یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود - تاریخ گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

فدرالیسم، راهگشای گذر از خودکامگی و آغاز بیداری مردمی - بهنام چنگائی

نظرات دیگران
اگر یکی از مطالبی که در این صفحه درج شده به نظر شما نوعی سوءاستفاده (تبلیغاتی یا هر نوع دیگر) از سیستم نظردهی سایت می‌باشد یا آن را توهینی آشکار به یک فرد، گروه، سازمان یا ... می‌دانید لطفا این مسئله را از طریق ایمیل abuse@akhbar-rooz.com و با ذکر شماره‌ای که در زیر مطلب (قبل از تاریخ انتشار) درج شده به ما اطلاع دهید. از همکاری شما متشکریم.
  
    از : بهنام چنگائی

عنوان : فدرالیسم
سلام جناب پیروز؛
از زحمت و محبت تان بخاطر توضیح پیرامون چگونگی فدرالیسم در برزیل بسیار قدردانی می کنم.
تندرست باشید
۵۹۷۶۲ - تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱٣۹۲       

    از : peerooz

عنوان : ادامه
آنطور که من میفهمم در قانون اساسی ۱۹۸۸ برزیل اختیارات زیادی به شهرداری ها و ایالات داده شده بود و مثلا شهرداری ها تمام مالیات را گرفته و برای خود خرج میکردند و در صورت کمبود از دولت فدرال تقاضای کمک مینمودند. دولت فدرال هم که درآمدی نداشت و کاری از او بر نمیآمد. مساله وجود شوراهای مختلف و اعمال نفوذ حاکمان محلی در انتخاب نمایندگان مجلس فدرال نیز موجب ضعف ریاست جمهور و دولت فدرال شده بود. این مشکلات تاحدودی با تغییراتی در قانون اساسی برطرف شد.

از خصوصیات دیگر برزیل اینست که در آنجا بر عکس ایران مساله زبان و مذهب و ملیت ها و قوم ها و تحریکات همسایگان وجود ندارد. مردم در حدود ۴۷ در صد سفید, ۸ در صد سیاه و ۴۲ در صد قهوه ای ( مخلوط ) میباشند ولی فاصله طبقاتی بسیار زیاد است.

خوبی فدرالیسم برزیل در اینست که به واحد های کوچکتری اجازه خود مختاری با اختیارات نسبتا بالا داده شده است و این پدیده اجازه میدهد که گروه های کوچکتر ( شهر ها ) بتوانند به نوع حکومت دلخواه خود برسند.
۵۹۷۵٣ - تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱٣۹۲       

    از : peerooz

عنوان : فدرالیسم
جناب چنگائی,
فدرالیسم جزئی از رابطه بسیار غامض و مشکل بین " ملت " و " دولت " است و این رابطه دائما در حال تغییر میباشد. فدرالیسم بدون در نظر گرفتن بسیاری از مسائل منجمله شناخت روحیه بشری و تاثیرات محیط بین المللی و مقابله با آنها بتنهایی قادر به حل مسائل نیست و بزرگترین دشمن آن افراط گرایان و زیاده خواهان اند ( ناسیونالیسم ؟ ).

عقاید من آرمانی و آرزویم این است که ملت ها و یا اقوام بتوانند در محیطی مانند مثلا ایالات امریکا و آلمان و برزیل و غیره در کنار یکدیگر زندگی کرده و مرزها اقلا در بین فارس و کرد و ترک و عرب و غیره برداشته شود و هر ناحیه - ایالت , ولایت و شهر - قادر باشد بدون صدمه به دیگران امور خود را اداره کند و کشمکش بین دولت مرکزی و نواحی به حد اقل برسد; و این کار بسیار مشکل تر از بند بازیست. تا رسیدن به چنین آرزویی باید دید قوه محرکه بشر یعنی حرص و نزدیک بینی, ما را بکجا میبرد. امید که صاحبنظران آگاه به مسائل حقوقی بتوانند کمکی به حل این مساله بسیار تخصصی بنمایند.منظور نهایی آنکه خیر خواهانی که در پی برقراری دولت فدرالند باید به مشکلات چنین سیستمی آگاه باشند. فدرال یوگسلاوی و عراق نمونه های زنده اند. دولت فدرال برزیل نیز مشکلات خود را دارد و دائما در حال تغییر است. با تشکر.
۵۹۷٣۶ - تاریخ انتشار : ۱۹ دی ۱٣۹۲       

    از : بهنام چنگائی

عنوان : فدرالیسم فدرالی
با سلام دوباره جناب پیروز گرامی؛
مقاله من در چندین سایت مورد برخورد جدی قرار گرفته است و من نیز سعی داشته و دارم به هر یک از پانویس ها پاسخ و بها داده و با آنان پیرامون مقاله به تبادل فکر و نگاه باز به سوژه پرداخته، و زمینه ی داد و ستد انتقادی متقابل را جهت هر چه بیشتر گشودن موضوع و درک وسیع تر از آن، فضای شناخت و آموزش متقابل را نیز به شکل پیگیر مهیا و مفید به همراه خود و علاقه مندان داشته باشم و البته سعی هم دارم که چنین باشد.

با این وجود اما، چنین به نظر می آید که لازم است قدری بیشتر در این مقوله و زوایا و ویژگی هایش وارد جزئیات بیشتر شده و نکات پیرامون آنها را در مقاله و یا مقالاتی دیگر بهتر مورد بررسی خود و همگانی قرار دهم.

و شما، در پانویس تازه یتان از (نمونه برزیلی که چیزی مانند فدرالیسم فدرالی , ایالتی و شهرداریست مناسب حال ما باشد و شاید روزی در چند شهر, جامعه بدون طبقه, جزئی از فدرالیسم گردد.) صحبت به میان آورده اید.

آیا تمایل دارید فدرالیسم فدرالی را که مناسب حال کشور ما دانسته اید، در چند جمله و یا آنگونه که خود شما مناسب می دانید برایم توصیف و تشریح کنید؟ پیشاپیش از شما سپاسگزارم
۵۹۷۲۶ - تاریخ انتشار : ۱٨ دی ۱٣۹۲       

    از : peerooz

عنوان : فدرالیسم برزیلی
جناب چنگائی,
ممنون از پاسخ. آنچه توجه مرا جلب کرد کثرت کلمات ناسیونالیسم و شوونیسم و قلت کلمه فدرالیسم با قید شورائی بود که با تیتر مقاله همخوان نبود. و بنظرم رسید که شما در بین گفتگوی معامله, نرخ تعیین کرده اید. گرچه نمونه های فدرالیسم فراوان و بسیاری از آنها بخوبی تجربه شده اند. اگر درست بیاد آورم گمان دارم که نمونه برزیلی که چیزی مانند فدرالیسم فدرالی , ایالتی و شهرداریست مناسب حال ما باشد و شاید روزی در چند شهر, جامعه بدون طبقه, جزئی از فدرالیسم گردد. ترس من از ناسیونالیسم افراطی, تحریکات بیگانگان و اصرار بر حق تعیین سرنوشت است که شاید با تدبیر هائی بتوان بر مشکالات آن غلبه کرد. انشالله. موفق باشید.
۵۹۷۱۹ - تاریخ انتشار : ۱٨ دی ۱٣۹۲       

    از : بهنام چنگائی

عنوان : فدرالیسم
سلام دوست پانویس گرامی:peerooz
دید و پاسخ کوتاه خود من همانگونه که در مقاله مختصرا به بخشی از آن اشاره رفته است؛ این بوده که فدرالیسم تنها یک سرآغاز و احتمالا یک راه چاره قابل بحث برای یافتن و همچنین ساختن دست آویزهای محکم و مورد نیاز و لازم کنونی ملت های ماست. تا مگر که جامعه رنگین و چنددست ما را بتواند یکدست، متحد و مشترک در کنار هم زندگی را به کام همگان از کمین دشمنان رنگین داخلی و خارجی محفوظ نگهدارد. آنهم با این تاکید که این روش و شیوه حکومتی و ابزار ممکن و مفید آن، در قالب مناسبات و روابط همین جامعه بورژوا دمکرات نیز کاملا میسر می باشد!

و چرا نه؟ برایم به راستی پرسش پایه این است: اگر ساختار هراسناک فدرالیسم فرصت و ابزار خُردکردن اقتدارگرائی و امکان زدودن استبدادها باشد که در عمل و در بسیاری از نقاط جهان چنین بوده است! پس چرا نباید پیرامون آن وارد بحث جدی و تبادل نظر انتقادی و سازنده نشد؟

این دستگاه موصوف عملا کانونی، عمودی و متمرکز نمی تواند باشد؛ و این خود برگ برنده ای ست. بنابرین و لزوما جهت همکاری و حضور و دخالت مردمی را نیز حتما می باید فعال سازد و عمدتا نیروهای کار و مزدی هم به تبع آن می توانند در نتیجه ی وجود فضای باز سیاسی به ایجاد قدرت موازی دست یافته و در سطح کشور زنجیره های سازمانی و طبقاتی خود را بهتر و دقیقتر متشکل ساخته و فرارویانند.

و لاجرم روند سازماندهی مستقل و آزاد کارگری و سراسری کشور هم می تواند در تقسیم اراده ی سیاسی و رنگین بین ملت ها و مزدبگیران آنان تناسب منطقی ایجاد و به سود قریب به اتفاق مردم و بر اساس منافع طبقات آنها، منابع قدرت های سیاسی و اقتصادی موجود را به مرور جهت سازماندهی اراده ی پیشبرنده ی نیروی خلاق و یا کارگران به شکل فدرالیسم شورائی اندک اندک راهبر باشد.

و در یک چنین فرآیند بلند و دقیقی می توان امکان دگرگونی کامل ساختاری و تغییرات بنیادی را توسط سازمان های مستقل و مقتدر کارگری در دستور مبارزات جاری و روزمره کارگران هرچه بیشتر و طبقاتی تر بر هستی رنگین جامعه منسجم نمود و خواست خویش را به سرمایه تحمیل و یا نبرد کار با سرمایه را با قدرت تمام بر قرار کرد و بی گمان پیروز هم شد.

مشکل کنونی ما اما در اینجا این است که جامعه متلاطم، علاوه بر تضاد طبقاتی دچار معضلات ملی و کاملا کهنه نیز بوده و هست و آن بسیار حاد هم می باشد، ملت هائی از دیر باز دچار نارسائی ها و محرومیت های گسترده ی و تاریخی بوده و می باشند؛ که همه ی ما چپ ها و کمونیست ها و همه جریان های اپوزیسیون نیز ناگزیر می باشیم به خواست آنها پاسخ درخور بدهیم! بگذریم
من باور دارم که مشکلات طبقاتی با اراده ورزی ذهنی و ولنتاریسم و پراگماتیسم گنگ چاره پذیر نیستند. و بنابرین کمتر کردن محرومیت ها و نارسائی ها در هر صورتش که برای مردم تنگدست ممکن شود برای ما مسرت بخش است. و این به معنی تقسیم کردن ستم ملی نیست؛ بلکه فدرالیسم اتحاد ملت ها و سبب قدرت طبقاتی و آرمانی آنها می تواند بشود. کاری که من سعی در فهم آن دارم! تندرست باشید
۵۹۷۱۶ - تاریخ انتشار : ۱٨ دی ۱٣۹۲       

    از : peerooz

عنوان : خشت اول گر نهد معمار کج
" فاز همبستگی کنونی و آتی ما می تواند فدرالیسم شورائی باشد؛ شیوه ای که تمامیتگرائی "اَبر ها" را کوچک و اراده ملت ها را برای چند و چون سرنوشت خویش بزرگ می کند.". پایان نقل قول.

از تمام این مقاله تنها در جمله آخرین اسمی از " فدرالیسم " برده شده آنهم از نوع " شورایی ". فدرالیسم گرچه مفهوم سیاسی دارد ولی در حقیقت جنبه عملی آن " قضائی " و قراردادی ست بین اعضای این قرارداد؛ و بنابراین باید جزئیات آن روشن و بدون ابهام باشد در حالیکه مانند بقیه " ایسم ها " و " یی " ها " هرکسی بر حسب فکر گمانی دارد".

خوشبختانه بجای پرداختن به تئوری و فرضیه, انواع مختلف عملی آن در سایر نقاط دنیا بمرحله اجرا در آمده و میتوان نزدیکترین نمونه از استانی و ایالتی و ولایتی و زبانی و مذهبی و متقارن و غیره را مدل قرار داد.

در ایران اقلا چند اشکال زبانی و مذهبی و قومی وجود دارد که باید بر سر آنها توافق حاصل شود ولی اشکال اصلی افزودن " حق تعیین سرنوشت " است که در نظر مخالفین, خشت اول تجزیه و جدایی را بنا مینهد. اگر بخواهیم رضایت " لنینی " ها و " ملیت " ها و " قوم " ها و احتمالا " اعلامیه جهانی حقوق بشری " ها را بدست آوریم میتوان شرایط چنین را چنان مشکل کرد که اجرای آن تقریبا غیر ممکن گردد; البته اگر بتوان بر " ناسیولانیسم " ملت های مختلف و تحریکات بیگانگان فائق آمد, که اولین آن اینست که " فدرالیسم شورایی " دیگر چه صیغه ایست" مگر منظور مفهوم سوسیالیستی و یا کمونیستی آن باشد که در آنصورت باید سیستم فدرالیستی مرامی را نیز به لیست انواع فدرالیسم اضافه کرد.
۵۹۷۰۶ - تاریخ انتشار : ۱٨ دی ۱٣۹۲       

  

 
چاپ کن

نظرات (۷)

نظر شما

اصل مطلب

   
بازگشت به صفحه نخست