یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

عوامل بازسازی استبداد، بعد از انقلاب ۵۷ چه کسانی بودند؟ (۷) - فرید راستگو

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : رضا سالاری

عنوان : من با انسان مذهبی که دین و مذهب را بطور فردی باور دارد، نمی جنگم
‫جناب راستگو، من با مذهب نمی جنگم. من با انسان مذهبی که دین و مذهب را بطور فردی باور دارد و به دستورات آن عمل میکند، و کاری به کار عقاید و رفتار و اخلاق بقیه انسانها ندارد، هیچ مشکلی ندارم.

اتفاقاً درصد قابل توجهی از دوستان و وابستگان من از همین نوع افراد هستند و ما براحتی میتوانیم با هم حتی در مورد باورها و نقطه نظرات فلسفیمان بحث کنیم. ولی اینها هیچکدام متعصب و ایدئولوگ نیستند و قصد اشاعه و اعمال دین و مذهب خودرا به دیگران نداشته و یا بقول شما مذهبی قدرت محور نیستند.

‫مشکل من با مذهبیون اجتماعی و یا بقول شما قدرتمحور است. روی سخن من با آن مذهبیونی است که شما در هفت مقاله خود به آنان پرداخته اید. روی سخن من به آنهائیکه مرتب براساس آموزه ها و باورهای مذهبی جهت تغییر و تسخیر و مصادره دیگران و کسب قدرت مذهبی بالای منبر میروند و یا خطابه میدهند و مرتب نسخه اخلاقیات و شرعیات اجتماعی می پیچند و برای اثبات نظریات و خرافات خود به آیه های دستچین شده قران و احادیث انبیا و امامان و خطابه ها و گفته های امام راحلشان، همان کسی که حضرت عالی بدرستی در ردیف هیتلر و استالین قراردادید، میباشد.

‫ من براین باورم که این سرشت و فلسفه پنهانی دین و مذاهب قدرت گرای اسلام بوده که تا به حال هیچ گاندیی بیرون نداده. این فاکتور اعتقادات مذهبی یک دین سراسر تناقض و قدرت گرا بوده که مانع رشد حرکتهای تاریخ ساز و بموقع و بجای ملی−مذهبی های نسبتاً ازادیخواه چون بازرگان و بنی صدر گردیده.

لطفاً مرا در مقابل مردم مذهبی که یا عامدانه و یا خالصانه یا ناآگاهانه با مذهب و باورهای فردی خود آرامش خاطر و دلخوشی دینوی دارند، قرار ندهید. من با هر ایده و عامل و فلسفه و باور غیر دموکراتیک مخالفم. برچسب ضد مذهب، به تعبیر مذهب ستیزی شما، به هیچ لائیک دموکرات لیبرال سکولار طلب نمیچسبد. من فقط با هر قدرت و حکومت مذهبی خلاف جهت استقرار دموکراسی در ستیز و جنگم.

‫ من با مذهب مردم صادق و صلحجو نمیجنگم. دردرجه اول، بیشتر از ترس جان خود، و بقیه مردم لائیک دموکرات طلب، با موانع آن یعنی خرافات و استبداد فرسایشی دینی و تحلیل های نادرست از برشماری ریشه ها و عوامل تاریخی، اجتماعی، روانی آن، می جنگم.

‫من از ترس جان و احترام به عقل و خرد دموکرات−سکولار جمعی فریاد می زنم چرا مسلمان نیستم؟ نه اینکه چرا دیگری مسلمان است؟ ولی برعکس شما پروا ندارم بگویم علت اینک رجلی سیاسی این گفت و این طور گفت و این طور عمل کرد، به خاطر فاکتور مسلمانی اش بود. شما نمیتوانید فاکتور تأثیر اعتقادات و باورها را در رفتار و گفتارها و کردارهای آدمهای سیاسی نادیده بگیرید. این به شکل یک سوال تاریخی از شما و دیگران خواهد ماند. اگر بازرگان و بنی صدر، بقول شما دمکرات محور، لائیک بودند، آنوقت با رهبر انقلاب خود چگونه و چقدر متفاوت تر عمل می کردند؟

‫بهر حال من خوشحالم که ما هردو نقاط مشترک بسیاری داریم و شاید هردو به طرف یک هدف و نقطه مرکزی واحد، که همان استقرار دموکراسی است، حرکت میکنیم ولی خوب شاید از دو جهت کاملاً متفاوت. بهر حال پیروز باشید.

۲۹٣٣٨ - تاریخ انتشار : ۲۰ تير ۱٣٨۹       

    از : فرید راستگو

عنوان : به آقای سالاری
جناب سالاری با تشکر از قرائت مقالاتم و ارائه نظراتتان. همانطور که مطلع هستید یکی از جنبه های مهم دمکراسی کثرت گرائی آن است و احترام به آرا و عقاید هم با وجود قبول اختلاف نظر . از من خواسته اید که چرا مذهب اصلاح طلبان و رو راست تر بگویم چرا دین اسلام را مورد نقد و عتاب قرار نمی دهم. سئوال شما از آنجا ناشی میشود که فکر می کنید علت استبداد در ایران در زمانهای مختلف دین است. و یا عامل ویرانی ایران و ایرانیان دین اشان است. استبداد در ایران سابقه ای بیش از هزار سال دارد و آخوندها ۳۱ سال است بر مسند قدرت هستند. شما با یک منطق صوری می خواهید به جنگ دیگران بروید مثلاً علی خامنه ای یا خمینی اگر جنایت می کنند چون مسلمان هستند پس همه مسلمانان و دین اشان تبهکاران. اختلاف از اینجا ناشی می شود که برخی با منطق ارسطوئی می خواهند مشکلات را حل کنند ولی دیگران با منطقی خلاف منطق ارسطو. چون شخصاً فکر می کنم مشکل ایران و ایرانیان زور و بکارگیری آن است. عقل بسیاری از تحصیل کرده های ما عقل قدرتمدار است نه عقل آزاد و وقتی عقل قدرتمدار شود روابط حاکم بر انسانها بر مبنای زور استوار میشود. روشنتر بگویم مگر نظام پهلوی، صدام حسین، هیتلر، استالین،کره جنوبی و کوبا و سوریه و ونزوئلا را مذهبیون اداره می کنند، مسلماً نه. تمام اینها در ظاهر سکولار هستند و برخی کمونیست. پس مشکل اساسی را ذهنیت قدرت پرست افراد تشکیل می دهد که آنان را مستبد می سازد. مگر حزب توده و فرخ نگهدار اکثریتی مذهبی بوده اند که برخاً تا لو دادن افراد و همکاری با ساواما خمینی پیش رفته اند. فرخ نگهدار و کیانوری کمونیست بوده اند و با سپاه پاسداران همکاری می کرده اند تا معترضین به دیکتاتوری خمینی خفه شوند ولی در همان زمان آقایان بازرگان و بنی صدر مذهبی بوده اند و جنایات پاسداران را افشاء می کرده اند. همانطور یکه یک مذهبی می تواند جنایتکار باشد همانطور هم یک سکولار می تواند جنایتکار باشد. شما می خواهید بعنوان سکولار به جنگ مذهب بروید و مطمئن باشید شکست می خورید همانطوریکه اگر یک مذهبی بخواهد به جنگ سکولارها برود. شما بعنوان یک دمکرات آزاداندیش وظیفه دارید با قلم و اشاعه اندیشه آزادیخواهانه و احترام به حقوق ذاتی بشر به جنگ استبداد و مستبدین در هر لباسی بروید. وظیفه تمام صاحبان عقل آزاد است که با عقل توجیه گر قدرتمدار و استبداد پرور در هر شکل و شمایلش مبارزه کند. آقای بوش هم سکولار بود که آمد و جنایت راه انداخت و رفت. همانطوریکه خمینی و ریگان کردند. همانطوریکه امروز سران اسرائیل بر علیه فلسطینیان می کنند. چه فرقی بین کار خمینی، هیتلر، نتان یهود، پول پوت، شارون، استالین، خامنه ای، فیدل کاسترو و دهها جنایتکار دیگر است. جنایتکار جنایتکار است و ما باید آنان را در هر شکل و شمایلی هستند افشا و خلع ید سازیم تا بشریت از شر آنان راحت شود. این کار زمانی میسر است که ما مدعیان دمکراسی و حاکمیت مردم اندیشه رهنما داشته باشیم و اندیشه رهنمای ما باید بیان آزادی باشد و نه قدرت. بیانی که معتقد باشد انسانها آزاد اند و دارای حقوق هستند نه تکلیف و یکی از این حقوق حق تعیین سرنوشت خویش است. حلاصه کنم من هم مثل شما معتقدم استبداد دینی بدترین و سیاهترین استبداد های ممکن است زیرا به خصوصی ترین امور انسان هم کار دارد. من هم مثل شما براین باورم که باید با خرافات دینی و فرهنگی مبارزه کرد. منهم معتقدم باید دمکراسی و حقوق بشر را در جامعه نهادینه کرد. فرق من با شما اینست شما می خواهید با مذهب مبارزه کنید من می خواهم به مذهبیون و غیر مذهبیون بگویم اگر آزاد اندیش و دمکرات هستید به آزادیهای ذاتی و حقوق انسانها احترام کنید تا جهانیان در صلح وصفا بسر برند. سکولارها و مذهبی ها باید ثابت کنند که عقایدشان و دینی شان نه در خدمت قدرتمداری که در خدمت منافع و حقوق انسانها است و صاحبان عقل آزاد هستند که هدفشان نه حاکمیت کردن بر مردم بلکه اجرای حاکمیت مردم بر مردم است. با چنین اندیشه رهنمائی می شود هم بشریت و هم محیط زیست را نجات داد و گرنه دنیا و انسانها روز به روز ویرانتر و نابود تر می شوند و راه برگشتی هم برای خود نخواهند گذاشت . پس تلاش کنیم مبنای کار خود را بر این اندیشه قرار دهیم که انسان موجود آزادی است که صاحب حقوق می باشد و استعدادها. حال چگونه میشود این حقوق را به اجرا گذاشت و ا ستعدادها را رشد داد. آقای سالاری اگر مقاله مرا در جدل فکری با سروش نخوانده اید لطف کرده و آنرا بخوانید تا با نظراتم در مورد دین و سکولاریسم بیشتر مطلع شوید در آرشیو سایت اخبار روز موجود است.
موفق و تندرست باشید
راستگو
۲۹٣۱۱ - تاریخ انتشار : ۱۹ تير ۱٣٨۹       

    از : رضا سالاری

عنوان : ‫با مردم و روشنگران، همچون نواندیش مسئول فتحعلی آخوندزاده، صاف و پوست کنده و روراست گفتگو کنیم. نترسیم از گفتن درد اصلی مزمن!
‫آقای فرید راستگو، با سپاس از تحلیل و تشریح و انتقادات درست و مسئولانه شما از نظام استبدادی جمهوری اسلامی از ریشه تا شاخ و برگهایش. در تکمیل گفتار شما من لازم است تأکید کنم که اگر بجای خمینی و خلخالی کسان دیگری رأس کار قرار میگرفتند، باز هم نتیجه همین بود.

اساساً تمام نظام های دینی و ایدئولوژیکی در درجه اول متعصب اند و مستبد و در درجه دوم حاضر نیستند به هیچوجه احکام خود را که درواقع چیزی بیش از همان بهانه های قدرت و استبداد و امنیت دینی و یا ایدئو لوژیکی شان نیست، با ذره ای آزادی و دموکراسی مردمی معاوضه کنند. همه بهمان کوره راهی ختم میشوند که امروز شاهدیم.

شما از کروبی و خاتمی و موسوی بدرستی انتقاد میکنید ولی هنوز با خود و مردم رودربایستی دارید و کالبد شکافی لازم را نمیکنید که بفرمائید بالاخره ‫آ‫خر چرا این آقایان اینطور وارونه و متضاد فکر میکنند و عمل میکنند؟ چرا صاف و پوست کنده نمیفرمائید که این تاردیدن و وارونه دیدن آنها ناشی از همان عینک مذهبی و اسلامی که آنها بر چشم و مغز خود دارند. نگرش و باورهای دینی در عمل ثابت کرده که حداقل چهارده قرن از قافله انسان مدرن و پیشرفته و پویای امروزی عقب افتاده است.

اگر خوب تفحص کنید، می بینید که اگر شما چند نفر انگشت شمار را در دنیا بر گزینید، ریچارد دوکینز ، Richard Dawkins ، یکی از برجسته ترین آنهاست. در یکی از برنامه های تلوزیونی سوال و جواب و گفتگو با مردم ، مسلمانی مهاجر با ریشی انبوه از بین جمع این سوال را از او کرد:
‫‫
‫{‫با در نظر گرفتن اینکه بیخدایی و یا لائیک بودن هیچگاه نخواهد توانست تصور مطلقی از اخلاق داشته باشد، در این صورت آیا این توسل بهمین ایمان غیر منطقی نخواهد بود که بی خدایان خود اینقدر بسختی اون را محکوم میکنند؟ دراین صورت چگونه یک بیخدا می تواند تفاوت بین درست و غلط را بفهمد و راه درست را از نادرست تشخیص دهد و گمراه نشود؟}

‫‫و او در جواب چنین گفت:

‫‫[ اخلاق مطلق!
‫اخلاقیات مطلقی که یک فرد مذهبی اذعان دارد شامل چه چیزهای است؟
‫مجازات سنگسار کردن مردم بخاطر زناکردن؟
‫‫‫‫مرگ بخاطر ترک دین و تغییر فکر؟
‫مجازات برای تخلف از اعمال دین؟ تخلف از سبت؟ «شنبه های یهودیها»
‫‫‫اینها همه نمونه هایی از اخلاقیات مطلق بر پایه های مذهب و دین میباشند.
‫‫من فکر نمیکنم من اصلاُ چنین اخلاقیاتی را بخواهم!
‫‫من فکر کنم اخلاقیاتی را بخواهم که اندیشیده شده باشند، استدلال شده باشند، بحث و تبادل نظر شده باشند، و تقریباً میتوانم بگویم که بر پایه یک طراحی هوشمندانه و خردورزانه صورت گرفته باشند.
‫‫آیا ما نمیتوانیم جامعه مان را آنطور که دوست داریم و آنطور که دوست داریم اخلاقیاتش باشد، طراحی کنیم؟
‫اگر شما به اخلاقیات انسان مدرن و انسانهای قرن بیست و یک نگاه کنید، میبینید، ما دیگر به برده داری اعتقاد و باور نداریم، ما به برابری زنان، به حقوق بشر، به ملایمت و صلحجویی، به مهربانی با حیوانات، و بسیاری چیزهای مدرن اعتقاد داریم که هیچیک قبلاُ اعتقاد مردم نبود و همه کاملاً باورهای جدید هستند.

‫اینها همه بنیاد بسیار اندکی در کتب دینی تورات، انجیل و قران دارند. اینها چیزهایی هستند که در طول زمان تاریخی پیشرفت کرده اند. اینها در روند توافقها، تفاهمها، بحث ها و گفتگوهای استدلالی، نظریه های فلسفی، علمی حقوقی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی بوجود آمده اند.

‫‫اینها هیچکدام از ادیان نیامده اند.

‫تا اونجائیکه اگر بخواهید تکه های مثبت را از کتب دینی پیداکنید، باید بسیار گزینشی عمل کنید!.‫ شما دنبال آنها در انجیل و قرآن میگردید و گاه و بیگاه آیاتی را موافق با اخلاقیات امروز ما از آنها پیدا میکنید و بعد برمیخیزید و میگوئید ببین! این دینه! دین ما این را قبلاً گفته! درحالیکه انبوهی از قسمتهای زشت و مخالف اخلاق را از همان کتب کنار میگذارید و سانسور میکنیدا و بعد میگوئید نه ما دیگر اون قسمتهای زشت و ضد عرف جامعه را قبول نداریم. ما از اون مسائل گذشتیم و آنها را پشت سر گذاشته ایم!

‫‫البته که ما اون هارا پشت سر گذاشته ایم، ولی نه به خاطر و توسط دین، بلکه به خاطر و توسط فلسفه اخلاقی سکولار و بحث ها وگفتگوهای علمی و خردگرانه مان! ]

‫‫به امید روزی که هر ایرانی آنقدر آگاه شود که بدون ترس از دین، خدا، پیغمبر، امام و دیندار و متعصب، ‫فقط به عقل خود اعتماد کند و درست و نادرست را ‫فقط در عقل و دانش خود و تجربه انسان های زنده و برجسته هم عصر خود جسجو کند. پیروز باشید
۲۹۲۹۴ - تاریخ انتشار : ۱۹ تير ۱٣٨۹       

    از : پ پیمان

عنوان : شکستن تابوی خمینی و شکستن نقد قرآن و اقدس آن از ضروریات جنبش دمکراتیک مردم ایران است
آقای فرید راستگو
چندی پیش اقایان ماشا اله سلیمی و مقصود نیا مقالاتی در باره خمینی نوشتند و با آوردن سخنانی از وی به نسل جوان امروزی یاد آور شدند که چرا باید خمینی را خوب شناخت . من طی یاد داشتی به این مقالات چند سطری نوشتم و شادمانی خود را از آغاز چنین نوشته هائی بیان داشتم و در آنجا گفتم که نویسندگان جنبش دمکراتیک مردم ایران باید با قلم و فکر خود تابوی خمینی را بشکنند و نقد احکام الهی را آغاز کنند .
با خواندن نوشتار شما در این باره شادمانی ام دوچندان شد و امید وارم که این سری مقالات از سوی توانمندان صاحب قلم چهره واقعی خمینی و امثال خمینی و احکام الهی مندرج در قرآن برای مبارزین جوان امروز که نادانسته زیر پرچم عدل علی برای حکومت اسلامی رحمانی مبارزه می کنند شناسانده شود تا این نسل مانند نسل گذشته به چاه چمکران نیفتد. از سوی دیگر شناخت شان از رهبران مسلمان اصلاح طلب که امام امام می کنند بیشتر شود.

پیروز باشید
دکتر پ. پیمان
۲۹۲٣۹ - تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱٣٨۹       

  

 
چاپ کن

نظرات (۴)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست