یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی رویداد کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

رسوایی به سبک سعودی
گزارش و گفتگو با رجا الزانیا، زن نویسنده ای، که کتابش جامعه سعودی را تکان داد


زود دویچه سایتونگ - مترجم: زری طبائی


• داستان «دختران ریاض» نوشته رجا الزینا که در امریکا بچاپ رسیده و در آلمان هم در دست چاپ است، کتابی است درباره چهار دختر از خانواده های مرفه عربستان سعودی، و پسرها، مد، وسایل آرایش و... لامیز، کمرا، میشایله و سدیم که در جستجوی خوشبختی هستند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۰ خرداد ۱٣٨۶ -  ۱۰ ژوئن ۲۰۰۷


سه سال پیش روزی رجا از خواهرش رشا پرسید «آیا آمادگیش را داری؟» رشا آمادگی خود را اعلام کرد.
رجا برای من توضیح داد که پس از آن هر دو آزادانه تصمیم گرفتند به جای پوشش اجباری زنان روسری را انتخاب کنند. آنها نمیخواستند آنقدر منتظر بنشینند تا بعد از ازدواج, بچه دار شدن و پیرشدن تازه اجازه داشته باشند با چهره‌ ای پر از چین و چروک بجای عبای زنانه، که در عربستان سعودی اجباری است، با روسری از خانه خارج شوند. گر چه میخواستند در حریم خصوصی هم پوشیده بمانند.
رجا ادامه داد «بله! بعد از آن ما به مرکز خرید رفتیم, بلوزهای آستین بلند،ِ شلوار و روسری های مد روز و یک کلکسیون وسایل مدرن انتخاب کردیم.»
من از رجا پرسیدم، مگر فلسفه حجاب این نیست که زن جاذبه و زیبایی خود را بپوشاند؟ رجا جواب داد، «من همیشه شیک و آلامد بوده ام و دلم میخواهد در هر حالتی این خصلت را حفظ کنم. حتی یک دختر مسلمان و معتقد هم میتواند شیک باشد و نباید شبیه یک خمره لباس بپوشد».
با رجا در کافه آرگو، میدان پرسیون در شیکاگو، هزاران کیلومتر دور از عربستان سعودی، نشسته بودیم و   گفتگو می‌کردیم. رجا به همان سبک خودش لباس پوشیده بود. با پیراهنی قرمز برنگ گوجه فرنگی و روسری سفید ساده شبیه سیندرلا در لباس خدمتکار. این سبک پوشش و طرز تفکر رجا در رابطه میان قرآن و زندگی مدرن تنها مسئله مد روز بودن نیست، بلکه در تاریخ ثبت خواهد شد. چرا که طرزفکر زنی است که چند ماه پیش به دلیل نوشتن کتابی راجع به جامعه عربستان سعودی- یکی از بسته ترین جوامع دنیا- تهدید به مرگ شده است.
داستان «دختران ریاض» نوشته رجا الزینا که در امریکا بچاپ رسیده و در آلمان هم در دست چاپ است، کتابی است درباره چهار دختر از خانواده های مرفه عربستان سعودی، و پسرها، مد، وسایل آرایش و...
لامیز، کمرا، میشایله و سدیم که در جستجوی خوشبختی هستند. اما مهمتر از آن، داستان درباره عشق، شکستها و ناکامیهای آنهاست. مسائلی که در کشورهای عربی و خلیج فارس صحبت کردن و نوشتن درباره آن ممنوع و همواره به سکوت برگزار میشود.
لامیز عاشق علی ست، اما علی شیعه است. شیعه بودن برای خانواده وهابی سعودی حتی از «یهودی» بودن هم بدتر است. پایان این عشق و عاشقی سر از کلانتری و پلیس در میاورد.
میشائیله عاشق فیصل است، ولی او نیمه آمریکائی است و هیچ بختی در جامعه سعودی ندارد. با این همه ناکامیها، اما لحظات خوشی و شادی نیز وجود دارد... شامپانی پارتی، ردو بدل گل سرخ در روز والنتین. یکشب هم دو نفر از دختران با لباس مبدل پسرانه در پشت رل ماشین و همراه چند نفر از دوستان خود در شهر ریاض میگردند. عملی جسورانه و خطرناک. گویا شیخ عبداله پادشاه سعودی قرار است در این باره تصمیم جدیدی بگیرد، ِ اما هنوز رسما رانندگی زنان ممنوع است. رجا هم مانند قهرمانان کتابش راننده دارد.
       یکی از دختران موفق میشود با هزار کلک و حقه به ازدواج اجباری تن ندهد؛ خواب وحشتناکی را با شیخی معتبر در میان میگذارد و از تعبیر کابوس و حرام دانستن ازدواج توسط شیخ بهره میبرد. زمانیکه شرائط بر دختران تنگ و سخت میشود به خانه یک زن مطلقه که پسرش همجنسگرا است، پناه میبرند و تسلی خاطر میجویند.
در عربستان سعودی رمانی با چنین قهرمانانی- یک همجنسگرا، یک شیعه، یک زن مطلقه- هم طراز با گزارشی درباره بیمارستانی مخصوص بیماران ایذ قلمداد میشود.
کافه‌ای که ما در آن نشسته ایم از عربستان بسیار دور است. رجا در دورًه دکترای دندانپزشکی در شیکاگو سرگرم تحصیل است، [البته با بورس دولتی]. کتاب وی تا بحال به یازده زبان زنده دنیا ترجمه شده و آخرین مصاحبه های او در فرصت های آزاد بین امتحانات و ترمهای دانشگاهیش انجام گرفته است.
رجا می‌گوید، «اسلام در عربستان سعودی پایه گرفته و کعبه در آن قرار دارد، بنابراین تمام توجه مسلمانان جهان بآنجا معطوف است در عین حال جامعه عربستان سعودی بسیار بسته و سختگیر است. همین امر باعث بوجود آمدن قضاوتهای نادرست درباره اسلام میشود ولی کتاب من میتواند این قضاوت را تغییر بدهد».
واقعیت این است که کشور عربستان سعودی، بخصوص در میان کشورهای عربی، اصلآ خوش نام نیست.
گذشته از مسئله کعبه، اغلب فرزندان خانواده های ثروتمند و متدین سختگیر، با پولهای بادآورده نفت در خارج مشغول خوشگذرانی هستند و اوقات خود را به عیاشی میگذرانند. این نوع رفتار گاه مسخره به نظر می‌رسد اما بیشتر باعث نفرت میگردد.
این که کتاب «دختران ریاض» آیا میتواند باعث بهتر و یا بدتر شدن شهرت عربستان سعودی در جهان شود جای بحث دارد و میتوان نتایج متفاوتی گرفت.
لیکن بچاپ رسیدن آن برای نخستین بار در بیروت، خود نشاندهنده وضعیت حساس جامعه عربستان است. تقاضا و توجه غیرمنتظره برای خواندن کتاب باعث شد کپی های ممنوعه، کاغذی یا دیجیتال، بالاخره راهی ریاض شوند.
خود رجا می‌گوید، « من افرادی را دیدم که کتاب من را از روی تلفنهای دستی خود میخوانند».
با مقدمه ای که وزیر کار و شاعر بلند پایه سعودی، قاضی القضیب، بر کتاب نوشت و آنرا با ارزش و قابل خواندن اعلام کرد، باعث شد که کتاب «دختران ریاض» رسما ممنوع اعلام نگردد. تازگی قرار شده است کتاب در کتابفروشیهای عربستان، هر چند بسیار کوچک و پرت، به بازارعرضه شود.
قابل توجه است که در پائیز سال گذشته دو شکایت علیه رجا و وزارت اطلاعات تسلیم دادگاه شد. دادگاه آنها را رد کرد. میتوان درباره علل پنهان و واقعی آن تحلیل های مختلف کرد، مثلاٌ حمایت از نسل جوان و خواسته های آنان، یا فاصله گیری از بنیادگرایان اسلامی. اما خود رجا دوست دارد این حرکت را با خوشبینی تعبیر کند «این فقط یک آغازاست، من فکر میکنم راه ادامه دارد».

طرفداران و تهدید به مرگ

رجا، ستاره ای مشهور. در پاساژ ها و مراکز خرید ریاض طرفدارانش تلاش میکنند از او عکس یادگاری بگیرند اگر چه صورت خود را زیر نقاب پوشانده، اما عینک آخرین مدل شانل، او را لو میدهد.
پدری برای رجا نوشت :« برای اولین بار احساس دختر مطلقه خود را درک میکنم» .
رجا، لکهً ننگ. سبک نوشتن او، سبک پست الکترونیکی است. مخلوطی از زبان محاوره ای، لهجه عربستان سعودی است، نه عربی ادبی و رسمی، بلکه ترکیبی است از اصطلاحات انگلیسی و عربی. توهینی است موحش به ادبیات رسمی عربی.
«ما آدرس و شماره اتومبیل تو را میدانیم» این محتوای یکی از میل های تهدیدآمیزی است که رجا دریافت کرده است.
« تو زیادی حرف میزنی ... تمام مطالبی را که نوشته ای حقیقت دارد اما تو با مطرح کردن این مسائل آنها را از راه منحرف میکنی و افکار احمقانه در کله آنها می پرورانی» البته منظور از آنها «زنان» هستند.
درست است که در عربستان تعداد دانشجویان دختر پیشتر از پسر است، اما فقط معدودی از آنان جذب بازار کار میشوند. زنان حق رأی ندارند، اجازه ندارند بدون همراه مرد، یعنی برادر یا پدر، از کشور خارج شوند، حق باز کردن حساب بانکی و مغازه را ندارند. بورس تحصیلی رجا برای آمریکا را هم برادرش تقاضا داده است. رجا می گوید «آنها مدعی اند که با ما زنان مانند یک شاهزاده خانم رفتار میکنند» و ادامه می دهد، « اما در حقیقت در پشت این مسئله واقعیتی دیگر نهفته است: اگر یک دختر سعودی را از قفس آزاد کنی، تبدیل به حیوانی وحشی می شود».
پولهای باد آورده نفت، بوجود آمدن شهرهای بزرگ و مدرن، تکنولوژی ارتباطات اینترنتی و پیامدهای آن دلیل اصلی است که موجب حس ناتوانی و ترس و عجز در مهار کردن زنان، بخصوص جسم آنان شده است.
این وضعیت اسفبار جامعه ای بیمار است که در آن مردان جوان، تنبلهای ترسوی پرمدعایی هستند که شمارهً تلفن دستی خود را به ماشین دختران میچسبانند ولی در حضور پدرو مادر و سنتها سر تعظیم فرود میاورند.
رجا می گوید، «طبیعی است که من در مورد مردان بیشتر مته به خشخاش میگذارم» و ادامه میدهد « آنها امکانات بیشتری دارند بهمین دلیل گناه آنان بیشتر و مسئولیت بزرگتری دارند».
دو اتفاق در سالهای گذشته پادشاهی سعودی را در مورد «تز شاهزاده خانم» به تردید انداخت: پنج سال پیش پانزده دختر دانش آموز، در حالیکه مدرسه در آتش میسوخت، اجازه نیافتند بدون عبا ازمدرسه خارج شوند و همراه مدرسه در آتش سوختند.
در سال ۲۰۰۵، رانیا ال باز، گوینده تلویزیون دولتی سعودی، بدست شوهرش به شدت مضروب و با صورتی زخمی و پانسمان شده بر صفحه تلویزیون ظاهر شد. یک سال بعد کتاب رجا منتشر شد.
«عربستان سعودی کشوری است عقب مانده، ارتجاعی، دگماتیک و بر علیه هر نوع اندیشه و برنامه باصطلاح «مخرٌب و برانداز».
رجا الزینا هجده ساله بود که نوشتن را آغاز کرد. غیرقابل فهم است که او برای بازگشت به وطنش بیتابی میکند. وقتی از او پرسیدم: چه موقع حس کردی از مرز خودت فراتر رفته ای؟ جواب داد «هیچ وقت»
رجا الزینا یک فدائی اسلامی نیست، که صرفآ به خاطر اینکه هر نوع عقب ماندگی و نارسائی را فقط به قرآن نسبت می دهد، توانسته بازار کتاب غرب را فتح کند. بلکه میگوید، « در عربستان سعودی سنت و قوانین سنتی است که حکومت میکند نه اسلام. اسلام انسانها را بر اساس رابطه شان با خدا ارزیابی و ارزشگذاری میکند. ولی ما حتی بین مسلمانان اهالی نجد و جده تفاوت میگذاریم.» جامعهء عربستان سعودی مانند یک «جامعه کوکتیل» است که اقشار و طبقات مختلف فقط تحت فشار شدید با هم آمیزش و اختلاط پیدا میکنند. «آما چه فایده که انسان بسختی کار کند و زحمت بکشد، ولی بخاطر اینکه از خانواده ای پائین میآید، امکان موفقیت نداشته باشد.» این نوع طرز فکر بیشتر آمریکائی است.
نباید ارزیابی و نتیجه گیری غلط کرد. این روسری فقط یک تصمیم آنی نیست، بلکه رجا مخالف مصرف و نوشیدن الکل برای مسلمانان است. او بیشتریک اصلاح طلب است تا یک انقلابی.
او می گوید «ما هنوز در گام های اول هستیم. آما همین گام ها هم برای سنت گرایان بسیار زیاد است و این باعث افسردگی و دلسردی همگانی میشود» رجا یک فعال سیاسی نیست، اما در لابلای کلمات ساده میتوان پیام اصلیش را خواند «اینجا، در امریکا دختران و پسران از دوران کودکی در مهد کودک یاد میگیرند چگونه با هم رابطه و دوستی برقرار کنند. این روش میتواند در عربستان سعودی هم پیاده شود» او مربی وار ادامه میدهد «این درست نیست یک پسر خودش را از یک دختر برتر بداند».

قرآن دستگاه ویدیئو را نمی شناسد

رجا الزینا بعنوان یک مسلمان آگاه میداند که در قرآن در باره ویدیئو جیزی نوشته نشده است، پس چرا مرتب برای جمع آوری کاستهای دانش آموزان به مدارس حمله میشود؟ اومتعلق به نسل الکترونیک است. چه فایده تکنولوژی مرتب به پیش برود ولی تفکر انسانها هبچ تغییری نکند؟ پسران و دختران از قِبلِِِ تلفنهای دستی میتوانند با هم تماس بگیرنند هر چند که نمیتوانند با هم ملاقات کنند. البته در اینترنت عکسهای بی حجاب زنان رد و بدل میشود که در جامعه سنتی سعودی باعث آبروریزی و از دست دادن ارزش اجتماعی برای صاحب عکس است.
تنش و تلاش بین مسلمانان مدرن و پیشرفت، باعث شکاف در جامعه شده و هیچکس بهتر از نویسنده این کتاب نمیتواند تناقضها را تشریح کند. تمام منطقه در جستجوی راه سوم است. راهی که از یک طرف از بنیاد گرایان و از طرف دیگر دنیای عجیب و غریب غرب فاصله بگیرد. جالب این که گشودن این گره در دستان بسیار ظریف و مانیکور شده فردی مانند رجا قرار دارد.
شاید هم در حقیقت منطق درست همین است. رجا در بیست و پنج سالگی خودش را «سفیر سرزمینش» میداند و سخنگوی نسل جدید. او میخواهد در سال ۲۰۱۵ جایزه ادبیات نوبل را از آن خودش کند، هر چند که کتابش بسیار ساده، از نظر ادبی اثری عوام پسند است و بیشتر خام تا تراژدی. او در شهر شیکاگو تصدیق رانندگیش را گرفته، اگر چه نمیتواند در عربستان رانندگی کند، آما میتواند در سایر کشورهای عربی خلیج فارس رانندگی کند. از پشتکار و روحیه ای قوی و انرژی زیادی برخوردار است. شاید به این دلیل که افراد خانواده اش، مادر، خواهران و پنج برادرش در تمام این مراحل او را همراهی کرده اند.
در این مواقع انسان فکر میکند، با حضور چنین زنانی، حکومت ها نمیتوانند بآسانی آنان را تحت کنترل درآورند و در کار خود موفق گردند.
در شیکاگو، در میدانی که در وسط آن فواره های آب فوران میزند و دختربچه ها در لباسهای مبدل رنگارنگ مانند پروانه ها جست و خیز میکنند. درحالی که بازارهای کشورهای عربی با کتابهائی نظیر «چهار دختر از ریاض» و یا «پسران ریاض» اشباع شده است بعضی از آنها فقط یک کپی ساده هستند و بعضی جوابهای مذهبی. بالاخره یک نفر سکوت را شکست. رجا رضایتمندانه فکر میکند.
رجا فردا سخنرانی دارد: در رشته تخصصی اش، معالجه ریشه دندان.   

ترجمه شده از : زود دویچه زیتونگ ۲۰۰۷/۰۵/۱۹


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست