یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حرف بالای حرف
بومی کردن سوسیال دموکراسی پرسش اصلی است


جمشید طاهری پور


• برائت و نقد دو مفهوم متمایز هستند؛ برائت بر عقلانیت صوری مبتنی است در حالی که اصالت یک نقد را با درجه ی عقلانیت تحلیلی و منطق استعلائی آن می سنجند. شاید بتوان از این تمایز به ریشه‌ی اصلی تفاوتی رسید که سوسیال دموکراسی نوزای ایران را در رویاروئی با استبداد دینی و حکومت اسلامی ایران به دو جناح اصلاح طلب و تحول خواه تقسیم کرده است! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۵ آبان ۱٣۹۶ -  ۲۷ اکتبر ۲۰۱۷


سرسخن: من در این نوشتار حرفم را بالای حرفی گذاشتم! می‌خواهم بگویم کسی یا مقاله ای را نقد نکرده ام، هر چند از کسانی نام برده و اشاراتی هم به نوشته شان داشته ام. نقد نکرده ام زیرا نقد، شرایط و فضائی لازم دارد که در حال حاضر غایب است! وقتی به قول شاعر؛ چراغ رابطه‌ خاموش است و فضا، فضای دیالوگ، گفتگو و تبادل نظر نیست، بلکه فضای منولوگ، اثبات خود و نفی غیرخود است، هر اندازه هم که نخواهیم، هر اظهار نظری جز تأئید و تکذیب، و نفی و اثبات چیز دیگری از کار در نمی آید. اما خلاف آمد این فضا من می کوشم نگاهی آفریننده داشته باشم؛ در زندگی که پر از ظهورهای تازه است و در مقام انسان که وجودی رونده و روینده است، آدمی با نفی و اثبات تجدید حیات می‌کند و برای اینکه پوینده باشد و بپوید لازم دارد تأئید و تکذیب شود. من حقیقتاٌ به جریان آزاد اندیشه اعتقاد دارم. ما به فضائی محتاجیم که بدون ملاحظه و هراس، آنچه را که می‌اندیشیم بگوئیم و بنویسیم؛ فضائی که هیچ سخن و اندیشه ای را زبان بریده و هیچ صاحب بیان و قلمی را شکسته و نشسته در کنجی نمی خواهد.   

اول: تا روزگار میان سالی هایم که لنینیست مومنی بودم، عقیده ام این بود که لنینیسم کلید قفل همه ی مشکلات ماست. در شرایطی که لنینیسم مد روز بود و نصیب و قسمت من، نصف و نیمه، تنها دو سه جزوه از لنین! با دستانی خالی از نقد و نظری در باره آن!، آری در چنین شرایطی آن ایمان و یقین به لنین در ذهن من نشاء شد. حالا که پیرانه سر نگاه می‌کنم بنظرم می‌رسد که آن تفرعن سیاسی که خودَ کمونیست را انگاره ی آدمیت و محور حقیقت تاریخ می‌انگاشتم از جمله پرورده ی چنین یقین و باوری بود. همین باور از جمله مشوق و مقوّم جزمیت جهان بینی و تمامیت گرائی و انحصارطلبی در شخص است که توان دیدن و درک و فهم بهنگام تناقض ها و عیب و ایرادها را در او زایل می کند و می سوزاند! تجربه گواهی می دهد چنین طرز نگاه، و یقین و باوری به یک مرام و مسلک؛ تمهیدی است برای پاسخ دلبخواه به پرسش هائی که در برابر دارد و چه بسا، مقدمه و مدخلی است برای ایدئولوژیک کردن مسلک و نظرگاهی که بدان تعلق خاطر یافته ایم!

وقتی در اخبار روز مقاله هائی می‌خوانم که سرنام شان این پرسش است: «آیا سوسیال دموکراسی پاسخگوی مشکلات امروز است؟»، وقتی دفاعیه ها و تأئیدهای مشعشعانه، وقتی کامنت های آتشین و توفنده ی موافقان و مخالفان را می خوانم، احساس می‌کنم چیزی از جنس آن اعتقاد تمامیت خواه و طرز نگاه متفرعن در ذهن من می خلد! شاید این احساس، آبشخور اصلی اش جامعه آلمان است که نزدیک سه دهه است در آن زندگی می کنم؛ این رشد و تکامل و بالندگی که این جامعه از آن برخوردار است، این رواداری، آزادی و ثبات دموکراسی، این رشد اقتصادی و استحکام زیر ساخت ها، این سطح بایسته ی تأمین اجتماعی و خدمات عمومی، این استقلال و آزادی، و خودگردانی جامعه شهروندی و مدنی، این اعتلای علم و فکر و فرهنگ و هنر و فلسفه در این کشور، این سطح بالای حفاظت و مسئولیت در قبال محیط زیست، فقط ساخته یک مغز و یک حزب و گرایش سیاسی نیست. در تاریخ درازدامنی که آلمان معاصر ساخته شد، علاوه بر سوسیال دموکرات ها، کمونیست ها، لیبرال ها، دموکرات مسیحی ها، سوسیال لیبرال ها، سبزها و فمنیست ها، سوسیال دینداران کاتولیک و پروتستان، سکولار دموکرات های مخالف کلیسا، سیاستمداران و دولتمردان مونارشیست آلمان، روشنگران پروتستانیست و تحولخواهان کلیسای کاتولیک… نه تنها نقش داشتند بلکه در مقاطع و لحظاتی از تاریخ آلمان، نقش و اثر برخی از اینان موثرتر و برجسته‌تر از سوسیال دموکرات ها بوده است.

دوّم: آقای رضا جاسکی در پاسخ به پرسشی که در بند اول نقل آن را آوردم، با درج نوشتارهائی در اخبار روز – خوشبختانه ادامه دارد - که گزارش تفصیلی از نظر و ارزیابی شماری از متفکران جنبش سوسیال دموکراسی اروپا و پزوهشگران جهان غرب در باره مشکلات، راه حل ها و فراز و فرودهای جنبش سوسیالیستی ست، کوشیده است اطلاعات گسترده‌تری در باره سوسیال دموکراسی در اختیار چپ ایران بگذارد. تلاش هائی از این دست در خور تقدیر هستند و در راستای غلبه ی چپ ایران بر ضعف آگاهی های تئوریک اش، اثرگزار است، بی آنکه ناگفته بگذارم که در تاریخ اندیشه چپ، نگاه‌ و نظر متفاوت دیگر هم در باره موضوع ها و دعاوی مورد بحث وجود دارد.

نوشته‌های آقای جاسکی؛ در یک چارچوب نظری و سیاسی همدلانه با چپ ایران، با فاکت هائی که به طور گزینشی انتخاب، ترازبندی و ساماندهی شده، تحریر شده اند. این ضعف است یا قدرت؟ پاسخ واقعبینانه این است که در شهر مه گرفته ی چپ ایران، هر باریکه سوئی یک منبع نور است، و ارجمند است زیرا به گسترش و اعتلای اندیشه‌های پیشرو و تحولخواه در اپوزسیون ایران مساعدت می رساند.

سوّم: همرزم قدیم و دوست سالیان در غربت - نقی حمیدیان- تأملاتی داشته در باره «وارثان برنشتاین»، نوشته رضا جاسکی و در‌واقع نقد آن. او از جمله در مقاله خود عبارتی نوشته بود که جاسکی در نوشتاری زیر عنوان «سرنوشت سوسیال دموکراسی»   - آیا سوسیال دموکراسی پاسخگوی مشکلات امروز است؟ - اخبار روز ۲۵ شهریور ۱٣۹۶ – با کمال میل آنرا تأئید و از آن به شرح زیر استقبال کرد:

«پس از بررسی شرایط شکل‌گیری و ماهیت سوسیال‌دموکراسی، زمان آن فرا رسیده که به تجربیات اخیر سوسیال‌دموکراسی نیز نظر کوتاهی اندازیم. من با نیمه اول این گفته دوست عزیز نقی حمیدیان موافقم که می‌گوید «تجربه جهانی سوسیال‌دموکراسی اروپای غربی به ویژه کشورهای شمال اروپا، در پراتیک چندین دهه خود از اواسط نیمه نخست قرن گذشته تاکنون، در اختیار همه است و دیگر چه می‌توان از نظریه‌پردازان یک‌صد سال پیش چون ادوارد برنشتاین و کائوتسکی و لوکزامبورگ آموخت که عموما در حوزه تئوری و تحلیل و نظریه بدون آزمون عمل و مسئولیت اجرای آن در مدیریت و اداره کلان کشور جای داشتند. این امر در مورد خود مارکس و انگلس هم صادق است." (نقی حمیدیان، تاملی بر مقاله وارثان برنشتاین، اخبار روز) . من با کمال میل از این درخواست استقبال می کنم.»

آقای حمیدیان! روشن و بی ابهام همان باور سابق ما را نوشته؛ همان باور که برای نظر و نظریه پردازان، برای نظریه پردازی و کار تئوریک حرمت و اعتباری درخور قائل نبودیم! بله! کلام او را اندکی بخراشیم، آن باور قدیم که به مقتضای مد روز با نام ها و واژگانی امروزین، پوشش و تزئین یافته، بیرون زده و آشکار می شود: قدیم‌ها می گفتیم؛ «دوران تئوری به پایان رسیده و حالا وقت عمل است!»... و امروز می نویسیم؛ «تجربه جهانی … در اختیار همه است و دیگر چه می‌توان از نظریه‌پردازان یک‌صد سال پیش چون ادوارد برنشتاین و کائوتسکی و لوکزامبورگ آموخت که عموما در حوزه تئوری و تحلیل و نظریه بدون آزمون عمل و مسئولیت اجرای آن در مدیریت و اداره کلان کشور جای داشتند. این امر در مورد خود مارکس و انگلس هم صادق است»!!

به گمان من، نه فقط به لحاظ مفهومی، بلکه به لحاظ طرز بیان و اصطلاحات و واژگان هم، در عبارتی که نقل کردم، همآن الفاظ و الحان زمان چریکی ما، به طور مشهودی تکرار و واگوئی شده است! این را همه می‌دانند که در آستان تشکیل سازمان چریکها، همه ی نظریه پردازان آن زندان، اعدام و کشتار شده بودند، پس در سازمان بی نظریه پرداز، حرف اول و آخر، سخن کسانی بود که در عملیاتی شرکت داشتند و به اصطلاح از «آزمون عمل» گذشته بودند! اما این ضایعه ی چندانی نبود، گمراهی بزرگ؛ سیطره -ی روحیه و طرز تفکری بود که جایگاه تئوری را در امر مبارزه و در سازمان نمی شناخت و آنرا خوار و بی مقدار می داشت! اگر صاحب استعداد نقد و نظری در میانه بود،با لحن تحقیر آمیزی گفته می شد طرف تیپ تئوریک است! و همین کافی بود تا زبان بریده به کنجی نشسته، مسأله دار و رفیق درجه ۲ به حساب آورده شود!

آسیب های سیاسی و کج اندیشی های مصیبت زا و ناکامی آفرین در دیروز ما و کژراهه رفتن هامان در سالیان منتهی به انقلاب ۵۷، در سالیان و دهه های بعد و به گمان من در هنوز ما هم، بدرجات مختلف، آشکار و پوشیده برساخته و برخاسته از همین طرز تفکر و منطق، و روحیه است! از عبرت های بزرگ تجربه ی زیسته ی ما، اهمیت قاطع تئوری در تعیین سمت و سوی عمل و فعالیت سیاسی است! تئوری؛ سیاست نیست، راهنمای سیاست است. نداشتن راهنما یک مصیبت و داشتن راهنمای بد مصیبت بزرگ‌تر است. چپ ایران از هر دو مصیبت زخم های عمیق در پیکر دارد! این حقیقت چندان شناخته و مبرهن است که نیازمند هیچ شرح و شاهدی از سوی من نیست!

چهارم: رفیق قدیم من گواهی داده که؛ «... نمیتوان از نفوذ و رسوبات تفکرات دیروزی کاملاً خلاص شد» (ن – ح اخبار روز، نگاهی به مقاله «دولت رفاه؟!» ف تابان). من قطعات بالا را محض تائید و تصدیق گواهی او تحریر کردم به این قصد که به آنچه گفته؛ سیما و محتوای مشخص اش را بدهم. البته من بر این نظرم که تفکرات دیروز ما آمیخته ای از درست و نادرست، آمیخته ای از خوب و بد بوده است و نمی‌توان به یک لغزش زبان و کرشمه ی قلم در نفی و طرد تمامی تفکرات دیروزی، گفت و نوشت. این درست است که ایدئولوژی و اسالیب گذشته، - که بر افکار دیروز مسلط بوده و سمت و سیاست فعالیت های ما را تعین می‌کرده - به کار مبارزه امروز و آینده نمی‌آید، اما باید این واقعبینی و حقیقت جوئی را داشت و دانست که برائت و ندامت از آرمان و اهداف و سنن ترقیخواهانه مبارزات نسل ما، و عام تر؛ چپ ایران و جهان، تنها به تداوم گسترده تر نابرابری، فقر و استبداد، به گسترش جنگ و بی عدالتی، تجاوز و سیطره جوئی، به وسعت یافتن تباهی و انحطاط در ایران و جهان یاری می رساند. باور من این است که هیچ دگر گشت سوسیال دموکراتیکی بدون برخورداری از تجارب، عبرت ها و آموزه های حیاتمند و ترقیخواهانه- ی میراث چپ ایران و جهان، از اصالت برخوردار نتواند شد و مآلاٌ در هدف خود دایر بر دستیابی به دموکراسی، پیشرفت و عدالت، جز ناکامی وشکست نصیب و قسمت دیگری نخواهد برد.

مایلم جنبه با اهمیت دیگری از تجربه دگرگشت سوسیال دموکراتیک خود را در اینجا بازبگویم؛ به تجربه آموختم که از بیان و برداشت کلی به معرفت و دریافت مشخص رسیدن، تا چه اندازه تعالی بخش است. صد افاده کلی به گسست از تفکرات نادرست و زیانبار گذشته، به یک فهم و دریافت مشخص از چند و چون نفوذ و رسوبات آن نادرستی ها در امروزمان، برابری نتواند کرد! و اتفاقاُ خواندن و دانستن میراث تئوریک سوسیال دموکراسی، و در شمار نخستین اولویت ها؛ نوشته های ادوارد برنشتاین و کائوتسکی و لوکزامبورگ، علی الخصوص مطالعه و تلاشی تازه برای فهم آثار مارکس و انگلس و حتی دوباره خوانی مجموعه مقالات لنین با نگاه و نظر امروزین، به این مهم کمک شایانی می‌کند؛ زیرا آموختنی های فراوانی برای درک عمیق‌تر ابعاد کژاندیشی و فهم ناراستی ها در معتقدات و فعالیت های ایدئولوژیک گذشته ی ما، ونه فقط گذشته!، بلکه شناخت عمیق‌تر راه آینده و تئوری هائی که باید در فعالیت‌های امروز و آینده، راهبر و راهنمای خود بشناسیم, در اختیار می گذارند.

پنجم: برخلاف نظر دوستم حمیدیان، برای تیپ ما که در سوسیال دموکراسی نوآموز و تازه پا هستیم، تجهیز به شناخت تئوریک سوسیال دموکراسی جهانی و بویژه اروپا دارای ضرورت تام است. کسی که در موقعیت یک فعال سیاسی سوسیال دموکرات از این ضرورت سرباز زند مثل کسی است که کماکان حیثیت مبارزه و فعالیت سیاسی را با عیار قدیم می سنجد و می طلبد. در قدیم ما؛ برای فعالیت سیاسی یک روحیه و روانشناسی، یک اراده ی معطوف به نبرد کفایت می کرد. دیکتاتوری؛ مجاری آگاهی به جهان بینی های سیاسی را مسدود کرده بود، تا آنجا که برای یک فعال چپ راهی جز یک رویکرد آئینی و ایمانی و ایدئولوژیک با امر مبارزه و مسلک و عقیده باقی نمی گذاشت! از این رو ما – نسل انقلابیون دهه چهل و پنجاه شمسی در ایران – عمدتاً در امر مبارزه ی سیاسی، به اصطلاح ناخوانده ملا و در سیاست امی بودیم! اکنون در عصر انقلاب اطلاعات و آگاهی، در عصر تکنولوژی، رسانه‌ ها و کتاب و کتابخانه های دیجیتالی، هیچ استبداد و دیکتاتوری، در هیچ کجای جهان قادر به بستن پنجره اطلاع و آگاهی به روی انسان نیست. از اینجاست که معنای سیاست و فعالیت سیاسی دستخوش تغییرات بنیادین شده؛ سیاست بدون آگاهی‌های علمی لازم و دانش کافی تئوریک، و سیاستگزاری بدون کسب اطلاعات مشخص و دانش تخصصی،بدون برخورداری از مشورت و مشارکت متخصصان، راهگشا نبوده و قادر به ارائه راه حل درست مشکلات، و نیز پاسخ درست به نیازها و مطالبات جامعه نخواهد بود! بله! اکنون فعالیت سیاسی و اصولاً ورود به سیاست سرشت تخصصی پیدا کرده و به معنای اخص کلمه یک حرفه واشتغال است!! دوره ناخوانده ملا شدن و عصر امی بودن در سیاست تمام شده است، هرچند ساده نگری و آسان خواهی ها کماکان باقی هستند!

سوسیال دموکراسی، به مثابه یک مکتب اندیشه و عمل، یک جهانبینی اجتماعی و سیاسی برخاسته از آموزه های مارکس، جنبش کارگری و سوسیالیستی، و زادگاهش جوامع صنعتی و پیشرفته ی غرب است. سوسیال دموکراسی رویکردی در سمت تغییر جامعه و جهان برای انسانی تر کردن مناسبات اجتماعی و بهتر کردن زندگی است. این یک رویکرد نقاد، خشونت پرهیز و معطوف به اصلاحات دموکراتیک و ساختاری در جامعه و اقتصاد سیاسی سرمایه داری است، و مدلولش این است که جز از راه دموکراسی نمی‌توان به سوسیالیسم رسید.

راهبرد و اسالیب پیکار سوسیال دموکراتیک؛ بر پیشرفت و توسعه ترقیخواهانه، رواداری و دموکراتیسم، سوسیال مارک، تأمین اجتماعی، عدالت و انصاف، گسترش خدمات عمومی، برابر حقوقی مدنی و شهروندی، دموکراسی بیشتر و جامعه مدنی آزاد، بهینه سازی محیط زیست و انسان شناختی حقوق بشری استوار است. از آرمان و اهداف بنیادین سوسیال دموکراسی، که بویژه در آلمان و سوئد و چند کشور اسکاندیناوی تحقق نسبی یافته است؛ جامعه ای است برخوردار از ارزش‌های سوسیالیستی؛ یک جامعه چندصدائی با آزادی اندیشه و بیان، مطبوعات و رسانه ها، احزاب و انجمن ها و اجتماعات، و نهادهای مدنی مردم بنیاد خودگردان. جامعهای در تنوع شکل های زندگی و کار و پیکار؛ که در آن برای تعدیل و نفی و رفع تبعیض و نابرابری، ظلم و ستمگری، بهره کشی و غارتگری، فقر و جهالت و جنگ؛ تعهدات قانونی و تمهیدات اجتماعی صورت نهادی یافته، و در متن و ساختار حقوقی – سیاسی کشور، با سازو کارهائی دایر بر کنترل حقوقی - اجتماعی نهادینه شده، موجودیت و استحکام یافته است، طوری که هیچ شهروندی به علل رنگ پوست، و تمایزات نژادی و جنسی و ملی، باور دینی و وجدانی، موقعیت اجتماعی، سیاسی و فرهنگی … در شرایط و در صورت از کارافتادگی، پیری، بیکاری و بیماری، از سرپناه مناسب، خوراک و پوشاک، درمان و تحصیل، از فرهنگ و هنر، از دستاوردهای دانش و فن، خود را در محرومیت احساس نکند.

سوسیال دموکراسی معاصر با همه تحول، دگرگونی، فراز و نشیب، پیشروی و عقبگرد هائی که بر بستر واقعیت‌های متحول جامعه و جهان زیست خود از سر گذرانده، کماکان دارای مبادی، اصول و مبانی است که در میراث تئوریک و تجربی آن صورتمندی خاص خود را یافته است، این اصول و مبانی را باید آموخت. بدون برخورداری از این میراث و تجهیز به دانش تئوریک مبتنی بر آن نمی‌توان برای مشکلات ایران راه حل‌های سوسیال دموکراتیک بدست داد. این امر برای سوسیال دموکراسی ایران دارای اهمیت و ابعاد حیاتی است زیرا در صورت شرکت فعال در مبارزات اقشار اجتماعی مردم، تنها با رویکرد سوسیال دموکراتیک به مشکلات و نیاز های ایران، با رویکرد سوسیال دموکراتیک به مطالبات وخواست های شهروندان کشور به شمول خواست و مطالبه ی ملیت های ساکن کشور است که سوسیال دموکراسی در ایران بومی می شود.

بعنوان نمونه و برای بیان مشخص این مدعا؛ اگر بپذیریم که انتخابات استصوابی در جمهوری اسلامی مهم‌ترین پدیدار سیاسی - حقوقی در کشور است که اساس آن معطوف به تجدید قوا، توزیع و بازتوزیع قدرت در ساختار حکومت، ترمیم و تحکیم رهبری ولائی و بازتوزیع ارکان سیاسی و اقتصادی و نظامی، آموزش، فرهنگ، رسانه‌های همگانی و … در میان جناح های حکومتی با هدف برقراری موازنه ی جدید قدرت در صفوف حکومت کنندگان است. اگر بپذیریم که مکانیزم اصلی انتخابات استصوابی، متوجه -ی سلب آزادی و اختیار مردم در برخورداری از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن و ایجاد انواع موانع برای آزادی انتخابات است، آن وقت برای هر فعال سیاسی که خواهان دمکراسی و عدالت برای ایران است، حقیقت ساده این خواهد بود که برای آزادسازی انتخابات برزمد، زیرا تنها با آزاد سازی انتخابات است که راه برای دست یافتن کشور به دموکراسی و عدالت گشوده می شود.*

رویکرد جمعیت های زنان ترقی خواه کشور در ایران، در رویاروئی با نظارت استصوابی شورای نگهبان در انتخابات ها، نمونه‌ درخشان و الهام بخشی از پیکار برای آزادسازی انتخابات است. اما در اپوزسیون برون مرز متاسفانه با نمایش‌های سیاسی روبرو هستیم که در معنای واقعی خود؛ توجیه ایست بر دوام و بقای انتخابات استصوابی و وجاهت آفرینی برای استصواب شورای نگهبان! رویگردانی و گریز از اصول، مبادی و مبانی سوسیال دموکراسی منجر به این شده است که حتی برخی از فعالین که با حسن نیت از ضرورت دگرگشت سوسیال دموکراتیک دفاع می کنند،در تناقض آشکاری با سخن پراکنی های خود، در عمل با رنگی کردن خود با جوهر استصواب فقهای شورای نگهبان! در تأئید و تبلیغ انتخابات استصوابی مسابقه گذاشته و نمایش کارناوالی برپا می دارند! این پارادوکسی است که با هیچ ترفندی نمی‌توان آنرا پنهان و پرده پوشی کرد و شاید محرک آن، همان عادت کهنه ی از یک افراط به افراط دیگر گرویدن است!؛ عادتی که کم و بیش و در اندازه های متفاوت، اغلب ما به آن معتاد و مبتلاء هستیم!

در حال رسیدن به پایان این مقال هستم اما آن واقعیت با اهمیت اساسی که می‌خواستم از آن تصویری بدست دهم، در نوشته -ام گم و در سطرهایم غایب مانده! با خود می‌گویم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!! باری! می‌خواستم بگویم که آن همه دستاوردها که برشمردم فقط از تئوری، فقط از جهانبینی عینی و علمی رهبران سوسیال دموکرات برنخاسته، واقعبینی آن‌ها در دیدن و شناخت مشخصه های جامعه و جهان زیست خود، شهامت مدنی شان در شناخت کاستی ها و ناراستی ها، پرده دری و بیان آشکار نواقص و بی هراس و بی تزلزل در راه تصحیح و زدودن نقص و عیب و ایرادها گام برداشتن، استواری در باور به آرمان و اهداف، و مواعید خود، شمه ای از گفتنی های بسیار است! اما نباید نا گفته گذاشت که جامعه هائی که راه رشد و تکامل سوسیال دموکراتیک را پیمودند، در توفان رزم های عظیم، از خلال انقلاب‌ها و خیزش ها، با‌سر برون افراشتن از درون جنگ و تباهی و فاشیسم، و برون رفت از شکست های کوچک و بزرگ، به درجات امروزین پیشرفت، دموکراسی و عدالت نایل آمدند. تفصیل مطلب در گنجایش پایانه ی این نوشتار نیست، تنها متذکر می‌شوم که شخصیت‌ها، گرایش ها و رهبرانی که چنین راه رشدی را نمایندگی کردند، نگاه شان در شکست و پیروزی و در همه حال به جامعه و مردم خود بود، اعتقاد و امید نیرومندی داشتند به تغییر و این باور؛ که نیروی محرکه اصلی تحول و پیشرفت، زنان و مردان مولد، ترقیخواه و آگاه کشور هستند. تجربه سوسیال دموکراسی جهانی نیز کهن فراخوان مارکسی را تأئید می کند؛ که چاره کارگران و جور دیده مردمان، اتحاد و سازمانیابی است.

جمع بست: وقتی دوست و مترجم ارجمند؛ استاد باقر پرهام کتاب گروندریسه مارکس** را از آمریکا برایم پست کرد و من طی چند ماه، با حوصله و دقت نطر، بعضی بخش‌هایش را دوباره و سه باره خواندم، احساس کردم آن استواری و اعتماد به نفسی را که برای تعمیق دگرگشت سوسیال دموکراتیک خود، در پی اش بودم یافته -ام! خلاصه کلام اینکه سوسیال دموکراسی من ۴۰ - ۵۰ در صد از مارکس است، چند درصدی از لنین و میراث بلوک سوسیالیسم مدل روسی و باقی میراث سوسیال دمکراسی جهانی و بویژه آلمان است، در متن نقد تطبیقی میراث چپ ایران و عبرت هایم از تجارب نظری و سیاسی زیسته ی خود.

برائت و نقد دو مفهوم متمایز هستند؛ برائت بر عقلانیت صوری مبتنی است در حالی که اصالت یک نقد را با درجه ی عقلانیت تحلیلی و منطق استعلائی آن می سنجند. شاید بتوان از این تمایز به ریشه‌ی اصلی تفاوتی رسید که سوسیال دموکراسی نوزای ایران را در رویاروئی با استبداد دینی و حکومت اسلامی ایران به دو جناح اصلاح طلب و تحول خواه تقسیم کرده است!

برائت، با مبانی و ماهیت فرایند دگرگشت سوسیال دموکراتیک کاری ندارد از این رو از آن گریزان و رویگردان است، و در رایج ترین حالت با منجمد کردن سوسیال دموکراسی در این یا آن حزب در اروپا، بیشترین اهتمام اش کلیشه سازی و کپی برداری از آن‌ها است! بی علت نیست اگر در فعالیت شمار بزرگی از سوسیال دموکرات های نوپای ایران، آنچه که ناموجود است؛ نشان و اثر از مبانی و ماهیت رویکرد سوسیال دموکراتیک است. این طیف در عمل از دیدگاه اشتباه آمیز گذشته و از منظر توهم ایدئولوژیک ناظر بر پشتیبانی از خط امام و شکوفائی جمهوری اسلامی، به ایران و آینده آن می نگرد؛ کماکان از اتحاد با اسلام سیاسی دفاع می کند! پشتیبان جمهوری اسلامی است، با شکل گیری آلترناتیو سکولار- دموکراتیک در صفوف اپوزسیون ایران و ضرورت عبور ایران از جمهوری اسلامی قویاٌ مخالفت می‌ورزد و در تقابل و تعارض با آن قرار دارد! توگوئی از پس چهار دهه استبداد و کشتار و ویرانگری، چهار دهه مصائب و تباهی و انحطاط برای کشور و مردمان آن، هنوز اذهانی در اپوزسیون، این واقعیت ساده را درک نکرده اند که اسلام سیاسی نه دین و باور دینی مردم ایران، بلکه یک ایدئولوژی است، یک ایدئولوژی جزمی و توتالیتر.

حرف آخر:
می‌توانم بگویم که مهم‌ترین آموخته ی من این آموزه است که نباید حقیقت را در انحصار خود دانست؛ حقیقت بسیط، متکثر و چند سویه است و هیچ‌کس را توان شناخت تمامی حقیقت و همه ی سویه های آن نیست. یک چیز دیگر: قرار نیست که همگان از یک پنجره به حقیقت نگاه کنیم و آنرا به یک رنگ ببینیم و بخواهیم. فلسفه ی شناخت شناسی مدرن؛ برسمیت شناختن پلولاریسم حقیقت، پلولاریسم نگاه و شناخت حقیقت و گفتگوی همدلانه میان صاحبان نگاه و نظر متفاوت را راه دستیابی به حقیقت می شناسد. خوب است توجه کنیم که سوسیال دموکراسی نوپا در آغاز راه خود است، و اگر بپذیریم که زمان صالح ترین داور است، ما هنوز تا هنوزها وقت داریم! پس باید شکیبا باشیم و به یکدیگر امکان باز بینی و بازنگری، به یکدیگر امکان گفتگو بدهیم.

ج – ط
آبان ۱٣۹۶

------------------------------------------------------

*نک آرشیو اخبار روز؛ ج – ط: آزادسازی انتخابات؛ تغییر برای دموکراسی و عدالت- ۲۰ آذر۱٣۹۵

ج – ط: انتخابات آزاد، ناممکنی در فرایند ممکن – ۲۹ بهمن ۱٣۹۱

** کارل مارکس: گروندریسه؛ مبانی نقد اقتصاد سیاسی ( جلد اول – جلد دوم)
ترجمه؛ باقر پرهام و احمد تدین- موسسهء انتشارات آگاه – تهران.
چاپ اول بهار ۱٣۶٣. چاپ دوم پائیز۱٣۷۷
شمارگان هرجلد: ۱۵۰۰ نسخه


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست