یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

علی شریعتی *
نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه (۱)


پرویز دستمالچی


• ایدئولوژی ایده آلیسم شریعتی، واسطه میان ایده آلیسم و ماتریالیسم نیست، همان ایده آلیسم است که بر اساس اسلام، مذهب شیعه دوازده امامی، و با هدف ساختن جامعه "امت- امامتی" است. جامعه ای که سه وجه ویژه دارد: عرفان به معنای نیاز انسان به غیب. آزادی به معنای فلاح، رستگاری یا تزکیه نفس. و عدالت به معنای امامت و اجرای احکام و موازین و حدود الهی، آنگونه که محمد و علی کردند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۹ مهر ۱٣۹۷ -  ۲۱ اکتبر ۲۰۱٨


از علی ‌شریعتی با عنـوان "معلم شهید دکترعلی ‌شریعتی" یـاد می‌کنند که نه شهادتش حقیقت دارد و نه دکترایش. او بی‌شک ، یکی از بزرگترین "روشنفکران اسلامی- دینی" و یکی از نظریه پردازان اصلی انقلاب اسلامی ایران است که بسیاری از روشنفکران دینیِ معمم یا مکلا هنوز وهمچنان به اندیشه‌ها و نظـرات او استنـاد می‌ کنند و او را "سرچشمه فیض" خود می دانند، سرچشمه ای که گویا نباید آلوده شود. اهمیت و ارزش شریعتی برای روشنفکران دینی یا ملی- مذهبیان آنچنان بود، و هنوز بعضا هست، که عبدالکریم سروش جسد او را خود شخصا شستشو داد و تصویرش اکنون در کنار محمد مصدق و مهدی بازرگان زینت بخش سایت "ملی- مذهبی"ها است. در ج.ا.ا. که حتا یک خیابان هم به نام مصدق نیست در چندین شهر بزرگ مانند تهران، مشهد، تبریز یا اصفهان و... خیابان، بیمارستان، دانشکده، نیروگاه و ایستگاه مترو به نام او است و پست ج.ا. به مناسبت بزرگداشت او برایش تمبر یادبود چاپ کرده است.
علی شریعتی متولد دوم آذر سال ۱۳۱۲ در روستای کاهک در کویر مزینان از توابع سبزوار است. شریعتی تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ابن یمین در مشهد گذراند و در سال ۱۳۲۵ به دبیرستان فردوسی مشهد رفت و پس از پایان کلاس نهم در شانزده سالگی در سال ۱۳۲۹ وارد دانشسرای مقدماتی (تربیت معلم) شد و آن را در سال ۱۳۳۱ به پایان رساند و به عنوان معلم به استخدام اداره فرهنگ مشهد در آمد و در مدرسه کاتب پور شروع به تدریس کرد. شریعتی در سال ۱۳۳۳ تحصیلات متوسط خود را به پایان می رساند و دیپلم دبیرستان می گیرد و در سال ۱۳۳۴ وارد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، و در رشته زبان و ادبیات فارسی مشغول تحصیل می شود: "... من سال ۱۳۱۲ متولد شده ام و پیدا است که در این سالها که از آن سخن رفت (۱۳۲۰ تا ۱۳۲۶، پ.د.) دانش آموزی سیزده چهارده ساله و در آستانه ورود به مرز جوانی و بیداری نیروی اندیشه و شکفتن احساسات عالیه انسانی و... بودم... در اینجا و در چنین شرایطی بود که تولد دوم من صورت گرفت و وارد مرحله اندیشیدن شدم... پیش از آنکه از نظر سنی رسیده باشم خود اهل نظر و جدل و بحث انتقاد شدم بطوریکه... در محیط شبانه روزی دانشسرای مشهد فردی مشخص و در میان دانش آموزان آنجا دارای نفوذ فکری و علمی بودم..." (۱). اینکه شریعتی نوجوان در سن سیزده- چهارده سالگی نیروی اندیشه اش بیدار شده و احساسات عالیه انسانی اش شروع به شکفتن کرده و در ۱۸ سالگی از نفوذ "علمی" برخوردار بوده است، از خود بزرگ بینی های ویژه شریعتی است که آن را می توان تقریبا در تمام آثارش مشاهده کرد، حتا تا احساس پیامبری و رسالت: "... علی رهنما نیز در مقاله خود، با آن که از مخالفان شریعتی نیست، به صراحت نوشته است دکتر شریعتی در کتاب کویرعمیقا گمان می برده است که مسیح قرن بیستم است. این حالت پس از بسته شدن حسینیه ارشاد و زندانی شدن دکتر شریعتی، در وی بیشتر تقویت شده بوده است... که شبی در زندان تهران، هم خدا را به چشم خود دیده است و هم دست های خداوند را که به نشانه الهی بر شانه های وی قرار گرفته بودند، به خوبی حس می کرده است. وی در سال ۱۳۵۱ از این راز سر به مهر در نامه ای از زندان خطاب به همسرش پرده بر می دارد..." (۲).
شریعتی در۲۴ تیر ۱۳۳۷ با همدانشکده ای خود پوران رضوی ازدواج می کند. او پس از دریافت لیسانس (در آن دوران سه سال) دوره اول رشته زبان و ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد، به عنوان رتبه اول دانشکده، با بورس دولتی مربوط به شاگردان اول دانشگاهها به فرانسه می رود و در دانشگاه سوربن (پاریس، ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳ ) ادامه تحصیل می دهد: "... سال ۱۳۳۹ بود که من و همسرم وارد دانشگاه سوربن شدیم و رسما مشغول تحصیل در رشته دکترا شدیم. من در جامعه شناسی مذهبی و همسرم در زبانشناسی... من دو دکترا یکی در جامعه شناسی مذهبی و دیگری در تاریخ گرفتم و در ضمن مدرسه تحقیقات عالیه... وابسته به سوربن را نیز در رشته جامعه شناسی اسلامی گذراندم... خود و خانمم به اخذ دکترا نائل آمدیم..." (۳).
شریعتی که پس از یک دوره سه ساله (لیسانس) در رشته زبان و ادبیات فارسی، بدون گذراندن دوره فوق لیسانس، وارد سوربن می شود و ابتدا باید زبان بخواند، بنابر ادعای خودش موفق می شود در یک دوره چهارساله (فراگیری زبان و تحصیل دانشگاهی) دو دکترا در دو رشته کاملا متفاوت، تاریخ و جامعه شناسی مذهبی، بگیرد. شریعتی پس از بازگشت به ایران استادیار رشته تاریخ دانشکده ادبیات مشهد می شود. در پی این استخدام "... نامه ای محرمانه از دانشکده ادبیات مشهد به دانشگاه پاریس در باره سوابق تحصیلی شریعتی در آن دانشگاه نوشتم، و این کار البته سنتی است جاری در دانشگاه ها. جوابی که از دانشگاه پاریس آمد... فتو کپی دو برگ بود به خط اعضای ژوری دفاع رساله دکتری شریعتی... و خلاصه آن این بود که این رساله قابل قبول نیست... ولی چون نویسنده رساله با بورس دولت ایران مشغول تحصیل است و امکان تمدید بورس نیز برایش وجود ندارد، رساله را می پذیریم! آن هم با پائین ترین درجه، یعنی Passable..." (۴)، به زبان فارسی ساده یعنی با معدل ده. اما، مدرک او نیز در رشته تاریخ نبوده است، بل در رشته ای به نام شرح حال قدیسین (Hagiology) است که اداره ارزیابی مدارک تحصیلی خارجی وزارت آموزش و پرورش (همانجا، برگ ۲۳) آن را تاریخ ترجمه کرده است. اگر هیچ کس متوجه این "خطا" نشده بود، خود شریعتی می دانست تحصیلات او در رشته تاریح نیست، اما او نه تنها خود را صاحب رتبه دکترا در تاریخ معرفی، بل به عنوان استادیار تاریخ شروع به کار در دانشگاه مشهد می کند.
او در زیر نویس هبوط (فرود) در کویر، برگهای ۲۴۷ و ۲۴۸، مجموعه آثار ۱۳) در باره تاریخ و تقی زاده از جمله چنین می نویسد: "... من از دوران دبیرستان با این گنده پیر (منظور تاریخ است، پ.د.) پلید چاپلوس دروغگو و نوکرمآب ترسو و طماع، تاریخ، لج بودم. چندی پیش یکی از همکلاسیهای قدیمم دفتر یادبودش را نشانم داد که در آن برایش نوشته بودم: من از دو تا "ت" خیلی بدم میاید، یکی تاریخ و دیگری تقی زاده! و گویی مهر این دو در من با شیر اندرون شده است و با جان بدر خواهد رفت!... بهر حال با تاریخ یک نوع پدرکشتگی دارم، نه، بالاتر از این! او همه اجدادم، همه استعدادها و نبوغ ها، همه مرادها و محبوب ها و همه عزیران و بزرگان و نیکان و نیاکان مرا و ما را کشته است، قتل عام کرده است، خفه کرده است...". تاریخ محصول عمل کرد انسانها و اراده و تصمیم کسانی است که در این مقام بوده اند، حوادثی است که گذشته است، خوب یا بد. تاریخ "چیزی" مستقل برای خویش نیست که بتوان او را مسئول دانست یا ندانست، می توان با این یا آن روند مخالف یا موافق بود. شریعتی که از تاریخ تنفر دارد، عاشق تاریخ شیعه به روایت خویش است که سراپا ناراستی و تحریف دارد. اما تنفر او از سید حسن تقی زاده می تواند تا اندازه ای روشن کند که چرا او از تاریخ متنفر است. او دشمن دوران مدرن و عاشق همان روابط و مناسبات ایلی- قبیله ای عصر پیامبر و خواهان جامعه امت- امتی، با یک رهبر ماوراء بشری به عنوان هادی امت است.
سید حسن تقی زاده از رهبران مشروطیت، مشروطه خواه و از پیروان "تجدد" است و نه مشروعه خواه. او از پیروان اصلاحات، کوتاه کردن دست دین سالاران از قوه قضایی و آموزش و پرورش و از پیروان حق حاکمیت ملی بود. شریعتی در ستایش از دوران "مکتب" داری (در برابر نظام مدرن آموزش و پرورش)، در همان هبوط در کویر ( برگهای ۲۳۶ و ۲۳۷)، از جمله چنین: "... در آن روزگاری که باب علم بر روی فقیر و غنی، روستایی و شهری باز بود و استادان بزرگ حکمت و فقه و ادب، نه در ادارات، که در غرفه های مساجد یا مدرسهای مدارس می نشستند و حضور در محضرشان نه پرداخت مبلغ و مدرک و شرایط میخواست و نه دریافت غبغب و کبک و دبدب و شمایل..."، و نقد نظام نوین آموزش و پرورش و تحقیر مدارس و دانشگاه نوین این چنان می نویسد: "... من هر گاه با همکلاسانم می نشینم و با هم خاطرات ایام تحصیل را نشخوار می کنیم دلهامان را از درد خنده میگیریم که آن روز در کلاس معلم خطمان موش ول دادیم و روز دیگر که، در کلاس دبیر شیمی، یکی از بیلوت های کلاس بو ول داد و وقتی دبیر با اعتراض توضیح خواست که این بو چیه؟ گفت بوی تجزیه آب! و کیک که در تمام دوران تحصیل دوست وفادار هم بودیم و همیشه بجای هم حاضر می گفیتم و آن فلانی حقه باز که با بچه ها قرار می گذاشت و درست در وسط کلاس درس که آقای دبیر گرم درس می شد و کلاس هم جذب درس، یک هو غش میکرد و شلپ، می افتاد بزمین و دست و پا میزد و خرناس میکشید و کف میکرد و چه ها که نمیکرد...". شریعتی، اندیشمند بزرگ روشنفکران دینی- اسلامی، و "سرچشمه"ای که گویا نباید آلوده شود، عاشق "گذشته" و دشمن "تجدد" است، با نقدهای بسیار سطحی- آبکی، بدون دیدی عمیق و دورنگر، بیشتر عوام فریبی می کند تا بررسی و تحقیق. اینکه در آن دوران خوب " باب علم بر روی فقیر و غنی، روستایی و شهری باز بود" و در جامعه حتا یک سدم درسدهم باسواد وجود نداشت و هرچه بود همان علم "توضیح المسائل" ها و رساله های عملیه روحانیان با مطالبی سراسر شرم آور، تبعیض آمیز و پوسیده ای بود که حتا به یک پشیز علمی هم نمی آرزیدند، و نمی آرزند، و اینکه رفتارهای زشت و ناپسند مشتی بچه های "شیطان" در کلاس درس چه ربطی اصولا به نظام نوین مدارس دارد، اینها همان سطح نازل استدلات شریعتی است که آنها را تقریبا در تمام آثار او می توان مشاهده کرد.
شریعتی در سال ۱۳۴۳ رساله دکترای "تاریخ" خود را در ۱۵۵ برگ به زبان فرانسه ارائه می کند که ترجمه (فارسی به فرانسه) خلاصه و حاشیه نویسی بر یک فصل (۶۰ تا ۷۰ برگی) از یک نسخه‍ی خطی فارسی از سده‌های میانه، به نام "فضائل بلـخ" است، و همچنان که گفته شد، شرح زندگی قدیسین است و نه تاریخ . در آن زمان مدارک قبولی و پایان دکترا در سوربن سه درجه داشت: عالی، متوسط و قابل قبول. شریعتی با "قابل قبول" دکترا می گیرد. از تحصیل در رشته جامعه شناسی مذهبی و کسب رتبه دکترا در این رشته هیچ اثری نیست. یعنی "از معلم شهید دکتر علی شریعتی"، نه دکترایش درست است و نه شهادتش (نگاه کنید به تصویر گواهی پزشک قانونی در انگلستان در باره علت فوت شریعتی، در کتاب نهضت امام خمینی برگ ۷۷۶، همانجا جلال متینی، برگ ۹۹).
شریعتی در سال ۱۳۴۳ به ایران بر می گردد و در مرز بازداشت و به زندان قزل قلعه منتقل می شود، اما در شهریور همان سال آزاد می شود و به مشهد می رود. در سال ۱۳۴۴، به عنوان دبیر ادبیات در اداره فرهنگ مشهد استخدام می شود، از دبستان و دبیرستان شروع می کند و سرانجام به عنوان استادیار تاریخ وارد دانشگاه مشهد می شود. او در سال ۱۳۴۸ به حسینیه ارشاد می رود و به زودی مسئول امور فرهنگی حسینیه ارشاد می شود و به تدریس جامعه‌شناسی مذهبی، تاریخ شیعه و معارف اسلامی می‌پردازد. حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ توسط مرتضی مطهری و ناصر میناچی با سرمایه محمد همایون در تهران پایه گذاری می شود که دو سخنران همیشگی و نامدار آن آیت الله محمد مفتح و علی شریعتی بودند. تقریبا تمام کتابهای شریعتی، یا همان سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد یا نوشته هایش در دوران خفا است که بعدا توسط خود او ویراستاری و تکمیل شده اند. ساواک در سال ۱۳۵۱ حسینیهٔ ارشاد را تعطیل می کند و در پی آن شریعتی از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲ به زندگی مخفی روی می آورد. شریعتی سپس دستگیر می شود و به مدت ۱۸ ماه در زندان کمیته شهربانی می‌ ماند. پس از آزادی از زندان در۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۶ با نام مستعار علی مزینانی از تهران به بلژیک و دو روز بعد به انگلستان می رود و در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در اثر سکته قلبی فوت می کند.
پیکرعلی شریعتی در بعد از ظهر جمعه سوم تیر ۱۳۵۶ با مشارکت صادق قطب‌زاده، عبدالکریم سروش و کمال خرازی، غسل داده و کفن می شود. سپس امام جماعت مسجد هامبورگ، حجت‌الاسلام محمد مجتهد شبستری و چند تن دیگر از دوستان شریعتی، بر پیکر او نماز می گزارند. خواست شریعتی به خاک سپردن او در حسینیه ارشاد بود، اما بنابر خواست خانواده، پیکر او به دمشق منتقل و پس از طواف در حرم حضرت زینب درهمانجا به خاک سپرده می شود. در مراسم چهلم شریعتی در بیروت یاسرعرفات، موسی صدر و جمع کثیری از ایرانیان مقیم خارج از کشور شرکت داشتند. مرگ او ابتدا مشکوک تلقی و به عنوان شهید اعلام شد. اما بعدا بر اساس بیانات شاهدان عینی و نیز بررسیهای انجام شده توسط پزشک قانونی، حتا به تائید یار و مرید او عبدالکریم سروش، شک و شبه در این رابطه از میان رفت: " ... بعد از رسیدن خبر فوت ایشان (علی شریعتی، پ.د.) من و پاره ای از دوستان به دیدن جنازه او رفتیم. بیمارستانی که جسد شریعتی در آن بود کالبد شکافی مفصلی کرد، ولی هیچ علامت روشنی به دست نیامد که ایشان به قتل رسیده باشد. به احتمال زیاد سکته ای قلبی بود که به دلیل فشارهای بسیار شدید به او دست داده بود..." (۵)، با این وجود، یاران نام "شهید" را برایش همچنان حفظ کردند و در مجموعه آثارش (تاریخ انتشار۱۳۶۴، هشت سال پس از گواهی فوت طبیعی او و تائید همه یاران) همه جا سخن از معلم شهید دکترعلی شریعتی است.
پدرعلی شریعتی، محمد تقی شریعتی، از پایه گذاران "کانون نشر حقایق اسلامی" مشهد و علی شریعتی از شرکت کنندگان همیشگی در جلسات سخنرانی- آموزشی آن و فردی متعصب مذهبی بود. اهداف اصلی "کانون..." مبارزه با افکار و اندیشه های "چپ" و آزادی های فردی و اجتماعی، و در آن زمان عمدتا افکار "توده ای" و اندیشه های "غربی" بود. در سال ۱۳۳۸ چند تن از جوانان پیرامون کانون نشر حقایق اسلامی، "انجمن اسلامی دانش آموزان" مشهد را تاسیس می کنند و حدود یک سال بعد شریعتی نیز عضو آن می شود. هدف باز هم همان مبارزه با غرب زدگی و اندیشه های چپ و پیشگیری از رشد و نمو چنین افکاری در میان جوانان مسلمان است: "...همین عوامل موجب شد که... رسما در محل کانون نشر حقایق اسلامی و گاه در منازل همفکران خود جلساتی از دانش آموزان و دانشجویان طب (که تنها دانشکده آن روزها در مشهد بود) تشکیل دهیم و در آن من به طرح اصول کلی عقاید اسلامی خود در سبک و شکلی کاملا بدیع بپردازم. در اینجا بود که من طرح معروف به مکتب واسطه... را اعلام کردم و آن را تحلیل و تشریح کردم، با مکاتب دیگر بخصوص کمونیسم مقایسه می کردم و از آن دفاع می کردم و در ضمن به سئولات و ایرادات جواب می دادم... مکتب واسطه اصولش عبارت از این بود که من معتقد بودم اسلام در سه زمینه فلسفی، اجتماعی و اقتصادی و سیاسی مکتبی واسطه است بدین طریق که در زمینه فلسفی که افکار به دو قطب متخاصم ماتریالیسم (مادیت مطلق) و ایده آلیسم (ذهنیت و معنویت مطلق) تقسیم می شود اسلام واسطه میان این دو است در زمینه اجتماعی و اقتصادی که جهان به دو دنیای کاپیتالیسم (سرمایه داری- مالکیت مطلق فردی) و کمونیسم (اشتراکیت مطلق مالکیت عمومی) تقسیم می شود، اسلام مکتب متعادل است... از نظر سیاسی که دنیا به دو بلوک نظامی متخاصم شرق و غرب تقسیم شده است دنیای اسلام که اتفاقا از نظر جغرافیایی نیز میانه این دو بلوک قرارگرفته است دارای یک زمینه فکری مشترکی است که می تواند زیر بنای یک وحدت اسلامی بزرگ قرار گیرد... و از نظر سیاسی و رژیم حکومتی که برخی به دیکتاتوری و استبداد مطلق فردی (فاشیسم، نازیسم، کمونیسم...) و برخی به دمکراسی آزاد و لیبرال معتقدند اسلام واسطه میان این دو را گرفته است و آن، آزادی مقید به قید رهبری و دمکراسی بر پایه اصول و در جهت هدف مشخص اجتماعی است..." (۶).
شریعتی در چنین فضایی و با چنین افکاری و با چنین نگاهی به خویش رشد می کند. او بعدها در همین مورد (از جمله در "چگونه ماندن") می نویسد: "... الان اسلام در تنگنایی... شدید قرار گرفته است که از هر دو سو با هم و شاید با آگاهی هم بمباران میشود... هم با منفعت ها و قدرتها و طمع های جهانخواری، هم با مکتب ها و ایدئولوژیها و مذهب ها و عقایدی که مدعی نجات و دعوت انسان اند. یعنی اسلام، یک هوو پیدا میکند و یک دشمن. یک رقیب پیدا میکند و یک خصم... اسلام، الان، در دو جبهه در معرض خطر قرارگرفته است: یکی جبهه قدرتهای ضد انسانی (سرمایه داری و امپریالیسم است، پ.د.) و یکی جبهه ایدئولوژی هائی که به انسان و به نجات و آزادی انسان تکیه می کنند، و شعار میدهند و خود را بعنوان دعوت و انگیزه و حرکت در برابر استعمار و قدرتهای ضدانسانی جهان معرفی میکنند. و اکنون نسل جوان ما، که بر اساس اسلام و تشیع و با تکیه برآن روح اولیه اسلام و آن انقلاب راستین، حرکتش را آغاز کرده و مدعی شده و به میدان آمده است، خود را در برابر این دو خطر تنها احساس میکند، زیرا تمام پایگاههای فکری و سیاسی و تمام قدرتهای اقتصادی، سیاسی، جمعی، فکری، حزبی، فکری، همه چیز وهمه چیز- هر چه در دنیا از معنوی و مادی وجود دارد، از شعر و هنر و فکر و فلسفه گرفته تا پول و زور و اسلحه و توطئه، همه- در اختیار قدرتهاست و ابر قدرتها، که دست اندرکار تمام دنیا هستند... اکنون برای این نسل جوان این مسئله مطرح است... آن جوانی که از یک تیپ لش است، به دامن دامهای استعماری میافتد و جوان دیگر که از یک تیپ مسئول خودآگاه جدی عزیز و انسان است سر به دامن ایدئولوژی ای که بیگانه با ماست مینهد، و این جوان ما این مسئله برایش مطرح است که بین این دو دریا و این دو عدم، چطور خودش را حفظ کند و چکار کند؟...". و شریعتی برای پاسخ به این نیاز، دست به کار ساخت و پرداخت یک "ایدئولوژی اسلامی" می شود: "...ما الان در مرحله تکوین ایدئولوژی هستیم. مارکسیسم صد سال است که این مرحله را گذرانده است... ما هنوز داریم زمینه سازی میکنیم که کارمان به مرحله ای برسد که به شکل یک مانیفست در بیاید..." ( برگ ۱۹ و ادامه).
ایدئولوژی ایده آلیسم شریعتی، واسطه میان ایده آلیسم و ماتریالیسم نیست، همان ایده آلیسم است که بر اساس اسلام، مذهب شیعه دوازده امامی، و با هدف ساختن جامعه "امت- امامتی" است. جامعه ای که سه وجه ویژه دارد: عرفان به معنای نیاز انسان به غیب. آزادی به معنای فلاح، رستگاری یا تزکیه نفس. و عدالت به معنای امامت و اجرای احکام و موازین و حدود الهی، آنگونه که محمد و علی کردند. امامت نشاندهنده "جهت"، و جهت توجیه کننده همه چیز است. برای او علی نمونه و تجلی کامل این هر سه بعد است. "... اگر یک روشنفکر مسلمان است و بویژه شیعه، نیازی به چنین ترکیب مصنوعی از سه شخصیت برای داشتن یک امام ندارد، زیرا علی را دارد. او که حساستر از مزدک و انقلابی تر از مارکس زندگی کرد و در برابر بهره کشان کینه ورزید و با محرومان چندان همدرد بود که فریاد آورد: اگر قدرت را بدست آورم حق را که اینان از مردم محروم ربوده اند، اگر شیر شده و در پستان مادرانشان رفته باشد یا مهر در کابین زنانشان، بیرون خواهم کشید، و پس خواهم گرفت... (علی) کسی است که به میثم خرما فروش یار وفادارش تشر زد- وقتی که دید در طبق خرمایی که نهاده است، خرماهای خوب را و بد را دو توده کرده است- : هان، چرا خلق خدا را اینچنین تقسیم میکنی؟ و نشست و با دستهای خویش هر دو را درهم ریخت و گفت: هر دو را به یک قیمت معدل بفروش. یعنی چه؟ یعنی نه تنها بهرکس مطابق کارش، نه تنها تساوی در مالکیت بر ابزار تولید، بلکه عالیترین تصوریکه از یک نظام اشتراکی داریم، یعنی تساوی در مصرف" ( خودسازی انقلابی، برگ ۱۴۳ و ادامه).
شریعتی در تعصبات دینی- مذهبی خود چنان پیش می رود که مبارزه با تسنن را مقدم بر هر چیز و هر کس می کند و در کتاب شیعه (مجموعه آثار ۷، برگهای ۲۷۶ و ۲۷۷) از جمله چنین می نویسد: "... کسی گفته است... ما با یهود دشمنی نمیورزیم، بلکه با اسرائیل دشمنیم و آن هم نه بخاطر دینش بلکه بخاطر اینکه فاشیست است و پایگاه استعمار و امپریالیسم! خوب، بله، آدم حبزی (بی دین، دشمن خدا، پ. د.) با این جور چیزها مخالف است، آدم مسلمان است که دشمنی اش بخاطر دین است. با یهودی دشمن است، اگر چه در صف فدائیان فلسطینی با اسرائیل بجنگد، دوست مسلمان است اگر چه، از اسرائیل هم فاشیست تر و امپریالیسم تر و استعمارتر باشد. شب اول قبر از تو در باره عقیده ات می پرسند و از عملت، نداشتی، از محبت اهل بیت می پرسند، از ولایتت، نمی پرسند که تو فاشیستی یا امپریالیست؟... کسی که مثل روزنامه ها و حبزی ها، جنگ و جدال های فلسطینی و اسرائیلی و دنیای اول و دنیای سوم و شرق و غرب و امپریالیسم وعرب وعجم و اینجور حرفهای حبزی (بی دینان) را بر جنگ شیعه و سنی مقدم بدارد و پس گرفتن فلسطین را از اسرائیلی ها، فوری تر بداند از پس گرفتن فدک از سنی ها... اصولا دین ندارد... (ما) اقدام قانونی کرده ایم، از طریق دادسرای سبزوار و عرض حال علیه ابوبکر، تا مزرعه فدک را با احتساب هزار و سیصد و هفتاد و نه سال درآمد زراعی اش به علاوه چهارده قرن زیان دیرکرد و همچنین، حساب ربح مرکب پول عایدی غصب شده... را که مبلغ معتنابهی میشود ..." از اهل سنت پس بگیرند و آن را میان سادات (جمع سید) که ورثه حقیقی هستند، تقسیم کنند. و اگر کسانی در این راه اشکال کردند، چون مسلم است که کینه اهل بیت دارند، مسموع نیست...".
شریعتی آشکارا تحت تاثیر اندیشه های"چپ" (عمدتا لنینیستی- استالینیستی) است و تلاش می کند به آن محتوا و شکل اسلامی- شیعه دهد. "تساوی در مصرف" را به جای از "هرکس به اندازه توانش و به هرکس به اندازه نیازش" می نشاند و جبر الهی را به جای "جبریت تاریخ" (ماتریالیسم تاریخی). برای شریعتی "انسان ایدئولوژیک"، انسانی انقلابی و "پیش ازهر چیز یک جوهر دگرگونه خود ساخته ایست که خویشتن خود ساخته ایدئولوژیک را جانشین خویشتن موروثی سنتی و غریزی کرده است". خود سازی انسان باید هدف داشته باشد و آنچه "خود سازی را معنی میدهد یک ایدئولوژی است و یک ایده آل". او از سوسیالیسم علمی مارکس، دو باره به سوسیالیسم "تخیلی" امت- امامتی بر می گردد و می خواهد جامعه عادلانه ای بسازد که متکی به دین و اخلاقی باشد که در قرآن آمده است و محمد و علی نمونه های ایده آل آن هستند. او در انسان مومن ایدئولوژیک و رستگار خویش آنچنان غلو می کند که ایمان را به جای خرد، امت را به جای ملت، می نشاند و آشکارا به تحقیر علم و خرد می پردازد. او در مبارزه با سرمایه داری و صنعت، دمکراسی و حق رای برآمده از مردم را بر نمی تابد و به جای آن "امام پنهان از انظار" ظهور میکند تا با کشتاری وسیع که جویهای خون به راه می افتد، مبارزه برای استقرار عدالت را شروع کند و جامعه ای این چنین بسازد: "... اُمت جامعه‌ای است از افراد انسانی که همفکر، هم عقیده، هم‌ مذهب وهمراهند، نه تنها در اندیشه مشترکند، که در عمل نیز اشتراک دارند... افراد یک اُمت یک گونه می‌اندیشند و ایمانی همسان دارند و در عین حال در یک رهبری مشترک اجتماعی، تعهد دارند که به سوی تکامل حرکت کنند، جامعه را به کمال ببرند، نه به سعادت که پیشتر گفتیم، میان دو اصل به خوشی گذراندن و به کمال گذشتن، اُمت طریق دوم را می‌‌گزیند... حتی اگر این تکامل به قیمت رنج افراد باشد... اُمت یک جامعه متحرکِ مهاجر و دارای ایده‌آل است. امامت... لازمه تفکیک ناپذیر اُمت است... در اسلام، سیاست و دین، دنیا و آخرت، از یکدیگر جدا نیست، امامت ادامه رسالت اجتماعی پیغمبر برای تشکیل اُمت است... رسالتِ امامت، که انجام یافتن اُمت است، یعنی تحقق اجتماعی یک ایدئولوژی انقلابی، (که) در یک نسل تحقق پذیر نیست... رهبریِ امت (امامت)، متعهد نیست که همچون رئیس جمهور آمریکا یا مسئول برنامه‍ی شما و رادیو، مطابق ذوق و پسند و سلیقه‍ی مشتریها عمل کند و تعهد ندارد که تنها خوشی و شادی و برخوردداریِ در حد اعلا، به افراد جامعه ببخشد. بلکه می‌خواهد و متعهد است که در مستقیم‌ترین راه‌ها، با بیشترین سرعت و صحیح‌ترین حرکت، جامعه را بسوی کمال رهبری کند، حتی اگر این تکامل، به قیمت رنج افراد باشد... امامت عبارت است از راندن جامعه از آنچه هست، بسوی آنچه باید باشد، به هر قیمت ممکن، اما نه بخواست شخصی امام، بلکه براساس ایدئولوژی ثابتی که امام نیز بیشتر از هر فرد دیگری تابع آن است ...".
شریعتی که می خواهد مستضعفین را علیه تثلث خبیث زور و زر و فریب (فرعون و قارون و تسبیح) بشوراند تا جامعه یکدست و یک فکر و یک فرهنگ توحیدی اش را بسازد نه فردیت را به رسمیت می شناسد و نه برای دمکراسی و آراء مردم تره خورد می کند و مبارزه اش با "غرب" بدل می شود به مبارزه با علم و دانش: "... این نسل ملتهب، هرگز خواهان آن نیست که اسلام، بیاری قوانین علمی و یا اختراعات و اکتشافات اروپا و آمریکا، توجیه شود... (و) اساسا از هرچه بنام تکنیک و تکنولوژی و فلسفه و علوم جدید است شدیدا نفرت دارد، چه این همه را آلت قتاله خویش مییابد... من وهمه کسانی که در این خط مشی راه میسپارند بیش از آنچه از ارتجاع و کهنگی بیزاریم، از تجددمآبی و تشبه به فرهنگ و تمدن و حتی خط مشی علم و هنر و ادب و فلسفه و سیاست و صنعت حاکم بر جهان امروز، بیزاری توام با دشمنی و کینه داریم... ما نیازی به رنگ آمیزی تجددمابانه اسلام نداریم..." (شیعه، مجموعه آثار ۷، برگهای ۱۱۸ و ۱۱۹ ).
"مکتب واسطه" شریعتی آنچنان است که او می تواند علنی به نشر و تبلیغ وسیع افکار و عقاید اش بپردازد و نه تنها از طرف ماموران دولت مزاحمتی برایش فراهم نمی شود، بل گاه تشویق هم شده است، چنانچه "رساله تاریخچه تکامل فلسفه" او که متن سخنرانی هایش در جلسات عصر جمعه کانون نشر حقایق اسلامی بود و نیز مقالاتی که در روزنامه خراسان می نوشت و در آنها به شدت با افکار حزب توده و کمونیستی مبارزه می کرد، مورد پسند دولت بود و به آنها با چشم مساعدی نگاه می کرد و حتی در میان افسران جوان نیز از طرف ستاد و دانش آموزان دبیرستانها از طرف رئیس فرهنگ برای انتشارش اقدام می شد و حسن اثر می بخشید و آنچنان شد که از طرف سرگرد نظام المالکی از او دعوت می شود که هفته ای یک یا دو بار در رادیو مشهد که در آن ایام منحصر به همان فرستنده ارتش خراسان بود، سخنرانی کند (همانجا، شناسنامه یک زندگی).
شریعتی که پیرو جامعه "امت- امامت"ی بر اساس مذهب شیعه دوازده امامی زیر رهبری یک امام است و لحظه ای از "وصایت" (خلافت علی و خاندان او) کوتاه نمی آید، از دوره رضا شاه به عنوان "نهضتی بود بر پایه یک رهبری نیرومند فردی برای کسب هر چه بیشتر و هر چه فوری تر مظاهر گوناگون تمدن امروز بر اساس شالوده های کهن قومی و شیرازه سنت ملی و باستانی ویژه ملت ایران" یاد می کند (همانجا، برگ ۱۳۸) و در باره محمد رضا شاه پهلوی چنین می گوید: "... از نظر هیئت حاکمه ایران که در راس آن شخص اعلیحضرت همایون شاهنشاه قرار دارند من یک تحلیل جامعه شناسی علمی تازه ای دارم که استنباط شخص من است و این کلید عقاید سیاسی من محسوب می شود و آن این است که برخلاف بسیاری از رژیمهای سیاسی کشورها هیات حاکمه ایران متکی به یک طبقه اجتماعی مشخصی نیست یعنی پایگاه طبقاتی ندارد... در شرایط کنونی ایران، هیات حاکمه که اساسا از طرف یک طبقه مشخص اجتماعی مبعوث نمی شود بلکه مجری اوامر است و چنانکه مسلم است شخص ایشان را نمی توان در یک چهارچوب طبقاتی مشخص اجنماع کنونی ایران محدود نمود. زیرا بوسیله یک طبقه معین زمام سلطنت را بدست نگرفته اند بلکه از نظر اجتماعی یک شخصیت فوق طبقاتی دارند... از این نظر می توان گفت که در ایران طبقه حاکمه وجود ندارد... و رژیم سیاسی ایران به آسانی هر وقت که مصلحت بداند می تواند طبقه ای را به نفع جامعه و طبقات مختلف جامعه قربانی کند هر چند آن طبقه نیرومند باشد... این است که به عقیده من در جامعه ایران که رژیم وابسته به طبقه حاکمه نیست طبقات محروم می توانند در چهارچوب سیاسی موجود به از میان بردن تبعیضات طبقاتی و تحقق ایده الهای طبقاتی و اجتماعی خود امیدوار باشند و بی توسل به کار تند و انقلاب رسیدن به هدفهای تند و آمال انثلابی خود را ممکن بدانند... آنچه اکنون مرا کاملا معتقد کرده است این اصل کلی است که اکنون رژیم سیاسی ایران و در راس آن شخص اعلیحضرت همایونی تصمیم قطعی دارند که بیش از پیش تا هر جا که موقعیت و امکانات اجازه میدهد به هر قیمتی و در هر زمینه ای به تحولات عینی و ریشه ای اجتماعی دست زنند... من اکنون بی آنکه بخواهم تملقی بگویم... و همانطور که تحلیل جامعه شناسی کردم رسیدن به هدفهای انقلابی را در شرایط کنونی ایران با حفظ شکل سیاسی موجود بدون دست زدن به کارهای انقلابی ممکن و معقول می دانم..." (۷). عجیب است! اینکه جامعه امت- امتی و نیز امام رهایی بخش او چه ربطی به دستگاه سلطنت و نیز جامعه آن روز ایران دارد، از ضد و نقیض گوییهای ویژه شریعتی است که آن را تقریبا در همه آثارش می توان مشاهد کرد.
شریعتی بعدا عضو "نهضت خداپرستان سوسیالیست" می شود، به مبارزه با ظلم و دیکتاتوری پهلوی و استعمار ادامه می دهد و با شکلگیری "نهضت مقاومت ملی" به رهبری مهدی بازرگان، یدالله سحابی و سید محمود طالقانی به آنها می پیوندد. پس از خروج از کشور، در سال ۱۳۴۱، به همراه دیگران "نهضت آزادی ایران" در خارج از کشور را پایه گذاری می کند و بعد سردبیر "ایران آزاد"، ارگان رسمی جبهه ملی ایران در اروپا می شود. او از سال ۱۳۳۷ با سازمان آزادیبخش الجزایر همکاری می کند. شریعتی دارای سی و پنج جلد کتاب است (برخی حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ برگ) که تقریبا تمام آنها سخنرانی های او (ویراستاری شده توسط خود او) در حسینیه ارشاد یا دانشگاهها و مقالات و نوشته های پراکنده ای هستند که توسط "دفتر تدوین و تنظیم مجموعه آثار معلم شهید دکترعلی شریعتی" تنظیم و در سال ۱۳۶۴منتشر شده اند. او که شایعه بود "ممنوع القلم" است، با نامهای مستعار علی علوی، علی سبزواری، علی دهقان‌نژاد، علی سربداری، علی شریفی، علی خراسانی، علی مزینانی، علی زمانی، علی راهنما، علی سبزوار زاده، علی اسلام‌ دوست، محمد علی آشنا، محمدعلی اثنی‌عشری، محمدعبدالخطیب مصری، م. رفیع‌الدین، شمع، احسان خراسانی، رضا پایدار، کمال‌الدین مصباح مقاله می نوشت و منتشر می کرد.
علی شریعتی بی شک یکی از برجسته ترین روشنفکران دینی- اسلامی است که اندیشه های او در به حرکت در آوردن جوانان و در انقلاب اسلامی ایران نقشی بسیار تعیین کننده داشته است و هنوز هم بسیاری از "روشنفکران دینی" او را مراد، معلم و سرچشمه فیض خود می دانند، "سرچشمه ای که نباید آلوده شود". شریعتی با اندیشه های "تخیلی"- سوسیالیستی خود از جامعه امت- امامتی، یکی از پایه گذاران اسلام سیاسی- ایدئولوژیک و جنبشهای بنیادگرای اسلامی شد.
آنچه در بالا در باره همراهی یا احتمالا همکاری شریعتی با ساواک یا "دکترا"ی (تقلبی) شریعتی و نمره قبولی اش آمد، برای بررسی اندیشه های او حائز اهمیت نیست، زیرا می توان تنبل یا زرنگ بود، اما اندیشه های درست یا مخرب داشت. هدف از گفته ها در این موارد، بیان ضد و نقیض گوییهای او در پندار و گفتار و کردار است تا بتوان شخصیت و اندیشه های او را بهتر فهمید. برداشتها از اندیشه های شریعتی بسیار متضاد و ضد و نقیض اند، در نتیجه من عزم کردم برای ارائه تصویری کاملا جامع از نمونه متفکری که با "غرب" سر ستیز داشت، پاسخی مناسب به پیروان و مریدان او دهم تا شاید راهی به سوی خرد و علم گشوده شود و نسلهای پس از او به دنبال سرآب اندیشه هایی نروند که به "ناکجا آباد" ختم شده اند و خواهند شد.


منابع و پانویسها:
*- من به مناسبت انتشار کتاب "دشمنان آزادی"، که بررسی و نقد ده جلد از آثار و اندیشه های علی شریعتی است، فشره بخشهایی از کتاب را در اختیار و در معرض قضاوت عموم قرار می دهم تا بخوانیم و بدانیم که چرا جامعه به روزی افتاد که امروز در آن هستیم.
۱- علی شریعتی، "شناسنامه یک زندگی"، نامه علی شریعتی به ساواک خراسان، کتاب نهضت امام خمینی، برگرفته از کتاب "دکتر علی شریعتی"، جلال متینی، انتشارات آرش- استکهلم، تابستان ۲۰۰۶، برگ ۱۴۲.
جلال متینی، نویسنده کتاب "علی شریعتی" یک شاهد عینی است. او در سالهای تحصیل و تدریس علی شریعتی در دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد، استادیار و استاد زبان و ادبیات فارسی، رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد و سپس رئیس دانشگاه مشهد بوده است.
۲- کتاب "دکتر علی شریعتی"، جلال متینی، همانجا، برگ ۷۰، نامه به "پوران عزیزم!" در همان برگ
۳- شناسنامه یک زندگی، همانجا، برگ ۱۵۴
۴- جلال متینی، همانجا، برگ ۲۳
۵- عبدالکریم سروش، شریعتی و جامعه شناسی دین، جلال متینی، همانجا، برگ ۵۲
۶- شناسنامه یک زندگی، همانجا، برگ ۱۴۴
۷- شناسنامه یک زندگی، علی شریعتی، همانجا برگهای، ۱۵۶ تا ۱۵۹

تماس با نویسنده:
Dastmalchip@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست