یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

زن، ایـدئـولوژی، قـدرت
رویا توانا


• مبارزه جاری برای این که زنان به نیروی خود حصارها را بشکنند و بی هراس از ضرب و شتم و زندان، بی هراس از تعرض مردسالاران زن ستیز، بی هراس از خشم و غیظ مردان خانواده، در ورزشگاهها حضور پیدا کنند و در این عرصه از زندگی اجتماعی شرکت جویند، به جای خود مبارزه ای مهم است. عقب راندن حکومت مذهبی در هر عرصه ای تاثیر روحی، سیاسی و متحد کننده بر روی زنان جامعه و پیامی مهم برای کل مردم خواهد داشت. ...

اخبار روز: www.iran-chabar.de
شنبه  ۱٣ تير ۱٣۹۴ -  ۴ ژوئيه ۲۰۱۵



آتش را این بار خواست حضور زنان در ورزشگاهها روشن کرد. برگزاری مسابقات لیگ جهانی والیبال در تهران بهانه ای شد برای مطرح شدن مجدد این خواسته از سوی دخترانی که از طریق شبکه های اجتماعی با هم در ارتباطند و فعالان و مدافعان جنبش زنان در داخل و خارج از کشور. موجی که برخاست حاکمان اسلامی را مجبور کرد از بلندگوهای مختلف به دفاع از ارزشهای قرون وسطایی و شرع مقدس بلند شوند. ابتدا چند عضو کابینه روحانی حرف از موافقت با «شکل محدود و مناسبی از حضور بانوان» زده بودند. درست همان حرفی که زمان احمدی نژاد هم زده شده بود. اما این وعده بی پایه فقط به ایجاد یک امید واهی و موقتی دامن زد؛ آن هم در میان کسانی که هنوز پشت دست خود را داغ نکرده اند. آنچه به عمل در آمد، سیاست عمومی و دیرینه رژیم بود: زنان باید از حقوق برابر شهروندی محروم بمانند و اگر حرف از مقاومت و اعتراض در برابر این بیدادگری زدند با تهدید و پیگرد و سرکوب روبرو شوند. امام جمعه بدنام مشهد بر آتش زن ستیزی دمید؛ بر «فحشا و منکرات و بی حجابی» شمشیر کشید و هشدار داد: «بی حجابی ابزار براندازی دین خدا و افراد بی حجاب پیاده نظام دشمنان خدا هستند و این زرق و برقهای بی حجابی امروز خمپاره ها و بمب افکنی آمریکا و اروپا برای براندازی جمهوری اسلامی است... باید بی حجابی را که همانند یک ویروس باعث ایجاد لامذهبی و بی دینی در قلب جوانان ما می شود درمان قطعی کرد!» فرمانده پلیس جمهوری اسلامی اعلام کرد که «جلوگیری از حضور زنان در ورزشگاهها وظیفه ذاتی و شرعی پلیس است.» مشاور صدا و سیما در امور زنان گفت «این خواسته یک اولویت ساختگی و نیازی است که طرح مدام آن باعث میشود گروهی از زنان گمان کنند حقی از آنان ضایع شده است و یا از بقیه عقب مانده اند.» امام جمعه اصفهان در جمع انصار حزب الله نعره زد «می گویند چرا زنان در ورزشگاهها نمیتوانند بیایند؟! که پا و سینه لخت مردان را ببینند، آیا مشکل جامعه زنان واقعا این است؟!»
این مرتجعین، مشکل زنان در ایران را خارج از خانه کار کردن و خودسر شدن؛ نماز نخواندن؛ دانشگاه رفتن؛ ماهواره؛ بدحجابی؛ بی شوهری؛ بچه کمتر خواستن و تمکین نکردن؛ سفره حضرت عباس نیانداختن؛ در مراسم ایام فاطمیه یا مولودی ها شرکت نکردن و... میدانند. شوخی نمی کنیم. اینها همه بازتاب دغدغه های ایدئولوژیک نظام حاکم است. دغدغه هایی برخاسته از بینش معین طبقاتی و نگاه معین اجتماعی به نقش زن در جامعه و خانواده. از نظر طبقه حاکم، نیاز به معاشرت کردن و درگیر فعالیت های اجتماعی شدن و دل به شادی و هیجان دادن و انرژی گرفتن و روحیه همبستگی را در خود پرورش دادن، اگر از جانب یک زن مطرح شود نیازی کاذب است. چرا که با جایگاه و نقش و رسالتی که خدا و قرآن و پیغمبر و امامان قدیم و جدید و هزار و یک متولی و قیم عمامه به سر یا بوروکرات برای زنان تعریف کرده اند خوانایی ندارد. خلاف فطرت زن و وظایف زنانه است. مبادا قدمی از این دایره بیرون گذاشته شود و شرع مبین زیر سوال برود.
اظهارات مراجع تقلید و نهادهای سرکوبگر رسمی و غیررسمی نشان می دهد که نظام می خواهد با چنگ و دندان از اقتدار سیاسی و ارزش های پوسیده اش دفاع کند. مسئله مثل همیشه مربوط میشود به ایدئولوژی حاکم و رابطه اش با قدرت. به نقشی که چسب یا ملاط ایدئولوژیک در حفظ قدرت سیاسی و تحمیل آن به یک جامعه پر شکاف طبقاتی بازی میکند. این نقش را نباید دست کم گرفت. هیچ رژیمی حتی رژیم شدیدا امنیتی ـ نظامی حاکم بر ایران نمیتواند صرفا به قدرت زندان و شکنجه و اعدام، مردم را مهار کند و از شر مخالفانش خلاص شود. ایدئولوژی (به مفهوم مجموعه ای در هم تنیده از ارزشها، باورها، توجیه ها و قالبهای فکری) نقشی غیر قابل چشم پوشی در اعمال این سلطه طبقاتی دارد. ایدئولوژی قادر است لایه های مختلف جامعه را که منافعشان در تضاد آشتی ناپذیر با هم قرار دارد زیر یک چتر به هم پیوند دهد و آن تضاد منافع واقعی را با همسویی ها و سبک وسنگین کردن های «ارزشی» بپوشاند.
شاید این سوال پیش بیاید که آخر، حضور چند صد یا حداکثر چند هزار زن در یک ورزشگاه برای تشویق تیم مورد علاقه شان چه ضرر یا خطری برای جمهوری اسلامی دارد؟ چرا حاکمان با این سماجت اصرار دارند به نارضایتی دامن بزنند و مردم را بیشتر با خودشان دشمن کنند؟ چاره ای جز این ندارند. حداقل در شرایط کنونی، منفعتشان را در این کار می بینند. ارزیابی شان این است که اگر در این زمینه قدمی به عقب بردارند زنان را به مثابه یک نیروی عظیم اجتماعی «پُر رو» یا «زیاده خواه» خواهند کرد و این یعنی پاشیدن بذر بی ثباتی به دست خود. در سیستم عقیدتی و نگرش طبقاتی جمهوری اسلامی، زن موجودی فرودست و ذاتا ضعیف است که باید تحت قیمومیت و کنترل اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی مردان باشد. این حکم خدای ناموجود است. اگر قرار باشد طبقه حاکمه ای در برابر حق طلبی این نیروی اجتماعی جا بزند و عقب نشینی کند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. زنان گام دیگری پیش خواهند گذاشت و بر سر حقوق ریز و درشتشان که توسط نظام طبقاتی مردسالار ـ پدرسالار زیر پا گذاشته شده دست به مبارزه خواهند زد. این حتی می تواند محرک طبقات و قشرهای دیگر برای طرح صریحتر و پیگیرانه تر خواسته هایشان شود. میتواند نقاط ضعف و شکافهای دستگاه حاکم را بیشتر به نمایش گذارد. میتواند باعث شود که مردم به امکان تغییرات بیشتر و اساسیتر بیندیشند. میتواند فکر شورش را در آنان بیدار کند.
آیا طبقه حاکم بیهوده تلاش میکند و تبلیغاتش در جامعه بی پژواک خواهد ماند؟ خیر. همان چسب یا ملاط ایدئولوژیک که گفتیم در این مورد به نظم موجود خدمت میکند. در ذهن بسیاری از مردان جامعه (همانها که خود اسیر انواع و اقسام بهره کشی ها و ستم ها هستند) حس ترس و نگرانی از «پر رو» شدن، از کنترل خارج شدن، مستقل شدن و «زیاده خواهی» زنان وجود دارد. پنهان یا آشکار عمل میکند. این حس «عدم راحتی» خود را در جملات حق به جانبی مثل «وسط این همه بدبختی، ورزشگاه رفتن زنان کیلویی چند؟!» بازتاب میدهد یا با سکوت کردن و بی توجهی نسبت به مبارزه بر حقی که حول این خواسته جریان دارد. اینجاست که همان استدلالات فرموله شده توسط انگلها و دایناسورهایی مانند آیت الله مکارم شیرازی از زبان این پدر یا آن برادر یا شوهر به گوش میرسد: «محیط ورزشگاهها برای زنان نامناسب و ناامن است. مردان حاضر در ورزشگاه عادت کردهاند فحشهای رکیک بدهند و شعرهای ناجور بخوانند. برای خودتان است که میگوییم ورزشگاه نروید!» این واقعیتی است که نفرت و یا بی اعتمادی عمیق به حرفهای مراجع تقلید و مقامات جمهوری اسلامی باعث میشود عزم بسیاری از زنان در مبارزه برای احقاق حقوق لگدمال شده شان جزمتر شود؛ اما اگر همان حرفها از دهانی آشنا بیرون آید و متکی به روابط عاطفی و زنجیر نامرئی خانواده باشد موثر میافتد و قدمها را سست میکند. چسب یا ملاط ایدئولوژیک این گونه کار میکند.
مبارزه جاری برای این که زنان به نیروی خود حصارها را بشکنند و بی هراس از ضرب و شتم و زندان، بی هراس از تعرض مردسالاران زن ستیز، بی هراس از خشم و غیظ مردان خانواده، در ورزشگاهها حضور پیدا کنند و در این عرصه از زندگی اجتماعی شرکت جویند، به جای خود مبارزهای مهم است. عقب راندن حکومت مذهبی در هر عرصه ای تاثیر روحی، سیاسی و متحد کننده بر روی زنان جامعه و پیامی مهم برای کل مردم خواهد داشت. اما این تنها موضوع یا مهم ترین موضوعی نیست که باید به گرد آن مقاومت و مبارزه سازمان یابد. این احتمال را نباید از نظر دور داشت که بخشی از سیاست گذاران رژیم اسلامی با در نظر گرفتن منافع و مصالح درازمدت حاکمیت طبقه خود، با توصیه قدرتهای بینالمللی و افزایش فشارهای داخلی، یا در جریان رقابتهای درون هیئت حاکمه، طرحهایی کج دار و مریز را برای حضور محدود یا نمایشی زنان در ورزشگاهها اجرایی کنند. پس باید هم زمان با دفاع از این خواست عادلانه و تشویق مبارزه بر سر آن، شعارهای رادیکالتر و ادامه دارتری را جلو گذاشت و به شعارهای عمومی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی یک انقلاب عمیق اجتماعی ـ یک انقلاب سوسیالیستی ـ تبدیلشان کرد. برای نمونه میتوان حول حجاب اجباری و شکلهای مختلف خشونت اعمال شده بر زنان (توسط نیروهای سرکوبگر دولتی، توسط قوانین تبعیض آمیز و شرع، در خانواده و جامعه)، حرکتها و کارزارهای دائمی مبارزاتی سازمان داد.
اما تبلیغ و ترویج انقلابی حول این موضوعات و تلاش برای سازمان دادن و تقویت مقاومت و اعتراض زنان و به طور کلی توده های مردم حول این مسائل به ناگزیر ضرورت رویارویی با چارچوبهای ایدئولوژیک مسلط و ارزشها و باورهای کهنه مذهبی را پیش می نهد. نمیشود در برابر آیات پدرسالارانه و احادیث و روایات زن ستیزانه اسلامی، در برابر تفکر کهنه مردسالارانهای که در سنتها و آیینها و ادبیات و فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ریشه دوانده سکوت کرد و انتظار داشت مردمی که از لحظه تولد تا بستر مرگ در معرض این باورها و ارزشهای مسموم قرار دارند خود به خود (یا صرفا در نتیجه نارضاییهای روزمره شان) از اینها گسست کنند. برای فرو ریختن ستونهای نظم موجود باید با پتک آگاهی انقلابی و علم انقلاب، با معرفی و ترویج نگرش ماتریالیستی و روش دیالکتیکی به این ملاط ایدئولوژیک ضربه زد؛ در آن شکاف انداخت؛ تا حد امکان تکه تکه اش کرد. اتحاد مردم در جنبشی با هدف انقلاب نیازمند تفرقه جامعه بر سر ایدئولوژی اسارت بار حاکم است.

منبع:نشریه آتش شماره ۴۴


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست