یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پایان دوران حیات سیاسی و آغاز سیاست حیاتی
در نقد مدیریت بخور و نمیر
جامعه ایران توسط دولت جمهوری اسلامی


حمید آقایی


• تنها در یک اقتصاد رانتی و معیوب است که سقوط چهل در صدی ارزش نفت در ظرف چند ماه و کاهش درآمدهای ارزی دولت می تواند موجب افزایش سرسام آور قیمت های مواد غذایی مورد نیاز مردم، بویژه نان، بشود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۴ آذر ۱٣۹٣ -  ۱۵ دسامبر ۲۰۱۴


تنها در یک اقتصاد رانتی و معیوب است که سقوط چهل در صدی ارزش نفت در ظرف چند ماه و کاهش درآمدهای ارزی دولت می تواند موجب افزایش سرسام آور قیمت های مواد غذایی مورد نیاز مردم، بویژه نان، بشود. در این شرایط، تهیه نانی که همواره قوت روزانه مردم فقیر و تنگدست جامعه ایران بوده است، و حداقل با آن می توانستند شکم خانواده شان را پر کنند، تبدیل به یکی از دغدغه های روزانه این بخش از جامعه ایران شده است.

در این میان معاون اول حسن روحانی، اسحاق جهانگیری، روز سه‌شنبه ۱۸ آذر در همدان می گوید که قیمت نفت به خاطر یک توطئه از ۱۰۰ دلار به ۷۰ دلار رسیده ولی با فروش ۶۰۰ هزار بشکه نفت و بهای نازل‌تر آن هم می‌توان امور را اداره کرد. در این رابطه خبرگزاری «مهر» به نقل از وی می نویسد: « حتی اگر بهای نفت به ۴۰ دلار هم برسد ما مصمم هستیم با تکیه بر اقتصاد مقاومتی و با برنامه‌ریزی‌های دقیق، باز هم کشور را به خوبی اداره کنیم و زمینه‌های خروج از رکود و رونق اقتصادی را فراهم سازیم.»

البته معاون اول رئیس جمهور زمانی از اداره کشور بر مبنای یک "اقتصاد مقاومتی" صحبت می کند که ما امروز شاهد یکی از عمیق ترین شکاف های طبقاتی در تاریخ ایران هستیم و بنظر کارشناسان اقتصادی خط فقر به بیش از یک میلیون و نیم تومان رسیده است. اداره کشور در چنین وضعیتی، قطعا فاقد استاندارد های لازم برای یک زندگی سالم است. زندگی که صرفا محدود به برآورده کردن نیازهای بسیار اولیه مانند خورد و خوراک نیست و جنبه های دیگری از جمله تفریح، مسافرت، بهداشت و درمان، بیمه و تامین زندگی در دوران بازنشستگی را نیز در بر می گیرد.

به این اعتبار می توان گفت که "اداره کشور" از نظر دولت جمهوری اسلامی تنظیم یک اقتصاد بخور و نمیر و بقول معاون اول رئیس جمهور یک اقتصاد مقاومتی برای اکثریت مردم ایران می باشد، مردمی که بخش عمده و گاه تمامی درآمد خود را تنها می توانند صرف اجاره خانه و خرید مایحتاج اولیه بنمایند؛ تازه اگر این حداقل نیز با افزایش لجام گسیخته قیمتها امکان پذیر باشد. این نوع از "اداره کشور" که برای تامین مواد اولیه خوراکی محتاج واردات مواد غذایی غیر استاندارد و بعضا مسموم است، که زندگی بخور و نمیر قشر تنگدست مردم ایران را در معرض تهدید بیماری های گوناگون قرار داده، فقط مختص جمهوری اسلامی است.

این نحوه اداره کشور در حقیقت یاد آور آغاز دوران انقلاب صنعتی در کشورهای غربی است، که نظام اداری و سیاسی این کشورها، بقول میشل فوکو در کتاب "تولد بیو پولیتیک" بر دو انتخاب ناگزیر بین زندگی اهدایی توسط دولت های حاکم و یا پذیرش مرگ (the stark choice of allowing life or giving death) استوار بودند. دورانی که بیش از نیمی از زندگی روزانه کارگران و اقشار محروم به بیگاری و مابقی محدود به استراحت و خواب و یا گذران با خانواده خود می شد.

شوربختانه ما در قرن بیست و یکم نیزهمچنان شاهد چنین وضعیتی در بسیاری از کشورهای عقب افتاده و یا در حال رشد هستیم؛ تفاوت عمده اما با دوران آغاز انقلاب صنعتی، که دولت-ملت ها مرزهای مشخصی داشتند، در این واقعیت نهفته است که این کشورها به امید بهره برداری از مواهب رشد و شکوفایی صنعتی اداره نظام سیاسی و اقتصادی خود راعملا بدست امپراتوری بی مرز سرمایه داری جهانی سپرده اند و وارد تقسیم بندیهای جهانی این امپراتوری گردیده اند.   

"اداره بخور و نمیر" مردم ایران توسط دولت جمهوری اسلامی اما دلایل دیگری دارد؛ مردمی که می توانستند و مستحق آن بوده و هستند که با استفاده از درآمدهای سرشار نفتی، استعدادهای انسانی و اداره سیاسی کشور بر مبنای همه نیازهای طبیعی و فطری اشان، از جمله بهره بردن از وقت آزاد، قدرت مسافرت و تفریح، بهداشت و درمان عمومی و امنیت اقتصادی و سیاسی، زندگی خود را به سطح استانداردهای جهانی برسانند. و همانطور که بر همگان آشکار است اداره بخور و نمیر کشور از نوع جمهوری اسلامی از یکسو ریشه در نوع نگاه این نظام به انسان و اصولا زندگی این دنیایی دارد، که در آن زجرکشی، ریاضت و عبادت، ساده زیستی و محروم کردن خود از لذت و تفریح ارج گذاشته می شوند؛ و از سوی دیگر از سیاست های نابخردانه و دشمن تراش این نظام و بلند پروازی های رهبری آن در تبدیل ایران به یک قدرت سیاسی و نظامی در منطقه نشات می گیرد. بسیار جالب و درس آموز است، این وضعیت بخور و نمیر و بطور کلی جو سیاسی حاکم بر کشورمان.

میشل فوکو در کتاب دیگر خود تحت عنوان تاریخ سکسوالیته می نویسد، تا قرنهای طولانی ما انسان را مطابق تفکر ارسطویی موجود زنده ای می پنداشتیم که از یک استعداد سیاسی نیز برخوردار است؛ (موجودیت سیاسی وی فرع بر بخش های دیگر زندگی او انگاشته می شد). در دنیای مدرن اما، این معادله کاملا برعکس شده است، به این معنی که موضوع اصلی سیاست همانا (تمامی) زندگی انسان می باشد و اداره سیاسی یک جامعه باید بر موجودیت انسان متمرکز گردد. (The Politics of Life Itself Theory Culture Society ۲۰۰۱:) . وی بر این مبنا نظریه معروف خود را تحت عنوان عصر بیوپولیتیک (biopolitics age) تئوریزه کرده و اعلام می دارد که سیاست در حقیقت همان اداره و مدیریت امور زندگی مردم برای تامین یک زندگی مطلوب برای آحاد جامعه می باشد. زندگی توده مردم و تک تک انسانها در حقیقت حیاتی ترین امری است که یک دولت می بایست به آن بپردازد. فرایند های حیاتی و ضروری یک زندگی، از سلامت روانی، جسمی و اجتماعی تا تشکیل خانواده و بهره مندی از امکانات تفریحی اجزای اصلی برنامه های یک دولت مدرن را تشکیل می دهند، و اصولا موضوع اصلی سیاست، حیات بیولوژیک انسان می باشد.

شاید بتوان گفت که جامعه ایران یکی از سیاسی ترین جوامع منطقه است و موضوع سیاست با همه اجزای زندگی مردم پیوند خورده است. تشریح و تحریر این وضعیت اما بمانند آن است که نظریات میشل فوکو در زمینه سیاست بیولوژیک و حیاتی (biopolitics) را در برابر آینه قرار دهیم و آنرا برعکس بخوانیم. به این معنی که وضعیت سیاسی کشورمان و پیوند سیاست با امور روزمره مردم، نه از این بابت است که محور برنامه ریزی های دولت جمهوری اسلامی را ابعاد همه جانبه زندگی مردم تشکیل می دهند، بلکه از این منظر میباشد که بحرانهای اقتصادی و معیشتی مردم توسط سیاست های عمدتا بین المللی و منطقه ای جمهوری اسلامی رقم میخورند ( ازدخالت در کشورهای منطقه، تا ماجراجویی های هسته ای و بلند پروازی رهبری آن برای تبدیل جمهوری اسلامی به یک قدرت نظامی در منطقه). سیاست هایی که با کمال بی شرمی و پرروی نیز با بوق و کرنا اعلام و از مردم خواسته می شود که اقتصاد ریاضتی و مقاومتی دولت را تحمل نمایند. و همچنین از این منظر می باشد که مردم کشورمان در دوران جمهوری اسلامی هیچگاه روی آرامش و ثبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را ندیده اند و همواره با شل کن سفت کن دولت های جمهوری اسلامی در زمینه های مختلف روبرو بوده اند.

در یک جامعه مدرن اداره امور زندگی و فراهم آوردن شرایط مناسب برای آن، و بقول میشل فوکو تحقق بیوپولیتیک، در درجه اول منوط به مشارکت همگانی در امور سیاسی و پخش قدرت در میان سطوح مختلف جامعه می باشد. این مشارکت همگانی اما بدون تمرکز و توجه اصلی بر حیات بیولوژیک انسان (به مفهوم گسترده آن) امکان ناپذیر است. قدرت سیاسی برخاسته از چنین تفکری را می توان قدرت حیاتی و یا بیولوژیک نیز نامید، که مشغله اصلی آن اداره و مدیریت امور حیاتی انسان و پاسخ به نیازهای بشری، که بسیار فراتر از خوردن و خوابیدن است، می باشد.

تفاوت عمده بین این شکل از قدرت مدرن با نوع سنتی و کلاسیک قدرت در این واقعیت نهفته است که "قدرت حیاتی و بیولوژیک" (biopower) خود را در اشکال مختلف فعالیت های بشری(فعالیت های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) نشان می دهد، که امروزه ما آنها را در حضور فعال مردم در شبکه های اجتماعی، تجمع های خودجوش و خلاق مردم و حتی احزابِ مدرن، مسطح و بی شکل، که تنها وسیله مستقیم ارتباطی آنها با تک تک اعضا اینترنت و شبکه های اجتماعی است، می بینیم؛ بطوریکه حتی احزاب سنتی نیز مجبورند سیاست های خود را با پدیده های جدید حضور گسترده قدرت در سطوح مختلف جامعه تنظیم کنند، پدیده ای که نیرو و انرژی فزاینده خود را از حیات انسان و حقوقی که حیات بشر، مستقل از رنگ و نژاد و فرهنگ و ملیت، الزام آور می کند می ستاند. این مقوله مدرن قدرت که بر بیولوژی، فیزیولوژی و روانشناسی انسان استوار است، صد البته با تئوری قدرت سیاسی که مبنای خود را بر تفاوت های نژادی و قومی می گذارد متفاوت است.

از نظر آنتونیو نگری (Antonio Negri) فعال سیاسی و متفکر مارکسیست-سوسیالیست ایتالیایی، که در دو کتاب مشهور امپراتوری (empire),و بیشماران (multitude) بتفصیل به آن پرداخته شده، پدیده مدرن قدرت حیاتی و بیولوژیک در جهان امروز، دو جنبه متفاوت و متضاد با هم پیدا کرده است، بطوریکه می توان گفت این دو جنبه بمانند تز و آنتی تز یکدیگر عمل می کنند . سرمایه داری جهانی، با خروج از اشکال سنتی تولید و توزیع اکنون همه ابعاد حیات انسانی را در بر گرفته و نیازهای مصرفی، پوشاکی، تفریحی و بطور کلی الگوی زندگی را تعیین می کند. نیروهای کار نیز دیگر صرفا محدود به کارگران صنایع نمی شوند؛ این نظام نیروهای فکری، روحی و فیزیکی انسان را در تمام اشکال خود بکار گرفته است، بطوریکه می توان از این منظر قدرت فعلی امپراتوری جهانی را نوعی از قدرت حیاتی و بیولوژیک نامید. (منبع: www.tegenwicht.org

در مقابل اما، امکانات تکنولوژیکی، منابع گسترده اطلاع رسانی و شبکه های اجتماعی این امکان را به مردم نیز داده اند که روشهای سنتی مبارزه علیه این امپراتوری را، که معمولا در اتحادیه ها و احزاب سنتی خلاصه می شدند تغییر دهند و به اشکال مختلف حضور و اعتراض خود را علیه سیستم حاکم نشان دهند. اعتراضات خیابانی، که همراه با موزیک و رقص و تحصن طولانی مدت در میادین شهر های اروپایی علیه فرایند جهانی شدن که توسط امراتوری جهانی سرمایه داری مدیریت می شود شکل گرفتند، از نمونه های مدرن فعالیت و اعتراضات سیاسی هستند.

در ایران امروز نیز مرزهای سنتی مبارزه سیاسی که معمولا از آنِ بخش روشنفکر و اِلیت جامعه بود، و عموم مردم یا نظاره گر آن و یا تنها در مقاطع خاصی وارد این عرصه می شدند در هم شکسته است و ما شاهد هنر خاصی از زندگی در میان مردمان هستیم که در ابعاد گوناگون خود اعتراضات سیاسی و مستمر مردم را به وضع موجود نشان می دهد. فعالیت جوانان در شبکه های اجتماعی، تجمع های خودجوش بخشهای مختلف جامعه در برابر ادارات دولتی، مجلس و کاخ دادگستری، طرز لباس پوشیدن و آرایش دختران و پسران از نمونه های بارز هنر زندگی سیاسی در جامعه امروز ایران است.

شبکه های گسترده و متنوع اجتماعی که به یمن اینترنت و شبکه های مجازی غیر کنترل شده اند، اکنون جای احزاب و سازمانهای رسمی و سنتی را گرفته اند؛ و همانطور که ما در آغاز بهار عربی بویژه در مصر شاهد بودیم این شبکه ها در ایران امروز نیز نقش مهمی در ارسال پیامها و اخبار بازی می کنند. در حقیقت هریک از فعالین و کاربران این شبکه نیز در حکم یک واحد از این شبکه گسترده اجتماعی ظاهر می شوند؛ واحدهای مدرنی که قابل مقایسه به واحدهای حزبی در احزاب سنتی هستند، با این تفاوت که روابط بین این واحد ها دیگر بمانند گذشته سلسله مراتبی و عمودی نیست و هریک از استقلال برخوردارند و قابل کنترل توسط قدرت های حاکم نمی باشند.

از ویژگیهای مهم این حیات نوین سیاسی، بیو پولیتیک و به دنبال آن قدرت بیولوژیک، که دیگر صرفا از آن "امپراتور" و سرمایه داری جهانی نیست و از آنِ "بیشماران" نیز می باشد، خودجوشی، غیر قابل پیش بینی بودن، کنترل ناپذیری و گستردگی آن است. ویژگیهایی که قبل از اینکه از یک ایدولوژی خاص سرچمشه گیرند و تغذیه شوند، ریشه در بیولوژی، فیزیولوژی و روانشناسی انسان و در یک کلام اراده او برای آزادی، آگاهی و حاکمیت بر زندگی فردی خود دارد.

http://haghaei.blogspot.com 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست