یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دریاچه قو


مجید نفیسی


• روی مُبل کِز کرده ام و زار میزنم.
جهان من در گودنایِ این گور بپایان رسیده
و دیوارهای این اتاق
انتهای آرزوی مرا نشان میدهند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۷ اسفند ۱٣۹٣ -  ٨ مارس ۲۰۱۵


 
 
آیا آن کس که آن سوی دیوار
ویُلُن می زند
هق هقِ گریه ی مرا می شنود؟

روی مُبل کِز کرده ام و زار میزنم.
جهان من در گودنایِ این گور بپایان رسیده
و دیوارهای این اتاق
انتهای آرزوی مرا نشان میدهند.

اما موجی که از آن سو برخاسته
آرام آرام مُبل مرا به جنبش در می آورد.
من از خود وا می شوم،
دستان خود را از دو سوی زورق می آویزم
و پاروکشان از جامِ پنجره
به بیرون می لغزم.

جهان چون دریاچه ای بروی من در میگشاید،
موجهای بازیگوش با من سخن می گویند
و قوهای گردنفراز
به گرد من چرخ می زنند.

"برخیز! برخیز!
دستان خود را از دو سو بگشا
از جسمِ بیجان خود بیرون آی
و بگذار زیبایی بار دیگر با تو سخن بگوید."

آرام آرام از ذرات هوا پُر میشوم
و سبکبارانه در کنار همپایانِ سفیدپوش
به رقص در می آیم.
سراسر شب را بر روی دریاچه خواهم رقصید،
می گذارم چشمانم از ستاره پُر شوند
و دیگر هرگز به کُنج آن تابوت باز نخواهم گشت.

همسایه ی من ناگهان از نواختن می ایستد.
آه! اگر تنها میتوانستم فریاد کشم:
"درنگ مکن! بزن!
مگذار دریاچه ی من از آب تهی شود
و همپایانِ رقص من
به جزیره های دور افتاده ی خود بزگردند."

آن کس که آن سوی دیوار ویُلُن میزند
فریادِ درون مرا شنیده است.
آرشه ی سبکبارش بار دیگر
بر سیمهای ویُلُن می لغزد
و مرا روی "دریاچه ی قو*"
به رقص می کشاند.

۱۱ ژانویه ۲۰۰۴

*- باله ای از چایکوسکی، ۱٨۷۶.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست