یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

جمهوری خواهی، همین امروز! - ف. تابان

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
نظرات جدیدتر
    از : محسن کوشا

عنوان : در باره ی سرکلامونت اسکرین مطالعه لازم ست
از سر کلارمونت اسکرین کتابی به فارسی چاپ شده بود بنام «در میان دو جنگ جهانی» که این کتاب را به دو خاندان حشمت الملک علم و علی منصور پیشکش کرده بود و در اول کتاب نوشته بود «انگلیس موفقیت خود در ایران را با به این دو خاندان مدیون ست»

کتاب خواندنی ست و آموزنده اگر دسترس دارید حتما مطالعه فرمائید.
٨٣۱۴ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : ناصر مستشار

عنوان : باز هم بحث به بیراهه رفته است.درست شده است مثل سال ۵۸ و ۵۹ روبروی دانشگاه تهران که هم زهرا خانم داشت وهم هادی غفاری!!!
بحث علمی از مسیرش خارج شده است و گرو گان کشی و زور آزمائی بیشتر دیده میشود تا منطق و علم !
٨٣۱٣ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : از یک جان نثار رضا شاه دوم

عنوان : درست شد
شاهنشاه بسیار نامردی فرمودند و نخست وزیر وزیران خودشان مثل هویدا
و داریوش همایون و دیگران را دستگیر وزندانی کردند تا جلاد خلخالی انها را اعدام کند
٨٣۰٨ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : از یک جان نثار رضا شاه دوم

عنوان : در عنوان کامنت قبلی اشتباه صورت گرفت که بدینوسیله تصحیح میشود
شاهنشاه بسیار نامردی فرمودند و نخست وزیر وزیران خودشان مثل هویدا و داریوش همایون و دیگران را دستگیر وزندانی کردند تا جلاد خلخالی انها را اعدام کند
٨٣۰۷ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : از یک جان نثار رضا شاه دوم

عنوان : شاهنشاه بسیار نامردی فرمودند و نخست وزیر وزیران خودشان مثل هویدا و داریوش همایون و دیگران را دستگیر وزندانی کردند تا جلاد خلخالی انها را اعدام کند
گزارشگر روزنامه اطلاعات که در تمام مراحل محاکمه و اعدام فرماندهان ارتش حکومت پهلوی شرکت داشت، در گزارش خود چنین نوشت:
متهمان ردیف اول نصیری، رییس سابق ساواک، خسرو‌داد، فرمانده هوانیروز، ناجی، فرماندار نظامی اصفهان و رحیمی، فرماندار نظامی تهران و آخرین رییس شهربانی رژیم سابق را می‌آورند. هرکدام از آن‌ها براساس بازجویی که شده‌اند پرونده‌ای قطور دارند.نصیری مجرم نخستین است، او گنگ و بهت زده، به سوال‌ها با صدایی خفه پاسخ می‌دهد. درست همان‌گونه که در تلویزیون دیدیم. یکی دو بار نیز نام اربابش اعلی‌حضرت مخلوع را به زبان می‌آورد.او هیچ‌کدام از اتهامات را قبول ندارد. اما در بازجویی به چند قتل اعتراف کرده است. همچنین پذیرفته است که مأمورانش صدها جوان تحصیل کرده و فرزانه را زیر شکنجه شهید کرده‌اند.یکی دو بار نصیری چنان خود را می‌بازد که به گریه می‌افتد. محکمه شکل خاصی دارد، تلفیقی از محاکم شرع و عدلیه، آمیزه‌ای از مذهب و منش انقلابی بدین‌گونه است که احکام رنگی از مذهب دارند ولی با رفتاری انقلابی صادر می‌گردند.نصیری آخرین حرف‌هایش را می زند، یک جفت چشم اشکبار او را می‌نگرد. چشمان رضایی بزرگ که به یاد آن روزهایی است که به نصیری می‌گفت لااقل نوه سه ساله‌ام را آزاد کنید.نصیری هیچ‌کدام از این لحظات را به یاد ندارد. سخنان او پایان می‌گیرد. حاضر نیست توبه کند. حتی حاضر نیست نام خدا را بر زبان آورد. پس از او رحیمی نیز همین وضع را دارد.آمیزه‌ای از کلمات وجدان، قانون اساسی، شرافت سربازی، سوگند به جقه ملوکانه و‌... را بر زبان می‌آورد. یکی دو ساعت پیش از شروع دادگاه نصیری و او تلاش کرده بودند که بگریزند ولی ظاهراً با هشیاری محافظین تیرشان به سنگ خورده بود.پس از او ناجی می‌آید. امیر باریک‌اندام که نماز شب می‌خواند ولی در روز حکم قتل صدها تن را امضا می‌کرد. او به کلی خود را باخته است و می‌زند زیر گریه. آقا به امام زمان ما با مردم اصفهان از برادر هم نزدیک‌تر بودیم.آقا ما آدم بدی نبودیم. بروید از مردم اصفهان بپرسید. قبلاً این سوال از مردم اصفهان شده است. بیش از این پیکر خونین صدها جوان و پیر اصفهانی پاسخ این سوال را داده است.وقتی خسرو داد برمی‌خیزد، سایه‌ای از ترس در چشمان اوست اعترافات او شنیدنی است. براساس نقشه‌های شیطانی او، دوبار قرار بوده کودتا بشود. یک‌بار وقتی بختیار شاه را راهی کرد، ایشان تصمیم داشته با نیروهای ویژه‌اش پایتخت را تسخیر کند. بختیار را کنار بزند و خودشان فرمانروا شوند.متهمان به گوشه‌ای برده می‌شوند و دادگاه وارد شور می‌شود. ساعتی بعد حکم‌ها به اطلاع رهبر انقلاب می‌رسد و بعد بار دیگر متهمان صف می‌کشند و حکم خوانده می‌شود.بسم الله المنتقم... به فرمان خدا، به حکم دادگاه انقلاب اسلامی و با صحه نائب الامام خمینی، ارتشبد نعمت‌الله نصیری... محکوم به اعدام به صورت تیرباران می‌شود. به دنبال نصیری حکم بقیه خوانده می‌شود. آن‌ها «مفسد فی الارض» شناخته شده‌اند و چون وجودشان در زمین تولید فساد و زشتی می‌کند، باید زمین تطهیر گردد.متهمان حکم را نگاه می‌کنند پلک چشم‌های رحیمی می‌پرد. چهار امیر گمان می‌کنند که حکم تیرباران درباره آنان چند روز دیگر یا چند هفته دیگر اجرا می‌شود. هیچ‌کدام باور نمی‌کنند که یک ساعت و نیم دیگر گلوله‌ای قلب سنگی آنان را از کار خواهد انداخت.در آغاز قرار است علاوه بر این چهار تن سالار جاف نیز تیرباران شود. ولی در آخرین لحظه حکم درباره او نقض می‌شود ظاهراً حالا نوبت نظامی‌ها است که بیشترین سهم را در جنایات رژیم مزدور داشته‌اند. عقربه ساعت یازده و ربع را نشان می‌دهد.گروهی از برادران مسلح که جان بر کف گرفته انقلاب را تا این مرحله آورده‌اند سراغ چهار متهم می‌روند. آن‌ها به محض آن‌که چشمشان به گروهی مسلح می‌افتد حکایت را می‌فهمند بدن نصیری می‌لرزد. حالا ژنرال برای اولین بار فهمیده است که ترس چیست.حالا فهمیده است که وقتی با لگد توی سینه حنیف‌نژاد زد و گفت تکه تکه‌اش کنید برادر مجاهد چه حالی داشت. حالا شاید فهمیده است وقتی دستور داد در برابر چشمان وحشت‌زده اشرف دهقانی چریک فدایی به برادرش به بهروز بزرگ تجاوز کنند چه بر آن‌ها گذشته است.یک روحانی با آرامش همیشگی‌اش کنار آن‌ها می‌آید. باید وصیت کنند، باید حرف آخر را بزنند باید توبه کنند، رحیمی و خسرو داد آرامند و حتی حاضر نمی‌شوند یک‌بار نام خدا را بر زبان بیاورند. ناجی گریه می‌کند. التماس می‌کند.هرکدام جمله‌ای می‌گویند. سکوت سنگینی بر سالن نشسته است. یک کلاه پشمی به سر کشیده‌ام و خیلی گرمم است. یاد شبی می‌افتم که نصیری به دیدن زندانیان غزل قلعه آمد و در سلولی من نیز جایی داشتم.در را باز کرد. جرم من ترجمه کتاب «فلسفه انقلاب مصر» نوشته عبدالناصر بود. همراهش چیزی در گوش او گفت. فریاد زد این جاسوس مادر... عبدالناصر را تکه تکه کنید. ژنرال از این کلمه غرق لذت می‌شد.باید از پله‌ها بالا برویم. ناجی یکی دو بار تا می‌شود و پس از چند دقیقه وقتی به روی پشت بام ستاد می‌رسیم شهر در سکوت کامل خفته است. ساعت یازده و سی دقیقه است.وقتی می‌خواهند چشمان متهمان را ببندند خسرو‌داد می‌گوید من نیازی به چشم‌بند ندارم. چشم‌ها بسته می‌شود. دور و برم را نگاه می‌کنم. ( آه آقا و خانم رضایی سلام، آقای حنیف‌نژاد، آه خانم آلاد‌پوش شما هستید.) پدر رضایی‌ها چشمانی پر از اشک دارد برادران مبارز نیروهای رزمنده خلق صف می‌کشند. در تاریکی لرزش پای نصیری و ناجی را می‌بینم. رحیمی کاملاً خبردار ایستاده و خسروداد نیز آرام‌تر از ناجی و نصیری است حکم بار دیگر خوانده می‌شود.یکی از افسران آزاده که از ماه‌ها پیش به صفوف نهضت پیوسته است و محل خدمتش را ترک گفته فرمان می‌دهد افراد به دست... هدف، صدای رگبار‌ها، ناله‌هایی خفیف، و تا شدن آدم‌هایی که حتی در آخرین لحظه حیات خود نخواستند توبه کنند. رضایی بزرگ سر به آسمان برداشته. پروردگارا سپاس تراست که بزرگی و انتقام جگرگوشه‌های مرا گرفتی.افسر تیر، تیر خلاص را در سر چهار عامل مزدور رژیم شاه خالی می‌کند. چهره رحیمی درهم فشرده است. ناجی حالت گریه دارد. نصیری وحشت‌زده، خسروداد آرام. شتاب او برای رسیدن به دوزخ چشمگیر است.پایین می آییم. من احساس سرما می‌کنم. آسمان صاف است و سرد. توی سلول زندانیان ولوله‌ای است. من گریه هویدا را می‌بینم. گمان برده است که نوبت اوست. گریه دیگران را هم می‌بینم. سالارجاف با صدای بلند گریه می‌کند. دانشی و نیک‌پی رنگ به چهره ندارند. ربیعی و محققی فکر می‌کنند لحظه‌ای دیگر سراغشان می‌آیند.یک روحانی صاحب‌نام به سالن زندانیان می‌آید و آرام می‌گوید آقایان بخوابید کسی امشب اعدام نخواهد شد امید برای زیستن بار دیگر به چشم‌ها فروغ می‌دهند. یکی دو تن بهم نگاه می‌کنند و می‌خندند.عدل اسلامی هیچ‌کس را بی‌دلیل نمی‌کشد. چراغ‌ها خاموش می‌شود. زندانیان می‌خوابند. حالا همه آرام شده‌اند. یک آمبولانس در ساعات نزدیک بامداد اجساد را به پزشک قانونی می‌برد.بیرون می‌زنم. در صبح دلنشین خیابان ایران. اینجا همه چهره انقلابی دارند. زمزمه‌ای از یک سرود قدیمی می‌شنوم. پیرمردی به من می‌رسد و می‌گوید: به لطف خدا نصیری جلاد تیرباران شد. سر تکان می‌دهم و می‌گویم بله پدر جان من خودم شاهد بودم.
٨٣۰۶ - تاریخ انتشار : ۲۴ اسفند ۱٣٨۷       

    از : رستم

عنوان : مانی فرزانه
آقای مانی همه هنری دارند جز فرزانگی!
٨٣۰۰ - تاریخ انتشار : ۲٣ اسفند ۱٣٨۷       

    از : تنکابنی

عنوان : خدمت آقای مانی فرزانه
آقای مانی فرزانه، بابت هنرنمایی تان از شما تشکر میکنم. راستش را بخواهید همیشه بر این باور بودم که رفقا مردمانی عبوس و خشک هستند ولی افاضات شما نشان میدهد که عصبانیت رفقا میتواند بسیار سرگرم کننده باشد. شما از هندسه من ایراد گرفتید، ولی لااقل حساب و کتابم بهتر از شماست! در ضمن سعی میکنم وقایع را آنطور که هست ببینم. نوشته شما تکرار اظهارات من و سپس مزه پراکنیهای خودتان بود. بنابر این مطلب قابل توجهی ننوشته بودید که ارزش تحلیل داشته باشد. فقط این را به شما بگویم که دوست عزیز اولاً اینقدر عصبانی شدن برای سلامتتان خوب نیست. ثانیاً، اگر شکوه ای از عدم موفقیت طرز تفکرتان، چه در کشور و چه در خارج از کشور دارید، جای آنکه دق دلتان را سر من در آورید، بروید و علت آن را در اصول اعتقادی خود جویا شوید. ثالثاً، اگر در مورد اظهارات بنده در مورد محبوبیت خاندان پهلوی در کشور مشکل دارید، خب....باور نکنید....اینکه عصبانی شدن ندارد. ولی در هر صورت به شما و دیگر دوستان همفکر شما توصیه میکنم که قبل از پرخاشگری به این و آن، سعی کنند از اوضاع کشور و طرز تفکر مردم داخل بیشتر آگاه شوند.
در هر صورت ببخشید از اینکه اعصابتان را خرد کردم.
٨۲۹۹ - تاریخ انتشار : ۲٣ اسفند ۱٣٨۷       

    از : مانی فرزانه

عنوان : به «فریدو ن تنکابنی » میگم : عاقلان دانند !
جمال أقای « فریدون تنکابنی » عشق ست ! واقعا که گل کاشتی ! چه تحلیلی ! چه بحثی ! برای من مهم نیست، که جنابعالی همان فریدون تنکابنی هستی که بابت نوشتن کتاب «یاد داشت های شهر شلوغ » مهمان ساواک بود یا اینکه یک « فریدون تنکابنی » بدلی و خالی بند هستی . برای من کلامت و اندیشه ات مهم ست . میدانی چرا ؟ شاعر فرموده : تنها کلام ست که میماند !

ببین جان من ، اگر بنا باشه ، واقعیت های مملکت را نبینیم و هر کدوم طوطی وار ، مرده باد ، زنده باد کنیم ، راه به جائی نمی بریم به «علی » و به «مولا » قسم ، این رسم مروت و معرفت نیست ، که پیله کنیم به همدیگه ، والله خوشایند هم نیست. آخه ، خارجی ها چی می گن ! ۲۰۰ ساله که دارند ما را میدوشند . بسه دیگه ! از رضا شاه و محمد رضا شاه عبرت بگیریم این «بی ناموس ها » فقط نفت ما را میخواهند.

این حرف ها چیه که ساکنان دور افتاده ترین روستاهای ما نیز از نقشه های بسیار پپیچیده سرویسهای اطلاعاتی خارجی مطلعند. ول کن بابا شنونده باید عاقل باشه. از قدیم گفتند : دشمنه دانا بلندته میکنه ، بر زمینت میزنه نادانه دوست ،

در مورد عدم محبوبیت خاندان پهلوی هم در کشور و اینکه ۹۹ درصد مردم در سال ۵۸ به ایشان نه گفتند، لازم نیست به به «رفقای عزیز» توصیه کنی که از این دیار شیطان زده امپریالیزم به کشور خود بازگردند. دیگه کسی باقی نمانده جان من «دور از جان » شما همه را قتل عام کردند. من هم با شما موافقم که مشکل «رفقای ما» این است که فقط آن چیزی را که دوست دارند میبینند و میشنوند. ولی شما ها آن چیزی را دوست دارید که محال و ممکن ست !!!!!!!!!! آره والله ایدئولوژی مورد نظر آنها و قبله گاهشان، به مفتضحانه ترین شکل ممکنه سقوط کرد، ولی اخه اعلیحضرت شما هم بد جوری با چشم گریان کشور را ترک کرد .

راست میگی والله امروز نیز علی رغم فعالیتهای آزادانه احزاب کمونیست در کشورهای سابق بلوک شرق، این گروهها در جلب حمایت مردم دارای کوچکترین موفقیتی نیستند و حداکثر بتوانند چند نماینده به پارلمان بفرستند. ( ولی تا دلت بخواهد مافیا در آن جا گردن کلفت شده !)

دم رفیق قدیمی شما هم گرم ، که سرانجام عقلش بر احساسش غلبه کرد و از صف طرفداران پرولتاریا بیرون آمد . واقعا گل گفتی "هر چه بر میزان سن شرکت کنندگان در سالروز انقلاب (بخوانید کودتا) لنین افزوده میشود، از تعداد شرکت کنندگان کاسته میشود". راستش متوجه ی منظور شما نشدم از ایران حرف میزنی یا از روسیه ؟ نکنه هنوز تو کابوس کمونیسم هزیون میگی ؟ مک نامارا ؟ مک کارتی ؟ نه بابا ! دیگه امن و امانه ! عرقت بخور !

منهم تعجب می کنم ، در چنین شرایطی « رفقای عزیز» هنوز سرنا را از سر گشادش مینوازید و از مبارزات و آرمانهای کمونیسم حمایت میکنید. در مورد مسائل کشور نیز به همین نحو قضاوت میکنید. عجب دور و زمو نیه شده باید ته مونده «رفقا » را هم «قتل عام » کنند تا «فریدون نتکابنی » راحت بخوابد و از «شر » آنها خلاص شود. «اقتدار ، اقتدار بر پا باید گردد !‌» « آزادی ، آزادی ملغی باید گردد » خوب شد ؟ آسوده بخواب رضا پهلوی مثل «اخوی» بیدار ست .

این قسمت از فرمایشاتت الحق حرف نداره ! لامعصب ها بد جوری شما را کلافه کردند.
[ آقایان و خانمهای "مبارز"، امروز در داخل کشور امکان یک نظرسنجی آزاد برای میزان سنجش محبوبیت یک گروه و یا یک طرز فکر سیاسی وجود ندارد. ولی بر اساس تجربه شخصی خود و بسیاری از هموطنان که در تماس روزمره با مردم کوچه و بازار هستند به شما میگویم که امروز خاندان پهلوی دارای بیشترین محبوبیت در بین مردم هستند. شما در اینجا نیستید که ببینید چگونه یک جوان تحصیل کرده از عملکرد رژیم گذشته دفاع میکند و به نسل پدر و مادرش که کورکورانه به تحریک چپها و مصدقیها به دنبال خمینی راه افتادند لعنت میفرستد. شما در ایران نیستید که ببینید چگونه آن کارگر و یا آن روستایی از حکومت شاه دفاع میکند و هر بار که اسم شاه میآید لفظ "خدا بیامرز" هم به دنبالش شنیده میشود. شما در بین مردم و باقیمانده همان ۹۹ درصدی که به جمهوری اسلامی رأی داد نیستید که ببینید چگونه وقتی نام محمد رضا به میان میآید اشک در چشمشان پدیدار میشود (تنها گروهی که با قاطعیت مخالف حکومت گذشته است بازاریان هستند). این آن واقعیتی است که شما نمیخواهید آن را ببینید. اینکه سلطنت به زباله دان رفته و یا "بوی گندش" همه جا را فرا گرفته و حرفهایی از این دست فقط برای دلخوش کردن و در آوردن دق دلی خودتان است و اثری منفی در ذهن شنونده میگذارد.
من نمیگویم شما بیایید و سلطنت طلب شوید. من میگویم شما نمیتوانید منکر وجود نیروهای طرفدار بازگشت سلطنت به ایران شوید، چرا که امروز بر اساس مشاهدات روزمره، این جماعت دارای بیشترین محبوبیت در بین مردم است. ]

ببین «تنکابنی » خودمونیم یواشکی بهت بگم ، مرده حسابی ، ما که سلطنت ، ملطنت، نداشتیم . لامعصب ، شاه با حکومت پادشاهی مطلقه خیلی دور بر داشته بود ، مگه نه ؟ اصلا خالی بند بود. همین باعث شد که همه را باخودش «چپ » کرد وگرنه چپی ها رقمی نبودند. ۹۵ در صد مردم بیسواد بودند. جان من یک کمی معرفت داشته باش انصاف هم خوب چیزیه !

ولی دمت گرم که میگی : [ در مورد اقتدار گرا بودن محمد زضا شاه نیز باید گفت که تقریباً اکثریت مردم عادی طرفدار او این مسئله را قبول دارند و از آن انتقاد میکنند.] ببین من ترا در بعضی موارد تائید می کنم !

ولی اینجا را خراب کردی که میگی : [ ولی پاسخ آنها این است که امور نسبی است. در مقایسه با محمد رضا شاه، هیچیک از جریانات مخالف او بیش از او به دموکراسی و حقوق بشر پایبند نبودند. اسلامیها که تکلیفشان روشن است. کمونیستها نیز خواستار برقراری یک حکومت سوسیالیستی در ایران بودند که در بهترین شرایط نمیتوانست چیزی بهتر از مثلاً بلغارستان و یا رومانی باشد، که در آن صورت نیز حکومت شاه هزار بار بهتر بود. مصدقیها نیز در برقراری این حکومت و اداره اولیه آن نقشی مهم داشتند. آنها نیز مجرمند و نمیتوانند از شراکتشان در جنایات جمهوری اسلامی در دو سال اول طفره روند. بله اگر ما براستی یک اپوزیسیون دموکراتیک داشتیم که میتوانست در عمل طرحی برای کشور داشته باشد خیلی خوب بود، ولی چنین نیست.]

داداش «تنکابنی » فکر می کنم وضع حساب هندسه شما تو مدرسه درست نبوده. اصلا اندازه گیری بلد نیستی ! آبرو «ما » را بردی .
میدونی چرا ؟ آهان ، برایت عرض کنم که نه محمد رضا شاه و نه «استغفرالله» باریتعالی نمی توانند به «تنهائی » میزان و محک دموکراسی باشند. دمکراسی یک فعالیت اجتماعی ست !
دموکراسی مثل یک بازی زیبای فوتبال ست یا بسکتبال و والیبال و یا هر بازی دسته جمعی ظریف و فکری دیگر که بدن سالم با عقل و تکنیک و سرعت و آموزش و پرورش نقش اصلی دارند نه فقط «هیکل ، میکل چوخ » فرقی نمی کنه مصدقی باشد یا اسلا می و یا کمونیست اگر این جمع اضداد نتوانند در یک مملکت برای با همکاری و برا ی مردم و کشور خود زحمت بکشند فرقی ندارد همشون مرخصند. التفاط داری ؟
مصدق الحق به محمد رضا شاه مثل رابطه ی پدرانه عمل کرد ولی محمد رضا «ناخلف » بود و «گول» خارجی ها را خورد . ناراحت نشی !
قبلا گفتم که در مدرسه حساب هندسه شما صعیف بوده تا ابد خودش را نشون میده !
وگرنه نمی فرمودی که :[ آقایان و خانمها، بسیاری از مردم سوال میکنند که اگر مخالفان حکومت محمد رضا شاه درست میگویند، پس چرا امروز شاهد هستیم که بسیاری از فعالین برجسته مخالف حکومت گذشته انقلاب اسلامی را نفی کرده و به صف هواداران رضا پهلوی میپیوندند؟ چرا عکس این عمل انجام نمیگیرد؟ چرا شاهد هستیم که بسیاری از فعالین سابق چپ آشکارا در تایید سیستم گذشته و سیاستمداران گذشته کتاب و مقاله مینویسند؟ پاسخ اینها را چگونه میدهید؟ نمیتوان با فحش دادن و بد و بیراه گفتن و داستان سرایی از قول سرویسهای اطلاعاتی غرب سروته این مسائل را هم آورد.]
ببین ! خیلی گرد و خاک میکنی . پرویز ثابتی و داریوش همایون میدانند که بخشی از مخالفان را شاهی قتل عام کردند و بخش بزرگتر را حکومت اسلامی و تک و توکی هم خوشبختانه از « تیر غیب » در رفتند. آن عده ای که با داریوش همایون نشست و بر خاست میکنند را فکر نمی کنم که بشناسی فقط «خال بندی » میکنی ولی من آنها را می شناسم و این را کاملا طبیعی میدانم و مطابق حقوق حقه ی آنهاُ ولی وقتی داداش «تنکابنی » آنرا مطابق تعلیمات ساواک و محمد رضا شاه « غلو » می کند و میگوید «بسیاری » پق میزنم زیر خنده و میگویم ما تمام باقی مانده ی چپ ها سر هم رفته چند تا هستیم که «بسیاری » از برجسته ها رفتند با رضا پهلوی « بیعت » کردند این عمق در ماندگی و توخالی بودن جریان شاه ا لهی را نشان میدهد.

بعداز دروغگوئی بالا خیلی خوشمزه از «صداقت » دم میزنی ! واقعا کل علی ! عجب مغزی داری !
فرموده اید:[ این را دوستانه به شما بگویم (البته خطاب به دوستان غیر کمونیست، چرا که در عدم صداقت کمونیستها کوچکترین تردیدی ندارم) این برخوردهای عصبی و فحش و فحشکاریها نه تنها کوچکترین کمکی به شما نمیکند، بلکه اثری منفی در کارتان دارد.]
٨۲۹۷ - تاریخ انتشار : ۲٣ اسفند ۱٣٨۷       

    از : منوچهر جمالی

عنوان : ابتکار ایرانی : جمهوری شاهنشاهی
نمیدانی که ایرانست اینجا
حراج عقل و ایمانست اینجا ( ایرج )
عقل ایرانی ، توانست جمهوری را با امامت و تئوکراسی ترکیب کند ، فکر نمیکنید که چنین عقلی قادرنیزهست که « جمهوری شاهنشاهی» را اختراع کند ؟
٨۲۹۶ - تاریخ انتشار : ۲٣ اسفند ۱٣٨۷       

    از : محمد رضا کامروا

عنوان : به تبریزی
جناب تبریزی شما یا سنتان قد نمی دهد یا نمی خواهید با روحیه مردم در زمان انقلاب رابطه بر قرار کنید. اوضاع روشن بود. مردم به سلطنت نه گفتند. اتفاقا چپ ها و بسیاری سکولار ها همان شعار ها را می دادند که من در کامنت قبلی ام نوشته بودم. از قضا تنها نیرویی که همراه با حزب اللهی ها شعار مذهبی می دادند همان چند صد نفر ساواکی های "طرفداران قانون اساسی" بودند که به حمایت از مرحوم بختیار، آن هم برای این که شاه جلاد فرصتی داشته باشد که بماند، همراه با اسکورت پلیس با ترس و لرز به خیابان آمدند و شعار می دادند: این است شعار ملت خدا قرآن محمد!!!!!!!!! پلاکارد ی هم همزاه داشتند که روی آن نوشته بودند: اطیعوالله و اطیعوالرسول و الولامر منهم!!!! و خدا شاه میهن!!
حالا شما آمده اید و سکولار و غیر مذهبی شده اید؟؟ نه!! دیر آمده اید! ملت منتر شما نمی شود. دیر آمده اید درست مثل سران مشروطه خواهتان که حالا که به تله افتاده اند مشروطه خواه شده اند. این ها چرا زمان حکومت شاه جلاد مشروطه خواهانی مثل مصدق و دکتر فاطمی ها را می کشتند و تبعید می کردند؟؟ بروید کمی از تاریخ بیاموزید. حنای شما پیش اهل عقل رنگی ندارد.
٨۲۹۴ - تاریخ انتشار : ۲٣ اسفند ۱٣٨۷       

نظرات قدیمی تر

 
چاپ کن

نظرات (۱۱٨)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست