یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دو ویرگول


اکبر ایل بیگی


• وقت غروب، خورشید به بخت من می تابد
یک تکه ابر سرخ، یک چشم منتظر، پشت جنگل
خیره به من نشسته است، دلتنگ می خواند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱٣ مرداد ۱٣۹۷ -  ۴ اوت ۲۰۱٨


 
 ویرگول


وقت غروب، خورشید به بخت من می تابد
یک تکه ابر سرخ، یک چشم منتظر، پشت جنگل
خیره به من نشسته است، دلتنگ می خواند
از خاک آن دیار جَستی، با بوی آن نگار جستی
کی بود آن نگار، آهو، از باغ آن بهار جستی.

***
ویرگول


زن می گوید، جیغ سنگین خیابان را می شنوی
و ببین، مردان اسب سوار از خیابان می گذرند.

سپس می گوید، آنجا آن خیابان، من هستم
زیر سم اسب ها، های و هوی ها، من هستم.

***
اکبر ایل بیگی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست