یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

یاد داشت های روزانه


محمود طوقی


• دست به من بزنید و یک قطره خون از دماغ من بیاید با یک اشاره همه جا را کن فیکون می کنم، خرده بورژا های بی شناسنامه. چه خیال کرده اید. قصابی تان می کنم. از شما آب گوشتی خواهم پخت که تمامی تاریخ نویسان بر حاشیه لحاف کرسی بنویسند. کرسی های تان هم توی سرتان بخورد. طبقه کارگر چه نیازی دارد به چند کرسی آن هم در پارلمان های بورژایی. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۵ ارديبهشت ۱٣۹٨ -  ۲۵ آوريل ۲۰۱۹


 
۲۴ فوریه۱۹۷۴
آهای استالینیست های خائن !
سرتان را از زیر پتو بیرون بیاورید .من که می دانم خواب نیستید و دارید زیر پتو بر علیه من توطئه می کنید .
فکر می کنید من گول بیدار باش و خاموش باش های شمارا می خورم .
ساعت مطالعه،ساعت قدم زدن،ساعت هواخوری،گوش من از این حرف ها پر است .
اون از روز اول تان ،آمدید گفتید چند سئوال داریم به ساعت نشده می رویم و بر می گردیم .گفتم من در این کارخانه مسئولیت دارم اگر اتفاقی بیفتد و در چرخه تولید اشکالی ایجاد شود من باید پاسخگو باشم . گفتید :مهندس تورج ما هم این حرف ها حالی مان است از پشت کوه که نیامده ایم .و نا غافل شانه مرا گرفتید و گفتید:بیابریم کوه . پرسیدم :کدام کوه. گفتید : همان کوهی که دشتش خار داره .و مسخره باز ها تان شروع شد .
بعد هم که مرا برای چند پرسش آوردید بخش سرطان . حالا بگذریم که شما می گوئید آموزشگاه .
فکر می کنید من ده سال در آمریکا چه می کرده ام ؟فکر می کنید آمریکایی ها مغز خر خورده بودند که به من فوق لیسانس مهندسی صنایع بدهند . مرا آورده اید اینجا اسلایدی می کنید تا سربازان ارتش سرخ را بعنوان برادران دلسوز جا بزنید و این بخش سرطان را که مخصوص متفکرین تروتسکیست است ندامتگاه بگوئید. این یکی را کور خوانده اید . این داستان در مورد هر کس که بگیرد در مورد تورج نمی گیرد .
بدبخت ها ،من همین الان از میتینگ جلو کاخ سفید آمده ام . نگاه کنید از سرم دارد خون می آید .یک ساواکی نامرد با چوب بیس بالش کوبید به سرم . من که داشتم شعار می دادم مرگ بر شاه سگ زنجیری امپریالیسم . نگوئید بند را بهم ریختم تنبیه شدم . به هر کوری که بگوئید به شما می خندد وقتی چوب شکسته بیس بال« مید. این. یو. اس. آ.» را در سرم می بیند .
ساواکی های بدبخت فکر می کردند با خرید آواکس گرسنه های حلبی آباد سیر می شوند . بدبخت های فلک زده نان ندارید بخورید به پیاز می گوئید عبدالحسین خان تا اشتهایتان باز بشود .
اصلاً مگه با این آب زیپویی که هر روز می دهید اشتهایی برای آدم می ماند . دیروز رفتم پیش حاج سلمان . گفتم :حاجی با این سه تکه نانی که می دهید من سیر نمی شوم . می گوید :ببخشید هتل را اشتباهی آمده اید . معلوم است که اشتباهی آمده ام .
روز اول آمدید گفتید کار سیم کشی دارید . چقدر به شما گفتم کار من برق و از این قرتی بازی ها نیست . من مهندس صنایع ام . بخرج تان که نرفت . گفتید : کارمان لنگ است یک کاریش کن . مرا برداشتید آوردید اینجا . اما هر چه فکر می کنم چیزی به عقلم نمی رسد .می گوئید می خواهید تمامی سلول ها را سیم کشی کنید . با چشم بند که نمی شود جایی رادید. حرف حساب هم که به خرجتان نمی رود . سیم کشی به چه درد این جماعت می خورد . بهتر است به هر نفر یک لامپ کم مصرف بدهید تا زیر چشم بندش روشن کند هم خرجش کمتر است هم سیم و پریز و آت و اشغال نمی خواهد . می گو ئید باید بالایی ها تصویب کنند . دست بردارید از این بروکراسی که تمامی زیر سر آن گرجی بد ترکیب است . رفیق تروتسکی در همان زمان که لنین زنده بود گفت تمامی بدبختی های ما از بوروکراسی است
سر تا پایتان را نکبت گرفته،آنوقت به شپش هایتان می گوئید منیژه خانم. بجای صنایع زیر بنایی دلتان را خوش کرده اید .به دود دادن سبیل های محمود سگ سبیل .حرف هم که می زنم موژیکی که به گاو شاخ زده است می گوید :زرت و پرت اضافی نکن . اون قدر می زنمت که صدای گاو بدی.
استالینیست بدبخت فکر می کند شهر هرت است . که مرا بزند تا صدای گاو بدهم .همین فردا سروکارت با انجمن حمایت از حیوانات است . گیرم که صدای گاو هم در بیاورم . مگر گاو شدن الکی است . اگر این طور باشد از فردا هر کس که از مادرش قهر می کند راه می افتد و می رود تا بشود گاو. آنوقت بازار گاو ها کساد می شود . شما که از کسادی چیزی نمی فهمید . نمی دانید خوردنی است یا بردنی است . تا چشم باز کرده اید بوروکراسی دولتی بوده است و روبل های بی حساب و کتاب و آن گرجی بدقیافه و اخمو .گرچه اخمو بودن این روزها نه تنها یک ضعف تشکیلاتی به حساب نمی آید که حسن هم به حساب می آید . با این همه شعبده و حقه بازی که آدم می بیند اگر نیشش مدام باز باشد خلق الله فکر می کنند آدم بالا خانه اش را اجاره داه است .چه می دانند که پیشاهنگ راستین طبقه کارگر باید گشاده رو و با روحیه باشد .
۲۴ فوریه ۱۹۷۴
دست به من بزنید و یک قطره خون از دماغ من بیاید با یک اشاره همه جا را کن فیکون می کنم ،خرده بورژا های بی شناسنامه .
چه خیال کرده اید . قصابی تان می کنم . از شما آب گوشتی خواهم پخت که تمامی تاریخ نویسان بر حاشیه لحاف کرسی بنویسند .کرسی های تان هم توی سرتان بخورد . طبقه کارگر چه نیازی دارد به چند کرسی آن هم در پارلمان های بورژایی .طبقه کارگر اهل گدا بازی نیست آن هم از پارلمان های بورژایی. من خودم را می گویم به بقیه کاری ندارم. حاضرم بمیرم و زیر کرسی های شما خودم را گرم نکنم.
این همه بازی در آوردید برای چند کرسی که اصل و فرعش هفت صنار هم ارزش نداشت . اول گفتید به قانون اساسی رأی بدهید . دادیم.بعد برای هر کاندیدای ما هزار و یک اشکال تراشیدیدو حالا یقه مرا
محمود پرستو می گیرد و می گوید: چرا صورتت را با تیغ تراشیده ای مگر نمی دانی زدن ریش با تیغ حرام است . تیغ از کجا آورده ای . نکند همان زنگی مست که در تاریخ تیغ به دستش داده اند توهستی .
می گویم من کجا و تیغ کجا حاج محمود از بی کاری گیر دادی به ریش ما . می گوید :مگس روی صورتت بکسل باد می کند ، تابلویی آقا تورج . از یک کیلومتری هر که نگاه کند می فهمد صورتت را سه تیغه
کرده ای.
حرف که به خرجتان نمی رود .به جان حاج محمود داروی نظافت گذاشته ام . من آخر کجا زنگی مست را دیده ام تا تیغش را بگیرم صورتم را اصلاح کنم . ما کجا و اصلاح کجا .این را بچه های دبستانی هم می دانند .مکتب تروتسکیسم کاری و راهی به تروتسکیسم ندارد.حالا ای چه بشود تن به رفرم بدهیم باید ببینی اوضاع چقدر پس است . حالا بگذار گروه های چپ رو به ما مارک رفرمیست بزنند .چه اهمیتی دارد . آب که از سر گذشت بیخیال وجب . از کرامات شیخ ما چه عجب دست را باز کرد و گفت وجب. حالا بگذریم که شما خانه مارا وجب به وجب گشته اید تا تفنگ و بی سیم پیدا کنید،آخر هردم بیل نیست که هر کس را که دم دستت بود بگیری و بگویی نوکر شیطان بزرگ.
من چه گناهی کردم که شما می خواهید تلافی کار شیطان را سر من در آورید . سجده کرد یا نکرد . یک اتفاقی بوده است که افتاده است .چند صد هزار سال پیش .نمی دانم اما قرار نیست اگر زورتان به شیطان نمی رسد بیاید سر وقت من .
نان ندارید بخورید بیندازید گردن شیطان.ابر های تان نازا شده اند بیندازید گردن شیطان آخرش که چی . فکر می کنم امروز و فرداست که شیطان برود سازمان ملل از شما شکایت کند والله که تک تک شما دست شیطان را از پشت بسته اید . حالا دماغتان دراز نیست و کلاه بوقی سرتان نیست امر علیحده ای است .
شما هم که هزار ماشا الله از این حرف ها ککتان نمی گزد . اگر تمام دنیا جمع شوند و دلیل و مدرک بیاورند به تخمتان هم نیست . ببخشید بی نزاکت حرف می زنم . آخر همه چیز در دنیا از مرغ و تخم مرغ شروع می شود . حالا بُل نگیرید که آقای فیلسوف بفرمائید اول مرغ بود یا تخم مرغ. اما اگر از من بپرسید می گویم :از روز نخست یک شکم گرسنه بود که فهمید هم مرغ خوشمزه است و هم تخم مرغ و این آدم هم صدالبته کمونیست نبوده است . که شما هر روز سر غذا شعار می دهید :مرگ بر کمونیست شکم پرست .
یک مختصر غذا می گذارید جلو هشت نفر با هزار فحش خواهر و مادر با یک طومار و یک قطعنامه . حالا اگر بگویم تمام قطعنامه های سازمان ملل به فلانم هم نیست . راه می گیرید و یک راست می روید سازمان ملل که تورج می گوید «خواهر ومادر دبیرکل را فلان و بهمدان کردم »
حالا خر بیار و باقالی بار کن . خر هم که تا دلتان بخواهد در این حوالی هست .اما چطور برای شما بگویم که باقلا باعث یک بیماری مهلک می شود بنام فاویسم .
لطفاً در گوشی حرف نزنید و و نگوئید فلانی غرب زده است . به رو دل کردن می گوید؛ فاویسم .الهی که نور به قبرت ببارد جلال که این حرف را در دهان کس و ناکس انداختی که راست بروند و چپ بیایند در تلویزیون بگویند تورج غرب زده است . یکی هم نیست بپرسد تورج بیچاره در ده جاپلق که تمام صنایع زیر بنایی اش چهار تاالاغ و سه ماده گاو بود چگونه می توانست فوق مهندسی صنایع بگیرد که شما می گوئید فوق مهندسی صنایع ات را چرب کن و بکن به هرچه نابدترت .
۲۴ فوریه ۱۹۷۴
چرا موج می فرستید ،سرخ و زرد و سبز و بنفش.
از بی خوابی سرم دارد منفجر می شود.سرب مذابی در مغزم قل قل می کند و حباب هایی از آتش در مغزم می ترکد .
مدام مرا اسلایدی می کنند .تماس می گیرند اما پاسخ نمی دهند . از جان من چه می خواهند؟
گله های موش هایشان را فرستاده اند سر وقت وسایل من و تمام یاد داشت هایم را جویده اند. فرمول هایم را که با شب نخوابی های بسیار به آن ها رسیده بودم دزدیده و با خود برده اند .جن های شان را در لباس پشه می فرستند تا بالای سر من ویراژ بدهند و بگویند :عامل امپریالیسم وابسته و مزدور . و بعد بروند بالای سقف بنشینند و بر و بر مرا نگاه کنند و از خنده ریسه بروند.
چقدر بگویم پیپ رهبرتان را من ندزدیده ام . آن پیپ کوفتی اش توی سرش بخورد. همان روز که گم شد بریا گزارش داد تا کنون پنجاه هزار نفر اعتراف کرده اند پیپ را آن ها دزدیده اند .
حالا شما ازصبح تا شام توی بوق کنید که عاملین امپریالیسم می خواستند به پیپ فلان و بهمدان سوء قصد کنند . می خواستند غلط های اضافی بکنند در سرزمین مادری سوسیالیسم حالا بقول شما ام القری .
مگر پیپ قحطی بود که من از ایالت نوادا بلند شوم بیایم در ممالک محروسه پیپ آقا رابدزدم.و به کیان سوسیالیسم ضربه بزنم .مرغ پخته در ماهی تابه از حرف شما خنده اش می گیرد .
گداهای بدبخت که موریانه مالیخولیا تمام یاخته های مغزتان را خورده است .زندان هارا پر کرده اید و کرور کوررآدم را به اردوگاه های کار اجباری سیبری می فرستید وهر روز ده ها نفر رابه تلویزیون می آورید تا اعتراف کنند جاسوسان امپریالیسم بوده اند و با دزدیدن پیپ آقا قصد سو قصد به ساحت تابناک سوسیالیسم را داشته اند .
آخر توی این دنیای به این گل و گشادی یکی نیست بخواباند در گوش شما و بگوید :آی کیو چرا حرف مفت می زنید . مگر می شود تمام روشنفکران یک مملکت جاسوس امپریالیسم باشند و تمامی مردم یک کشور بخواهند به ساحت مقدس پیپ آقا جسارت کنند.
زیر لبی می خندید و در گوشی تورج را مسخره می کنید و می گوئید:آقا تورج نه شاشیدی شب دراز است و قلندر بیکار .
دراز است که هست از این هم دراز تر باشد آن قدر دراز تا مسکو هم برسد تورج عین خیالش نیست .هر کاری که بخواهد در ظرف غذایش می کند و در که باز شد می ریزد به سرو کله شما . بعد هم هر چقدر که دلتان خواست مرا کتک بزنید . این هم جزئی از برنامه لعنتی شماست . این هم که یک هفته مدام از گوش من خون بیاید جزء برنامه شماست .
با خود من کار دارید گوشم چه گناهی کرده است. می گوئید برای این که حرف شنو نیست. حرف شنو باشم که چه بشود . سبیل های دسته جارویی تان را کوتاه کرده اید .ریش گذاشته اید تا مرا گول بزنید. فکر کردید من شما را نمی شناسم .
هشت سالم بود که برای اولین بار عکس شما را دیدم. پدرم گفت :سالدات روس. حالا چه سبیل داشته باشید وچه نداشته باشید ، با آن کلاه پوست خرسی مسخره تان .
حالا کلاهتان را عوض کرده اید می گوئید ما سالدات نیستیم . این را هر خری می فهمد که خرس ها از دست شما قید زاد و ولد را زده اند.آخر تخم و ترکه پس بیندازند که چه .آسایش بیشتر با فرزند کمتر.
بچه درست کنی که عاقبت اش چه بشود . برود درس بخواند .هزار بدبختی بکشد و آخرش سر از اردوگاه های کار اجباری در سیبری در بیاورد که به ساحت مقدس پیپ آقا سو قصد شده است .
روز و شب سر هر چار راه نگهبان گذاشته اید که هر کس سبیل هایش از استاندارد خارج است دستگیر کنند بعنوان عاملین ریز و درشت امپریالیسم حرف هم که می زنم به خرجتان نمی رودمی گوئید :غرب زده ها به بهشت نمی روند .
و گرنه این حقیققت را هر بچه دبستانی می داند که پیپ همان چپق است و چپق مخصوص قبایل بدوی است و در جایی زندگی می کنند که واسکادو گاما آنجا را کشف نکرد . پس همه بگوئیم درود بر واسکادو گاما که آمریکا را کشف نکرد و لعنت بر روح پدر و مادر کریستف کلمب که پا به قاره آمریکا گذاشت و چپق های سرخپوستان بیچاره را به یغما برد تا امروز بلای جان من و هزاران نفر مثل من بشود .
حالا این حرف از دهان من بیرون نیامده است بروید نبش قبر کنید و هزاران فاکت و شاهد از قانون ابن سینا و خوارزمی و رودکی بیاورید که بله حضرت زرتش هم چپق می کشیده و در فلان غار نگاره حضرت با پیپ دیده شده است .وبعد بروید توی بوق کنید که تورج غرب زده است ..خب این تاریخ چپق است تاریخ عمه من که نیست . این عمه من هم که ول کن معامله نیست . چپ می رود و راست می آید به مادرم می گوید تورج چرا ازدواج نمی کند با دوتا دختر کوفته کبابش شده میخ چشم من.مدام هم می گوید دخترانم را هم به مهندس کمتر نمی دهم.
این هم از آخر و عاقبت مهندسی صنایع.بخاطر یک چپق،ببخشید پیپ باید سر از کجا که در نیاورم .ایکاش توی کله قرون وسطایی تان می رفت که پیپ آقا ربطی به امپریالیسم و سوسیالیسم ندارد .سنت و باز گشت به خود و از این خزعبلات با دگنک و چوب و چماق هم توی کون پیپ آقا نمی رود که نمی رود .
بعد هم بر دارید مشتی را کنار دیوار بگذارید و بگوئید جاسوسان امپریالیسم را به سزای اعمالشان رساندیم و مدام در پسله بگوئید آقا تورج شب دراز است و قلندر بیدار . بنظر من بیکار درست تر است .و دلتان خوش باشد که بزودی آقا تورج می آید و می گوید :بله کار، کار وسوسه های شیطانی و هواجس نفسانی بود که من مهندس صنایع از صراط مستقیم خارج شدم و به دستور اجانب پیپ آقا را دزدیم . یا می خواستم بدزدم .و می خواستم بکنم آنرا هر چه نابدتر آدم دروغگو . آنوقت به خواهر من ملاقات نمی دهید و می گوئید تا نگوید سر پیپ آقا چه آورده است از ملاقات خبری نیست که نیست .
شما که دار و ندار مارا بار الاغ کردید و بردید . توی کون مرغ های همسایه را هم که گشتید.خب اگر بود پیدا می کردید. بی ادبی است ،بنده با بییست سال تحصیل در فرنگ پیپ آقای شما را که در ماتحتم نکرده ام .
خب بروید یکی دیگر بخرید . هزار ما شالله زیر پای شما تا ابد ال آباد نفت و گاز وطلا خوابیده است.حالا گیر دادید به دندان های تورج که تمامی طلا های دنیا را در دهانم پنهان کرده ام .و کرم های مزدورتان را انداخته اید به جان دندان های من که بگردید و ببینید طلا هارا کجا پنهان کرده است.فکر می کنم تا مغزم رسیده اند . از مسیر درد می فهمم دارند کجا را می کنند. باشد تا فیها خالدون تورج تونل حفر کنند بلاخره می فهمند که تورج اهل این حرف ها نیست واین وصله ها بدامان تروتسکیسم نمی چسبد .
آن هم از دندانپزشک قلابی تان . اسم خودش را گذاشته است دکتر . اگر دست من باشد اسمش را می گذارم سکتور . معلوم نیست از کدام طویله زده است بیرون. می گویم :دکتر دندان هایم مدام ذق می زنند . و درد چون مته ای در مغزم فرو می رود می گوید دندان هایت مثل اندیشه های تروتسکی پوسیده شده است . بدبخت فلز تروتسکیسم از طلای ناب است زنگ نمی زند با مرور زمان جلا می یابد و درخشنده تر می شود . اهل پوسیدگی نیست . حالا شما هم بُل نگیرید که دوباره تورج دم از کارگر و حقوق کارگر می زند . و زرت تمامی کارگران جهان قمصر کاشان است . و دنیا را آب ببرد این طبقه را خواب می برد . ۱۵۰ سال است دارید شعار می دهید بجایی نرسیدید بهتر است بگوئید سرمایه داران سراسر جهان متحد شوید .این که شدنی تر است .بهتر است سر و کارتان با چند صد نفر آدم شسته رفته و درست وحسابی باشد و بهشان بگوئید دست از استثمار کارگران بر دارید و تن به سیر جبری سوسیالیسم بدهید و تمامی دنیا را راحت کنید تا بلکه این آقایان شاخ پیپ شان را از گرده شما بر دارد و تمامی زندان ها و اردوگاه های کار اجباری تبدیل شد به مدارس و موزه ها و این یعنی هپی اند .

 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست