از : جواب به سوال ۵۰ ساله (ناشناس و پرسشگر و بیطرف)
عنوان : ژنرال هویزر شاه را مثل موش مرده به خارج از کشور پرتاب کرد
۵۰ ساله که بعد از دسته گل به اب دادن در رابطه با تز پرفسور ابراهیمیان مدتی غیبش زده بود سوال مطرح میکند خوب جواب شما را شاه و بختیار دادند و برای چندمین با انرا اینجا میاورم تا از شوک سرنگونی حکومت ترور و وحشت شاهنشاه اریامهر بعد از ۳۱ سال در بیایید:
جواب شما این است که سیاستهای جهانی بیگانگان از جمله امریکائی ها در رابطه با نوکران مزدورشان این است که وقتی تاریخ مصرف شان تمام شد ان ها را به زباله دانی میاندازند. نمونه ان رضا شاه کبیر شما بود وبعد محمدرضا شاه اریامهر که گفت ایشان را امریکا مثل موش مرده به خارج پرتاب کرد. در ضمن طالبان و القاعده ورئیس جمهور سابق پاناما و صدام حسین ....................... هم در این ردیف جا میگیرند.
حالا ببین شاهنشاه اریامهر چه جوابی به شما میدهند
++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ماموریت شگقت انگیز ژنرال هویزر: از کتاب "پاسخ به تاریخ" محمدرضا شاه صفحه ۲۴۵
ژنرال هویزر شاه را مثل موش مرده به خارج از کشور پرتاب کرد
اوائل بهمن( ۵۷) خبر حیرت انگیزی به من گزارش شد که ژنرال هویزر چند روزی است که در تهران اقامت دارد.نظامیان امریکا با هواپیماهای خود میامدند و میرفتند و تابع تشریفات معمول نبودند.از امرای ارتش در رابطه با مسافرت ژنرال هویزر سوال کردم انها هم چیزی نمیدانستند حضور او در ایران واقعا شگفت انگیز بود و نمیتوانست اتفاقی و بدون دلائلبسیار مهم باشد
بالاخره من یکبار ژنرال هویزر را باتفاق سفیر امریکا اقای سولیوان ملاقات کردم.تنها چیزی که مورد علاقه هردو انها بود دانستن روز و ساعت حرکت من از ایران بود.ژنرال هویزر از ارتشبد قره باغی رئیس ستاد ارتش ایران خواست که ملاقاتی بین او و بازرگان ترتیب دهد.ارتشبد قره باغی این ملاقات را به من گزارش داد. نمیدانم در این ملاقات چه گذشت, میدانم که ارتشبد غره باغی از تمام قدرت خود استفاده کرد تا ارتش ایران را از هرگونه اقدام و تصمیمی بازدارد........................................
پس از اینکه من ایران را ترک کردم, ژنرال هویزر باز چندین روز در ایران اقامت داشت. در این هنگام چه گذشت ? تنها چیزی که میتوانم بگویم اینست که ربیعی فرمانده نیروی هوائی ایران طی محاکمه اش به قضات گفت: ژنرال هویزر شاه را مثل موش مرده به خارج از کشور پرتاب کرد
۲۶٣۹٣ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : ۵۰ ساله-آخرین نظرم در اینجا
عنوان : سئوالی که کوردلان بیجواب می گذارند، ««... اگر شاه امریکایی و وابسته بود, چرا امریکایی ها بقول کسان بیرونش کردند؟ او که از خودشان بود...»
ناشناس در یکی از نظراتش سئوالی مطرح کرد که مخالفانش عاجز از پاسخ بوده و هستند و خواهند بود. سئوال بسیار ساده و بدین قرار است:-
«... اگر شاه امریکایی و وابسته بود, چرا امریکایی ها بقول کسان بیرونش کردند؟ او که از خودشان بود...»
هر وقت جواب این یک سئوال ساده را دادند بقیه حرفهایشان قابل تامل خواهد بود. وقتی هنوز تفاوت تز و کتاب را نمی دانند از آنها انتظاری بیشتر از این نمی توان داشت که مرتب یکی دو نظر که حتی از آن خودشان هم نیست و از بر و کپی کرده اند را تکرار کنند. آنچه هم از خودشان است کوتاه و بی محتوا و فحاشی است، فکر می کنند این نظر است!!! بنابراین نه تفاوت بین تز و رساله را درک می کنند و نه تفاوت بین نظر و فحاشی را، زهی افسوس!!!
این سئوال ناشناس که سئوال منهم هست را جواب دهند، «... اگر شاه امریکایی و وابسته بود, چراامریکایی ها بقول کسان بیرونش کردند؟ او که از خودشان بود...»
امیدوارم تفاوت بین جواب و فحاشی/طفره رفتن/نادیده گرفتن را یاد گرفته باشند. در غیر اینصورت به لیست کمبودهای خود افزوده اند.
۲۶٣۹۲ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : ناهید
عنوان : به ناشناس ( پرسشگر و۵۰ ساله و بیطرف)
ضمن تشکراز شما, من بعنوان یک خواننده نظرات گرچه زمان شاه را ندیدم و همش هم در تعجب بودم که چرا پدران ما بدنبال خمینی راه افتادند. با خواندن نظرات شما به امر مهمی پی بردم. دیروز به پدرم زنگ زدم وگفتم ۲۰ سال تلاش کردی که از نظرات خودتان بگویید و اینکه چرا انقلاب کردید گرچه شما خمینی را نمیخواستید!ولی نتوانستی جواب مرا بدهی. کاش به من میگفتی که برو نظر سلطنت طلبان را بخوان. با خواندن نظرات ناشناس حالا میفهمم چرا مردم بدنبال خمینی افتادند.پدرم گفت تازه این نظرات ۳۱ سال پس از سرنگونی شاه گفته میشود .
من از ناشناس (پرسشگر و ۵۰ ساله و بیطرف) خیلی متشکرم. شما این تناقض را برایم حل کردید. همیشه با پدرم در جنگ بودم که چرا انقلاب کردند شما جواب مرا دادید ونشان دادید که بعد از ۳۱ سال از سرنگونی هنوز هم خواستار حکومتی هستید که در ان چپ وملی گرا و مخالف سلطنت جائی ندارند. باز هم متشکرم
۲۶٣٨۹ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : یکباره "جاوید شاه" شد "مرگ بر شاه"
عنوان : ساواکی ها وسلطنت طلبان لطفا ساکت باشند که ملکه مادرتاج الملوک یعنی ملکه اول پهلوی رید به سابقه سلطنت پهلوی در ایران:
من درتهران که بودم بطورمرتب هر روزیک مقدارتریاک استعمال میکردم ویک گیلاس هم کنیاک با غذای روزانه میخوردم اما این برنامه چهل ساله من درخارج بهم ریخت!
خدمت شما عرض کنم که رضا شاه روزانه یکبارصبح موقع رفتن به کاخ شهری چند بست تریاک استعمال میکرد. دکترها به اوگفته بودند تریاک قند خون را میسوزاند. رضا عادت داشت بعد ازناهار و شام یک گیلاس کنیاک بنوشد.
من هم این عادت را از رضا گرفتم. دربین بچههای رضا غلامرضا وحمیدرضا تریاکی حرفهای شدند.
س: اگرممکن است علت خارج شدن خودتان را ازایران شرح دهید.؟
تاج الملوک: راستش را بخواهید این اواخرهمه چیزرا ازمن پنهان میکردند. البته حالا اشرف وشمس میگویند علت پنهانکاریشان این بوده که نمی خواستند من ناراحت نشوم وفشارم بالا نرود. اگرچه من ازخیلی مطالببیاطلاع بودم، اما میدانستم اوضاع مثل سالهای ۱۳۲۰ و۱۳۲۸ شده است. من همیشه عمرم ازاینکه سرنوشت سلطنت پهلوی هم مثل سرنوشت سلطنت قاجاریه شود دراضطراب بودم. یکبارموقعی که « رزم آرا» برای اخلال درسلطنت محمدرضا نقشه چینی میکرد خوابهائی میدید که به محمدرضا گفتم من میترسم یک رضا خان پیدا شود وهمان کاری را که پدرت با احمد شاه کرد با تو بکند! یادم هست که محمدرضا خندید و گفت: « نه رزم آرا رضا شاه است ونه من احمدشاه!» اما این پیش بینی من درست ازآب درآمد وبالاخره کلک سلطنت پهلوی را کندند!
به جهنم که مردم سلطنت ما را نخواستند. قابل نبودند. یک روزی خودشان پشیمان میشوند وچراغ برمی دارند و دنبال ما میگردند!
سلطان خوب است، مثل سلطان ژاپن که مردم مثل بت او را میپرستند و حکم او را مثل حکم خدا میدانند نه اینکه درمملکت ایران بیایند واسائه ادب کنند و بگویند مرگ برشاه! بیچاره محمدرضا به اتفاق هویدا رفته بود بالای سر تظاهرکنندگان میدان شهیاد ) آزادی کنونی ( وآنجا آنقدرصدا زیاد بود که از داخل هلیکوپترشنیده بود مردم میگویند مرگ برشاه!
حالا کی میگفتند مرگ برشاه؟ ازاوایل سال ۱۳۵۷. درحالی که همین مردم چند ماه قبل ازآن دربهمن سال ۵۶ به مناسبت ششم بهمن ازصبح تا شب در خیابان رژه میرفتند ومی گفتند جاوید شاه!
آتاتورک توانست ترکها را تا حدودی اروپایی کند، اما رضا نتوانست همان برنامههای آتاتورک را درایران پیاده نماید. ما خودمان پیشقدم کشف حجاب شدیم. من واشرف وشمس با سرهای بازو بدون چادر و چاقچوردرجشن کشف حجاب شرکت کردیم، اما مردم بجای آنکه ازما تبعیت کنند نسبتهای ناجوربه ما دادند واشعارجلف درهجو ما سرودند وچه کارها که نکردند!
این خبرهای مربوط به اعدام روسای دولتهای گذشته وماموران دولتی وارتشی ومستخدمین ساواک ودربار روی من اثرات بدی گذاشته است. همین آقای ارتشبد نصیری چه گناهی داشت که اورا اعدام کردند؟! همین آقای رحیمعلی خرم که ازنزدیکان بود چه گناهی داشت که اورا اعدام کردند؟! لابد اگرماهم درایران مانده بودیم ما را هم اعدام میکردند؟!
مگرما چه گناهی کرده ایم؟! نه، شما بفرمائید!
س - پس شما درجریان انقلاب وحوادث قبل وبعد آن قرارداشتید؟
تاج الملوک:
چطور خبرنداشتم؟ البته اطرافیان رعایت حال مرا میکردند وبرای اینکه کدر نشوم مرتب میگفتند چیزی نیست، وبزودی سروصداها میخوابد. اولش که ماجرای تبریزپیش آمد وبعد که ماجرای قم پیش آمد خوب من همه چیز را مطلع شدم. بعدا هم روزنامهها را میخواندم وکسانی که به ملاقاتم میآمدند درعین اینکه سعی میکردند مسائل را کوچک نشان دهند دست آخرازمن میخواستند محمدرضا را نصیحت کنم وازاو بخواهم تا قوی تر برخورد کند وجلوی آشوب طلبان بایستد. خوب راستش من فکرنمی کردم کار به جایی برسد که سلطنت ازبین برود. به همین خاطرزیاد پاپی محمد رضا نمی شدم. محمدرضا حال نداربود واین سال آخری که ایران بودیم زیاد سردماغ به نظر نمی رسید. حتی زمستانها که عادت داشت برای اسکی و استراحت زمستانی به سوئیس برود آن سال نرفت ودرایران ماند. من به حرفهای فرح وخود محمدرضا اطمینان نداشتم وفکرمی کردم که آنها برای جلوگیری ازغصه خوردن من نوع مریضی محمدرضا را به من نمی گویند. به همین خاطرخودم هرهفته دکترایادی را احضارمی کردم وجویای مریضی محمدرضا میشدم.
محمدرضا ازبچگی ضعیف بود. علت ضعیفی اوهم این بود که با اشرف توامان به دنیا آمد. البته اول محمدرضا آمد و بعد اشرف. به فاصله چند دقیقه. آن موقع علم طب زیاد پیش نرفته بود. زایمانها توسط قابله انجام میشد که پیش خود کاریاد گرفته بودند.
ایادی همیشه به من اطمینان میداد که جای نگرانی نیست وموضوع مریضی محمدرضا به خاطرشیطنتهای زیاد او وضعف قوه باء است! خدا لعنت کند اسداله علم را که بساط شیطنت برای محمدرضا درست میکرد و باعث تحلیل رفتن قوه پسرم میشد. به هرحال پسرم شاه بود واگرشاه ازشاه بودنش لذت نبرد وشاهی نکند چه بکند؟!
ازآبان ۱۳۵۶ تا اول سال ۱۳۵۷ یکباره همان مردمی که جاوید شاه میگفتند، رنگ عوض کردند و شعار "مرگ برشاه" دادند. روزنامههای مجیز گو تبدیل شدند به روزنامههای ضدما. مثل ماجرای رفتن رضا از ایران.
تا قبل ازشهریور۱۳۲۰ همه روزنامهها ازرضا به اسم اعلیحضرت پهلوی اسم میبردند. اما همینکه پایش را ازمملکت بیرون گذاشت همان روزنامهها که ازدربارمقرری میگرفتند وبرای نشان دادن مراتب سرسپردگی خودشان ازهم سبقت میگرفتند شروع به هتاکی کردند. حتی عباس مسعودی که سرمایه اش را رضا ازپول شخصی خودش داده بود وهمه چیزش ازرضا بود درروزنامه اش رضا را متهم به غصب زمین واراضی واملاک مردم کرد.
خدمت شما عرض کنم مردم ایران وایرانی جماعت گوسفند امام رضا را تا صبح نمیچرخاندند! این حرف را من نمی زنم واین یک ضرب المثل قدیمی است وبه قول معروف تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها! وقتی خودشان این ضرب المثلها را درباره خودشان ساخته اند مسلم است که خودشان را بهترازمن وشما میشناسند! نه میشود روی مخالفت این مردم حساب کرد و نه روی حمایت آنها!!
موقعی که ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد ومردم درخیابانها ریختند وبه نفع محمدرضا شعاردادند محمدرضا ازفضل اله زاهدی پرسید این مردم همه شاه دوست هستند پس چه کسانی تا سه روزقبل خواستار سرنگونی من بودند؟
زاهدی گفت: همینها!
اینها ازهرطرف باد بیاید بادش میدهند! خودشان هم نمی فهمند چه میخواهند!
خوب بیایند و به مردم بگویند که چرا انگلیسیها سه باردرایران دست به تعویض شاه زدند. یکباراحمد شاه را بردند ویکباررضا ) شاه( را بردند ویکبارهم محمدرضا) شاه( را؟!!
خوب شما ببینید چطور اسداله علم با کمال شهامت به محمدرضا میگفت که مشیرومشاوردولت فخیمه انگلستان است. علم ازملکه انگلستان لقب اشرافی لرد وسرگرفته بود و خلاصه لقبی در انگلستان نبود که به او نداده باشند!
یک پدرسوخته دیگری بود به نام « شاپورجی» که با پررویی به محمدرضا میگفت من قبل ازاینکه تبعه ایران باشم نوکرملکه انگلستان هستم!
ما ازامثال این آدمها که جاسوس و نوکرآشکار و یا پنهان انگلیسیها و آمریکاییها بودند دورو برمان زیاد داشتیم.
گاهی به محمد رضا میگفتم چرا با علم به اینکه میدانی این پدرسوختهها نوکراجنبی هستند آنها را اخراج نمی کنی؟
محمدرضا میگفت: چه فایدهای براخراج آنها مترتب است؟ اینها را اخراج کنم دهها نفردیگررا اطرافم قرارمی دهند. بگذارید اینها باشند تا خیال دولتهای خارجی ازحسن انجام اموردرایران راحت باشد!
آمریکا برای دادن کمکهای اقتصادی شرط میگذاشت که باید فلان شخص بشود رئیس سازمان برنامه وبودجه. اصلا" خدمت شما عرض کنم که این سازمان برنامه وبودجه درایران وجود نداشت وآمریکاییها آن را درست کردند.
مثلا ارتش ایران احتیاج به توپ وتانک داشت. میگفتند میدهم به شرط آنکه فلان کس بشود رئیس ستاد ارتش.
حالا من خواهشم این است که بین آدمها چهارتا مرد پیدا شود و قبل ازمرگ بیایند اسم نیکی برای خودشان درست کنند وخاطرات خود را صاف و راست و پوست کنده بنویسند و بگویند که چه دستوراتی گرفتند وچه میکردند! خوب، همین آقای ارتشبد قره باغی آمد بیمارستان دست مرا بوسید و در خواست بخشش کرد. خوب است این آقای قره باغی خاطراتش را بنویسد و بگوید چرا به ولینعمت خود خیانت کرد و ارتش را تسلیم متجاسرین کرد. ارتش را چه کسی تسلیم کرد. همین عباس قره باغی که ما به او عباس پشگل میگفتیم. مدتها مامور اداره اسواران گارد بود و ما رفتیم درمانژ فرح آباد که متعلق به گارد جاودان بود، آنجا اسب سواری میکردیم واین عباس قره باغی همیشه بوی پهن وپشگل وسرگین اسب واسترمی داد.
دربین افسران هم جزوبیسوادها بود.
محمد رضا دست این آدم را گرفت و او را بالا کشید و کرد رئیس ستاد بزرگ ارتش.
آنوقت همین آدم اعلامبیطرفی کرد و ارتش را ازخیابانها به پادگانها برگرداند.
بعد هم درکمال امنیت آمد به خارج. آمد نیویورک دست مرا بوسید و گفت: من بیتقصیربودم. آمریکائیها به من گفتند ارتش را برگردانم به پادگانها!
اینطورکه میگفت یک ژنرال آمریکائی به تهران رفته ومهارارتش را در دست گرفته وخواستار برگرداندن ارتش به پادگانها شده بود. موقعی که ما در سال ۱۳۵۶ به آمریکا آمدیم اول رفتیم به کالیفرنیا درملک خصوصی شمس ساکن شدیم یک روز دانشجویان ایرانی که تحریک شده بودند به ملک شمس حمله کردند وماشینهای ما را هم خرد کردند.
من شب ازاردشیرزاهدی پرسیدم چطوردولت آمریکا با اینهمه پلیس و نیروی امنیتی نمی تواند جلوی خانه ما را حفظ کند. اردشیر خان زاهدی گفت:بیپرده باید بگویم که دراینجا )امریکا آب ازآب تکان نمی خورد مگربا اطلاع وعلم اف. بی.ای وسایر ادارات امنیتی!یعنی اینکه خود آمریکاییها این عده را دلالت کرده بودند. جلوی خانه ما تظاهرات کنند!
حالا خوب است بروید با خود اردشیرخان هم مصاحبه کنید. خدمت شما عرض کنم که سیزده سال تمام امیرعباس هویدا نخست وزیرمملکت بود.
اول ازهمه بگویم که محمدرضا نمی خواست هویدا را نخست وزیرکند. بعد هم که او را نخست وزیر کرد همان سال اول میخواست او را بردارد. اما افراد عادی وعوام نمی دانند که پشت پرده سیاست چه خبراست. خیلی ازمملکتهای نفتی خاورمیانه صد درصد دردست آنها است. همین عربستان سعودی ویا کویت ویا شیخ نشینهای منطقه. بعد ازجنگ جهانی دوم به شرکتهای نفتی یک رقیب تازه نفس هم اضافه شد و آن فروشندگان اسلحه بودند.
شما خیال میکنید چند دفعه که به طرف محمدرضا تیرانداختند این تیر اندازیها ازجانب چه کسانی بود؟ به محض آنکه یک نافرمانی میدیدند تیرمی انداختند. ماجرای تیراندازی به طرف محمدرضا همه ازطرف نفتیها بود.
همه این امرای ارتش ورجال سیاسی مملکت با خارجی زد وبند داشتند و اصلا" بعضی ازآنها مثل جمشید آموزگارتبعه آمریکا بودند!
بله! خیلیها نمی دانند که بسیاری ازاین آقایان تبعه آمریکا یا انگلستان وبه اصطلاح معروف دوملیتی بودند.
گاهی اوقات بعضی اشخاص که به ما وفاداربودند میآمدند واطلاع میدادند که هرشب درمنزل سفیرآمریکا یا سفیرانگلستان یا فلان کشورخارجی جلسه است وآقایان وزرا و امرا ارتش با سفیرکبیرآمریکا یا انگلیس مشاوره رایزنی میکنند وخط وربط میدهند وخط وربط میگیرند! ساواک هم هرروزصبح اول وقت گزارش این ملاقاتها را روی میزکار محمدرضا میگذاشت .
من البته درجریان ریزکارها نبودم. بخصوص ازسالهای ۱۳۴۰ به بعد زیاد درامرسیاسی مملکت تحقیق وبررسی نمی کردم و دنبال استطلاع ازامورات کشورنبودم. اما جسته وگریخته درجریان مسایل قرارمی گرفتم.
یک روزمحمدرضا که خیلی ناراحت بود به من گفت: مادرجان! مرده شور این سلطنت را ببرد که من شاه وفرمانده کل قوا هستم و بدون اطلاع من هواپیماهای ما را برده اند ویتنام.
آن موقع جنگ ویتنام بود وآمریکائیها که ازقدیم درایران نظامی داشتند هر وقت احتیاج پیدا میکردند ازپایگاههای ایران وامکانات ایران با صلاحدید خود استفاده میکردند وحتی اگراحتیاج داشتند ازهواپیماها و یدکیهای ما استفاده میکردند. برای پشتیبانی ازنیروهای خودشان درویتنام.
حالا بماند که چقدرسوخت مجانی میزدند واصلا" کل بنزین هواپیماها و سوخت کشتیهایشان را ازایران میبردند...
همین آقای ارتشبد نعمت اله نصیری که ما به او میگفتیم نعمت خرگردن او یک گردن کلفتی مثل خرداشت! میآمد خدمت محمدرضا، وگاهی من هم در این ملاقاتها بودم، میگفت آمریکاییها فلان پرونده وفلان اطلاعات را خواسته اند!
محمدرضا میگفت بدهید!
۲۶٣٨۵ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : شاه خائن
عنوان : سپاس
ما شاه شاهان، عاری از مهر ، بزرگ خونخواران فرمانده، بدینوسیله چهار تن غلامان خاصه خود، ناشناس، پرسشگر، پنجاه ساله و بیطرف را مورد مراحم ملوکانه فرار داده و اکنون در پایان کار آنان را از مقام غلام خاصه بدرجه ی غلامان خاصیه منصوب و دستور می فرماییم که در اسرع وقت یک طاقه دستمال مرغوب یزدی برای هریک از چهار ارسال گردد.
۲۶٣٨٣ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : فلاح فتاح
عنوان : فساد دربار از قول هویداو مینوصمیمی
شاه دوستان گمراه بخوانند و خجالت بکشید:
فساد مالی گسترده در ارکان حکومت پهلوی امری بسیار روشن است، به نحوی که نه تنها هیچ گاه کتمان نشده است بلکه از جانب خود درباریان و عناصر حکومت پهلوی بیش از همه افشا شده است.
اگرچه این افراد هر یک به دلیلی سعی نموده اند تا شخص محمد رضا شاه را حتی المقدور مبرّا نمایند ولی به دلیل عمق فساد شخص محمد رضا نتوانسته اند به طور کامل به مقصد خود برسند و مجبور به اعتراف به گوشه هایی از حقیقت درباره او و خانواده اش شده اند.
در زیر بخشی از این اعترافات را مرور خواهیم کرد. بخش اول مربوط است به سخنان فریدون هویدا (برادر امیر عباس هویدا و نماینده ایران در سازمان ملل در رژیم پهلوی) و بخش دوم قسمت کوتاهی است از خاطرات مینو صمیمی (از مسئولان دفتر فرح پهلوی):
«فسادی که بعد از افزایش قیمت نفت سال ۱۳۵۳ در ایران پدیدار شد، مسئله ای بود فراتر از همه آنها، و جدا از تمام معیارهای قابل قبول. به خاطر می آورم که ضمن ملاقات با برادرم در مرداد ماه ۱۳۵۵ از او پرسیدم: چرا تجار و صاحبان صنایع در ایران هیچ نوع کمک مالی به توسعه امور هنری و فرهنگی نمی کنند؟
و امیر عباس ... در جوابم گفت: ما به پولشان احتیاجی نداریم. آنها اگر می خواهند کمک کنند، فقط کافی است که دست از دزدی بردارند.
با شنیدن این پاسخ مسئله ای بدیهی را مطرح کردم و از او پرسیدم: اگر این طور است، پس چرا آنها را به محاکمه نمی کشید؟
که برادرم ... گفت: چرا فکر می کنی من آنها را به محاکمه نمی کشم؟ مگر کار دیگری جز محاکمه کردن آنها هم می شود انجام داد؟ ولی چه فایده! چون آب از سرچشمه گل آلود است و اگر قصد، مبارزه با این مفسدین باشد، باید از بالا شروع کرد و اول از همه، شاه و خانواده اش و اطرافیانش را به محاکمه کشید. هر کار دیگری هم غیر از این اگر انجام شود بی نتیجه است و به هر حال وقتی شاه ماهی از تور گریخته، واقعاً مسخره است که بچه ماهی ها را از آب صید کنیم
... فسادی که درون دربار شاه وجود داشت، حقیقتاً ابعاد وحشتناکی به خود گرفته بود. برادران و خواهران شاه به خاطر واسطگی برای عقد قرارداد بین دولت ایران و شرکت هایی که گاه خودشان نیز جزو سهامداران عمده آن ها بودند، حق العمل های کلانی به چنگ می آوردند، ولی گرفتاری اصلی در این قضیه فقط مسئله رشوه خواری یا دریافت حق کمیسیون توسط خانواده سلطنت نبوده بلکه اقدامات آنها الگویی برای تقلید دیگران می شد و به صورت منبعی درآمده بود که جامعه را در هر سطحی به آلودگی می کشانید.
... یک بار کمیسیون تحقیق سنای آمریکا فاش کرد که در جریان یکی از معاملات با کمپانی های آمریکایی، عده زیادی از جمله شوهر خواهر شاه و فرمانده نیروی هوایی ایران [ارتشبد خاتمی] به اتفاق پسر بزرگ والا حضرت اشرف [شهرام] رشوه هنگفتی دریافت کرده اند.» (سقوط شاه، نوشته فریدون هویدا، انتشارات اطلاعات، صفحات ۸۹ تا ۹۱)
«شاه چنان خود را در تار و پود ثروت اندوزی گرفتار کرده بود که حتی از مشاهده فساد حاکم بر رجال و درباریان و اطرافیان خود غافل ماند و به همین جهت، هرگز موفقیتی در مبارزه با فساد در کشور به دست نیاورد. این امر هم نه به آن جهت بود که ارگان هایی مثل ساواک می کوشیدند تا شاه را از آگاهی به فساد حاکم بر جامعه دور نگه دارند بلکه دلیل اصلی فقط در آلودگی عمیق شخص شاه و خانواده اش به انواع فساد مالی و اخلاقی نهفته بود» (پشت پرده تخت طاووس، نوشته مینو صمیمی، انتشارات اطلاعات، صفحات ۱۸۵ و ۱۸۶)
۲۶٣٨۲ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : پرسشگر
عنوان : به ناشناس، با تشکر فراوان از اطلاعات شما و راه حل عقلانی شما.
۲/۳ جمعیت ایران جوان است و اغلب قریب به اتفاق آن زندگی این جهانی می خواهد. یکی از عواملی که کمتر به آن بصورت علمی پرداخته می شود زنان ایران است که اولین مبارزان علیه این رژیم بودند. همین زنان در خانه های خود با مردانی هم مبارزه می کردند که اکثرا از رشوه ای که رژیم به آنها داده بود شادمان بودند، مردسالاری اسلامی. ولی زنان با سماجت تمام و با پرداخت هزینه فراوان هر دو را شکست دادند. هم در آن دو جبهه می جنگیدند و هم فرزندانشان را بخصوص دخترانشان را طوری بار آوردند که این نسل از پسران آن نگاه مردسالارانه را نسبت به زنان ندارند. شاید نسل بعدی پایان دوره مردسالاری در ایران باشد. این زنان بودند که پایه های یک جامعه مدنی را با جنبش زنان خود آغاز کردند. این زنان بودند که ۲/۳ دانشجویان دانشگاه ها را براحتی اشغال می کردند ولی با دخالت های حکومت ۶۵ در صد است. این زنان بودند که از یکسو خشونت بر انان اعمال می شد ولی از سوی دیگر فرزندانشان را از خشونت بر حذر می داشتند و بر روی تحصیلاتشان تکیه می کردند. این زنان بودند که نسل جنبش سبز نتیجه سه دهه زحمتشان در بدترین شرایط بوده است.
آقای ناشناس گرامی، اگر رضا شاه کشف حجاب نکرده بود، اگر زنان حق رای قبل از زنان سویس بدست نمی آوردند، اگر زنان وزیر و وکیل و قاضی و دکتر و مهندس و پلیس و ارتشی و سپاهی نمی شدند، اگر زنان در خارج تحصیل نمی کردند.....اگر زنان ما زندگی را بر مرگ و شهید پروری و شهید پرستی برنگزیده بودند ما پاکستان امروز می شدیم. اگر قشر روشنفکر قوی ای نداشتیم که جامعه ما را با نهادهای مدنی آشنا کند و به وظایف خود آشنا باشد ولی زنان ایران را داشتیم و داریم. جامعه ایران است که همه از ما بهتران! ها دارند بدنبالش با اکراه می دوند و هنوز به گرد پایش هم نرسیده اند. همه جهان چهره واقعی ایران جوان را در تظاهرات پارسال دید و رهبران دختر را انگشت بدهان نظاره کرد. جامعه ای که زنانش از مردانش جلوتر باشند موفق خواهد شد. بله، اگر روشنفکر نداشتیم ولی شیرزنانی داشتیم و داریم که تمکین نکردند و جانانه و مردانه جنگیدند.
همین زنان مساجد را بستند. نه به مسجد می روند و نه فرزندانشان را با خرافه بار می آورند. من از دیده های خود با شما سخن می گویم. در ایران مسجد و منبر رفتن در کلانشهرها مد نیست، مساجد خالیند و بارها آخوندها در اینباره گلایه کرده اند. روزهای عزای رژیم مردم تهران و دیگر شهرها را به قصد تفریح ترک می کنند. عاشورا تاسوعا تاریخ مصرفش تمام شد. شما خواهید دید که در فردای آزادی ایران که ایران مقام خود را بعنوان بزرگترین و مهمترین کشور شیعه ایران از دست خواهد داد. آخوند سالهاست که جرئت نمی کند در ایران بدون گارد محافظ حرکت کند. تاکسی ها سوارشان نمی کنند. مردم به خدا هم فحش می دهند چه برسد به محمد و.... نه آقای ناشناس، شیعه در ایران اقلیتی شده است و نام بدی از خود بجا گذاشته است.
حرف درباره روشنفکر کیست و چیست و وظایفش بسیار است. امیدوارم بمانید و در بحث های بعدی شرکت کنید. مقاله تازه آقای راستگو را نخوانده ام. اول خواستم از شما تشکر کنم. دو نظر آخرتان بسیار گویا بود.
به ناشناس، با تشکر فراوان از اطلاعات شما و راه حل عقلانی شما.
-----------------------------------------------------------------------
با تشکر فراوان از اخبار روز که این موقعیت را در اختیار همه ما چه مخالف و چه موافق گذاشت تا تبادل نظر شود. سپاسگزارم.
۲۶٣٨۰ - تاریخ انتشار : ۷ خرداد ۱٣٨۹
|
از : unknown
عنوان : امام زاده بازی های سیاسی ـ مذهبی
فرار و مهاجرت بسیاری از نیروها و رهبران سازمان های مارکسیستی به “کشورهای برادر” و مشاهده ابعاد فاجعه بار زندگی در کشورهای کمونیستی، و بعد، مهاجرت و مسافرت بسیاری از آنان به کشورهای غربی و مشاهده تفاوت های عظیم دو اردوگاه(سرمایه داری و سوسیالیستی) باعث تردیدها و تغییراتی در ذهن و ضمیر رهبران سیاسی و روشنفکران ما گردید، تازه ترین این تجربه ها و تردیدها را در کتابی بنام “خانه دائی یوسف” می توان خواند. نویسنده کتاب ـ آقای اتابک فتح الله زاده که یکی از فعالان معروف سازمان فدائیان خلق (اکثریت) بوده ـ پس از فرار به بهشت موعود اتحاد جماهیر شوروی، با شگفتی بسیار و با وجدانی بیدار “خانه دائی یوسف” (ژزف استالین) را اردوگاهی یافت سرشار از عقب ماندگی، باندبازی، فساد، فقر و فحشا… صحنه های تکاندهنده ء این کتاب در باره مهاجرین و تبعیدیان ایرانی عصر استالین و زندگی مرگبارشان در اردوگاه های سیبری، هر ایرانی وطن دوستی را افسرده و نسبت به توجیهات رهبرانی که سال ها این عقب ماندگی ها و فسادها و جنایات را “تبلیغات امپریالیستی” می نامیدند، برآشفته و خشمگین می سازد.می خواهم بگویم که در چنین چشم اندازی است که بازگشت به مشروطیت و بررسی عقاید و افکار روشنفکران آن عصر، به عنوان تجربه ای راهگشا و آینده ساز، اهمیت روزافزون می یابد.
-----------------------------------------------
اکثریت قریب به اتفاق مارکسیست های ایرانی در خانواده های اسلامی ـ خصوصاً شیعه ـ رشد و پرورش یافته بودند. در واقع گسست از مذهب و رسیدن به مارکسیسم حاصل یک روند معرفتی و تربیتی نبود بلکه بیشتر واکنشی مکانیکی بود. بسیاری از پایه گذاران و ایدئولوگ های جنبش چریکی ـ مارکسیستی “سیاهکل” (از جمله امیر پرویز پویان و مسعود احمدزاده و دیگران) جزو اعضاء اولیهء “کانون نشر حقایق اسلامی” (به سرپرستی محمد تقی شریعتی) در مشهد بودند. شهادت طلبی و مرگ گرائی (در “رد تئوری بقا” نوشته پرویز پویان) فقرگرائی، روحیهء ریاضت و روزه داری، نفی و ندیدن زیبائی های هنری و ستایش از خون و شهادت، جلوه هائی از این خصلت ها و اخلاقیات شیعی ـ مارکسیستی بودند. خصلت ضد مدرنیستی و ضد آزادی گروه های مذهبی و مارکسیستی (که خود را در شعارهای ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی پنهان می کرد) به وجوه مشترک اخلاقی و مبارزاتی نیروهای مارکسیستی و مذهبی، بعد گسترده تری می داد.
----------------------------------
تا زمانی که جامعه ایران از این سیکل خون و عزا و شهادت، و از این همه خرافات سیاسی ـ مذهبی رها نشود، مسئلهء تجدد و استقرار آزادی و دمکراسی در ایران ـ همچنان ـ لاینحل باقی خواهد ماند. جامعه ای که از ۳۶۵ روز سال، بیش از ۳۰۰ روز آن را روزهای عزا و شهادت و روزه و روضه خوانی تشکیل می دهد چگونه می تواند همراه و همگام جهان شتابان و پیشرفتهء امروز باشد؟… این فرهنگ کربلا و تعزیه، این فرهنگ قربانی و شهادت (که ُمّرَوج خشونت و خون است) این فرهنگ عزا و مصیبت و زاری، و این موسیقی غم و ناله و اندوه، قرن هاست که توان تحرک و تجدد را در جامعه ما (و دیگر کشورهای اسلامی) خشکانده اند.ملتی که روزگاری هر ماه و سالش با جشن ها و پایکوبی هابپایان می رسید، ملتی که روزگاری شادی و شادزیستن جزو آئین ها و عقاید اصلی او بود چرا اینک باید خاکسترنشین اینهمه زاری ها و عزاداری ها باشد؟ (در باورهای زرتشتی، زرتشت حتی خندان به دنیا آمده است.)… این حرف ها ممکن است که احساسات دوستان مذهبی ما را جریحه دار نمایند، اما کسانی که بدنبال تجدد و جامعه مدنی هستند تنها به احساسات و عواطف خویش تکیه نمی کنند چرا که تجدد و جامعه مدنی یعنی چیرگی عقل بر احساسات. ملت های آزاد جهان پا بر سرِ کُرات و سماوات گذاشته اند در حالیکه ما ـ هنوز ـ سر در پای افسانه ها و خرافات گذشته ایم. می خواهم بگویم که از درون این دستگاه فرتوت فکری ـ مذهبی و از درون این امام زاده بازی های سیاسی ـ مذهبی، ما نمی توانیم به تجدد و جامعه مدنی و آزادی و دموکراسی برسیم.
۲۶٣۶۹ - تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹
|
از : مسافر خسته
عنوان : بدبخت مملکتی که «پادشاهش» تاجر و ابسته باشد
آدم باید بلانسبت مغز خر داشته باشد که «پادشاه» مملکتی باشد با اینهمه درآمد نفت و اذعان «به کمبودها یا نارسائیهای سیاسی و مشکلات اجتماعی ایران» نماید. ولی باوجود براین پایگاه «تاج و تخت» نادری اش در وهله اول بردوش استعمارگران جهان و بعد بارتش و ساواک متکی باشد. خرید اسلحه جنگی محمدرضا نیم پهلوی از امریکا از سال ۱۹۷۳ تا زمان انقلاب بالغ بر ۱۹ میلیارد دلار بود. فقط خودش میداند که چقدر «حق دلالی» در این «تجارتها»گرفته. جورج بوش و تونی بیلر هم مثل اعلحضرت «اطلاع» داشتند که عراق دارای «بمبهای کشتار دستجمعی» است و باید هر چه زودتر باکمک «رسانه ها» و تحت تاثرقراردادن افکار عمومی جهان، عراق و مردمان آندیار زیر بمبهای مدرن خود قرار بدهند. اینها هرآنچه گویند و با هرآنچه انجام میدهند، تفاوت فراوان دارد.
۲۶٣۶۴ - تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹
|
از : unknown
عنوان : گذشتهء پراشتباه و بیافتخار
نه عشق، نه آزادی و نه تجدّد و حقوق بشر -هیچیک- در بینش سیاسی رهبران سیاسی و روشنفکران، جائی نداشت. اگر رضا شاه و محمد رضا شاه کارنامهء درخشانی در زمینهء آزادی و حقوق بشر نداشتند، “قهرمانان دفاع از آزادی و حقوق بشر” نیز کارنامهء درخشانی نداشتند.
اساساً یکی از بدبختیهای جامعههای نظیر ایران، اینست که تجربههای تلخ و اشتباهات روشنفکران و رهبران سیاسی در جائی مندرج و متمرکز نیست، “کارنامه”ای نیست تا به قضاوت مردم گذاشته شود، بهمین جهت، در سلطه و سیطرهء همان “روشنفکران همیشهطلبکار”، جامعه به چاه ژرف اشتباهات هولناک دیگر، سقوط میکند…
این گذشتهء پراشتباه و بیافتخار باید همهء ما را فروتن کند. بنابراین، دوستانی که دیروز برای دیکتاتورهائی مانند “چائوشسکو” سر و دست میشکستند و با تئوریبافیهای ضد امریکائی و شعارِ محوری «پاسداران را به سلاحهای سنگین مجهّز کنید!»، باعث تحکیم پایههای قدرت استبدادی جمهوری اسلامی شدهاند، بهتر است که در ارزیابی گذشته و خصوصاً در ستایش از “انقلاب شکوهمند اسلامی” کمی آزاده و فروتن باشند.
---------------------------------------------------------------
آقای دکتر روحالله عباسی (استاد سابق دانشگاههای پاریس) است. او در خاطراتش مینویسد که در حوالی سال ۱۹۵۰ با بورس ارتش ایران برای تحصیلات دورهء “رادار” به فرانسه اعزام شد، ولی پس از بازگشت به ایران، بعنوان اولین “متخصّص رادار” در کشتی پلنگ، جذب سازمان افسران حزب توده گردید. با لو رفتن و کشف سازمان افسران حزب توده، او دستگیر و زندانی شد و بعد از آزادی از زندان و اخراج از ارتش، در رشتهء زبان و ادبیات فرانسه، وارد دانشگاه تهران گردید که در پایان، بعنوان شاگرد اول دانشگاه و “بورسیّه” -باز- برای تحصیلات عالیه از طرف دولت ایران روانه فرانسه گردید. در جشن فارغالتحصیلی دانشگاه، محمد رضا شاه وقتی مدال افتخار را بر سینهء دکتر عباسی نصب میکرد (با آگاهی از پروندهاش در حزب توده) به وی گفت:
«آقای عباسی! من به کمبودها یا نارسائیهای سیاسی و مشکلات اجتماعی ایران آگاهم، امیدوارم که اینبار، شما در بازگشت به ایران، بتوانید به میهن خودتان خدمت کنید»!
۲۶٣۵۹ - تاریخ انتشار : ۶ خرداد ۱٣٨۹
|