یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

سرمایه داری دولتی پرانتز باز امپریالیسم!
۹. کمونیسم جنگی


محمد قراگوزلو


• بلشویک ها روی پیروزی این جنبش و حمایت‌های اقتصادی (صنعتی) و سیاسی "دولت سوسیالیستی آلمان" حساب ویژه یی باز کرده بودند. بلشویک ها به درست محاسبه کرده بودند که در صورت استقرار یک دولت کارگریِ برآمده از جنبش سوسیال دموکراسی، طبقه ی کارگر آلمان در مقام دوست و متحد طبقه ی کارگر شوروی در قبال دریافت موادخام نیازهای صنعتی این کشور را تامین خواهد کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ٨ خرداد ۱٣۹۶ -  ۲۹ می ۲۰۱۷


در آمد (انقلاب و خشونت)

لیبرال ها، سوسیال دموکرات ها، سوسیالیست های خجول و پشیمان و همه ی منتقدان "جنتلمن" ایده ی انقلاب به نحو عجیبی عادت دارند که حمله به کمونیسم را با چاشنی پوسیده و نخ نمای "خشونت" تکرار کنند. همان طور که "روشنفکران" جنبش ملی اسلامی نیز در مقابله با مارکسیسم انقلابی چنان می نمایند که پنداری خشونت در ذات و ماهیت کمونیسم نهادینه شده است. فاکت آنان برای اثبات این مدعا استناد به دادگاه های استالینی ، کشتارهای پول پوت و حوادث منتج از انقلاب فرهنگی چین است. این ها همه ی آن "اسناد"ی است که لیبرال های"ارجمندِ" مخالف خشونت و طرفدار گذار"مسالمت آمیز" و "مبارزه ی "مدنی" علیه کمونیسم پیش می کشند. بخش غالب نماینده گان نظری این جنبش را "روشنفکران دینی" تشکیل می دهند. امثال آقایان گنجی و سروش و "استاد" مهاجرانی. چنان که این آخری در یک مناظره ی تله ویزیونی در بی بی سی مکررا سه "سند" پیش گفته را رو می کند و به کل فراموش می کند که شاخص ترین منتقدِ خشونت های پیش گفته کمونیست ها هستند کما این که تباه ترین و سیاه ترین خشونت های متکی به جنگ های منطقه یی، ترور و کشتار دسته جمعی "از قضا" روایت های "سنتی" از اسلام سیاسی است که خود را در قالب القاعده و داعش و جیش العدل و بوکوحرام و انواع حشرات دیگر باز تولید کرده است. اشکال مدرن و البته سکولار این خشونت از قضا بی ارتباط با همین "روشنفکرانِ خشونت ستیز" نیست. میلتون فریدمن معروف حضورتون هست که! و جایزه ی نقدی و ناقابل پانصد میلیون دلاری موسسه ی کیتو به جناب اکبر گنجی به خاطر مبارزه علیه"خشونت"! آنان که دو رالس اطلاعات سیاسی اقتصادی در خاطره خود حفظ کرده اند خوب می دانند که کثیف ترین و خشن ترین و خونبارترین کودتای عصر ما در ۱۱ سپتامبر شیلی و ساقط کردن دولت دموکراتیک آلنده به پشتوانه ی طرح و برنامه ی همین عالیجناب فریدمنی پشتیبانی شده است که جناب گنجی با او و جایزه اش تداعی می شود. این "روشنفکر دینی" البته برنده جایزه و مدافع تزهای واسلاو هاول نیز هست. خود و جریان و جنبش متبوعش به تاسی همین تزها از "انقلاب های مخملی"دفاع می کنند و نسخه های "دموکراسی" خواهانه شان معجونی از معجزات هانا آرنت و پوپر – هایک است که ورژن ایرانی اش می شود نائینی – سروش – غنی نژاد! هرچند اوضاع حاکم بر بلوک شرقِ متحدِ شوروی فرسنگ ها با سوسیالیسم مارکس – لنین فاصله داشت با این حال هر انسان شرافتمندی با قیاس میان آن چه بعد از انقلاب های رنگی در لهستان و مجارستان و چک و اسلواکی و رومانی و .... حاکم شده است به ساده گی می تواند به عمق فجایعی که "دموکراسی" به ارمغان آورده است پی ببرد!
کمونیسم ستیزی وقیحانه ی اکبر گنجی در تلفیقی از سخیف ترین شکل فرصت طلبی تا آن جا پیش رفته است که در انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری اسلامی و در متن سست ترین "مقالاتِ" جنبش ملی اسلامی با ترساندن مردم زحمتکش از امکان قدرت گیری رئیسی ، شعارهای مبتنی بر "شکاف طبقاتی" او را مارکسیستی خواند و بی آن که شرم کند در مطلب "آیت الله قتل عام و سرکوب جنبش سبز و رهبرانش" – مندرج در رادیو زمانه - به تعبیر مارکس از "آگاهی واژگونه" آویزان شد و برای این که نشان دهد تا کجا از فهم ساده ترین ترم های اقتصاد سیاسی چپ ناتوان است دونالد ترامپ را حامی سیاست های "نئولیبرال" خواند!! و به روی مبارک هم نیاورد که حضرتش برنده ی جایزه ی نیم میلیاردی موسسه ی کیتو وابسته به شخص میلتون فریدمن است. هم او که طراح خونین ترین برنامه های نئولیبرال بوده است. شعبده بازی آن هم در این حد که معدن نمک فریدمن و واسلاو هاول و لخ والسا را بخوری و در عین حال به نئولیبرالیسمِ مقدس آنان متلک بپرانی حتا در گود زورخونه ی "داش مشدی ها" و "لوطی ها" و "کلاه مخملی ها" نیز پذیرفته نیست، اصلاح طلبانِ به اعتدال گرویده را نمی دانم!
ادامه دهیم!

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به دلیل خاستگاه طبقاتی و ماهیت کارگری مسالمت‌آمیزترین انقلاب تاریخ تمدن انسانی است. در هیچ برهه یی از تاریخ، انقلابی تا این حد عمیق و دگرگون کننده با کم ترین تلفات انسانی به پیروزی سیاسی نرسیده است. گفته می شود در بدبینانه‌ترین تخمین ها تعداد تلفات نیروی انسانی تا مقطع سقوط دولت کرنسکی و به قدرت رسیدن بلشویک ها کم تر از ۲۰ نفر بوده است. اما فاجعه دقیقاً پس از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست. جنگ گسترده ی داخلی، دخالت ضد انقلاب به شیوه ی تخریب ظرفیت های اقتصادی کشور و قتل کادرها و نیروهای وفادار به اولین دولت کارگری زمانی که با قحطی تمام عیار و مصائب ناشی از جنگ جهانی اول توام شد، به فجایعی دامن زد که تصورش برای بلشویک ها سخت غیرمنتظره بود. انقلاب اکتبر پس از به زیر کشیدن ارتجاع تزاری با بحران های مکرر، پیچیده و همه جانبه یی مواجه شد که هر آینه بقا و استمرار قدرت سیاسی‌اش را تهدید می کرد. تروتسکی شرایط این دوران را که به "کمونیسم نظامی" مشهور شده چنین توضیح داده است:
«سه سال اول انقلاب دوران جنگ شدید و بی رحمانه ی داخلی بود. حیات اقتصادی تماماً وابسته به احتیاجات جبهه بود. با کمبود فوق‌العاده ی وسائل مادی، حیات فرهنگی از گوشه و کنار کمین کرده و از طریق طیف برجسته یی از اندیشه های خلاق و بالاتر از همه اندیشه ی شخص لنین متجلی می گشت. این دوره به اصطلاح "کمونیسم نظامی" (۱۹۲۱- ۱۹۱٨) بود که همتای قهرمانانه ی "سوسیالیسم نظامی" کشورهای سرمایه داری است. مسائل اقتصادی حکومت شوروی در آن سال ها عمدتاً عبارت بودند از تامین صنایع جنگی و استفاده از منابع ناچیز باقی مانده از گذشته جهت مقاصد نظامی و زنده نگاه داشتن جماعت شهری. کمونیسم نظامی اصولاً به معنای جیره بندی منظم مصرف در قلعه‌یی محاصره شده بود.» (تروتسکی، ۲۶ :۱٣٨٣)
در واقع کمونیسم جنگی هشت ماه پس از پیروزی انقلاب به بلشویک ها تحمیل شد. هر چند لنین در جزوه‌یی که کم و بیش در آستانه ی انقلاب به تاریخ ۱۴ سپتامبر ۱۹۱۷ تحت عنوان "خطر فلاکت و راه مبارزه با آن" منتشر کرد، در همان آغاز بحث از فرا رسیدن قحطی در آینده یی نزدیک سخن گفت و به صراحت نوشت:
«روسیه را فلاکتی مسلم تهدید می کند. وضع حمل و نقل دچار پریشانی فوق‌العاده شده و این پریشانی دم به دم شدت می یابد. حرکت در راه های آهن متوقف خواهد شد. حمل و نقل موادخام و ذغال سنگ برای کارخانه ها و همچنین حمل و نقل غله موقوف خواهد شد. سرمایه داران تعمداً و دائماً در امر تولید کارشکنی می‌نمایند... ما در معرض تهدید مسلم قحطی و فلاکتی هستیم که از لحاظ دامنه ی خود بی سابقه است....»
(لنین، ۴٨۹ :۱٣۵۷)
لنین همچنین در تاریخ ۲۲ مه ۱۹۱٨ طی نامه یی به کارگران پتروگراد به نحو هوشمندانه یی زمینه ها و علل بروز قحطی و راه کارهای مبارزه را تشریح کرد و چنین نوشت:
«چند روز پیش نماینده ی شما - که از رفقای حزبی و کارگر کارخانه ی پوتیلف است - نزد من بود. این رفیق منظره ی فوق‌العاده سخت قحطی را در پتروگراد مفصلاً برای من تصویر کرد. همه‌ی ما می دانیم که در یک سلسله از استان های صنعتی وضع خواروبار به همین سان حاد است و قحطی با همین ترز دردناک خانه ی کارگران و به طور کلی تهی‌دستان را دق الباب می کند. ولی در عین حال ما ناظر رواج احتکار غله و سایر مواد خواروبار هستیم. علت قحطی این نیست که در روسیه غله یافت نمی شود، بل که این است که بورژوازی و تمام ثروتمندان در مورد مهم ترین و حادترین مساله یعنی در مساله ی غله به پیکار نهائی و قحطی علیه سیادت زحمت کشان، علیه دولت کارگران، علیه حکومت شوروی دست زده اند. بورژوازی و تمام ثروت مندان و از آن جمله ثروت مندان روستا یعنی کولاک ها امر انحصار غله را عقیم می گزارند و در کار توزیع دولتی غله که به نفع تامین غله ی تمام اهالی و در نوبت اول کارگران و زحمت کشان و نیازمندان است، اختلال می‌نمایند... و این امر را از راه رشوه و تطمیع و پشتیبانی کین توزانه از تمامی آن چه که حکومت کارگران را نابود می سازد، انجام می دهند. حکومتی که می-کوشد نخستین اصل اساسی و مهم سوسیالیسم یعنی اصل "هر کس کار نمی کند نباید بخورد" را عملی سازد....» (پیشین، ص:۶۲۲)   
با این حال ضد انقلاب سفید با حمله به همان وضع حمل و نقل پریشان و انهدام ریل‌های راه آهن و آتش زدن مزارع و مشغول کردن کادرهای برجسته ی بلشویک به جبهه های جنگ داخلی "دامنه ی بی سابقه ی فلاکت" را به یک قطحی تمام عیار گره زد. کمبود غلات و آذوقه زمانی به یک بحران اجتماعی همه سویه تبدیل شد که نرسیدن مواد سوختی به صنایع، زنجیره ی فرسوده ی تولید اجتماعی را نیز به نحو فاجعه باری از هم گسست. کمونیسم نظامی طی سه سال کوشید تا ضمن تثبیت قدرت سیاسی ناشی از انقلاب کارگری ۱۹۱۷ و قلع و قمع ضد انقلاب از یک سو کشور را از گرداب فلاکت و قحطی بیرون بیاورد و از سوی دیگر به آرمان‌های سوسیالیستی بلشویک ها در زمینه-ی تحقق مالکیت اجتماعی تولید عینیت ببخشد و بساط بازار و پول و به طور کلی مناسبات سرمایه داری را جمع کند. دست‌کم این است که سمت گیری کمونیسم جنگی اگر استقرار آرمان مالکیت اجتماعی تولید و انتقال قدرت اقتصادی از بورژوازی به پرولتاریا نبود، باری در صدد مهیا ساختن زمینه های این هدف بزرگ بود. در واقع بینانه-ترین تحلیل از کمونیسم جنگی برنامه ی بلشویک ها این بود که شیوه ی جیره بندی توزیع کالا را به یک سیستم نظام مند در عرصه ی تولید و توزیع متصل کنند و از این طریق به انتقال طبقاتی در عرصه ی مناسبات تولیدی دست یابند. بلشویک ها در مارس ۱۹۱۹ به این جمع بندی رسیده بودند که در زمینه ی توزیع، وظیفه ی دولت شوروی معطوف به این امر است که با استفاده از روش متکی به برنامه و سازمان در سطح کشوری، توزیع کلیه ی محصولات را به جای مناسبات تجاری بنشاند. جنگ داخلی و پیچیده گی های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه‌ی شوروی از یک طرف و شکست اسپارتاکیست‌ها و جنبش سوسیال دموکراسی آلمان از طرف دیگر کل مسیر این جهت گیری سوسیالیستی را تغییر داد. سطح و میزان تولید به دلیل جنگ و برخی منافع فرصت طلبانه و مناسبات معیوب اقتصادی میان شهر ـ روستا به شدت کاهش یافت. مردم شهر به آذوقه ی روستا نیاز داشتند و به سبب عدم توازن توسعه ی صنعتی در بسیاری از مناطق در قبال محصولات روستا به کشاورزان پول‌های بی ارزشی می دادند که قابلیت تبدیل به کالاهای مورد نیاز آنان را نداشت. در نتیجه موژیک ها به صور مختلف در برابر تقاضای شهر و دولت - که می خواست از طریق نظامی آذوقه کسب کند - مقاومت می کردند. غله دفن می شد یا سطح کشت آن قدر رو به کاستی می رفت که برای مصرف خود روستا نیز کافی نبود. به استناد آمار بلافاصله پس از شروع جنگ داخلی (۱۹۲۱) تولید صنعتی به اندازه‌ی یک پنجم قبل از جنگ سقوط کرد. برای نمونه تولید فولاد از ۲/۴ میلیون تُن به ۱٨٣ هزار تن تنزل یافت. تجارت خارجی از ۹/۲ میلیارد روبل به ٣۰ میلیون روبل پائین افتاد. محصول گندم نیز به نحو وحشت‌ناکی کاهش یافت و دولت بلشویکی در آستانه ی بحران فروپاشی قرار گرفت.
به نوشته ی ارنست مندل - به نقل از ای.اچ.کار، کریزمن، روزنفلد و کلیف - :
«در پایان جنگ داخلی، اقتصاد شوروی در آستانه ی فروپاشی کامل قرار داشت. سطح تولیدات صنعتی در مقایسه با سال ۱۹۱۴ به میزان ۱٨ درصد و نسبت به سال ۱۹۱۷ تا سطح ۲۴ درصد کاهش یافته بود. تعداد پرولتاریای صنعتی که در سال ۱۹۲۰ به ٣ میلیون نفر بالغ می شد در سال ۱۹۲۱ به ۲۰۰ هزار نفر می ‌رسد. این واقعیت دارد که تعداد مزدبران خصوصاً در بخش ادارات دولتی سریعاً رشد می‌کند و تعداد اعضای اتحادیه های کارگری که در سال ۱۹۱۷ مشتمل بر ۷۰۰ هزار نفر بود، در اواسط سال ۱۹۲۰ تا ۵ میلیون نفر افزایش می‌یابد. با این حال جمعیت شهری تا میزان ٣۰ درصد کاهش می‌یابد. گرسنه‌گی، بیماری و امراض واگیردار بیداد می کنند. فقر و در نتیجه دل‌سردی شدید ناشی از آن بیش از همه بر کارگران فشار وارد می آورد.» (ارنست مندل، ۱ :۱٣٨۵)
مساله ی مهم دیگری که این وضع وخیم را تشدید کرد، به شکست جنبش سوسیال دموکراسی آلمان باز می گردد. بلشویک ها روی پیروزی این جنبش و حمایت‌های اقتصادی (صنعتی) و سیاسی "دولت سوسیالیستی آلمان" حساب ویژه یی باز کرده بودند. بلشویک ها به درست محاسبه کرده بودند که در صورت استقرار یک دولت کارگریِ برآمده از جنبش سوسیال دموکراسی، طبقه ی کارگر آلمان در مقام دوست و متحد طبقه ی کارگر شوروی در قبال دریافت موادخام نیازهای صنعتی این کشور را تامین خواهد کرد. بلشویک ها برای دریافت کومک هایی مانند ماشین آلات و مصنوعات و کارگران ماهر و مهندسان نه فقط به پیروزی سوسیال دموکراسی آلمان امیددار بودند، بل که به این پیروزی نیاز حیاتی داشتند. این احتمال که در صورت به قدرت رسیدن یک دولت سوسیالیستی کارگری در آلمان، بخش عظیمی از فلاکت اقتصادی و به تبع آن تنگناهای سیاسی دولت شوروی کاملاً مرتفع می شد و زمینه برای عروج طبقه ی کارگر انگلستان و سایر کشورهای صنعتی اروپا فراهم و مساعد می گردید، ابداً خوش‌بینانه نیست. شکست سوسیال دموکراسی آلمان و به تبع آن عقب نشینی طبقه ی کارگر پیشرو و اعدام رهبران شاخص جنبش کمونیستی (لوکزامبورگ و لیبکنیخ) و فاجعه بارتر از همه قدرت‌گیری فاشیسم، انقلاب اکتبر را از پشتیبانی نیرومندترین متحد خود محروم کرد.

ادامه دارد
دوشنبه ٨ خرداد ۱٣۹۶
تهران

محمد قراگوزلو
Qhq.mm22@gmail.com

* بخش نظرات این مقاله غیرفعال است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست