یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چگونه یک پایان آغاز می شود...؟
- رانش تاریخ و ضرورت‌های امروز -


جمشید طاهری پور


• اکنون جنبش کارگری و جنبش چپ ایران با خطر عاجلی روبرو است، خطری که هرگونه پیشروی را عقیم و ناممکن می‌کند! منظورم بی‌دفاع کردن جامعه در قبال تحریف و مسخ دموکراسی سوسیال، دمیدن روح ستیز و بیگانگی، ایجاد شکاف و جدائی، و مشهودترین تباهکاری؛ پراکندن امواج بی اعتمادی و خوف و هراس در مناسبات فی مابین طبقه کارگر و طبقه عمومی است! که نمونه رسوای آن «طراحی سوخته» و رعب افکنی بدوی بر محور «خطر کمونیسم» است! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۰ بهمن ۱٣۹۷ -  ۹ فوريه ۲۰۱۹


۱

این وقت‌ها که می‌آمد من ناآرام می شدم. هر بار بهمن که می‌آمد من بر انگیخته و پر از گرمای هم بودگی با «سیاهکل»، رانده می‌شدم تا در باره پدیدار بهمن بنویسم! این بار آرام و اندیشناک هستم، اندیشناک همین رانش و احوال که با گذشت ۴٨ سال از برآمد سیاهکل، با طراوتی در من تداوم و جریان دارد، به رغم این زندگی پر از فراز و فرود، پر از دگرگونی ها و دگر گشت ها که بر من و ما گذشت! به خیزش دیماه، به همین برآمد کارگری هفت تپه، به اسماعیل بخشی و سپیده قلیان، به این‌ها و به خیزش جلیقه زردهای فرانسه فکر می‌کنم که درفش و فیگورهای انقلاب ۱۷٨۹ و کمون پاریس را حمل می کنند! در این فکر کردن‌هایم، آنچه که در جانم می خلد، رانش تاریخ است:

* «سیاهکل» با غلبه بر سد دیکتاتوری نمادی شد از وجود اپوزسیون در عرصه عمومی جامعه آنروز ایران! با تجلی جانبازی های شگرف و ایمان استوار مبارزان آن به امر رهائی ایران، در پرتوی بازنمائی میهن دوستی و مردم خواهی بی شائبه چریک ها در وجدان جامعه، در شعاع بازخوانی قهرمانی های چریک ها در صافی بی غش اذهان آینه گون جامعه دانشجوئی و روشنفکری ایران، سازمان چریکها این امکان را پیدا کرد که شمار بزرگی از نسل های جوان دهه چهل و پنجاه ایران را به صفوف چپ جلب کند و ذخیره ای از زنان و مردان آزادیخواه، خواهان دموکراسی و حقوق بشر، تجدد و عدالت برای اکنون و آینده ایران فراهم آورد.

* رخداد سیاهکل نماد قاطعانه ترین نبرد علیه دیکتاتوری شاه، رساترین صدا در اعتراض به سرکوب آزادی و لگدمال حق انتخاب مردم، و خشم و خروشی توفنده علیه پایمال شدن قرب و ارج آدمی بود و به همین دلیل نیز چریک میزان نبرد با دیکتاتوری شد! مردم عادی گرم زندگی و کار و کاسبی خود بودند اما شبح نارضائی و اعتراض در آسمان سراسر کشور در پرواز بود و همین بود که از آن ماجرای کوچک و ناکام قهر و قهرمانی یک رویداد تاریخی ساخت! طوری که همه گرایش های موجود در اپوزسیون شاه، در توجیه مقام و اثبات موقعیت خود ناگزیر بودند نسبت خود با رویداد سیاهکل را تعریف کنند و در ارتباط با سازمان چریکها موضع مشخص و جهت دار داشته باشند! به همین دلیل نیز سیاهکل و جنبش برخاسته از آن را می‌توان از عناصر درونی فرایندی یه حساب آورد که به انقلاب بهمن ۵۷ انجامید.


این فرازها را محض یادآوری نقل کردم، یادآوری اینکه خیزش محرومان و جور دیده مردمان در ۱۰۰ شهر ایران در دیماه سال ۹۶، اعلام وجود و حضور اپوزسیون در عرصه عمومی، یعنی شکستن انحصار و یکه گوئی های حکومتیان بود! اعتصاب و اعتراض کارگری هفت تپه، پدیده ای بنام اسماعیل بخشی با پرسشگری و دادخواهی هایش، نماد قاطعانه ترین نبرد علیه استبداد دینی، نماد اعتراض به غارتگری و بهره کشی ها، اعتراض به بیداد و ستمگری و تبعیض و بی عدالتی های حکومت اسلامی...! بی جهت نیست که کم و کیف واکنش به حق طلبی و دادخواهی های اسماعیل بخشی، ترسیم خط تمایزی است که معلوم می کند چه کسی اپوزسیون و چه کسی پوزسیون حکومت و استبداد اسلامی هست. کار کردی که رخداد سیاهکل در مختصات سال‌های پایانی دهه چهل آفرید و از خود به ظهور رساند.

بله! پایداری یک خصیصه خودی و درونی؛ - استبداد و بی‌عدالتی - پیکارهای امروز را با نبردهای دیروز، خویشاوند، همگون و همبسته می کند. در این خویشاوندی و همگونی و بستگی ها آنچه که هستی و زندگی دارد؛ رانش تاریخ است!


۲

اگر از من می‌پرسیدند ایران چه خبر است؟ من پاسخ می‌دادم در ایران گروههای اجتماعی مردم در تقلا و در کشاکش برای حراست از منافع طبقاتی و ایجاب تاریخی خود هستند! این تب و تابی است که در جان ایران پیچیده، و اتفاقن خصیصه ی همگانی دارد. هر طبقه و قشری بنا به سرشت، موقعیّت و امکانات خود، به ترتیبی این را بیان، و مطالبه می کند و در پویش دفاع، ثبت و احراز آنست. در مورد طبقه کارگر، با ملاحظه زایش نوین جنبش کارگری ایران، درک موضوع شفاف‌تر و آسان‌تر است. اما در مورد معلمان، پرستاران، بازنشستگان، طیف گسترده ای از کارمندان ادارات، حاملان دانش و تخصص، دانشگاهیان و دانشجویان، زنان و جوانان و حتا دهقانان و اقشاری از بازاریان، با ملاحظه ی خصیصه های خود ویژه آنان، هر چند دشوارتر اما کم و بیش می‌توان این ادعا را کرد و واقعی بودن آنرا نشان داد.

پیچ و تاب هیأت حاکمه، تعمیق تضادهای درونی حکومت کنندگان، سر و صحبت اصلاح ساختاری کشور به فرمان رهبر! و ابعاد گسترده تری که سمت و سیاست سرکوب های حکومت و دولت در کشور پیدا کرده، این‌ها نشانه‌های نگرانی و ترس و بیم و چاره‌اندیشی های بالائی ها – صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی – در احساس خطرات نوظهوری است که دوام و بقای قدرت شان را تهدید می کند. این وضع در حاشیه حکومت و در صفوف اصلاح طلبان حکومتی نیز مشهود است؛ تأئید خاموش سرکوب اعتراضات کارگری و سکوت معنادار در قبال مطالبات اقشار گوناگون مردم، در کنار برخی نجواهای جانبداری، البته محتاطانه و حاشیه ساز، تجزیه و تفکیک هائی که در صفوف آن‌ها صورت گرفته و در کار گستردگی و تعمیق است، این‌ها نیز فراشدی در حراست، ترمیم و تجدید موقعیت سیاسی و اقتصادی آینده نگرانه اصلاح طلبان حکومتی و حواشی بالا و پایین آنها است.

به گمان من زیر تأثیر این موقعیت، هریک از جریان های سیاسی در برون مرز و از جمله، هر یک از سازمان های برون مرزی چپ و حتا هر فرد فعال سیاسی در خارج کشور، در راست، میانه و چپ، اعم از جمهوریخواهان و خواهندگان بازگشت سلطنت پهلوی - حالا واقعبینانه یا شهودی - خود را ناگزیر از بیان روشن و اعلام صریح سمت و سیاست خود خواسته اش می بیند! به زبان دیگر خود را در برابر ضرورت انتخاب سیاسی و وضوح دادن به پایگان و سمتگیری اجتماعیش احساس می کند! این که در برون مرز هر گوشه را که نگاه می‌کنی یک زنبیل استراتژی، و اظهاریه و بیانیه ریخته! موئید همین موقعیت و صورت بیانی از حال و وضع تلخ اپوزسیون در برون مرز است؛ که دست ها خالی و به خود مشغولیم، و هیچ گوشی آماده شنیدن حرف غیرخود نیست!


٣

از دشواری های تحلیل و شناخت مقولات اجتماعی و پدیدارهای سیاسی،- که مشحون از عوالم پیچیده و بغرنج انسانی است، ۱- درک و شناخت مرکز ثقل قضایا ۲- به دست دادن سر نخ کلاف پیچیده موقعیّت ٣- به ویژه مشخص ساختن نقطه تمرکز در فراشد تفاوت ها و تعامل ها، در شمار دشوارترین هاست! اگر کسی خواسته باشد دشوار هائی از این دست را در شرایط امروز ایران، شناسائی و تببن کند، محتاج نوشتار مستقل، و کند و کاوهای دقیقی است، اما باز خوانی تجربه سیاهکل بی‌شک کمک شایانی خواهد بود:

در تجربه سیاهکل اگر نگاه و نظر بیژن جزنی را ملاک قرار دهیم؛ مرکز ثقل قضایا؛ دیکتاتوری فردی شاه بود. سرنخ کلاف پیچیده موقعیت، سرمایه داری وابسته و عامل آن بورزوازی کمپرادور و نقطه تمرکز؛ مبارزه مسلحانه بود! اکنون پس از گذشت ۴٨ سال از این تجربه می‌دانیم که جزنی؛ در تشخیص مرکز ثقل قضایا محق بود؛ یعنی حق با جزنی بود که اولویت پیکار اپوزسیونی را نبرد علیه دیکتاتوری فردی شاه می فهمید. سمت و سیاست جزنی در پیکار علیه دیکتاتوری، امری جدائی ناپذیر از آرمانخواهی سوسیالیستی او بود، زیرا جزنی نبرد علیه دیکتاتوری را از موألفه های پیکار سوسیالیستی خود می دانست، از اینرو که او این پیکار را – پیکار در راه سوسیالیسم را - فرایندی همیشه جاری، موضوع و مضمونی دائمی و همیشگی در اکنون و آینده می شناخت. بر این پایه می‌توان دید که نبرد علیه دیکتاتوری، در متن مبارزه در راه سوسیالیسم، از سنن مبارزاتی چپ نوین ایران است و بیژن جزنی از بنیادگذاران آن.

چپ ایران تنها با شناخت درستی ها و نادرستی های تاریخ خود است که از کودک ماندگی های سیاسی و ایدئولوژیک عبور می‌کند و به بلوغ می رسد. اندیشه جزنی در بنیادگذاشتن سنت نبرد علیه دیکتاتوری در چپ، شایان ارج بسیار است، اما لازم است نادرستی هائی را هم که در اندیشه پردازی های او وجود داشته باز بشناسیم؛ به ویژه وقتی که اینجا و آنجا این نادرستی ها در ظاهر و هیأت نو کماکان ناشناخته باقی‌مانده و منشاء زیان هستند!

تحلیل جزنی از سرمایه داری در ایران که آنرا وابسته و بورزوازی ایران را کمپرادور توصیف می کرد، بکلی ایدئولوژیک و استنتاج هایش خودخواسته و ذهنی بود. تجربه کشورهائی نظیر کره جنوبی و نیز در آسیای جنوب شرقی که بر بنیاد سرمایه داری – البته طی فراز و فرودهای سهمگین - به ترقی اجتماعی و توسعه سیاسی دست یافتند، نشان داد که برخلاف تحلیل و نتیجه‌گیری های تئوریک جزنی، اتفاقن در مختصات عینی و ذهنی جامعه ایران زمان شاه، سرمایه داری ایران؛ در پیوند ارگانیک با سرمایه و صنعت جهانی که در تولیدات کلان صنعتی بر محور مونتاژ، با همراهی سرمایه و شرکت بورژوازی بومی مبتنی بود، در بنیادگذاشتن زیر ساخت ها برای رشد اقتصادی و ترقی اجتماعی کشور و نیز توسعه سیاسی، چشم انداز واقعی می گشود و امکانات آینده سازی فراهم می آورد! من بر این نظرم که جزنی در امتداد همین تحلیل نادرست بود که از فقدان بورزوازی ملی در ایران یاد می‌کرد و در تئوری پردازی های سیاسی خود، آیت الله خمینی را نماینده بقایای بورژوازی ملی ایران می شناخت، از او در دشمنی با شاه و ستیز با آمریکا پشتیبانی می‌کرد، قرار گرفتن خمینی در رأس انقلاب مردم را محتمل می دانست، - و در بیانی هر چند تردیدآلود - برخورد با ملاحظه و اتحاد با او را، به سبک و سیاق العاقل به یک اشاره! توصیه و توجیه می کرد!

در مورد تشخیص نقطه تمرکز ... امروز برای بسیار کسان روشن است که مبارزه مسلحانه نمی‌توانست نقطه تمرکز در فراشد تفاوت‌ها و تعامل ها در مقیاس کل جامعه و در ابعادی باشد که در ادبیات سازمان چریک ها «خلق زحمتکش» توصیف می شد. به علاوه در بنیادهای ایدئولوژیک و سیاسی چریک ها، مفاهیم و باورهائی وجود داشت که نمی‌گذاشت و نمی‌توانست به سازمان چریکها یک حیثیت دموکراتیک، همگانی و غیر فرقه ای ببخشد! به رغم این واقعیت، مبارزه مسلحانه روحیه پیکارجوئی و قهر و غضب علیه حکومت شاه را دامن زد که من در نوشتارهای خود بد و خوب آنرا تحلیل و نشان داده ام. و نیز اثر بخشی نمایانی روی جنبش دانشجوئی و روشنفکری ایران زمان شاه برجا گذاشت که در پیشانی همین نوشتار به آن اشاره کردم.


۴

در تحلیل دفاعیات جزنی و ظریفی در دادگاه نظامی رژیم شاه من این سطور را نوشتم؛

«متن دفاعیه های بیژن جزنی و حسن ضیاء ضریفی؛ اسناد گویائی هستند از کاربست خلاق آموزش کلاسیک اما حیاتمند و زندگی آفرین مارکس. من بی مداهنه ای می‌توانم گفت؛ مبارزه از سنگر قانون اساسی مشروطیت علیه دیکتاتوری شاه و مطالبه دموکراسی، حکومت قانون مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر، عدالت و استقلال برای ایران، مصداق عینی و واقعی از خلاقیت نخستین رهبران جنبش نوین چپ ایران – پیشگامان بنیادگذار جنبش فدائی – است ...»- آرشیو اخبار روز «به زبان قانون»

در مقام بزرگداشت از اندشه ی جزنی و ظریفی، نکوهش من متوجه سمت و سیاستی است که دستیابی به دموکراسی در ایران را با به اصطلاح مبارزه در کادر التزام به قانون اساسی جمهوری اسلامی و پایبندی به آن، ترویج و تبلیغ می کند. در شرایط جمهوری اسلامی این سمت و سیاست مسخ ایده «به زبان قانون» و در بهترین حالت یک توهم آفرینی محض و به کلی فاقد معنا و کارکرد حقیقی و دموکراتیک است.

در سلطنت پهلوی، دیکتاتوری فردی محمدرضاشاه، و به طور کلی؛ خودکامگی پادشاهان پهلوی، برآمدی از عدم پایبندی آنان به قانون اساسی، و پایمال کردن روح، اصول و مبانی قانون اساسی دستاورد انقلاب مشروطیت ایران بود که اشعار می‌داشت و می گفت؛ «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت»! از این روست که جزنی و ظریفی در مبارزه از سنگر قانون اساسی مشروطیت علیه خودکامگی و دیکتاتوری شاه نه تنها محق بودند بلکه چنین رویکردی مبیّن درایت و موقع شناسی سیاسی آنان بود.

آزادی و دموکراسی، با قانون اساسی جمهوری اسلامی مانع الجمع و نافی یکدیگراند. زیرا این قانون اساسی و نظام حقوقی – سیاسی مبتنی بر آن، در اصول و مبانی، در کلیّت و اجزای تعیین کننده خود، پاسدار استبداد دینی، نافی حقوق شهروندی و آزادی‌های سیاسی و حقوق مدنی مردم ایران و از موجبات تعیین کننده قرار گرفتن ایران در موقعیّت تأسیس جدید است.

ایده ی دستیابی به دموکراسی با فعالیت در چارچوب قانون اساسی حکومت دینی، با التزام به آن و یا بر محور مطالبه ی اجرای بدون تنازل آن، تجربه ای شکست‌خورده و همانگونه که در عمل به اثبات رسیده، کوچه بن‌بست و یک توهم است. توهم آفرینی بر این بنیاد، مسبب انفعال سیاسی و انحلال طلبی و مسئول سمت و سیاستی است که مبارزه علیه استبداد دینی را بی رمق و سترون، و به بقاء و دوام حکومت اسلامی یاری رسانده و می رساند.

اگر بپذیریم که حقیقت هر سمت و سیاستی در نتیجه و نتایجی است که ببار می آورد، می‌توان و بایسته است سمت و سیاست به اصطلاح اپوزسیون ملتزم به قانون اساسی جمهوری اسلامی را در این عمر دراز چهل سالی که از آن می‌گذرد به چالش کشید و در معرض داوری قرار داد.


۵

اگر نگاهمان را روی امروز و آینده متمرکز کنیم؛ می‌بینیم که ایران و جامعه سیاسی آن در یک موقعیّت تأسیسی قرار گرفته است. رشد پارادوکس ها، تناقض ها و تضادهای نظام سیاسی - حقوقی برآمده از انقلاب ۵۷ به درجه ای از تعارضات، گندیدگی و برون افکنی های تباهی آور و ویرانگر رسیده که برای جلوگیری از فروپاشی کامل اجتماعی و هنجارهای میهنی، برای پاسداری از فرهنگ و هنر، موجودیت تاریخی و هویت ملی و ملیت های ایرانی، حراست از دین و آداب و سنن مردمی و نیز حراست از طبیعت و ممانعت از تخریب بیشتر محیط زیست این سرزمین کهن، در یک کلام؛ تأمین تاریخی و تداوم حیات طبیعی و رشد و بالندگی جامعه و جهان ایرانی، ضرورت حیاتی دارد که ایران از حکومت اسلامی عبور، و تأسیسی جدید و از جنس زمان بیابد!

مفهومَ قرار گرفتن ایران در موقعیت تأسیسی، معنای محصّل اش این است که؛ ایران را - و ما را – آغازی است! این آغازگری در فراشد حکومت اسلامی تولد و حیات یافته است، یعنی آغازی است از جنس پایان آن!؛ جدائی دین از حکومت، برکشیدن آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی! استقرار سکولاریسم دموکراتیک؛ مضامین اساسی این آغازگری نو و به پایان راندن کهنه است.

اگر این درک و دریافت درست باشد این آغاز قبل از هرچیز یک آگاهی است و مصداق عینی آن برآمد انسان ایرانی در مقام شهروند و مدنیتی است که خود را صاحب حق عینیت بخشیدن به فردیت و شکوفائی شخصییت خود می شناسد. لزومی ندارد که در این باره شرح و تفصیلی بنویسم، چون بارها و سال هاست که دستکم وجوه اساسی آنرا خوانده، آموخته، اندیشیده، گفته و گزارش کرده ام؛ در سرو صداهای اخیر، به مقتضای روشنگری پیرامون انحطاطی که شماری از جمهوریخواهان به آن غلطیده اند، باز نشر یک گزارش قدیم از طرحی در این باره را به دست داده ام، که در آن آمده:

«... مشکل ایران حکومت دینی است. سلطنت و ‏جمهوری مسأله امروز ما نیست. مسأله امروز رفع حکومت دینی و استقرار دموکراسی در کشور ‏است. در تطبیق این فکر با آرایش نیروهای اجتماعی و سیاسی در شرایط امروز ایران من از این ‏تدبیر دفاع کرده‌ام که باید در راه تشکیل یک اتحاد فراگیر و گسترده اهتمام بورزیم و در تشخیص و ‏نشانه گزاری نیروهای شرکت کننده در این اتحاد تصریح کرده‌ام که سلطنت‌طلبان مشروطه خواه ‏متعهد و ملتزم به اهداف و خواست‌های جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ایران نیز از شمار ‏نیروهای اجتماعی و سیاسی هستند که در آن شرکت و حضور خواهند داشت. به این ترتیب من ‏آینده دموکراسی ایران را در دو شکل دیده‌ام: مشروطه جمهوری و مشروطه سلطنتی. و تأکید ‏کرده‌ام عامل تعیین کننده رأی ملت ایران است در یک همه پرسی – رفراندوم- دموکراتیک و آزاد. ‏...‎این که می‌گویم «مشروطه جمهوری» برای تمایز آرمان سیاسی ما یعنی جمهوری با انواع ‏جمهوری‌های مطلقه، اقتدارگرا و توتالیتر است. جمهوری که من به آن اعتقاد دارم مشروط به رأی ‏ملت و مشروط به قانون است، یعنی بیرون است از هر مکتب و مسلک یا جباریتی برخاسته از ‏اراده فردی، صنفی و یا گروهی از شهروندان جامعه. و امتیاز و برتری آن بر مشروطه سلطنتی در ‏این است که هیچ نهاد موروثی، مادام‌العمر و غیرمنتخب یا انتصابی در ساختار آن جا ندارد و نباید ‏مجال وجود و ظهور پیدا کند.‏‎» ایران امروز – آرشیو سیاسی؛ -ایران برای همه ایرانیان - انقلاب گل قالی ایران


۶

از بارزترین نشانه‌های قرار گرفتن ایران در موقعیت تأسیسی، پیدائی نمایان تر افق هائی از بدیل طبقاتی گذار در فضاهای سیاسی و اجتماعی ایران امروز است. آنچه که امیدبخش و ظهوری تازه است، چهره نمائی طبقه کارگر و بازتاب بدیل آن؛ دموکراسی سوسیال، در جوار طبقه عمومی و بدیل آن؛ دموکراسی لیبرال است. متناظر با این تغییر نوظهور و بعنوان موألفه ای تفکیک ناپذیر از آن، جنبش چپ ایران باید بر انتخاب طبقاتی خود در جانبداری از طبقه کارگر، اقشار زحمتکش، محرومان، حذف شدگان و جور دیده مردمان کشور؛ استوار باقی بماند. در عین این که بیش از هر زمانی رویگردانی از سکتاریسم و فرقه گرائی برای گسترش پایه‌های اجتماعی چپ ایران و اثربخشی سیاسی و اجتماعی چپ در جامعه امروز ایران، دارای اهمیت حیاتی و آینده ساز است. به ویژه اگر توجه کنیم که برخی محدودیت ها، پارادوکس ها و تناقض ها؛ کماکان در بنیادهای ایدئولوی و سیاست چپ ایران باقی است که نمی‌گذارد دموکراسی را برای کشور، عدالت را برای همگان و ایران را برای همه ایرانیان نمایندگی کند!

اکنون هیچ ارزیابی و تحلیلی از موقعیت امروز ایران بدون توجه به این فاکت در جامعیّت و کلیّت آن؛ واجد عمق و ژرفای تحلیلی نخواهد بود و کماکان در سطح گزارش توصیفی و نه تحلیل مفهومی، درجا خواهد زد!

گزارش های توصیفی از جامعه و مبارزات طبقه کارگر ایران لازم و با اهمیت اند، اما به تنهائی قادر نیست ابعاد و اهمیت دموکراسی سوسیال، و نقش طبقه کارگر ایران را در تغییر و دگرگونی های امروز و تحول سیاسی و اجتماعی در آینده کشور که در افق جامعه در حال پدیدار شدن است، نشان داده و تبیین کند! تبیین این پدیدارها، وظیفه ای ترویجی است و فقط با مفهوم سازی، کار گسترده تئوریک و نشر موثر آن، به وِیژه در عرصه نقد اقتصاد سیاسی، در مقیاس عام و مناسبات فراگیر طبقات در جامعه، میسّر و ممکن می شود.

اکنون جنبش کارگری و جنبش چپ ایران با خطر عاجلی روبرو است، خطری که هرگونه پیشروی را عقیم و ناممکن می‌کند! منظورم بی‌دفاع کردن جامعه در قبال تحریف و مسخ دموکراسی سوسیال، دمیدن روح ستیز و بیگانگی، ایجاد شکاف و جدائی، و مشهودترین تباهکاری؛ پراکندن امواج بی اعتمادی و خوف و هراس در مناسبات فی مابین طبقه کارگر و طبقه عمومی است! که نمونه رسوای آن «طراحی سوخته» و رعب افکنی بدوی بر محور «خطر کمونیسم» است!

این آگاهی واجد اهمیت همگانی و سرنوشت ساز است؛ این آگاهی که بدون همبستگی و اتحاد میان طبقه عمومی و طبقه کارگر، بدون تشکیل و تحکیم تفاهم و وفاق میان دموکراسی لیبرال و دموکراسی سوسیال، جامعه ایرانی قادر به عبور از حکومت اسلامی نخواهد بود و مردم ایران آن توانائی لازم را پیدا نخواهند کرد در غلبه بر مصائب و ترمیم ویرانگری های نظام اسلامی، در ساختن ایرانی آزاد و آباد، در برپاداشتن یک جامعه ترقیخواه و یک میهن پیشرفته؛ توفیق در برپائی جامعه و میهنی در آزادی و دموکراسی، رواداری و صلح، در ترقی و توسعه پایدار متضمن عدالت اجتماعی، بهبود و بهینه سازی محیط زیست، و صلح و دوستی و احترام متقابل با همه ملت‌ها و دولت های جهان...!

ایران اکنون شاهد نمونه‌های درخشان و گویائی دایر بر تفاهم متقابل و همبستگی، فی مابین مبارزات کارگران، جنبش اعتراضی معلمان، بازنشستگان، مالباختگان، زنان، جوانان، دانشجویان، جامعه روشنفکری و… است. همه می‌دانیم که این بخش بسیار بسیار کوچکی از آحاد و اهالی کشور را در برمی گیرد! پس پرسشی که اکنون با آن مواجه ایم چگونگی گسترش همبستگی همگانی و تحکیم تفاهم متقابل سراسری مردمی، به منظور ایفای نقش بی بدیل آن در ثمر بخش کردن مبارزه رهائی بخش ایران است. من بر این نظرم که، شفاف سازی آرمان و باورها، اهداف و وظایف چپ ایران، در کادر همه تغییرات و دگرگشت های دموکراتیکی که برخود پذیرفته یک الزام و ضرورت حتمی، یک گام تأخیرناپذیر در پاسخگوئی به این پرسش است. بیائیم در حد و بضاعت خود به این الزام عمل کنیم و به این ضرورت پاسخ بگوئیم!

ج – ط
آدینه ۱۹ بهمن ۱٣۹۷ – ٨ فوریه ۲۰۱۹


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست