یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حقیقت متکثر است


مرتضی ملک محمدی


• اگر پیش از انقلاب تاکید براکثریت برای تقابل با حاکمیت اقلیت کارآیی داشت, اگر بعد از آنقلاب رعایت حق اقلیت برای به چالش کشاندن توتالیتاریسم اسلامی موجه بود, اکنون باید با فهم مناسبتر و متکاملتری از دموکراسی و همزیستی به مناسبات میان گروهبندی های سیاسی نظر کرد. آینده آپوزسیون و اهمیت شکل گیری یک کمپ دموکراتیک به این مساله گره خورده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۷ مهر ۱٣۹۷ -  ۱۹ اکتبر ۲۰۱٨


بنا بریک زمینه مادی و تاریخی مشخص فهم عمومی جامعه سیاسی ما از دموکراسی عبارت بوده است از حاکمیت اکثریت. تا مقطع انقلاب بهمن و سرنگونی نظام سلطنتی, این تعریف صحت و مقبولیت خود را عمدتا از موقعیت سیاسی نظام وقت به عنوان حاکمیت اقلیت و سروری "هزار فامیل" کسب می کرد. این فهم از دموکراسی البته از سوی فرهنگ سیاسی عصر که تحت هژمونی گفتمان مارکسیستی و پوپولیسم چپ و اسلام گرا بود زیر مفهوم حاکمیت خلق پشتیبانی و تئوریزه می شد. "دموکراسی یعنی حاکمیت اکثریت و برای اکثریت." این فرمول همچنان از طرف چپ رادیکال بکار گرفته می شود.

انقلاب ۵۷ با به قدرت رساندن حاکمیتی تمامیت خواه ولی محبوب "اکثریت" صحت این تعریف و تئوری دموکراسی را به تدریج زیر سوال برد. آ ن اکثریت آرمانی در واقعیت نه همچون تجسم دموکراسی بلکه در هیئت یک نظام توتالیتر و یک جوشش اجتماعی انتقام جو قد برافراشت. این وارونگی معنای پیشین از دموکراسی را هم وارونه کرد. میزان سنج دموکراسی با معیار اکثریت با واقعیت در تعارض افتاده بود. معیار اکثریت جای خود را به اقلیت سپرد. در گنجینه فکری چپ مارکسیست کسی احساس کمبود نمی کند. برای تغییر این تعریف جدید از دموکراسی آدرس رزا لوکزامبورگ از همه سرراست تر و نزدیک تر بود. او خطاب به بلشویکها که مشغول حذف منشویکها بودند گفته بود "آزادی عبارت است از رعایت حق اقلیت". به این ترتیب گامی بلند به سوی معنای غنی تری از دموکراسی برداشته شد. با این رویکرد به معنای ازادی و دموکراسی, بنیاد تئوریک "مشروعیت حاکمیت اکثریت" زیر سوال قرار گرفت. البته این که این فهم از دموکراسی تا کجا و با چه ژرفایی در فرهنگ جامعه و نیروهای سیاسی نفوذ کرد محل تحلیل و سنجش عملی است.

رعایت حق اقلیت به چه معناست؟ به معنای احترام نهادن به آن از منظر فلسفه اخلاق است؟ یا پذیرش موجودیت آن از نقطه نظر فلسفه حق؟ یا از یک افق وسیعتر و فرهنگ تحمل برای تن سپردن به امکان اکثریت شدن آن؟ همه این ها می تواند در تعریف این معنا از دموکراسی مستتر باشند. اما بنیاد این فهم از دموکراسی بیش از هر چیز در درکی از مفهوم حقیقت نهفته است. درکی که به مراتب عمیق تر از تعریف رزا لوکزامبورگ می رود. این درک که حقیقت فقط ممکن است در نتیجه رقابت صاحبان عقاید مختلف اشکار شود. حقیقت نه به مثابه یک داده پیشین بلکه به عنوان امری محصول گفتگو . اینجا چیزی به اسم عقیده غالب و صحیح و باور مغلوب و ناصحیح وجود ندارد. وجاهت دموکراسی بر آمده از اصل مدارا و بردباری نیست, بلکه این ها خود وجاهتشان را از قبول حقیقت متکثر می گیرند. مساله بهیچ وجه بر سر رعایت حال اشخاص نیست بلکه مساله بر سر پذیرش مناسب ترین راه رسیدن به کشف حقیقت است. یعنی برخورد آرا و عقاید. استوارت میل می گوید "ما هرگز نمی توانیم از بطلان عقیده ای که در سرکوب آن می کوشیم اطمینان حاصل کنیم. حتا اگر هم اطمینان حاصل کنیم نباید آنرا سرکوب کنیم زیرا وجود باطل بودن یک عقیده برای نیرومند ساختن عقیده صحیح ضروری است". و به این ایده ناب می توان افزود؛ به این دلیل ساده که اکثریت در فقدان اقلیت به آسانی به فساد می گراید. تداوم و سرزندگی حقیقت محصول چالش حذف نکردنی عقاید اقلیت در برابر اکثریت است. تعالی حقیقت همواره بر بستر تکثر رخ می دهد. پس پلورالیسم گام ژرفتر دموکراسی به معنای رعایت حق اقلیت است. این نگرش حذف دیگری را از پهنه فکر خود حذف می کند زیرا برای سلامتی و سرزندگی حیات خود به حیات منتقد نیاز دارد.


این نگرش به دموکراسی با شرایط مادی و تاریخی که در آن بسرمی بریم منطبق است. جامعه ایران وارد عصر تکثر شده است. تمامی ساختارهای سنتی و نسبتا پایدار از ده و شهر و خانواده و آموزش و عبادت و ارتباطات و الگوهای زندگی متکثر و متنوع شده اند. به همین قیاس عرصه سیاست هم پلورال شده است. اگر پیش از انقلاب تاکید براکثریت برای تقابل با حاکمیت اقلیت کارآیی داشت, اگر بعد از آنقلاب رعایت حق اقلیت برای به چالش کشاندن توتالیتاریسم اسلامی موجه بود, اکنون باید با فهم مناسبتر و متکاملتری از دموکراسی و همزیستی به مناسبات میان گروهبندی های سیاسی نظر کرد. آینده آپوزسیون و اهمیت شکل گیری یک کمپ دموکراتیک به این مساله گره خورده است. بحران تعمیم یافته تفرق و تشتت در اپوزسیون و در همه کمپ های سیاسی از راست و چپ و میانه؛ بازتاب این عقب ماندگی از جامعه متکثر عینی است. فرهنگ حذف, طرد و بی تفاوتی و تحقیر با روح و نیاز زمان ما در تضاد است. تعادل و تعامل و پویایی سیاسی در صورتی به حیات اپوزسیون راه خواهد یافت که اصل پذیرش متقابل و رقابت سالم سیاسی یعنی طرح مثبت دیدگاه ها و راه حل ها به جای سیاست نفی و افشاگری بنشید.   

مرتضی ملک  


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست