یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

مسئله ی چپ - محمدرضا نیکفر

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : رضا سالاری

عنوان : ‫مشکل جنبش حضور طبقه کارگر نیست! مشکل ‫امروز چیزی دیگر است!
‫تنها راه حل تشکل و تأسیس حزب است. مردم باید ابتدا همگی به عضویت تشکلی، جنبشی، حزبی‫ مترقی دموکراسی خواه ‫درآیند.

‫همواره ‫این طبقه تازه شکل گرفته جوان و متوسط اکثریت است که بیشترین انگیزه و انرژی را صرف بردار نیروی تغییرات ساختاری جوامع و اجتماع و طبقات اطرافش ‫هزینه میکند و بار ‫اصلاح و تغییر جامعه را بعهده میگیرید و شجاعانه و آگاهانه تر ‫از دو طبقه بالا و پائین خودش در تحولات، اصلاحات، جنبشها، و انقلابات اجتماعی مورد نیاز کشور شرکت می کند!

اینها همان کسانی هستند که شجاعانه به خیابان میریزند! در انقلاب ۵۷ همین ها بودند که ابتدا، ‫بسیار پیشتر از تشکل چماقداران حزب اللهی حکومتیا، با شعار آزادی و یا دموکراسی بیرون آمدند! بار دیگر فرزندان آنان در خرداد ۸۸ باز با همین شعار از خانه و اداره و کارگاه و کارخانه و دانشگاه و مدرسه به خیابانها ریختند!

‫ولی چرا هیچوقت پیروز نشدند! نه تنها هیچوقت آزادی بدست نیامد، بلکه اینها اولین کسانی ‫بودند و هستند که در صورت پیروزی ‫از خدمت و کمک به جوامع خود محروم میشوند و در ‫سیستم حکومت بعدی کنار زده میشوند و حذف فکری و فیزیکی میشوند!

چرا چنین است؟

متأسفانه این طبقه متوسط مترقی، تازه شکل گرفته، جوان، سخت در فشار بی تجربگی، ناآگاهی، بی تشکلی، بی هویتی، سرکوب بیرحمانه و ایجاد فوبیای ترس از دستگاه قضایی کشور، از جانب نظام حکومتی و حاکمان وقت، ، نتوانسته تاکنون تشکلی کار کند و حزب خود را ‫برپا کند و درون اهداف دموکراتیک حزبش به فعالیتهای سیاسی بپردازد!

آنچه خامنه ای را از پا در میآورد، بیرون ریختن های میلیونی طبقه تازه شکل گرفته متوسط نیست، اگرچه در کوتاه کردن عمر استبداد دینی اش موثر است. آنچه ‫واقعاً او را از پا در میآورد حزب و تشکل است! بیرون ریختن تحت نام یک حزب!

‫‫بد نیست قدری فکر کنیم که چرا حکومت از یک تجمع و تشکل حتی سه نفری سخت در هراس است، در حالیکه هر کسی ‫بطور فردی و بطور پراکنده هر قدر بخواهد میتواند به حکومت در اتوبوس و تاکسی ناسزا بگوید!
٣۷۵۷٨ - تاریخ انتشار : ۱٨ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : بینام

عنوان : جا به جایی طبقاتی حاملین سوسیال دموکراسی و ...
رضوان گرامی من مدعی نشدم که آنان که کمونیست بوده اند اکنون خائن شده اند. بحث خیانت نیست. بحث جابه جایی طبقاتی است. سوسیال دموکراسی امروز در فضای سیاست ایران بیشتر مروجان و حامیان خود را از جامعه ی سیاسیون تبعیدی می یابد. بسیاری از انها در زمانی مجبور به تبعید شده اند که در سالهای دانشجویی یا محصلی درگیر کار سیاسی شده و یا از طبقه کارگر جامعه بر می آمدند. بخشی از آنها اکنون و پس از سی سال زندگی در جامعه ی میزبان، طبقه عوض کرده اند. نه آن دانشجوی سبکبار دیروزند و نه اعضای طبقه کارگرند. اندوخته ای به هم زده اند. کسب و کارکی دارند و به واسطه ی تاکسی شان یا شرکت پیمانکاری شان یا ... زندگی می کنند. درنتیجه به مذمت گرایان انقلاب اجتماعی بدل شده اند.
همچنین نوشتم که اگر بتوان سهمی به کارگران نیز پرداخت کمونیست ها ناراضی نمی شوند. یعنی ما که مخالف نیستیم. اما مساله این است که فرض محالی است. سهیم کردن کارگران در سود، یعنی اینکه سرمایه دار از منفعتش بگذرد (انهم در حالی ارتش و پلیس و دولت و همه چیز را دارد) . در سوئد شما با شرایط ویژه روبرو بودید. در همسایگی سوئد انقلابی کمونیستی رخ داده بود. جنبش کارگری سوئد نیرومند بود. سوئد اقتصادی نیرومند داشت. پس امکان یک مصالحه ی تاریخی وجود داشت. سرمایه داران به کارگران سهم قابل توجهی دادند تا انقلاب نشود. اما بعد از فروپاشی شوروی دیگر سوسیال دموکراسی کارکرد خودش را از دست داده. و نه تنها دولت را در اختیار ندارد، بلکه بسیاری از نهادهای اجتماعی سوسیال دموکراسی در حال از بین رفتن است.
اما درباره ایران. و ساختارهای اجتماعی مورد اشاره. سرمایه داری در ایران اگر بخواهد حیاتش حفظ بشود به نیروی کار ارزان و خفقان سیاسی نیاز دارد. که ایندو به هم وابسته اند. چرا که اگر آزادی تضمین شود، نیروی کار خود را متشکل کرده و بهای بیشتری برای ساعت کار خود می طلبد. از آنجا که سازماندهی تولید، فن اوری، انباشت علمی، و فاکتورهای دیگر تولیدی در ایران و جوامعی چون ایران به شدت نازل تر از کشورهای دیگر است، سرمایه دار تنها به دلیل نیروی کار ارزان قادر به حیات در جتگل سرمایه داری جهانی است. اگر این فاکتور را از دست بدهد خودش نیز از بین می رود. پس از آزادی و عدالت اجتماعی در آن خبری نیست. و نمی تواند باشد. درست است؟
٣۷۵۵۶ - تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : رضوان

عنوان : جدا شدن از افکار کمونیستی خود و سوسیال دمکرات شدن خیانت نیست همانطور که کسی که زمانی نئولیبرال بوده است و حالا کمونیست شده است را نمی توان خائن به طرز فکری پیشین او قلمداد کرد.
بینام گرامی، من نمی فهمم منظور شما چیست وقتی می گویید که "در ایران سوسیال دموکراسی پایه ی مادی خود را ندارد. امکان سهیم کردن طبقه کارگر در سود سرمایه داران وجود ندارد عزیز من. مطمئن باشید کمونیست ها نیز ناراضی نمی شوند اگر امکان چنین بازتوزیعی در میان طبقه کارگر وجود داشت. اما ساختارهای اجتماعی در جوامع پیرامونی امکان بازی های اینگونه به سرمایه داری نمی دهد. یا سرکوب و خفقان دیکتاتوری در خدمت خط مشی های نئولیبرال، یا انقلاب و پیشروی به سوی کمونیسم. متاسفانه راه سومی در آنجا نمی یابید."

منظورتان از "پایه مادی" چیست؟

"امکان سهیم کردن طبقه کارگر در سود سرمایه داران" را می توان از همان طرقی تامین کرد که مثلا در سوئد تامین می شود.

اینکه "کمونیست ها نیز راضی نمی شوند اگر امکان چنین باز توزیعی در میان طبقه کارگر وجود داشت" خب، در یک دمکراسی واقعی هیچکس و هیچ نحله فکری ای به همه خواسته هایش نمی رسد ولی می تواند با زحمت و کفایت پایه اجتماعی قویتری برای خود دست و پا کند شاید که در انتخابات بعدی پیروز شود و به حداکثر خواسته هایش دست یابد. اگر مردم از عملکردش راضی بودند دوباره به آن نحله فکری.حزب سیاسی رای خواهند تا یک دوره دیگر در قدرت بماند. ولی اگر منظورتان اینست که کمونیست ها به رقابت سالم با دیگر نحله های فکری میانه ای ندارند و معتقدند یا کمونیسم یا هیچ، آنوقت صورت مسئله کاملا عوض می شود. لطفا منظورتان در اینمورد روشن بفرمایید.

این "ساختارهای اجتماعی در جوامع پیرامونی" چیستند که "امکان بازی های اینگونه به سرمایه داری نمی دهد." و منظورتان از این "بازی ها" چیست؟

"یا سرکوب و خفقان دیکتاتوری در خدمت خط مشی های نئولیبرال، یا انقلاب و پیشروی به سوی کمونیسم. متاسفانه راه سومی در آنجا نمی یابید." اگر سوئدی ها هم به این نتیجه رسیده بودند الان سوسیال دمکراسی و کشوری نداشتند که در آن مردم راضی باشند. با توجه به سه نمونه زنده از کمونیسم، نئولیبرالیسم و سوسیال دمکراسی در جهان امروز ما سه انتخاب داریم و نه دو انتخابی که شما ارائه می دهید. جدا از کمونیسم شوروی سابق که به تاریخ پیوست کوبا، کره شمالی و چین امروز نمونه های زنده کمونیسم هستند. امریکا نمونه زنده نئولیبرالیسم و سوئد نمونه زنده سوسیال دمکراسی هستند. انتخاب بین این سه برای مردم همیشه باید وجود داشته باشد بشرط آنکه هر سه متعهد به انتخابات آزاد دوره ای باشند. مردم باید انتخاب کنند که کدامیک از این سه باید برای یک دوره چهار یا پنج ساله بقدرت برسند. احزاب سیاسی حق قیمومیت از جانب نه کارگر و مسلمانان را دارند و نه کاپیتالیست ها را. این تجاوز به حقوق انسانها و مردودست. جنگهای مسلحانه برای به کرسی نشاندن حرف/ایدئولوژی خود هم کاملا غلط و مردود و مطرود است. برخی کسان/احزاب/نحله های فکری در تاریخ بوده و هنوز هستند که چون قادر نیستند با بحث های منطقی حرف خود را به کرسی بنشاند به خشونت متوسل می شوند و برایشان رای مردم هیچ اهمیتی ندارد. امیدوارم وقتی شما فقط دو انتخاب در جلو راه خودتان می بینید و راه سوم را سوسیال دمکراسی نمی بینید منظورتان توسل بزور برای نشاندن حرفتان به کرسی نبوده باشد.

در ضمن با شما موافق نیستم که وقتی برخی کمونیست ها سنشان بالا می رود سوسیال دمکرات می شوند. من جوانم و هیچوقت هم کمونیست نبوده ام. شما این حقیقت را نادیده می گیرید که انسانها در طول زندگی خود متحول می شوند و نظراتشان را گاهی بطور کل عوض می کنند. این طبیعت انسانست که مرتب افکار و عقاید خود را مورد بازنگری قرار می دهد. هر چه انسان آزاد اندیش تر باشد و از تعصب بدور باشد شهامت بیشتری در تغییر خود نشان می دهد تا از آنی که هست بهتر شود و بسوی آن تکاملی برود که شایسته می داند. جدا شدن از افکار کمونیستی خود و سوسیال دمکرات شدن خیانت نیست همانطور که کسی که زمانی نئولیبرال بوده است و حالا کمونیست شده است را نمی توان خائن به طرز فکری پیشین او قلمداد کرد. پیروز باشید.
٣۷۵۵٣ - تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : بینام

عنوان : سوسیال دموکراسی محبوب؟
رضوان عزیز آیا بهتر نیست به جای اینکه بگوییم کسانی که قبلا کمونیست بوده اند اکنون سوسیال دموکرات شده اند، بگوییم کسانی که سنشان بالا رفته و سرمایه هایی به هم زده اند اکنون سوسیال دموکرات شده اند؟ با شما همعقیده ام که اکنون بسیاری در خارج از ایران سوسیال دموکرات شده اند اما حزب خود را ندارند. اما اینکه چنین حزبی در ایران نیز بزرگ شود یک آرزو برایتان می ماند. در ایران سوسیال دموکراسی پایه ی مادی خود را ندارد. امکان سهیم کردن طبقه کارگر در سود سرمایه داران وجود ندارد عزیز من. مطمئن باشید کمونیست ها نیز ناراضی نمی شوند اگر امکان چنین بازتوزیعی در میان طبقه کارگر وجود داشت. اما ساختارهای اجتماعی در جوامع پیرامونی امکان بازی های اینگونه به سرمایه داری نمی دهد. یا سرکوب و خفقان دیکتاتوری در خدمت خط مشی های نئولیبرال، یا انقلاب و پیشروی به سوی کمونیسم. متاسفانه راه سومی در آنجا نمی یابید.
٣۷۵۴٨ - تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : رضوان

عنوان : در یک دمکراسی واقعی وجود طیف سوسیال دمکرات در کنار دیگر طیفها اساسی است.
با تشکر از اقای نیکفر عزیز، جای احزاب سیاسی سوسیال دمکرات در آپوزیسیون ایران واقعا خالی و نگران کننده است. عجیب است که با اینکه سوسیال دمکراسی در میان مردم مردم محبوب است بخصوص در میان کسانیکه زمانی کمونیست بودند ولی سازمان و حزبی نداریم که نماینده آنها باشد! ۳۲ سال وقت برای تشکیل آن داشته ایم. آیا کسی می داند که با وجود اینهمه فعال سیاسی سوسیال دمکرات چرا همتی در این رابطه تا حالا نکرده اند؟ مطمئنا چنین حزبی هواداران بسیار بیشتری از دیگر احزاب و سازمانهای فرقه ای موجود و یا کمونیستی خواهد داشت. در ضمن در یک دمکراسی واقعی وجود طیف سوسیال دمکرات در کنار دیگر طیفها اساسی است.
٣۷۵۴۰ - تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : چپ ناز

عنوان : تا آخرین قطره خون؟؟؟
آقای فلاحی گرامی، آیا منظورتان جنگ مسلحانه است وقتی می گویید تا آخرین قطره خون می جنگید؟
٣۷۵۲۱ - تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : رضا سالاری

عنوان : کدام چپ بدست خود خود را شهید و حذف میکند؟
‫فرقه بن لادن و طالبان هم شهادت را با انتحار جان خود و نسل کشی و ترور صدها انسان بی گناه به جان خریدند و می خرند و با امپریالیست سازش نکردند! آیا هرکه بصرف اینکه با امپریالیست میجنگد، درتاریخ بعنوان ضدامپریالیستی واقعی ثبت و ماندگار و شهید جاوید اثرگذار میشود؟

‫آیا جایگاه عقل و خرد انسان مدرن پائین تر از ایده و مرام و مسلک و مکتب مارکسیست−لنینیست−استالینیست است؟

دنیای گذشته متعلق به کدام بخش بشر شد؟ آنانکه در کلیه تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جهان شرکت فعال داشتند؟

‫دنیای امروز متعلق به کدام دسته بشر است؟ آنانکه در کلیه تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جهان شرکت فعال دارند؟

‫‫دنیای فردا متعلق به کدام بشر است؟ آنانکه در کلیه تحولات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جهان شرکت فعال داشتند و دارند و خواهند داشت؟

‫کدام دسته بشر خودرا خود بخود حذف کرده و میکند و خواهد کرد؟ آنانکه ایده ها و ایدئولوژیهای ارتجاعی، دگم و یا ثابت و تغییر ناپذیر دارند؟ چرا ایده های کلیسای مسیحی اروپا و چپ کمونیستی مارکس و لنین و استالین و سایر رفقا، ایده های اسلامی طالبان و بن لادن و جمهوری اسلامی ولایی، در عمل و هنگام پیاده شدن، همگی محکوم به شکست شدند؟ چه عواملی باعث شکست همه اینها شد؟

‫چپ دیگر مانند گذشته فقط یک نقطه و یا یک خط و یا یک گرایش و تعریف نیست. چپ طیفی است وسیع! از چپ روشنفکر و دموکرات ‫گرفته تا چپ متعصب و انقلابی و فدایی مارکس و سایر رفقا! سوال اصلی این است ‫که کدام چپ تأثیر گذار تاریخی میشود و در تاریخ پیشرفت‫ و تحول و عدالت گستری‫ بشر، پیشرفت تمدن، اقتصاد و اجتماع، موثر و جاودان باقی میماند؟ و کدام چپ بدست خود خود را شهید و حذف میکند؟


٣۷۵۱۶ - تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : اصغر فلاحی

عنوان : شهادت را به جان می خریم
زنده باد مارکسیسم لنینیسم با اندیشه های رفیق استالین و رهبری رفیق مائو. ما مارکسیست ها تا آخرین قطره خون خود می جنگیم و شهادت را به جان می خریم ولی با امپریالیسم سازش نمی کنیم.
٣۷۵۱٣ - تاریخ انتشار : ۱۵ ارديبهشت ۱٣۹۰       

    از : چپ ناز

عنوان : محمد قراگوزلو و چپ ناز! فکر نکنم.
مطمئنم آقای محمد قراگوزلو نگاهی بسیار خصمانه نسبت به دیدگاههایی خواهند داشت که در این کتاب آمده است، رواداری با راست بجای نگاهی خصمانه و جنگ طبقاتی! ضرورت حق حیات مساوی برای هم راست و هم چپ! آزادی چیزی بجز دیکتاتوری پرولتاریا! ........ چپ ناز و محمد قراگوزلو! فکر نکنم.
٣۷۵۰۷ - تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱٣۹۰       

  

 
چاپ کن

نظرات (۹)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست