یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

روشنفکر جدید-ترجمه داود جلیلی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۶ ارديبهشت ۱٣۹٨ -  ۱۶ می ۲۰۱۹


هر طبقه روشنفکران خود را تولید می کند. طبقه سرمایه دار به اقتصاد دان نئو لیبرال (متخصص در اقتصاد سیاسی ) و مدیر تبلیغات ( سازمانگر فرهنگ جدید) نیاز دارد . هر یک از این روشنفکران خود را بی طرف ، ورای طبقه ، به مثابه دانشمندان واقعیت (شناس) مطرح می کنند. اما در حقیقت آن ها با موضع طبقاتی معین ، جهان بینی معینی که با منافع و نیاز های طبقه سرمایه دار شکل گرفته است مدیریت می شوند.


هر جا که می نگرید مغاکی وجود دارد٫ بحران های اقتصادی پایدار و احساس عمیق مشکلات اجتماعی و محیط زیستی دامن کره زمین را گرفته است که خود در معرض خطر مصیبت های آب و هوایی است٫
لیبرالیسم در مقابل این مشکلات ، از دهه ها پیش با تسلیم شدن به سرمایه داری انحصاری وامانده است٫ مردان قوی - پوتین، اردوغان، دوترته، ترامپ، مودی - خود را، خواه در ایالات متحده یا برزیل، فیلیپین یا لهستان، به عنوان منجیان مطرح کرده اند٫ به نظر می رسد افکار جدید، به ویژه ایده هایی که جرقه امید به آینده را بر افروزد به دشواری یافت می شود٫[۱]
                                                            بخش اول
مبارزه ایده ها
در سال ۱۹۹۹، فیدل کاسترو در کوبا مفهوم "مبارزه ایده ها" را به افکار عمومی معرفی کرد٫ دو رخ داد موازی کاسترو را به آغاز کارزاری عمومی بر سر مفهوم ایده ها و اخلاق وادار کرد: فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تاثیر آن بر کوبا.

۱- فروپاشی ا.ج.شوروی


در سال ۱۹۹۱، ا.ج.شوروی ، که با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ موجودیت یافته بود ، منحل شد ٫ با فروپاشی اتحاد شوروی، به نظر می رسید ایالات متحده امریکا و متحدان نزدیک او در مبارزه ای دشوار برای تعریف مسیر برای انسانیت پیروزشده اند.
در آن زمان ، فرانسیس فوکویاما ، کارمند جوان وزارت خارجه امریکا با تکیه بر درک خود از هگل (۱۷۷۰-۱٨٣۱) استدلال کرد که ما وارد دوران جدیدی شده ایم : " پایان تاریخ".
هیچ راه جدیدی امکان پذیر نیست ٫ راه کنونی تا ابد ادامه خواهد یافت ٫ عناصر موجودی که برای فوکویاما حیاتی بودند عبارت بودند از:
 
۱- نظم جهانی همراه با امریکا و متحدان آن به عنوان قدرت های مسلط
۲- سیاست های تجاری بازار آزاد که تداوم سرمایه داری انحصاری را تضمین خواهد کرد
٣-تشکیل دولت های لیبرال دموکرات که لازم خواهد بود (آن را ) به کشورهایی که هنوز تحت حاکمیت استبدادی و پادشاهی باقی مانده اند صادر شود.

مارکسیسم از سوی فوکویاما و دیگران کنار گذاشته شده بود٫ باید با مارکسیسم به عنوان (ایده ای) تاریخ مصرف گذشته رفتار می شد ٫ آن ها می گفتند سوسیالیسم و کمونیسم در جنگ سرد شکست خورده اند٫ فروپاشی شوروی ، برای آن ها ، اساسا تسلیم جنگ تاریخی بزرگی بود که با انقلاب های قرن هیجدهم فرانسه (۱۷٨۹-۱۷۹۹)، هائیتی (۱۷۹۱-۱٨۰۴) و ایالات متحده امریکا (۱۷۷۵-۱۷٨٣) آغاز شده بود ٫ هگلی های قرن بیستم استدلال می کردند که آن انقلاب ها ، بحثی را بین ایده های آزادی و برابری آغاز کردند٫ ایده آزادی پیشنهاد می کرد که افراد باید از دخالت دولت در امان بمانند ، در حالی که ایده برابری پیشنهاد می کرد که همه ابزار ها ( از جمله دخالت دولت) باید برای ایجاد دنیایی تساوی طلب تر به کار گرفته شوند ٫ در مسیری نا هموار ، نیروهای برابری طلب ( یعنی کسانی که برای ساختن سوسیالیسم می رزمیدند) در اوایل دهه ۱۹۹۰ باخته بودند، در حالی که نیروهای آزادی طلب (یعنی کسانی که می خواستند به ادامه آزاد سرمایه داری اجازه دهند) پیروز شده بودند.   
در آن وضعیت ِ پیروزی ایالات متحده - که به نظر می رسید پیروز شده بود- کاسترو گفت که عصر جدید چپ را وادار به ورود به جنگ ایده ها و در گیری فیزیکی با نئو لیبرال هایی می کند که می خواهند جهانی ایجاد کنند که باید زمین بازی دارایان باشد٫ کاسترو گفت ، ایده های بورژوایی خفقان آورند٫ آن (ایده ها ) تصور می کنند که کامِ روانی - اجتماعی کاملا با حرص و آز برآورده می شود ، که حداکثر سازی سود -  محدوده عاطفی مردان تجارت - می تواند تمامی  رفتار انسان را توصیف نماید ٫ کاسترو در کاراکاس (ونزوئلا) گفت ، آن ها اعتقاد دارند که انسان ها حیوان هایی هستند که " تنها با هویج یا با زدن شلاق "حرکت می کنند.
   
نئو لیبرال ها نمی بینند که انسان ها پیچیده اند، نمی بینند که ما عشق می ورزیم و مراقبت می کنیم، نمی بینند که می اندیشیم و نگران می شویم ٫ کاسترو گفت  در این سطوح است که ما باید مداخله کنیم، دخالت یکسان در سطح سیاسی و در سطح ژئو پلیتیکی٫ در های آکادمی به آرامی به روی جهان مارکسیسم و دیگر نظریه های رهایی بخش بسته می شد٫ کاسترو و دولت کوبا در این وضعیت بود که جنگ ایده ها را مطرح کردند٫ باید استدلال می کردند - و در اینجا کاسترو از خوزه مارتی قهرمان خود نقل قول می کند - که سنگر ایده ها به اندازه سنگر جنگی اهمیت دارد ، باید استدلال می کردند که مبارزه در داخل نهاد های مختلف فرهنگی و روشنفکری به اندازه  مبارزه در خیابان ها اهمیت دارد.
  
۲- تاثیر فروپاشی شوروی بر کوبا


سقوط شوروی چالش های دشواری را بر کوبا تحمیل کرده بود٫ به عبارت ساده، کوبا برای واردات گندم و برنج خود متکی به شوروی بود٫ با فروپاشی شوروی ، دسترسی کوبا به آرد کاهش یافت ، در عین حال از صادرات شکر کوبا به شوروی و بلوک کشورهای شرقی به صورت قابل توجهی کاسته شد ٫ در سال ۱۹۹۱، بوریس یلتسین رئیس جمهور جدید روسیه به تمام کمک های شوروی به کوبا پایان داد٫ واردات کوبا بین سال های ۱۹۹۰و۱۹۹٣ به نصف کاهش یافت، در عین حال تولید ناخالص داخلی آن تا ٣۵ درصد پایین آمد ٫ این یک مصیبت بود٫ کاسترو در سپتامبر ۱۹۹۱در کنگره چهارم حزب ، به رفقای خود گفت که شوروی ِ فروپاشیده  قادر به اجرای ۴۲ درصد از قرار داد های خود نیست ٫ این امر روی ارتقا ماشین الات و انتقال آرد به نانوایی ها تاثیر می گذارد ٫ اتحاد شوروی و کشورهای اروپای شرقی، که پیش از آن کشتی های خود را بر اساس انترناسیونالیسم برای حمل محصولات کوبا ( مرکبات، شکر) به اروپا و اتحاد شوروی ارائه می کردند، اکنون خواهان پرداخت پول به ارز معتبر بودند٫ این امربرای کوبا امکان پذیر نبود٫ تحریم های امریکا تشدید می شد و کوبا به صورت فزاینده ای منزوی شده بود. 
کوبا در این وضعیت دشوار بود که وارد آن چه که آن را دوران ویژه در زمان صلح می خواندند شد٫ دوران ویژه بر ضرورت سیاست های جدید و فداکاری های عمیق ، در راستای دوری از محور اتکا بر اتحاد شوروی و اروپای شرقی و دست یابی به استقلال اقتصادی بیشتر برای کوبا تاکید می کرد ٫ سیاست های جدید از ایجاد خود کفایی بیشتر در برخی بخش ها تا اتکای بیشتر بر کمک اقتصاد خارجی (از جمله گردشگری) در بخش های دیگر در نوسان بود ٫ تاکید مثبت دوران ویژه را می توان در ترویج اعتماد به نفس در کشت بوم شناسانه در کشاورزی ، ایجاد نهاد های جدید برای مهار محیط زیست بدون ویران کردن آن (از جمله صخره مرجانی گسترده کوبا) و تشویق منابع تجدید پذیر برای نیازمندی های انرژی کوبا مشاهده کرد ٫ اما این اقدام ها برای پوشش بحران مالی عاجل در اقتصاد بسنده نبود.  
 کوبا - به ضرورت و بر خلاف نظر خود- ناچار از گسترش بخش گردشگری و معدن بود ٫ کاسترو و دولت کوبا نمی توانستند راه حل پایداری برای جلوگیری از آسیب پذیری اقتصادی کوبا - که ازسوی امریکا محاصره شده بود و از یافتن متحدان جهانی بر مبنای تجارت یا انترناسیونالیسم ناتوان بود - پیدا کنند٫ جنگ ایده ها ساز و کاری را برای پوشش دادن اقدام عمومی علیه توهم ایدئولوژیک تحریک شده از سوی گردشگری و استخراج منابع و با مصیبت اقتصادی فراهم کرد ٫ اتحاد جوانان کمونیست رهبری دفاع از ارزش های کمونیستی را با مبارزه توده ای برای روشن کردن نقش امپریالیسم در اختناق کوبا به دست گرفت.
بسیج چنین کارزاری برای آزادی پنج کوبایی ( که به اتهام جاسوسی در میامی زندانی بودند) و کارزار برای بازگرداندن الیان گونزالس [۲] به کوبا را جوانان کوبایی به عهده گرفتند.  
کاسترو در سال ۱۹۹۱ به مجله مکزیکی زیمپره گفت که سوسیالیسم فراتر از راه حلی برای محرومیت مادی است و گفت که اتحادشوروی در بر قرار کردن جنگ ایده ها شکست خورد ، قکر نمی کنم به لحاظ تاریخی این تغییرات اجتناب ناپذیر بودند٫ من نمی توانم این طور فکر کنم ٫ من آن رویکرد محتوم را نمی توانم بپذیرم ، چون فکر نمی کنم که بازگشت به سرمایه داری و ناپدید شدن زمینه سوسیالیستی اجتناب ناپذیر باشد ٫ من فکر می کنم عوامل عینی نقش مهمی در این روند ایفا کردند ٫ اشتباهات زیادی وجود داشت ، به عنوان مثال ، جدایی از توده ها ٫ اگر ما عمیقا در این موضوع دقیق شده بودیم ، می توانستیم بگوییم که ضعف ایدئولوژیک بزرگی وجود داشت ٫ چون توده ها از ایده آل های سوسیالیسم ، که در راس آن همبستگی انسانی اصل اولیه است دور شدند٫ ارزش های واقعی سوسیالیسم مورد غفلت واقع شدند ، و مسائل مادی با گذر زمان توجه بیشتری جلب کردند٫ سویه ایدئولوژیک این نوع روند ها مورد غفلت واقع شد ، در حالی که بخش مادی مورد تاکید قرار گرفت ٫ بخش مادی ناگهان به عنوان هدف سوسیالیسم سربر آورد ، بر این اساس بیانیه ها ، سخنرانی ها و اسناد ، هر سال تنها بر بهبود استاندارد زندگی مردم تمرکز یافتند ٫ اندکی پارچه لباس بیشتر، اندکی پنیر بیشتر ، اندکی شیر بیشتر، اندکی گوشت بیشتر، مسئله مادی بیشتر٫ سوسیالیسم برای من، تغییر کلی در زندگی مردم و استقرار ارزش های جدید و فرهنگ جدیدی است که اساسا باید مبتنی برهمبستگی بین مردم ، و نه خود خواهی و فردگرایی باشد. 
گفتگو در باره همبستگی و نیاز به بنای جامعه کوبا برمبنای اخلاق کمونیستی جدی گرفته شد ٫این چهارچوب محلیِ جنگ ایده ها بود ٫ در طی مسیر بیست سالِ گذشته ،از زمانی که ما جنگ ایده ها را به راه انداختیم خیلی چیز ها تغییر کرده است.
به طور خلاصه، کوبا با برآمدن پروژه بولیواری در امریکای لاتین از ویرانی نجات یافته بود ٫ در سال ۱۹۹۹ ، زمانی که کوبایی ها جنگ ایده ها را به راه انداختند ، هوگو چاوز رئیس جمهور به تازگی انتخاب شده ونزوئلا از هاوانا دیدار کرد و گفت " ونزوئلا در حال سفر به سوی همان دریایی است که مردم کوبا سفر می کنند ، دریایی از خوشی و عدالت اجتماعی و صلح واقعی ٫" در سال ۲۰۰۴ کوبا و ونزوئلا تجارت بر مبنای همبستگی را آغاز کردند ، که ساختن شبکه فیبر نوری از امریکای جنوبی تا کوبای محاصره شده را در بر می گرفت ٫ حجم تجارت با جریان نفت ونزوئلا به کوبا افزایش یافت  و کمک های فنی کوبا در ونزوئلا مورد استقبال قرار گرفت. 
اما این دوران عمر کوتاهی داشت ٫ حمله امپریالیستی علیه ونزوئلا و کوبا تشدید شد و بحران کنونی در ونزوئلا تاثیر جدی روی کوبا دارد ٫ فرانسیس فوکویاما ، مقام وزارت خارجه امریکا ، دیدگاه خود را تغییر داده است ٫ او ، در احساس خود  پایان تاریخ را به تعویق انداخته است ٫ کتاب ها ، اکنون زمانی که مطرح می کنند نا برابری درآمد و ثروت در سطح نامطلوبی قرار دارند جدی گرفته می شوند ٫ بحران اعتباری ۲۰۰۷-۲۰۰٨ مفسران جدی بسیاری را وادار کرد تا مطرح کنند که ایده های کارل مارکس نیازمند نگاهی دوباره است ٫ در قلب غرب ، سیاست مدار های سوسیالیست بر آمد جدیدی داشته اند ، در عین حال اعتراض ها در امتداد بذر نظریه مارکسیستی از اوکلند( کالفرنیا) تا پاریس (فرانسه) شروع شده اند٫ نشانه هایی از ساییده شدن سرکردگی به موازات توسل بورژوازی به گاز اشک آور و تفنگ های شوک آور بیشتر و بیشتر آشکار می شود ٫ افرادی که اکنون به صورت جمعی به عنوان یک درصد شناخته می شوند دیگر وانمود نمی کنند که برای مشکلات کره زمین پاسخی دارند٫  
تعداد اندکی در چپ اعتقاد دارند که خصوصی سازی و تجاری سازی راه های آینده هستند٫ حتی میلیاردرها تردید دارند که بتوانند کنترل نظم جهانی را به دست گیرند ٫ جوامع دریچه دار آن ها - که با دیوار های بلند و محافظان مسلح محافظت می شود - با طغیان آب های تغییر آب و هوا و به موازات اوباشان جامعه ای اتمیزه شده برای راندن آن ها به سوی کنترل نظم جهان کافی نخواهد بود ٫ صحنه های حمله اسرائیل علیه فلسطینی ها درحصار غزه و حمله ایالات متحده امریکا علیه هندوراس در حصار ریو گراند (الحاق هندوراس براساس قطعنامه  کنگره امریکا در جنگ مکزیک – امریکا ۱٨۴۵ ) طعم آن چیزی است که درحال حاضر رخ می دهد٫ تاریخ به پایان نرسیده است ٫تاریخ ادامه دارد ، دیالکتیک نوسان بین نظم حاضر و امید برای آینده.
    
                                                                  بخش دوم
آن چه موش می داند


کارل مارکس در تز یازدهم فویرباخ خود در سال ۱٨۴۵خطی نوشت که از آن زمان به درستی مورد تمجید قرار گرفته است : فلاسفه فقط به انحاء مختلف جهان را توضیح داده اند ولی سخن بر سر تغییر آن است (برگرفته از کتاب لودویگ فوئرباخ و... ترجمه زنده یاد محمد پورهرمزان)٫ منظور مارکس ساده بود - روشنفکران زمان او خودشان را با تفسیر حکایت انسان مشغول کرده بودند٫ به نظر نمی رسید آن ها خواهان تغییر چیزی باشند.
نابرابری های سرمایه داری آن ها را ناراحت نمی کرد. دوسال قبل از آن مارکس شعارلاتینی mutapecora٫ prona et ventriobedientia٫ گله خاموش و تسلیم است، و از شکم خود اطاعت می کند را مطرح کرده بود٫ آن نگرش باید پایان می یافت٫ تز سوم مارکس در باره فوئرباخ اغلب نادیده گرفته می شود – مربی خود نیاز به تربیت دارد ٫ چه کسی باید مربی را تربیت کند، روشنفکر؟ مارکس نوشت با " پراتیک ( عمل) انقلابی"٫ ایده " عمل انقلابی" هم به نگرش به جامعه و هم به تعهد به شرکت در تحول جامعه اشاره می کند. این نگرش درباره جامعه ، این موضع ، نگرشی است که ابدی و تغییر ناپذیر نبودن فرماسیون (اشکال) اجتماعی را مطرح می کند٫ آن ها همیشه در حرکتند٫ چون در حرکتند، مبارزه برای انسانی تر کردن آن ها امکان پذیر است ٫ این وظیفه روشنفکر است.

مارکس انکار اشتیاق برای تغییر را غیر ممکن یافت. همین اشتیاق برای تحول بود که روشنفکرانی مانند مارکس را به کاوش ریشه ی این که چرا چیز ها این چنین نابرابر و بدبخت هستند وادار کرد ٫ کار آن ها تنها رد روش های بورژوازی نبود بلکه ایجاد سیستم جدید دانشی بود که آن ها را به حقیقت هدایت می کرد ٫ روش جدید آن ها - مارکسیسم - نمی توانست صرفا ترکیبی از ابزار های بهتر باشد ٫ می بایست ابزارهایی بر مبنای یک پایگاه کاملا متفاوت تولید می کرد ٫ باید به واقعیت از چشم انداز تاریخی نگاه می کرد و موقت بودن مفاهیم ، و از لحاظ تاریخی خاص بودن برای زمان آن ها را درک می کرد٫ باید درک می کرد که ساختار های انسانی و روند های اجتماعی از جایی می آیند و از این رو قادرند به جایی دیگر بروند٫ این درسی بود که گریبان نسل بعد از مارکس را گرفت، چون روشنفکران با پیش زمینه طبقاتی متفاوت و ملیت های مختلف به جامعه خود رو کردند و در باره آن ها آموختند و آن ها را متحول کردند٫ امکان روشنفکر رهایی بخش رسیده بود.

اما این نوع از روشنفکر - خواه دانشگاهی یا هنری -  فکر می کرد در اقلیت است٫ اکثر روشنفکران خود را در گیر جنبش رهایی نمی کردند٫ رهایی از فریب سرسپردگی های قدیمی تر - سلسله مراتب اجتماعی، پول و طلا - به سادگی امکان پذیر نبود ٫ نوشته تند مارکس در باره کسانی که تنها دنیا را تفسیر می کنند اما برای تغییر آن تلاش نمی کنند بخش خاصی از روشنفکران را نشانه گرفته بود.    
این ها روشنفکرانی هستند که دور از جهان می ایستند، خود و عمل خود را به زشتی نابرابری و جنگ، رنج و مبارزه آلوده نمی کنند٫ این روشنفکران بخشی از نهادها(ی قدرت) هستند اما آن نهاد ها را به مثابه نوعی اردوی پایه ای کوه المپ - جایی که خدایان زندگی می کنند-  می بینند و نه خود را بخشی از محصول دولت و جامعه، که برای ساختن این نهاد ها از ارزش اضافی استفاده می کند٫ چنین و چنان پرفسور هایی ایده های بزرگ این چنینی و آن چنانی دارند٫ اما این که چه کسی دفاتر کار آن ها را تمیز می کند؟ این که چه کسی پژوهش آن ها را انجام می دهد؟ این که چه کسی ارزش اضافی اضافه کار کسانی را که برای دادن اوقات فراغت به پرفسور مورد استفاده قرار می گیرد ممنوع می کند؟ این که چه کسی ؟ به چنین پرفسور هایی ربطی ندارد ٫ چنین پرفسورهایی احساس می کنند که زندگی مدیون آزادی آن ها است و آن ها باید هرطور که دوست دارند فکر و عمل کنند٫ چنین پرفسورهایی هیچ تعهدی به جهان ندارند٫ چنین پرفسور هایی در باره جهان می نویسند اما خود را - خدای گونه - بر فراز تضاد های جهانی که جایگاه حرفه ای تولید می کند می بینند٫ یک چنین نگرش جدایی ممکن است٫ قرن ها با ما بوده است٫ آن (جایگاه ) با دیوار های بلند و درجه ها ، با گارد های امنیت و با اصطلاحات محافظت می شود ٫ در حقیقت ، همان طور که فرانتس فانون نوشت ،این اصطلاحات خطرناک است ٫ فانون نوشت " تجارت مبهم کردن زبان، ماسکی است که پشت آن تجارت بزرگ تر غارت ایستاده است ٫" روشنفکر باید ساختار را ساده کند٫ با این حال ، موشی که یاد داشت های پرفسور را می جود می داند که روشنفکران در جهان زندگی می کنند ،(می داند) که آن ها در جهان ریشه دارند ، (می داند)که آن ها رفتارهای طبقاتی خود را دارند و می داند که دارای غرایز طبقاتی خودشان هستند.
روشنفکرانی که به پروژه های طبقه کارگر و محرومان متعهدند به گفته فانون می دانند که "هر چیزی می تواند، در وضعیت یگانه ای که شما واقعا می خواهید آن ها درک کنند برای مردم تشریح شود٫" بسیاری از این بهترین روشنفکران می خواهند جهان را درک کنند ، تا برای آن چه در اطراف خود می بینند توصیف های تاریخی یا فرا تاریخی ترسیم نمایند٫ اما بسیاری از آن ها در زمان مارکس و در زمان خود ما ، بدون آن که  درکی از چگونه متحول کردن آن چه مشاهده می کنند داشته باشند از جهان می نویسند٫ این ها متن های تفسیری هستند ، متن هایی که با گرایش به سمت واقعیتی که ماهیت سرسخت خود را مطرح می کند آغاز می شود ٫ حتی کسانی که مشکلی را احساس می کنند و خواهان تغییر امور هستند ضرورتا واقعیت را در حرکت ، واقعیت را با امکان تحول بررسی نمی کنند ٫ برای اتخاذ این موضع، پیشنهاد مارکس در آن جمله کلیدی ( فلاسفه فقط به انحا مختلف جهان را تفسیر کرده اند ، ولی سخن بر سر تغییر آن است) اعتقاد بنیادی به امکان تغییر و رد یابی آن در داخل آهنگ کنونی به سوی آینده ای آزاد شده است ٫ 
نیم قرن پس از آن که مارکس آن خط را نوشت ، انتونیو گرامشی کمونیست رزمنده ایتالیایی به تم روشنفکر رهایی بخش بازگشت ٫ گرامشی آگاه بود که نه یک نوع روشنفکر بلکه انواع روشنفکر وجود دارد ٫ نباید تصور شود فعالیت روشنفکر به صورت اجتناب ناپذیری به وفاداری به سوسیالیسم منجر می شود ٫ گرامشی یاد آور شد روشنفکران بسیاری، یا (نسبت) به هر تغییری بی میل هستند یا خود را نه به عنوان محافظه کار یا رهایی بخش بلکه به عنوان متفکران فنی ملاحظه می کنند. 
به این منظور، گرامشی  مجموعه مفیدی از تمایزات بین روشنفکران ارگانیک ، روشنفکران سنتی و روشنفکران نوع جدید را مطرح می کند٫ روشنفکران به خودی خود طبقه نیستند٫ آن ها ریشه در طبقه ای دارند که از آن بر خاسته اند ، آن ها یا تعهداتی را برای منشا طبقاتی خود به پیش می برند یا تعهدات جدیدی را برای طبقات مختلف فرآوری می کنند٫ نوشته های زندان گرامشی ، در این باره گویا است ٫ هر گروه اجتماعی متولد شده در زمین ، همراه با خود یک کارکرد ضروریِ جهان ِ تولیدِ اقتصادی خود را، به صورت ارگانیکِ (عضوی) یک یا چند لایه از روشنفکران ایجاد می کند که نه تنها در اقتصاد، بلکه در عرصه های اجتماعی و سیاسی نیز همگنی و آگاهی از کارکرد خود را به آن می دهد ٫ کارافرین سرمایه دار در کنار خود تکنسین صنعتی ، متخصص اقتصاد سیاسی ، سازمانگر فرهنگی جدید ، نظم قانونی جدید و غیره خلق می کند.
بنابراین، هر طبقه روشنفکران خود را تولید می کند٫ طبقه سرمایه دار به اقتصاد دان نئو لیبرال (متخصص در اقتصاد سیاسی) و مدیر تبلیغات (سازمانگر فرهنگ جدید) نیاز دارد٫ هر یک از این روشنفکران خود را بی طرف ، ورای طبقه ، به مثابه دانشمندان واقعیت (شناس) مطرح می کنند٫ اما در حقیقت آن ها با موضع طبقاتی معین ، جهان بینی معینی که با منافع و نیاز های طبقه سرمایه دار شکل گرفته است مدیریت می شوند٫ به عنوان مثال اقتصاد دان سرمایه داراست که  اصرار خواهد کرد گرسنگی در جهان نتیجه کمبود است ، این اقتصاد دان دوست نخواهد داشت این واقعیت را که جهان ۱۵۰ درصد غذای مورد نیاز (بشر) را تولید می کند تایید کند٫ دهقانان روشنفکر خاص خود را دارد - کشاورزانی که بیماری دانه ها و آب و هوا  را می شناسند ،کسانی هستند که با دیگر کشاورزان در باره اتفاقات ناگوار در مزارع یا برای گفتگو در باره آبیاری مشورت می کنند٫ این ها روشنفکران دهقانی هستند٫ هر روشنفکری نسبت به طبقه خود ارگانیک است ٫ این ها روشنفکران ارگانیک هستند٫ گرامشی نوشت ، این روشنفکران ، " همگنی و آگاهی از کارکرد خود را " به طبقه مربوط به خود تقدیم می کنند.
اما، این روشنفکران طبقات مسلط هستند که می توانند چشم انداز های زندگی اجتماعی خود را به مثابه دیدگاه جهانی مستقر سازند٫ آن ها قادرند پایگاه طبقاتی خود را از طریق وانموده های یک علم اجتماعی ، به وجود آوردن مقوله ها و مفاهیمی که خالص تر از مفاهیم پنهان شده به سود طبقه مسلط به نظر می رسند پنهان کنند٫ بعنوان مثال، در اقتصاد های جریان مسلط ، کمبود مفهومی است که انضباط را شکل می دهد٫ اگر کمبود مفهوم اصلی است، پرسش بعدی را انضباط مطرح می کند: کالا های کمیاب را چگونه باید به بهترین شکل توزیع کرد؟، که پاسخ آن "بازار" است ٫ اما حتی این " بازار" هم  یک عبارت بی طرف نیست ٫ بازار در داخل خود این حقیقت را که (بازار) با ساختار اجتماعی، با کسانی که به اندازه کافی برای تعریف بازار قدرتمند هستند شکل گرفته است پنهان می کند٫ بعنوان مثال " انتخاب بازار" به این معنی است که کسانی گرسنه هستند اما کسانی که به اندازه کافی پول ندارند اجازه خوردن نخواهند داشت ٫ در زمان ما ، طبق اعلام سازمان غذا و کشاورزی سازمان ملل ، تقریبا یک میلیارد جمعیت گرسنه اند٫ این رقمی بسیار محافظه کارانه است٫ هند به تنهایی حدود ۷۰۰ میلیون گرسنه دارد.  
روشنفکران دیگری که ریشه در جهان بینی طبقات دیگر مانند دهقانان دارند ممکن است بپرسند: چه طور می شود کسانی که غذا می کارند نمی توانند غذای کافی بخورند؟ چگونه است که جهان بیش از نیاز های گرسنگی (در جهان) تولید می کند ؟ اما چه اتفاقی برای بقیه غذا ها می افتد؟ چرا دولت ها قبل از آن که اجازه دهند گرسنگی برطرف شود مواد غذایی را نابود می کنند؟ این ها پرسش هایی خارج از نمایش های جهان روشنفکری است که از سوی روشنفکرانی که دیدگاه بلوک ممتاز را پذیرفته اند ایجاد شده است٫
روشنفکران دهقانی به اندازه روشنفکران طبقه سرمایه دار جدی گرفته نمی شوند٫ در هر شکل بندی اجتماعی ، آن چه را منطقی و به مثابه حقیقت دیده می شود طبقه مسلط تعیین می کند٫ بنا بر این روشنفکران طبقه مسلط به عنوان روشنفکران واقعی، به مثابه روشنفکران سنتی تلقی می شوند٫ اقتصاد دان و مدیر تبلیغات روشنفکران سنتی نظم هستند، اما کسانی که از بقایای عصر کهن تر هستند، مانند کشیشان و زمین داران نیز روشنفکران سنتی هستند ٫ از نظر گرامشی ، نه روشنفکران ارگانیک و نه روشنفکران سنتی ذاتا محافظه کار یا رادیکال نیستند٫ به صورت نوعی ، روشنفکران سنتی - که ریشه در طبقه مسلط دارند- محافظه کار و مخالف تغییرسامانه مندی هستند که می تواند نظم اجتماعی را به لرزه در آورد٫ روشنفکران ارگانیک طبقات مختلف اغلب با مُد اندیشه ی تولید شده از سوی روشنفکران سنتی اداره می شوند به نحوی که آن ها هم اغلب محافظه کار و مشتاق تغییر نیستند٫ روشنفکران دهقانی که کشیش یا وکیل می شوند با محافظه کاری اجتماعی یا نهاد های قضایی محاصره می شوند٫ این امر این نوشته مارکس و انگلس در ایدئولوژی المانی را باز تاب می دهد که "ایده های حاکم دوران ایده های طبقه حاکمند".
اما برخی روشنفکرانِ ارگانیکِ زحمتکشان هستند که شرایط طبقه خود را می بینند ، آن ها را علیه ایده های حاکم تفسیر می کنند و درک رادیکالی از جهان تولید می کنند٫ دیدگاه های آن ها سر بر می آورد اما ممکن است از هم بپاشد ، مگر آن که در یک جنبش اجتماعی یا سیاسی ، ترجیحا در نوعی از حزب سیاسی ریشه داشته باشد٫ گرامشی این روشنفکران را روشنفکران جدید می خواند، کسانی که خود را " به مثابه سازنده، سازمان گر ، ترغیب کننده دائمی " به مشارکت فعال در زندگی عملی پرتاب می کنند٫ گرامشی یادآور می شود ،ترغیب کننده دائمی، روشنفکر جدید، کسی است که خود را وقف کار برای کاهش نارضایتی مردم ، برای افزایش آگاهی مردمی ، به پیش بردن راه های خروج از تنگنا های خفه کننده اندیشه و ایجاد فضای بیشتر و بیشتری برای مبارزه مردمی در جهت حفظ و پیروزی خودشان می کند٫ این روشنفکران جدید ضرورتا مارکسیست نیستند ، اما قطعا در مبارزات طبقات کلیدی مردم سرمایه گذاری کرده اند و قطعا نسبت به نیاز به مبارزه برای ساختن دنیای سوسیالیستی روشن هستند. 

                                                                  بخش سوم
وضعیت و پژوهش ما


برتولدبرشت نمایش نامه نویس مارکسیست آلمانی در ۱۹٣۵ یادداشت کوتاهی در باره سرمایه داری و فاشیسم نوشت: " آن هایی که بدون مخالفت با سرمایه داری مخالف فاشیسم هستند خواهان خوردن گوشت گوساله اند ، اما با دیدن خون مخالفند٫ آن ها به سادگی در صورتی که قصاب قبل از وزن کردن گوشت دست های خود را بشوید راضی می شوند٫ آن ها مخالف روابط مالکیت که بربریت را به وجود می آورد نیستند ، بلکه صرفا مخالف خود بربریت اند. 
"روابط مالکیت " به سرمایه داری اشاره می کند- که در آن اقلیت کوچکی از جمعیت جهان حجم عظیمی از ثروت اجتماعی ( زمین، کار و سرمایه ) را در اختیار دارند٫ این ثروت اجتماعی به صورت قطره چکانی برای استخدام انسان و بهره کشی از طبیغت و نه به هیچ دلیل دیگری غیر از کسب پول از پول ، یعنی سود مورد استفاده قرار می گیرد٫ سرمایه گذاری این سرمایه را نگرانی از انسان و طبیعت هدایت نمی کند ، بلکه با طبیعت آزمندانه خود رانده می شود. 
این سرمایه از زندگی انسان دور می ایستد، مشتاق انباشت بیشتر و بیشتر سرمایه به هر قیمتی است ٫ آن چه این تعداد اندک - سرمایه داران - را  هدایت می کند افزایش سود های خود با تلاش برای سود آوری بالاتر است. 
سرمایه داران ،در چرخه ها در می یابند که هیچ سرمایه گذاری آسان و امنی که بتواند سود ها را تضمین کند وجود ندارد ٫ این بحران سود آوری به دو نوع ضربه منجر می شود.
۱- اول ، ضربه مالیاتی ، که سرمایه داران قدرت سیاسی خود را برای کاهش بار مالیات از دوش خود و افزایش ثروت خود به کار می برند.   
۲- ضربه سرمایه گذاری ، که سرمایه داران سرمایه گذاری در بخش تولیدی را متوقف اما در عوض ثروت خود را به صورت سفته بازی برای حفظ آن نگه می دارند ٫ این ضربه ها از طرف سرمایه داران ثروت اجتماعی را از استفاده اجتماعی دور و چشم انداز های آینده ی بخش بسیار بزرگی از مردم را تیره می کند٫با افزایش خودکار سازی و بهره وری، سرمایه داران جایگزین کردن ماشین به جای کارگران یا به صورت دیگر جابه جا کردن کارگران با ظرفیت های روند تولید را آغاز می کنند٫ در این مورد ، سرمایه گذاری - در ماشین آلات و ظرفیت های محل کار- انجام می شود اما این ها تاثیرات بزرگی روی جامعه بعنوان ضربه سرمایه گذاری می گذارد ، یعنی آن که افراد شاغل کمتر و افراد بیشتری پیوسته بیکار می شوند.
نرخ بالای نابرابری در آمد و ثروت و آرزو های تعدیل شده در میان بخش بزرگی از مردم بحرانی جدی در مشروعیت سیستم ایجاد می کند٫ افرادی که به شدت کار می کنند اما پاداش کار خود را نمی بینند ، به ویژه اگر نتوانند از "روابط فقری" که آن ها را فقیر می سازد خارج شوند به سیستم مشکوک می شوند ٫ سیاست مداران جریان اصلی که از شکست "روابط فقر" حمایت می کنند و کسانی که مایوسانه (همه را ) به تاجر شدن دعوت می کنند دیگر افراد معتبری تلقی نمی شوند٫ ما امیدواریم نمونه هایی از آینده ممکنی که برای بر آورد آرزو های مردم ساخته می شوند فراهم کنیم ، و جرقه های این آینده ای را که امروز وجود دارد در میان بگذاریم.
مردان قوی - مانند ترامپ و بولسونارو- به هر جایی که چنین آینده ای ممکن به نظر می رسد وارد می شوند٫ آن ها سیاستمدار های جریان اصلی را به خاطر پروژه های شکست خورده آن ها تحقیر می کنند، اما بعد از آن هیچ راه حل منسجمی برای (جلو گیری از) گسترش بحران هم عرضه نمی کنند٫ در عوض، مردان قوی افراد ضعیف را برای آرزو های تعدیل شده اکثریتی بزرگ سرزنش می کنند.
در راس این آسیب پذیر ها اقلیت های اجتماعی ، مهاجران ، آواره شدگان ، و همه کسانی قرار دارند که از لحاظ اجتماعی فاقد قدرت هستند٫ دندان های مردان قوی در ضعف برق می زنند ،و خشم کسانی را که آرزو های بلند دارند اما به این آرزو ها نمی رسند بر می انگیزد٫ جنگ های امپریالیستی در قوسی که از اسیای مرکزی آغاز و تا امریکای جنوبی امتداد می یابد عمل می کند٫ برگ انجیرِ (کنایه از آن که میوه درخت انجیر پیش از برگ ها می رسد) دخالت بشر دوستانه واقعیت های نو استعماری و دزدی منابع را به صورت وارفته ای می پوشاند٫ مردان قوی بدون ارائه هیچ راه خروج معقولی از اوضاع نابرابری شدید و تلاطم اقتصادی، روی نا کامی مردم کشمکش می کنند.   
یک نظریه برای توصیف (این)مشکل نظریه زیر مصرف [٣] است. معنی عام این نظریه آن است که توده مردم نمی تواند کالا های تولید شده را خریداری کنند ، چون این مردم برای خرید آن ها در آمد کافی ندارند٫ این مشکل از سمت تقاضا است ٫ اگر راهی برای افزایش پولی که به توده مردم داده می شود وجود داشته باشد، آن ها می توانند مصرف را افزایش و سرمایه داری را از این بحران نجات دهند٫ یک روی کرد برای حل مشکل زیر مصرف جاری افزایش دادن اعتبار خصوصی به افرادی است که بعدا - از طریق تبلیغات - از آن ها خواسته می شود ورای در آمد های خود زندگی کنند٫ آن ها بدهکار خواهند شد ، اما مصرف آن ها - امیدوارند- خروج اقتصاد از بحران را تحریک خواهد کرد ٫ در نهایت ، این افراد قادر به باز پرداخت بدهی خود نخواهند شد ٫ بدهی آن ها باد خواهد کرد و مشکلات اجتماعی جدی ایجاد خواهد نمود٫ دولت ها ناچار خواهند شد برای برداشتن بار از روی دوش بانک ها - وقتی که قرض دهنده ها در حال ورشکستگی هستند – (از نهاد های مالی بین المللی) قرض بگیرند٫ وقتی دولت ها برای نجات بانک ها قرض می گیرند ، تعهدات بانک ها را به عهده می گیرند٫ این امر روی دولت ها فشار وارد می کند تا بودجه خود را ، با چاقویی عمدتا (آماده شده ) برای تکه کردن هزینه های اجتماعی کاهش دهند.    
انتقال اعتبار خصوصی از طریق بانک ها برای حل مشکل زیر مصرف نوعا با بدهکاری دولت ها و بعد برنامه گسترده ریاضتی خاتمه می گیرد.
 رویکرد دوم به مشکل زیر مصرف جاری برای دولت آن است که از طریق کاهش مالیات ها یا از طریق برنامه پرداخت مستقیم پول نقد به مصرف کننده ها انگیزه اقتصادی ایجاد کند٫ در هر دو شیوه ، دولت پول خود را به مردم بر می گرداند و آن ها را به خرید کالاها و تحریک اقتصاد تشویق می کند٫ یک بار دیگر، دولت است که برای حل (بحران) سرمایه داری بدهکار می شود ٫ این بدهی بار دیگر باد خواهد کرد ، و دولت برای دلجویی از وام دهندگان و صندوق بین المللی پول ناچار به اجرای برنامه ریاضتی خواهد شد ٫ یک بار دیگر ریاضت اقتصادی نتیجه خواهد داد ، و یک بار دیگر قدرت خرید عمومی را تعدیل خواهد کرد.
چرخه همان طور که از آرژانتین تا اندونزی مشاهده می شود ادامه خواهد داشت ٫خواه افراد یا خانواده ها یا دولت به خاطر افزایش میزان مصرف و نجات سرمایه داری از دست خود آن بدهکار می شوند٫ با این شیوه ، از خود سرمایه قربانی کردن چیزی طلب نمی شود ٫ بلکه به آن اجازه داده می شود تا راهبرد سود آوری را تعقیب نماید ٫ سرمایه برای افزایش سود آوری خود با ابزار های مختلفی چون:
 (۱) جایگزینی ماشین به جای افراد ، یا کار امدتر کردن افراد تلاش می کند٫ این امر به شرکت ها اجازه می دهد افراد کمتری استخدام کنند ، از مزیت دست آورد های خودکار سازی و بهره وری برخوردار شوند و رقابت موثر خود را اهرمی برای کنار زدن رقبای خود سازند.
(۲) انتقال کارخانه ها به مناطقی که نرخ دستمزد ها پایین تر و مقررات محیط کار و محیط زیست سرکوب می شوند.
(٣) کاهش بار مالیاتی با اعتصاب مالیاتی و انتقال پول خود به بهشت های مالیاتی
(۴) انتقال سرمایه از فعالیت های تولیدی به مالی، تجارت و فعالیت های رانتی
(۵) خرید اموال عمومی به قیمت پایین و پولی کردن آن برای کسب سود 
می کوشد.
این راهبرد ها به سرمایه داران اجازه می دهد ثروتشان را افزایش دهند، اما هم زمان افراد و جامعه را فقیر سازند٫ از مردم وطن پرستی طلب می کنند٫ اما از سرمایه تنها سود آور بودن طلب می شود ٫
برای چپ ، این وضعیت چالش های جدی را مطرح می کند٫ اولین رشته چالش ها پیدا کردن راهی برای متشکل کردن مردمی است که جامعه خود را درهم شکسته می یابند وانتظارات آن ها سر در گم است ٫ رشته دوم چالش ها شامل یافتن راه چگونه خارج شدن از این سیستم و محدودیت های آن است ٫   
چالش های پیش روی ما برای متشکل کردن مردم علیه سیستم سخت جان چیست؟

(۱) آرمان ها

 در طی مسیر پنج دهه گذشته ، رسانه سرمایه داری و صنعت تبلیغات رشته ای از آرمان ها را ایجاد کرده است که فرهنگ طبقه کارگر و کشاورزان و نیز فرهنگ سنتی جهان گذشته را در هم شکسته است ٫ اکنون جوانان از زندگی انتظار بیشتری دارند ، که چیز خوبی است ، اما این انتظارات کمتر اجتماعی و بیشتر فردی است، و اغلب امید های فردی با این یا آن نوع کالا گره خورده است ٫ آزادی خرید ٫ خرید کردن زنده بودن است٫ این شعار سیستم سرمایه داری است ٫ اما کسانی که استطاعت خرید ندارند و کسانی که برای آرمان های خود زیر بار قرض می روند نیز دائما مایوس می شوند٫ مردان قوی این نو میدی را به سوی نفرت کانالیزه می کنند٫ آیا جنبش چپ می تواند این نا امیدی را به امیدی خلاق تبدیل نماید؟

(۲) اتمیزه کردن


 دولت خدمات اجتماعی را قطع می کند، خصوصی سازی فزاینده زندگی اجتماعی و افزایش نجومی تبادل با دنیای دیجیتال اتمیزه شدن تعامل انسانی را افزایش می دهد ٫ (قبلا) جایی وجود داشت که مردم تبادل اندیشه و کالا می کردند ، به یک دیگر کمک می کردند و از هم دیگر الهام می گرفتند ، اکنون برای یک چنین تعامل رو در رو یی محل های کمتر و کمتری وجود دارد٫ تکه تکه شدن جامعه و خستگی مردم برای بقا ، گرد هم آوردن مردم را برای ایجاد تغییر اجتماعی برای چپ دشوار تر کرده است ٫تلویزیون و رسانه های اجتماعی اکنون بر دنیای ارتباطات مسلط هستند٫ این ها محل هایی هستند که به مالکیت شرکت های انحصاری سرمایه داری در آمده اند٫ چپ همیشه برای فرستنده های خود بر نهاد های اجتماعی تکیه کرده است ٫ به محض قطع شدن این ارتباط های اجتماعی ، چپ منحل می شود ٫ آیا جنبش های چپ می توانند این نهاد ها و روند ها ، این جامعه را که اساس (وجودی) ماست بازسازی کنند؟

(٣) خارجی


 مردان قوی انگشتان خود را به سمت " خارجی " ها - اقلیت های اجتماعی ، مهاجران ، پناهندگان ، و هر کسی که از لحاظ اجتماعی فاقد قدرت است - نشانه می روند ٫ راست افراطی در برابر این افراد است که می تواند قدرت خود را بسازد ٫ هیچ قیام چپی بدون دفاع استوار و کامل از "خارجی" ، رد کامل افکار نفرت انگیز فاشیستی که جامعه را اشباع می کند نمی تواند وجود داشته باشد٫ ساختن سیاست های محبت آمیز سخت تر از ساختن سیاست نفرت انگیز است ٫ آیا جنبش های چپ می تواند سیاست های محبت آمیز را که توده های مردم را جذب کند توسعه دهد؟ 
 
(۴) اعتماد به نفس


سیاست های مردم در اعتماد به نفس ریشه دارد٫ اگر مردم در فعالیت خود خواه برای اصلاح یا برای تغییر سیستم اعتماد به نفس احساس نکنند ، فعال نخواهند شد ٫ امواج نا آرامی اغلب به افزایش اعتماد به نفس منجر می شود، اما حتی در اینجا نقطه تاکید آخرین فردی که به یک اعتراض پیوسته نیست بلکه اولین افراد اندکی هستند که شبکه ی ساختن اعتراض را آغاز می کنند٫ فرو پاشی اجتماعی به فقدان اعتماد به نفس برای ایجاد تغییر سیاسی منجر می شود ، به ویژه زمانی که جامعه آرمانی مطرح می کند که تنها تغییر ضروری برای هرکسی کارآفرین شدن است ٫ آیا چپ می تواند این حساسیت را ایجاد کند که آینده ای ممکن است و اعتماد به نفس را در بین مردم برای مبارزه برای ساختن آن آینده به وجود بیاورد؟

(۵) دموکراسی بدون دموکراسی


در جوامعی که دموکراسی وجود ندارد ، این مشکل حادی نیست ٫ در چنین جاهایی ، وظیفه فوری به دست آوردن کامل ترین دموکراسی است ٫ در آن جوامعی که دموکراسی شکل اصلی است، یا جایی که حداقل توهم دموکراسی وجود دارد ، الیگارشی و امپریالیسم روش های بسیاری را برای تضعیف دموکراسی مورد استفاده قرار داده اند،تا بدون تعلیق دموکراسی بر جامعه مسلط شوند٫ شیوه های به کار رفته پیچیده هستند ، از جمله بی اعتبار کردن نهاد های دولت ، بی احترامی به انتخابات ، استفاده از پول برای فاسد کردن روند انتخابات ، استفاده از رسانه های اجتماعی و تبلیغات برای خراب کردن نامزد اپوزیسیون و استفاده از کمترین نهاد های دموکراتیک در یک دموکراسی - مانند قضات غیر منتخب- برای فرسایش قدرت مقام های انتخابی ٫ آیا چپ می تواند بی آن که اجازه دهد دموکراسی به انتخابات و سیستم انتخاباتی فرو کاسته شود از ایده دموکراسی در مقابل این فرسایش دفاع کند؟ 
زمانی که شما مردم را برای به پیش بردن یک سیستم جدید جهانی متشکل می کنید ، چهارچوب سیاسی که باید تصویب شود چیست؟
در اینجا است که روشنفکران باید قلب و روح خود را وارد عمل کنند٫ ما باید در باره شیوه های خلاق بسیاری برای استفاده از ثروت اجتماعی خود در جهت حل مشکلات عاجل بشریت - گرسنگی، بیماری، مصیبت آب و هوایی - فکر کنیم ٫ ما باید راه هایی برای ریشه کنی اساس جنگ ها پیدا کنیم ٫ ما باید از خلاقیت خود برای باز سازی بخش تولیدی در اطراف اشکالی مانند تعاونی ها استفاده کنیم ٫ ما باید از ثروت اجتماعی برای غنی سازی فرهنگی ، ساختن محل های بیشتری برای تعامل ، برای تولید فرهنگ و هنر خود استفاده کنیم٫ ما باید از ثروت اجتماعی خود برای ساختن جوامعی که مردم را برای بقا وادار به کار نمی کند بلکه کار را تابع نبوغ و شور انسان می کند استفاده کنیم.

یکی از جنبه های کلیدی وظیفه ما فرآوری و تدوین نظریه آینده است٫ امروز کدام عناصر آینده قابل دسترسی هستند؟ تحقیق در بار مشکلات وضع حال حاضر کافی نیست ٫ ضروری است که در گفتگو در باره آن چه یک جامعه تحول یافته باید باشد شرکت کنیم ٫ به این منظور ، پروژه های تحقیقی کنونی ما راه های جدید زندگی و شیوه های جدید تولید را تشویق می کند٫ یکی از جنبه های منفی بزرگ تورم شقاوت جاری (در جامعه ) ما این احساس است که هیچ چیزی غیر از کابوس امکان پذیر نیست ٫ بدیل نمی تواند به تصور در آید٫ بیهودگی فشار وارد می کند تا اندیشه در باره آینده ای متفاوت را کنار بگذاریم ٫ وقتی این ها (روشنفکران) تلاش می کنند ، چون همیشه انسان های انعطاف پذیری هستند، آن هایی که در قدرتند کوشش می کنند تا آن ها را خاموش کنند٫ برای قدرتمند و ثروتمند بهتر آن است که شاهد اجازه شکوفایی هیچ مدلی از آلترناتیو نباشد٫ ( آن الترناتیو) می تواند این ادعا را که آن چه اکنون دنیا را اداره می کند ابدی است ،این ادعا را که تاریخ پایان یافته است زیر علامت سوال ببرد.
     
اندیشه خام به این امید ها دردناک است٫ تا حدی به ما می گوید که تصور پایان زمین آسان تر از تصور پایان سرمایه داری است ، تصور کوه یخ قطبی که ما را به انهدام می کشاند آسان تر از تصور جهانی است که ظرفیت تولیدی آن همه ما را غنی می سازد ٫آن (تفکر) در باره انسانیت از ما می خواهد بیشتر از حرکات بالقوه انسان ، که می توان در تعاونی های کرالا [۴] و جنبش برای  کارگران حذف شده در آرژانتین [۵] مشاهده کرد بر نابودی متمرکز شویم  ، (از ما می خواهد ) که صورت های خود را از جهان های ساخته شده از سوی کارگران بی زمین در برزیل   [۶] و ساکنان کلبه ها در افریقای جنوبی [۷] بر گردانیم. این ها رخ داد هایی برای طغنه زدن ، یا طرح هایی برای استهزاء نیستند٫ بذر های آینده را می توان در میانه این رخ داد ها دید ٫ مسیر الترناتیو بشریت در آن ها قرار دارد.
  
منبع: www.thetricontinental.org
 
[۱] - ما - در تری کنتیننتال: موسسه تحقیقات اجتماعی - در این چهارچوب است که تلاش کرده ایم ٫ در این پرونده سیزدهم ، ما ارزیابی کوتاهی از درک خود از کار خودمان - مشارکت ما در مبارزه ایده ها و تعهد به تولید روشنفکران جدید-  را ارائه می کنیم ٫ این دو موضوع - جنگ ایده ها و روشنفکرجدید- دوبخش اول این پرونده را تشکیل می دهد ٫ بخش سوم  وارد گفتگوی مختصری از چهارچوب سیاسی ما می شود و نقشه نگرانی ها و مطالعات ما را عرضه می کند٫ ما چشم انتظار پاسخ شما برای گفتگویی در باره ابتکار خود هستیم ٫ 
 
[۲] الیان گونزالس شهروند کوبایی متولد ۱۹۹٣ ، که توسط مادر و دوست پسر مادرش از کوبا خارج و به میامی برده شد ٫ اداره مهاجرت کودک را در میامی به خانواده مادری داد ٫ پدر گونزالس شکایت کرد و خواستار بازگشت گونزالس به کوبا شد ٫ ماجرا به جنجالی بین المللی تبدیل شد تا آن که در سال ۲۰۰۰ دادگاهی در امریکا دستور بازگشت او به کوبا را صادر کرد ٫ ( مترجم )

[٣] - برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به    www.investopedia.com   - مترجم

[۴]- نگاه کنید به    sahakaranafederation.org   مترجم

[۵] - برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به :    quod.lib.umich.edu   مترجم

[۶] - برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به :    www.britannica.com   مترجم

[۷] - برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به :    abahlali.org


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست