یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

دو داستانک و یک داستان کوتاه
از: اسلاومیر مروژک، ژاک اشترنبرگ و کورت توخولسکی


علی اصغر راشدان


• امیدوارانه تقاضامی کنم جایزه نوبل را به من اختصاص دهید. انگیزه درخواستم هم به شرح زیراست:
من در یک موءسسه دولتی به عنوان کتابدار کارمی کنم و کتاب هائی به قرار زیر نوشته ام: کتاب ورودی و کتاب خروجی. کتابی با عنوان ترازنامه و دفتر کل نوشته ام. علاوه براین، همراه با مدیر انبار یک داستان فوق العاده با عنوان فهرست نوشته ایم... ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۰ خرداد ۱٣۹۶ -  ۱۰ ژوئن ۲۰۱۷


 Slawomir Mrozek

Brief nach schweden

نامه به سوئد

آقای نوبل عزیز:

امیدوارانه تقاضامی کنم جایزه نوبل رابه من اختصاص دهید. انگیزه درخواستم هم به شرح زیراست:

من دریک موءسسه دولتی به عنوان کتابدارکارمی کنم وکتاب هائی به قرارزیرنوشته ام: کتاب ورودی وکتاب خروجی. کتابی باعنوان ترازنامه ودفترکل نوشته ام. علاوه براین، همراه بامدیرانباریک داستان فوق العاده باعنوان فهرست نوشته ایم...

من معتقدم ازکتاب هاخوشتان خواهدآمد. تمام شان به شکلی طنزآمیزنوشته شده اندومیتوانندآدم راتاسرحدمرگ بخندانند.نوشته هاطنزخالصند.

چنانچه میخواهیدکتابهاراپیشاپیش بخوانید، میتوانم به صورت عاریه بفرستم، امانه طولانی مدت. چراکه دیگران هم میخواهندبخوانند. بازرس کنترل بیشترازهمه و کاملاشیفته خواندنشان است، ازاطاق مجاورصدایش رامی شنوم.

دررابطه بااین قضیه، ابتدابهای کتابهابرایم ارسال خواهدشد، بعدکتاب هایم رامی خوانید، امکان هم داردازکتاب هاخوشتان نیاید. به همین دلیل بازهم می نویسم. به این صورت، جایزه رابرایم که بفرستید، میتوانم هزینه هایم راپوشش دهم. لطفاجایزه رابه آدرس اختصاصی خودم بفرستید. چنانچه شخصادردسترس نامه رسان نباشم، خانمم آن راخواهدگرفت. یک وکالتنامه تام الاختیاردراختیارخانمم میگذارم. دراین صورت، بعدیک وکیل هم نیازدارم....خواهش می کنم یک لحظه منتظربمانید. آقای نوبل، همین الان آمده اینجا.

... الان دوباره توراه است. میدانیدقضیه چیست، آقای نوبل؟ دوست عزیر، دوجایزه نوبل برایم بفرستید.شماآگاه نیستیدکه تمام هزینه هاچقدرسرسام آوربالارفته....!


Jacques Sternberg

Die Allergie

حساسیت

تحمل نژادانسانی همیشه برایش آسان نبوده، بایدروزی درمی یافت بدنش درهرنزدیکی بادیگری، مردانه یازنانه، عکس العمل حساسیتی داشته. توخانه تصمیم میگیردبدون تلویزیون ورادیو زندگی کند، چراکه حتی زنگ صداهاهم عامل ناراحتی جدی، سرگیجه وتهوعش میشدوگرفتار خون ریزی بینیش میکرد.

پدیده هابدترشدندوتصورکردنسبت به همه تولیدات وسائل زندگی انسانی یامحصولات طبیعی زمین گرفتارحساسیت ودگرگونی شدیدشده. برای نجات خودویتامینهای بادوزبالامی بلعیدیاحداقل آمپولهای دوزبالاتزریغ میکرد. سرآخرمتوجه شددچارحالتی ازوحشت می شودوهرنوشیدنی ئی گرفتارحساسیتش میکند. تمام امیدواریهاش راازدست داد، طوری که تونفس کشیدن هم نشانه های خفگی حس می کرد.



Kurt tucholsky

Himmlische nothilfe

امدادهای اضطراری آسمانی

« دیگه چی؟ یعنی چی؟ بابانوئلای دونفره؟ »

«مثل پسربچه هااینجاجنجال راه ننداز،باشومام!!! چارروزبه عنوان فرشته امداد، چارروزاینجاتوآسمونی، اصلاوابدااینجالب به خطروانکن. »

« معذرت میخوام، عالیجناب ابرفرشته. آدم اجازه نداره سئوال کنه؟ »

« خیلی خب، آهسته سئوال کن. میدونی، هردواقایون کاردارن. وسائل شونوبسته بندی می کنن. »

« بله، خودم می بینم. عالیجناب ابرفرشته، تمنادارم منوبامهربونیتون ببخشین: چرادوتابابانوئل؟ به ماتومدرسه آموختن: فقط یه بابانوئل وجودداره، تموم...!»

«یه بابانوئل وتموم...! یه بابانوئل تموم...! این برلینیا! اینجااونجورنیست! اینجابابانوئلادوجهین! »

« زیبائی دوبله؟ »

« امبی...آهه، شماکلمات خارجی نمی فهمین. من یه وقتی چارده روزاون بالاتحت تعلیم جامعه شناس آسمون یابهتره بگم مورخ تاریخ هنر بودم... شومام اینو میدونین...آره، قضیه ازاین قراره...این بابانوئلای کریسمس رو خدای عزیزامسال تازه راست ریستشون کرده. اونامکمل همن، همزمان همدیگه روهم خنثی می کنن...»

« همدیگه روخنثی می کنن یعنی چی؟ بسته هارو؟ »

« میدونی...آدماهمیشه میگن، شومابرلینیاوحشتناک زرنگین – زنت مامامجبوره سالروزتولدت احتمالاباتوتوحومه رانندگی کنه...!بابانوئلادووجهین – اون بازدوباره این قضیه رودرست نمی فهمه. بابانوئلای دوگانه متصادای قطبی هستن. »

« آه ها. به دلیل سرما. »

« آسمون...جائیه که حسابی نفرین شده...!واسه ت توضیح میدم! حالاخوب دقت کن: مردم همه جورعبادت می کنن، شبای کریسمسم همه جورآرزوئی می کنن. خدای عزیزبه مافرشته ها، همچنین به مقدسای شایسته، توصیه میکنه: تموم خواسته آدمابرآورده که بشه، حوادث ناگواری پیش میاد. همیشه. بعدش چی آرزومی کنن؟

بلافاصله آروزمی کنن درآخرین لحظه اینجوربشن...عمدتاوسائل افراطی میخوان: یکی صلیب شکسته میخواد. یکی دیکتاتورمیخواد. یکی دیکتاتورباکمی شکیبائی میخواد. یکی دمکراسی بامبل تختخوابشو میخواد. یکی یه مردهم اطاقی میخواد. یکی یه زن هم خونه ای میخواد... یه امپراطوربازم مرزای بیشترمیخواد. یکی سرزمینی رومیخوادکه اصلامرزنداشته باشه. یه قاره میخوادتموم خسارتای جنگوبده. یکی میخواد....»

« من خوب میدونم. گوشم به دیگرونه. »

« حرفموقطع نکن. مختصرومفید: کسی نمیتونه این خواسته هاروعملی کنه. کسی عملیش نمی کنه...»

« من خوب میدونم، بعدش اسهال خونی میگیرن. »

« تونباید یکریزتوحرفم بپری! مااین کارم نمی کنیم : خدای عزیزم اینکارو نمیکنه. رواین حساب مردمم راضی نیستن واشتراکشونو لغومی کنن. چه بایدکرد؟ »

« تشکیل یه کنفرانس. نوشتن یه صورتجلسه. یه تماس تلفنونی. پریدن روترک موتورسفر...»

« مااینجاتوبرلین نیستیم، عالیجناب! توآسمونیم. حتی باتموم این شرایط توصیه شده م، همین الان دوتابابانوئل داریم! »

« و...چی کارمی کنیم؟ »

« بابانوئل آ. آرزوهارو عملی میکنه. بابانوئل ب. برعکسش میکنه. مثلاعموبالدریان شبای کریسمس برای خودش آرزوی سلامتی میکنه. تحویلش داده میشه. امابه این دلیل که دکتراگرسنگی نمی کشن، ماخوب مواظبیم، پرفسوردکتراشپکیولوس هم زنده میمونه. اونم به آرزوی شب کریسمس خودش میرسه. وعموبالدریان ثروتمند، حالاتموم وکامل تندرسته، امایه بیماری خیالی داره وبه پرفسورپول میده.

یانازیاواسه خودشون یه رهبربزرگ آرزومیکنن، بهش میرسن، به یه تصویرهیتلرمیرسن. بابانوئل دیگه درمقابل، خودهیتلرروبراشون میاره.

یاآقای مرکانتینی میخوادباثروت ازدواج کنه، بهش اعطامیشه، امابه این دلیل که احساسات زنگ نمیزنه، بابانوئل دیگه یه زن درجه یک براش میاره.

یابابانوئل آ. سلامتی درک انسان روبرای مردم آلمان میاره، بابانول ب. مطبوعات رومیاره. بابانوئل آ. طبیعت زیباروبه ایتالیائیا میده، بابانوئل ب. موسولینی رو. یه شاعریه منتقدخوب آرزومیکنه، بهش داده میشه. بعدش هیچ جنازه ای کتابشو نمی خره دیگه. دولت آلمان ریاضت اقتصادی آرزومیکنه، براش میرفستیم. بابانوئل دیگه یه کشتی جنگی کوچیک باخودش میاره....

می بینی؟ هرکسی قسمتشو ازاین طریق میگیره. حالاقضیه رو فهمیدی ؟ »

« تمومشو. میخوام یه آرزوی کوچیک دیگه م اضافه کنم. من دوست دارم توآسمون بمونم وتموم بعدازظهراازچارتاشیش توجهنم بریج بازی کنم. خودت توکتاب آرزوی خدای عزیزواردکن. باجمع وبسته بندی کردن وسائل، مزاحم ایشون نشو، عجله کن.

« و...ازتون معذرت میخوام... بابورساچی میکنین؟ »

« اونقدرزیادم بابانوئل اونجانیست. آقا، اصولااونهمه بابانوئل وجودنداره!...»


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست