یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

زخم معده


مجید نفیسی


• شبی که پدر چمدانش را می بست
تا به آمریکا سفر کند
من به سرِ کوچه دویدم
و بسته ای آب نباتِ زرشکی خریدم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۱ مهر ۱٣۹٣ -  ۱٣ اکتبر ۲۰۱۴


 شبی که پدر چمدانش را می بست
تا به آمریکا سفر کند
من به سرِ کوچه دویدم
و بسته ای آب نباتِ زرشکی خریدم
تا بهنگامِ دردِ معده
آب نباتی به دهان بگذارد.

او هر بار که از آمریکا بما نامه می نوشت
همیشه بر پیشانی آن
شماره ی آب نباتهای مصرف شده را
به روز می کرد:
"امروز
دهمین آب نباتِ مجید را خوردم."

پدر در بازگشت به ایران
برایم گوشپوشی سرخ آورد.
ما صبحهای جمعه به کوه می رفتیم
و اگر برف روی زمین را پوشانده بود
من گوشپوشهایم را می بستم
و او که برای تسکینِ دردِ معده
همیشه مشتی پسته در جیب داشت
گاهی دانه ای هم به من می داد.

۲ ژوئن ۲۰۱۴


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست