یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

قتل زنان جنایتی که باید ریشه کن شود-شورش کریمی



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۷ ارديبهشت ۱٣۹٨ -  ۱۷ می ۲۰۱۹


 
روز جمعه بیستم اردیبهشت نود و هشت، دهم ماه مه 2019 زنی به نام نسرین زمانی بیست و نه ساله ساکن سنندج به زندگی خود پایان داد. دو روز قبل تر چهارشنبه هیجدهم اردیبهشت دو خواهر به نام های شایسته امینی سی و چهار ساله مادر دو فرزند و اسرا امینی بیست و دو ساله در شهرک نایسر از توابع سنندج به دست پدر و برادرشان به قتل رسیدند. از فروردین ماه امسال شانزده زن تنها در کردستان قربانی شده اند. آمار و ارقامی که نشان از یک فاجعه اجتماعی دارد. تقریبا هر روز شاهد چنین سر تیترهای در میدیای اجتماعی در گوشه و کنار ایران هستیم که متاسفانه به شیوه ای جدی ما را از خواب بیدار نمی کند. خیلی از ما می دانیم که علت اصلی این فاجعه چیست و از کجا ناشی می شود، اما این جنایات تا چه زمانی باید ادامه داشته باشد؟
بیش از چهل سال است که در سایه حکومت جمهوری اسلامی ایران زنان و دختران کشته می شوند یا تحت تاثیر فشار بیش از حد ناچار به خودکشی می شوند. این جنایات با زشت ترین و غیر انسانی ترین بهانه ها از جمله دفاع از شرف و ناموس انجام می گیرد و به این شیوه دهن بسیاری از مردم را می بندند. به شیوه ای به این جنایت مقبولیت می دهند که، جنایتکار یعنی کسی که عمل کشتن را انجام داده است، در عین حال که نزدیکترین خویشاوند زن به قتل رسیده است و شاید همسرش، پدرش و یا برادرش باشد از جنایت انجام شده اش نیز با بی باکی دفاع می کند.
بر اساس اطلاعاتی که پیش تر در مورد پرونده های قبلی کشتن زنان منتشر شده اند، مشاهده می شود که اگر محکومیتی هم برای چنین قاتلانی وجود داشته باشد، با تخفیف بسیار همراه است. در بسیاری موارد چنین قاتلانی شامل عفو عمومی می شوند و دوره محکومیت خود را به پایان نرسانده، آزاد می شوند. همین نحوه رفتار دستگاه قضائی دست کسان دیگر را برای جنایتی از این دست باز نگه میدارد. تبلیغات مذهبی آخوندها در مساجد و عوامل مخففه در قانون، در کنار مردسالاری و همچنین زن را در خانواده بخشی از مایملک مرد به حساب آوردن، همگی دست به دست هم می دهند تا ارتکاب به چنین جنایاتی را آسان کنند. عدم جدایی دین و تعلیمات دینی از آموزش و پرورش، از همان ابتدا در مدارس روحیه مردسالاری و حق مالکیت مردان بر جسم و روان زنان را در مغز نوجوانان می کارد. رادیو، تلویزیون و رسانه های جمعی که در کنترل دولت هستند و اساسا با سیاست و فرهنگ نظام مرد سالار اداره می شوند، این آموزش های ارتجاعی و ضد انسانی را در بیرون از مدارس با شیوه های فریبکارانه دنبال می کنند.
کردستان به عنوان بخشی از جامعه ایران، مانند هر جامعه ای دیگر در خاورمیانه در مورد مسئله زن، در بین کشورهای قرار می گیرد که زنان در آن از امنیت برخوردار نیستند. وقتی آزادی پوشش وجود ندارد، وقتی در بیرون خانه زن هر آن منتظر است با اهانت پاسداری، حزب الهی یا خواهر زینبی روبرو شود و کرامتش شکسته شود، وقتی حراست ادارات به خود اجازه می دهند که در کوچکترین مسائل مربوط به کارکنان زن دخالت کنند، وقتی زنان حتی در دانشگاه هم از تعرض به حقوق و آزادیهایشان در امان نیستند، وقتی قوانین این کشور همگی بر اساس شریعت نوشته شده اند و شرع اسلام هم رسما انسان زن را از هر لحاظ نیمه ی مردان به حساب می آورد، در چنین کشوری با چنین مناسباتی وقوع چنین جنایاتی چندان دور از انتظار نیست. جوامعی که از طریق قوانین ارتجاعی اداره می شوند، زن ساکت، آرام ، حرف گوش کن و خانه دار را می پسندند تا زنی که صاحب سرنوشت، تصمیم و اقتصاد اش باشد. در چنین مناسباتی مردان را به شیوه ای آموزش می دهند که مالک و صاحب اختیار خواهر، مادر و زن هایشان هستند و باید به صورت مدوام زیر کنترل آنها باشند، و در مقابل هر نافرمانی و عملی خلاف میل مردان، باید به شدت با آنها برخورد کرد، با استفاده از خشونت لفظی، خشونت فیزیکی و در نهایت اگر چنین شیوه های جواب نگرفت با کشتن و پایان دادن به زندگی آنها. این فرهنگ به حدی ارتجاعی و عقب افتاده است که این امکان را به کسی که چنین جنایاتی را مرتکب می شود، می دهد که به جنایتی که انجام داده است افتخار هم بکند. به راستی این چه جنگل ستانی است که انسان را به این شکل بار می آورد، که بتوان عزیزترین نزدیکان خود را کشت و حق زندگی کردن و بهره مند بودن از زندگی شاد و برابر را از آنها گرفت. این اقدامات غیر انسانی نتیجه فرهنگ و عقلیت ارتجاعی مرد سالاری است که از طرف حکومت دیکتاتوری اسلامی تبلیغ و ترویج می شود و متاسفانه باید هر روزه شاهد چنین رویداد های غیر قابل تحملی باشیم که در حق زنان انجام می گیرد.
زن بودن، نخست با متولد شدن شروع می شود و به دنبال آن سیستم خانواده و پدر و مادر به عنوان بخشی از اجتماع بزرگتر، در مورد موقعیت, آرزوها، هنجارها و ارتباطاتش ایفای نقش می کنند. این مسئله مهمی است که زن در چه خانواده و جامعه ای رشد می کند و از چه حق و حقوقی بهرمند است. مثلا اگر زن در خانواده ای ثروتمند متولد شود با اطمینان می توان گفت که از موقعیت و زندگی متفاوتی برخوردار است. در اینجا اقتصاد و موقعیت طبقاتی نقشی برجسته دارد. حتی وقتی مسئله ناموس مطرح می شود، به این شکل مطرح می شود که زن از کدام طبقه اجتماعی است، طبقه کارگر و زحمتکش جامعه یا زن طبقه دارا و سرمایه دار جامعه. هر چند که نمونه های زیادی از کشتن زنان از طبقه سرمایه دار نیز وجود دارد که به بهانه ناموس کشته شده اند، اما بیشتر قتل های ناموسی بر اساس گزارش های که دریافت می کنیم در خانواده های کارگر و زحمتکش جامعه روی می دهد. در خانواده های که مردان وظیفه کار کردن در بیرون از خانه و زنان نقش خانه داری و انجام امورات مربوط به بزرگ کردن فرزندان را به عهده دارند. این مسئله نشان می دهد که وقتی زن موقعیت و جایگاه اجتماعی در قعر جامعه داشته باشد و همچنین از دسترسی به اقتصاد و اشتغال محروم شده است، پس در نتیجه کشتن وی آسان تر انجام می شود. حتی می توان گفت که امکان دارد فقر، تنگدستی، فشار روانی و مشکلات اقتصادی جامعه، نقش بلاواسطه ای در این داشته باشد که پدری حاضر باشد دستانش به خون دختران و جگر گوشه هایش آغشته شود. چرا باید پدری حاضر به کشتن فرزندانش باشد، اگر ریشه های بسیار قوی اجتماعی نداشته باشد. جامعه ای که به دلیل فقر، بیکاری، فساد و عدم وجود شرایط زیستن مناسب از طرف حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی ایران به مدت قریب به 40 سال است اداره می شود و تنها مشکل شان پر کردن جیب طبقه رانتخوار و سرمایه دار و حفظ قدرت است. مسئله رهایی زنان از قید از هر گونه ستم و نابرابری اجتماعی و اقتصادی نه تنها به هیچ عنوان مسئله شان نیست، بلکه دین را به عنوان ابزاری که به کشتن زنان مشروعیت می دهد، احساسات و روان انسان ها را لبریز از کینه، نفرت و انتقام می کند، عشق، علاقه و دوست داشتن میان دختران و پسران و تبادل احساسات نسبت به همدیگر همانند تابو پنداشته می شود و در قالب ارتجاعی حرام و حلال در نظر گرفته می شود، در نتیجه زنان و یا دختران باید قربانی اول باشند. و بر اساس قانون حکومتی که ریشه هایش را از این دین گرفته است، زنان همانند موجودی که هیچ حقی در سرنوشت خود ندارد، نگریسته می شود.
در جامعه ایران در مقابل ارتجاع اسلامی حاکم و فرهنگ نهادینه شده مرد سالاری در آن مقاومت ها و پیشروی های زیادی صورت گرفته است که نشان از زنده بودن و رشد تفکر برابری خواهانه است، برای مثال در همین چند روز گذشته در کردستان مراسم های در محکومیت چنین جنایاتی صورت گرفته است که شایان تقدیر است. در عین حال در دانشگاه تهران در مقابل قانون ارتجاعی پوشش اجباری زنان صف آرایی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در برابر حراست دانشگاه، بسیجی های جیره خوار و نیروهای پلیس را دیدیم که ثابت می کند، علی رغم هزینه های هنگفت و تلاش مزبوحانه رژیم اسلامی در طول حیات پر از جنایت خود، اندیشه های برابری طلبانه و مترقی نه تنها از بین نرفته است، بلکه با درس گرفتن از تجربیات پیشین همچنان در مقابل ستم و بی عدالتی ایستاده است. و این سخن فلسفی قدیمی را اثبات می کند که در هر جایی که ستم و نابرابری وجود دارد مبارزه بر علیه آن نیز وجود دارد. اما تا رسیدن به هدف که برابری کامل زنان و مردان و جامعه ای آزاد و برابر و تهی از هرگونه ستم انسان بر انسان است، راه دشوار و سختی در راه است. از یک سو حکومت جمهوری اسلامی و دم دستگاه ارتجاعی اش قرار دارد که باید با مبارزات مشترک زنان و مردان کارگر، انسانهای آزاده، ستمدیده و حق طلب به زیر کشیده شود. و جامعه ای آزاد و برابر برای همگان بنیاد نهاده شود. و از طرف دیگر فرهنگ و اخلاقیات مسلط بر جامعه است که محصول سالیان متمادی حکومت های از نوع جمهوری اسلامی است که در تار و پود اجتماع تنیده شده است. این فرهنگ ارتجاعی و پوسیده باید از ریشه خشکانده شود. و در مقابل اش فرهنگ پیشرو، مترقی و برابری خواهانه تقویت و در نهایت به فرهنگ مسلط بر جامعه تبدیل شود.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست