یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سه سروده


اکبر ایل بیگی


• من در کجا ایستاده ام، در کجا با کجا با پیاله ایستاده ام
پیاله آینه دار است، هزار چشم شرابی به کجا می نگرد
کجا را جوان می بیند، زیبایی ها دوباره از کجا آمده اند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٣۱ تير ۱٣۹٣ -  ۲۲ ژوئيه ۲۰۱۴


 " ر"


تابستان است، "ر" با فریاد آن بالا ایستاده است:
مالک جان ها، تن ها منم، منم و این رعنا زنم
من نفس می کشم، تا خدا نفس بکشد، خلق ها
نفس بکشند، می خوانم، آنچه شما نمی نویسید

و این تن من است، دست روی دست رعنا دارد،
باری، با این همه جان، آری، و تن، تنها یگانه ام.

تابستان است، "ر" با فریاد آن بالا ایستاده است.



عقاب


این عقاب خانلری است، نشسته روی کوهی بلند
دارد آی آزادی را با ناخن بر سنگ حک می کند.
.
انسان باید چون عقاب با ناخن بر سنگ بنویسد
تا آنکه می آید، و قلم ها می شکند، این نشکند.



کجا


من در کجا ایستاده ام، در کجا با کجا با پیاله ایستاده ام
پیاله آینه دار است، هزار چشم شرابی به کجا می نگرد
کجا را جوان می بیند، زیبایی ها دوباره از کجا آمده اند.

من در کجا زیبا می شوم، با کجا در کجا زیبا می شوم.


.................
اکبر ایل بیگی، هلند


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست