یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

دو گرهگاه یا دوعامل مهم تفرقه در صف اپوزیسیون!


رضا اکرمی


• روشن است تأکید بر این دو گرهگاه (مخالفت با کلیت رژیم و رفتارجنگ طلبانه) به معنی آن نخواهد بود که راه دشوار کنار گذاشتن حکومت فعلی و رسیدن به یک نظام دمکراتیک، یک شبه طی می شود، خیر! اما بی تردید سنگ بزرگی را از سر راه پیوند مردم و اپوزیسیون و همینطور همکاری در درون طیف اپوزیسیون بر خواهد داشت و شانس پایان دادن به عمر نکبت بار حکومت اسلامی در میهن ما را هموارتر خواهد کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ٣۱ تير ۱٣۹٨ -  ۲۲ ژوئيه ۲۰۱۹


گذر از جمهوری اسلامی، که ضرورت بی چون و چرای مرحله کنونی، برای رهائی از استبداد و قدم گذاشتن در راه آزادی، دمکراسی و توسعه کشور ما می باشد، نیازمند شکل دهی به یک بدیل معتبر و قابل اعتماد است.
این بدیل، که در حال حاضر دور از دسترس به نظر می رسد، در کمیت وجود دارد، اما چون برسر مسیر تحقق آن اتفاق نظر نیست، پراکنده عمل می کند و برآمد در خور پیدا نکرده است.
اینجا می شود به موارد مهمی از اشتراکات و نقاط افتراقِ این جمع کثیر اشاره کرد اما فکر می کنم توضیح واضحات باشد، بویژه برای خوانندگان این سطور.
در میانه همه موارد، فکر کردم، روی دو محور مکث کنم، چراکه هر یک، از زاویه ای منشأ شکافی بزرگ، در صفِ منتقدین و مخالفین رژیم می باشد.

١- مقوله بازشدنِ باب ِامکان اصلاح پذیری جمهوری اسلامی در ایران، که می دانیم بیست سال عمر دارد، اما هنوز پاندول زمان، برای برخی از احزاب، سازمانها و شخصیتهای سیاسی و مدنی برمحور آن می چرخد.
با اما و اگر، یا به صورت آشکار، کسانی از این ایده دفاع می کنند که اصلاح این رژیم دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.
نقطه آغاز این شکاف، در ابعاد اجتماعی و تسخیر فضای سیاسی، خرداد ١٣٧٦ می باشد، فعلا ً این دیدگاه و نیرو ضعیف شده است، اما هنوز جان سختانه مقاومت می کند.
برای اینکه بدیل این حکومت، پرتوان شکل بگیرد، لازم است این پرانتز بسته شود و گذر (سرنگونی، برکناری و...) از جمهوری اسلامی برای برقراری یک حکومت آزاد، دمکرات و سکولار مورد توافق عمومی قرار گیرد.
این یعنی نفی کلیت این حکومت، که به موجب یک قانون اساسی ارتجاعی در شکل «قانونی» حق حاکمیت را از مردم سلب کرده است و خلافت یا «امامت امت» را جانشین آن نموده است.
بنا به تجربه تاریخی، استبداد در کشور ما، ریشه دار است و نباید جائی برای حکومت فردی باز گذاشت. چه به شیوه موروثی باشد و چه فرمول قرون وسطی ای ِ«ولایت فقیهی».
جمهوری ِایران، بهترین پاسخ زمان کنونی خواهد بود به شکل قدرتی که می بایست جانشین جمهوری اسلامی شود، که جدائی دین از دولت جزء جدائی ناپذیر آن خواهد بود. جمهوریخواهان نباید یک سر سوزن از حق تبلیغ و تلاش برای پیشبرد این ایده دست بکشند، اما در مرحله فعلی که بسیج گسترده نیروهای اجتماعی ضرورتی است اجتناب ناپذیر، آنچه نقش کلیدی دارد، توافق بر سر تشکیل یک مجلس موسسان خواهد بود که از دل یک انتخابات آزاد و رقابتی بیرون می آید.
این مجلس، قانون اساسی نظام جانشین را تدوین و به رأی مردم می گذارد. سهم نیروها از طریق نمایندگانی که به آن مجلس می فرستند هست که در آنجا، حرف آخر را می زند و شکل نظام آتی را تعیین می کند. این یعنی طرفداران حکومت پادشاهی، دینی و انواع جمهوریهای پیشنهادی، از طرف احزاب و گرایشات سیاسی، از امروز، بدون اینکه از حق تبلیغ محروم شوند، محتوا و شکل ساختار حکومت موردنظر خود را، به آن مجلس موسس می سپارند.
قانون اساسی مشروطه و خطوطی از قانون اساسی فعلی، که به بخش جمهوریت «نظام» می پردازد، سنگ پایه های مناسبی هستند برای تدوین قانون اساسی آینده کشور.
فردای برخوردار شدن از یک قانون اساسی دمکراتیک، این مجلس منحل و ساختار سیاسی و نیروئی که رأی اکثریت را در مجلس موسسان داشته است و به موجب شکل ساختار سیاسی، احتمال دارد به موجب رأی مردم، درپایه ریزی نهادهای اجرائی و قانونگذاری هم دست بالا را داشته باشد، سررشته قانونی اداره کشور را در دست می گیرد.
چون از امروز تا تشکیل مجلس موسسان، معلوم نیست تعادل قوا در جامعه به نفع کیست، ضرورت دارد، مواضع و پایبندی نیروها به موازین دمکراتیک با حساسیت تمام زیر ذره بین قرار گیرد و عدول از آن، تحت هیچ شرایطی پذیرفته نشود. یکی از معیارهای مهم در این باره می تواند این باشد که آیا همگان را برای حضور در میدان فعالیت سیاسی و مدنی پذیرائیم (علیرغم اختلاف عقیده و برنامه) یا خیر؟ از هم اکنون خط قرمز تعین می کنیم؟
نیروئیکه از امروز در کار حذف آن دیگری باشد، یقیناً در فردای کسب قدرت، متعهد به آزادی عقیده و بیان و فعالیت احزاب و تشکلات مختلف سیاسی، اجتماعی نخواهد بود.

٢- گرهگاه دوم و یا مانع دوم همکاریها، به شیوه و یا مشی پیشبرد اهداف سیاسی مربوط می شود.
بحث در این زمینه نیز خود مثنوی هفتاد من خواهد شد، امادر یک برش کلی می توان گفت برای برخی از نیروها، جنگ و کاربرد اشکال مسلحانه و نظامی (با درجات و تفاسیر متفاوت) برای مرحله گذار از جمهوری اسلامی پذیرفته شده است و دسته دیگری بدرجات مختلف با آن مخالف هستند.
من در اینجا آگاهانه، وارد بحثی دیگر، که از همین مقوله می باشد، نمی شوم. بعنوان مثال این فرمولبندی ها که: «خشونت پرهیز هستیم، گذار مسالمت آمیز را دنبال می کنیم، با خشونت مخالفیم و... یا طرفدار سرنگونگی قهرآمیز می باشیم، ماشین سرکوب را باید در هم شکست و یا طرفدار قیام هستیم؟». اینها مقولاتی هستند کشدار و گاهاً ذهنی و ساخته شده برای پلمیک و فرار از اصل ماجرا.
اگر در جریان یک مبارزه واقعی، با اهداف روشن، بدان برخوردیم، می شود روی آنها مکث کرد، اما به اعتقاد من این پرنسیپ را باید پیش کشید که ما خواهان حل دمکراتیک اختلافات از راه گفتگو (بویژه در میان نیروهای اپوزیسیون) می باشیم و یا خیر؟ می توان اسلحه برداشت و از سلاح نیروهای خارجی هم پشتیبانی شد؟
پس این گرهکاه به طور ویژه متمرکز به نقش سلاح و عملیات نظامی است، برای به زیر کشیدن حکومت، یا حل اختلافات داخلی در صف اپوزیسیون، که متأسفانه در سایر کشورها کم شاهد نبوده ایم.
حال می خواهد این رودر روی به صورت یک جنگ داخلی رخ به نماید و یا با دخالت نیروی خارجی همراه شود.
همینجا ذکر کنم که از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بدینسو، من کمتر موردی را سراغ دارم، که نزاع مهم نظامی، در داخل کشوری، بدون مداخله نیروی خارجی، پایان یافته باشد.
ذکر این موضوع به هیچوجه نباید چنین تلقی شود که رودر روئی نظامی، در جریان مرحله ای از مبارزه به هیچ وجه پیش نمی آید. ممکن است قدرت حاکم، شرایطی را بر مبارزات مردم تحمیل کند که راهی جز درهم شکستن ماشین سرکوب آن باقی نماند.
ممکن است در جریان تحول، بخشهائی از نیروهای نظامی به مردم به پیوندند و در مقابل هم قرار گیرند و بسیار احتمالات دیگر. مهم این استکه نیروی اپوزیسیونی که امروز می خواهد دست همکاری به هم بدهد انتخابش چیست؟ انتخاب نیروی دمکرات، باید ابزارهای دمکراتیک حل اختلاف باشد. اگر چنین شد، بسیاری از سوء تفاهمات کنونی در صف اپوزیسیون برطرف خواهد شد و مناسبات دیگری پایه ریزی می گردد. حکومت و نیروی خارجی نمی تواند حساب ویژه ای بر این اختلاف باز نماید و مردم با روحیه ای استوارتر پا در راه تغییر می گذارند. دیگر ترفندهائی از نوع «سوریه ای» کردن کشور و یا وابستگی به نیروی خارجی نمی تواند منشأ بی اعتمادی به جریانات سیاسی شود.

روشن است تأکید بر این دو گرهگاه (مخالفت با کلیت رژیم و رفتارجنگ طلبانه) به معنی آن نخواهد بود که راه دشوار کنار گذاشتن حکومت فعلی و رسیدن به یک نظام دمکراتیک، یک شبه طی می شود، خیر! اما بی تردید سنگ بزرگی را از سر راه پیوند مردم و اپوزیسیون و همینطور همکاری در درون طیف اپوزیسیون بر خواهد داشت و شانس پایان دادن به عمر نکبت بار حکومت اسلامی در میهن ما را هموارتر خواهد کرد.

رضا اکرمی - ٣٠ تیر ١٣٩٨


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۶)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست