یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

زمان: چارشنبه سوری در پِلایا دِلرِی*


مجید نفیسی


• هنگامی که زمان بر ما فرود می آید
خود را در تاریکیِ شب پنهان می کنیم
اما کفهای سفیدِ دریا به ساحل می ریزند
و ما هراسان در چشمهای یکدیگر می نگریم، ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۶ اسفند ۱٣۹٣ -  ۲۵ فوريه ۲۰۱۵


 
برای خسرو دوامی

هنگامی که زمان بر ما فرود می آید
خود را در تاریکیِ شب پنهان می کنیم
اما کفهای سفیدِ دریا به ساحل می ریزند
و ما هراسان در چشمهای یکدیگر می نگریم،
بیهوده دستها را در جیبهای پشتِ شلوار قلاب کرده
وانمود می کنیم که هیچ اتفاقی نیفتاده است.
چون از زادروزِ یکدیگر می پرسیم
در پسِ ماههای سال
و شیشه های خالیِ رنگِ مو سنگر می گیریم.
آنگاه شیشه ی شراب را دست به دست می گردانیم
و به حلقه ی آتش باز می گردیم.

دخترانِ کوچکِ دیروز هنوز بازنگشته اند.
آنها رفته اند تا همراهِ پسران همسایه
با ماشینِ پدر، دورِ شهر چرخی بزنند.
کودکانِ امروز بی اعتنا به ما از روی آتش می پرند
و از پاکتهای پُف کرده ی چیپس، مشت مشت میخورند.
پدر سوسیسها را بر سر سیخهای چوبی می زند
و از آخرین چارشنبه سوریِ خود در تهران یاد میکند.
مرغان دریایی در تاریکی کمین کرده اند
و به آژیرِ رنگینِ پلیس گوش می دهند.

کودکان بی واهمه از زمان بالا می روند
بر گُرده ی او سوار می شوند
دست به ریشِ سفیدش می کِشند
و گاهی مویی از آن می کَنند
انگشتهای کثیفشان را بر عینک او می مالند
و از جیبهای قبایش، شکر پنیر کِش میروند.
زمان ایستاده است
کودکان غارتش کرده اند
اما او بی خیالانه می خندد
و انتظار روزی را می کِشد
که بر آنها فرود خواهد آمد.

۱٨ مارس ۱۹۹٨
*- محله ای ساحلی در غربِ لس آنجلس.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست