یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

جنگ پایان گفتگوست - امیرحسین لادن
گاوِ خانم "او لِری"!



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٣۱ ارديبهشت ۱٣۹٨ -  ۲۱ می ۲۰۱۹


جنگ را در چارچوبِ منطق و حساب و کتاب، نمی توان نگاه کرد؛ برای جنگ، برنامه ی مشخص نمی توان داشت؛ و چنانچه برنامه ی مشخص تعیین شود، نمی توان به ترتیب معیینی آنرا پیاده کرد، کارها را انجام داد و پیش بُرد. بی منطق بودن جنگ، بر این اصل استوار است که در جنگ هر حرکتی، می تواند چندین واکنش متفاوت داشته باشد، بنابراین مشخص نیست و حساب و کتاب ندارد. با این نگرش، چند پرسش در مورد استراتژی دولت ترامپ که "درجه ی حرارت و فشار" را به مرزهای انفجار یعنی جنگ و نابودی رسانده:
۱) رژیم اسلامی را مجبور به تسلیم می کند؛ یا ۲) آنان را وادار به جنگ می نماید؛ و یا ٣) مردم ایران، تکلیف خودشان را با رژیم یکسره می کنند؟؟؟
نخست، ببینیم تسلیم رژیم فقاهتی، چه نتیجه و بازده ای خواهد داشت؟ اوضاع خاورمیانه در رابطه با "بی اعتباریِ" آمریکا در تعهداتش، و آینده ی رابطه های بین المللی، به ویژه در رابطه با نقش و جایگاهِ جهانیِ چین، و قدرت طلبیِ روسیه، چگونه خواهد بود؟
دوم، جنگ با ایران چه عواقبی خواهد داشت و آیا چهره ی جامعه یِ امروز اروپا و آمریکا را دگرگون و آسیب پذیر، خواهد کرد؟
سوم، نتیجه ی برپا خاستن و انقلاب مردم به چه سوئی خواهد رفت: دیکتاتوری نظامی، دیکتاتوری فرقه ای (مجاهدین خلق)، رژیم "سلطنتیِ وابسته ی"، یا چند پارچگی ایران؟؟؟؟
در رابطه با گزینه ی نخست، با در نظر گرفتن مسیرِ سرمایه گذاری هایِ دو دهه ی گذشته چین که نمایانگر نقشِ جهانی اش می باشد؛ خیالات و توهمات و رویایِ"روسیه ی بزرگِ" پوتین؛ درهم ریختگی و چند قطبی شدنِ اروپا، ضعفِ ناتو در رابطه با آمریکا؛ و رشد خطرناک "ناسیونالیزم و نژادپرستیِ سیاسی" در برخی از کشورها؛ آیا دنیای فردایِ بعد از جنگ، هیچ شباهتی به امروز، خواهد داشت!؟
انتخاب و یا اتفاقِ گزینه یِ دوم، یعنی جنگ را بازبینی می کنیم. نخست، یکی از عواقب جنبی جنگ - با در نظر گرفتن جمعیت ایران – این جنگ می تواند تا مرزِ ده میلیون پناهنده و مهاجر بهمراه داشته باشد. کافی است مروری بکنید به تعداد فراریان، مهاجران و پناهندگان کشورهایِ لیبی، عراق و سوریه. آیا جامعه ی بین المللی توانائی چنین نقل و انتقال، و آمادگی پذیرائی چنین ارقامی را دارد؟؟ آیا امکان دارد ده میلیون انسان را به "حال خود رها کرد"، حقوق و نیازهایشان را نادیده گرفت؟
فاجعه ی انسانی و بهداشتی به تنهائی می تواند بزرگترین مصیبت قرن را رقم بزند! چنانچه نیازهای مردمان جنگ زده که هستی شان را از دست داده اند و آواره و سرگردان شده اند، برآورده نشود، با خطر و گرسنگی و بی خانمانی و ناامیدی روبرو بشوند، فرزندان و خانواده شان را از دست بدهند، و در بلا تکلیفی، قطع امید بکنند؛ چه کشوری و قدرتی از خطر حرکت های پارتیزانی و روش هایِ تروریستی و انتقام جوئی آنان، در امان خواهد بود؟
آیا آمریکا، اسرائیل، عربستان و قطر که از ماجراجویانِ اصلی و برنامه سازانِ این سناریویِ مرگ و ویرانی هستند؛ تصور می کنند که خودشان و منافعشان در هیچ جای دنیا، حتی برای یکروز در امان خواهد بود؟ ساده نگری، خواب خرگوشی، و خوش باوری باعث بازندگی است!
می رسیم به گزینه ی سوم: مردم باید تکلیف خودشان را با رژیم مشخص کنند.
شما هم میهنان با یک انتخاب روبرو هستید: ادامه ی نداشتن حقوق طبیعی و انسانی و شهروندی تان؛ زندگی بخور و نمیرتان که نتیجه ی تمامی خواهی یک رژیمِ فاسدِ مافیائی است که ثروت های ملی را غارت می کند و نتیجه زحمات ملت را می دزدد و چپاول می کند؛ اینها کم نبودند، حالا سیاست خارجی رژیم، نه تنها شما را در عذاب بیشتر گذاشته، بلکه میهنمان را در معرض جنگ و نابودی قرارداده است. یا این خاری و ناکامی و ذلت را می پذیرید و برای زنده بودن، به جایِ زندگی کردن، یعنی "مردنِ تدریجی" تن در می دهید!؟ و یا با آگاهی به این حقیقتِ مطلق، که شما صاحبان اصلی این آب و خاک هستید، برای رهائی و بدست آوردن حقوق شهروندی تان، به پا می خیزید.

ایران در تیررسِ حوادث، یعنی جنگ می تواند اتفاقی – عمدی آغاز گردد!؟ مانند آتش سوزی. نمیدانم با داستان آتش سوزی شیکاگو، و گاوِ خانم "او لِری" آشنائی دارید یا نه؟ ۱٣۷ سال پیش در شیکاگو، یک آتش سوزی که از طویله یِ جنبِ منزل خانم او لِری شروع شد، نیمی از شهر شیکاگو را سوزاتد و با خاک یکسان کرد. داستان از این قرار است که در غروب یکشنبه، خانم او لِری مشغول دوشیدن گاوش بود، که گاو لگدی زد و چراغ نفتی پرت شد روی کاه و علوفه، و طویله آتش گرفت. این حادثه همزمان با دورانِ خشکسالی در شیکاگو بود؛ و بخاطر عدم آمادگی سیستم آتش نشانی، نیمی از شهر ویران گردید.
مسأله اینجاست که تنها نیاز به یک "گاو" داریم، که ایران را به نیستی و نابودی بکشاند! ملیت این "گاو" نیز هیچ تفاوتی برای ما ایرانیان ندارد! زیرا اصلِ مطلب جنگ و نابودی است که میهنمان و مردممان را دچار آتش و تخریب و مرگ و دربدری می کند، نه اینکه کدام گاوی، آنرا شروع کرد!؟ "گاو" می تواند ایرانی باشد، یا آمریکائی، اسرائیلی و سعودی و قطری؛ نتیجه یکی است.
از بختِ بدِ ما ایرانیان، هیچکدام از این کشورها، کم بودِ "گاو" ندارند؛ بنابراین احتمال بروز حادثه حد اقل پنجاه پنجاه است. با در نظر گرفتن "گاو" های فقاهتی، سپاهی و بسیجی که هستی ملت ایران را به باد داده، حقوق طبیعی و انسانی آنان را پایمال کرده، و ارزش و اعتبار ایرانی را به قهقرا رسانده اند؛ نه تنها به "گاو" های حکومتی نباید زیاد امید بست؛ بلکه باید برای رهائی خودمان و نجات میهنمان، آگاهانه و هوشمندان رژیم فقاهتی را، با یک سیستم مردمسالارِ ایرانی، جایگزین کنیم.   
"کوچکترین تردیدی وجود ندارد" که رژیم فقاهتی را باید سرنگون و جایگزین کرد. ولی تغییر رژیم در ایران، باید بوسیله مردم ایران و برای مردم ایران باشد. سیستم مردمسالارِ ایرانی، که سیستمی است صد در صد "مستقل" و دور از جنگ، و بدون دخالتِ آشکار و پنهانِ "گاو" های آمریکائی، گاو" های دست راستیِ صیهونیستی، و "گاو" های حاکم بر عربستان و قطر، باید به دست ملت ایران شکل بگیرد و بر پا شود.
جنگ پایان گفتگوست، در رابطه با بازی ها و مانورهای سیاسی که طی چند هفته ی پیش از هر طرف، شاهدش بوده ایم، مانند: خروج آمریکا از برجام، بازگشت و تشدید تحریم ها، قراردادن سپاه پاسدارانِ نظام در لیست تروریستی، فرستادن ناوها و هواپیماهای بمب افکن به مرزهای ایران، رجزخوانی هایِ ترامپ، بولتون، پامپیو، نتنیاهو و شیخ محمد، از یکسو و از سوی دیگر ادعاهایِ پوچ و بی مایه یِ فرماندهان سپاه و سردمداران رژیم اسلامی و انگولک کردن هایشان در منطقه. یکدفعه می بینیم که رجزخوانی برخی از این اشخاص تغییر می کند؛ ترامپ می گوید: ما دنبال جنگ نیستیم! خامنه ای می گوید: جنگ بوقوع نخواهد پیوست زیرا ما نه می جنگیم و نه مذاکره می کنیم! "گاو"های عربستان می گویند "ما" در تلاش هستیم که از جنگ جلوگیری کنیم! ولی هیچکدام از این اشخاص نه خودشان قابل اطمینان هستند و نه به سخنانشان می توان اعتماد کرد.
برای مثال، ترامپ یک شخصیت جاه طلبِ خودمحورِ و خودشیفته ی متزلزل می باشد. ترامپ مانند بقیه ی دیکتاتورها، و شاهان ایران، دنبال منافع خود و خانواده اش می باشد. کشور و ملت و شرف و وجدان، برایش معنی و مفهومی ندارند! در ضمنی که طی مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در آمریکا، با اعتراض به روش اُباما گفت، نباید قصد و هدفمان را پیشاپیش به دشمن اعلام کنیم. حرکات ترامپ، کمی شبیه داستان "دُم خروس" است، از یکطرف فرستادن ناوگان هواپیما بَرِ مسلح به تسلیحات هسته ای، و بمب افکن های بی ۵۲ و از سوی دیگر، می گوید: ما دنبال جنگ نیستیم!؟
از طرفی، این گفته یِ خامنه ای که"نه می جنگیم و نه مذاکره می کنیم"، چه صیغه ای است؟ اگر نمی جنگی و مذاکره هم نمی کنی، پس چه غلطی می خواهی بکنی؟ مگر در مقابل دشمن راهِ دیگری هم وجود دارد؟ نکند در تَوَهُم امدادهای غیبی هستی؟ یا تهِ دلت امیدواری که مردم به پا خیزند و شّر شما جانوران پلید را، از سر خودشان و میهنشان کم کنند؟!

تا دیر نشده و هنوز میهنی وجود دارد، باید آستین ها را بالا بزنیم و هر کدام در حد شعور و توانائی مان برای نجات ایران به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی، گام برداریم.
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

امیرحسین لادن
٣۰ اردیبهشت ۱٣۹٨
ahladan@outlook.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست