها به تخت جمشید آماده باش داد. و رسما اعلام کرد که مانع آن ها خواهد شد. و به این ترتیب نام زنده یاد نصرت الله امینی اکنون به عنوان کسی که از تخریب تخت جمشید جلوگیری کرد در تاریخ ما ثبت خواهد شد. شرح این واقعه را از زبان خودشان و در مصاحبه ای که دو سال قبل با خانم فریبا امینی داشتند، این گونه می شنویم: «خلخالی قاضی بدنام صادرکننده ی حکم اعدام ها و اوباش هایش، اعلام کردند برای ویران کردن تخت جمشید می آیند. من در عکس العمل به این گفته، در یک نطق رادیویی اعلام کردم برای چنین اقدام خائنانه ای، باید از روی جنازه ی من عبور کنند. به نظامیان هم دستور دادم، که برای ورود آنها به شیراز آماده باشند. اما پیش از اجرای مأموریت کثیفشان، به آنها دستور داده شد که به تهران باز گردند.»
|